Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکنم Asianmoviee.ir Chinolate.xyz Hotaro:مترجم
♪ ابرها به دریا می افتند♪
♪ به ستاره های آسمان نگاه کن ♪
♪ ...مردم میگن وجود نور زیر دریا ♪
♪چیزی جز یه افسانه نیست ♪
♪ ...آرزوم اینه که ♪
♪ آسمون آبی رو لمس کنم ♪
♪اصلا باورم نمیشه که دریا خاکستر آسمونه ♪
♪ ...چون به چشم من♪
♪ تو اون نوری ♪
♪ ...توی ژرفای عمیق دریا هم ♪
♪ نمیتونی جلوم رو بگیری که به سمت تو ندوم ♪
♪ اشک ها تبدیل به شیشه میشوند ♪
♪ و یاسمن ها روی تمام زخم ها را میگیرند ♪
♪...چه کسی گفته ابرهای توی آسمان ♪
♪ نمیتوانند ستاره ها را درآغوش بگیرند؟ ♪
♪ ...بگذار دنیا معین کند ♪
♪ که یک تراژدی است یا یک معجزه ♪
♪ حتی اگر اشتباه باشد ♪
♪ همچنان یک غم اسرارآمیز بخوانش ♪
افسانه دو خواهر در هرج و مرج
قسمت پانزدهم
عمارت فو
شنیدم تو فروشگاه چُنگ رن
م: "یاو چین" و "گوچین" سازهایی شبیه زیتر اند
نه تنها یاوچین های مرغوبی هست
بلکه گوچین هایی از سلسله ی قبلی هم هست
پس بیاید بریم اونجا
فروشگاه چُنگ رن احتمالا تازه باز کرده
نباید زیاد شلوغ شده باشه
قربان، بانو
بفرمایید تو
بانوی من، اون جناب وزیر اند
این گوچین تپله و دورش گرده
و پوسته اش شبیه پوست ماره
این باید گوچینِ شوآن باشه
درست فهمیدید
این گوچین توی سال اولِ شوآن وِن زونگ ساخته شده
du you = alone secluded :م یا تنهایی شدید
اسمش دو یُو ئه
این دو یُو ئه؟
سطح دو یُو مشکی و قرمزه
و طرح هاش نشون دهنده ی چوب آلوئه
که با طرح پوست مار آمیخته شده
و طرح های پشتش شکل پوست گاوه
و کلمه دو یُو هم روی قسمت بالاییش حک شده
میگن سطح دو یُو از درخت تونگ و درخت زی ساخته شده
م: درخت تونگ یا پالونیا، درختی بومی شمال آمریکا، چین و... است و گلهایی بسیار زیبا دارد
و چون توش از سنگِ کوهِ ماه، گوآن شاخدار و شبنم صبحگاهی استفاده شده خیلی محکمه
م: کوه ماه نام کوهی در ژاپن است که یک کوه آتشفشانی است گوآن شاخدار نام نوعی پرنده است
برای همین صدای این گوچین به نرمی صدای باده
میگن دو یُو رو امپراطور وِن زونگ برای ملکش ساخت
تا اینکه
تا محبتشو نشون بده
وِن زونگ تا زمان مرگش
روی عهدی که بسته بود موند
بانوی ارشد شما مهارتتون خوبه
مطمئنم که میتونید از این استفاده کنید
این گوچین خیلی خوبه
اما من شخص مناسبی براش نیستم
بهتره کسی صاحبش باشه که بهش اهمیت میده
خیلی خب
بذارید یه گوچین دیگه نشونتون بدم
وزیر جانگ ازتون ممنونم که امروز همراهیم کردید
اما من به این گوچینا علاقه ای ندارم
من دیگه میرم
خیلی خب
پس بذارید همراهیتون کنم
قربان، شما برگشتید؟
میخوام گوچین دو یُو رو ازتون بخرم
انتخاب خیلی خوبی کردید
همین حالا آمادش میکنم
ارباب جوان
مادرم کاریم داشتن؟
شما امروز سرتون خیلی شلوغ بود
دیشب هم دیر وقت اومدید خونه
شخصا از آشپزخونه خواستم
که یه مقدار سوپ براتون آماده کنن
تا داغه بخوریدش
جلوی زره زو وو وِی
این دیگه چیه؟
جیانگ شاو ازم خواست بدمش به وزارت جنگ
طراحی یه زره جنگیه
گفت پونزده سال پیش
توی حومه ی جاو جو دیدتش
حومه ی جاو جو؟
پونزده سال پیش؟
یکمی عجیبه
