Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکنم AsianMoviee.ir Chinolate.xyz مترجم : آناهیتا حکمت
افسانه دو خواهر در هرج و مرج
قسمت چهارده
یوجان
بانو یو جان بیدار شدن؟
عالیجناب ایشون بیدار شدن
عالیجناب
قاضی ژاژو گفته بود شما و خواهرم رو دزدیدن
حقیقت داره؟
ببخشید که از کاخ رفتم بیرون
انداختمت تو خطر
دیگ اینکارو نمیکنم
مطمئن شو که کسی بویی نمیبره
که ملکه از عمارت رفته بودن
عالیجناب خیالتون راحت
ملکه توی راه اصلا هویتشون رو افشا نکردن
عالیجناب
این چای فرد اعلاییه که
قاضی ژاژو ضمن تشکر بهتون دادن
بپر توی چاه
برو به جهنم
چای رو ببر
ببرش
عالیجناب این چای ـــ
ساکت
دیگه اصلا به اون قضیه اشاره ای نمیشه
بله
میتونی بری
جیانگ شائو
اقای لین
یه سالی میشد ندیده بودمت
حالت چطوره
من خوبم
بذارین کمک کنم
این چند سال همش اینور اونور سفر میکردم
ممنون که مراقب مزار مادرم بودین
پسر خوب
خواهش میکنم
ما خیلی سال باهم همسایه بودیم
من بزرگ شدنت رو دیدم
یه همچین کاری بخاطرت کردن که چیزی نیست
شنیدم که اون سال برای مادرت یه اتفاقی افتاد
من جسد مادرت و اون بچه رو دیدم
فکر کردم تویی
توقع نداشتم که زنده باشی
یادمه سالی که برگشتم چهارده سالم بود
منو دیدین انگار روح دیدین
خب اخه تو یه سال اینورا نبودی
باید یه چیزی بهت بگم
چیشده؟
تو دینگ ار رو یادته؟
خانوادش شش ماه پیش رفتن پایتخت
قبل ازینکه بره موقه نوشیدنی خوردن بهم گفت
که دیده بوده مادرت به اجبار پریده بوده تو اب
اونموقه ترسیده بوده
و فکر کرده بود که توام مردی
برای همین
این مسئله پیش خودش نگه داشت
و به هیچکس نگفت
مادرم مجبور به مردن شده بود؟
دینگ ار اینطور گفت
باید بری دنبال جزییات
یوجان
عالیجناب
یوجان
من اینجام.بخواب
عالیجناب
چقدر زود اومدین
چیشده؟
من
باز خواب افتادنت تو چاه رو دیدم
از دیشب تا الان
نخوابیدید؟
من فقط میخوام از تو مراقبت کنم
من خوبم
نگران نباشین عالیجناب
من میخوام یکم بیشتر بخوابم
شما هم باید استراحت کنین
باشه
برگردید
من خوب شدم
بیا فردا بریم پایتخت
باشه
دلت برای جیانگ شائو تنگ شده؟
چه فرقی داره؟
به هرحال که دیگه نمیتونم ببینمش
ما هیچکدوم هیچ اینده ای نداریم
جین جان
تو اون روز به دلایل اشتباهی
ملکه شدی
میدونم از زندگی کردن تو عمارت راضی نیستی
اما الان زندگی کل خانواده ی فو
به تو بستگی داره
اگر حرکت اشتباهی بکنی
خانواده فو از هم میپاشه
یوجان
تو بیشتر از من برای ملکه شدن مناسبی
دیگه کار از کار گذشته
منم میخوام که تو با
مردی که عاشقشی
شاد و ازاد زندگی کنی
یوجان من از شورانگ درخواست کردم
اون من رو برکنار میکنه
و تورو ملکه میکنه
برکنار کردن یه ملکه کار راحتی نیست
الان دیگه دستامون بستس
عالیجناب
همه ی راهزن ها دستگیر شدن
طبق قانون براشون حکم ببر
وایسین
ازش دور وایسا
یوجان
فکر نمیکنی شورانگ زیادی نگرانه؟
فقط یه چاهه دیگ
ما که بچه نیستیم نمیفتیم توش
چرا اون انقدر حساس شده؟
چرا بیرون انقدر سرصداست؟
بیا بریم یه سری بزنیم
زودباشین
زود - بله -
چاه رو پر کنین
کاهان
دارین چیکار میکنین؟
چرا دارین چاه رو پر میکنین؟
عالیجناب دستور دادن
که هیچ چاهی نباید تو عمارت بانو یوجان باشه
