Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکنم Asianmoviee.ir Chinolate.xyz Hotaro:مترجم
♪ ابرها به دریا می افتند♪
♪ به ستاره های آسمان نگاه کن ♪
♪ ...مردم میگن وجود نور زیر دریا ♪
♪چیزی جز یه افسانه نیست ♪
♪ ...آرزوم اینه که ♪
♪ آسمون آبی رو لمس کنم ♪
♪اصلا باورم نمیشه که دریا خاکستر آسمونه ♪
♪ ...چون به چشم من♪
♪ تو اون نوری ♪
♪ ...توی ژرفای عمیق دریا هم ♪
♪ نمیتونی جلوم رو بگیری که به سمت تو ندوم ♪
♪ اشک ها تبدیل به شیشه میشوند ♪
♪ و یاسمن ها روی تمام زخم ها را میگیرند ♪
♪...چه کسی گفته ابرهای توی آسمان ♪
♪ نمیتوانند ستاره ها را درآغوش بگیرند؟ ♪
♪ ...بگذار دنیا معین کند ♪
♪ که یک تراژدی است یا یک معجزه ♪
♪ حتی اگر اشتباه باشد ♪
♪ همچنان یک غم اسرارآمیز بخوانش ♪
افسانه دو خواهر در هرج و مرج
قسمت یازدهم
!اعلی حضرت
فردا به جاو جو میرسیم
سفر امروز خیلی خسته کنندس
شب همینجا استراحت میکنیم
باشه
راحت باش
برای این سفر
یه ترتیبی دادم
که نه کسی میبینه
و نه کسی میشنوه
کسی جرئت نداره حرفی بزنه
اینکه من با شما اومدم
که باهم بریم جاو جو
فقط برای یه مدت محدوده
پدرم خواستن جین جان رو پیدا کنم
بعد از پیدا شدن جین جان
جایگاهشو بهش پس میدم
جین جان؟
از نظر من جین جان و جیانگ شاو
مثل دوتا بچه اند
مثل بچه ها معصوم اند
و اگه دردسری هم درست کنن مشکلی نداره
به نظر من
همچین قلبای پاکی
خیلی نادر و زیباست
اما وقتی شاهد این کارای جین جان باشید
میفهمید
این زیبایی ای باعث سردرد گرفتنتون میشه
حرفت خیلی
تحت تأثیر قرارم داد
انتظار نداشتم تا این حد باشه
این بار
وقتی برگشت به قصر
دیگه نباید اینجوری زیاده روی کنم
وگرنه
واقعا نمیدونم
چه مشکلی میتونه به وجود بیاره
اون از بچگی روحیات عجیبی داشت
از وقتی مادرم مردن
پدرم همیشه از خواهرم
مثل چشماشون مواظبت میکردن
یکمی کنترلش کردن
اما اون خیلی لوس شده
گاهی وقتا، مثل شما تحسینش میکنم
و آرزومه ازش محافظت کنم
برای همین هم خیلی نگرانشم
تحسینش میکنی؟
بله
پدرم پسر ندارن
حتی با اینکه یه شاهزادن
اما واقعا حسرتش رو میخورن
بنابراین من و جین جان
تمام تلاشمون و میکنیم
که نشون بدیم دخترای شاهزاده وی هستیم
و از پسرا کم نداریم
جین جان هنرای رزمی رو یادگرفت
خیلی هم سختی کشید
ولی کسی اینا رو نمیدونه
تو چی؟
چیز خاصی درباره من وجود نداره
من از بچگی
دیدم خاندان فو تحت کنترل پدرمه
و همیشه تلاشاشون
و الطاف امپراطور فقید رو دیدم
پدرم رهبر نیروهای تیان شیونگ بودن
و بین مقامات پایتخت
کی بود که نخواد رهبریشون کنه
و به جایگاه بالاتری برسه
و جایگاه خاندان فو رو بدست بیاره؟
خانواده فو به خاطر همینه که
توی موقعیت خاصیه
برای همین قبل از به تخت نشستنتون
تصمیم گرفتم
با قدرت خاندان فو
کمکتون کنیم
آخه امیدوار بودم خاندان فو
...دیگه توی پایتخت، درگیرِ
جنگ قدرت نباشه
ولی حتی حالاهم که دختر خاندان فو ملکه شده
نمیشه تضمین کرد که این مشکل حل بشه
اعلی حضرت درست میگید
تو این شرایط
باید خودتو یه دختر کامل نشون بدی
که خانوادشو اداره میکنه
هر وقت دیدمت
حس کردم تحملت برای مسئولیتای سنگین
از هر مردی بیشتره
و این ناراحتم میکنه
درمقایسه با مردم عادی که فقیرن
و غذایی برای خوردن ندارن
سختی های من
چیز مهمی نیست
