Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکند Asianmoviee.ir Chinolate.xyz
افسانه دو خواهر در هرج و مرج
قسمت 31
وقتی فهمیدم تو و جیانگ شاو همو دوس دارین
پا پس کشیدم
ولی جیانگ شاو
قاتل بابات شده
و الان هم مرده
نمیتونه خوشبختی که لایقشی بهت بده
ولی من میتونم
بزار کنارت باشم
و تا آخر عمرت
ازت مراقبت کنم
باشه؟
خوآجین
ما با هم بزرگ شدیم
همیشه تورو به عنوان
برادرم در نظر گرفتم و هیچوقت
به فکر قرار گذاشتن باهات نبودم
تو معمولا
یه بادبادک هوا میکردی
فقط واسه اینکه منو خوشحال کنی
همیشه اونو یادم میمونه
ولی
لطفا پسش بگیر
و به عاشق واقعه ایت بده
حالا که جیانگ شاو مرده
هم بهم یه فرصت نمیدی؟
این هیچ ربطی به جیانگ شاو نداره
بخاطر توجه
و عشقی
که تو گذشته بهم دادی
ممنونم
ولی ازدواج
به عشق دو طرفه بستگی داره
مثل اونی که بین من و جیانگ شاو بود
جین جان
امروز تقصیر من بود
فقط فراموشش کن
بایستی الان برم
عمارت فو
بابا
بابا
جن جن
جن جن
بابا
خیلی خوبه
که زنده میبنمت
دخترم، خیلی متاسفم
که نگرانت کردم
بابا
بابا
فکر کردم
تو دیگه مردی
و من دوباره خانوادمو از دست دادم
بیا
دخترم
بابا
باید در آینده خوب و سالم باشی
دیگه نمیتونم تحمل کنم یه پدر دیگه رو از دست بدم
باشه
بهت قول میدم
بهت قول میدم
بابا
حتما بیرون خیلی سختی کشیدی
حالا میخوای چی بخوری؟
من برات میپزم
نه
لازم نیست اینکارو کنی
بعدا با جیانگ شاو
به قصر میرم تا با اعلیحضرت دیدار کنم
جیانگ شاو هم برگشته؟
پس مزاحمت نمیشم
باشه
داداش جیانگ
جن جن
چرا اومدی اینجا؟
بابا گفت برگشتی
واسه همین با عجله اومدم اینجا تا ببینمت
داداش جیانگ
بابا گفت صدمه دیدی
زخمت کو؟
وخیمه؟
دارویی استفاده کردی؟
نگران نباش
چیز مهمی نیست
باشه
خب
جن جن
...راستش - ...داداش جیانگ -
تو اول بگو
داداش جیانگ
اون روز
بخاطر اینکه بی خیال جین جان شدی
از عروسی فرار کردی؟
....من
اگه اینطوره
میشه یه فرصت به من بدی؟
میدونم
الان منو به عنوان خواهرت قبول داری
ولی مهم نیست
میتونم صبر کنم
فقط یه فرصت بهم بده
جن جن
یادته
که همیشه بهت میگفتم
فقط عاشق جین جانم؟
ولی از عروسی فرار کردی
اگه عاشقش بودی
پس چرا از عروسی فرار کردی؟
چون عاشق جین جان نبودم از عروسی فرار نکردم
در عوض، شاهزاده وی رو
اشتباها به عنوان قاتل مادرم گرفتم
پس
هنوزم عاشق جین جانی، آره؟
جین جان همیشه
تنها دختریه که عاشقشم
که اینطور
داداش جیانگ
از این جهت که تازه برگشتی
حتما خیلی خسته ای
مزاحمت نمیشم
متاسفم
جن جن
اعلیحضرت
در حال رسیدگی به مهمانی جشن تولد اولیاحضرتیم
من
مهمانی تولد رو برای اولیاحضرت ترتیب دادم
صبح
از جانب سرورم
و تموم صاحب منصبان در قصر بائوسی
تکریم و ستایش میشه
بعدش
برای اپرا به پارک چینگ چون میرن
بعد توی پارک قدم میزنن
و از ساختمان ها