منم بهش طعنه زدم
جلوی زره زو وو وِی
یه زره جنگی با آینه ی برنجی روی سینش
پونزده سال پیش توی پایتخت برای زو وو وِی ساخته شد
چطور ممکنه توی حومه ی جاو جو دیده باشدش؟
حتما داره اشتباه میکنه
میخوای بگی جیانگ شاو داره تحقیق میکنه
که پونزده سال پیش
زو وو وِی با نیروهاش رفته جاوجو یا نه؟
درسته
چطور افتاده دنبال این؟
اصلا اون کی هست؟
ممکنه شوِ رونگ یه چیزی پیدا کرده باشه
و خواسته باشه درباره ش تحقیق کنه؟
مخفیانه درباره اش تحقیق میکنم
نکنه وقتی جیانگ شون یینگ افتاده تو آب
داشته نگاه میکرده؟
بیخیال
،حالا که خوآی جین داره تو پیدا کردن لیست سربازا به جیانگ شاو کمک میکنه
میتونی بری و ازش یه کپی برداری
اطاعت
یادت باشه، مهم نیست اون کیه
نذار بفهمه پونزده سال پیش چه اتفاقی افتاده
ضمنا حواست بهش باشه
و ببین با کی در رابطه است
اطاعت
برو
سرورم، یه نامه از بانو فوی ارشد رسیده
مادرم
قبل
از
متولد
شدنم
من
رو
به
همسری
وزیر
عدلیه
وزیر
جانگ
در اوردن
به زودی
باهاشون
عروسی
میکنم
عروسی؟
شاهزاده وِی برای جلوگیری از بودن من با یو جان
دست به همچین نقشه ی بچگانه ای زده
اسمشو گذاشتن عروسی
اما اولا به تفاوت سنیشون توجه نکردن
و دوما
هیچ نامه ای برای ثبت این ازدواج از بزرگترها نیست
این دیگه چه ازدواجیه؟
سرورم
من تازه شاهزاده شو آن رو دیدم
چشماشون قرمز بود
انگار گریه کرده بودن
شو آن گریه کرده بود؟ برای چی؟
من جرئت نکردم بپرسم
باید برم دیدن شو آن
توی عمارتم یه اسب کوچیک یشمی دارم
برو بیارش
اطاعت
بانوی من ناراحت نباشید
وزیر جانگ از بانو فو خوششون میاد
شماهم بهتره فراموششون کنید
و یه شخص با مهارت پیدا کنید
که دوستتون داشته باشه
فراموش کردنش
اصلا کار راحتی نیست
پس چطوره از اعلی حضرت بخواید
که ازدواجتون با جانگ یونگ یاو رو تدارک ببینن
اینجوری حتی اگه بانو فو رو دوست داشته باشن
پیش شما میمونن
درسته
اگه برم و از برادرم بخوام اجازه ازدواج رو بده
اون ناچار میشه پیش من بمونه
اما بازم نه
اگه واقعا دوستم داشت
میتونستم اینو از برادرم بخوام
شما با بقیه فرق میکنید
اگه واقعا کسی رو بخواید
نیازی به رضایت اون ندارید
اما من میخوام هم رو دوست داشته باشیم
هم رو دوست داشته باشید؟
به برادر سلطنتی درود میفرستم
راحت باش، اومدم ببینمت
شنیدم میخوای یکی دوسِت داشته باشه
شو آن، عاشق شدی؟
نه
پس باید اشتباه شنیده باشم
یادمه
از بچگی از اینجور چیزا خوشت میومد
این اسب یشمی رو از عمارتم واست اوردم
فکر کردم ازش خوشِت میاد
این خیلی خوشگله
امروز رفته بودی بیرون قصر
که کی رو ببینی؟
میخواستم وزیر جانگ رو ببینم
وزیر جانگ؟
جانگ یونگ یاو؟
تو با چشمای قرمز برگشتی قصر
فقط به خاطر جانگ یونگ یاو؟
اون جانگ یونگ یاو چطور جرئت کرده
!شاهدخت شو آن رو ناراحت کنه؟
!باید حسابی مجازاتش کنم
!برادر، اینکارو نکن
تو خواهر منی
هرکسی ناراحتت کنه، باید تاوان بده
!تو نمیتونی اینکارو بکنی
چرا نمیتونم؟
!تو
بگو ببینم
بگو چه اتفاقی افتاده؟
یان ساو
خدمت امپراطور عارضم که
بانو همیشه وزیر جانگ رو تحسین میکردن
چون خیلی ماهر اند
امروز برای دیدنشون رفتیم بیرون
انتظار نداشتند که وزیر جانگ
