All language subtitles for Legend.of.Two.Sisters.in.the.Chaos.EP10.AsianMovie.Chinalate.xyz

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکند Asianmoviee.ir Chinolate.xyz مترجم : آناهیتا حکمت

افسانه دو خواهر در هرج و مرج

قسمت ده

برو اونجا بخواب

میخوای اینجا بخوابم؟

اره

کار درستیه؟

جین جان

تو ...

بگیرش

من میخوابم

عالیجناب

میشه یه سوال بپرسم؟

اره

شما

خواهرم رو دوست دارین؟

اره

حتی توی رویاهام

واقعا یه مباشر اون بیرون بود

بانو ... عالیجناب و شما ...

به من نگو بانو

ازار دهندست

نه

نمیتونیم اینطوری ادامه بدیم

میرم پیش عالیجناب ببینم میخوان چیکار کنن

بانوی من

دیدن شاهزاده جین الان به اون راحتی نیست

ایشون رفتن تا قبل از سپیده دم یه سری مشکلات نظامی رو حل کنن

وقت حرف زدن با شمارو ندارن

ینی من اینجا گرفتار میشم؟

طوری نیست که یکم اینجا بمونم

اگر قرار باشه یه عمر بمونم خودمو میکشم

برو برام لباس هنر های رزمی رو بیار

بانو ی من شما تو کاخین

کاری که گفتم رو بکن

بله

سلام بانو

کجا میرین بانو؟

دارم میرم هنر های رزمی تمرین کنم

امروز روز اولیه که مسئول اندرونی شدید

وقت بیرون رفتن ندارین

اینا حساب های ادارات دولتی ان

من مرتبشون کردم

لطفا یه نگاه بهشون بندازین

ببرینشون

من این چیزارو نگاه نمیکنم

من دارم میرم بیرون جلوم رو نگیر

شما مسئول اندرونی هستین

هیچکس حق نداره جلوتون رو بگیره

اما قوانینی اینجا حاکمن

که از نیاکان به نسل های بعدی رسیدن

شما که جای خود دارین

حتی عالیجناب هم نمیتونن اونارو زیر پا بذارن

من به قوانین اهمیتی نمیدم

شما اهمیت نمیدین

چون بانوی اینجا هستین

اما بقیه جرات ندارن

قانون شکنی کنن

شما ندیمه ی بانو هستی

باید این کتاب ها دستت باشه و به محض اینکه

ملاحظاتشون تموم شدن بیاریشون

تا یوقت قاتل و ادمکشی

به بانو نزدیک نشه

و بهشون اسیب نزنه

اون ازین چیزا سر در نمیاره

من گفتم

که اندرونی قوانین خودش رو داره

شما نمیخواین ازشون پیروی کنین

منم نمیتونم کاری کنم

اما وظیفم اینه که

به بقیه کارشون رو بگم و نظم بدم

خدمتکار ها ، کینگ گه رو

ببرین به وزارت امور داخلی

به طور جدی هم اموزشش بدین

بانو ... بانو

بس کنین حق ندارین بهش دست بزنین

مشاور سانگ

فقط اومدی که این چیزارو واسه من بیاری؟

تو مدت کمی بهشون نگاه میندازم

باید خودتون رو ملکه خطاب کنین

من ، ملکه ، این کتاب هارو میخونم

میتونین برین دیگه

با توجه به قوانین قدیمی

باید هر روز چهار ساعت صرف هرکاری بکنین

شما تازه اومدین اینجا

اما باز هم باید از قوانین پیروی کنین

لطفا این لباس نظامی رو دربیارین و کارتون رو بکنین

واسه کتاب خوندن هم باید لباس عوض کنم؟

تو این عمارت

برای مناسبت های مختلف

باید لباس های مختلف بپوشین

قانون همینه

شما برای اینکار لباس نظامی تنتونه

این برخلاف قوانینه

حالا که اینطوریه

منم این کتاب هارو نمیخونم

نه

چهار ساعت از روز صرف اینکار میشه امپراطور مرحوم اینطور خواستن

باید اطاعت کنین

از حالا به بعد

یه شرط اضاف میشه

من میتونم برای کار لباس نظامی بپوشم

مشکلی نیست؟

این عود مخصوص عمارت ساخته شده