چه مسخره
پرش کنین
بیا تو
عالیجناب
شنیدم شما امروز هیچی نخوردین
براتون یه کاسه سوپ مرغ اوردم
تا داغه بخورین
بذارش رو میز
بعدا میخورم
عالیجناب سوپ مرغ تا داغه مزه میده
بعد ازینکه خوردینش
خوب بخوابید
جرات ندارم چشمام رو ببندم
هربار چشمام رو میبندم همه ی اتفاقات میان جلو چشمم
من اینجا پیشتون میمونم
شما بخوابین
عالیجناب
من اینجام
یوجان
یوجان - عالیجناب -
نترسین من اینجام
عالیجناب
من همیشه کنارتونم
هر اتفاقی هم که بیفته
باهمدیگه حلش میکنیم
منظورت اینه که ـــ
من دارم خواب میبینم؟
من خوابم
عالیجناب
خواب نمیبینین
من نگران حال پدرم
و ابروی خانواده فو بودم
نگران بودم که ایا فرصتی پیش میاد
که بفهمم چه حسی دارم یا نه
الان
امیدوارم خیلی دیر نباشه
نه
هیچوقت دیر نیست
حالا سوپ مرغ رو میخورین؟
سرد شده؟
داغه
بانو یوجان
نامه ی عالیجناب به شما
زیبایی گل مانند در میان ابر هاست
اسمان بالا سرمان تیره و تار است
روی زمین رودخانه موج های عظیم دارن
ما سفر طولانی و مشقت باری پیش روی خودمون داریم
روحمان توسط کوهستان ها از هم جدا شدند
آن قلب های شکسته برای ما هستن
بانو یوجان
پیغامرسان بیرون منتظره
ملکه
شما چند روزی نبودین
اینا حساب کتاب های اخیر مشاور بوروآ هستن
لطفا بررسی کنین
ملکه
شما اخیرا سرحال نیستین
حتی موقع دیدار با افسرا و بانوان مقامدار بی دل و دمغین
مشاور سانگ
چیکار میتونم برات بکنم؟
ملکه لطفا اینارو چک کنین
کینگ گه
شما خیلی با کار های دولتی اشنا نیستین
حالا که چند روزی هم نبودین
باید بیشتر از قبل تلاش کنین
حق با شماس
میشه بپرسم
شما ناهار چی خوردین؟
درست میگی
فورا اینو بفرستین به بانو یوجان
بله
بگو هواجین بیاد
فرماندار لی درخواست گفت و گو دادن
عالیجناب
چیکار از دستم براتون بر میاد؟
گزارش بده
مشاور سانگ خواستن فورا شمارو ببینن
بگو بیاد تو
بله
عالیجناب
چیشده مشاور سانگ؟
عالیجناب
من همین الان خدمت ملکه بودم
ایشون حال خوبی ندارن
من یه سوال میپرسیدم ایشون یه جواب دیگه میدادن
من نگرانم
برای همین اومدم به شما خبر بدم
فهمیدم حرف دیگه ای هم هست؟
خیر سرورم
با اجازتون
هواجین
نگهبان های سلطنتی رو
بفرست به جنگل های بامبو تو حومه شهر
یه سریشون هم تو همسایگی پراکنده کن
بله
میتونی بری
عالیجناب ملکه حالشون خوب نیست
چرا نمیرین به دیدنشون؟
تو مثل قدیما یه عالمه به جین جان اهمیت میدی
عذرخواهی میکنم
من فقط ـــ
من که سرزنشت نکردم
تو با اون بزرگ شدی
طبیعیه نگرانش باشی
چطوره که
از جین جان بخوام
تا چند روزی با من بیاد به جنگل های بامبو
تا بتونه یکم اروم بشه
فرماندار لی
اومدین دیدن ملکه؟
شنیدم حالشون خوب نیست
تو میدونی چرا؟
از وقتی برگشتن به عمارت
همینطور ناخوش احوال بودن
من همراه ایشون نبودم
برای همین نمیدونم چه اتفاقی افتاده
من حدس میزنم
ایشون مدت طولانی ای خارج از عمارت سر کردن
نمیخواستن دوباره به تله بیفتن
شما دوست نزدیک ایشون هستین
میشه برین دلداریشون بدین؟
من واقعا نگرانم
متوجهم
خوب بررسی کن
لان پی دم در پشتی با کی ملاقات داره؟
بله
ملکه
عالیجناب میخوان شمارو برای اب و هوا عوض کردن ببرن به جنگل های بامبو حومه شهر