اما برای من مهمه
یو جان
وقتی میبینم
که حتی اخم به ابرو نمیاری
حس میکنم یه چاقو میره توی قلبم
توی این سفر
تو ملکه ی منی
ولی پامو از حدم فراتر نمیذارم
اما یو جان
من واقعا میخوام ازت محافظت کنم
و هرگز نذارم بری
اعلی حضرت لطف دارن. درک میکنم
ولی خواهشا یه کمی بهم زمان بدید
تا خوب فکرامو بکنم
میخوام هرکاری میتونم براتون بکنم
.بدون فکر کردن به هزینه اش
این کاریه که باید بکنم
من باور دارم که اون روز
خیلی زود میاد
بزرگ بزرگ بزرگ
بزرگ بزرگ بزرگ
بزرگ بزرگ بزرگ
باید بزرگ باشه.باید بزرگ باشه.باید بزرگ باشه
باید بزرگ باشه
یک دو دو. کوچیکه
آقا
هزار سکه
امروز روی شانس نیستید
آره آره آره
امروز اصلا روی شانس نیستم
!خیلی افتضاحه
امروز روز من نیست
هر بار باختم
آقا، ببینید
شما خونتونو گرو گذاشتید
تازه بدهکارم شدید
هزار سکه رقم پایینی نیست
میخواید چجوری حسابتونو صاف کنید؟
مطمئن باش پولشو میدم
ولی خب
میشه یه چند روز بهم وقتی بدی؟
وقت بدم؟
پسرجون
تو سند خونتو
پیش ما گرو گذاشتی
،حتی اگه بهت وقت بدیم
چه جوری بدهیتو میدی؟
مطمئن باش قرضمو میدم
مطمئن باش نمیتونی پرداختش کنی
بذار ببرمت تو حیاط پشتی
و حرف بزنیم
تا یه چاره ای پیدا کنیم
بچه ها
بیاید شروع کنیم
وایسید
چرا اومدی اینجا؟
اگه اون نمیتونه پولشو بده، من به جاش میدم
تو نمیتونی اینکاری کنی
وقتی پول تو دست و بالت نداری
باید بیخیال غرورت بشی
جین جان، تو برو بیرون
این هیچ ربطی به تو نداره
نمیرم بیرون
من بدهیشو میدم
وقتی نمیتونی بدهیتو بدی
چرا پافشاری میکنی
که نذاری این بانوی جوان بدهیتو بده؟
شوخیت گرفته؟
این چه جوری برای دادن قرضش کافیه؟
بچه ها، بندازیدش بیرون
صبر کن- وایسا-
بهم یکم وقت بده
من چیزی که بهت باخته رو ازت میبرم
باورم نمیشه
عمارت جین
این عمارت جینه که امپراطور سابق گهگاه
میومدن توش
میگن خاندان جین تو کار تجارت یشم بودن
اما توی جنگمون با پنگ زُ
خیلی از مرداشون مردن
فقط بانو جین تنها نجات پیدا کردن
ایشونم کار رو تعطیل کردن
و تنها زندگی میکنن
اگه بخاطر بانو جین نبود
امپراطور سابق
نجات پیدا نمیکردن
و لینگ یانگ
الآن نمیتونست اینقدر
قوی باشه
ضمنا
خونه خاندان جین، لینگ یانگه
اونا از خونه و کشورشون دفاع کردن
من قبلا
بارها از امپراطور خواستم
منو به بانو جین معرفی کنن
ولی ایشون گفتن
بانو جین عاشق تنها بودنن
نخواستن مزاحمشون بشیم
و حرفمو رد کردن
سا هان
اعلی حضرت
من و بانو فوی ارشد
میریم تو عمارت جین
و دو روز میمونیم
همین حالا برو دینگ جو
و به تیم جستجو ملحق شو
و جین جان رو پیدا کن
وقتی پیداش کردید بهم خبر بده
اعلی حضرت نمیخواید
دوتا نگهبان پیشتون بمونن؟
تا وقتی اینجا مهمونم احتیاجی بهشون ندارم
الآن مهمترین کار
پیدا کردن جین جانه
اطاعت
من نیروهامو به سرعت فرستادم دینگ جو
که جین جانو پیدا کنن
دو روز با آرامش خاطر
تو این مکان آروم
استراحت میکنیم و منتظر خبرا میمونیم
دنبال کی اید؟
خانوم کوچولو
از کارت مطمئنی؟
آره مطمئنم
باشه. بیاید شروع کنیم
بگو بزرگ یا کوچک
اونوقت شروع میکنیم
بزرگ رو میخوای؟
مطمئنی؟
مطمئنم
خوب دقت کن
خب
یک سه سه. کوچیکه
چه طور ممکنه؟
متأسفم
پول توش نیست؟
بازم میخوای شرط ببندی؟
ادامه بده
جین جان بس کن
میدونم تقلب میکنن
ولی ادامه میدم
تا جو شیاو بِی رو ببینم
