All language subtitles for Legend.of.Two.Sisters.in.the.Chaos.EP08.AsianMovie.Chinalate.xyz

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکند Asianmoviee.ir Chinolate.xyz

مترجم : آناهیتا حکمت

افسانه دو خواهر در هرج و مرج

قسمت هشت

میترسیدم اگر اینکارو نکنم

تا امروز زنده نمونم

حالا که خودت شروعش کردی

خودتم تمومش کن

تو با اینکار و نصفه ولش کردن تونستی

تا امروز زندگی کنی

اما به فردا فکر کردی؟

من فقط

سه روز بیشتر خواستم

ملکه بدونین که وقتی امپراطور مرحوم

از دنیا رفتن

دو نفر

کنار من بودن

که اونجا خدمت میکردن

اونا از دستورات من پیروی میکردن

یویینگ وقتت رو هدر نده

اون دوتا خواجه

به همین اسونی پیدا نمیشن

بنظر میرسه که

تو میخواستی حواس من رو پرت کنی

تا بهت وقت بدم

و اونارو از عمارت خارج کنی

نه تنها بیرونشون کنم

بلکه خوب قایمشون کنم

تا کسی نتونه پیداشون کنه

وگرنه

من باید

امروز

بمیرم

خب

من میخوام برم

من

بهتون ادای احترام میکنم

یه بچه ای جدیدا دیدم

که اسم خانوادگیش لی بود

شنیدم که

اون تنها کسیه که خون خانواده لی تو رگ هاشه

اون

برادرزاده ی شماست؟

من ، خدمتکار شما

نه چیزی در اینباره شنیدم

و نه دیدم

خوبه

اقا

بیدار شین

مغازه رو داریم میبندیم

برو گمشو

الان دیگه وقت خاموشیه

بهتره برید خونه

اقا

لطفا برید خونه

پدر

اینجا چیکار میکنین؟

تو بیخیال نشدی درسته؟

امپراطور مرحوم گفته بودن

که تو و شاهزاده جین باید عروسی کنین

همه چیز

یه جوری پیش رفت

که تو انتظاراته ما نبود

حالا خواهر کوچیکه تو همسر شاهزاده جین شده

اوضاع برگشت ناپذیریه

تو

نباید خیلی

دراینباره فکر کنی

خیالتون راحت پدر

فردا

من این کیسه عطر رو

به شاهزاده جین پس میدم

خدا هیچوقت

به ارزوی ادما اهمیت نداده

تقصیر من شد

اونموقه موقعیت خیلی اضطراری بود

اره

هیچ راه دیگه ای نبود

خب حالا با رابطه ی

بین شما و بانو یوجان رو چیکار کنیم؟

ازدواج ما یه ازدواج منفعتیه

چیز مهمی نیست

میتونیم همدیگه رو گول بزنیم

اما خودمون رو نه

عاشق یه نفر شدن

چطور شروع میشه؟

من اخیرا خیلی به این قضیه فکر میکنم

مثل یه خلسه میمونه

خلسه؟

نمیدونم کی شروع میشه

بعضی وقتا زمانی که

غروب خورشید رو میبینم

با خودم میگم

اگر الان پیشم بود

همه چیز خیلی قشنگ تر میشد

بعضی وقتا وقتی توی باغ راه میرم

با خودم میگم اگر پیشم بود

چقدر باغ قشنگتر میشد

این تصورات

از کنترل من خارجن

چرا میخندی؟

کتک میخوای؟

نه

فقط دلم برا جین جان تنگ شده

وقتی به زمانی

که جین جان افتاده بود تو دردسر فکر میکنم

میفهمم

اونا بهترین خاطرات ما بودن

چیشد که اینطور شد؟

الان باید چیکار کرد؟

تو به خدا باور داری؟

تو چطور؟

من به آدما باور دارم

مهم نیست کار خداست یا آدما

من به عالیجناب قول دادم

که همیشه کنارت باشم

من کنارتم

داداش

بریم

ملکه

کشور یک روز هم بدون امپراطور دوام نمیاره

خواجه لی پیام امپراطور رو

برای همه بازگو کردن

امپراطور مرحوم میخواستن

که شاهزاده جین به تاج و تخت برسن

چرا شما دائما دارین راه ایشون رو

برای رسیدن به تاج و تخت مسدود میکنین؟

با اینکه لی فانگ اون حرف رو زد

من هنوز فکر میکنم

همه چیز باید قانونی باشه

شاهزاده جین الان حکم سطلنتی و مهر زمردین رو ندارن

پس نمیتونن به تاج و تخت برسن

وقتی این دو چیز رو داشته باشن

میتونیم دوباره در اینباره بحث کنیم

حق با شماست ملکه

ملکه

من کارش رو ساختم

هیچکس دلیل مرگش رو نمیفهمه

میدونم

تو میخوای هواجین رو حمایت کنی

تا به تاج و تخت برسه

من هیچ چیزی برای خودم نمیخوام

اما تو فکر میکنی

من میتونم مهر زمردین رو بدست بیارم

تا با شو روانگ رو در رو بشم

و هواجین رو حمایت کنم تا به تاج و تخت برسه؟

شاهزاده جین قصد ندارن

تسلیم بشن

اگر مهر زمردین سلطنتی واقعی رو پیدا کنه

من باید چیکار کنم؟

پس

هدف این یکی

اینه که شاهزاده جین رو وادار کنه

تا واقعیرو به موقع پیدا کنه

من فکر میکنم

اینکار براش ممکن نیست

حالا که شاهزاده جین نمیتونن بدستش بیارن

چرا ما ...

