Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آسیامووی با افتخار تقدیم میکند AsianMoviee.ir مترجم: آیدا
افسانه دو خواهر در هرج و مرج
قسمت 27
هنوزم یکم سرده
اعلیحضرت
بهم قول بده
اینجا شکست نخوری
بهت قول میدم
طاقت میارم
و تا ابد ازت مراقبت میکنم
تا ابد با هم خواهیم بود
اعلیحضرت
اعلیحضرت
اعلیحضرت، باهام حرف بزن
منو ببین
اعلیحضرت
بیدار شو
شو رونگ
بالاخره فهمیدم
هیچ صدایی تو
این دنیا
با ارزش تر از
ضربان قلب تو نیست
مهم نیست چقدر سود و منفعت باشه
تورو باهاشون عوض نمیکنم
تا زمانیکه بتونی زنده بمونی
حاضرم هر چی دارمو
برای جونت فدا کنم
صدامو میشنوی؟
بالاخره الان فهمیدم
این حسیه که میخوام
هیچ ربطی به منافع نداره
عشق خالصه
صدامو میشنوی؟
عشقی که بهش فکر میکنم
همش درباره توعه
بیدار شو، صدامو میشنوی؟
باید چیکار کنم؟
چطور بتونم تنهات بزارم؟
حالت چطوره؟
بعد شنیدن چیزایی که گفتی
به زندگی برگشتم
چرت و پرت نگو
چرت و پرت نمیگم
با اون حرف ها
هر چی هم که بشه
همیشه پیشت میمونم
و تا ابد ازت محافظت میکنم
یوجان
باهام ازدواج میکنی؟
همین جا
همین الان
نه فانوسی هست
نه زنگوله ی بادی ای
هیچکی تشویقمون نمیکنه
و هیچ تاج ققنوس و هیچ ردای درجه و مقامی وجود نداره
فقط یه مرد
و عشقش برای تو وجود داره
باهام ازدواج میکنی؟
بله
♪ دوباره از همونجایی که شروع کردیم ببینمت♪
♪ چند سال رو از دست دادیم ♪
شو رونگ
و فو یوجان
همیشه عاشق هم خواهند بود
تا مرگ مارو از هم جدا کنه
امروز
ما زن و شوهر میشیم
هرگز همو
ترک نمیکنیم
امروز فو یوجان
و شو رونگ زن و شوهر میشن
به طور رسمی عهد میبندیم
که تا ابد با هم باشیم
♪ تو زندگی زمینی گم شدم♪
♪گل ها دارن روشن تر میشن♪
اعلیحضرت! اعلیحضرت
♪ عاشق هم شدیم ولی باید د.ر از هم بمونیم♪
♪ تو رویا با هم دیدار میکنیم زمان میگذره♪
♪ بیشمار کوه و دربا روبه روعه♪
♪از بهار تا زمستان♪
آیا اونجا یه
گوان یین فرستنده بچه ها وجود داره؟
♪ تو این زندگی به دام افتادم♪
♪ سعی دارم محفاظت کنم♪
اعلیحضرت
اعلیحضرت
♪ تموم محبتمو به تو میدم ♪
اعلیحضرت
اعلیحضرت
گو فو اومده اینجا دنبالمون میگرده
♪ دوباره از همونجایی که شروع کردیم ببینمت♪
اعلیحضرت
عمارت فو
♪ کوه ها و دریاها شاهد عشقمونن ♪
♪ هرگز ولت نمیکنم♪
♪ دیگه نگرانی نخواهی داشت♪
بانو
این سوپ زنجبیل گرمت میکنه
بهتر بی توقف همشو بخوری
نگران نباش
واقعا حالم خوبه
نه
بد میشه اگه سرما بخوری
آره
نمیدونم اعلیحضرت الان چه حسی دارن
بانو، هنوزم نگران اعلیحضرتی؟
واقعا منو ترسوندی
یوجان
یوجان
بابا
صدمه دیدی؟
بابا
من خوبم
اعلیحضرت ازم محافظت کردن
تو میدونستی بارون سنگینی در راهه
ولی بازم به کوهستان رفتی
حتی از جین جان هم دیوونه تری
ببخشید که نگرانت کردم
راستی
اعلیحضرت الان چطورن؟
اعلیحضرت خوبن
در عرض چند روز حالشون خوب میشه
خیالم راحت شد
بابا
