Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکنم AsianMoviee.ir Chinolate.xyz
افسانه دو خواهر در هرج و مرج
قسمت 17
پایتخت
اعلیحضرت
اولیاحضرت اینجان
یوجان
چرا اینجایی؟
چرا اومدی اینجا به دیدنم؟
مباشر سونگ بهم گفته که
که شخصا غذا رو برای امداد به فاجعه دیدگان میرسونید
باعث دلگرمی قربانیان میشه
و خوشحالشون میکنه
به عنوان ملکه، میتونم همراهیتون کنم
و عشقمونو نشون بدم
اینجوری حمایت مردمو بیشتر بدست میارین
خیلی مهربونی
ممکنه گشنتون باشه
بیاید غذا بخورین
چرا بیرون اینقدر سر و صداست؟
بابام میترسید دست تنها باشین
واسه همین، سرباز های تیان شیونگ اضافی رو فرستاد
حکمی صادر کنین تا شب و روز سفر کنیم
سریعه
روز دهم سفرمون شروع کردیم
فقط طی 3 روز
نصف راه رو اومدیم
دو ست قاشق چنگال اضاف کن
وایسا
....این نامه
معنیش چیه؟
نمیدونم
فقط تحویلش دادم
قبلا همو
دیدیم؟
اعلیحضرت
سابقه ش مشخص نیست
این نامه رو باز نکنید
بزارید بررسی کنم سمی نباشه
مهم نیست
مامان شدیدا مریضه میخواد رونگ رو واسه آخرین بار ببینه
ولش کن
مامان شدیدا مریضه میخواد رونگ رو واسه آخرین بار ببینه
اعلیحضرت
بشین
چی شده؟
این نامه مشکلی داره؟
....این نامه
از طرف خانواده چای عه
خانواده چای؟
کدوم چای؟
دیگه کی میتونه باشه؟
خانواده چای تو لوچنگ
پدر طنیت چیزیش شده؟
مادر طنیم داره میمیره
میخواد واسه آخرین بار منو ببینه
برو و ببینش
چطوری؟
اون سال
من توسط شو به فرزندی گرفته شدم
امپراتور پیشین یه بار یه حکم صادر کرد
که خانواده چای هرگز اجازه ندارن وارد پایتخت بشن
درگیر امور سیاسی بشن
وارد تجارت بشن
و وارد ارتش بشن
شورای سلطنتی مخصوصا تو لینگ یانگ
مستقر شدن
که جلو منو بگیرن که بعد از موفقیتم تو دستیابی
به تاج و تخت اسممو عوض نکنم
من تاج و تخت خانواده شو
رو به ارث بردم
قسم خوردم
هیچ ارتباطی با خانواده چای نداشته باشم
و هرگز نبینمشون
وگرنه توسط صاحبان منصب متهم میشین
حتی اگه امپراتور هم باشین
ممکنه
تاج و تختتونو رو از دست بدین
درسته
از یه طرف، تموم این سالها
امپراتور پیشین منو بزرگ کرد
بهم اهمیت داد
و همچنین باورم کرد
تاج و تخت رو به من سپرد
هیچی ندارم
که براش جبران کنم
از یه طرف دیگه
کاملا خونمو
هویتمو
فراموش کردم
خوب از وجود والدینم خبر دارم
ولی نمیتونم ببینمشون
اعلیحضرت
سخته که هر دو طرف رو راضی نگهدارید
ولی همش به تلاش های آدم بستگی داره
یوجان، گفتنش راحته
بخاطر هویتم
چای تحت نطارت
و کنترل صاحب منصبان دیوان عه
همین که یه کاری کنم
بعضی افراد دیوان
وارد عمل میشن
مادر طنیم شدیدا مریضه
شاید
این خبر به افرادی که قصد و نیت شیطانی دارن هم رسیده باشه
مهمتر از اون
ممکنه آزمون رو تو لوچنگ تسریع کرده باشن
