All language subtitles for Legend.of.Two.Sisters.in.the.Chaos.EP28.AsianMovie.Chinalate.xyz

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

آسیامووی با افتخار تقدیم میکند AsianMoviee.ir مترجم: آیدا مترجم:آیدا

افسانه دو خواهر در هرج و مرج

قسمت 28

جیانگ شاو امروز اینجا نیومده؟

جیانگ شاو؟

مگه اخیرا ازش نخواستی به دیدن خانواده فو نیاد

بلکه برای جشن عروسی آماده بشه؟

چه خبره؟

چیز خاصی نیست

باشه

برو استراحت کن

آقای جیانگ لطفا بفرمایید

جیانگ شاو

جین جان

جیانگ شاو

یکی میخواست بابا رو ترور کنه

بابا بهم گفت

فقط یه دزد بوده

حتی بهم دروغ گفت که فقط کبود شده

ولی کاملا متوجه شدم

که بازوهاش

خشک و سفت شده

فکر میکنی

کی قاتل

شاهزاده وی عه؟

نمیدونم

بابا مطمعنا به عنوان رهبر ارتش تیان شیونگ برای ده ها سال

دشمنان زیادی داره

ولی اون قاتل هر کی که هست

آدم خیلی بدی عه

جین جان

اگه روزی شاهزاده وی

ترور بشه

انتقامشو میگیری؟

حتما

حتما انتقام بابامو رو میگیرم

ارتش تیان شیونگ همه جا جنگیده

و افراد زیادی رو کشته

حتما بعضیاشون به اشتباه کشته شدن

اگه

بستگانشون

بیان برای عزیزشون انتقام بگیرن چی؟

منظورت چیه؟

شاید روزی

شاهزاده وی کشته شه

محاله

درباره چی حرف میزنی؟

فقط دارم حقیقت رو بهت میگم

جیانگ شاو

چیزی که گفتی این روزا عجیب بنظر میرسه

چه اتفاقی واست افتاده؟

وقتی به گذشته فکر میکنم

یکم

احساساتی میشم

.....تو

بابا

بابا

دستات خوبن؟

بهت گفتم که

فقط یه کبودیه

تقویم رو بررسی کردم

هفت روز دیگه روز خوب و با برکتیه

اون موقع میتونی

جشن عروسیتو برگزار کنی

یادتون باشه

بلافاصله بعد ازدواج از پایتخت برین

و به دینگژو برگردین

میترسم

هویت جین جان لو بره

چشم

بابا

من دوست ندارم ترکتون کنم

تو هیچ چاره دیگه ای نداری

هر چه بیشتر تو پایتخت بمونی

خطرناک تر میشه

منو بخاطر اینکه

همچین جشن عروسی ساده ای

برات ترتیب دادم سرزنش نکن

فقط یه اتاق عروسی برات آماده کردم

ولی برای امنیت خودته

منم آرزو داشتم یه عروسی بزرگ

برات ترتیب بدم

ولی الان زمان مناسبی نیست

بابا، سرزنشت نمیکنم

متاسفم

که اینقدر نگران گزاشتمت

جیانگ شاو

هفت روز دیگه برای عروسی بیا اینجا

نباید قبل عروسی

همدیگه رو ملاقات کنین

چرا؟

واسه یه زوج شایسته نیست