میخوام یه خواهشی ازت کنم
چیه؟
بابا
من واقعا اعلیحضرت رو دوس دارم
میخوام باهاش ازدواج کنم
همین؟
بیا اینجا
حالا
یونگ یاو با شاهدخت ازدواج کرده
تو دیگه نامزد نیستی
تازه شم
شایعه ها هم ناپدید شدن
خانواده فو
الان در امانه
الان
میتونی با هر کی
دوس داری باشی
حمایتت میکنم
مرسی، بابا
هیچ آرزوی
دیگه ای ندارم
فقط میخوام
لباس عروسیت رو بخاطر مامات انتخاب کنم
یان ساو
بالاخره، دارم با یونگ یاو ازدواج میکنم
مگه همینو نمیخواستی؟
چرا ناراحت
بنظر میای؟
آره
بالاخره شوهرم میشه
مگه این دقیقا همون چیزی که میخواستم نیست؟
این تزئینات مو رو
اینجا بزار
اینا چیز هایی هستن که یوجان دوس داره
مال من نیستن
حالا باید خودم باشم
من مثل یوجان لباس پوشیدم
تا فکر کنه من اونم
و باهام سکس کنه
اگه قبلا بود
با خنده بیدار میشدم
نمیدونستم
چیزی که آرزوشو داشتم
همچین چیز وحشتناکیه
حتی اگه عاشقم هم بشه
بعدش چی؟
فقط عاشق
سایه یوجان رو من میشه
نباید گریه کنم
خودم خواستم
حق ندارم گریه کنم
یونگ یاو
دو ساعته که اینجوری نشستیم
امشب
شب عروسیمونه
میشه بهم
وقت بیشتری بدی؟
اگه وقت بیشتری داشته باشی
عاشق کسی میشی؟
شو آن
تا ابد ازت مراقبت میکنم
ولی این تا ابد عاشق من بودن نیست
نمیخوام بهت دروغ بگم
نمیدونم چه اتفاقی میفته
تو شوهرم شدی
تقدیر شده که زن و شوهر
یه عمری با هم باشن
ولی حتی بهم دروغ هم نمیگی
اگه نمیخوای بگی
س بزار من بجات بگم
فو یوجان
دلتو برده
دیگه جایی برای کس دیگه ای نیست
هست؟
میشه امشب
درباره ش حرف نزنیم؟
حتی اگه امشب هم درباره ش حرف نزنیم
بازم فردا اسمشو میاریم
این افراد و این چیزا
بین ما دو تا قرار گرفتن
هرگز نمیتونیم ازشون رد بشیم
ولش کن
بهرحال تو اهمیتی نمیدی
فقط برو
عمارت فو
نمیتونم فقط با یه حلقه
تصمیم بگیرم که شاهزاده وی
قاتل مامانمه یا نه
مشاور ژنرال فنگ بوده
منطقیه که به زیردستش یه انگشتر پاداش داده باشه
تازه شم، نامه ای که از ژنرال فنگ خواسته شده بود
که خانواده دنگ ار رو بکشه
رو شاهزاده وی ننوشته
نه
دستخط میتونه عوض شه
همچنین میتونه از بقیه بخواد به جاش بنویسن
خیلی مهمه
نمیتونم تو گرفتن نتیجه گیری عجله کنم
باید مدارک بیشتری گیر بیارم
لباسه خیلی خوشگلیه
آره
خیلی زحمت کشیدیم تا درستش کنیم
اولیاحضرت، عجله نکنید
باشه، مرسی
بابا این مکان رو اجاره کرده
تا بتونم بیام
و باهات لباس عروسی رو انتخاب کنم
آره
بابا
اومدی
واویلا، این لباس عروس خیلی خوشگله
زمان چه زود میگذره
تو قراره ازدواج کنی
اگه مامانت
میدید
این لباس عروسی رو پوشیدی
چقدر خوشحال میشد
بعد رفتنت به قصر مراقب باش
اگه به دردسر افتادی
از کسی بخواه
تا برام پیغامی بفرسته
یه راهی پیدا میکنم تا بتونی ازش بیرون بیای
باشه
همینکارو میکنم، بابا
جین جان
تو هم باید مراقب باشی
میدونم
آقا، لطفا یه لحظه صبر کنید
فایل شاهزاده وی کوشش؟
باید اینجا باشه