با بانو فوی ارشد آشنا باشن
برای همین تو برگشت ناراحت بودن
برادر
وزیر جانگ رو سرزنش نکن، باشه؟
تو بزرگ شدی و از یکی خوشِت میاد
خیلی خب
بهت قول میدم
که کاری به جانگ یونگ یاو ندارم
خودم میرم بهش میگم
،اگه دیدم جانگ یونگ یاوم به تو حسی داره
اجازه ازدواجتونو میدم
واقعا؟
تو خواهرمی
دوست دارم همه چیز طبق خواسته ات باشه
فقط به کسی میدمت که دوسش داشته باشی
ممنونم برادر
فرمانمو پخش کن
از جانگ یونگ یاو بخواه
سریع افرادی رو برای رسوندن یتیم ها و فقیر ها
به بهداری بفرسته
و شخصا اسمشون رو اونجا بنویسه
و بپرسه اهل کجان تا بشه خانوادشون رو پیدا کرد
به اونایی که سالمن یه مهارتی یاد بده
تا بتونن خوب زندگی کنن
اونایی هم که بدنشون سالم نیست رو یه سکونتگاه براشون پیدا کنه
و مواظبشون باشه
وزارت مالیه مسئول ثبت نام هاست
اگه ناگهانی بدیدش به وزارت عدلیه
باعث ایجاد اختلاف بین وزارت مالیه و عدلیه نمیشه
و براتون دردسر درست نمیکنه؟
مشکلی نیست
چندروز پیش وزیر مالیه خبر داد که
مدتی سرشون خیلی شلوغه
و نمیتونن وسط سال به وضع بهداری رسیدگی کنن
و گفت یکی دیگه رو مسئول اینکار بکنم
خب، حالا جانگ یونگ یاو که به مهارتش مینازه
و توی پایتخت همه
به خاطر هوش و ذکاوتش تحسینش میکنن
شاید به خاطر این فقیرها و یتیم ها
بتونه بیشتر از قبل
خودشو نشون بده و به چشم بیاد
همین حالا یکی رو میفرستم که به جناب جانگ خبر بده
دست در دست هم؟
اینقدر برنامشو پر میکنم
!که وقت سر خاروندن هم پیدا نکنه
ملکه مدتیه خیلی توی خودشه
شما دوستای بچگی همید
اگه وقتت اجازه میده
بیشتر بهش سر بزن
چه عجیب
ملکه از وقتی برگشتن توی قصر
از قبل خیلی افسرده تر شدن
از حضورتون مرخص میشم
راستی
دوروز پیش جیانگ شاو رو دیدم
جیانگ شاو؟
درسته
جناب ساو خلع مقامش کردن
گفتن دستور شماست
،دلیلشو نفهمیدم
ولی جرئت نکردم بپرسم
دو روز پیش دیدمش
اما اون هیچی بهم نگفت
برای چی اومده پایتخت؟
اومد منو ببینه و ازم بخواد
ببینم پونزده سال پیش
یه نیروی نظامی توی جاو جو با یه زره
که یه آینه برنزی برای حفاظت سینش داشته بوده یا نه؟
اما فقط زو وو وِی توی پایتخت اون زمان همچین زرهی داشته
سرورم
قراره وزیر جانگ و بانو فوی ارشد امروز
توی جنگل بامبو همو ببینن
میخوان یه گوچین بهشون هدیه بدن
مگه ازت نخواستم اون کار رو بسپری به جانگ یونگ یاو؟
من کاری که گفتید رو سریعا انجام دادم
با این همه کار بازم وقت برای اینکار داره؟
سرورم
کسی رو میفرستم تا جلوشونو بگیره
کجاوه رو آماده کن، از قصر میرم بیرون
اطاعت
وزیر جانگ
وزیر جانگ
جناب خو
اومدن تا دفتر ثبت بهداری رو ازتون بگیرن
و هویت یه فقیر رو پیدا کنن
که مکانی که برای ثبت نام گفته درست نیست
گفتن ممکنه جاسوس پنگ زُ باشه
!لطفا یه نگاهی بهش بندازید
امروز طبیب خوآنگ مسئول بهداری اند
بهشون موضوع رو گفتی؟
بله گفتم
اما طبیب خوآنگ گفتن
شما اون فقیر رو اسمشو نوشتید
برای همین گفتن بیام دنبال شما
لطفا زود برید اونجا
جناب خو منتظرتونن
پس تو برو بیرون شهر توی جنگل بامبو
و به جای من از بانو فوی ارشد عذرخواهی کن
بهشون بگو
به خاطر یه کار فوری نتونستم بیام سر قرار