معبد
قصر و گذرگاه
کافیه - رد میشن -
اینقدر تشریفات نمیخواد
معبد و قصر و گذرگاه رو فراموش کن
مهمونی تولد واسه مامانم که نیست که
عمارت گوقین رو انتخاب کن
استاد های گوقین بسیاری رو به پایتخت دعوت کن
اولیاحضرت عاشق گوقینن
چشم
هر چه زودتر
بودجه مهمونی رو درست کنید
از پول خزانه داری استفاده نکیند
از پول اتاق من استفاده کنید
چشم، اعلیحضرت
میگن اعلیحضرت
تصمیم دارن استاد های گوقین رو به قصر دعوت کنن
که برای جشن تولد اولیاحضرت
گوقین بزنن
اولیاحضرت همون ملکه تو افسانه ست
اعلیحضرت باید به تولد اولیاحضرت اهمیت بدن
شاید افسانه واقعا کار کرده که اعلیحضرت
اینقدر راحت موفق به گرفتن تاج و تخت شدن
چطور جرات کردی اینو بگی
مگه نمیدونی اولیاحضرت از این شایعه ها بدشون میاد؟
چیو یون
تولد اولیاحضرت بزودی فرا میرسه؟
روز هشتم ماه بعد عه
ده روز
دیگه ست
از اون افسانه خوشش نمیاد
اون بی میل بوده که ملکه بشه؟
میگن
اولیاحضرت وقتی ملکه پیشین
هنوز زنده بود
با اعلیحضرت نامزد بودن
امیدوارم اون قوانین
رو بهت یاد بدم
چون
تو دختر خانواده فویی
و در آینده
ملکه
قصر میشی
اگه
الان این قوانین رو یاد بگیری
در آینده درست و شایسته رفتار میکنی
مامان
ما تنها خانواده فو
تو دنیا نیستیم
چرا همه فکر میکنن
من دختر فوعه تو افسانه ام؟
دختران بیشماری از خانواده فو
تو دنیا وجود دارن
ولی دخترای یه خانواده معمولی
واسه ملکه شدن مناسب نیستن
پدرت
عضو هیئت نظامی شوژو تو پنگزی عه
اون یه افسر رده بالاست
هیچ دختر دیگه ای از خانواده فو
وضعیت نجیب قابل مقایسه ای
با تورو نداره
وان ار
حتما خودتی
سرورم
مگه برنمیگردیم؟
میخوام به دیدن اولیاحضرت برم
نوشته های مقدس اولیاحضرت
متاسفم، لن پی
سرورم متوجه تو نشد
اشکالی نداره
پند و امثال بودی ساتوای کسیتیگارباست؟
اولیاحضرت برای کسی دعا میکنن؟
شاید
مومن تو یوجان برای امنیت
و سلامتی خانواده فو یان تونگ
تو حلول بعدی(زندگی بعدی) دعا میکنن
برای امنیت و سلامتی
فو یان تونگ تو حلول بعدی؟
سرورم، برای کمکتون ممنونم
اولیاحضرت خودشون شخصا کپیش کردن؟
فو یان تونگ کیه؟
واقعا افتخار بزرگی برای اونه
که اولیاحضرت برای خانواده ش دعای خیر میکنن
منم نمیدونم
اولیاحضرت فقط ازم خواستن
تا این نوشته های مقدس رو
به یه معبد بیرون قصر به عنوان
قربانی و فاتحه تحویل بدم
سرورم الان دیر شده
باید قبل اینکه در های قصر بسته بشه برگردم
باید الان برم
اولیاحضرت
وان ار
لطفا، بشین
مرسی، اولیاحضرت
چرا اینقدر زود بعد رفتنت برگشتی؟
چیزی اینجا جا گذاشتی؟
هیچی اینجا جا نزاشتم
یهو نیمه راه
یادم اومد که
یه چیز اضافه بهتون بگم
وقتی دارین ادیه ها رو پایه ریزی میکنین
میتونید یکم آب چایی
یا یک یا دو عدد برگ
به ادویه های پایه اضاف کنید
تا بوی خوب چایی بدن
برای ساختن بخور آرامش دهنده