کی فایل شاهزاده وی رو اینجا گذاشته؟
آقا
اینا جواز عبور به جاهای متفاوت
طی 15 سال گذشته ست
خیلی ممنون
آقای جیانگ، لطفا عجله نکنید
اعلیحضرت دستور دادن
هیچکس مزاحمتون نمیشه
باشه
فو یانشین 15 سال پیش به ژائو ژو رفته
فو یانشین 15 سال پیش به ژائو ژو رفته
فو یانشین
پونزده سال پیش
به ژائو ژو رفته
توقع نداشتم
واقعا اون باشه
جیانگ شاو
اومدی
شاه بلوط های بو داده! هنوز داغه
این روزها نمیتونم برم بیرون
واقعا دلم میخواست شاه بلوط بخورم
تو از همه بهتر منو میشناسی
بشین
بیا
دهنتو باز کن
دهنتو باز کن
یوجان فردا ازدواج میکنه
هرچند نمیتونم خودم شخصا بدرقه اش کنم
ولی خیلی خوبه که تونست با اعلیحضرت ازدواج کنه
اعلیحضرت
حتما خوشحال تره
بابا گفت نمیتونیم یه عروسی بزرگ برپا کنیم
محض اینکه کسی شک نکنه نمیتونیم
حتی یه مهمونی تو خونه بگیریم
ولی
واسم مهم نیست
تا زمانیکه بتونم با تو باشم
راضی م
جین جان
....اگه
منظورم اینه که اگه
یه اتفاقات غیر منتظره رخ بده
و نتونیم
طبق برنامه عروسیمون برگزار کنیم
چیکار میکنی؟
اتفاق؟
میترسی که من لو برم؟
اگه طلاق بگیرم دردسر درست میشه
میتونیم اول پایتخت رو ترک کنیم
و بعد اینکه به دینگژو رفتیم ازدواج کنیم
ولی اگه به دینگژو بریم
بابا نمیتونه شاهد ازدواجم باشه
....چطوره ما
خب
اگه بازم بعد رفتنمون به دینگژو
نتوینم ازدواج کنیم چی؟
چرا اینجور میگی؟
نگران چی هستی؟
نگران هیچی نیستم
فقط فکر میکنم
اتفاقات گوناگونی تو
دنیا هست
نمیتونیم انتخاب کنیم
حتی اونایی که عاشق همن
یه روزی همو ول میکنن
...حتی
من و تو
ممکنه روزی برای همیشه
از هم جدا شیم
جیانگ شاو
بخاطر عروسیمون
مضطربی؟
آره
یکم
مضطربم
میدونستم. طبیعیه که مضطرب باشی
هر چی باشه، این چیزیه
که منتظرش بودیم
حتی منم وقتی فکر میکنم که
قراره بزودی ازدواج کنیم
فکر میکنم رویاست
وقت نهاره
جیانگ شاو
واسه نهار اینجا بمون
از یه رستوران کوچیکی که نزدیکمون یه غذا یاد گرفتم
این روزا همش تمرین میکردم
باید مزه ش کنی
نه، نه. اینکارو نکن
یادم افتاد که
هنوزم یه چی هست که باید بخرم
باید الان برم
دفعه بعد آشپزیتو امتحان میکنم
صبر کن
چی بخری؟
حتی وقت نهار خوردن هم نداره
عالیجناب
حیاط شاهدخت روبه روعه
میخواین امشب اونجا استراحت کینن؟
به اتاق مطالعه برو
چشم
ازش خواستم بره
و اونم همینطوری رفت
نمیفهمید همینجوری یه چی گفتم؟
شاهدخت
عالیجناب
این چند روزه خیلی
مشغول امور رسمی اند
واسه همین
به ندرت میان خونه
میرم بررسی کنم
بعدش چی؟
حتی اگه برگرده هم
تو اتاق مطالعه میخوابه
این روزا زیاد غذا نخوردی
به سلامتیت صدمه نزن
اون برنمیگرده
ولی یه راهی دارم
تا کاری کنم برگرده
یان ساو
تو عمارت یه حرف هایی پخش کن
که عالیجناب
از شب عروسی دیگه هرگز
پاشو تو اتاق عروس نزاشته
و من هر شب با گریه میخوابم
اون مرد دل نازکیه
برمیگرده
ولی نزار این حرف ها
از عمارت به بیرون درز کنه