نباید میذاشتم جین جان خودشو قاطی کنه
!بازش کن
بازش کن.بازش کن
تو یه متقلبی
مدرکی برای این حرفی که میزنی داری؟
بگیریدش
بزنیدش
برو جین جان
بریم
زود باشید برید دنبالشون
از این ور.از این ور از این ور
واسه چی اومدی دینگ جو؟
به خاطر اینه که تو قایمکی جا به جا شدی
باید اینجا یه کاری میکردم
چیکار؟
مسئله مرگ و زندگی بود
از اون طرف برو
بگو ببینم کارت چی بود؟
کجا رفت؟
تقریبا کل برنامم با جین جان به فنا رفت
باید بذارم اینا بگیرنم
اینجوری زودتر جو شیاو بِی رو میبینم
میگن بانو جین از سکوت لذت میبرن
اینجا واقعا هیچ خدمتکاری نیست
نمیخواد
من انجامش میدم
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
به ندرت برامون مهمون میاد
لباسارو گذاشته بودم که خشک بشن
بعد زود اومدم که
در رو برای شما باز کنم
برای همین بی هوا انداختمشون اینجا
من به بانو خبردادم که اومدید
برای همین میدونن که اینجایید
و منتظرتونند
منتظرشون نذارید
از این طرف
راحت باشید
تو شوِ رونگی؟
پدرت همش دربارت حرف میزد
من امروز
اصلا ناامید نشدم
خدای من همسرت
واقعا خیلی باهوش و زیبا به نظر میاد
و خیلی به هم میاید
من واقعا ازتون خوشم اومد
ازتون ممنونم بانو
امپراطور فقید اغلب درباره جاو جو برام میگفتن
و شما رو ستایش میکردن
از بزرگواریتون میگفتن
الآن میبینم شما واقعا قابل ستایشید
من دیگه پیر شدم
متأسفانه وی دیگه مرده
خوشحالم اینجا میبینمتون
اینبار باید بیشتر اینجا بمونید
نمیخوایم مزاحمتون بشیم
ما اومدیم
فقط یه عرض ادبی بهتون بکنیم
باید زود
بریم
شماها که غریبه نیستید
من که تنهام، یکم بیشتر پیشم بمونید
خب
حالا که اصرار میکنید میمونیم
ولی همراهامون بیرون منتظرن
همراهاتون بیرون منتظرن؟
پس چرا من ندیدمشون؟
،به خاطر اینکه سفرمون مخفیانست
محافظای مخفی این اطراف داریم
که هویتمون رو میدونن
اونا فقط وقتی براشون پیام خصوصی بفرستم
خودشونو نشون میدن
!تو چقدر ساده ای
نمیتونی یکم عاقلانه تر برخورد کنی؟
محافظای مخفیتون
باید خسته باشن
که اینهمه راه رو اومدن
چطوره
ازشون بخواید بیاند و استراحت کنند
ازتون ممنونم بانو
اونا استراحتگاه خودشونو دارند
اون زیاد
با اینجا آشنا نیست نه؟
اون
یه یتیم بی خانمان تو حومه شهر بود
فامیل های روستاییم
به خاطر اخلاق مناسبش
پیشنهاد دادن بیاد خدمتکارمن بشه
آ یی، زود باش
مهمونامونو ببر به اتاقاشون که استراحت کنن
از این طرف لطفا
یه چیزی اینجا درست نیست
...از کِی- ...از کِی-
از کِی فهمیدی یه چیزی درست نیست؟
از اون وقتی که دیدم اون لباسا
روی زمین ریختن
دیدم حیاط خیلی نامنظمه
و فکر کردم به خاطر اینه که خدمتکار زیادی ندارن
واسه همین خواستم تو تمیزکاری کمک کنم
ولی آ یی
فورا جلومو گرفت
خیلی تصادفی متوجه شدم که روی چوبای بامبو
نقطه های قرمز هست
فکر کنم
رد خون بودن
من وقتی آ یی
در رو باز کرد و سوال کرد
دنبال کی اید؟
یادته از لای درپرسید دنبال کی اید؟
"اون گفت "کی
لهجش اصلا مال اینجا نبود
در عوض
لهجش مال جین چانگه
دقیقا
یادت میاد وقتی رو که
رفته بودیم جین چنگِ پنگ زُ تا لیو چنگ فو رو بکشیم؟
اون مدتی که توی جین چنگ بودیم
فهمیدم که مردمش عادت دارن کلمه ی "کیه" رو
خیلی غلیظ بگن
به علاوه
حتی یه خانواده سطح پایین حومه شهر
برای پذیرفتن مهمون یه آدابی دارن