بهترین ماده ست
میتونستی فردا یه سر بیای
و درباره ش بهم بگی
لازم نبود قبل شام اینکارو کنی
اگه فردا دوباره میومدم اینجا
اولیاحضرت
دوباره مجبور میشدین پایه ریزیش کنین
مرسی، وان ار
وگرنه، مجبور میشدم دوباره انجامش بدم
اولیاحضرت
تو راه برگشت به اینجا
به لن پی برخوردم
که یه توده نوشته مقدس رو حمل میکرد
داشت قصر رو ترک میکرد و میگفت
میخواد اونا رو به
معبد به عنوان قربانی برای مرده ها بده
اولیاحضرت واقعا شخص دوست داشتنی هستین
هنوزم اقوام و دوستانتونو به یاد دارین
و با وجود همچین جایگاه بالایی که دارین
نوشته های مقدس رو به عنوان فاتحه براشون کپی کردین
اون کسی که دارم براش دعا میکنم
نه فامیلمه و نه دوستم
اوه
نه فامیله و نه دوست؟
اون برای من یه غریبه ست
براش احساس تاسف میکنم
واسه همین مقداری نوشته مقدس کپی کردم و به معبد فرستادم
احساس تاسف میکنید؟
وان ار
چه خبره؟
من خوبم، اولیاحضرت
وقتی نشسته بودم
یکم احساس خستگی کردم
بخاطر بی ادبیم
ببخشید
آره
تو بهم یاد دادی چطور بخور درست کنم
و چندین بار بین قصر جینگ مینگ
و قصر بائوسی هی در رفت و آمد بودی
مطمعنا خسته ای
قبل برگشتنت به قصر جینگ مینگ
تو اتاق گوشه استراحت کن
وان ار
بیا بریم
اولیاحضرت
اعلیحضرت برای شام بزودی میان اینجا
مزاحم اعلیحضرت و شما نمیشم
بابا
مامان
گویا
من کسیو که خانوادمونو نابود کرده پیدا کردم
ولی توقع نداشتم
فو یوجان
ملکه لینگ یانگ باشه
حتی از اینکه ازش استفاده میکردم
متاسف بودم و میخواستم
صادقانه اونو به عنوان خواهرم در نظر بگیرم
من خیلی خلم
باید وقتی متوجه شدم که اونم از
خانواده ی فوعه، میفهمیدم
خانوادمون براحتی بخاطر
این افسانه که دختر خانواده فو ملکه ست ، نابود شد
خانواده ش
دقیقا سود کنندگانن
اون شایعات ملکه بودن منو
از بین برده
و فقط وقتی خانواده م نابود شدن
خودشو با اون افسانه به این مقام رسونده
میترسم این مرهم
رو دستای من حروم شه
مرهم ها برای دست طراحی شدن
رو دست حروم نمیشن
یه دختر باید
همونجور که از صورتش مراقبت میکنه
از دستاش هم مراقبت کنه
ولی من
براحتی بخاطر الطاف کوچیک
با دشمنمون
دوست شدم
متاسفم
ولی این اشتباه رو دوباره تکرار نمیکنم
فو یوجان خانوادمون کشته
باید بخاطرش تاوان پس بده
بابا
مامان
شما هم همون حس منو دارین، نه؟
خانواده اون، خانواده مارو نابود کرد
فقط واسه اینکه بتونن بالا بیان
انتظارشو نداره
که من هنوزم زنده باشم
و برگردم تا انتقامتونو بگیرم
با من بنوش
برنامه داری کی به پایتخت برگردی؟
میخوام اینجا بمونم
اینجا بمونی و منتظر جیانگ شاو باشی؟
نه
جسدش پیدا نشده
مطمعن نیستم
که مرده یا نه
اگه دشمن قبلا اونو پیدا کرده باشه
حتما جسدشو بردن
ولی من باید سعی کنم و پیداش کنم
اگه نتونی پیداش کنی چی؟
تصمیم داری چقدر اینجا بمونی؟
تا وقتی پیداش کنم