به جاش یه روز دیگه میرسم خدمتشون
اطاعت
بانوی من
یکی داره گوچین میزنه
بانوی من چرا این موسیقی
اینقدر حس عجیبی میده؟
به این آهنگ عجیب
میگن قدم زدن در باغ
وقتی زده میشه که دوتا دوست صمیمی از هم دور شدن
توی نواختن این موسیقی یه جورایی
حس شور و غرور هست
احتمالا کسی که داره گوچین میزنه
یه مقداری هم عصبانیه
برای همین به نظرت عجیب میاد
پس برای همین عجیب به نظر میومد
به نظر میرسه نوازندش مهارتش زیاد نیست
اون میخواد شبیه موسیقی اصلی بزنه
ولی نمیتونه خوب بزنه
آره
موسیقی میتونه حالت ذهنی شخص رو نشون بده
این شخص الآن عصبانیه
زیاد جالب نیست این موسیقی آرامش بخشو تو همچین حالتی زد
بـ... بانوی من
اعلی حضرت اند
چطور بود؟
خوب زدم؟
از آهنگی که زدم
خوشت اومد؟
صدای گوچین
یه صدای نجیب و آرومه
که گهگاه موزون و آهنگینه
و ریتمش با توجه به شرایط تغییر میکنه
و باعث خوشنودی شخص میشه
اما موسیقی ای که شما نواختید
یه جورایی بی پروا به نظر میومد
اصلا اون حسی که آهنگش
باید به آدم میداد رو نداشت
انگار سخته کسی رو پیدا کنم که درکم کنه
اعلی حضرت خودتونو دست کم نگیرید
موسیقی ای که شما نواختید
آزاد و روان بود و حس دلاورانه داشت
قدرتمند و بدون خشم
همچین دلیل معمولی ای
چطور میتونه اعلی حضرت رو زیر سوال ببره؟
نظر منم همینه
اعلی حضرت چرا امروز
یهو به این فکر افتادید
که گوچین بنوازید؟
شنیدم جانگ یونگ یاو توی موسیقی زدن کارش خیلی خوبه
و گاها اینجا تمرین میکنه
میخواستم ببینم کارش چطوره
نکنه بانو فوی ارشد هم
همین فکر رو توی ذهنشون داشتن؟
چرا وزیر جانگ هنوز نیومدن اینجا؟
وزیر جانگ امروز نمیان اینجا
درست میگم اعلی حضرت؟
اینکه وزیر جانگ میاد یا نه رو
من از کجا باید بدونم؟
من امروز با وزیر جانگ قرار داشتم
تا باهام دیگه یه فکری بکنیم
و اون برنامه ای که مادرم چیدن رو به هم بزنیم
اما حالا انگار
دیگه نمیتونم اینکارو بکنم
،با اینکه نشد قرار نامزدیم رو به هم بزنم
اما خیلی خوشحالم که شما رو
اینجا دیدم
ضمنا
همیشه یه راهی هست که بتونم با وزیر جانگ حرف بزنم
اما به خاطر حساسیتای پدرم
به سختی میتونم شما رو
ببینمتون
طبق لیستی که فرمانده لی بهم دادن
فقط سان لیانگ، خه چانگ
و وانگ گون یانگ
میتونن سرنخم باشن
بقیشون یام مردن یا خبری ازشون نیست
خیلی به نظرم عجیبه
...این
بیخیال
اول باید این سه نفرو پیدا کنم
پایتخت خیلی بزرگه
از کجا باید شروع کنم؟
!وایسا
ببخشید برادر
میدونی کوچه ی وانگ کجاست؟
کوچه ی وانگ
از سمت راست کوچه برو و همینطور تا آخر برو
به یه چندراهی میرسی
برو سمت چپ
!خیلی ممنون
بی خبر گذاشتی رفتی
و توی جاو جو با جین جان دردسر درست کردید
برای چی برگشتی؟
...من
حالا که اومدی، چرا نیومدی پیش من؟
هنوز منو برادر خودت میدونی؟
وقتی جین جان رو توی دینگ جو دیدم
میدونستم دردسر درست میشه
روم نشد بیام پیشت
دلیل اینکه بی خبر دینگ جو رو ترک کردم
یه خبری درباره پدرم بهم رسید
پدرت؟
من هیچوقت پدرمو ندیدم
مادرمم حرفی دربارش نزدن
نمیخواستم ناراحتشون کنم
برای همین خودمم نپرسیدم
اما همیشه میخواستم
بدونم پدرم کیه
حالا پیداش کردی؟
نه