یه عود برای دقیقا چهار ساعت میسوزه

شما نمیخواین من رو ببینین

من بیرون منتظر میشم

اگر سوالی داشتین

میتونین بگین بیام و بپرسین

سوخت؟

هنوز دو اینچ هم نسوخته بانو

بدش به من

داری تنبلی میکنی؟

جرات نمیکنم

بفرما

مشاور سانگ کجاست؟مشاور سانگ؟

منو صدا زدید بانو؟

این عوده سوخت تموم شد

خیلی روز طولانی ای بود

شوخیتون گرفته بانو

این عود توی اتاق

برای اینه که بهتون یاد اوری کنه

بین کار استراحت کنین

عودی که برای زمان استفاده میشه

اون بیرونه

شوخیت گرفته؟

مشاور سانگ باز هم داره گوش میده

اون واقعا ...

به اون ربطی نداره

من فقط

اومدم اینجا از سکوت و ارامشش لذت ببرم

باز دارین طرفداریشو میکنین

بهتون دارم هشدار میدم

اون خیلی وقته که

رفتار خوبی با من نداره

همیشه منو مجبور به کار کردن میکنه

خیلی ازار دهندست

امروز اون حتی ...

چیشد؟بگو

من سردرد داشتم و کار نکردم

اون دکتر خبر کرد

تا نبض من رو چک کنه

و فهمید که باردار نیستم

نمیدونین که

چقدر نا امید شده بود

خوبه

دیگه جرات نداری خودتو بزنی به مریضی

از کجا میدونین خودمو زدم به مریضی؟

با توجه با خلق و خویی که داری

واقعا میشینی چند ساعت کتاب بخونی؟

برام مهم نیست

تازه

من حالم خوبه و سلامتم

ولی اون دکتر گفت

وضعیت خون و اعضای بدنم خیلی خوب نیست

حتی بهم نسخه هم داد

برام جلوی خودم دارو درست کرد

و نشست تا بخورمش

مشاور سانگ واقعا ازار دهندست

میشه منتقلش کنین یه جا دیگه؟

نه نمیتونم

اون ندیمه مادرم بوده

پدر شخصا بهش دستور داده که مشاور باشه

اون خیلی صادق و سخت کوشه

خیلی مثال خوبی برای اندرونیه

اگر اون نبود

تو اینجارو داغون میکردی

برام مهم نیست . یا اون یا من انتخاب کنین

اون از جوونی عمرشو گذاشت اینجا تا قانون و رسومات رو یاد بگیره

مگه اشکالش چیه؟

تو باید

یه دستیار از اینجا کنار خودت داشته باشی

تا کمکت کنه کارارو انجام بدی

خودتو اذیت نکن

تو زیادی ادم فعالی هستی

از نظر من اصلا چیز بدی نیست

منو کمک نمیکنی مگه نه؟

منم راه و روش خودمو دارم

خواهرم من

تو این کاغذ بازیا کارش خیلی خوبه

خیلی خوب میشد اگر اون مسئول این چیزا بود

دیروقته وقت خوابه

اگر کسی رو دوست داری

نباید احساساتش رو زیر پا بذاری

موندم چرا این ادما

اینهمه هدیه

به خانواده فو میدن

هدایا اونقدر زیاد بودن که مرتب نمیشدن

اون هدایا برای خانواده فو نبودن

الان جین جان ملکه شده

اون نجیب زاده ها حتما میدونن سودشون تو چیه

اونا سال های پیش به ما کادویی نمیدادن

راستی

بعضی از این ها نقاشی ها

و خوشنویسی های معروفی هستن

عالیجناب ازشون خوششون میاد

بفرست به عمارتشون

بانوی من

شما سلیقه ی عالیجناب رو یادتونه؟

بانوی من

فردا فستیوال فانوسه

چطوره بریم بیرون؟

میتونیم برای

بانو جین جان هم

یه فانوس قشنگ بخریم

ایشون حتما خیلی برای

فستیوال فانوس هیجان دارن

امسال نمیتونن از عمارت

برای فستیوال خارج بشن حتما خیلی ناراحتن

باشه برو اماده شو

اماده

یک

دو

سه

چهار

دستاتون رو صاف کنین

پاها صاف

حالا میخوام

حالت طرز ایستادنتون رو

چک کنم

گفتم پاها صاف

صاف وایسا

بانو

من فقط ...

