Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم:آیدا تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکند Asianmoviee.ir Chinolate.xyz
افسانه دو خواهر در هرج و مرج
قسمت 29
کل شب منتظر بوده
و گوشش رو روی تموم
نصیحت ها بسته
بزار من امتحان کنم
فکر میکردم جیانگ شاو تو عروسی خودشو تسلیم کنه
ولی توقع نداشتم فرار کنه
چه بزدله
جین جان
جین جان
بلند شو و یه چیزی بخور
برای اینکه بتونی منتظرش بمونی
باید تندرست و قوی باشی
خوآجین
میشه بهم بگی
چرا نرسیده؟
شاید
یه کار ضروری داره که باید بهش برسه
واسه همین فعلا نمیتونه بیاد اینجا
چی
از عروسیمون مهم تره؟
چه بهونه ای برای
سکوتش و منتظر
نگهداشتن من واسه کل شب داره؟
جین جان
خوآجین
میتونی دلیلشو بهم بگی؟
...جین جان، من
اون منو ترک کرد
منو ول کرد
منو ول کرد
مهم نیست
مهم نیست
هنوزم منو داری
این انگشتر شاهزاده وی عه
و نام هنرورش داخل حک شده
پس تا زمانیکه بتونه هنرورش رو پیدا کنه
میفهمه که شاهزاده وی هدفه
خیلی خوبه
فورا دینگ ار و خانواده ش رو از بین ببر
این نامه رو
خونه ژنرال فنگ پنهان کن
فرمانده لی
چیکار میتونم برات بکنم؟
چیز خاصی نیست
قراره چند تا پرونده رو بررسی کنم
منو تنها بزار
چشم
من پیشت خواهم بود
عالیجناب، بالاخره برگشتین
فورا برید
وقتی دیروز رفتین
شاهدخت از رو بی توجهی زمین خوردن
و سقط جنین کردن
سقط جنین کرده؟
آره
بعد از رفتنتون
یان ساو با عجله به قصر رفت
تا دکتر همایونی رو خبر کنه
شو آن
دکتر همایونی رسید؟
چی گفت؟
شاهدخت ضعیفن
همین حالاشم از خوش شانسیشه
که بعد سقط
زنده موندن
چرا زودتر درباره حاملگیت
بهم نگفتی؟
قرار بود بهت بگم
ولی وقتی میخواستم بهت بگم
داشتی میرفتی
از موقع ازدواج
به شاهدخت
اهمیتی ندادید
پس چطور درباره
حاملگیش بدونید؟
پس جانگ یونگ یاو از موقع ازدواجشون
اهمیتی به شو آن نداده؟
حتما یادت رفته موقع عروسیت
با شو آن بهت چی گفتم
خوب از شاهدخت مراقبت نکردم
اعلیحضرت، لطفا منو مجازات کنید
حتما اینکارو میکنم
قطعا خوب ازش مراقبت نکردی
گوش کن
لازم نیست این ماه
تو وزارت عدالت کار کنی
فقط خونه بمون
و خوب از شو آن مراقبت کن
اگه ماه بعد حالش خوب نشه
تو رو از عنوانت عزل میکنم
چشم، اعلیحضرت
برادر
همش تقصیر منه
اگه دیشب زودتر برگشته بودم
یوجان دنبال جانگ یونگ یاو نمیفرستاد
همش تقصیر منه
تقصیر تو نیست
منو باید بخاطرش سرزنش کنی
خیلی بی ملاحظه بودم
و نتونستم از بچه مراقبت کنم
سخت نگیر
کاری که لازمه الان انجام بدی
اینه که خوب از خودت مراقبت کنی
بعد اینکه خوب شدی
میتونی هر جور دوس داری منو مجازات کنی
سه روزه که هیچ غذایی نخوردی
اگه اینجور ادامه بدی
داغون میشی
بچه
بچه ی من
بیا شوآن
بدش بهم
بدش بهم
چیکار میکنی؟
دکتر گفت
اگه خوب از خودت مراقبت کنی