که قبل عروسی هر روز همو ببینن

جیانگ شاو

بزار بدرقه ت کنم

باشه

جین جان

باید الان برم

عمارت فو

خدافظ

صبر کن

میخوام یه چیزی اینجا بهت

بگم، چون

فقط بین من و توعه

این شمشیر بامبو

رو جین جان

خودش انتخاب کرده

بی هیچ تردیدی اینو بین

اشیای متفاوتی که جلوش گذاشته بودم انتخاب کرد

بی هیچ شکی

هنر های رزمی تمرین کرد

و تو ده سال گذشته دردسر درست کرد

جین جان خیلی دوسش داشت

تو سن 3 تا 4 سالگی

هی اینطرف و اون طرف میدوید

و تو حیاط هی تکونش میداد

هممون با صداش سردرد میگرفتیم

این قلم مو

با موهای جنینیش وقتی دنیا اومد

ساخته شده

وقتی دنیا اومد 3.85 کیلوگرم وزنش بود

چقدر زمان زود میگذره

تموم این اشیا متعلق به جین جانه

حالا اینا و جین جان

رو به تو میسپارم

جیانگ شاو

من هیچ پسری ندارم

فقط دوتا دختر دارم

بعد اینکه با جین جان ازدواج کنی

تقریبا پسرم میشی

مطمعنا ارتش تیان شیونگ متعلق به اعلیحضرته

ولی جین جان و تو

باید تو کار و حرفه خانواده فو موفق بشید

چشم

جین جان

دختر بی پروایی عه

باید آرومش کنی

خوب ازش محافظت کنی

و هرگز هویتش رو افشا نکنی

خیله خب

خدافظ

صبر کنین

شاهزاده وی، دیگه چه کاری از دستم براتون ساخته ست؟

وقتی تو جینگژو مستقر شدی

یه پیغام به اینجا بفرست

جین جان بی دقته

لطفا کمک کن تا به جین جان یادآوری کنم که

فوریه 5 ام سالگرد

مرگ مامانشه

همچنین تاریخ تولد جین جان رو به یاد داشته باش

....علاوه بر این

چیز خاصی نیست

یادت باشه نامه بنویسی

عالیجناب

عالیجناب

بیا برگردیم

تموم این اشیا متعلق به جین جانه

حالا اینا و

جین جان رو

به تو میسپارم

شاهدخت

مگه از حریره

لانه پرنده و ترمیلا خوشت نمیاد؟

واقعا اشتهاشو ندارم

ولی یهویی

دلم خواست کیک خرمالو بخورم

الان میرم یکم برات میخرم

یان ساو، فراموشش کن

کیک خرمالویی که من دوست دارم

تو پایتخت موجود نیست

وقتی بچه بودم حین شکار

پدر، من و برادرمو

به کوه لی میبرد که پر از خرمالو بود

فقط خرمالوهای اونجا

مزه ای رو دارن که دوس دارم

کیک خرمالوی کوه لی؟

میخوام جن جن رو به قصر دعوت کنم

جن جن رو به قصر دعوت کنید؟

وقتی داشتم پدر رو ستایش میکردم

یهو فکر والدینم افتادم

امروز جشنواره دابل ناینه (جشنواره دابل ناین یه تعطیلی مرسوم تو تقویم چینی هاست که روز نهم از نهمین ماه هستش)