سرنخمو از دست دادم
اما
از همسایه های قدیمیمون شنیدم
افتادن مادرم تو رودخونه و مردنشون
تصادفی نبوده
و مادرمو کشتن
...پس اینبار برگشتی که
اومدم حقیقت مرگ مادرمو بفهمم
اگه کارت جایی گیر افتاد، بیا پیش خودم
الآن یه سرنخ دارم
اگه کمک خواستم
حتما میام دیدنت
باشه
به هرحال یادت باشه
تو همیشه برادر خوبِ منی
البته
چی؟
میخوای بگی
جیانگ شاو
پسر جیانگ شون یینگه؟
من جیانگ شاو رو دنبال کردم
و به همسایه های جیانگ شون یینگ رسیدم
اون بهم گفت
بزرگ شدن جیانگ شاو رو دیده
امکان نداره
امکان نداره
با چشمای خودم دیدم
جیانگ شون یینگ با پسرش پرید تو آب
چطور ممکنه زنده مونده باشه؟
اما ما فقط
جسد جیانگ شون یینگ رو پیدا کردیم
بدن اون بچه
هیچوقت پیدا نشد
بازم امکان نداره
خودم دیدم تیر خورد تو پشت پسرش
چطور ممکنه زنده مونده باشه؟
بانوی من
باید یه اتفاقی افتاده باشه
به هرحال الآن
اون بچه زنده است
هنوزم وقت داریم
که بکشیمش
هیچکس هم چیزی دربارش نمیفهمه
نه
تو گفتی پسره هنوز زندست
پسره هنوز زندست، آره؟
بانوی من
میدونی این یعنی چی؟
من باید اون پسر رو بیارمش توی قصر
تیراندازی بهش یه اشتباه بوده
اون تنها کسیه که وارث
خون خاندان شوِ است
اون تنها حاکم واقعی
سزمین خاندان شوِ است
...پس ارباب جوان
این لطف خدا به خاندان شوِ است
سریع
هرکسی که توی لیست خوآی جین هست رو
سر به نیست کن
!زودباش برو
اطاعت
وایسا
اگه باید بمیرن
بذار به روش درست بمیرن
خوب گوش کن
میخوام به خونخواهی عروس خاندان شوِ
همه دشمناشو
با دستای خودم بکشم
برید کنار
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
اعضای این خانواده کجان؟
خونه ی دینگ اِر رو
دزدا داغون کردن
هرسه تاشون کشته شدن
اون دزدا خیلی ظالم بودن
آتش سوزی راه انداختن
تقریبا کل خیابون آتیش گرفت
خیلی ظالمانه بود
همشون مردن؟
بانوی من
امروز باد میاد
عودی که توی حیاط روشن بود
خاموش شده
این سری کار من نبود
سرزنشم نکن
بانوی من فراموش کردید
که ملکه قصرید؟
ملکه قصر
ملکه قصر ملکه قصر ملکه قصر. خودم میدونم
خاموش شدن عود توی حیاط حتما خواست خدایان بوده
که بتونید یکم استراحت کنید
چرا امروز کار رو رها نمیکنید
و نمیرید قدم بزنید؟
پیشکار سونگ
!خودت گفتیا
بعدا دعوام نکنی که
از زیر کارهام در رفتما
بانوی من
نباید اینقدر با پیشکار سونگ اینقدر بحث کنید
درسته زیاد خوش اخلاق و خنده رو نیستن
اما خیلی بهتون اهمیت میدن
بهم اهمیت میده؟
مگه این که آفتاب از غرب طلوع کنه
بانوی من
فکر میکنید عود توی حیاط رو
باد خاموش کرده؟
تازه پیشکار سونگ متوجه شده که شما اخیرا
اشتها ندارید و سرحال نیستید
اومدن پیشم و مخفیانه ازم پرسیدن
یعنی خودش عود رو خاموش کرده که من برم بیرون؟
دقیقا
بانوی من
...پیشکار سونگ
باشه باشه
توهم رفتی طرف اون
همش داری ازش طرفداری میکنی
من
ازش بدم نمیاد
نمیخوام هم اذیتش کنم
اما اون همش گیر میده
و میخواد قوانین قصرو بهم تحمیل کنه
به چی میخندی؟
داشتم فکر میکردم
حرمسرا بدون ایشون حسابی به هم میریزه
فراموشش کن
میخوام برم
لی خوای جین رو ببینم و باهاش مسابقه بدم
سون لیانگ مرده
خه چنگ هم مرده