بچه برمیگرده
بچه م واقعا
برمیگرده؟
شو آن
بهم اعتماد کن
بچه مون قطعا برمیگرده
دروغ میگی
برو
برو
شوآن - برو -
شوآن
برو - شوآن -
شوآن
عالیجناب
بخاطر من امروز خوب
مراقب شاهدخت باش
من تو اتاق مطالعه میخوابم
واسه جیانگ شاو تنها فرار کردن از عروسی کافی نیست
فقط وقتی فو یانشین رو بکشه
رابطه ش با جین جان تا ابد خاتمه پیدا میکنه
یکیو بزار عمارت فو رو زیر نظر بگیره
باید مرتب با خبر باشم فو یانشین چیکار میکنه
چشم
من برگشتم
فو یانشین رفته؟
بله
فو یانشین تازه خونه رو ترک کرده
تا تو یه معبدی در حومه شهر دعا بکنه
در اصل دعا برای مصیبت کنه
یو یینگ
الان وقتشه
الان وقتشه که جرم رو گردن جیانگ شاو بندازیم
حواست باشه
از افرادمون استفاده نکن
وگرنه سرنخ بجا میزاریم
چشم
اون مرده
باقی پول رو بهم بده
کسی رو زنده گذاشتی تا پیغام رو برسونه؟
جسدش کو؟
بعد عملیات
به جسد رسیدگی کردم
توقع نداریم دولت
بخاطر جسد منو تحت پیگیری قرار بده
خوآجین
....فو یانشین
شنیدم
اگه اون مرده
و واگن چی زنده مونده تا پیغام رو برسونه
اونوقت مهم نیست که جسدش نیست
بیا برگردیم
بازی بزودی شروع میشه
چشم
فو یانشین
به اعلیحضرت
درود میفرسته
پدر، میتونی بلند شی
چرا از جانگ شنگ خواستی
منو اینجا بیاره؟
اعلیحضرت
لطفا بنشینید
اگه کسی بخواد منو بکشه
بهش این فرصت رو میدم
منظورت چیه؟
به معبدی تو حومه شهر میرم
تا برای دخترام دعا کنم
تو راه معبد
یه جنگل انبوه هست
جای خیلی خوبی برای کمینه
اگه بخوان منو بکشن
بدقت منو زیر نطر میگیرن
و این فرصت رو از دست نمیدن
میخوای گولشون بزنی تا بیرون بیان؟
اون موقع
باید با من یه نمایش راه بندازی
وقتی تو پیشم نیستی تا
ازم محافظت کنی
مطمعنا تو دام میفتن
زودباشین
انتظار نداشتم
که تو سفر رو طراحی کرده باشی
بدون طراحی
از کجا بفهمم کی میخواد منو بکشه؟
بهم بگو
چرا میخوای منو بکشی؟
این من نیستم که میخوام تورو بکشم
من فقط استخدام شدم که اینکارو کنم
کارفرمات کیه؟
جیانگ شاو
عالیجناب
دفعه پیش درست متوجه شدم
اونی که میخواد شما رو بکشه
جیانگ شاو عه
چه مدرکی داری؟
بدون مدرک مهم باور نمیکنم
باشه
بیا یه معامله ای کنیم
الان دیگه بیشتر درباره
کارفرمات حرف نمیزنم
حالا برو و بهش بگو
که من کشته شدم
و تو
ترتیب جسدمو دادی
بهش بگو جسدمو سوزوندی
غیر ممکنه
اگه موافقت نکنی
همین الان چالت میکنم
از دستوراتم پیروی کن
به کارفرمات بگو
دو برابر پولی که اون
بهت داده، بهت میدم
اگه قبول نکنی
متاسفانه
فورا میمیری
دو برابر پول رو ترجیح میدم
باشه
بنظرم یه هنرور رزمی
خوب و گرونی هستی
پولی که بهت میدم
به اندازه 3 تا معامله ت ارزش داره
قطعی نیست
که جیانگ شاو کارفرماش باشه
به اون سادگی که
بنظر میاد نیست
پس
تا مشخص نشده
خبر زنده موندن منو