خوبه

بلدی چطوری بداهه گویی کنی

تو میدون مبارزه

تو باید

همیشه گوش به زنگ باشی

تو

یکم برو عقب

شما دو قدم بیاین اینور

ادامه میدیم

یک

دو

سه

چهار

قیافه مشاور سانگ رو دیدی؟

یجوری قرمز شده بود

انگار اب داغ ریختن روش

چقدر خوشحالم

اما بانو جین جان ...

من نمیتونم از عمارت برم بیرون

پس همین جا تمرین میکنم

و نگهبان های خانمی رو تربیت میکنم که از اقایون قوی ترن

اونا کجان؟

درود بر شما بانو

شما باید به فکر خدمتکار ها باشین

اونا قانون شکنی کردن و به همین دلیل

فرستاده شدن به وزارت که یاد بگیرن قوانین رو

شما حق نداری با خدمتکار های من همچین کاری بکنی

این یه قانون ابا اجدادیه

من حق ندارم قانون شکنی کنم

برای شکستن قوانین

باید اجازه ی عالیجناب رو داشت

تو - حتی اگر عالیجناب -

بخوان این قوانین دیرینه رو بشکنن

باید تاییدیه دادگاه سلطنتی رو بگیرن

من ... تو

عالیجناب

اصلاحیه جدید شامل چهار قسمته

اول اصلاح امور نظامی و سیاسی

گرفتن سرباز هایی که تو کار عالی ان

دوم بهبود بخشیدن حقوق جزا

کم کردن مجازات

سوم مساوی کردن مقدار مالیات و مقدار زمین

بوجود اوردن مشاغل ابیاری

چهارم بی نقص کردن سیستم اموزشی

و ارتقا دادن اموزش های فرهنگی

لطفا یه نگاه بهشون بندازین عالیجناب

من جاهایی رو که

باید بهشون توجه میشد برسی کردم

خیلی از گزینه ها باید بهتر بشن

برو و درباره ی بهتر کردنشون

با عوامل حرف بزن

بله

میتونین برین

من هروقت صورتت رو میبینم

عصبانی میشم

اگر شما دوتا

اون روز

مشکل تراشی نکرده بودین

من و جین جان

ازدواج نمیکردیم

میشد یه طوری شرایط رو عوض کرد

اما الان چی؟

دیگه خیلی دیر شده

کار از کار گذشته

گذشت؟

خب

تقریبا گذشته

اما ... اما شما ...