خصوصا وقتی مهمونشون از راه دور اومده
ولی اونا حتی یه فنجون چایی هم برامون نیاوردن
و با عجله اوردنمون اینجا
اگه اینجا واقعا قتلی اتفاق افتاده باشه
...پس بانو جین
می ترسم
این بانو جین
اونی نباشه که در اصل اینجا زندگی میکنه
برادر
آ یی بودید دیگه؟
چند وقته که اینجایین؟
آ یی
بانو جین دنبالت میگردند
با اجازه
انگار نفهمیدن بهشون مشکوک شدیم
میترسن که بی هوا یه حرف اشتباه بزنن
برای همین چیزی نمیگن
به نظرتون چند نفر اند؟
مطمئن نیستم
اگه وقتی میخوایم وارد حیاط بشیم تصمیم درستی بگیریم
ممکنه هنوز شانسی برای فرار داشته باشیم
ولی
ممکنه نتونیم حالا بریم
ترسیدی؟
شما ترسیدید؟
تا وقتی تو کنارم باشی
از چیزی نمیترسم
راستش بیشتر نگرانی من
به خاطر امنیت بانو جینه
به نظرتون اونا کی اند؟
یعنی هدفشون ماییم؟
اونا هنوز حرکتی نکردند
ممکنه به خاطر این باشه که
باور کردند
نگهبانامون این اطراف مخفی شدن
و اگه تو یه حمله از بین ببرنمون
نقششون به هم میریزه
ولی مدت زیادی طول نمیکشه
که بفهمن درباره همراهامون
لاف زدیم
پس
زمان زیادی نداریم
!تو خیلی احمقی
توی راه فرار گم شدی
پسرجون
بگو والدینت غرامت آزادیتو بدن
وگرنه
اتفاق خوبی برات نمیوفته
برو تو... برو تو
آقایون میشه خواهش کنم
یه کم غذا بهم بدید؟
به حد مرگ گرسنمه
فکر کردی اینجا رستورانه؟
تا سه روز حق نداری غذا بخوری
میدونستم بیخیال من نمیشی
و میای دنبالم
جو شیاو بِی
تو خیلی سرحالی
قطره های خونِ روی نامه تقلبی بودن؟
من با مهربونی برات نامه دادم
کمک کردم درباره پدرت بفهمی
این کاریه که برادرا واسه هم میکنن
چطور انتظار داشتی زخمی شده باشم؟
بازم سرم کلاه گذاشتی
سرنخای پدرم کو؟
حالا که اینجا گیر افتادیم
سرنخ بهت بدم؟
نگو که اصلا
سرنخی درباره پدرم پیدا نکردی
برام نامه فرستادی فقط به خاطر اینکه
تمام پولتو تو قمار از دست دادی
و ازم خواستی نجاتت بدم
گوشاتو باز کن، جیانگ شاو
میدونم خیلی ناراحتی که
تا حالا نتونستی پدرتو ببینی
اما من
هیچوقت مسخرت نکردم
چون آدم فهمیده ام
دارم بهت میگم
اگه بازم سرم کلاه گذاشته باشی
حسابتو میرسم
خیالت راحت
بازش کن
بریم بریم
حیاط قبلا خیلی شلوغ بود
پس کجا رفتند؟
جیانگ شاو رو ول کنید
یا اینجا رو روی سرتون خراب میکنم
جین جان
خدای من! بریم بریم. زود باش
وایسا
من اومدم اینجا
که یه درس خوب بهتون بدم
دختر جون
اگه دلت میخواد با نگهابانامون دعوا کنی
فاتحه خودتو بخون
حرف نزنید و بیاید جلو
میخواد حساب افراد توی کازینو رو برسه؟
نکنه فکر کرده
یه شاهدخت از پایتخته؟
فکر نکرده، واقعا هست
!پسر تو خیلی خوش شانسی
حسابشو برسید
برو
نمیتونید
جین جان، بریم
بگیریدشون
یکی
یکی بیاد اینجا
یو جان چی شده؟
بگو یکی بیاد اینجا
همسرم بدون دلیل
غش کرده
چی شده؟ چی شده؟
بانو
همسرم یهو به خاطر خستگی راه
غش کرد
بیاید یه نگاهی بهش بکنید
به عنوان یه مرد بهتره
موقع چک کردن یه بانو اینجا نباشی
متوجه شدم
من یه استاد رزمی کارم
میشه یه نگاهی
به شمشیرت بندازم؟
!مادربزرگ چن
آ یی
اگه بجنگید
مطمئن باشید میکشمش
شماها کی هستید؟
چی میخواید؟
مادربزرگمو ول کن
اگه ولش کنم
چجوری نجات پیدا کنیم؟
منو فراموش کن
یادت رفته که
میخواستی انتقام خون اونو بگیری؟
زندگی من بی ارزشه
اما این فرصتی که برای جنگیدن داری رو نباید از دست بدی