برادرم قبل از مرگش میخواسته اون به تاج و تخت برسه

برای همچین ماجرای مهمی

چطور نتونسته اون رو عهده دار کنه؟

الان نمیتونه کاری کنه

اما این به این معنی نیست که در اینده هم نمیتونه

ممکنه شو رانگ الان

دیوانه وار دنبال

اصلیه باشه

خوب نیست که ادم

عجله کنه

با عجله همه چیز خراب میشه

حالا که اینطوره

روی اصلیش نشون داده میشه

در رو باز نگه دار

چشم

شما مسموم شده بودین

الان بهترین؟

من دو روز خوابیدم

دکتر گفت که چیزی نیست

خوشحالم که اینطوره

امپراطور مرحوم به من گفتن

برم قصر تا بهم

این کیسه عطر رو بدن

ایشون گفتن

این هدیه ی نامزدی من و شماست

الان این دیگه

برام معنایی نداره

یوجان منظورت چیه؟

شما خیلی باهوشید

میفهمین منظورم چیه

اما ما که حیون نیستیم

وقتی ادم عاشق کسی میشه

به همین راحتی نمیتونه ازش دل بکنه

شما ادم معمولی ای نیستی

کسی که انگیزه های بزرگ داره

باید یاد بگیره قید یه سری چیزارو بزنه

کسی که نقشه های بزرگ داره

باید یاد بگیره قید یه سری چیزارو بزنه

اما هیچوقت توقع نداشتم

که تو انقدر سنگدل

و خود دار باشی

من به خانوادم تعلق دارم

و فقط قرار نیست برای خودم زندگی کنم

من کیسه عطر رو بهتون پس دادم

وقت رفتنه

همین؟

چیزی نمیخوای بهم بگی؟

عالیجناب

مراقب خودتون باشین

اگر اون روز تو

رو صندلی عروسی نشسته بودی

و بخاطر هیچکس جز خودت نبود

با من ازدواج میکردی؟

همیشه تصوراتی وجود دارن

که حسابی ادمارو ناراحت میکنن

تو خوب میدونی که باید بمیری

فریب دادن امپراطور جرم بزرگیه بهش فکر کنین

دستتو بده من

تو تمام این مسیر

من فکر کردم که بهم اعتماد پیدا کردیم

و باهم روراست شدیم

لطف و محبت و عشق

فقط برای توعه نه خانوادت

حالا که خدا برامون راه رو انتخاب کرده

ما باید همه چیز رو فراموش کنیم

وایسا

تو کی هستی؟

غریبه ها حق ندارن وارد بشن

من اینجا کار میکنم

حتی اگر نشان هم داری باید ثبت نام کنی

صبر کن

عجیبه که اسمت اینجا نیست

جین جان

خیلی وقت بود ندیده بودمت

برگشتی

اره که برگشتم

جین جان - بله قربان من برگشتم -

مگه اخراج نشدی؟

یه اشتباهی رخ داده بود

اگر حقیقت داشت

دربون اجازه نمیداد بیام تو

صبر کن

بذار از ژنرال فنگ تاییدیه بگیرم

اون کجاست؟

همین الان اینجا بود

با همچین هویت قابل احترامی

ملکه جین چطور میخوان به سربازی ادامه بدن؟

زود پیداشون کن

بله قربان

اینجا نیست

شما دوتا

برین اونجارو بگردین

بله

چیشده؟

ژنرال فنگ ازمون خواستن

تا دنبال یکی به اسم جین جان بگردیم

همین الان تو پادگان ما بودا

اما دیگه نمیتونیم پیداش کنیم

باشه

جیانگ شائو

از کجا میدونستی اینجا قایم میشم؟

اخه جز اینجا کجا میخواستی قایم شی؟

چرا اومدی اینجا؟

میخواستم ببینمت

به شاهزاده جین

دراینباره گفتی؟

جیانگ شائو

باید متوجه بشی

ایده ی احمقانه ی تو بود

که ازم خواستی لباس عروسی بپوشم

که باعث شد ملکه

تو عمارت شاهزاده همچین مشکلایی بسازه

من نمیتونم انکارش کنم

من الان ملکه جین هستم

بقیه هم میدونن

یادت نره که

مهمون هایی که به عروسی اومدن

همشون ادم های والا مقامی هستن

همه شاهد بودن

جلوی دهن یه نفر رو گرفتن اسونه

اما جلوی اون همه دهن رو چطوری میخوای بگیری؟

من زندگی خودم رو میکنم

به بقیه ربطی نداره

امپراطور مرحوم این ازدواج رو ترتیب دادن

نه تو قبولش داری

نه خانوادت؟

اگر کل اعضای خانوادت قبولش ندارن

چطور میخواین به زندگی ادامه بدین؟