حالا هم کل خانواده دینگ اِر کشته شدن
اینکه دارم درباره پونزده سال پیش
و رفتن زو وو وی به جاو جو تحقیق میکنم رو
یکی باید فهمیده باشه
اگه حدسم اشتباه نباشه
یعنی کیه؟
چی رو میخواد قایم کنه؟
چرا میترسن چیزی ازش بفهمم؟
اگه میخوان کسی چیزی نگه
پس هرکسی که دنبالشم رو میکشن
وان گونگ یانگ نقل مکان مرده
نمیدونم زنده است یا مرده
باید هرچه زود تر وان گونگ یانگ رو پیدا کنم
جیانگ شاو برگشته؟
پس چرا نیومد پیش من؟
یعنی هنوزم
به خاطر اینکه ولش کردم سرزنشم میکنه؟
نه
باید باهاش حرف بزنم
جین جان
چرا اینجایی؟
پس فکر کردی کی ام؟
کی برگشتی پایتخت؟
چرا بهم خبر ندادی؟
چه رابطه ای بین من و تو هست؟
چرا باید بهت میگفتم
که برگشتم؟
هنوز به خاطر اینکه
توی جاو جو ترکت کردم سرزنشم میکنی؟
نه
به انتخابت احترام میذارم
من باهات نیومدم
!چون ممکن بود آسیب ببینی
اون وقتی که از قصر فرار کردم
اصلا به عواقبش فکر نکردم
اما اگه برنمیگشتم خیلیا به دردسر میوفتادن
!از جمله خودت
برای همین ساو هان قول دادم
که دیگه تورو نبینم
من اینکارو برای آیندمون کردم
وقتی شوِ رونگ از مقامم خلعم کرد
...و آزاد شدم
...میتونیم باهم
ما به هم زدیم
چرا دیگه همو اذیت کنیم؟
هر اتفاقی هم تو آینده بیوفته
احتمالا دیگه نمیبینمت
داری دروغ میگی
تو بهم قول دادی که
منو میبری
آخر دنیا
این حرف مال خیلی وقت پیشه
بانو فوی دوم
متوجه نیستید؟
مشکلاتی که این مدت داشتیم
همش به خاطر تفاوت طبقاتیمون بود
شما باید مسیر خودتونو برید
م: حرف جیانگ شاو یه اصطلاحه که معنی تحت اللفظیش میشه ...شما از راه یانگ گوآن میرید (مسیری در جنوب راه ابریشم)
منم راه خودمو میرم
و من هم از روی پل چوبی. که یعنی میخواد بگه تو ثروتمندی و راه... موقیت رو طی میکنی و من هم چون فقیرم مسیر معملی و عادی خودمو
از این به بعد
راه ما از هم جداست
این برا هردومون بهتره
تو این دنیا هیچوقت عشق
از مرگ و زندگی مهم تر نیست
میخوای باور کنم
که حرفات واقعیه؟
البته که واقعی اند
چرا باید بهت دروغ بگم؟
عوضی
دیگه هیچوقت نمیخوام ببینمت
منو ببخش
نمیتونم با خودم ببرمت
تو این راه خیلیا مردن
بانوی من
بانوی من چی شده؟
وقتی داشتید میرفتید خوشحال بودید
ممکنه فرمانده لی ناراحتتون کرده باشن؟
!برو بیرون
!بانوی من- !بیرون-
!بیرون! همتون برید بیرون! بیرون
!همتون برید بیرون
!نمیخوام یکیتونم اینجا بمونه
!تنهام بذارید
کی رفته روی اعصابش؟
من خبر ندارم سرورم
انگار نمیخواد امروز کسی مزاحمش بشه
بریم
خوآی جین؟
اعلی حضرت
...توی دستت
بلوطه
برای جین جانه؟
...نه
اون خیلی ناراحته
برو دیدنش
برو
اخیرا همیشه اینجوریه؟
بانوی من، فرمانده لی اومدن دیدنتون
خوآی جین تو اومدی
بشین
مدتیه بلوط پخته نخوردی
امروز وقتی داشتم میومدم قصر
دیدم یکی داشت بلوط میفروخت
یکمشو برات خریدم
بذار برات مغزش کنم
جین جان
امتحانش کن
جین جان
این شونه
چیز خاصی درباره اش هست؟
جین جان؟
جین جان
خیلی شیرین بود
اگه چیزی تو دلت هست
میتونی بهم بگی جین جان
خوآی جین
اگه تو
کسی که دوسش داری رو از دست بدی
چیکار میکنی؟
چطور کسی
که دوسش دارمو از دست بدم؟
اون توی قلبم زندگی میکنه