تازه شم
همه میدونن که من شخصا
به شینگ ژو میرم
و 5 روز دیگه به شینگ ژو
میرسم
چطور وقت داشته باشم به لوچنگ برم؟
نگران نباشین
با لباس مبدل
به لوچنگ میریم
و جلب توجه نمیکنیم
فکر میکنم
مشکل بزرگی نباشه
....درباره زمان هم
ناوگان ها بخاطر بار و بندیل آروم حرکت میکنن
ما سبک و تند
روز و شب حرکت میکنیم
واسه همین میتونیم یک یا دو روز ذخیره کنیم
اگه خیلی دیر شد
از جین جان بخواه به اسم ملکه
چند روز تاخیر کنه
ولی باید یه امپراتور
تو ناوگان باشه
فرمانده جیانگ کجاست؟
بیرونه
یه پیغام گذاشته که
اعلیحضرت برای چیزی ازش خواستن بره بیرون
بعد اینکه کارش تموم شه
خودشو به ناوگان میرسونه
باشه
اعلیحضرت سرما خوردن
فورا یه دکتر خبر کن
چشم
فرمانده لی
اعلیحضرت ازمون خواستن سرعتمونو زیاد کنیم
و اجازه دادن تو ترتیبشو بدی
بنابراین، یه دقیقه دیگه شروع به حرکت میکنیم
....ولی اعلیحضرت مریضن
اعلیحضرت اصرار دارن
نمیتونم قانعشون کنم
فرمانده لی
فورا دستورات رو بگیر
باشه
اعلیحضرت چشونه؟
اعلیحضرت سرما خوردن
این روزا
لازمه که تو کالسکه بمونه
و نمیتونه بیرون بیان
تو دستور رو پخش کن
که هیچکی اجازه نداره مزاحم اعلیحضرت بشه
حرکت
من با اعلیحضرت یه قرار دارم
سه روز دیگه قراره بیرون ایستگاه پیک تو شینگ ژو همو ببینیم
اگه نتونه تا اون موقع برسه
اول مردم شینگ ژو رو آروم میکنیم
تو توی کالسکه تظاهر کن مریضی
و نیا بیرون
لوچنگ سخت تحت محافظته
متاسفانه رفتن به عمارت چای
خیلی سخته
اعلیحضرت گرچه شما سخت منع شدین
از اینکه خواستار خانواده چای بشین
ولی چای خاصه
دادرس لوچنگ گرچه از دستورات پیروی میکنه
ولی جرات نداره دلخورشون کنه
این راه صاحب منصب بودنه
منطقی بنظر میاد
گرچه میترسن که من برگردم
....ولی فقط میتونن
فقط میتونن جاسوس بفرستن
نمیدونم که آیا
میتونم مامانمو برای بار آخر ببینم یا نه
تا زمانیکه تلاش کنین، پشیمون نمیشین
وقتی از غرفه شاه بلوط رد شدیم
دیدم که نگاهشون کردی
میخوای بخوری؟
نه
به خوآجین گفتم
اعلیحضرت مریضن و نمیتونن تکون لرزشات رو تاب بیارن
واسه همین ناوگان ها میتونن وایسن و استراحت کنن
نمیدونم
اعلیحضرت کی برمیگردن
طبق بهونه قبلیم به خوآجین
ماموریتمو انجام دادم و تو این
لحظه برگشتم
یا
اینکه من اول برم بیرون
یه بهونه دیگه پیدا کنم
و بعدش برم
اگه اعلیحضرت تا اون موقع برنگشتن
دوباره تظاهر میکنم امپراتورم
بیا همینکارو کنیم
عمارت چای
اون فروشنده هایی که جلو عمارت چای هستن
خوب کالاهاشونو نمیفروشن
بلکه چشم هاشون و توجهشون به عمارت چای عه
ممکنه جاسوس باشن
اگه بی پروا وارد عمارت بشیم
ممکنه هویتمون لو بره
عمارت چای
....اون دختره
اون دختره نامه رو تحویل داد
اون واقعا از در اومد بیرون
. و یه دختر هم هست