فقط کاری کن که اون بفهمه
چشم، شاهدخت
سرورم
یه بالشت دیگه
تو اتاق عروس
نیاز داریم؟
♪ ابر ها به دریا میفتن♪
♪ به ستاره های تو آسمون نگاه کن♪
♪گفتن نور تو دریا ♪
♪ فقط یه خیاله ♪
♪ میخوام به اون آسمون ♪
♪ آبی دست بزنم♪
♪ باور ندارم که دریا خاکستری از آسمانه♪
♪ چون تو چشمهای من ♪
♪ تو اون نوری♪
♪ دریای بی پایان ♪
♪ نمیتونه مانع من بشه که به سمت تو نیام♪
♪ اشک ها تبدیل به شیشه میشن ♪
♪ گل یاسمین از تو زخم ها رشد میکنه♪
♪ کی گفته ابر ها خلاف جیریان آب روانن♪
♪ نمیشتونی پرنور ترین ستاره رو در آغوش بگیری♪
♪ بزار دنیا معلوم کنه♪
♪ یه تراژدیه یا یه معجزه ست♪
♪ حتی اگه اشتباه هم باشه♪
♪ بازم اسمشو یه مصیبت اسرار آمیز بزار♪
♪ طلوع غم انگیز ♪
♪ از یشم غبار آلود بخند ♪
♪ زیبایی که دنیا اجازه داده رو از دست بده ♪
♪ هیچ حقی نداری که دوست داشته بشی♪
♪ با حشرات از یخ حرف بزن که فقط یه تابستون زندگی میکنن♪
♪ نیازی نیست توجه کنی به ♪
خیلی وقته منتظر این
روزم
منم همینطور
♪ چون تو چشمای من♪
♪ تو تنها کسی♪
♪ دریای بی پایان ♪
♪ نمیتونه مانع من بشه که به سمت تو نیام♪
♪ اشک ها تبدیل به شیشه میشن ♪
♪ گل یاسمین از تو زخم ها رشد میکنه♪
♪ کی گفته ابر ها خلاف جیریان آب روانن♪
بابا
میشه تو تالار اصلی
خودمو نشون بدم؟
نگران نباش جین جان
از جانگ شنگ خواستم
خدمتکارا رو بفرسته برن
دم دروازه مراقبه
هیچکس اجازه نزدیک شدن نداره
امروز
روز عروسی یوجانه
همچنین روز بزرگ ماست
گرچه شما دوتا
نمیتونید به قصر برید و تو مراسم عروسی شرکت کنید
ولی من براتون یه مهمونی خانوادگی ترتیب دادم
بیاین عروسی یوجان رو جشن بگیریم
بیاین
چه حیف که
نمیتونم به عروسی یوجان برم
ولی همین که خوشحاله
کافیه
جیانگ شاو؟
بانو یوجان با اعلیحضرت ازدواج کردن
زندگی شادی خواهند داشت
البته
اعلیحضرت کلی تلاش کرد تا بتونه با یوجان ازدواج کنه
نمیتونه تاب بیاره
خواهرمو ناراحت ببینه
دو روز دیگه
ازدواج میکنین
گرچه الان
بخاطر هویت جین جان
نمیتونیم یه عروسی بزرگ برگزار کنیم
ولی
با پستی باهاتون رفتار نمیکنم
به عنوان پدرت
درخواست زیادی ندارم
فقط امیدوارم شما دوتا
بعد ازدواج یه زندگی
شاد و عاشقانه داشته باشین
بیاین
بیاین به سلامتی بنوشیم
جیانگ شاو
چرا اینقدر بی احتیاطی؟
جانگ شنگ
عالیجناب
داروی طلایی رو بیار اینجا
چشم
برگشتی
متاسفم
ناراحتت کردم
یونگ یاو
همیشه منتظرت میمونم
تا بتونی یه جایی
تو قلبت برام باز کنی
مرسی
شو آن
خیله خب
بانو جین جان
تو اغلب بی احتیاطی
توقع نداشتم
اینقدر مهربون باشی
حتی یه روبان هم
برای آقای جیانگ بستی
خوشبختانه فقط یه جراحت پوستیه
طی چند روز خوب میشه
وگرنه
بد شگونه که
روز عروسی زخمی داشته باشید
واسه خاطر اینه که چیزی که الان گفتی
باعث خجالت جیانگ شاو شد
ببین
شما هنوز ازدواج نکردید
ولی حالا هم داری طرف اونو میگیری
بابا
خیله خب