من پدرخوندم رو فقط یه بار دیدم
اما مادربزرگ تو از بچگی منو بزرگ کردی
...من... من
نگفتید که کی هستید؟
انتقام خون کی رو
باید از من بگیرید؟
من فقط برای کشتن تو اینجام
به قیمت جون خودمم شده میکشمت
فقط به خاطر اون نگهاباناست
که هنوز داری نفس میکشی
وگرنه
تا حالا مرده بودی
مهم اینه که هنوز زنده ام
و ازت یسری سوال دارم
جواب بده
خاندان جین رو
چه بلایی سرشون اوردی؟
شما باید یه پیام از پایتخت گرفته باشید
که توش گفته ما داریم میایم
ولی چون نگهبان داشتیم
نتونستید بکشیدمون
برای همین سریع به عمارت جین اومدید
وخودتونو آماده کردید
و منتظرمون موندید
متاسفانه ما نقشتونو فهمیدیم
هرچقدرهم باهوش باشید
زنده نمیمونید
نه
ما اینجا نمیمیریم
چون مادربزرگت
برات مهمه
آ یی
بجنگ
انگار حرفی که زدم
کاملا درست بود
ولی
هنوز یه چیزی رو نفهمیدم
انتظار نداشته باشید من چیزی بگم
نمیخوایم بهمون بگی
کسی که مغز متفکر همه اینا توی پایتخته
کیه ما پیداش نمیکنیم؟
چیزی که منو کنجکاو کرده اینه
که چرا فقط تو
با اینکه یه زن پیر و ضعیفی
داری روی زندگیت ریسک میکنی؟
شماها مال جین چنگید
ارتباطتون با شاهزاده چنگ، لیو چنگ فو
چیه؟
لیو چنگ فو رو به خاطر داری؟
شما از آدمای لیو چنگ فویید؟
آ یی، باهاشون بجنگ
به من اهمیت نده
انتقام پدرخوندتو بگیر
نه
مادر بزرگ تو منو بزرگ کردی
در مقایسه با اون خانواده ی ظاهری
من به شما بیشتر اهمیت میدم
آ یی
ماها
میتونیم معامله کنیم
بانو جین
من شوِ رونگم
به دستور پدرم
اومدم ببینمتون
تو پسر وی هستی؟
بله
اون روزا
من پدرتو نجات دادم
وقتی که به تخت نشست
هرسال روزِ دوم ماه نهم
برای تولدم میومد اینجا
جا به جاشون کنیم
خیلی خب قبوله
شماها برید بیرون
ماهم اونو آزاد میکنیم
بریم بیرون
مادر بزرگ، حالت خوبه؟
اون حرومزاده های احمق
دیگه تردید کردن درست نیست
!برو انتقام پدرتو بگیر
زودباش
اونا از اینجا فرار کردن
بگیریدشون
انتظار نداشتم
زیر عمارت جین
یه راه مخفی باشه
که به یه اتاق مخفی برسه
یه زمانی
وقتی داشتم دور کشور میگشتم
با یه صنعتگر به نام لو آشنا شدم
و دعوتش کردم بیاد خونم
اون این دستگاها رو اینجا کار گذاشت
و این مسیر مخفی رو درست کرد
تا ورودی این اتاق رو کاملا مخفی کنه
اون زمان بهم گفت
وقتی ازش استفاده کنم
که زندگیم توی خطر باشه
درواقع
برای نجات زندگیم ساخته شده
این آقای لو
خیلی آدم آینده نگری بوده
اون واقعا
یه آدم آینده نگر محتاطه
حتی من
به خاطرش مسخرش کردم
بهش گفتم
آدم باید قلب خرس و جیگر پلنگ داشته باشه
که بیاد دنبال من
انتظار نداشتم
که امروز زندگیم به وسیله
این مسیر و اتاق مخفی
نجات پیدا کنه
پس
توی آشپزخونه
اون بانویی که نمیتونست روی پاهاش وایسه
و ما تا وقتی نرسیدیم متوجه حضورش نشدیم
چون خیلی ضعیف بود
درواقع میخواست دشمن رو گول بزنه
و اوناهم راحت گول خوردن
اون قدیما
من و دوست خوبم شون یینگ
گاهی باهم دور کشور میگشتیم
اونوقت شماها هنوز به دنیا نیومده بودید
یه گروه میخواستن بهم آسیب بزنن
ولی نتونستن
...ولی اونا
درسته
امسال یه نامه از جین چنگ برام اومد
پدرت تو نامه گفته بود
تو به جاش میای دیدنم
رونگ ار، خیلی وقته که منتظر دیدنتم
واسه همین خیلی خوشحال بودم
انتظار نداشتم
این دزدا سر برسن
