Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکنم Asianmoviee.ir Chinolate.xyz
افسانه دو خواهر در هرج و مرج
قسمت 16
خواجه لی چطور میدونه
که امپراتور سابق موافقت نمیکنه؟
مگر اینکه
امپراتور فقید
همین الانم
درمورد وجود جانگ شائو بدونه؟
احمق
واقعا احمقه
از اونجایی که برادرم هویت واقعی جیانگ شائو میدونست
چرا سلطنت رو به
شو رونگ داد؟
حالا که انجامش داده
حتما دلایل خودشو داشته
مهم نیست دلیلش چی بوده
نمیتونه تاج و تخت و به
یه غریبه بده
اهمیتی نمیدم
به جیانگ شائو کمک میکنم
تا تاج و تخت شو رو تصاحب کنه
موفقیت عالیجناب توی تاج و تخت
بر اساس فرمان سلطنتی امپراتور فقید بود
تمام مقامات شاهدش بودن
سرورم
می خواید با خواسته امپراتور سابق مخالفت کنید؟
پس چی؟
برادرم احمقه
ولی من نیستم
اگه کمکم نمیکنی
پس صبر کن و ببین
بعد از اینکه هویت واقعی
جیانگ شائو فاش کردم
می خوام ببینم که
امپراتور فقید
هنوزم میتونه امپراتور بمونه یا نه
بع اطلاع مردم رسوندن هویت وقاعی جیانگ شائو
و ترغیب مقامات برای عوض کردن امپراتور
قطعا نه
چقدر حیله گره
از خیلی وقت پیش هویت واقعی جیانگ شاو رو میدونسته
ولی از عمد چیزی بهمون نگفت
شاید امپراتور بهش دستور داده
به ادمام بگو حواسشون بهش باشه
اجازه ندید کارمو به تاخیر بندازه
چشم
سرورم
هویت جیانگ شاو رو
برای همه فاش میکنید؟
معلومه
جیانگ شاو
تنها نواده باقی مونده شو
باید کمکش کنم
تاج و تخت و تصاحب کنه
خواجه لی
براتون سبزیجات اوردم
بیا تو
بالاخره اومد بیرون
خودشو فروشنده جا زده و می خواد فرار کنه
من تعقیبش میکنم تو برگرد گزارش بده باشه
خواجه لی
یه پیام از طرف
سبزی فروشه
نزدیک دفتر دولتی دریافت کردم
من تحت نظر شاهدخت سلطنتیم
برای همین نمیتونم ببینمتون
از عالیجناب خواستم
مخصوصا کاری کنه
توی دربار بمونید
مبادا شاهدخت شک کنه
دستور امپراتور فقید رو
یادت میاد؟
جرات نمیکنم فراموش کنم
این حکم بعد از مرگ امپراتور فقید
میسپرمش به تو
شاهدخت جرات نمیکنه بکشتت
بخاطر دلیل مرگ امپراتور فقید
واقعا جرات نمیکنه بی پروا اقدامی بکنه
ولی حالا که شاهزاده کوچیک رو شناخته
میترسم که ریسک کنه
اگه به نگه داشتنش ادامه بدم
خیلی خطرناک میشه
خواجه لی
لطفا مراقب باشید
زندگی من مهم نیست
فقط می خوام به دستور امپراتور فقید عمل کنم
نذار ادمای بد سیاست و فاسد کنن
و لینگ یانگ رو نابود کنن
اگه مردم
میدونی باید چیکار کنی دیگه ؟
خیالتون راحت
اقای وی
حالتون خوبه؟
منو میشناسید؟
من جیانگ شاو ام
چند بار وقتی توی قصر کار میکردم
دیدمتون
من یه کار ضروری دارم
یه دوست دارم
که توی کوچه چون هوا شماره 3 غربی زندگی میکنه
اقای جیانگ
میتونید کمکم کنید این نامرو بهش برسونم؟
فقط بهش بگید کمکم کردید لیست موسیقی رو برسونم
ممنونم
ژنرال فنگ
جیانگ شاو
نگهبانارو برای گشت زنی توی شهر راهنمایی میکنم