من چی؟

جین جان ملکه ی لینگ یانگ شد

اصلا با عقل جور در نمیاد

چطور ممکنه؟

عالیجناب منظورتون اینه

که جین جان هنوز هم میتونه

ازین ملکه بودن خلاص بشه؟

البته

چطور ممکنه که عمارت من

همچین ملکه ی گستاخی داشته باشه؟

من میدونم که تو دوسش داری

تو میتونی

باهاش حرف بزنی

بهش بگو حواسش به رفتارش باشه

دیگه من رو تو دردسر نندازه

اما من شنیدم

تازگیا رفتارش خوب شده

حتی کار هم میکنه

رفتارش خوب شده؟

تو که نمیدونی

چطور با مشاور سانگ سر جنگ داره

به هر حال امشب

بهت یه فرصت میدم

تا یواشکی

از عمارت ببریش بیرون

امیدوارم بعد از

برگشتنش اروم باشه

عالیجناب

امروز فستیوال فانوسه

شما هم با ما میاین؟

با شما؟

تو و جین جان

دو تا ادم بی کله این

اگر منم به جمع بی کله گان

اضافه بشم

کی میخواد مشکلات کشور رو حل کنه؟

برو دیگ

ممنون عالیجناب

برو

فستیوال فانوس

خاموشی از بین میره

و خانوم ها میرن بیرون

رسم خنج انداختن عروس توسط شیطان هم هست

این موقه سال

من با خواهرم میرفتم بیرون فانوس ببینم

الان چرا باید این کارهای

سیاسی رو انجام بدم؟

لعنتی

درسته

ما میریم بیرون فانوس ببینیم

منتظر چی هستی؟

درسته

جیانگ شائو

اینجا چیکار میکنی؟

عالیجناب ازم خواستن بیام

چطوره بریم فانوس ببینیم؟

خیلی خوبه

اما

من ملکه ام

میتونیم ازینجا بریم بیرون؟

البته

من

قبل اینکه بیام پیشت

همه چیز رو اوکی کردم

بریم

بریم

افرین

ببین - عالیه -

عالیه

اره

بریم اونور

بدو

اینجا استیجه؟

خیلی قشنگه

ببین

وایسا

اون

چنگ شیطان رو عروسه

تو نمیدونی - چنگ شیطان رو عروس؟ -

اون درون مایه فستیوال فانوسه

اگر یه خانم

بی احتیاط باشه

و بشینه رو صندلی عروسی

ینی به زودی عروسی میکنه

همه هم منتظرشن

اما .. تو

همه تند راه میرن

من و خواهرم همش از هم جدا میشدیم

برای همین یه نخ قرمز گره میزدیم

تا اینطوری ...

ما به این نیاز نداریم

داری چیکار میکنی؟

اگر خواست طوریت بشه

من تورو میگیرم بغلم

بریم

ببین

خیلی قشنگه

دقیقا

تا حالا مراسم چنگ شیطان رو دیدی؟

معلومه

هرسال برگزار میشه

خیلی خوشگله

لان پی

اون جین جانه؟

بله بانو جین جانه

باید تو عمارت باشن

چرا با اقای جیانگ هستن؟

مسخرست

کیک .. کیک

کیک های مغزدار

کیک های مغز دار - اره -

چقدر باربیکیو

کباب

چطوره بخوریم ازینا؟

باشه - اقا کباب چنده؟ -

هرکدوم یه سکه

یه سکه؟

اونجا شونه میفروشن

خانم یه شونه بخرین

استاد جو ساخته

یکی میخرم

انتخاب کنین

اینم پولش

ممنون خانم

خوبه؟

بد نیس

چیشده؟

هیچی..همه چی خوبه

سلیقه ی تو خوبه

بریم یه چیز دیگه ببینیم؟

حتما. بریم

مراقب باش

اینجارو ببین

بیا استراحت کنیم

ببین

جیانگ شائو

کی این ازدواج

به اخرش میرسه؟

عالیجناب

تازه به تخت نشستن

اما من شنیدم ک

با سران حرف زدن تا تورو طلاق بدن

اما خب با توجه به قوانین

هنوز وقت مناسبی نیست

برای همین رسما پیشنهادشو ندادن

رد میشه

بعدش من باید چیکار کنم؟

سادست

فقط

ملکه بمون

تو راحتی و خوشی

چی داری میگی تو؟

بده من - این چیه -

نه نمیدم

تو این شونه رو قایم کرده بودی

میخوای بدیش به یه دختر دیگه؟

چرت و پرت نگو

اشتباه فهمیدی

چه توضیحی براش داری؟

من

باشه

من شنیدم که

شونه هایی که استاد جو درست میکنه

عاشق هارو بهم میرسونه

برای همین ازش یاد گرفتم چطوری شونه درست کنم

هیچ فکر نمیکردم

شونه درست کردن انقدر سخت باشه

بالاخره یکی درست کردم

اما تو ...