و دو نفر از خدمتکارامو بکشند
خوی جو کسی بود که سالها به من خدمت کرده بود
مثل عضوی از خانوادم بود
باید فرار میکردم
و خبرشو میفرستادم
اما اتفاقی شنیدم که
رونگ ار
انگار اومدن دنبال تو
نمیشه. چرا اینو دادی به من؟
ببخشید اشتباه شد
اذیت نمیشی این همه چیز ریختی تو کفشت؟
ببخشید ببخشید
آویز یشمی که مادرت برات گذاشت
مثل اینه
پنج سالت بود
که مادرت فرستادت پیش ما
و من این آویزو دیدم
طرح خاص آویز یشمتو
حتی با چشمای بسته هم
میتونم دقیق تشخیص بدم
اینو از کجا اوردی؟
از تو کازینو
وقتی توی کازینو بودم
یکی از این آویز به عنوان پول استفاده کرد
من خواستم ببَرمش و نگاش کنم
انتظار نداشتم که شانسم
این قدر نابود باشه
برای همین
دزدیدمش
برای همین گرفتنم
اون شخصی که صاحب این بودو
ندیدی کجا رفت؟
میخوام پیداش کنم
نمیخواد
میدونم این آویزا از کجا اومدن
از کجا اومدن؟
از خاندان جینِ جاو جو
خاندان جینِ جاو جو؟
برو اونور
!چیکار میکنی؟ کلی سختی کشیدم که ببرمشون
به یه مقدار پول نیاز دارم که برم عمارت جین
خودت گفتی هرچی که داری
رو باهام شریک میشی میگه نه؟
پس دارم پولِ خودمو برمیدارم
نگران نباش
درست نمگیم؟
حالا من یه حرفی زدم
باشه باشه. ممنون شیاو بِی
بریم- مرسی شیاو بِی-
مرسی مرسی
نرو
پیداشون کردی؟
ما تا آخر مسیر مخفی رفتیم
اما شوِ رونگ رو پیدا نکردیم
حیف شد
تنها شانسی که تونستیم پیدا کنیمو
راحت از دست دادیم
اونا تونستن فرارکنن
حالا همه رو خبر میکنن
حالا دیگه انتقام گرفتن
خیلی سخت میشه
مادربزرگ
من به جای انتقام گرفتن
ترجیح میدم شمارو داشته باشم
!ساکت شو
شوِ رونگ اومد جین چنگ و پدرخوندتو کشت
گفتن چنین حرفایی
واست خجالت آور نیست؟
شوِ رونگ رو بکش
برای من و تو
این تنها دلیل زنده موندنه
فهمیدی؟
بله فهمیدم
راستش
تنها مزیت اینجا اینه
که تا اتاق مخفی رو پیدا نکنن
پیدامون نمیکنن
اما اونا دیر یا زود اینجا رو پیدا میکنن
باید یه راهی پیدا کنیم
و سریعتر به بخشدار خبر بدیم
اگه بخوایم به بخشدار خبر بدیم
ممکنه خیلی دیر بشه
شما دوتا
جرئت دارید باهام بیاید عمارت جین تا نجاتشون بدیم؟
بانو جین
این مسئله مرگ و زندگیه. شوخی بردار نیست
من کی شوخی کردم؟
به این میگن شکرگذاری
خوی جو و خانوادش
تو حیاط پشتی گیر افتادن
و حتما مواظبشونن
اگه اونا منتظرمونن
ما نباید رو زندگیمون ریسک کنیم
باید یه راهی پیدا کنیم که به بخشدار خبر بدیم
و از نیروهاش استفاده کنیم تا نجات پیدا کنیم
اینجوری بهتر نیست؟
رونگ ار
انگار همسرت
فکر خیلی بازی داره
برعکس من
که هنوز مثل جوونیام
بی پروا و دمدمی مزاجم
اما بانو جین
حرفتون بی منطق نبود
ما وقت زیادی نداریم
و نباید تاخیر کنیم
اونا منو هدف گرفتن
و حتما میخوان یه گروگان داشته باشن
بهتره فکر کنن
که من برای نجات دادن ِ
خوی جو و خانوادش موندم
پس
من میرم که حواسشون رو پرت کنم
مستقیما به طرف حیاط پشتی میرم
و شما از این فرصت استفاده کنید
که بخشدار جاو جو رو خبر کنید
نرو
اونا تعدادشون خیلی زیاده
اینکه تنها باهاشون بجنگید
خیلی براتون خطرناکه
فقط میخوام حواسشونو پرت کنم
نمیجنگم
باورم کن
اون از دستت عصبانیه
آره
اگه همینطور پیش بره
تا سه روزِ دیگه
نمیتونم آروم بگیرم
سه روز؟
داری باهام شوخی میکنی؟
درسته
تو یه مرد بالغی
چرا هنوز مثل یه دختر بچه
بداخلاقی میکنی؟