باید اماده بشین
نمیخوام برم
این دستور عالیجنابه
پس باید برم
بذارین کمک کنم لباس عوض کنین
چرا زحمت بکشی؟
من نمیخوام لباس عوض کنم
بریم
این که فقط یه باغ بامبوعه نه؟
با اینکه باغ سلطنتی نیست
اما امپراطور سابق براش اسم گذاشتن
از یه شعری که از نسل قبل بهشون رسیده بود
اینجا خیلی بزرگه بریم یه قدم بزنیم
اینجا خیلی بزرگه بریم قدم بزنیم
هواجین مراقب ملکه باش
بله
گو فو
بله
همه چیز امادست؟
عالیجناب همه چیز اماده ست
بانو کجا دارین میرین؟
کسل کنندست میخوام برگردم
جین جان
عالیجناب شخصا اوردت بیرون هوا بخوری
هنوز یه قدمم توی باغ نذاشتی و میخوای بری
اگر به گوش عالیجناب برسه
ناراحت میشن
اینجا باغ مورد علاقه ی امپراطور مرحوم بوده
منظره ی قشنگی داره
جین جان تو خیلی کم میری بیرون
الانم بدون دیدن اینجا نرو
باشه
بریم نگاه بندازیم
شماها همینجا وایسین
من مراقب ملکه هستم
بله
خیلی منتظر شدی؟
نه تازه رسیدم
پدرم اینجارو خیلی دوست داشتن
اسم اینجارو گذاشتن باغ بامبوی دور افتاده
خوشت میاد؟
منظره ی قشنگش از استرس دورت میکنه
عجیب نیست امپراطور اینجارو دوست داشتن
اویز زمردی که پیدا کردی برای مادرم بوده
امروز
میخوام بدمش به تو
عالیجناب
بعد ازینکه برگشتم
همه ی اتفاقات از گم شدن جین جان
تا مورد حمله قرار گرفتن ما و همینطور
علاقه ی شما به خودم رو یادم اومد
کم کم
فهمیدم چی میخوام
چی میخوای؟
میخوام کنار شما از هر سختی و اسونی عبور کنم
جین جان
ازینور
این چیه؟
چند روز پیش وقتی داشتم یه نمایش عروسکی میدیدم
تو خیابون بود
خیلی باحال بود
فکر کردم توام خوشت میاد
یکم از اوستا کارش یاد گرفتم
بذار نشونت بدم
نمایش امروز درباره ی دختریه
به اسم آلن که میخواد به ارتش بپیونده
این دختر از نسل قبلی بود
و اسمش آلن بود
اون خودش رو جای پدرش جا زد تا بتونه وارد ارتش بشه
اون خدمات زیادی توی جنگ انجام داد
جین جان
من خیلی بی احتیاطی کردم
صبر کن سرشو درست کنم
همش یه شبه که یاد گرفتم
خیلی حرفه ای نیستم
مهم نیست
این فقط یه عروسکه که توسط ادما گردونده میشه
چیز خاصی برای دیدن نیست
جین جان
اره
کایت
جین جان کایت هارو دوست داره
وایسا تا کایت گیر بیارم
صبر کنی ها
منظره ی این باغ خیلی خوشگله
چطوره یه نقاشی برات بکشم؟
فقط یه قدم تا موفقیت مونده بود
وایسا دوباره انجامش میدم
وایسا
تو کارت از منم بهتره
با چندتا حرکت لکه رو به پرنده تبدیل کردی
خودتم بامبو های قشنگی کشیدی
بامبو و پرنده خیلی خوب همو نشون میدن
این نقاشی کار ماست
باید خوب ازش مراقبت کنم
جین جان ببین
داره میره اسمون
ببین
من خیلی بدرد نخورم
یه کایت هم نمیتونم هوا کنم
هواجین
امروز اوقات خوشی داشتم
ممنون که به فکر منی
لطفت رو فراموش نمیکنم
اما هم کایت هم عروسک
وسیله دست ادما هستن هیچکدوم ازاد نیستن
بیا برگردیم دیگه بسه
منو ببخش
ملکه من رو ببخشین
تو مثل برادر من میمونی
چرا باید تورو سرزنش کنم؟
تو این باغ
کلی منظره ی خوشگل دیگه هست که ندیدی
چرا یکم بیشتر نمیمونی؟
نه ممنون
جین جان اونجارو ببین بامبو
حیف شد که بامبو نداره
مامانم همیشه میریخت
خوبی؟
چرا این ریختی شدی؟
ببخشید خونه ی دینگ ار کجاست؟