اتفاقی تونستم اینجا ببینمت
پارسال دوست امسال اشنا
بعد از اینکه سری قبل اخراجت کرد
من مخصوا از فرمانده لی درخواست کردم
خوبه که برگشتی
حتی اگه توی پادگان نمونی
بازم برادرای همیم
معلومه
ممنونم
یادت باشه بیای پادگان
باهامون نوشیدنی بخوری
کجا میری؟
یه نامرو برای دوستم میفرستم
اگه اینطوره من میرم پادگان
باشه
خدافظ
خدافظ
عجیبه
یکی متن موسیقی رو
روی ابریشم مینویسه
تکه ی چوب
توشه ؟
شماره 3
اینجاست
متن موسیقی از طرف اقای وی
دوست اقای وی خیلی عجیبه
ژنرال فنگ
اینجا چیکار میکنه؟
چرا با من نیومد اینجا؟
عالیجناب
وی بین معاون وزیر دبیرخانه
فوت کرده
وی بین مرده؟
گفتن که
توی راه خانه سالمندانی که توی جومه شهره
اقای وی از روی اسب وحشت زده میوفته و
میمیره
از روی اسب وحشت زده افتاده و مرده ؟
چطور ممکنه ؟
گو فو
اینجام
چند تا وسیله مناسب از
از اتاقم انتخاب کن
به عمارت وی بفرستشون
و تسلیت منو به خانوادشون بگو
چشم
سرورم
پیداش کردی؟
در و ببند
ژو رونگ تاج و تخت رو به ارث برده ولی پسر من فاقد صلاحیت
چطور ممکنه؟
سرورم
فرمان پس از مرگ مشکلی داره؟
نه
کارت خوب بود
برو
یروز دیگه پاداشتو میدم
جشم
سرورم
یو یینگ
چیکار میکنی؟
سرورم
فرمان پس از مرگ برای
اثبات هویت جیانگ شائو استفاده نمیشه؟
میتونیم یه چیزه دیگه برای اثبات جیانگ شاو پیدا کنیم
ولی نمیتونیم بیخیال این فرمان هم بشیم
خوشبختانه یه تقلبی ساختم
و سرورم اتیشش زدن
حدسم درست بود
بعد از دیدن فرمان
سرورم می خواست که سریعا نابودش کنه
گفت امپراتور فقید احمقه فکر میکنم خودش هم احمقه
شاو چطور ممکنه جیانگ شاو که همیشه بیرون ول میگرده
با اقای شو قابل مقایسه باشه؟
فقط اقای شو
میتونه تاج و تخت رو به ارث ببره
این تکه چوب
باید در اینده توسط اقای شو استفادهه بشه
این چند روزه مشغول درگیری های
بین جین ژان و جیانگ شاو
بودم
نمیدونستم
شو آن مریض شده
میدونم
درواقع نگران اولیاحضرت
هستید
ولی ملکه
فشار زیادی بهتون وارد میکنه
واقعا می خوام
هرچه سریع تر جین ژان رو بفرستم بیرون
شو آن
پزشک بهم گفت
بخاطر فکر کردن زیاد مریض شدی
بخاطره ژانگ یونگ یاو؟
برادر
نگفتی که
کمکم میکنی تا قصد دستیار وزیر ژانگ ر بفهمم ؟
چرا خبری نشد؟
تقصیره منه
این چند روزه سرم شلوغه
امور سیاسی بود
وقتی برای انجامش نداشتم
هرچند
یه ایده خوب دارم
تا یه فرصت گیر بیارم
بذارم تو و اون همدیگرو بهتر بشناسید
چه ایده ای؟
قصر فونینگ
کارتو توی امور خانه سالمندان خوب انجام دادی
بعد
این امور رو بسپر به وزیر درامد
کار دیگه ای ندارم
میتونید برید
من
از حضورتون مرخص میشم
اقای ژانگ
از این طرف لطفا
بیا بیرون
عالیجناب
مطمئنی بعدا بارون میاد؟
ابر هارو با همکارام بررسی کردم
امروز باید بارون بیاد
اگه بارون نیاد
اخراجت میکنم
لطفا خیالتون راحت باشه عالیجناب