داره دیر میشه
جیانگ شاو
برو و این چند روز خوب استراحت کن
اونوقت با روحیه کامل بیا
تا جین جان رو ببری
جین جان
زود برو استراحت کن
مگه قرار نیست فردا
اتاق عروسیت رو درست کنی؟
وقتی میری
حواست باشه
نزاری زخمت آب ببینه
باشه
جیانگ شاو از هنرور پرسید که انگشتر رو درست کرده
و به انبار رفت تا چکش کنه
اون باور داره که
فو یانشین مادرشو کشته
حالا به خودش بستگی داره که
این موضوع چقدر براش جدی عه
جیانگ شاو دم به تله داده
نقشه مون موفقیت آمیز بوده
فقط نصفش انجام شده
اعلیحضرت
بزار من انجامش بدم
جلوتو نگاه کن
خیلی خوشگل کشیدیش
آسونه
نام قصر سینینگ رو به قصر بائوسی عوض کردم
بازسازی شده
فقط منتظره تا
صاحب اصلیش بیاد توش
مرسی، اعلیحضرت
عروسی
جیانگ شاو باید
این موقع میرسید
چرا سر و کله ش
پیدا نشده؟
متاسفم، بانو
یادم رفت بهت بگم که
آقای جیانگ ازم خواست یه پیغامی بهتون برسونم
گفت لازمه بره بیرون
و یه چیزایی بخره
نمیتونه امروز بیاد
بیخیال
گفتیم که نمیتونیم یه عروسی بزرگ بگیریم
چرا هنوزم اینقدر چیز میز میخره؟
حالا که اینطوره
از جیانگ شاو میخوام
تا پسشون بفرسته
همچین جراتی نکنیا
مگه نگفتی
نیازی به این همه چی نداری؟
....من
فروشگاه اسلحه
مراقب خودت باش
اگه بتونی خوب ازش استفاده کنی
چیزی که میخوای رو بدست میاری
قصر بائوسی
مباشر سونگ
اولیاحضرت بیدار شدن؟
صبح زود بیدار شدن
صبح ازم خواستن براشون دفاتر حساب رو ببرم
ممکنه هنوزم داخل مشغول مطالعه ش باشن
واقعا؟
بله
دو دختران خانواده فو
خیلی متفاوتن
فکر میکنم
ملکه موقر و محترمن
با ملکه سابق خیلی فرق دارن
این واسه لینگ یانگ یه مرحمته
به عنوان مستخدمان
باید به ملکه کمک کنیم
و به امور حرم برسیم
اجازه بدیم خیال اعلیحضرت راحت باشه
درود اولیاحضرت
پاشو
یه صندلی بیار
چشم
درست به موقع اومدی
این حساب ها رو با استناد به
برنامه پیشین مرتب کردم
یه جاهایی هست که خوب انجامش ندادم
لطفا واسم یه نگاهی بکن
همچین جراتی ندارم
اولیاحضرت کمک به شما برای رسیدگی به امور
وظیفمه
چی شده؟
اشتباهی داره؟
درسته
کلی کتاب هست
ولی فقط یه صبح ازتون وقت برد
تا بی هیچ اشتباهی
مرتبشون کنید
واقعا متعجب شدم
از یه الگوریتم
تو کتاب وانگ جیانشین که استاد علم حسابه استفاده کردم
واسه همین وقت کمتری برد
تو هم میتونی امتحانش کنی
یه الگوریتم جدید؟
میشه از این کتاب ها اینجا استفاده کرد؟
البته
راه و روشش ثابت نیست
سخت تلاش میکنم تا الگوریتم جدید رو یاد بگیرم
راستی
تو دفتر حساب متوجه شدم لباس های جدیدی
برای خدمتکاران و خواجه ها گرفته شده
افراد جدیدی دارن به قصر میان؟
بله
سی و پنج تا خدمتکار جدید هست
قبل اینکه وظیفه شونو تعیین کنی
اول نقاط قوتشون
رو بفهم
مباشر سونگ، چی شده؟
تو قصر اولیاحضرت
اتفاقی افتاد؟
اولیاحضرت موقر و باهوشن
همه چی به صورت شایسته انجام شده
حتی چند تا ایده خارقالعاده هم داشتن