اونو میشناسم
حتی اگه بیرون هم بیاد، جاسوسا تعقیبش میکنن
یه ایده ای دارم
حتی اگه وارد عمارت هم نشیم بازم میتونیم خانم چای رو ببینیم
اینجوری شک جاسوسها
رو هم برنمی انگیزیم
تو نمیتونی خودتو نشون بدی من انجامش میدم
یوجان
مثل همون نسخه قبلیه
باشه
اول داروی منو بیارین
باشه. یه لحظه صبر کنین
به من ذل نزن
وقتی یه نامه به اعلیحضرت تحویل دادی
همدیگه رو دیدیم
اعلیحضرت، رسیدن
ولی خونه ت سخت تحت محافظته
واسه همین فعلا نمیتونه خودشو نشون بده
تو یه راهی پیدا کن تا آقای چای بتونه
خانم چای رو به اینجا بفرسته
بانو، داروتون
بانو، بفرمایید
این دارو ها رو بجوشون
باشه
همه اینجان؟
مرسی بابت محبتتون
بعد اینکه بفهمن
حاضری بهشون کمک کنی
تموم مریض های دور و بر همه میان اینجا
آره
هرگز توقع نداشتم قبل مرگم
اتاقی برای زندگی و سوپ گرمی
برای خوردن داشته باشم
بانو، تو کاری کردی با آرامش بمیرم
نمیدونم چطور جبران کنم
بانو
شما بخاطر ما پول دادین
و کمکون کردید اینجا اقامت کنیم
محبت بزرگی کردین
جرات نداریم بیشتر از این بپذیریم
فقط دستوراتتو بهمون بگو
تو انجام هیچ کاری تردید نمیکنیم
آره - این بانو بخشنده ست -
آره
از مشقتتون خبر دارم
میتونم انرژِی کمم رو برای شما بکار ببرم
وظیفمه
فقط امیدوارم لینگ یانگ کامیاب تر بشه
بیماران بتونن دکتر رو ببینن و گرسنه ها غذا داشته باشن
مرحمت زیادی بهمون کردید
ما هم آرزو داریم کاری براتون بکنیم
آره، ما هم باید کاری براتون بکنیم - درسته -
جیانگ شاو برگشته؟
آره. گرچه برگشته
ولی شینگ ژو رو تحت فرمان بررسی میکنه
که اینطور
الان کجاست؟
تو حیاط پشتی
بعد از ظهر رو استراحت میکنه
و امشب شروع میکنه
استراحت؟
بزار کارشو ادامه بده
بزار بیرون وایسه
اولیاحضرت، رنجوندتت؟
آره
خیلی منو میرنجونه
اون یه فرد عادیه
رفتارش خود خواهانه ست
اگه رنجوندتت
لطفا اهمیتی نده
تو بهش نزدیکی
حتی ازش دفاع میکنی
فکر میکنم باهوش
و خویشتن داره
با افسران دیگه دیوان فرق داره
ازش خوشم میاد
...اون - وایسا -
اگه بازم ازش تعریف کنی، عصبانی میشم
ازش تعریف نکن
فراموشش کن! بخاطر تو
ازش ایراد نمیگرم
راستی، یکم برام شاه بلوط بخر
موقع گذشتن بوشو حس کردم
و دلم میخواد بخورمشون
باشه، یه لحظه صبر کن
حتما خل شدم
جیانگ شاو
حتما دیوونه ای
جیانگ شاو
فرمانده لی
چرا اینجا مینوشی؟
زود باش و بیا با من بنوش
متاسفم، نمیتونم
میخوام برای اولیاحضرت شاه بلوط بخرم
شاه بلوط بخری؟
بگیرشون
تازه خریدمشون
از کجا فهمیدی اولیاحضرت میخوان شاه بلوط بخرن؟
در اصل این شاه بلوطا رو خریدم که با شراب بخورم
بعدش، یکم گوشت خریدم
واسه همین، این شاه بلوط هارو نمیخوام
اینا رو برای اولیاحضرت ببر
تا نخوای کل شهر رو
به دنبال فروشنده بگردی