یه جام دیگه
جین جان
جیانگ شاو همون کسیه که باباتو کشته
چه زنده باشه و چه مرده
نباید بهش اهمیتی بدی
فقط بیخیالش شو
براتون غیر ممکنه که یه زوج بشید
اعلیحضرت - اعلیحضرت -
پدر
لطفا بلند شو
جیانگ شاو تو هم
بلند شو
مرسی، اعلیحضرت - مرسی، اعلیحضرت -
افرادیو فرستادم تا به یوجان خبر بدن
تا به اینجا بیاد و ببینتت
اخیرا خیلی
خیلی نگرانت بوده
مرسی، اعلیحضرت
تو واقعا برادر خوب منی
از خوش شانسیه
که تونستی وارد کمپ دشمن بشی
و شو یان خیانتکار رو قبل اینکه مورد استفاده نان کوانگ
قرار بگیره بکشی
واقعا زدی تو گوش نان کوانگ
این قول من بود
و باید انجامش میدادم
اعلیحضرت
توافق سریمونو یادتونه؟
آره، یادمه
گفتی به یه قاتل برخوردی
که ادعا کرد کارفرماش جیانگ شاو عه
قبلا با جیانگ شاو در میونش گذاشتم
اون قاتل رو
جیانگ شاو نفرستاده بود
اون قاتلی که با
اسم جیانگ شاو سعی داره
بکشتت کیه؟
دارم ماهیتشو بررسی میکنم
اگه در حین تحقیق
به مشکلی برخوردی
بهم خبر بده
مرسی، اعلیحضرت
اولیاحضرت
اعلیحضرت ازتون خواستن به قصر فونینگ برید
گفتن که عالیجناب برگشتن
و با اعلیحضرت تو قصر فونینگ ملاقات دارن
بابا بالاخره برگشته
بیا بریم
بیا فورا بریم
اولیاحضرت رسیدن
اولیاحضرت
اولیاحضرت
بابا
بالاخره برگشتی
اولیاحضرت ببخشید که نگرانتون کردم
نیازی نیست
ببین
پدر صحیح و سالم برگشته
دیگه لازم نیست نگران باشی
و شب ها بی خوابی بکشی
گو فو
الان فرمانمو صادر کن
امروز یه مهمونی خانگی
برای خوشامد گویی بخاطر برگشت
بابا و جیانگ شاو برگزار میکنم
چشم
مرسی، اعلیحضرت - مرسی، اعلیحضرت
فکر کنم ملکه م مطمعنا
حرفای زیادی برای گفتن به پدرش داره
منم حرفی
دارم که باید به اعلیحضرت بزنم
یوجان
پس خوب از پدر مراقبت کن
مرسی، اعلیحضرت - مرسی، اعلیحضرت -
شاهدخت
همین الان دعوت نامه ای
از قصر دریافت کردیم
خواستن که تو یه مهمونی خونگی
برای بزرگداشت تولد
اولیاحضرت شرکت کنین
دعوت نامه
شاهدخت شو آن دعوتند تا در در مراسم تولد اولیاحضرت شرکت کنن
چرا اینجوره؟
بچه م
بخاطر اون با بیچارگی مرد
ولی اون هنوزم مورد لطف اعلیحضرته
و با خوشحالی
از مهمونی لذت میبره
شاهدخت، دیگه اینقدر عصبانی نشید
خوب از خودتون مراقبت کنید
واقعا کی
به من اهمیت میده؟
شاهدخت
پس میریم اونجا؟
البته
باید برم اونجا
هیچ دلیلی نداریم کسیو که اینقدر شوهرم
دلش براش تنگ شده رو
رد کنیم
اولیاحضرت
این نوشته های مقدس به معبد داباو فرستاده شدن
توسط روحانی های بزرگ به عنوان
فاتحه برای خانواده فو از شوژو تلاوت میشه
باشه
چرا یه میلیون سکه نقره
از خوابگاه اعلیحضرت
بدون هیچ دلیلی برده شده؟
توسط وزارت خونه مناسک پس گرفته شده
اعلیحضرت - اعلیحضرت -
مرخصین
اعلیحضرت
وزارت مناسک برگزیده شده تا
تا جریان پروسه عمومیه مهمونی تولدت رو بعهده بگیره