تو نصف پولمو ازم گرفتی
و من فقط عصبانی شدم
جیانگ شاو
چطور میتونی اینقدر پررو باشی؟
من فقط ازت قرض گرفتمشون
زودی بهت پسشون میدم
ما برادرای خوبِ همیم
بیخیالش
همش مال خودت
چی میتونم بگم؟
من اینجا ازتون خداحافظی میکنم
وقتی به جو جاو رسیدی
یادت نره برام نامه بدی
من
همینجا میمونم
و بازم برات تحقیق میکنم
خودتو
توی دردسر نندازیا
!این اتفاقا به خاطر تو افتاد
!فعلا
قایمکی اومدی اینجا؟
تو بدون هیچ خبری
ول کردی رفتی
رفتم تو خونت
و یه نامه ی خونی دیدم
به حد مرگ ترسیدم
من هیچوقت پدرمو ندیدم
،بعد از مرگ مادرم
خیلی امیدوار بودم که پیداش کنم
اما هیچ نشونه ای پیدا نکردم
اون شب از جو شیاو بِی شنیدم
که تو دینگ جو یه نشونه از پدرم پیدا کرده
حتی اگه همه چیزمو میباختم هم
نباید از دستش میدادم
دلم برات سوخت
برای همینم
وقتو از دست ندادم
و فورا اومدم دینگ جو
حالا چجوری میخوای
به اعلی حضرت توضیح بدی؟
چیه؟
انتظار داری برگردم؟
فکرشم نکن
منظورم این نبود
میخواستم بگم
ممکنه که من
به هیچ نتیجه ای نرسم
و دست خالی برگردم پایتخت
اگه به نتیجه ای رسیدی چی؟
اونوقت حتما میرم دنبالش
اگه به نتیجه رسیدی
و به پایتخت برنگشتی
من چیکار کنم؟
جین جان واقعا میخوای باهام بیای؟
خب معلومه
حتی اگه تو هم نخوای همرات بیام
من هرجا بری دنبالت میام
تو این مورد
عیبی نداره، میتونی باهام بیای
ولی اعلی حضرت خیلی باهوشن
حتما یه جوری تلافیش میکنم
درست میگی
به هرحال
من یه خواهر خیلی باهوشم دارم
آره. پس بیا بریم
بانو، شوِ رونگ برگشته
پیداش کردید؟
الآن کجاست؟
رفت تو حیاط پشتی
احتمالا میخواد اون خانواده رو نجات بده
آ یی، میخواد نجاتشون بده
جلوشو بگیر
وایسا
یه پیام براتون دارم
وقتتونو براش هدر ندین
آ یی، بکشش
نمیخواید بدونید
جسد لیو چنگ فو کجاست؟
جسد اربابم کجاست؟
اگه شما ها به سوالم جواب بدید
منم بهتون میگم
بگو
یکی باید برای پیدا کردن عمارت جین
براتون یه نامه نوشته باشه
بگید
اون کیه؟
شوِ رونگ قراره
نصف روز دیگه برسه اینجا
و توی عمارت جین میمونه
پس اگه بتونید کنترل عمارت جین رو به دست بگیرید
و منتظر اومدن شوِ رونگ بشید
خیلی راحت میتونید بکشیدش
این تنها شانسیه که دارید
به خودتون ربط داره که
بتونید ازش ایستفاده کنید یا نه
مطمئنی که اگه
من خودمو بانو جین جا بزنم
شوِ رونگ متوجهش نمیشه؟
خیالت راحت
اولین باره که میاد عمارت جین
اصلا با خاندان جین آشنایی ای نداره
عمرا اگه بفهمه بانو جینی که میبینه
واقعی نیست
اونم کسی بود که میخواست تو رو بکشه
جسد اربابمون کجاست؟
تا وقتی واقعیت رو بهم نگید
امکان نداره بگم جسد لیو چنگ فو کجاست
خیلی خب
منو بکش
!صبر کنید
همشونو بگیرید
!اعلی حضرت ببخشید که دیر اومدیم
بلند شو- !ممنونم اعلی حضرت-
اینا باقی مونده های جین چنگ هستن
بگردید ببینید کس دیگه ای ازشون مونده یا نه
بعد از جستجو بکشیدشون
!اعلی حضرت
!آ یی
!اعلی حضرت
اعلی حضرت! همش تقصیر من بود
که خواستیم بکشیمتون
!آ یی- من گناهکارم-
!لطفا به مادر بزرگم رحم کنید
آ یی، بهش التماس نکن- !خواهش میکنم سرورم-
!خواهش میکنم سرورم- !آ یی-
هر چی میدونمو بهتون میگم
!آ یی، بهش التماس نکن آ یی
مادربزرگمو ببخشید
خواهش میکنم
!خواهشا نکشیدش- !آ یی-
آ یی، آ یی التماس نکن
!دیگه ادامه نده