خواجه ، این راهی که به بیرون قصر میره نیست درسته؟
جناب ژانگ شوخی میکنید
راه های توی قصر
توی همه جهات گسترش داده شدن
فقط یه راه
به بیرون قصر نمیره
شما از یه راه برای ورود به قصر میاید
اینم یه راهه دیگست
بیایید عجله کنیم
وگرنه
بد میشه اگه خیس بشید
خیس بشم؟
جناب ژانگ بهتره بخاطر بارون پناه بگیریم
واقعا بارون اومد
جناب ژانگ
لطفا اینجا منتظر بمونید
میرم براتون چتر پیدا کنم
سرورم
سرورم
بارون خیلی شدیده
نمیدونیم
دیگه کجا میتونیم پناهگاه پیدا کنیم
همینجا بمونیم
درسته
سرورم بهتره همینجا بمونید
باشه
بارون خیلی شدیده
نمیدونم کی قطع میشه
سرورم هنوز سرماخوردگیتون خوب نشده
نمیتونید دوباره سرمابخورید
میرم براتون چتر پیدا کنم
بهتره زودتر برگردیم
باشه
زمین لیزه مراقب باش
چشم
چوب و بده من
سروروم
چیزی شده؟
هیچی
شاید یه چیزی گازم گرفته
شو آن
یه چیزی بگو
اگه چیزی نگی از کجا باید ویژگی هاتو بدونه؟
خجالت نکش
حرف بزن باهاش
معاون وزیر چانگ
اونجا وایسید خیس میشید
بد میشه اگه سرما بخورید
داخل وایسید
ممنونم
سرورم
بارون امروز خیلی شدیده
بارون
خیلی شدیده
بالاخره یه فرصت برات جور کردم
ولی تو همینجور مثل ماست
اونجا وایسادی و هیچی نگفتی
از کجا تورو خوب بشناسه؟
من
من حرف زدم
دو جمله
فقط دو جمله
برادر
باید چیکار کنم؟
باشه ، ناراحت نباش
باور دارم
تا زمانی که ادامه بدی
و بذاری خوب بشناسدت
حتما بهت علاقه مند میشه
تا زمانی که به خوب بودنم باهاش ادامه بدم
بهم علاقه مند میشه
خب
اقای ژانگ
این ناهاریه که
سرورم اماده کرده
سلیقتون رو
نیمدونستیم
برای همین چند نوع غذا اماده کردیم
لطفا لذت ببرید
دسر یوژان
با سلیقم سازگار تره
ژنرال فنگ خیلی تند میدووه
نمیتونم دنبالش کنم
فهرست
فراموشش کنم
مهمه که اقامتگاه وانگ گونگ یانگ رو پیدا کنیم
دزد
بگیریدش
از سر راهم برید کنار
جناب جیانگ
لطفا جلوی دزد و بگیرید
از سر راه برید کنار
جناب جیانگ
دزد و بگیرید
برو
خیلی ممنونم جناب جیانگ
یو یینگ
سرورم
به لطف جناب جیانگ
تونستم کیف پول رو برگردونم
ممنون که
پولمو برگردوندید
لطفا این یشم رو به عنوان پاداش بگیرید
نیازی نیست
میتونم برم
لطفا بمونید
اون اویز یشم رو
از کجا گیر اوردی؟
سرورم
این اویز یشم رو میشناسید؟
بیشتر از
بیست سال میگذره
اون سال
توی پنگزه خانواده سلطنتی لینگ یانگ رو تعقیب کردن و کشتن
بعد از اینکه من و برادرم به
ژائو ژو فرار کردیم
جدا شدیم
موقعی که تقریبا توسطه
سربازای پنگزه دستگیر شده بودم
یه زن نجاتم داد
اون موقع
همچین اویز یشمی انداخته بود
سال های زیادی گذشته
سرورم
چرا میتونید انقدر واضح
بیاد بیاریدش؟
بعد از اینکه نجاتم داد
چند روز با هم زندگی کردیم
هرروز
میدیدم که جوری اون اویز یشم رو نگه میداشت
انگار دلش برای کسی تنگ شده
زیاد اتفاق افتاد
برای همین به خوبی یادمه
عجیبیش اینه که
فامیل زنه جیانگ بود
