All language subtitles for Legend.of.Two.Sisters.in.the.Chaos.EP24.AsianMovie.Chinalate.xyz

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

آسیامووی با افتخار تقدیم میکند AsianMoviee.ir مترجم: آیدا

افسانه دو خواهر در هرج و مرج

قسمت 24

وزارتخانه عدالت واقعا توقع نداشتم

فرمانده لی

که اینقدر بی گناه و

و غیر جاه طلب بنظر میومد

امپراتور پیشین رو کشته باشه

اونم فقط چون اونو به عنوان شاهزاده تاجدار انتخاب نکرده

صداتو بیار پایین

آقای جانگ گفت درباره ش حرف نزنیم

فراموش کردی؟

اگه کسی صداتو بشنوه

آقای جانگ تورو هم به زندان میندازه

تا همنشین فرمانده لی بشی

چی گفتی؟

کی امپراتور پیشین رو کشته؟

فرمانده لی

امکان نداره

خود فرمانده لی اعتراف کرد

خانم یو یینگ، ما دروغ نمیگیم

میخوام جانگ یونگ یاو رو ببینم

یو یینگ

یو یینگ، چطور پیش رفت؟

بهم بگو

چرا خوآجین توسط وزارت خونه عدالت بازداشت شده؟

بهم بگو

سرورم

بهم بگو

سرورم

خوآجین اعتراف کرده که امپراتور پیشین رو کشته

و قبلا تو زندان به گناهش اعتراف کرده

اظهاریه اعترافش

به قصر فونینگ فرستاده شده

محاله

خوآجین هیچ ربطی به مرگ برادرم نداره

چرا اعتراف کرده؟

چرا؟

کار لی فانگه

لی فانگ به خوآجین همه چیو گفته

سرورم، داره گناه شما

رو به گردن میگیره

سرورم

سرورم

اون روز کس دیگه ای هم

تو قصر فونینگ بوده؟

چی اتفاقی افتاده؟

میتونیم یکی رو پیدا کنیم

تا گناه خوآجین رو به گردن بگیره؟

اون روز

من و برادرم سر

انتخاب شاهزاده تاجدار دعوا کردیم

برادر

اینقدر احساساتی شده بود

که غش کرد

برو

داداش، تو خیلی بی فکری

چطور میتونی همینطوری کشور

رو به یکی دیگه بدی بره؟

بعد مردنت

چطور میخوای با اجدادمون رو به رو شی؟

....تو

....کمکم کن

....کمک

کمکش نکردم دارو رو برداره

بلکه تماشا کردم بمیره

خیلی ظالمی

بابا باهات چیکار کرده بود؟

چطور تونستی اینقدر ظالم باشی

که ببین بابا آهسته میمیره؟

یو یینگ

به من نگاه کن

تو که بهشون کمک نکردی برام پاپوش درست کنن

مگه نه؟

....من

فقط میخوام خوآجین رو نجات بدم

گناهکار لی خوآ جین

اگه فقط بتونم ثابت کنم که شاهدتخت همایونی

امپراتور پیشین رو کشته

میتونم خوآجین رو نجات بدم

درسته؟

خوآجین رو نجات بدی؟

ای احمق

میکشمت

میکشمت - وایسا -

میکشمت

نگهبانان

ولم کنید - سرورم -

میکشمت

میکشمت

میتونن دعواشونو تو زندان

فیصله بدن

ببریدشون

چشم - چشم -

سرورم - ول کن -

سرورم

نه

داداش

شنیدم عمه به زندان افتاده

چرا اونوقت؟

وقتی امپراتور پیشین بسوی مرگ میرفت

نجاتش نداد

و بخاطر قصد خودخواهانه ی خودش

حقیقت رو مخفی کرد

مدارک قطعی عه

چطور ممکنه؟

چطور ممکنه عمه بابا رو نجات نداده باشه؟

چطور ممکنه مرگ بابا

به اون ربط داشته باشه؟

راستش فقط این نیست که