دینگ ار؟
اون خونشه
ممنونم
چند روز دیگه پولتون رو میدم
نزنش
چند روز؟
باید همین امروز پول رو میدادی
بدون تاخیر باید بدهیت رو بدی
دینگ ار کارش تمومه
نزنش
یه فامیل دور
اومد ازش پول قرض گرفت
اصلا مهم نیست که پول نداره اگر بدهیش رو نده
کارش تمومه
اره
امروز ... پول
من پولتو میدم
جیانگ شائو؟
جیانگ شائو
خیلی ازت ممنونم
واقعا ممنونتم
واقعا ممنونم ازت
بلند شو توروخدا
ما همسایه های قدیمی بودیم
منو غریبه ندون
امروز اومدم ببینمت
میدونی چرا؟
پونزده سال پیش
تو مرگ مادرم رو دیدی اره؟
درست نتونستم ببینم
تمام این مدت جرات نداشتم بهت چیزی بگم
پارسال مست بودم
و پیش اقای لی همه چیز رو گفتم
یادمه یه مشت نگهبان
از یه درشکه مراقبت میکردن
که همون درشکه مادرت رو برد رو یه صخره دم رودخونه
بعد ازینکه مادرت به کسی که تو درشکه بود یه چیزی گفت
یه نگهبان با شمشیر بهش نزدیک شد
مادرت رو مجبور کرد
تا با یه بچه بپره تو اب
تعدادشون از من بیشتر بود
انقدر ترسیده بودم که یه گوشه قایم شده بودم
از دور بچه ای که بغل مادرت بود رو دیدم
هم قد تو بود
بعدش خبر اومد تو ومادرت مردین
خداروشکر مادرت تورو فرستاده بود دینگ جو
اینطور زنده موندی
ممنونم
یادته نگهبان ها چه شکلی بودن؟
هیچ ویژگی خاصی نداشتن؟
من خیلی ازشون دور بودم
ندیدم چه ریختی بودن
فقط یادمه زره تنشون بود
انگار که افراد حکومتی بودن
پشت و جلوی زره هاشون
با اینه های برنز تزیین شده بود
اینه های برنز؟
زره
پدر
زانو بزن
جین جان از بچگیش منو تو دردسر مینداخت
من باید گند کاری هاش رو درست میکردم
یوجان تو فرق داشتی
تو همیشه دختر خوبی بودی
توقع نداشتم
اولین باری که دردسر درست میکنی
فاجعه درست کنی
عوض کردن ملکه؟
چطور جرات میکنی؟
ازدواج عالیجناب و جین جان تصادفی بود
جین جان از زندگی تو عمارت خوشش نمیاد
عالیجناب هم اون رو دوست نداره
تازه ، امپراطور مرحوم ...
خب که چی؟
جین جان الان ملکه ست
با این حال تو میخواستی بدون اجازه ی من همسر عالیجناب بشی
میخوای ابروی خانواده فو رو ببری؟
چطور میتونم با سران
تو دادگاه رو به رو بشم؟
پدر
من فقط صلاح خانوادمون رو میخوام
هیچوقت نخواستم ابروی خانواده بره
روز عروسی تو عمارت شاهزاده جین
ملکه مشخص شد
تو اصلا نمیتونی جای اون رو بگیری
دست ازینکار بردار
بانو یوجان
چرا رو زمین نشستین؟
بذارین بلندتون کنم
اینا چین؟
اینارو عالیجناب فرستادن
بانو یوجان
شما تو این نقاشی خیلی خوشگل شدین
بذارشون کنار
بله
من میذارمشون تو قفسه
تا بعدا ببینینشون
بذارشون تو کمد
بله
بانو یوجان
اقای جو پدرم خونست؟
صبح اول وقت رفتن بیرون
به من دستور دادن بهتون بگم
که تو رستوران دی یو باهم ناهار بخورین
یوجان بیا اینجا
بیا
پدر
دستیار وزیر ژانگ
شما همدیگه رو میشناسین
اما نمیدونی
قبل ازینکه مادرت با من ازدواج کنه
با مادر یونگیو ینی خانم سان
دوست های صمیمی بودن
قبل ازینکه دنیا بیای مادرت تورو به اسم یونگیو دراورد
واقعا؟
بده
قربان
ببین اینم یادگار نامزدیه
یونگیو جوان و قابل اعتماده
اون دستیار وزیره
تو گذر زمان حتما وزیر میشه
لطف دارین قربان
یوجان
اقای ژانگ شما خیلی ادم با تجربه ای هستین و کارتون هم خیلی خوبه