و فامیل تو هم جیانگه
همون اویز یشم رو هم داری
ممکنه که
نه نه
وقتی دیدمش
ازدواج نکرده بود
حتی اگه بچه هم داشت
همسن تو نیست
حتما اشتباه کردم
فامیلش جیانگ
جیانگ شون یینگ
که توی کوچه تائو شی ژاو ژو زندگی میکنه؟
تو
میشناسیش؟
مادرمه
واقعا؟
تو واقعا بچه جیانگ شون یینگی؟
خب
مادرت الان کجاست؟
تو اومدی پایتخت
چرا اون باهات نیومد؟
چند سال پیش
فوت کرد
سرنوشت مردم و احمق میکنه
اون فوت کرده
بهشت بهمون ترحم کنه و ازمون محافظت کنه
تو واقعا بچشی
مادرت فوت کرده
اگه مخالفتی نداشته باشی
در اینده من
خانوادت میشم
یه نفر کشته شده
استخر خون خلوی خونه وانگه
خونه وانگ؟
رستوران ده یو
خبر بد
یه نفر کشته شده
چیشده؟
یه نفر توی خونه وانگ کشته شده
وانگ؟
کدوم وانگ ؟
وانگ گونگ یانگ
وانگ گونگ یانگ که توی جنوب زندگی میکنه
کجا زندگی میکنه؟
کوچه جیانگ سانگ
هی مرد جوان
خطرناکه
سرورم
همه چیز خوب برنامه ریزی شده
ماهی توی رودخونه کم عمق رفته
تور بندازیم یا نه؟
عجله ای نیست
بذار ماهی
با طعمه اشنا شه
چشم
تو کی هستی؟
ژنرال فنگ
تو وانگ گونگ یانگی؟
15سال پیش
چی؟
جناب جیانگ
تو
کل خانواده کشته شدن
توی پایتخت
چطور جرات کردن
لطفا یه لحظه صبر کن
بعد از اینکه خبر و شنیدم
هوای جین و فرستادم نگهبانای سلطنتی رو بفرسته خیابونارو ببندن
و از دروازه شهر محافظت کنن
قاتل نباید فرار کنه
ولی
باید بهم بگی
قاتل کیه
اون
ژنراله
چی؟
ژنرال فنگ
همیشه بهت احترام میذاشتم
و تورو ارشد خودم میدونستم
حتی می خواستم دوستت باشم
ولی بنظر میاد
ارتباطمون
بیشتر از اونه
تو
مادرمو کشتی؟
باشه
اگه بتونم توسط پسر شون یینگ کشته بشم
ممکنه یبار توی جهان مرده ها ملاقاتم کنه
از اونجایی که تاییدش کردی
چرا همچین حرفای قشنگی میزنی؟
تو دینگ ار
سون لیانگ
هی چنگ و کشتی
تا ساکتشون کنی
و نجات پیدا کنی
اگه گذشترو نمیفهمیدی
منم می خواستم دوستت باشم
و به جای شون یینگ بزرگ شدنتو ببینم
چرا ؟
چرا مادرمو کشتی؟
خواست من نبود
از مدت ها پیش تحسینش میکردم
تورو تنها بزرگ کرد
و سال به سال پیرتر میشد
من می خواستم روز و شب ازش مراقبت کنم
و مشکلاتشو باهاش شریک شم
در کمال تعجبم
شون یینگ خیلی درمورد صداقت اخلاقی سرسخت بود
حتی منم خوب نمیشناختمش
اون پرید توی رودخونه و خودشو غرق کرد
دروغ میگی
دروغ میگی
مزخرفه
بالاخره درک میکنی
عشق عمیق نمیتونه از سرنوشت ببره
با اینکه دیگه نمیتونم روز و شب ببینمش
و همراهیش کنم
شاید فقط مرگ بتونه
ازادم کنه
جناب جیانگ
منو بکش
حقیقت
ممکن خیلی با تصوراتی که داری فرق داشته باشه
فقط با پشت سر گذاشتن گذاشته
میتونی قدم توی راه خودت بذاری
سرورم
صدها راه برای پوشوندن
حقیقت دارید
واقعا ضروریه اینجوری باشید؟
اگه بخوام اعتماد جیانگ شاو بدست بیارم
باید بزنم به هدف
ولی
اصلا انتظار نداشتم
این مسئله بتونه
هر سه تا خواستمون رو براورده کنه