هیچکس نمیتونه ازم بگیرتش
اگه اون دوسِت نداشته باشه چی؟
اون دوسم نداره
ولی مهم نیست
من دوسش دارم و همین کافیه
من دوسش دارم
یعنی همین کافیه؟
وانگ گونگ یانگ
اومدش؟
بله
پس میتونی بری
اطاعت بانوی من
بانوی من
تمومش کردی؟
همه مواردو حذف کردم
باید بدونی
که درحالت طبیعی نمیگفتم
همچین کاری بکنی
متوجه هستم
پونزده سال پیش توی جاو جو
زو وو وِی همراهیتون کرد
جز اون دونفر، فقط منم که زنده موندم
آره
این مسئله خیلی آشفته ام کرده
به جز شما
هیچکس نمیدونه من وانگ گونگ یانگ ام
اون سال پدرم مردن
و مادرم خیلی اذیت شدن
با عصبانیت، اون اربابی که زمین خانوادگیمونو گرفت رو کشتم
باید اعدام میشدم
اما به لطف شما اسممو عوض کردم
و به نام فِنگ چی نجات پیدا کردم
و تا زمان مرگ مادرم کنارشون بودم
برای همین میخوام
دِینم به شما رو ادا کنم
بلند شو
تو واقعا آدم وفادار و قدرشناسی هستی
نگفتم بیای اینجا که بکشمت
میخوام یه کاری رو تمومش کنی
گوش کن
انجام اینکار به نفع خودته
اون روز کنار رودخانه جاو جو
تو کسی بودی که توی کجاوه بود، فانگ چی
میخواید بگید
من جیانگ رو کشتم؟
اما من هیچکاری با جیانگ نداشتم
وقتی مسئله مرگ و زندگی باشه
آدما همه چیز باورشون میشه
میدونی این یعنی چی؟
اون تنها کسیه که وارث
خون خاندان شوِ است
اون تنها حاکم واقعی
سزمین خاندان شوِ است
شاهدخت سلطنتی
شما واقعا گیج شدید
خوآی جین
تنها کسیه که
لایق تخت پادشاهیه
اعلی حضرت
کسی که وزیر جانگ رو زیر نظر داشت
یه پیغام فرستاده
چه پیغامی؟
وزیر جانگ برای بانو فوی ارشد
یه نامه فرستادن
و توی رستوران دو یوه قرار ملاقات گذاشتن
اون دفعه
جانگ یونگ یاو نتونست یو جانو ببینه
میدونستم عقب نمیکشه
پرونده های وزارت عدلیه باید ساماندهی بشن
به جانگ یونگ یاو بگو
همه پرونده های حل نشده رو چک کنه
و طبقه بندیشون کنه
!باید از سر گرفته بشن
اطاعت
رستوران دو یوه
پس چرا هنوز اینجاست؟
والا منم نمیدونم
بانو فوی ارشد انگار
یه چیزی میخواید بگید
امروز کاری برای انجام دادن نداشتید؟
فقط یسری کاغذ بازی باید انجام میشد
از همکارم خواستم تو انجامش کمکم کنه
یه بار که اون کمک خواست
براش جبران میکنم
یو جان
چرا حس میکنم که امروز
از دیدنم خیلی غافلگیر شدی؟
اینطور نیست
شما سر وقت اومدید
راستی
چون میدونستم از گوچین نواختن خوشت میاد
این دفترچه موسیقی رو برات پیدا کردم
وزیر جانگ شما خیلی لطف دارید
ولی من نمیتونم
هدیتونو قبول کنم
چرا نمیتونی؟
راستش دفعه قبل خواستم ببینمتون
که یه چیزی رو بهتون بگم
قرار ازدواج من و وزیر جانگ
...در اصل
خواجه گو
بانو فوی ارشد
بانو ملکه سرماخوردن
و بیهوش شدن
لطفا تشریف بیارید
!زود منو ببر قصر
درود به شاهدخت سلطنتی
چی شمارو کشونده اینجا؟
این حقیر دفعه قبل به شاهدخت سلطنتی گفته بود
که تا وقتی زندست
دلیل واقعی مرگ امپراطور فقید رو
هیچکسی متوجه نمیشه
من امروزبرای این
نیومدم دیدنت
یه خبر خیلی خوب دارم
که به نظرم باید بهت بگم
چه خبری؟
من
پسر واقعی برادرمو پیدا کردم
جیانگ شاو
امکان نداره
اعلی حضرت پسری نداشتن
همه اینو میدونستن
چطور ممکنه شاهدخت سلطنتی
پسرشونو پیدا کرده باشید؟