که اینطور
مرسی
راستی
بهم قول بده که
به اولیاحضرت نگی من خریدمشون
چرا؟
اگه بفهمه من خریدم
نمیخورتشون
بعدشم
اغلب جلوش پیدات نشه
ازت خوشش نمیاد
چه سریع
وقتی میرفتی بیرون فروشنده رو دیدی؟
...من
آره
وقتی میرفتم بیرون فروشنده رو دیدم
بدشون بهم
من کمکت میکنم پوستشون رو بگیری بعدش تو ازشون لذت ببر
اگه فقط خودم شخصا پوستشونو بگیرم خوشمزه میشه
گرمن
خوآجین، بیا بشین و باهام بخور
دردسر
کندن پوستشون سخته
من باهات با ادبانه رفتار نمیکنم
وایسا
اولیاحضرت، چه کاری میتونم براتون بکنم
تنبل نباش. مراقب در باش
چشم
خوآجین
هنوزم یادته وقتی بچه بودیم
چطور شاه بلوط میخوردیم؟
یادمه
یک،دو،سه
فوق العاده ست
بیشتر بخور
چطوره با فرمانده جیانگ تقسیمش کنیم؟
چرا؟
تو خریدیشون
تو لایقشونی
جیانگ شاو
وایسا
چطور جرات کردی
حتما هویتشو فراموش کرده
من نمیخورم - عصبانی نباش. بزار من سرزنشش کنم -
فراموشش کن
بیخیالش شو
اولیاحضرت، شما خیلی بردباری
با این اعصابی که داره
اگه کسی کنترلش نکنه
ممکنه در آینده مصیبت بزرگی به بار بیاره
گفتم فراموشش کن
تو بخورشون
همشونو بخور
یه دستوره
سرپیچی نکن
باشه
انگار اعلیحضرت نمیتونن سر وقت برسن
شروع کنیم
بله
آقای چای
چرا خودت اذیت کردی تا خانم چای رو به این بلبشو بیاری؟
اگه مشکلی داری
فقط بهمون خبر بده
هرگز خانم چای رو اذیت نکن
آقای دادرس
زنمو ببین
داره میمیره
با این سن زیادم
نمیتونم از لوچنگ برم
نمیتونم از درم هم بیرون بیام؟
آقای چای، اشتباه برداشت کردی
چند روز پیش
از دکتر این کلینیک خواستم
تا زنمو تو خونه درمان کنه
ولی تو زنمو ببین
مریضیش داره بدتر میشه
فقط چند روز براش باقی مونده
هر چی باشه، دکتره مال چای نیست
مریضای زیادی تو کلینیکند
اگه خیلی سرش شلوغه
پس اینجا میمونیم
تا بتونیم دکتر رو شب ببینیم
....خب
لازمه یه نامه به پایتخت بفرستم
و از اعلیحضرت تقاضای رسیدگی کنم؟
آقای چای، شوخی میکنی. لطفا
از این طرف
آقا
شوهرم جوش رو صورتش داره نشون دادنش ناجوره
بررسیش کن
اون نیست
هویت همه رو تایید کن
چشم
جناب، افرادی که داخلن
مریض های این دور و برن
دکتر نسخه شونو داره
هویتشونو بررسی کردم
خوب مراقب این اتاق باش
هر کی میره تو یا میاد بیرون باید بررسی شه
اگه مشکلی رخ بده فقط تو مسئولی
چشم
رداشو فورا تنت کن مبادا دادرس برگرده
خیلی ممنون
ببخشید باید پشت پرده مخفی شی
...تو
تو واقعا اومدی اینجا
این سالها
اوضاع احوالت چطور بوده؟
خوبه، خوبه
مامانتو ببین
بابا، چی شده؟
شششش
نپرس. بعدا بهت میگم
بیا بریم بیرون
کجا میری؟
درباره مریضی زنم
با دکتر حرف زدم
تا جن جن بتونه از رو نسخه دارو رو بجوشونه
اگه اینطوره، من باهات میام
خودتو به زحمت ننداز
....مامان
....مامان