درز نده
باید اینو از
بانو یوجان و بانو جین جان هم مخفی کنیم؟
اگه کسی سوال کرد
فقط بگو
که تو راه معبد کشته شدم
و قاتل
جسدمو برده
چشم
جیانگ شاو از ازدواجش
با جین جان فرار کرده
و الان جا و مکانش مشخص نیست
از عروسی فرار کرده؟
بنظر نمیومد همچین آدمی باشه
در طول آخرین دیدارم باهاش
متوجه ناهنجاریش شدم
علاوه بر این
من همچنین با یه قاتل برخورد کردم
ادعا کرد که کافرماش جیانگ شاو عه
جیانگ شاو؟
محاله که بخواد بکشتت
مطمعن نیستم
ولی قبل نتیجه گیری
باید رو در رو
تاییدشو از جیانگ شاو بگیریم
اعلیحضرت
جین جان
فرار جیانگ شاو رو نمیپذیره
و هنوزم تو خونه منتظرشه
اعلیحضرت واسه همین
الان ازتون درباره
جا و مکان جیانگ شاو میپرسم
تا نه تنها
ترور رو بررسی کنم
بلکه روشن کنم
چرا اون از عروسی فرار کرده
و اینقدر به جین جان صدمه زده
من درباره جا و مکان
جیانگ شاو، کاملا مطمعنم
اعلیحضرت
میشه جا و مکانش رو بهم بگید؟
من
میخوام شخصا تصدیقشو ازش بگیرم
چند روز پیش
وقتی باهاش نوشیدنی میزدم
درباره خیانت شو یان و فرارش به
نان کوانگ بهش گفتم
بهش دستور دادم
تا اون مردیکه رو بقتل برسونه
معتقدم که
جیانگ شاو
هنوزم تو مرز لوچنگه
مرسی، اعلیحضرت
من
الان به لوچنگ میرم
اعلیحضرت امیدوارم
زنده بودنم رو پنهان کنید
اگه جیانگ شاو
قاتل نیست
کارفرمایی که پشت این قضیه ست
مطمعنا
در طول این مدت
یه حرکتایی میکنه
پدر ازم خواست
نجات یافتنش رو پنهان کنم
باید اینو
از یوجان هم مخفی نگهدارم؟
....من
نه
یوجان ضعیفه
اگه حقیقت رو بهش نگم
و خبرای مرگ پدر
به گوشش برسه
فرو میپاشه
باید بهش بگم
....اعلیحضرت
علاوه بر این
پدر ازم خواست زنده بودنش رو مخفی کنم تا
ببینیم مردی که پشت این قضایاست
دست به کارایی جدید میزنه یا نه
هیچ ربطی به این نداره
که من راستشو به یوجان بگم
یه چیزی بگو
اعلیحضرت
میتونید حقیقت رو درباره شاهزاده وی به اولیاحضرت بگین
درباره فرار جیانگ شاو از عروسی هم
به اولیاحضرت میگین؟
در آینده وقتی
از جا و مکان جیانگ شاو آگاه شدم
باید به یوجان
درباره فرار جیانگ شاو
از ازدواج بگم
خیلی در این باره به یوجان حرف نزن
مطمعنا نمیزنم
چی؟
بابا دوباره ترور شده؟
الان چطوره؟ قاتل دستگیر شده؟
بهم بگو
بابا چشه؟
یه چیزی بگو
طبق یه پیغام خصوصی از قصر
عالیجناب کشته شدن
و قاتل پیدا نشده
محاله
محاله
فقط یه شایعه از قصره
باید از قصر برم
اعلیحضرت
پدر زنده شت
مرخصید
چی شده؟
حال پدر خوبه
فقط یه تله ست تا
فرد پشت این قضایا رو فریب بدیم بیرون بیاد
کی پشت این قضایاست؟
فعلا نمیدونیم
اگه خبری بشه
پدر مطمعنا بهمون میگه
ولی
فعلا به جین جان نگو
وگرنه اون خبر رو لو میده
درباره چی حرف میزنی؟
کی بابامو کشته؟
قاتل اعتراف کرده
که جیانگ شاو استخدامش کرده تا عالیجتاب رو بکشه