هیچ چیز و نمیشه پیشبینی کرد
نمیتونم درکش کنم
کیو؟
میتونم جیانگ شاو رو درک کنم
بعد از تمام این کارا
حتما ازتون ممنون میشه
بالاخره
نفرتش رو توی زندگیش تموم کردید
درسته
مهم تر از اون
باید مدرک پیدا کنیم تا هویتش رو تایید کنیم
تمام تلاشمو میکنم
هیج جارو توی
ژاو ژو و دینگ ژو جا ننداختم
اگه مدرکی هم باشه
ممکنه که خودش داشته باشتش
عمارت جیانگ
سرورم
توی پایتخت تنها زندگی میکنی و
هیچکس نیست مراقبت باشه
چند تا خدمتکار برات اوردم
خب
خب
عمارت جیانگ
بذار تمیزکاری کنن
و غذا درست کنن
خیلی ممنونم
ولی
به تنها زندگی کردن عادت کردم
دوست ندارم کسی توی خونم باشه
لطفا
خدمتکارارو برگردونید
حداقل یه خدمتکارو نگه دار
تو یه مردی
چطور میتونی همچین کارایی رو دائما انجام بدی؟
خب
من خاله ای که توی خونه کناریم زندگی میکنه توافق کردم
هر ده روز یبار کمکم میکنه اینجارو تمیز کنم
بابت غذا هم
میتونم توی رستوران بخورم
خوبه
حالا که اینجور میگی
خدمتکارارو اینجا نمیذارم
حداقل
اون لباس هارو نگه دار
با اینکه لباسای امادن
پارچه و دوختشو شخصا بررسی کردم
همشون عالین
فعلا نگهشون دار
تا بعدا خیاط های عمارتم
لباساتو بدوزن
بعد میتونی عوضشون کنی
ممنونم سرورم
این شیرینی هارو
غذای مخصوص اشپزامه
یکم برات اوردم
مزه کن
اگه از هرکدومش خوشت اومد
از ادمام می خوام هرروز برات بیارن
بابت لطفتون ممنونم
ولی امشب
واقعا اشتها ندارم
یهویی
اتفاقات زیادی افتاد
انگار یه نسل گذشته
بخاطر
دوست قدیمیم
دسرارو بخور
نه من و خودت
تو انتقام شون یینگ رو میگیری
اگه توی دنیای مردگان اینو بفهمه
ممکنه در ارامش بخوابه
راستی شاو
فقط همین اویز یشم
برات مونده؟
قبلا
وسایل شخصی داشتم
از بچگیم میپوشیدم
ولی
جدیدا گمش کردم
راستش همیشه
کل عمرمو به انتقام فکر میکردم
توی خطرات
تنها بودم
ولی امروز
انتقاممو گرفتم
اما احساس پوچی میکنم
شاو خیلی به خودت فشار نیار
توی زندگی
گاهی ممکنه توی گذشته غرق بشی
یا احساس افسردگی کنی
ولی یروزی
بالاخره سرنوشتت و پیدا میکنی
فقط یادت باشه
هیچ وقت فرار نکن
بعد از دیدنت
خیالم راحت شد
دیگه برمیگردم
لطفا
حرفامو یادت باشه
نمی خواد تا دم در دنبالم بیایی
از اونجایی که تصمیم گرفتی محافظ سلطنتی باشی
کارتو خوب انجام بده
اگه دوباره بی دلیل گم و گور بشی
تنبیهت میکنم
عالیجناب
اشتباهمو قبول دارم
نباید بدون خدافظی میرفتم
جین ژان از قصر فرار کرد
و تقریبا با فاجعه روبرو شد
بلند شو
خوبه اگه اشتباهتو قبول داشته باشی
در اینده
دیگه این کارو نکن
هرگز
قبل از اینکه همه چیز و برنامه ریزی کنی
من جین زان و نمیبینم
جفتتون بچه اید
خودرای و بی پروا
فراموشش کن
اهمیتی نمیدم
توی گذشته چه اتفاقی افتاده
راستش
منم ارزو دارم
عشق پاکتون
بتونه ادامه پیدا کنه
بعد از اینکه برگشتی
حتما جین ژان و دیدی
اره