امیدوارم بتونم با جن جن به

والدینمون ادای احترام کنم

ولی جن جن

ازت ناراحته

موافقت میکنه باهات

به والدینت ادای احترامم کنه؟

با این وجود

اون تنها خویشاوند منه

حتی اگه جن جن منو نبخشه

بازم باید

سعی کنم بهش نزدیک شم

بعد رسیدنش

امیدوارم

بتونه یه مدت تو قصر بمونه

و باهام حرف بزنه

امیدوارم اون موقع اعتراض نکنی

که قلب خواهرتو به دست آوردم

باشه

میتونی تا هر چقدر میخوای

اونو اینجا نگهداری

اعتراضی نمیکنم

امروز روز خوبیه

آره. جن جن

در طول این سفر بیشتر اینجا بمون

درست به موقع رسیدی

تازه فانوس نیلوفر آبی رو تموم کردم

جن جن

فقط لازمه شمع رو روشن کنی

شمع رو روشن کنم؟

فردا جشنواره دابل ناینه

مردم

با شراب از کوه بالا میرن

و شخصا یه فانوس گل نیلوفر آبی رو روشن میکنن

تا برای بستگانشون دعا کنن

اولین جشنواره دابل ناینه

بعد از مرگ

والدینمونه

واقعا امیدوارم

باهات به والدینمون ادای احترام کنم

لیاقت اینو داری که شمع رو روشن کنی و به والدینم ادای احترام کنی؟

جن جن

بابام بخاطر

تو مرد

تو لیاقت اینو نداری که شمع رو روشن کنی

و به والدینم ادای احترام کنی

تو لایق این نیستی که به والدینم ادای احترام کنی

مگه تورو به عنوان برادر بزرگم به رسمیت میشناسم؟

تورو به عنوان برادر بزرگم نمیپذیرم

اصلا لایق نیستی

اعلیحضرت

چیزی که جن جن گفت رو فراموش کنید

بعضی وقتا دختر لجبازی میشه

بعد اینکه بهش توضیح بدید

درکتون میکنه

از توضیح گذشته

پدر

واقعا بخاطر من مرد

حقیقته - بابا -

جن جن

طبیعیه که جن جن

ازم متنفره

بخاطر من

بی خونه شده

من آورمش اینجا

من تنها فامیلشم

ولی خوب ازش مراقبت نکردم

در عوضش، بارها اونو

به کس دیگه ای سپردم

واقعا

تقصیر منه

یوجان

لطفا زمان بیشتری

با جن جن بگذرون

ممکنه بدون من

بهتر و خوشحال تر شه

اعلیحضرت

اولیاحضرت

اولیاحضرت

اولیاحضرت

میتونی بر خیزی

بیا

یوجان

اومدم که باهات خدافظی کنم

جن جن

مگه قبول نکردی

که چند روزی اینجا باهام بمونی؟

لطفا اینقدر زود نرو

منم امیدوار بودم پیشت اینجا بمونم

ولی نمیخوام

اون شخص رو ببینم

جن جن

اعلیحضرت

برادر خونی بزرگترته

اون برادر بزرگترم نیست

....اون

اون دلیل مرگ بابامه

هرگز اونو به عنوان برادرم به رسمیت نمیشناسم

یوجان

باید حالا برم

جن جن

یه روز دیگه هم پیشم بمون

پس فردا خودم شخصا

بدرقه ت میکنم

اعلیحضرت

هنوزم منو پیشتون دارید

یوجان

یان ساو،نمیخوام بخورمش

ببرش

سرورم، خوبین؟

قبلا بازم میتونستین یکم حریره بخورین

ولی حالا هیچی نمیتونین بخورین

متاسفانه باید یه دکتر خبر کنم

لازم نیست

دکتر گفت

من فقط علایم جدی بیشتری

نسبت به دیگرون دارم

چیز مهمی نیست

شاهدخت

چند روز پیش تصادفا فهمیدم دوست دارین

کیک خرمالو کوه لی رو بخورین

بفرمایین

مزه ش درسته

برام پیداشون کردی؟

امیدوارم دوسش داشته باشین

راه درازی تا کوه لی عه

خیلی ممنونم

بابا

مامان

متاسفم

که خوب نتونستم

از جن جن مراقبت کنم

چرا والدینمو توقصر ستایش میکنه؟

از موقع اومدن به اینجا

همیشه از همه مردم دوری کرده

و جلوی یه لوح یادبود خالی واسه یه

ساعت کامل زانو زده

همونطور که الان هم زده

هر روز یک ساعت قبل از

جلسه دیوان صبحگاهی اینکارو میکنه

بعد بیش از 10 سال جدایی

اولین دیدارش با والدینش، شد آخرین دیدارش با انها

اونا فقط برای محافظت ازش مردن

اون بیشتر از بقیه دل شکسته

و ناراحته

تو اونو بخاطر رفتنش به لو چنگ سرزنش میکردی

جاشو لو دادی

و باعث مرگ بابات شدی

ولی فراموش کردی

که اونم عضوی از خانوادته

بابای تو

بابای اونم هست

حسرتی که بخاطر عشق والدین داشت

تحریکش کرد که به دیدنت بیاد

با وجود خطر متهم شدن

به عنوان یه آدم عادی

میتونه درد رو حس کنه

ولی سعی نکرد بهونه پیدا کنه

یا تورو نکوهش کنه

چون تو تنها فامیل اونی

و کسی هستی که آرزوی محافظت ازش رو داره

جن جن

اینقدر واست سخته

که اونو به عنوان برادرت به رسمیت بشناسی؟

....یوجان

یوجان ازم خواست اینو بهت تحویل بدم

دکتر همایونی گفت

برای زخم های زانو خیلی موثره

یادت باشه استفاده ش کنی

اعلیحضرت

یوجان!