و عالیجناب
متاسفانه کشته شد
علاوه بر این
نیمه شب چند وقت پیش
گره روی دست قاتل
دقیقا مثل همونی
بود که تو شخصا
تو مهمونی خونه
برای جیانگ شاو بستی
بانو جین جان
جیانگ شاو
همیشه قصد داشته عالیجناب رو بکشه
باور نمیکنم
باید جیانگ شاو رو پیدا کنم
و همه چیو روشن کنم
بانو جین جان
ژنرال جانگ
داداش جیانگ واقعا
بابام رو کشته؟
بله
الان جسد بابا
کجاست؟
متاسفم
قاتل جسدشو برده
بانو جن جن
بانو جن جن
بانو جن جن
جیانگ شاو
جیانگ شاو، اینجایی؟
جیانگ شاو
جیانگ شاو
جیانگ شاو
بیا بیرون
فقط بیا بیرون
جیانگ شاو
بیا بیرون
راستشو بهم بگو
چرا باید بابا رو میکشتی؟
بیا بیرون
ببین، یکی اونجاست
جیانگ شو عه
زود باشین
برین
خانم، بیا
خانم، یه نگاهی بندازید
بانو جین جان، اینجا چیکار میکنی؟
ساو خان؟
چرا اینجایی؟
اعلیحضرت ازم خواستن
مخفیانه از هویتت محافظت کنم
اگه بی لباس مبدل تو خیابونا بگردی
مردم میشناسنت
و همه از مرگ جعلیت با خبر میشن
متاسفم
یه اتفاقی تو خونه افتاده
و الان سردرگمم
واسه همین یادم رفت کلاه بپوشم
لطفا در آینده قبل انجام کاری
دوبار فکر کن
اعلیحضرت و اولیاحضرت
از هیچ کوششی برای حفاظت از تو کوتاهی نکردن
میدونم
بیا برگردیم
قصر بائو سی
اعلیحضرت روز اعزام برای اردوکشی رو مشخص کردن؟
بله
ماه بعدی عازم میشن
ماه بعد؟
متاسفانه
باید قول حرف نزدن درباره
اردوکشی رو بشکنم
اعلیحضرت کجان؟
در قصر فونینگن
به دیدن اعلیحضرت میرم
اعلیحضرت
این یه زره جدیده که برای شما ساخته شده
لطفا بپوشیدش
و ببینید اندازه تون هست
خیلی وقته به میدان جنگ نرفتم
میترسم
حالا توش به
باحالی گذشته نباشم
اعلیحضرت
به اندازه قدیم باحال هستید
نه
اون موقع ها
جوون بودم و هیچوقت
تو میدون جنگ نگرانی ای نداشتم
ولی الان یوجان
رو با خودم دارم
و باید بهش اهمیت بدم
همچین نگرانی هایی حواس منو پرت میکنه
اگه اینطوره بیخیال اردوکشیت بشو
قول دادی
درباره ش باهام حرف نزنی
نمیتونم با دیدن زره
قول رو نگه دارم
یوجان
نمیخوام تو میدان جنگ
باری روی دوشم بشی
اونجا نیاز به حمایتت دارم
پس نگرانم شو
ضعیف شو و بخاطر من بس کن
یوجان، چرا اینقدر با این جنگ مخالفی؟
چرا اینقدر بهش اصرار داری؟
چطور مصالحه کنم
وقتی دشمن اینقدر متجاوزه
و لینگ یانگ مورد اهانت قرار گرفته؟
مصالحه نیست
یه راه دیگه برای مقابل به مثل کردنه
ولی فقط تو میدون جنگ عه
که تو یا دشمنت میمیرین
هیچ مصالحه ای نیست
میدان جنگ نیست
یه بازی با دشمنه
دقیقا مثل یه بازی عه
چته؟
هیچوقت رو امور سیاسی باهام دعوا نمیکردی
همیشه حمایت میکردی
بهم بگو
کسی مجبورت کرده اینکارو کنی؟
نه
حرف خودمه
نمیتونم سخت نگیرم
میترسم از دستت بدم
نمیتونم تصور کنم
تو میدان جنگ چه شکلی هستی
هر وقت بهش فکر میکنم
مضطرب میشم
و هی میلرزم
دنبالم بیا