تو فکر نمیکردی

که من ازون شونه ی تو غرفه خوشم بیاد

بدش من

حالا که برای منه

قبولش میکنم

از هیچ شونه ی دیگه ای هم استفاده نمیکنم

فقط

همین رو نگه میدارم

دوسش داری؟

اره

شاهزاده ی من

به نمایشی هست

به اسم ازدواج اشتباهی

یه خانم نتونست با مردی که

دوسش داشت ازدواج کنه

خیلی غمگین بود

ولی همه چیز رو گذاشت پای تقدیر

اون مرد

قدرت های بزرگی داشت

اما باز هم وقتی نتونست

احساس ناراحتی

و بی کسی کرد

اما باور داشت

که با وجود همه ی فراز و نشیب ها

تا زمانی که به پای دلش بمونه

پایان خوشی خواهند داشت

خانم

شما میدونی که تو این نمایش

اون خانومی هستی که پشیمونه؟

اگر بشه حاضری

همه ی حسرت هارو کنار بذاری

و

اون مرد رو قبول کنی؟

به هر حال اون فقط

یه نمایش برای سرگرمی مردمه

خانومی که تو نمایشه

برای مخاطب ها زنده ست

مخاطب ها نمیدونن

اینبار

اون برای خودش زندگی میکنه

اون با مردی که

واقعا عاشقشه ازدواج میکنه

همین کافی نیست؟

کسی نمیدونه کافی هست یا نه

چون تو این ازدواج

پای سود و منفعت وسطه

با اینکه حس شیرینی داشت

اما اون نمیدونست

که عشقه یا نه

شاید زمان نشون بده

اولین بارمه که

از دور فانوس هارو میبینم

انگار همه ی فانوس ها شدن

جز ستاره های کهکشان راه شیری

من همچین منظره خوبی رو

فقط یه جا دیدم

کجا؟من رو هم ببر

وقتی تازه اومده بودم پایتخت

یبار طلوع خورشید رو روی کوهستان بو دیدم

منظره ش حرف نداشت

کوهستان بو

بریم اونجا

میتونیم تا قبل طلوع خورشید برسیم

متاسفانه نمیشه

خیلی وقته بیرونیم .. اگر عمارت ...