اعلیحضرت

این دارو با اونی

که قبلا بهم داری فرق داره

واقعا از جن جن خواستی

اینو بهم تحویل بده؟

نه

جن جن شخصا این دارو رو از

داروخونه همایونی گرفته

مطمعنی که

جن جن شخصا اینو از

داروخونه هماوینی گرفته؟

آره، مطمعنم جن جن اینو

از داروخونه همایونی برات گرفته

ولی چرا جن جن یهویی

منو بخشیده؟

بخاطر توعه؟

پس جن جن

الان واقعا منو بخشیده، نه؟

مرسی

یوجان

جشنواره دابل ناین داره میگذره

ولی چراغ نیلوفر آبی

هنوز برای والدینمون روشن نشده

تو برادر بزرگتری

وطیفه توعه

که انجامش بدی

باشه

عمارت شاهدخت

حواست باشه که خوب مراقب جیانگ شاو باشی

جیانگ شاو قبلا یه بار تلاش کرده

فو یان شین رو ترور کنه

مطمعنا دوباره تلاش میکنه

حواست بهش باشه

و اگه لازم شد

مخفیانه بهش کمک کن

چشم

به عمارت فو میرم

لازم نیست دنبالم بیای

این لباس های عروسی رو خواهر

طبق سلیقه من تهیه کرده

امروز به اینجا تحویل داده شدن

خوآجین تو اولین کس

جز خودمی که میبینیشون

.واقعا از خوش شانسیمه

واقعا امیدوارم هر چه زودتر ازدواجتو

تو مجلس عروسی ببینم

اونوقت میتونم ببینم

چقدر تو لباس عروس خوشگل شدی

منم، همینطور

اون روز

من و جیانگ شاو

با هم یه خانواده میسازیم

واقعا امیدوارم هر چه زودتر اینو ببینم

بهترین روز برای

انتقامه

جیانگ شاو

انتخاب میکنه که تو اون روز انجامش بده؟

یه پیغام از مرز رسیده

پادشاهی نان کوانگ اخیرا

تو مرز ها

حملات پی در پی ش رو به مردم ما بیشتر کرده

آرزومه که خودم یه قشون کشی نظامی رو رهبری کنم

درباره ش

چه فکری دارین؟

اعلیحضرت

واقا لازمه مقابله کنیم

آرزومه که تو این قشون کشی

افسر پیشگام برای اعلیحضرت باشم

اعلیحضرت

من متاسفانه اینجور فکر نمیکنم

منظورت چیه شاهزاده وی؟

شروع جنگ دو جانبه

موضوع مهمیه

چه ببریم و چه ببازیم

مردم همیشه به سختی میفتن

همینکه جنگ شروع شه

افرادی که تو مرزن

از خانواده های از هم پاشیده و حتی مرگ زجر میکشن

اعلیحضرت

میخواین

شان وقار نظامی لیانگ یانگ

رو با خون مردممون

نگه دارین؟

شاهزاده وی، باهات موافق نیستم

فقط موضوع شان و وقار نظامی نیست

نان کوانگ مردممونو کشت و غارت کرد

من

هرگز نمیتونم باهاش مدارا کنم

اعلیحضرت

میدان جنگ خطرناکه

حتی اگه با نان کوانگ به جنگ بیفتیم

نیازی نیست شما قشون کشی رو رهبری کنید

شاهزاده وی بخاطر اینکه نگران امنیتتون بود

یه درخواست اشتباه کرد

لطفا شاهزاده وی

رو بخاطرش ببخشید

اعلیحضرت

اختلاف تو مرزها

تو تاریخ رایج بوده

وقتی نان کوانگ در حین حکومت امپراتور پیشین

تو مرز بهمون حمله کرد

امپراتور ارتشمونو برای مقابله نفرستاد

اعلیحضرت

عمل امپراتور پیشین رو

نشونه ای از ضعف

در نظر میگیرید؟

فکر نمیکنم

امپراتور پیشین به اونجا قشونی نفرستاد

چون اون موقع شدیدا مریض بود

و فقط تونست انرژیشو

به جای نان کوانگ رو

پنزی که خطرناک تر بود بزاره

واسه همین نان کوانگ علیه کشورمون

شدیدا تهاجمی شده

اگه اعلیحضرت همچنان

مسامحه سیاسی در مقابل نان کوانگ

اتخاذ کنن

فقط جاه طلب تر میشن

و هیچی جز یه مصیبت بزرگ

در انتطار مردممون نخواهد بود

من با ساو خان موافقم