دلم نمیخواد جایی برم
باید بیای اونجا
باید بالاخره حلش کنیم
باید نگرانیهاتو بدونم
من شوهرتم
جین جان
نصف ماه
طول کشید
تا با هم
شراب رو تخمیر کنیم
جیانگ شاو
بیا اینجا خاکش کنیم
بیست سال دیگه
باهام میای اینجا
تا درش بیاریم؟
حتما
این شرابیه که فقط واسه ماست
شرابمون نیست
تا ابد بدرود
عشقم
هنوزم اینجا رو یادته؟
ما اینجا ازدواج کردیم
البته
چرا منو آوردی اینجا؟
بهت گفتم که
هر وقت به هر مشکلی برخوردیم
میتونیم همیشه اینجا
یه راه حلی پیدا کنیم
آخرین سفری که تورو به اینجا آوردم
شک و شبهه ات رو برطرف کردم
معتقدم تو این سفر هم
میتونیم همون کارو کنم
پس چیکار میخوای بکنی؟
اگه همو ببینیم
مطمعنا دربارش حرف میزنیم
و بخاطرش دعوا میکنیم
پس لازم نیست با من حرف بزنی
فقط با بودا حرف بزن
باشه
وقتی 6 سالم بود
پدر، مادر و جین جان و
منو
بخاطر یه اردوکشی ترک کرد
ما با هم تو شهر زندگی میکردیم
بعد عزیمت بابا
دشمن
چنژو رو محاصره کرد
افسران چنژو از شهر محافظت کردن
تا وقتی جونشونو فدا کردن
وقتی سربازان دشمن
داشتن وارد شهر میشدن
مامان زره شو پوشید
شخصا سربازان رو علیه دشمن
فرماندهی کرد
و از تموم رعیت ها تا وقتی بابا
با نیروی امداد اومد
محافظت کرد
شهروندان منتظر
برگشت بابام شدن
ولی مامان
منتظر نشد
قبل رسیدن بابا
مامان تو میدون جنگ
بخاطر زخم
تیر فوت کرد
همیشه
اون روزی که بابا جسد مامانو
به خونه برگردوند ،یادمه
مامان، آروم اونجا خوابیده بود
مامان
مامان، لطفا بلند شو
جین جان دنبالت میگرده
اون موقع هنوز بچه بودم
و معنی مرگ رو نمیدونستم
سعی کردم مامان رو بیدار کنم
ولی بی فایده بود
مامان - مامان هیچوقت جوابمو نداد -
بیدار شو
فکر میکردم مامان فقط خوابیده
مامان
هر روز جین جان رو میبردم تا دنبال مامان بگردیم
مامان
بتدریج
بزرگ شدم
و بالاخره فهمیدم
که مامان هرگز بیدار نمیشه
از جنگ ها متنفرم
چون اونا فقط عزیزامو
میبرن
دیگه درد از دست دادن رو نمیخوام بکشم
واسه همین خودخواهانه تقاضا کردم
و جلوتو گرفتم
و همچین رفتار احمقانه ای رو تکرار کردم
ولی کاری از دستم بر نمیاد
از فکر جنگ و جون های زیادی
که ار بین میبره میترسم
حتی تو هم ازم گرفته میشی
متاسفم که تورو
تو همچین وضع دشواری قرار دادم
حق با توعه
جنگ ها
آدم ها و جون های زیادی
رو از بین میبره
هر جنگی
بخاطر خرج سنگین
و تحمیل درد به بازماندگان
نیاز به رسیدگی دقیق و سنجیده داره
باید محتاط تر رفتار کنم
و جون سربازان رو برای مبارزه
در میدان جنگ قربانی نکنم
قول میدم
به دقت بهش فکر کنم
و سعی کنم از جنگ دوری کنم
سعی میکنم مشاجره رو به
یه روش صلح آمیز حل کنم
ولی تو هم باید بهم قول بدی
چی؟
تو باید
غم و شادیتو بهم بگی
و هرگز ازم پنهانشون نکنی
بیا با هم تقسیمش کنیم
ما زن و شوهریم