شو آن باورش نشد

حتی منم

باورم نمیشد

لی خوآ جین

به اعلیحضرت احترام میزاره

میتونی بلند شی

میدونم

گناه مامانمو غیر قابل بخششه

من حاضرم بخاطر مامانم بمیرم

اعلیحضرت، لطفا جون مامانمو ببخشید

دستور منو برسون

شاهدخت فو چینگ امپراتور پیشین رو به قتل رسونده

که غیر قابل بخششه

ولی

اون عضو خانواده شو عه

درنتیجه، اونو زندانی کنید

هرگز بیرون نمیاد

مرسی

اعلیحضرت

فرمانده نظامی لی حوآجین قبل دادگاه

هیچی از کاری که مامانش کرده نمیدونست

ولی

این اتفاق افتاد چون اون تو

پاسبانی از قصر فونینگ شکست خورده

در نتیجه

به مدت 3 سال بهش حقوق ندید

و برای 3 ماه اونو از وظایفش معلق کنید

اعلیحضرت

مرسی، اعلیحضرت

شاهدخت همایونی

زندانی شده بود

اما کمی بعدش

خودکشی کرد

راستی

بهم نگفتی

واسه چی برگشتی

تا عمه مو ببینی

قبل اینکه جین جان و من

از پایتخت بریم

شاهدخت همایونی بهم کمک کرد تا

قاتل مامانمو دستگیر کنم

ژنرال فنگ

اون موقع مباشر من تو پادگان بود

ژنرال فنگ؟

ولی چند روز پیش

شاهدخت همایونی یه پیغام فرستاد که

میگفت فهمیده که

ژنرال فنگ

فقط یه سپر بلا بوده

و مادرم توسط کس دیگه ای

به قتل رسیده

فقط اینکه

یهویی ردشو گم کرد

واسه همین به اینجا برگشتی تا

دنبال شاهدخت همایونی بگردی تا سرنخی پیدا کنی؟

ولی انتظار این اتفاق

رو نداشتم

نگران نباش تو هنوزم منو داری

یکیو میفرستم

پیگیری کنه

اعلیحضرت

فرمانده لی تقاضای دیدنتونو دارن

لی خوآ جین

به اعلیحضرت احترام میزاره

میتونی برخیزی

مرسی، اعلیحضرت

خوآجین

چرا امروز اینجا اومدی؟

میدونم مامان بیش از اینا گناهکار بوده

که تو قبرستون همایونی خاک شه

ولی بعد جنگ، خانواده لی سقوط کرد

و هیچ قبر آبا اجدادی ای نیست

نمیتونیم شاهد مرگ مامان باشم اونم بی هیچ مکانی که توش دفن بشه

واسه همین اعلیحضرت التماستون میکنم

لطفا اجازه بدید مادرم تو قبرستون شاهدخت ها دفن شه

شاهدخت همایونی

گناه بزرگی مرتکب شده

طبق قانون میبایست سرش زده شه

ولی من بخاطر تو سرشو نزدم

بلکه زندانیش کردم

که اولین رحم و مروتم به تو بوده

بعد مرگ مامانت

اجازه دادم جسدشو تحویل بگیری

تا مامانت

بتونه بوسیله خانواده لی تکریم بشه

که دومین رحم و مروتم به تو بوده

خوآجین

دوبار تا حالا بهت رحم کردم

ولی هنوزم راضی نیستی

و حالا ازم میخوای اونو

تو مقبره شاهدخت ها خاک کنم

اعلیحضرت

خانواده لی دیگه قبر آبا اجدادی نداره

الان واقعا هیچ جایی نیست که بشه مامانمو خاک کرد

اعلیحضرت التماستون میکنم

تا آخرین وجهه مادرمو حفظ کنین

خوآ جین

طبق آداب و رسوم

زادگان خانواده همایونی برای گناهکاران عزاداری نمیکنن

چطور ازم توقع داری بزارم یه زن گناهکار

تو تالار اجدادی خاک بشه

و توسط نوادگان تکریم بشه؟

لطفا

اعلیحضرت

لطفا، اعلیحضرت

لطفا، اعلیحضرت