چک کن
ببین دوس داری یا نه
یک میلیون سکه نقره برای جشن تولد اولیاحضرت
یک میلیون سکه نقره؟
توقع نداشتم این یه میلیون سکه نقره
برای همچین هدفی استفاده شه
فکر میکنی کافی نیست؟
شاید
پنج میلیون سکه نقره
برای جشن تولد ملکه دواگر تو پنگزی خرج شد
...من - اعلیحضرت -
فکر میکنم زیاده
من که اینجور فکر نمیکنم
باید به دقت برای مهمونی تولدت تدارک ببینیم
باید از این پول
برای حمایت از سربازانی
که تو مرز ها میجنگن استفاده کنیم
زمستون در راهه
و سربازامون نیاز به کت های پنبه در برابر سرما و یخ زدگی دارن
از این پول باید برای پر سازی
کت های پنبه برای سربازان استفاده شه
بودجه ها رو تخصیص دادم
مخصوصا بودجه ای رو برای مهمونی تولدت تخصیص دادم
اعلیحضرت
نمیخوام یه مهمونی تولد داشته باشم
فقط نیاز دارم که عزیزم یه کاسه
نودل طول عمر برام درست کنه
....ولی یوجان
اعلیحضرت
نمیخوام پولو واسه مهمونی تولدم خرج کنم
باشه
موافقت میکنم
که پول هدر ندم
صبر کن
بزار من بهترین کاسه نودل
طول عمر رو برات درست کنم
داداش جیانگ
بشین
جن جن
....تو
تو چیکار میکنی؟
ازم نپرس
داداش جیانگ
این آخرین باریه که برات آشپزی میکنم
داداش جیانگ
قبلا فکر میکردم
تو تنها خویشاوند منی
واسه همین همیشه سعی داشتم باهات قرار بزارم
ولی حالا
کلی فامیل دارم
و تو دیگه تنها کس نیستی
پس
داداش جیانگ
از خودت پذیرایی کن
باشه
لطفا، بلند شید
مرسی، اعلیحضرت
کی تو درست کردن
نودل طول عمر خوبه؟
اعلیحضرت
من تو درست کردن نودل طول عمر خوبم
باشه
فورا بهم یاد بده چطور درستشون کنم
چشم، اعلیحضرت
وایسا
بهترین نودل طول عمر دنیا
لطفا
این کاسه نودل رو دست کم نگیر
به اندازه جنگیدن تو میدان مبارزه
ازم سعی و تلاش برد
خیلی خوشمزه بنظر میاد
بیا
امتحانش کن
بیا
چرا شکسته؟
مهم نیست
دوباره یکی بگیر
فراموشش کن
نشونه خوبی نیست
واسم مهم نیست که نشونه خوب یا بدیه
باید نودل رو کامل بخوری
نشونه خوبی نیست که یه شکسته اشو بخوری
اگه اینجور بشه طول عمرت ممکنه کاهش پیدا کنه
باور ندارم
فقط یه دروغه
اگه باور داری که خوردن یه نودل شکسته، عمرت رو کوتاه تر میکنه
ترجیح میدم نودل های بیشتری بخورم تا بیشتر زندگی کنم
در مقایسه با همچین تقدیر فوق العاده ای
ترجیح میدم از آرامش و شادی این لحظه لذت ببرم
خوشحالی زندگی طولانی تری به ارمغان میاره
مگه اینو نمیدونی؟
باشه
ملکه م همیشه اینقدر سخنوره
من به اندازه تو پر چونه نیستم
دارم درباره حقیقت حرف میزنم
نظرت درباره
مزه ش چیه؟
از تموم نودل های طول عمر دیگه ای که
خوردم خیلی خوشمزه تره
مطمعنا لایق شهرتشه
asianmoviee.ir
امروز یه مهمونی خونگی عه
طبیعتا
جین جان باید توش شرکت میکرد
ولی جن جن گفت
اون دنبال جیانگ شاو میگرده
و برنگشته
وقتی برگشت
به قصر دعوتش میکنم
تا با تو یه گردهمایی دوستانه داشته باشه