مامان، من رونگم
...تو
تو رونگی
آره، من رونگم
نه، نیستی
رونگ من
فقط 7 سالشه
رونگت
هفت سالشه؟
رونگم فقط 7 سالشه
اون درخور فرزندیه
اگه بقیه بهش چیز خوشمزه ای بدن
همیشه
میدتشون به من
بعضی وقتا، رونگم
عصبانی میشه
وقتی عصبانی میشه
صورتش مچاله میشه
تا مردمو بترسونه
خنده داره
دوست داشتنیه
آره - در موردش بیشتر برام بگو -
وقتی 6 سالش بود
یکی بهش یه گلابی داد
نگهش داشت و خوردش
ولی
اون موقع
دندون های دائمیش داشت در میومد
گلابی رو نگهداشت
و یه گاز زد
دندون جلوش افتاد
اینقدر ترسیده بود که گریه کرد
بعدش چی شد؟
بیشتر برام بگو
بعدش، منو ترک کرد
خیلی سال گذشته
ولی من از وضعیتش خبر ندارم
میترسم دیگرون اذیتش کنن
نگران نباش
رونگ تو بزرگ شده
هیچکی نمیتونه اذیتش کنه
...رونگ
من اینجام
مامان، لمسم کن
من رونگ توعم
...رونگ
....مامان
....نه،نه
...رونگ
...رونگ
نباید اینجا باشی
نباید اینجا بمونی
رونگ، از اینجا برو
از اینجا برو - اشکالی نداره، مامان -
....برو
نمیرم
....مامان
مامانم قبل مردنش
بازم به امنیت من اهمیت میداد
جز اینکه تو مخمصه بندازمش
دیگه چه کاری میتونم براش بکنم؟
تو اونو توی مخمصه نمیندازی
اون نگرانته
نگرانه که کسی مراقب تو نباشه
تا زمانیکه تو خوب زندگی کنی
مامانت در آرامش خواهد بود
درود آقای دادرس
خدایا
دادرس برگشته
نباید بزاری ببینتت
از حرف های خانم چای پیروی کن
بیا از اینجا بریم
زود باش
چیکار میکنی؟
آقا
نمیتونیم پول دارو
و درمان فردا رو بدیم
واسه همین امشب میریم خونه
برو،برو،برو
درود قربان
خیلی ممنونم
خیلی ممنونم
دکتر، دکتر - زودباش -
مراقب باش
اون واقعا امپراتوره
...مامان
خانم چای فوت کردن - ...مامان -
...مامان
...اوه
...مامان
...اوه
مرسی که کمکم کردی
جسدشو برگردونم
خانم چای فوت کردن
آقای چای، آرامش خودتو حفظ کن
یه چیز دیگه
نمیتونم این حقیقت که
اعلیحضرت به لوچنگ اومدن رو پنهان کنم
امپراتور پیشین از اومدن به اینجا منعش کرده
صاحب منصبان دیوان خیلی مراقب اعلیحضرت هستن
نمیتونم
این حقیقت رو پنهان کنم
لطفا منو ببخش
همراهیت میکنم
بعد مردمون
اعلیحضرت درگیر نمیشه
صبر کن
صبر کن
چرا تو کلینیک نموندی؟
....بابام
بابام ازم خواست بهت برسم
بهم گفت تورو از شهر خارج کنم
بابت توجهش ممنونم
شاید دادرس از هویتم خبر دار شده باشه
خارج شدن از شهر الان بی فایده ست
بابام همچین چیزی نگفت
پس چه جور گفت؟
بابام ازم خواست فورا تورو از شهر خارج کنم
و یه پیغامی بهت برسونم
که هیچکس تو لوچنگ
از هویتت خبر نداره
آتیش گرفته. زود باشین
آب
آتیش گرفته
عمارت چای زود باشین! آتیش رو خاموش کنین
بابا - جن جن -
بابام داخله. باید نجاتش بدم
بخاطر تو
آماده این آتیش شده
تصمیم نداره دیگه منو ببینه
بابا