تعجبی نیست اون روز عصبی برگشت
از مباشر شنیدم که
بی دلیل گریه میکرد
اون موقع
برام سئوال بود چرا
چرا اینجوری شدی؟
اگه بخاطر سائو هان
درست بهش توضیح دادم که
فقط یوژان میتونه ملکه من بشه
جیانگ شاو
الان زمان درستش نیست
ولی باور داشته باش
تا زمانی که عاشق هم باشید
سرنوشتتون به خودتون بستگی داره
شاو
سرورم
عالیجناب اینجان
عالیجناب اینجاست ؟
اینجا چیکار میکنی؟
یه سئوال ازت داشتم
از من؟
جیانگ شائو بهم گفت با هم بهم زدید
چیشده؟
به هر حال من تصمیمم رو گرفتم
مهم نیست اون چه فکری میکنه
من تسلیم نمیشم
جیانگ شاو
جیانگ شاو خوب میشناسم
عشق و به مسخره نمیگیره
اگه ردت کرده
حتما سوتفاهمی پیش اومده ؟ (امپراتوره یا مشاوره عشقی ؟ )
زمان زیادی برای رسیدن به هم دارید
باید یه فرصت پیدا کنی تا توضیح بدی
قربان
سند جدیدی
از چینگ ژو نیومده؟
سند های چینگ ژو
همیشه عصر ها میرسن
هنوز وقتش نشده
قربان
شنیدم
بانو یوژان همیشه
این روز از ماه کتاب میخرن
نمیدونم که
بانو یوژان
زمان معینی
نمیاد اینجا
بعضی وقتا صبح
بعضی وقتا عصر
امروز
اومده اینجا؟
خوش شانسی
بانو یوژان هنوز نیومده
لطفا یکم بشین
چند تا کتاب میارم
معاون وزیر، ژانگ
ادای احترام میکنم
لطفا رسمی نباشید
اینجا بیرون از قصره
شوآن صدام بزنید
نمیتونم آداب معاشرت رو کنار بذارم
بنظر میاد که
امروز نمیتونم بانو یوژان رو ببینم
خب
کار مهمی برای انجام دادن دارم
درخواست رفتن دارم
یه لحظه صبر کنید
اینا کتاب ها و دسر های امروزن
می خواستم ببینمتون
برای همین شخصا اوردمشون
دسر؟
کتاب؟
شما بودید که برام
کتاب و دسر میفرستادید؟
معلومه
دیگه کی میتونست باشه
من
فکر میکردم
همیشه فکر میکردی
بانو یوژان میفرستتشون؟
فکر کن که
بانو یی ژان فرستاده برات
سرو
شوآنه
چرا گریه میکنه؟
برای عالیجناب پیام بفرست
و بگو ببینه چیشده
چشم
بانوی من
برگردیم کتب فروشی؟
نه
بیا برگردیم
وایسید
فرار نکنید
فرار نکنید
وایسید وایسید
جرات کردید فرار کنید؟
وایسید
ببینید چطور تنبیهتون میکنم
بازم فرار میکنید؟
میتونید کار کنید
ولی نون بخارپز منو دزدیدید
درحد مرگ خفتون میکنم
چطور جرات کردید
لطفا تمومش کنید جرات کردیددزدی کنید؟
دزد
بانوی من بانوی من
کمکمون کنید
چیشده؟ لطفا کمکم کنید
بانوی من
اینا دزدن
لطفا این دزدارو نادیده بگیرید
بانوی من
از خانواده مقامات دربارید؟
التماستون میکنم نجاتمون بدید
می خوایم عالیجناب رو ببینیم
باید ازشون درخواست کمک کنیم
صلاحیت دیدن عالیجناب رو دارید؟
تمومش کن
چی می خواید بگید؟
یه ماه پیش
حاشیه های رود زد ترکید
دادستان شینگ ژو هیچ کمکی نکرد
ولی سربازارو فرستاد
تا قربانی هارو از شهر خارج کنن
و به حال خودمون ول کردن تا بمیریم
بانوی من
چرت و پرتاشو باور نکنید
چرت و پرت نیست چرت و پرت نیست
تو
ادامه بده
بعدا فاجعه بدتر شد
دادستان که فهمید نمیتونه قایمش کنه