لطفا، اعلیحضرت

لطفا، اعلیحضرت

لطفا، اعلیحضرت

لطفا، اعلیحضرت

لی خوآ جین

هرکاری میتونستم برای

جفتتون کردم

اگه به اذیت کردن من

درباره خاکسپاری مامانت ادامه بدی

مجبور میشم تو حومه بیرونی شهر خاکش کنم

و هیچ مقبره یا نشانی قرار داده نمیشه

شنیدی چی گفتم؟

چی شده؟

چی بهت گفت؟

بهم التماس کرد تا شاهدخت همایونی رو

تو مقبره شاهدخت ها دفن کنم

اصلا به بابای منم فکر کرده؟

شو رونگ

نگران نباش. من خوبم

خوآ جین رو بیرون تنها نزار

خیلی خطرناکه

یه روز دیگه به دیدنت میام

میتونی درباره هر چیزی باهام حرف بزنی

همیشه دوستت خواهم بود

خوآ جین

سرورم مردن

ولی تو باید خودتو جمع و جور کنی

تا انتقام سرورمو بگیری

اعلیحضرت مامانمو

مجبور به مردن کرد؟

سرورم مجبور به مردن شدن

با چشم های خودم دیدم

سرورم میدونم بهتون خیانت کردم

سرورم جرات ندارم ازتون تقاضای بخشش کنم

فقط اینکه خوآجین اظهاریه اعتراف رو امضا کرده بود

و سپرده شده بود تا به اعلیحضرت داده بشه

اضطراری بود

و کاری ازم ساخته نبود جز اینکه

بهتون خیانت کنم

انگار

یه سگ وفادار پرورش دادم

ولی وفاداری سگ

بی جا بنظر میاد

میتونستم به روش خودم خوآجین رو نجات بدم

نیازی نبود اینکارو کنی

فکر کردی با خیانت به من

در امانه؟

من الان متهم به

کشتن امپراتور پیشینم

ممکنه سرم زده شه

خوآجین پسر منه

حتی اگه ندونه هم

شو رونگ ولش میکنه؟

توقع نداشتم توی احمق

نقشه چندین و چند ساله م رو خراب کنی

نه

سرورم، همچین چیزی رخ نمیده

جانگ یونگ یاو بهم قول داد

که صحیح و سالم پسش بفرسته

حالش خوبه

خب که چی؟

مادرش یه گناهکاره

زندگی خوآجین

تمومه

تقصیر منه

من

خودمو میکشم

وایسا

یو یینگ

گرچه بهم خیانت کردی

ولی خوشبختانه به خوآ جین وفاداری

حالا من زندانی شدم

متاسفانه هرگز از این زندان نمیتونم بیرون بیام

امید حفاظت از لینگ یانگ

فقط به خوآ جین بستگی داره

سرورم، در خدمت شمام

بیشتر از این نمیتونم از یه شو

در برابر شو رونگ محافظت کنم

خوآ جین زیادی مهربونه

حتی اگه هویت جیانگ شاو رو هم بدونه

از جیانگ شاو حمایت نمیکنه تا

با شو رونگ مقابله کنه

حالا که خوآجین نمیخواد دشمن شو رونگ باشه

پس من

کمکش میکنم

گوش کن

تورو از این مخمصه بیرون میارم

بعد اینکه پیش خوآجین برگشتی

باید بهش بگی

که شو رونگ

منو کشته

آخرین آرزوم واسه اونه

تا به جیانگ شو، پسر امپراتور پیشین کمک کنه

به تخت بشینه

تنها پشیمونی سرورم اینه که

نتونست ببینه

که کشور به

دست تو برمیگرده

سرورم مرد

تو تنها کسی هستی

که میتونی از کشور محافظت کنی

سرورم اغلب میگفت

که تو مهربونی

و مثل شو رونگ به کشتن اهمیت نمیدی

اگه بتونی به تخت بشینی

مطمعنا دیوان رو تثبیت میکنی

و لینگ یانگ رو قویتر میکنی

لطفا آخرین آرزوی سرورم رو عملی کن

مگه مهمه که حکومت تو دست من باشه