جن جن
جن جن
نگهبانا دارن آتیش رو خاموش میکنن
آدمای بیشتر و بیشتری جمع میشن
باید فورا از اینجا بریم
برو
زود باشین
برو - آتیش رو خاموش کنید -
ولم کن
ولم کن
نمیتونی برگردی
نمیتونی
....بابا
....بابا
....جن جن
اون خونه رو فراموش کن
بعدش
با من بیا
چرا؟
چون تو امپراتوری؟
باید ازت پیروی کنم، نه؟
اون خونه منه
اون خونه منم هست
منظورت چیه؟
پدر بهت نگفته
که یه برادر داری؟
از بچگی
بوسیله امپراتور پیشین بزرگ شده
از اون موقع به بعد
از چای جدا شده
و بهم قول دادن که هیچوقت همو نبینن
محاله
چطور ممکنه؟
حقیقت داره، جن جن
من برادرتم
واسه همینم، امشب
به هر قیمتی به لوچنگ اومدم
پدر
جونشو بخطر انداخت
تا از ما حفاظت کنه
واقعا من
یه برادر دارم؟
آره
من برادرتم
تو برادرمی
ولی تو امپراتور هم هستی
تو دیدی که بابامون سوخت و مرد
چرا نجاتش ندادی؟
بعد اینکه این خونه رو ول کردی
هرگز بهش فکر هم کردی؟
جن جن
پدرت بخاطر اعلیحضرت
و همچنین تو
جونشو بخطر انداخت
نه
حق با جن جنه
این سالها
هیچوقت اینجا رو خونه در نظر نگرفتم
حتی فکر میکردم هیچ خاطره ای از
این خونه ندارم
ولی وقتی دیدم
به خاکستر تبدیل شد
متوجه شدم که هست
و همیشه هم خواهد بود
دروغ میگی
وقتی آتیش گرفت
تو ازش فرار کردی
درست همونطوری که از مرگ یه غریبه فرار میکنن
آره
من پدرمونو ول کردم
من سنگدلم
چون من یه بچه بیگناه
تو ذهن مادرمون نیستم
من امپراتوری شدم
که فقط دید کلی رو در نظر میگیره
از دیگرون استفاده میکنه
و همه چیو میسنجه
تو یه هیولایی
ازت متنفرم
جن جن
جن جن
کاش میتونستم برگردم
و بابامونو نجات بدم
کاش میتونستم سرانجامشو عوض کنم
و نجاتش بدم
کاش میتونستم بیشترین تلاشمو کنم و ازت محافظت کنم
از همه چی اینجا محافظت کنم
ولی نتونستم
چطور زنده بمونیم؟
خوآجین
ازش بپرس چی شده
خاله
چرا هیچکی اینجا نیست؟
کسایی که میتونن فرار کنن همگی از اینجا رفتن
باقی مونده ها
شینگ ژو تو چادر منتظر
حریره هستن
خیلی ممنون
خیلی ممنون
بیا بریم
به دفتر فرمانداری برو
در رو ببند
گو فو اینجا جلوی بقیه رو میگیره
تو الان جیانگ شویی
و بعدا به دیدن خوآجین برو
اطلاعات ازت درز نکنه
باشه
کجا میری؟
به چادر برو
تو و خوآجین مسئول تحویل
بار و بندیل ها به اداره فرمانداری هستید
نه
خطرناکه
من با چینگ گه میرم
فقط اگه محرمانه برم
از وضعیت حقیقی دفتر
فرمانداری خبردار میشم
اگه با سربازا اونجا برم
به چشم بقیه میاد جلب توجه میکنه
در عوضش، از حقیقت هم خبردار نمیشم
من فقط به چادر میرم
نه به جاهای خطرناک دیگه
همیشه حواست باشه
مراقب امنیت خودت باشی
هر کس سهمی داره. یکی یکی
بهم بده
مرسی.مرسی.مرسی
بگیرش
حریره غلیظه
عجله ای نیست
تو صف وایسا
اگه عجله نکنیم
کی میدونه فردا غذا خواهیم داشت یا نه