من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
یونگیو اصلا نمیخوام تعریف الکی کنم
یوجان واقعا بلده مشکلات خانوادگی رو حل کنه مودب و مهربونه
و دستپخت خوبی هم داره
بعدا ازش میخوام برات شیرینی درست کنه
حتما امتحانشون کن
قربان
چای بنوشین
بله
یانسو کارت خیلی خوب بود
تو فهمیدی که دستیار وزیر ژانگ
خطاطی های اقای یین شی رو دوست داره
بانو من نمیفهمم
شما میخواستین
خطاطی های اقای یین شی رو بگیرین
چرا نمیدینش به دستیار وزیر ژانگ؟
چرا فرستادینشون به فروشگاه کتاب؟
بعدا خودت میفهمی
تازگیا کتاب فروشی من
خطاطی های اقای یین شی رو اورده
لطفا بهم نشونشون بدین
کارشون خیلی با ارزشه
وقتی دارین میبیننشون
خوب احتیاط کنین
هرکدوم از حروفش بسیار پر قدرت نوشته شدن
واقعا اثر اقای یین شیه
میشه اینو به من بفروشین؟
برای یکی دیگه نگهش داشتم
میشه بگین
برای کی نگه داشتین؟
من به قیمت بالاتری میخرمش
چه تصادفی
کسی که براشون نگه داشتم
این خانومن
بانو
دستیار وزیر ژانگ
بانو هربار که میخواین برای دستیار وزیر شیرینی بفرستین
میذارینشون تو این
سبد غذای معمولی
اسمتون رو هم نمیزنین
از روی لطف و قدردانی میفرستین
چرا به ایشون نمیگین
که خودتون درست کردین؟
اونطوری فرستادنش
ممکنه دردسر بشه
تا وقتی میتونه شیرینی های منو بخوره
منم خوشحالم
بانو شما براشون غذا نمیفرستین
عشقتون رو میفرستین
یانسو
خب درشو بذار
وقتی داری میبریش مراقب باش
نذار دستیار وزیر ژانگ ببینتت
افرین
یوجان تو کار های خونه کارش حرف نداره
اون مودب و مهربونه
و خیلی هم دستپختش خوبه
بعدا ازش میخوام واستون شیرینی درست کنه
حتما بچشین
فرماندار لی
جیانگ شائو
میخواستم بیام دنبالت
چرا کاهان بدون هیچ دلیلی
تورو ازل کرد؟
من کار اشتباه کردم
باید مجازات میشدم
تو چیکار کردی
قربان من اومدم اینجا
تا ازتون یه چیزی بپرسم
چی؟
یادتون میاد سرباز های لینگ یانگ تو چه زمانی
زره هایی میپوشیدن که پشت و روش اینه های برنز داشت؟
اینه های برنز؟
این یونیفرم سرباز های زوُ وی هست
چون اینه های برنزی خیلی سنگین بودن
هفت یا هشت سال پیش جاشو با زره های چرمی عوض کردن
چرا میپرسی؟
وقتی بچه بودم دینگ جو زندگی میکردم
وقتی پنج سالم بود سرباز هایی
با این یونیفرم تو ژاژو دیدم
فکر میکردم خیلی قدرتمندن
اما بعدش شنیدم
هیچکس دیگه همچین سرباز هایی ندیده بوده
اهان
سبک و جایگزینی زره ها
گزارشش توی بایگانی وزارت جنگ هست
وقت داشتم واست بررسیش میکنم
ممنون فرماندار لی
بانو یوجان دستیار وزیر ژانگ رسیدن
منتظر شمان
این نامه رو بفرست برای عالیجناب
بریم نباید دستیار وزیر ژانگ رو منتظر بذاریم
شنیدم بانو یوجان خوب بلدن ساز بزنن
چطوره بریم مغازه کانگرن و نگاه بندازیم؟
میگن اونجا ساز هایی هست
که اساتیدشون ساختن
تازه قدیمی هم هستن از نسل های پیشین به جا موندن
حتما بریم
مغازه کانگرن تازه باز شده
ادمای زیادی اونجا نمیرن
بانو اقا
بفرمایین داخل
بانو دستیار وزیر ژانگ هستن
آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند
http://AsianMoviee.ir
مترجم : آناهیتا حکمت
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.