یا اعلیحضرت؟

چرا نمیتونست بیخیالش شه؟

آخرین آرزوی سرورم بود

حتی نمیخوای

آخرین آرزوشو عملی کنی؟

اگه نکنم چی؟

چه فرقی میکنه؟

اون که به زندگی برنمیگرده

نمیخوای آخرین آرزوی سرورمو عملی کنی؟

ولی شو رونگ سرورم رو مجبور به مرگ کرد

نمیخوای

انتقام مرگشو بگیری؟

انتقام؟

فقط چون از یکی متنفرم

نمیتونم گناهکار شم

رستوران دی یو

چیکار میکنی؟

اگه این دفعه بهم کمک نمیکردی

واقعا نمیدونم چه اتفاقی می افتاد

تو مرد باهوشی هستی

حتی اگه کمکت هم نمیکردم

همیشه یه راهی پیدا میکنی

تازه شم، ایده کوچولوی من فقط روی

افرادی که گیجن کاربرد داره

تو درک عمیقی از طبیعت انسانی داری

ایده کوچیکی نیست

حیف که تو مرد نیستی

تا بتونی به عنوان یه صاحب مقام وارد دیوان شی

وگرنه

میترسیدم

تو دستیار وزیر شی

از شنیدن حرف های چاپلوسانه ت

خوشم امد

از ته دلم گفتم

دوس داری

تو گردهمایی بعدی باهام بیای؟

ازم دعوت میکنی تا باهات بیام؟

توافق کردیم که امتحان کنیم

واسه همین منم باید یه تلاش هایی کنم

حاضرم امتحان کنم

باشه

جین جان

جیانگ شاو

برگشتی

یه مدتیه ندیدمت

چرا اینقدر کثیف شدی؟

تو کثیفی

برو یکم لحاف تشک بخر

امروز سرم شلوغ بود و نتونستم بخرمش

اما زمان خاموشیه

و مغازه ها بسته ن

امشب قراره رو

یه تخت سفت بخوابیم؟

حالا چیکار کنیم؟ همش تقصیر منه

خیله خب حالا

بیا بریم و ببینیم

....من

...من فکر میکنم - بیا بریم -

جین جان

تو فوق العاده ای

تو نصف روز خیلی خوب تمیز کردی

تحت تاثیر قرار گفتم

بهت گفتم

که از پسش برمیام

ولی

امروز کجا بخوابیم؟

جین جان

این چطوره؟

امشب یه جوری

سر میکنیم

اینجا بخواب

تو چی؟

من راه و روش خودمو دارم

نگران من نباش

چطور میتونم نگران نباشم؟

اگه تو نتونی خوب بخوابی، منم نمیتونم

چون امروز

اولین شبی عه که اینجا میگذرونیم

هنوزم یکم نگرانم

واسه همین میخوام

امشب اینجا بشینم

و کل شب مراقب تو باشم

....تو

مطمعنی؟

باورم نداری؟

من تو هنر های رزمی خوبم

باشه، پس

من میرم بخوابم

برو

بارون داره میریزه تو

جیانگ شاو

جیانگ شاو

بیدار شو

چی شده؟

بارون داره میریزه تو. بلند شو

اینجا بشین

تقصیر منه

زیادی مشتاق بودم

خونه زیادی قراضه ست

که بشه توش زندگی کرد

بیا فردا دنبال یه خونه جدید برای موندن بگردیم

این دفعه به دردسرت انداختم

نه

جای خوبیه

فقط یکم قراضه ست

ولی ببین

همچین خونه قراضه ای

رو تمیز کردی

خیلی حیف میشه

اگه اینجا نمونم

جیانگ شاو

بیرون بارون میاد

و بارونم داره میریزه تو

چرا درو باز نکنیم و از بارون لذت نبریم؟

باشه

♪ تو کوهستان گم شدم ♪

♪ عشق بوسیله کلیشه ها بارها طرد شده♪

♪ برنگرد و به اون قایق نگاه نکن ♪

♪ یواشکی بادبان ها رو تو باد بگشای♪

اوه، خدای من

بزار کارها روال طبیعی خودشو طی کنه