چند روز پیش، هیچ برنجی تو حریره نبود
اگه دعوا نکنیم، هیچی نخواهیم داشت
برید کنار. من جلو عم
مشخصه که منم
برو کنار. جرات کردی منو هل بدی؟
چرا هلم دادی؟
دعوا! دعوا
تو صف بایستید
چینگ گه
دعوا نکنید
دعوا نکنید
هلم نده
هلم نده
فرار کنین
جزئیات غذا برای امداد سوانح
جزئیات غذا برای امداد سوانح
تو 4 دروازه شینگ ژو
خیمه های حریره رو برپا کردم
و جایی برای قربانیان ساختم تا زندگی کنن
بخاطر تلاش زیادت ممنونم
بعدا، نگهبانان سلطنتی تهیه حریره
رو به عهده میگیرن
بهتره فکر کنی چطور
به اعلیحضرت درباره نیرنگت بگی
....خب
فرمانده لی
فرمانده لی
خبرای بد
چادری که تو دروازه شرقی بود بخاطر فشارهای قربانیان فرو ریخت
اولیاحضرت گمشدن
جین جان
اولیاحضرت رو نجات بدین
چشم
جین جان کجاست؟
چی؟
منظورم اولیاحضرته
داشت تو چادر ها گشت میزد
مگه ندیدیش؟
اون موقع چادر بهم ریخته بود
....اولیاحضرت اومدن اینجا
...ایشون
جین جان
جین جان
زود باش
کمکم کن
اولیاحضرت
روش پا بزار
اولیاحضرت
جین جان
جین جان
جین جان
حالت خوبه
عالیه
تو نگران منی یا
نگران اولیاحضرتی؟
از اولیاحضرت محافظت کنین
دیر کردم
لطفا مجازاتم کنید
خوآجین، من حالم خوبه
از نگهبان های همایونی بخواه تا قربانیان زخمی رو نجات بدن
دستت چی شده؟
هیچی
شما اولیاحضرتید؟
ایشون اولیاحضرتن
اولیاحضرت، نجاتمون بدید - لطفا مارو نجات بدید -
نجاتمون بدید - لطفا نجاتمون بدید -
اولیاحضرت، نجاتمون بدید - نجاتمون بدید، اولیاحضرت -
.....اولیاحضرت
بعد اینکه فهمیدیم شینگ ژو سیل شده
اعلیحضرت نگران شدن
با غذا برای امداد سوانح به اینجا اومدن
میتونین غذای کافی برای خوردن داشته باشید
...اعلیحضرت - ....اعلیحضرت -
اعلیحضرت کجان؟
آره
اعلیحضرت، بیاید بیرون و مارو نجات بدید
....اعلیحضرت
اعلیحضرت، لطفا نجاتمون بدید - اعلیحضرت کجان؟ -
اعلیحضرت
اعلیحضرته
اعلیحضرته؟
اعلیحضرت
اعلیحضرت، لطفا نجاتمون بدید
....اعلیحضرت
چی شده؟
دادرس شینگ ژو غذا آماده نمیکنه
فقط وقتی فهمید شما دارین به اینجا میاین
انبار غله رو باز کرد و غذا آماده کرد
قربانیان برای غذا دعوا کردن
واسه همین چادر فرو ریخت
و خیلیا صدمه دیدن
اعلیحضرت
لطفا بچه مو نجات بدید
....اعلیحضرت - ....اعلیحضرت -
التماستون میکنم - التماستون میکنم -
غذا برای امداد سوانح رسیده
و فورا توزیع میشه
نگران نباشید
قول میدم همه
تو شینگ ژو غذا داشته باشن
وو یانگ، دادرس شینگ زو، وضعیت حقیقی فاجعه رو پنهان کرده
همین الان زندانیش میکنم
و شخصا بازجوییش میکنم
من
برای مردم شینگ ژو عدالت رو اجرا میکنم
خیلی ممنونم، اعلیحضرت
مترجم:آیدا تیم ترجمه آسیا مووی asiamovee.xyz
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.