همونطور که بهت گفتم
برای حرفم مدرک دارم
خب خواجه لی
میخوای منو اینجا نگه داری و حرف بزنیم؟
بانوی من لطفا بفرمایید داخل
خواهرت زود میاد پیشت
!دراز بکش
نمیخوام
نمیشه به خاطر من نقش بازی کنی
و دراز بکشی؟
نمیشه
جین جان
من به خواهرت خبر دادم
که به خاطر سرماخوردگی بیهوش شدی
...اگه
اومدش
حالت چطوره؟
بهتری؟
آخه از کجا سرما خوردی؟
اینم یکی از کلک های اعلی حضرته؟
به خاطر اینکه نتونستید وزیر جانگ رو
با کارای دفتری سرگرم کنید؟
آره. خب که چی؟
نمیخواستم باهاش ملاقات کنی
قبلا هم بهتون گفتم
ملاقاتم با وزیر جانگ
برای اینکه که اون قرار رو به هم بزنم
برای همین به گو فو گفتم
قبل از تو اومدن یکم صبر کنه
خواجه گو وقتی اومدن تو
که تازه حرفمو شروع کرده بودم
برادرم
با یه زن به نام جانگ شون یینگ
توی جاو جو در رابطه بود
تو شبانه روز پیششون بودی
باید دربارش بدونی
درسته
اما اعلی حضرت قبل از برگشتنشون
رابطشون با بانو جیانگ رو تموم کردن
درسته
از وقتی که ازش جدا شدن
اون تنها زندگی میکرد
و بعد از یه مدت یه پسر به دنیا اورد
به اسم جیانگ شاو
اون پسرِ برادرمه
واقعا این اتفاق افتاده؟
برادرم تاج و تخت رو به یه غریبه دادن
گویا نمیدونستن
جیانگ شاو هم هستش
اگه میدونستن
احتمالا نظرشونو تغییر میدادن
سرزمین خاندان شوِ
باید توسط خون خاندان شوِ اداره بشه
نظر تو چیه خواجه لی؟
شاهدخت سلطنتی
فکر نکنم از شخص مناسبی پرسیده باشید
من فقط
یه فرد سطح پایینم
چطور میتونم درباره این موضوع مهم
نظر بدم؟
ضمنا
امپراطور فقید تاج و تخت رو به اعلی حضرت دادن
که یعنی ایشونو وارث خاندان شوِ میدونستن
شاهدخت سلطنتی نمیتونن فقط به خاطر
یه به ظاهر شاهزاده
توی دربار آشوب به پا کنن
حتی اگه امپراطور فقید میدونستن هم
باهاش موافقت نمیکردن
خواجه لی از کجا میدونن
که امپراطور فقید باهاش موافقت نمیکردن؟
شایدم
امپراطور فقید
خبر داشتن
که جیانگ شاوی وجود داره
Hotaro:مترجم
♪ در زندگی دنیوی غرق شده ام ♪
♪ گل ها آتش فام شده اند ♪
♪ زیر جریان عمیق سکوت ♪
♪ عاشق شده ام اما ناگزیر از نابود شدنم ♪
♪ ملاقات در رویا به سرعت به پایان میرسد ♪
♪ کوه ها و دریاهای بیشمار پیش رو اند ♪
♪ از بهار تا زمستان ♪
♪ من عشق را بهتر میشناسم ♪
♪ در دام زندگی افتاده ام ♪
♪ میخواهم محافظت کنم ♪
♪ از این عشق زودگذر ♪
♪ برای چشمان خیس اشکت ♪
♪ تمام عاطفه ام را خرج میکنم ♪
♪ تمام چیزی که میخواهم ♪
♪ بودن با تو تا ابد است ♪
♪ دوباره تو را دیدم ♪
♪ چندسال است که از هم دورمانده ایم؟ ♪
♪ کوه ها و دریا ها شاهد عشقمان هستند ♪
♪ نمیگذارم بروی ♪
♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪
♪ برای چشمان خیس اشکت ♪
♪ تمام عاطفه ام را خرج میکنم ♪
♪ تمام چیزی که میخواهم ♪
♪ بودن با تو تا ابد است ♪
♪ دوباره تو را دیدم ♪
♪ چندسال است که از هم دورمانده ایم؟ ♪
♪ کوه ها و دریاها شاهد عشقمان هستند ♪
♪ نمیگذارم بروی ♪
♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪
♪ کوه ها و دریا ها شاهد عشقمان هستند ♪
♪ نمیگذارم بروی ♪
♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.