باشه

بیا اینجا بشینیم

و به بارون گوش بدیم

فردا کلی کار داریم که انجام بدیم

سقف باید تعمیر بشه

و

در باید درست شه

دیگه چی؟

لحاف و تشک

کاغذ و قلم

کاغذ پنجره

و چیزای دیگه

♪ عشقم ابدی شده♪

♪ برگرد و ببین زندگی خیلی نامعلومه♪

♪علیرغم تموم چیزای نامطمعن دور و بر ♪

♪ تو منو آروم میکنی♪

♪ کی کو ها و دریاها رو به نمایش درآورده♪

♪ و صدای سم اسب ها رو به ضربه آهنگ در آورده♪

عطسه کردی

بخاطر بارون سرما خوردی؟

نه

دماغم میخاره

بزار برات تمیزش کن

خوبم

جیانگ شاو

باید امروز خونه رو درست کنم

و هر چی لازم داریم رو بخرم

عجله ای نیست

من باهات انجامش میدم

ولی مگه سرگرم پیدا کردن سرنخ نیستی؟

میتونم یه وقت دیگه

انجامش بدم

ولی برای خرید وسایل و

تمیز کردن خونه

باید با هم انجامش بدیم

کاری که الان باید انجامش بدیم

اینه که

صورتمونو بشوریم و غذا بخوریم

بعدش

میتونیم کارمونو شروع کنیم

باشه

بیا بریم

♪ علیرغم تمام ابهامات دور و ورمون ♪

♪ تو منو آروم میکنی♪

گو فو

شاهدخت همایونی کجا دفن شده؟

فرمانده لی

شاهدخت همایونی رو تو حومه شهر خاک کرد

هر چی باشه عضوی از خانواده شو عه

تو برو و جای من

براش عزاداری کن

چشم، اعلیحضرت

تو همچین زمانی

مخصوصا میخوام یوجان رو ببینم

پس

بانو یوجان رو احضار میکنم

چرا احضارش کنی؟

تا ببینم جلوم زانو زده

و مودبه؟

یوجان داره ازم دوری میکنه

نمیاد

گو فو

به دیدن شو آن برو

و بزار کمکون کنه

و از یوجانگ بخواد فردا

به گردش بره

و

جانگ شونگ یاو رو برام دعوت کن

دستیار وزیر جانگ رو دعوت کنم؟

میخوام یوجان ببینه

مهارت کی بهتره

جیانگ شاو

اینکارو چطور انجام بدم؟

اجازه بده

آسونه

پس اینجوری آویزون میکنن

چینگ گه معمولا واسه من اویزونش میکرد

بزار کمکت کنم

باشه

جین جان

جین جان، چیکار میکنی؟

جیانگ شاو شکل عروس ها شدی

من عروس نیستم

میخواستی بیام اینجا

تا دستم بندازی،مگه نه؟

خیلی خنده داره

خنده دار نیست

خنده دار نیست؟ - اگه فکر میکنی خنده داره -

پس واسه تو

عروس من کیه؟

من عروست نیستم

تو عروسی

جیانگ شاو، نمیبینم

♪ ابرها داخل دریا میفتن♪

♪ستاره های تو آسمون رو ببین ♪

♪ گفتن نور داخل دریا♪

♪ خواب و خیاله♪

♪میخوای به♪

♪ آسمون آبی دست بزنی♪

موش

موش؟

اونجاست

رفتش

میگیرمش

♪ چون تو چشمهام ♪

ما

هنوز ازدواج نکردیم

....نمیتونیم

....نمیتونیم

من موشه رو میگریم

♪ اشک ها تبدیل به شیشه شدن♪

♪ گل یاس از زخم سر در میارن♪

خیلی وقته بیرون دعوتم نکردی

آره

داداش

نگفته بودی که قراره بیان

هر 4 تامون همو میشناسیم

و صمیمی هستیم

واسه همین مشکلی نداره با هم بریم گردش

یوجان، بیا بریم اونور

اگه منو به عنوان دوستت قبول داری

دیگه اینکارو نکن

شنیدم تو همه نوع مهارتی خوبی

زیتر نواختنت رو (نوعی سنتور)