و باید تو زندگیمون همو
حمایت کنیم
ممکنه در آینده
تو زندگیمون
به مشکلات سخت تری بربخوریم
هر چقدر هم که سخت باشن
باید با هم باهاشون رو به رو بشیم
با هم باهاشون رو به رو بشیم
بچه
بچه - شاهدخت -
بچه
بچم - شاهدخت -
میخوام پیداش کنم
شاهدخت - میخوام پیداش کنم -
شاهدخت
بچه ت مرده - میخوام پیداش کنم -
فقط یه تیکه لباسه
یان ساو
شاهدخت
قبل اینکه دنیا بیای
به رحمت خدا رفتی
حتما منو بابای بدی در نظر گرفتی
وگرنه اینقدر زود نمیرفتی
بچه
لطفا یه شانس دیگه بهم بده
تو بهشت بهم نگاه کن
وقتی روزی بهتر شدم
لطفا دوباره برگرد
باشه؟
اعلیحضرت
باهوش و توانان
امپراتورمون
خیلی برای شما ارزش قایله
ما آرزو داریم اختلافاتمون رو حل کنیم
و کشورهای برادر و متحد بشیم
به همون دلیل
امپراتورمون
یه هدیه نادر
براتون آماده کردن، اعلیحضرت
این چه نوع هدیه ایه؟
چه رقص عالی ای
این دختر
مخصوصا از یه خانواده
صاحب منصب کشورمون
انتخاب شده
این هدیه ما برای شماست اعلیحضرت
امیدواریم این دو کشور
بتونن تا ابد با هم، هم پیمان باشن
میتونین اونو به عنوان یه هدیه ارزشمند
از طرف امپراتور نان کوانگ بپذیرید
لطفا سپاس منو به خاطر این هدیه
به امپراتور نان کوانگ برسونید
این دختر از نان کوانگ رو با عنوان
صیغه همایونی مفتخر میکنم
به اعلیحضرت شراب تعارف کن
امروز
بالاخره رسیدم اینجا
الان نوبت لینگ یانگه
تا تاوان خونمون رو بده
اعلیحضرت
دو کشورمون از یه خانواده ن
چون از طریق ازدواج متحد شدیم
اختلافات
مرزامون
کار یه مشت راهزن بوده
که قبلا سربازان فراری بودن
امپراتورمون بخاطر حقیقت خیلی عصبانی شدن
و ارتشمون رو فرستادن
تا اونا رو از بین ببریم
راهزن؟
چطور جرات کردن
بنظر میرسه ارتشی که آماده کردم
دیگه به درد نمیخورن
فراموشش کن
فقط یه سوتفاهمه
قصر جینگ مینگ
سرورم
آب گرم حاضره
اسمت چیه؟
اسمم چیو یونه
باشه
چیو یون، از این به بعد
تو خدمتکار شخصی منی
من و تو
از این به بعد
تو غم و شادی باهمیم
مرسی، سرورم
مراسم اعطا تموم شده
امشب اعلیحضرت میان
بری ایشون آماده ای؟
سرورم
الان آماده م
باشه
لطفا لباس نخم رو بهم بده
چشم، سرورم
بابا، مامان
سعی میکنم در آینده
انتقامتونو بگیرم
باید قاتل رو پیدا کنم
برو غذاتو بخور
اعلیحضرت، امروز توقع اومدنتونو نداشتم
یه صیغه همایونی
تو قصر جینگ مینگ منتظر شماست
نه امشب
و نه هم در آینده
به قصر جینگ مینگ
نمیرم
برو غذاتو بخور
چه خبره؟
یکم نگران جین جانم
اشتها ندارم
نگران نباش
شاهزاده وی رفته حقیقت رو کشف کنه
همینکه جیانگ شاو پیداش بشه
همه چی روشن میشه
تو جیانگ شاو رو خوب میشناسی
حتما یه سوتفاهمی شده
وقتی روشن شد، همه چی خوب میشه
مترجم:آیدا تیم ترجمه آسیا مووی asianmoviee.ir
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.