قبول میکنم
!ممنونم سرورم
!آ یی
آ یی هویت پیغام رسون رو نمیدونست
اما چهرش رو توصیف کرد
رونگ ار
ممکنه بشناسیش؟
تو پایتخت خیلی همه چیز پیچیدست
نباید فقط بر اساس حدسیات بگم اون کی بوده
باید حواسمو جمع کنم
وقتی داشتی خوی جو و خانوادشو نجات میدیدی آسیب دیدی؟
کجات زخمی شده؟
انگار
واقعا زخمی شدم
خب
باید بیشتر حواستو جمع کنی
میرم طبیب بیارم
حواست به رونگ ار باشه
بذار زخمتو ببینم
اعلی حضرت چرا بیخودی میترسونیدم؟
منظوری نداشتم
فقط میخواستم بدونم
اگه واقعا زخمی بشم
نگرانم میشی؟
خیالتون راحت
نگرانتون میشم
اما خیلی ازتون ممنونم که
از خودتون همچین شجاعتی نشون دادید
آ یی نمیخواست انتقام
پدرخوندشو بگیره
ما به خاطر لینگ یانگ، جین چنگ رو گرفتیم
هدفمون شخصی نبوده
اگه این ماجرا اینجوری تموم بشه
خیلی خوب میشه
تو زندگیم
داشتن تو به عنوانِ
یه همسر شجاع و باهوش
برام کافیه
اینکه مادربزرگ چن رو اینجوری ول کردید
نگرانتون نمیکنه که
بازم بیاد سراغتون؟
آ یی و اطرافیانش
دیگه مردن
فکر نکنم مادر بزرگ چن
بتونه دردسری درست کنه
به علاوه
آ یی از جونش گذشت
تا بتونه مادربزرگ چن رو نجات بده
خیلی منو تحت تاثیر گذاشت
چه توی لینگ یانگ
چه توی پنگ زُ
آدما همشون موجود زندن
،که گوشت و خون دارن
،احساسات دارن
و خانواده دارن
پس امپراطور باید یه حاکم عالی بشن
و نذارن جنگی اتفاق بیوفته
تا مردم زندگی خوبی داشته باشن
اما یه حاکم خوب
یه ملکه خوبم نیاز داره
!اعلی حضرت لطفا دیگه اینو نگید
برای چی اینقدر از آیندمون
ناامید شدی؟
سرورم شما الآن ملکتون رو دارید
اما اون یه اشتباه بود
جفتمون میدونیم
که نباید اتفاق میوفتاد
اما حالا که اتفاق افتاده
باید یادبگیریم قبولش کنیم
زندگی خیلی پیچیدست
باید بتونیم
خودمونو کنترل کنیم
کنترل؟
آدم باید
توی ابرازعشق یا نفرتش
اینقدر کامل باشه که از ظاهرش و کارهاش مشخص باشه
چرا اینقدر پیچیدش میکنی؟
من پیچیدش نمیکنم، پیچیده هست
خیلی سخته
واقعا میتونید درست انجامش بدید؟
درمورد بقیه نمیدونم
اما برای تو
چاره ی دیگه ای ندارم
اما من نمیتونم
Hotaro:مترجم
♪ در زندگی دنیوی غرق شده ام ♪
♪ گل ها آتش فام شده اند ♪
♪ زیر جریان عمیق سکوت ♪
♪ عاشق شده ام اما ناگزیر از نابود شدنم ♪
♪ ملاقات در رویا به سرعت به پایان میرسد ♪
♪ کوه ها و دریاهای بیشمار پیش رو اند ♪
♪ از بهار تا زمستان ♪
♪ من عشق را بهتر میشناسم ♪
♪ در دام زندگی افتاده ام ♪
♪ میخواهم محافظت کنم ♪
♪ از این عشق زودگذر ♪
♪ برای چشمان خیس اشکت ♪
♪ تمام عاطفه ام را خرج میکنم ♪
♪ تمام چیزی که میخواهم ♪
♪ بودن با تو تا ابد است ♪
♪ دوباره تو را دیدم ♪
♪ چندسال است که از هم دورمانده ایم؟ ♪
♪ کوه ها و دریا ها شاهد عشقمان هستند ♪
♪ نمیگذارم بروی ♪
♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪
♪ برای چشمان خیس اشکت ♪
♪ تمام عاطفه ام را خرج میکنم ♪
♪ تمام چیزی که میخواهم ♪
♪ بودن با تو تا ابد است ♪
♪ دوباره تو را دیدم ♪
♪ چندسال است که از هم دورمانده ایم؟ ♪
♪ کوه ها و دریاها شاهد عشقمان هستند ♪
♪ نمیگذارم بروی ♪
♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪
♪ کوه ها و دریا ها شاهد عشقمان هستند ♪
♪ نمیگذارم بروی ♪
♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.