دیدم

بیا یه چیز دیگه رو امتحان کنیم

تیراندازی

نظرت چیه؟

اون فقط یه شایعه ست

از تیراندازی کم میدونم

اعلیحضرت از بچگی

تیراندازی تمرین میکردین

و از بچگی تو جنگ ها مبارزه کردین

اعلیحضرت باهاتون قابل قیاس نیستم

زیادی نگرانی

از وقتی به سلطنت رسیدم

مدت زیادیه نه سواری کردم نه تیراندازی

به خوبی گذشته نیستم

یوجان تو خانواده ای که پر از ژنرال های ارتش بوده به دنیا اومده

خیلی درباره هنر های رزمی نمیدونه ولی باهاشون آشناست

چطوره بزاریم

امروز اون قضاوت کنه؟

داداش

چطوره بقیه چیزا رو بسنجیم

مثل

شعر

قبلا شعر هاشو دیدم

نیازی به سنجش شعر نیست

راحت باش

امتحان نیست که

فقط میخوام باهام

تمرین کنی

البته

اگه جراتشو نداری

لازم نیست انجامش بدی

پس بیا انجامش بدیم

تو اول

زدش

چشم گاو هدف اعلیحضرت رو زد

یونگ یاو، چیزی نیست

فقط یکم یه طرفه زدی

نوبت منه

یونگ یاو

مرسی که گذاشتی ببرم

نتیجه چی شد؟

اعلیحضرت شما بردین

این تخصصت نیست

بنابراین دلسرد نشو

عرقتو پاک کن

اعلیحضرت

شو آن

اینجا پیشش بمون

جیانگ شاو

سلام؟

جیانگ شاو

داخلی؟

من اینجام

غذا خریدم. بیا باهم بخوریم

باشه، دارم میام

اونجا چیکار میکردی؟

هیچی

اخیرا، هر روز وقتی برمیگردی

خودتو تو انباری حبس میکنی

و نمیای باهام حرف بزنی

خیلی مرموزی

اونجا چیکار میکردی؟

واقعا هیچ کاری نمیکردم

زیادی فکر و خیال نکن

هیچی؟

میخوام ببینم

نه،نه،نه

...من

فقط میخوام

یه چیزی واست درست کنم

یه چیزی واسم درست کنی؟

چه چیزی؟

نمیتونم الان بهت بگم

اگه بهت بگم

دیگه سوپرایز نمیشه

یه چند روز دیگه تموم میشه

نگران نباش

نباید یواشکی سرک بکشی

یواشکی نگاه نکن

باشه

قول میدم

گشنمه

بیا بشینیم و بخوریم

باشه؟

باشه

باشه

امروز واسم چی خریدی؟

حدس بزن

اعلیحضرت

چرا الان اینقدر به جانگ یونگ یاو

نزدیک شدی؟

هیچ ربطی به تو نداره

گفتی بخاطر نامزدی محدود شدی

ولی حالا دیگه نامزدی در کار نیست

چرا هنوزم به جانگ یونگ یاو اهمیت میدی؟

بهش قول دادم

سعی کنم باهاش کنار بیام

من چی؟

اون هیچ رابطه ای

با خانواده فو نداره

این همون چیزیه که میخوام

منظورت چیه؟

داری بیخیال رابطه مون میشی؟

یوجان

یونگ یاو

یادم بده چطور تیر اندازی کنم

تو همین الان دیدی که

که تیراندازیم به اندازه

کافی خوب نیست که بهت یاد بدم