امور بی هیچ مشکلی اداره شد
مگه چیز خوبی نیست؟
هرگز همچین
افکاری نشنیده بودم
به سختی میتونم پا به پاش ادامه بدم
باید بیشترین تلاشمو کنم
تا به اولیاحضرت کمک کنم
ولی با این خردمندی که دارن
خودشون میتونن حرم رو اداره کنن
من حالا پیر
و به درد نخورم
دیگه الان نیازی نیست نگران باشم
آروم باش
چرا ازم دلخوری؟
لطفا واضح توضیح بده
این انگشتر
توعه؟
انگشتر منه
چرا دست توعه؟
حالا میمیری
زود باشین، از این طرف
زود باشین
سریع باشین
تعقیبش کنین
عالیجناب
بیاین، اونجاست
عالیجناب
برید اطراف رو خوب بگردید
نزارید هیچ فرد مشکوکی در بره
چشم
خوب بگردید! زود باشید
عالیجناب
صدمه دیدی
چیز مهمی نیست
عالیجناب
بنظر میومد
یه گره
رو مچ دست اون قاتل بود
درست
مثل همونی که
بانو جین جان
اون روز برای جیانگ شاو بست
بس کن
جیانگ شاو و جین جان بزودی ازدواج میکنن
باهاش هیچ اختلافی ندارم
چرا باید بخواد منو بکشه؟
تازه شم، اون بیرون خیلی تاریکه
مطمعنی واضح دیدیش؟
دیگه همچین حرفایی
نزن
چشم
دوس داری ماه بعد باهام
به تک نوازی سنتور بیای؟
داری منو دعوت میکنی تا
باهات به تک نوازی سنتور بیام؟
من این آهنگ رو فقط برای یه نفر میزنم
امیدوارم قلبمو بشناسه
یوجان
یوجان
نمیتونی آهنگ اظهار عشق
رو بشنوی
شاهدخت، مراقب باشید
امروز فقط به باغچه رفتم
درد شکمم یهو
غیر قابل تحمل شد
دکتر رو براتون خبر میکنم
یکی بیاد
یکی بیاد
حالش چطوره؟
چرا شاهدخت یهو دچار درد شکمی شدن؟
تبریک میگم شاهدخت
شما حامله اید
حامله؟
این بچه من و یونگ یاوعه
مبارکه، شاهدخت
فقط اینکه
سرورم اخیرا بیمار بودین
جنین فعلا مستحکم نیست
نیاز به استراحت و مراقبت خوب دارین
دکتر
باید چیکار کنم؟
شاهدخت، اینقدر مضطرب نباشید
خودتونو در آرامش نگهدارین
و ناراحت نشید
برای پرهیز غذایی هم
بهتون نسخه های دارویی میدم
طبق نسخه عمل کنید
یان ساو
دکتر رو بدرقه کن
چشم
مرسی
یان ساو
من حالا یه بچه دارم
مبارکه، شاهدخت
فرمانمو پخش کن
کل عمارت رو با اجرت یک ماه پاداش بده
چشم
شاهدخت
به عالیجناب بگیم؟
بیا صبر کنیم تا جنینم مستحکم تر بشه
خودم بهش میگم
به دکتر بگو فعلا
به هیچکی چیزی نگه
وقتی مستحکم شد به
قصر خبر میدم
چشم
کوچولو
درست به موقع اومدی
با بودن تو
دیگه تنها نیستم
عمارت فو
بابا
شنیدم با یه قاتل برخورد کردی
صدمه دیدی؟
بشین
فقط یه دزد کوچولو بود
چطور میتونه به من صدمه بزنه؟
....بابا، دستت
....این
هیچی نیست
فقط یه کبودی کوچیکه
چیز مهمی نیست
واقعا خوبی؟
نگرانم
نگران نباش
واقعا خوبم
زود برو استراحت کن
....خب
بابا، باید مراقب خودت باشی
جین جان
جیانگ شاو امروز نیومد؟
جیانگ شاو؟
مگه بهش نگفتی این روزا نیاد و
رو آماده سازی عروسی تمرکز کنه؟
چی شده؟
هیچی
خیله خب
برو استراحت کن
آسیامووی با افتخار تقدیم میکند AsianMoviee.ir مترجم: آیدا
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.