امپراتور پیشین چاره ای نداشت

جز اینکه اول به پنگزی رسیدگی کنه

حالا

ما به اندازه کافی قدرت و توانایی داریم

دیگه دلیلی نداره

بیشتر از این با

نان کوانگ مدارا کنیم

شاهزاده وی

حتی اگه تو هم بتونی

من نمیتونم تحمل کنم

شاهزاده وی

واقعا توقع داری

ببینم مردم لینگ یانگ

توسط نان کوانگ لگد مال میشن؟

هنوزم راه های

فرار دیگه ای داریم

مثلا؟

مذاکره صلح

اعلیحضرت

براتون یکم خوراکی آوردم

هنوز گزارش هایی هست که باید بررسی و تصویب کنم

بزارشون همون جا

بعدا ازشون لذت میبرم

باشه

اعلیحضرت، بزارید همراهیتون کنم

باشه

اگه احساس کردی حوصله ت سر رفته برو

اصلا

وقتی دارین به امور کشوری میرسین از

حالتتون لذت میبرم

گو فو

حکم بده تا دستور داده شه که ساو هان و جیا دالی

فورا یه استراتژی درست کنن

من سعی میکنم صاحب منصبان مخالف رو

فردا متقاعد کنم

چشم

میخواین با نان کوانگ جنگ کنین؟

نان کوانگ

مکررا به کشورمون حمله کرده

و به شان و مقام نظامیمونو صدمه زده

آرزو دارم

شخصا یه قشون نظامی رو رهبری کنم

ولی بعضی صاحب منصبان

سعی داشتن منو متقاعد کنن تا مصالحه کنم

و مذاکره صلح کنم

خیلی عصبانی شدم

در مقایسه با جنگ

مذاکره صلح راه حل بهتریه

اعلیحضرت هنوزم پایه ضعیفی دارین

و شما تازه کمتر از یه ساله که موفق به تاج گذاری شدید

و الان زمان مناسبی برای جنگ نیست

نان کوانگ هی به مرزهامون تعرض میکنه

و مردممونو غارت میکنه

اگه متحد بشیم

مطمعنا نان کوانگ رو شکست میدیم

علاوه بر این، ارتش نیرومندمون

خیلی قوی تر از

نان کوانگه

نان کوانگ سرزمین پیچیده ای داره

و کلی کوه و جنگل و دره داره

حتی اگه مقابله هم کنیم

بازم میتونن طبق آشناییشون با

سرزمین، خودشونو مخفی کنن

اعلیحضرت چطور مطمعنید

که میتونید بلافاصله شکستشون بدید؟

علاوه بر این

ما هنوزم

پنگزی جاه طلب رو کنارمون داریم

اگه پنگزی حین قشون کشیتون

علیه نان کوانگ بهمون حمله کنه

از هر دو طرف با دشمن رو به رو میشیم

چطور میتونیم به صورت همزمان باهاشون مقابله کنیم؟

از کجا میدونی

نان کوانگ سرزمین پیچیده ای داره؟

اعلیحضرت

از نصیحت پدر پیروی کنین

و مذاکره صلح کنین

اینکه اومدی

منو متقاعد کنی مذاکره صلح کنم

واقعا بخاطر مردم لینگ یانگه

یا فقط بخاطر پذیرش

نصیحت پدره؟

پس من میرم

یوجان

درسته

مست شدن تموم نگرانی ها رو میکشه

امیدوارم همیشه مست باشم

و هرگز دوباره هوشیار نشم

دلم برای آزادی و شادی که وقتی با هم

آشنا شدیم داشتیم، تنگ شده

ولی

فرصت کمیابیه که

اینجوری مثل امروز باهات شراب بنوشم

اگه اون

موقع به اندازه

کافی

قاطع بودم

واقعا

شانس بزرگی بود

که اون موقع تورو شناختم

هنوزم نوک تیری که بهت دادم

رو داری؟

آره

شخصا اسمت رو روش حک کردی

هیچوقت گمش نمیکنم

باشه

اون موقع

پنگزی هی به مرزامون تعرض میکرد

سالهاست که همچین تعرضاتی متوقف شده

ولی نان کوانگ امروزه یه تهدید تازه ست

امیدوارم شخصا یه قشون رو رهبری کنم

تا تعرضات اونجا رو آروم کنم

ولی صاحب منصبان زیادی با

پیشنهادم مخالفت کردن

حتی یوجان هم

با حمایت من مخالفه

مشکل بزرگتر اینه که

الان یه گزارش اضطراری از

لوچنگ دریافت کردم