بس کن

مشاور سانگ

میاد تو سرم

یه روز دیگ

با عالیجناب حرف میزنم

که از عمارت بیارمت بیرون

ینی موافقت میکنه؟

اون روز ما نوشیدنی خوردیم و حرف زدیم

خیلی حرف زدیم

خیلی پشیمون بود و حسرت داشت

چرا؟

گفت

هربار که مارو میبینه

میخواد اندازه ی ما

بیخیال و رها باشه

گفت تلاشش رو میکنه تا ما

تا ابد خوشحال باشیم

و ازمون محافظت میکنه

بعضی وقتا خیلی قانونمند میشه

اما مرد خوبیه

پس توام توی عمارت خوش رفتاری کن

نذار خجالت زده بشه

اون مشاور سانگ رو گذاشته که مراقب من باشه

چطور میتونم مشکل درست کنم؟

من با عالیجناب حرف میزنم

تا تورو ببرم کوهستان بو تا طلوع خورشید رو ببینی

قول مردونه بده

اونجا میبینمت

انقدر همیشه ازین حرفا نزن باشه؟

از وقتی که برگشتیم خونه

شما حواستون جای دیگست

اخه چه اتفاقی افتاده؟

هیچی

یهو یاد یه چیزی افتادم

چرا وقتش نمیشه؟

بانو

هنوز دو ساعت تا زمانی که

با اقای جیانگ قرار گذاشتین مونده

صبور باشین

یه ساعت تا کوهستان بو راهه

باید ببینم کی برمیگردم تا یوقت دیر نکنم

هنوز یه ساعتم بیشتر وقت مونده

حالا که قراره طلوع افتاب رو با ایشون ببینین

شب خوب نمیتونین بخوابین

بگیرین الان یکم بخوابین

وقتی وقتش شد بیدارتون میکنم

نمیتونم بخوابم

یه سری چیزا براتون جمع کردم

ممکنه بدردتون بخوره

یادتون نره ببرینشون

چرا نیومده؟

جیانگ شائو

جیانگ شائو

خودتی؟

جیانگ شائو

جیانگ شائو

بیا بیرون

من میترسم

چرا نمیای؟

میای

من مطمئنم

تو حتما میای

ما بهم قول دادیم

اما تو نیومدی

دیگه بهت اعتماد ندارم

جیانگ شائو

= برای جیانگ شائو =

دینگ جو

دینگ جو؟

چی گفتی؟

بانو یه ساعت پیش از عمارت رفتن

اینم نامشون برای شما

من رفتم دینگ جو دنبال جیانگ شائو

چرا من نمیدونستم که جیانگ شائو رفته دینگ جو؟

درود سرورم

مشاور سانگ

دنبال ملکه ای؟

عالیجناب

شما حال خوشی ندارین

اون خدمتکار دست پا چلفتی

فنجون رو برعکس کرده

و لباس ملکه رو لک انداخته

میخواستم مجازاتش کنم

اما ملکه جلوم رو گرفت

من به ملکه گفتم

که این خدمتکار با قوانین اشنا نیست

باید اموزش ببینه

طوری نیست

به هر حال اون از خانواده ی ملکه ست

اینبار رو میبخشمش

حالا ملکه

چیشدن؟

ایشون یک ماهه که تو عمارت هستن

طبق رسومات باید یه مهمونی برگزار بشه

تا بانوی سلطنتی و خانم های نجیب زاده

به ملکه ادای احترام کنن

این

لطف نجیب زاده هاست

من اقدامات رو انجام دادم

میترسم که ایشون یادشون بره

اومدم یاد اوری کنم

این رسم عمارته؟

این یه رسم از سلسله ی قبلیه

که تو این ضیافت جایگاه ملکه

به نجیب زاده ها نشون داده میشه

متوجه شدم

من خودم به ملکه میگم

اگر کاری نداری

میتونی بری

عالیجناب

بانو بیست و پنج روز اینجا بودن

الان بیرون از عمارتن

ضیافت پنج روز دیگه چی میشه؟

جین جان فرار کرده

مهمونی خراب شد

من حتی نمیتونم به مهمونی تولد بانو جین

تو ژاژو برم

امپراطور مرحوم هرسال شخصا جشن میگرفتن

من امسال به تخت نشستم

اما نمیتونم برم اونجا

خیلی شرمنده ی پدرم هستم

فراموشش کن

تو

برو پیش خانواده فو

و به شاهزاده وی و بانو یوجان بگو

که جین جان فرار کرده

بپرس ببین راه حلی دارن

بله

مشاور سانگ گفتن طبق رسوم

باید بعد از سی روز موندن بانو تو عمارت یه ضیافت برقرار بشه

تا نجیب زاده ها با بانو اشنا شن

اما الان ایشون از پایتخت رفتن

کمتر از پنج روز دیگه ضیافت برگزار میشه

عالیجناب تو دردسر افتادن

گفتن نه تنها این ضیافت خراب شد

بلکه ایشون نمیتونن

با ملکه برن ژاژو تا تولد بانو جین رو

جشن بگیرن

کثافت

میدونستم که جین جان

تو عمارت خوب رفتار نمیکنه

اما نمیدونستم انقدر گستاخه که

همچین مشکل بزرگی درست کنه

اگر به بیرون درز پیدا کنه

حتی عالیجناب هم نمیتونه برامون کاری بکنه

دینگ جو

جیانگ شائو رفته دینگ جو

اخه به اون چه ربطی داره؟

جیانگ شائو هم مثل جین جان

گستاخه

هردو دردسر سازن

اروم باشین پدر

من خودم

یه راهی برای مدیریت این مشکل پیدا میکنم