مرسی، اعلیحضرت
شاهدخت، چرا اینقدر بد بنظر میاید؟
مریضید؟
اولیاحضرت
تو اقامتگاهم گنجینه
محدودی برای شما اولیاحضرت دارم
این بخوریه که خودم درست کردم
امیدوارم قبولش کنید
با توجه به اهمیتی که بهم میدی
این هدیه به اندازه کافی با ارزشه
امروز
مهمونی تولد یوجانه
ولی توقع داره بزرگش نکنیم
واسه همین من
فقط شما رو به عنوان مهمون اینجا دعوت کردم
ما هممون
از یه خانواده ایم
راحت باشید و از خودتون پذیرایی کنید
مرسی که سو تفاهمم با اعلیحضرت رو
از بین بردی
این کیسه ایه که خودم شخصا درست کردم
این هدیه تولد من برای اولیاحضرته
امیدوارم خوشت بیاد
مرسی، جن جن
خیلی دوسش دارم
اولیاحضرت
اولیاحضرت
این هدیه من برای شماست
مرسی، شاهدخت شو آن
شو آن
چه مروارید بزرگیه
لن پی
فورا بزارش کنار
وگرنه، شو آن پشیمون میشه
و پسش میگیره
شوخی نکن، اعلیحضرت
شو آن به اون بدجنسی که
تصور میکنید، نیست
شو آن، فقط واسه تو اینقدر بخشنده ست
شوآن، من توقع یه
گنج بهتر از اون
برای تولدم دارم
.وگرنه، عصبانی میشم
باشه، برادر
روز تولدت
موجوی کالاهامو برات باز میکنم
تا انتخاب کنی
باشه؟
اگه بتونم آزادانه انتخاب کنم
فاقد یه سوپرایز خوشایند میشه
خیلی پر توقع هستی
واقعا واسم خیلی سخته
پس میشه من
فقط تظاهر کنم
که تولدتو
فراموش کردم؟
چطور جرات کردی
فقط یه شوخیه
اولیاحضرت
چند تا نسخه گوقین مردمی به عنوان هدیه م براتون پیدا کردم
تولدتون مبارک
مرسی، دستیار وزیر جانگ
مغازه گوقین
ملکه من، امروز خوشحالی؟
خیلی خوشحالم ، اعلیحضرت
عالیه
مرسی، اعلیحضرت
واقعا خیلی خوب و شادی بخشه
که با هم یه دور همایی خانوادگی داشته باشیم
آره
اولیاحضرت
از وقتی رسیدم
بهم توجه زیادی نشون دادید
اولیاحضرت براتون
بهترین آرزوها رو دارم
مرسی
اولیاحضرت
لطفا این شراب میوه رو
که از آشپزخانه همایونی
درخواست کردم براتون آماده کنن
رو امتحان کنید
مزه ملایم
با طعم میوه داره
سنگین هم نیست
برای هدیه ت ممنونم، وان ار
نمیدونستم آشپزخونه همایونی یه شراب تازه درست کرده
منم میخوام امتحانش کنم
بزار من به اولیاحضرت بدمش
مرسی، شاهدخت
بزار من شخصا انجامش بدم
نه
بزار من انجامش بدم
بزار من انجامش بدم
از قصد نبود
تقصیر منه
اولیاحضرت
نباید تو تولد اولیاحضرت
سرش با شاهدخت شو آن یکی به دو میکردم
متاسفم که اینجا خراب کاری کردم
اولیاحضرت، لطفا منو ببخشید
بلند شو، وان ار
فقط یه اتفاق بود
نباید بخاطرش سرزنش بشی
مرسی، اولیاحضرت
اولیاحضرت
راستش تقصیر منه
ببیین
لباس های بانو بخاطرش خیس شد
بزارین بانو رو همراهی کنم
تا لباساشونو عوض کنن
پایین لباس تو هم خیس شده
لن پی
برو دو تیکه لباس برای
شاهدخت شو آن و بانو آماده کن
مرسی، اولیاحضرت
مرخصید
وقتی بهتون نیاز داریم صداتون میکنیم
چشم
بیرون در می ایستیم
شاهدخت اگه نیاز