حقیقت نداره

تو فقط خیلی مضطرب بودی

من به اندازه اعلیحضرت خوب نیستم

اون فقط داشت اذیتت میکرد

تیراندازیش خیلی خوبه

نباید باهات قیاس بشه

من

هیچوقت تیراندازی یاد نگرفتم

حتی نمیدنم چطور یه کمان رو بکشم

میتونی فقط ژستشو یادم بدی

لطفا منتظر اعلیحضرت باش

و بزار اون بهت یاد بده

فراموشش کن

خودم انجامش میدم

شاهدخت

خوبی؟

به عقیده من

بهتره زود برگردیم و یه دکتر خبر کنیم

نه

دوباره سعی میکنم

به اندازه کافی قدرت نداری

اگه خیلی محکم بکشی

فقط به دستت صدمه میزنی

فقط این بار

دفعه بعدی

از کمان دخترا استفاده کن

قفله؟

خوشبختانه

تموم کلیدای خونه رو دارم

چه شمشیر قشنگی

چون به دقت مخفیش میکردی

منم

تظاهر میکنم چیزی نمیدونم

چقدر غذا

امروز چه روزیه؟

نه

فکر کنم اخیرا

خیلی سرت شلوغ بوده

واسه همین برای پاداش دادن بهت غذاهای بیشتری خریدم

بیا، بشین

باشه

بیا بخوریم

صبر کن

چرا یهویی اینقدر با فضیلت شدی؟

تو واقعه ای نیستی؟

البته که واقعه ایم

نمیشه با فضیلت باشم؟

بیا، امتحان کن

این کارو برات میکنم

درسته

این یکی رو امتحان کن

بیا، اینو بخور

فقط گوشت نخور. یکم سبزیجات بخور

خیلی خوشمزه ست

چرا امروز اینقدر خوشحالی و لبخند میزنی؟

خبرای خوبی داری؟

....این

بهت نمیگم

باشه

امپراتور پیشین بهت تیراندازی یاد داده

و به خوبی یه مردی

و حالا

بخاطر کشیدن یه کمان صدمه دیدی؟

اگه جای زخمش بمونه چیکار میکنی؟

میخوام بمونه

شاهدخت

جای زخم خوب نیست

تازه شم

شما از جای زخم متنفر بودید، مگه نه؟

ولی

ولی این جای زخمیه که یونگ یاو بهم داده

پس نه تنها این جای زخم رو نگه میدارم

بلکه همچنین کاری میکنم

به من

و به جای زخمم فکر کنه

من زندگیمو بجای خانواده فو فقط به تو مدیونم

اگه خدا سرنوشتو تعیین میکنه پس من خدا میشم

خانواده فو میخواد تو خوشبختی و بدختی باهات باشه

یوجان

حاضری باهام پیر بشی

و باهام به کشور حکومت کنی؟

اعلیحضرت فراموش نکنید

که من نامزد شدم

اجازه نمیدم

اون نامزدی شکسته شده

تورو از ازدواج با جانگ یونگ یاو منع میکنم

عشق واقعه ای

باید شیرین

آسون و شاد باشه

بی هیچ مانعه ای

هر چی باشه

تو اصلا عاشق من نیستی

آسیامووی با افتخار تقدیم میکند AsianMoviee.ir مترجم: آیدا

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.