هردو مجازات میشن

درود ارباب

من با لباس عادی اومدم بیرون

نمیخواد رسمی رفتار کنی

من خیلی به جین جان اسون گرفتم

خیلی هم به جیانگ شائو اعتماد داشتم

هردو مقصر این مشکلن

اگر ملکه

تا پنج روز دیگ پیداش نشه

و سران بخوان شاهزاده وی رو سرزنش کنن

من چطور میتونم نجاتش بدم؟

من شنیدم که

تو زمان جنگ

پنگ زه خانواده سلطنتی رو

به قتل رسونده

امپراطور مرحوم فرار کردن

و به صورت ناشناس تو ژاژو قایم شدن

و بانو جین ایشون رو نجات دادن

درسته؟

درسته

چرا حرفشو پیش کشیدی حالا؟

امپراطور مرحوم خیلی مدیون بانو جین بودن

حتی بعد از به تخت نشستن هم

باز به ژاژو میرفتن

و تولد ایشون رو جشن میگرفتن

دقیقا

امپراطور با خانواده جین

خیلی صمیمی بودن

امسال امپراطور از دنیا رفتن

دوم ماه دیگه تولد بانو جینه

داشتم فکر میکردم

بهتره برین تولدشون رو جشن بگیرین

امپراطور به ایشون مدیون بودن

این ینی منم بهشون مدیونم

من

میرم و شخصا

تولدشون رو جشن میگیرم

شما تازه ازدواج کردین

چرا

ملکه رو همراه خودتون نمیبرین؟

مگه نمیدونی

که اون فرار کرده؟

من ملکه ای ندارم

که همراه خودم ببرمش

عالیجناب

چطوره یکی رو جایگزینش کنین؟

منظورت چیه؟

اگر مشکلی ندارین

من با شما به جای ملکه میام

ما برای جشن گرفتن

میریم ژاژو

و بقیه رو گول میزنیم

مثل امپراطور با لباس مبدل میریم

نیازی هم نیست به سران چیزی بگیم

اگر خوب مدیریت بشه

کسی بویی نمیبره

اما

بهتره تو این مدت

یه سری رو بفرستیم

تا دنبال جین جان بگردن

یوقت دوباره دردسر درست نکنه

ژاژو هزار مایل با پایتخت فاصله داره

روز ها طول میکشه بریم اونجا و برگردیم

نه تنها میتونیم تو این پنج روز ضیافت رو

دور بزنیم

بلکه میتونیم جین جان رو هم پیدا کنیم

این واقعا

ایده ی خوبیه

لطف دارین عالیجناب

اگر از کینگ گه نشنیده بودم

که شما

بخاطر تولد بانو جین

تو دردسر افتادین

چطور میتونستم

این ایده رو پیدا کنم؟

واقعا

تصادفی بود

اما

ایده ی خوبی بود

من بهش

فکر میکنم

با لباس های مبدل برین اونجا

بانو

چرا پیشنهاد دادین خودتون رو جای بانو جین جان جا بزنین

تا با عالیجناب برین ژاژو؟

دراینباره

عالیجناب

از قبل تصمیمشون رو گرفتن

فقط میخواستن من خودم بگم

به حرفی که کینگ گه

اون روز زد فکر کن

عالیجناب

با فکر قبلی بانو جین رو اوردن پیش کینگ گه

تا بهتون در اینباره بگه

وگرنه من چطوری فکرم به بانو جین میرسید؟

پای سرنوشت خانواده فو وسطه

من راه دیگه ای نداشتم

بریم

یویینگ

دستورم رو برسون

بگو که عالیجناب داره میره ژاژو

امادشون کن

بله

اولین خونه سمت راست

همینه

جیانگ شائو

من بخاطر تو اومدم

ببخشید

اینجا خونه ی جیانگ شائوعه؟

تو کی هستی؟

من دنبال جیانگ شائو هستم

جیانگ شائو؟

من بخاطر اون اومدم

بهم گفتن اینجا خونشه

اینجا قبلا خونش بود

اما اون تو دردسره

میبینی؟

اون همه ی اینارو

به کازینوی ما باخته

این خونه هم

به زودی برای ما میشه

جیانگ شائو

کازینو؟

اون بخاطر قمار

نیومد به کوهستان؟

اقایون پولتون رو بذارین

بعدشم دستتون رو بکشین

بدویین

بزرگ

کوچیک

خب بریم

بریم

بزرگ بزرگ بزرگ

بزرگ بزرگ - کوچیک کوچیک -

بزرگ بزرگ - کوچیک کوچیک -

کوچیک

کوچیک

ببخشید اقا

چرا من انقدر بد شانسم؟

ممنون عالیجناب

تو همه چی رو تو یه شب باختی

بازم میخوای ادامه بدی؟

اره

بدون وثیقه من هزار سکه قرض میگیرم

بهره ی ماهانه پنج درصده

اقا دیوونه شدین؟

شما که وثیقه نداری

بازم داری قمار میکنی

میخوای با جونت بپردازی؟

معلوم نیست

اگر اینبار ببرم چی؟

میتونم همه ی پول رو بگیرم

باشه تو خوبی اصن

بچه ها

هزار سکه

برای این اقا

اقا پولتون

خوب دور بعدی

شرطتون رو بذارین و دستتون رو بکشین

سر چی شرط میبندی؟

خب

اقا پولتو بذار

بازم زیاد

اگر ببازی...

مطمئنی؟

آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند

http://asianmoviee.ir

مترجم : آناهیتا حکمت

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.