افسر سو یان

خیانت کرده و و به نان کوانگ فرار کرده

شو یان با صف آراییمون تو لو چنگ

آشناست و تو رهبری

یه ارتش خیلی کارش خوبه

اگه سربازای نان کوانگ رو رهبری کنه

جنگ لوچنگ

حتی برامون سخت تر هم میشه

راستش

میتونم مخفیانه وارد نان کوانگ بشم

و شو یان رو به قتل برسونم

چی؟

اول از همه

خیانت شو یان

لینگ یانگ رو تو وضع نامساعدی قرار میده

قدرتمون و حتی

روحیه مون

تحت تاثیر قرار میگیره

مگر اینکه هر چه زودتر از بین بره

دوما

امیدوارم

زندگی سرگردان آزادم و جایگاه اصلیم

تو گذشته رو دوباره بدست بیارم

پس عروسیت با

جین جان چی میشه؟

خودم بهش رسیدگی میکنم

باشه

تو واقعا دوست خوب منی

بهت یه نشونه میدم

که توسطش دادرس لو چنگ باهات همکاری کنه

باشه

مرسی

اولیاحضرت، نامه تون

مختص خواهر

جین جان با جیانگ شاو

بعد ازدواج پایتخت رو ترک میکنن

بهم توصیه کرد

تا خوب از بابا مراقبت کنم

اون واقعا بزرگ شده

بابا ترور شده

ترور شده

بازوهاش زخمی شده

یکی بابا رو ترور کرده

یه کسیو بفرست برگرده و زخم های بابا رو بررسی کنه

چشم، اولیاحضرت

من تازه تموم شدم

مرسی

تو زن منی

وظیفمه

راستش

باید یه چیزی بهت بگم

چیه؟

عالیجناب

عالیجناب

اولیاحضرت فورا دنبالتون میگرده

بیرون عمارت منتظرن

لطفا بلافاصله برید اونجا

شو آن

وقتی برگشتم بهم بگو

نمیتونی قبل اینکه حرفام تموم شه

کمی صبر کنی؟

دیدن فو یوجان اینقدر مهمه؟

جانگ یونگ یاو

برگرد

جانگ یونگ یاو

برگرد

شاهدخت

شاهدخت، خوبی؟

شاهدخت

خوبی؟

خوبی؟

شاهدخت - برگرد -

بچه مونو نجات بده

خوبی؟

عمارت فو

جن جن

هنوزم باورم نمیشه

جین جان اینقدر

بالغ شده و خوب رفتار میکنه

عروسی

بعد این همه روز تلاش

بالاخره تموم شد

جیانگ شاو

بیا اینجا خاکش کنیم

بیست سال دیگه باهام میای

پوششو برداریم؟

شراب مخصوص خودمونه

بزار قول قسم های گذشته

تو گذشته بمونه

جین جان

خدافظ

چینگ گه

بله

برو بیرون و

ببین جیانگ شو رسیده یا نه

چشم

چه احمقیه

عالیجناب

بانو جین جان میپرسه آیا ناوگان عروسی جیانگ شاو

رسیده یا نه

مباشر

برو بررسی کن

چی باعث تاخیر جیانگ شاو شده

و الان کجاست

چشم

بابا

منم میرم و چک میکنم

شاید واسه داداش جیانگ موضوع ضروری پیش اومده باشه

باشه

نقشه دفاعی لو چنگ

نقشه دفاعی لو چنگ

اون کیه؟

قاتل

زود باشین! برین بگیرینش

نزارین فرار کنه

اونجاست! زود باشین

برید بگیرینش

بگیرینش

وایسا

وایسا

بابا

داداش جیانگ خونه نیست

چی؟

بنظر میرسه

چندین روزه که رفته

هیچکی نمیدونه داداش جیانگ کجا رفته

چه احمقیه

جین جان

جیانگ شاو برنمیگرده

اون دیگه رفته

دروغ میگی

قول داد باهام ازدواج کنه

حتما برمیگرده

اتاق داداش جیانگ رو چک کردم

خالیه

و میزش پر از گرد و خاکه

اون

خیلی وقت پیش از پایتخت رفته

دروغ میگی

باورم نمیشه

بس کن

اینجا رو تمیز کن

وایسا

نبرشون

هرگز نبرشون

چیانگ شاو هنوز نیومده

منتظرش میمونم و باهاش ازدواج میکنم

....تو

باشه

بزار همونجوری که هستن باشن

مترجم:آیدا

آسیامووی با افتخار تقدیم میکند AsianMoviee.ir مترجم: آیدا

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.