به خدمات ما داشتین
لطفا صدامون بزنید
شاهدخت، چرا منو آوردی اینجا؟
همین الانه
چی تو شراب
ریختی؟
میخوای فو یوجان رو بکشی؟
...تو
درباره چه مزخرفاتی حرف میزنی؟
سخت نگیر
نمیشنون
نمیفهمم منظورت چیه
فکر کردی
چیزی که گفتی رو باور میکنم؟
خیلی واضح سم اضاف کردی
نمیترسیدی
که مچت رو بگیرن؟
یا
واست مهم نیست
مچت رو بگیرن؟
نباید
جلوتو میگرفتم
که فو یوجان رو مسموم نکنی
ولی
خیلی بی پروا بودی
چون تو قصر لینگ یانگ زندگی نکردی
احتمالا نمیدونی
که اگه اعلیحضرت هم
تو یه مهمونی همایونی در لینگ یانگ
حضور داشته باشن
حتی اگه یه مهمونی خصوصی باشه باز هم
تموم نوشیدنی ها قبل خوردن
برای سم بررسی میشن
بنابراین
محاله که بتونی کسیو
تو مهمونی مسموم کنی
مرسی، شاهدخت
خواهش میکنم
منم برای منافع شخصیم
بهت کمک کردم
اگه میخوای فو یوجان رو بکشی
میتونیم دست به دست هم بدیم
دست به دست هم بدیم؟
تو هم میخوای اولیاحضرت رو بکشی؟
چرا؟
چون
اون بچه مو کشته
بانو
فقط بهش فکر کن
واست راحت نیست
که بر اساس توانایی شخصیت
اولیاحضرت رو بکشی
ولی اگه دست به دست هم بدیم
اون مطمعنا میمیره
چرا اینجا تنهایی؟
اعلیحضرت کجان؟
اعلیحضرت و اولیاحضرت
دستیار وزیر جانگ رو به حیاط بردن
تا درباره چیزی حرف بزنن
فکر میکنم شو آن
خیلی بهتر از قبل بنظر میاد
بعد از همچین مصیبت بزرگی که سرش اومده
باید خوب ازش مراقبت کنی تا
اعلیحضرت نگران اون نشن
قبلا خوب
از شوآن مراقبت نکردم
حتی درباره حاملگیش هم نمیدونستم
این روزا
به کارام فکر کردم
هرگز در آینده اینکارو دوباره نمیکنم
اگه شو آن
دوباره صدمه ببینه
مجازاتش برای تو
فقط یه تعلیق نخواهد بود
میدونم
باشه
جن جن تو قصر تنهاست
بیا بریم تو
وزیر
چند تا جین سنگ جدید دارم
به لن پی میگم بعدا بهت بدتشون
حواست باشه با خودت ببریشون
مرسی، اولیاحضرت
شاهدخت، شریک یه عمر منن
در آینده خوب
ازش مراقبت میکنم
هرگز به شاهدخت صدمه نمیزنم
چرا اینقدر عاشقشی؟
شو آن به زودی برمیگرده
بیا الان بریم تو
باشه
شو آن
شاهدخت
شاهدخت
چرا اینجایی؟
من و بانو لباس عوض کردیم
و به قصر برگشتیم
ولی اونجا ندیدیمت
جن جن گفت
به حیاط رفتی
واسه همین بخاطرت اومدم اینجا
حرفات با اولیاحضرت
تموم شد؟
آره
به قصر برمیگردیم
بیرون خیلی باد میاد
بیا بریم اون تو
فنگ شیانگ
چرا همیشه مشتاقی
همه چیو ازم پنهان کنی؟
فقط یه میز شنی عه
چیز خاصی درباره اشه؟
یه میز شنی معمولیه
فنگ شیانگ هر جایی میبرمت
چه رو میز شنی باشه
چه نه
جیانگ شاو
اقامتگاه جین جان
آخرین مقصد
خونه مونه
جیانگ شاو
واقعا نمیفهمم
چرا میبایست بابامو بکشی
ولی اگه این تصمیمت بوده
نمیتونم کاری درباره ش بکنم
رابطه مون
اینجا خاتمه پیدا میکنه
مترجم:آیدا گروه ترجمه آسیا مووی asianmoviee.ir
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.