گزارش کرد که قربانی ها شورش کردن
هیچ راهی برای نجات پیدا کردن نداشتیم
تمام راه و گدایی کردیم تا به اینجا رسیدیم
بانوی من
لطفا نجاتمون بدید
مردم شینگ ژو رو نجات بدید لطفا نجاتمون بدید بانوی من
التماستون میکنم
بلند شید
خیالتون راحت باشه
اگه درست باشه
عالیجناب دادستان رو نمیبخشه
کمکشون کن تا مستقر شن
و چند روز بعد بفرستشون خونه
جیم
ممنونیم بانوی من
ممنونیم بانوی من
Fقصر فونینگ
گزارش
چرا؟
چرا حرف نمیزنید؟
چند تا قربانی گزارش کردن
تعداد قربانی های شینگ ژو بیشتر از ده هزار تاست
و جسد ها همه جا دیده میشن
شماها محور اصلی کشورمونید
ولی هیچی در این مورد نمیدونید
عالیجناب
گزارشی که خیلی وقت پیش
از شینگ ژو رسیده بود
میگفت
تعداد قربانی ها به هزار نفر هم نمیرسه
و مشکل حل شده
بنظر میاد که
دادستان حقیقت رو مخفی کرده
مزخرفه
حاشیه های رود زرد
یک ماه پیش طغیان کرد
و مردم بی خانمان شدن
اگه من چیزی نمیگفتم
برنامه داشتید
مشکلات مردم رو نادیده بگیرید؟
عالیجناب
مردم من
گزارش دادن که
فاجعه تموم شده
نمیدونستم
وو یانگ مخفیش کرده
تا از زیر مجازاتش در بره
عالیجناب
لطفا اجازه بدید تا دوباره تحقیق کنم
فرمان من و پخش کنید
و به اطلاع مردم برسونید
که
من شخصا به شینگ ژو میرم
قبل از پانزدهم این ماه
شخصا غذا برای امداد رسانی میفرستم
من
واقعا می خوام ببینم
که شینگ ژو حقیقت و از من مخفی کرده
خواهر
اینجا چیکار میکنی؟
اومدم تورو ببینم
نمیدونم چرا
سر هر سفر عالیجناب
نگران میشم
نگران نباش خواهر
عالیجناب
به اندازه کافی شجاع و خوش شانس هست
اون بدشانسی و به خوش شانسی تبدیل میکنه
حتما این دفعه
خوش شانسی برای مردم شینگ ژو میبره
ولی این سفر
یه فرصت برای ادم بدا فراهم میکنه
تا بهش اسیب بزنن
منظورت اون شخصه ؟
مزخرفه
عالیجناب
خیلی بخشندست
زیاد دردسر درست کرده
اگه جرات کنه بازم انجامش بده
مباشر سونگ
ادای احترام سرورم
شنیدم بانو یوژان اومدن
برای همین مخصوصا از اشپزخونه خواستم تا شیرینی درست کنن
و بفرستن اینجا
خیلی ممنونم
همیشه بهم میگفتی
مباشر سونگ
معمولا بر علیهته
از نظر من
خوبه که همچین ادمی بتونه کنترلت کنه
ارزوش اینه
میتونست منو
با طناب ببنده
سرورم
از دیدنتون خوشبختم بانو یوژان
چهرت خوشحاله
درست مثل اربابت
خبرای خوبتو
بهمون بگو
مباشر سونگ ازم خوسا بهتون بگم
که عالیجناب غذاهارو برای امادرسانی فرستاده
و شما میتونید همراهشون
به عنوان ملکه برید
اینطوری
فقط عشقتونو نشون نمیدید
بلکه قربانی هارو تشویق میکنید
اینطوری عالیجناب میتونه حمایت زیادی بدست میاره
مباشر سونگ واقعا بهمون اجازه میده
از قصر بریم بیرون؟
خواهر
حق با تو
با اینکه انعطاف پذیر نیست
ولی بد هم نیست
اسیامووی با افتخار تقدیم میکند AsianMoviee.ir ترجمه : pardis
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.