طوری نیست که

تو چشم اونا

فقط شاهزاده وی با اون ارتش قویش

دشمنشونه

مخصوصا حالا که امپراطور از دنیا رفتن

و امپراطور جدید هنوز تاج گذاری نشده

نیرویی که میخواد با شاهزاده جین رو در رو بشه

منتظر وقتش بشه

اگر شاهزاده وی مجازات بشه

اوضاع بدتر هم میشه

شاهزاده جین هم نمیتونه ازش مراقبت کنه

پس

هیچ راهی به جز قبول کردن سرنوشتم ندارم؟

تو ادم ساده و درست کاری هستی

حتی اگر بخاطر خانواده فو

و شاهزاده جین هم نباشه

باید درست رفتار کنی و تو لحظات بحرانی دردسر درست نکنی

من برای تو مشکل درست نمیکنم

دلیل اینکه اومدم پادگان

بخاطر این بود که بدنم خیلی بی تحرک بود

و نیاز به تمرین و کشش داشت

پادگان جایی برای تو نداره

اگر میخوای تمرین مبارزه بکنی

میتونی اینجا انجامش بدی

تو که تا همین الان خیلی نگران بودی

چرا الان نیستی؟

من وجدان پاکی دارم و نیازی به نگرانی نیست

اگر کار به جاها باریک کشید

استعفا میدم و میرم خونه

و باقی عمرم رو سفر میکنم

عالیه

منم همراهت سفر میکنم

و دوتایی برای مردم کارای خیر میکنیم

قبل از اون روز

تو باید مراقب رفتارت باشی

برادر من

اینجا کشور خانواده شوعه

فقط همخون ما میتونه به ارث ببرتش

هواجین از شورانگ مناسب تره

من مثل تو اشتباه نمیکنم

به عنوان یه زن

من نمیتونم وارد کاخ نیاکانمون بشم

پس از اینجا برات دعا میکنم

امیدوارم روحت در ارامش باشه

شو رانگه

چرا زیر درخت ایستاده؟

حتما دلش برای برادرم تنگ شده

این درخت رو برادرم

سالی کاشت که

اون رو به فرزندی گرفت

پسرم هواجین

تنها همخون خانواده شو هست

اما برادره من

فقط به شو رانگ توجه میکرد

پدر

ازدواجی که شما در نظر گرفتین

لحظه اخر خراب شد

اما دختر خانواده فو ملکه شد

من شمارو به ارزوتون رسوندم

اما چرا من نمیتونم

سرنوشت خودم رو انتخاب کنم؟

این کیسه عطر

به عنوان کادوی عروسی

توسط شما به بانو یوجان داده شده

ازدواج و اینده ای که

این کیسه عطر به همراه داشت

حتما دیگه برای همیشه از بین رفته

شما این کیسه عطر رو دادین به ما

الان

من بهتون پسش میدم

بیاین فکر کنیم

هیچوقت وجود نداشته

یویینگ

بله

بیا یه نگاه بهش بندازیم

یویینگ

ملکه

کیسه عطره

چرا شورانگ اینجا خاکش کرده؟

عالیجناب

عالیجناب من یه ایده ی عالی دارم

ماه دیگه

شما میتونین اعلام کنین که میخواین

منو طلاق بدین

چطوره؟

این ایده

واقعا ایده ی خوبیه نه؟

خوب؟

تو با خانواده سلطنتی وصلت کردیا

حالا که اینکار انجام شده

دیگه چیزی نمونده که شما جا نشین بشین

و تاج گذاری کنین

اگر نشد

میتونین بعد از تاج گذاری رسمی

اعلام کنین که میخواین طلاقم بدین

اینطوری دیگه کسی قدرت مخالفت با شمارو نداره

تاج گذاری؟

کار راحتی نیست

چیشده؟

مشکلی هست؟

امروز تو دادگاه

شاهزاده وی دوباره مسئله تاج گذاری رو پیش کشید

که عمه ام مرتبا

جلوش رو میگرفت

من حکم سلطنتی

و مهر زمردین رو ندارم

پس عمه ام فکر میکنه که

تاج گذاریم قانونی نخواهد بود

اینطوری تاج گذاری

به تاخیر میفته

من نمیدونم

چقدر قراره عقب بیفته

مهر زمردین؟

درسته

مهر زمردین سلطنتی

اینجا بمونین و منتظر من باشین

فورا برمیگردم

چی؟

جین جان

بانو

دنبال چی میگردین؟

میدونی اون مهر زمردین که

با خودم اوردم کجاست؟

بله میدونم

همینه

همش از بی عرضگی منه

من دنبال بانو جین رفتم

اما نتونستم بهشون نزدیک بشم

و همینطور نتونستم اطلاعات زمرد تلف شده رو بفهمم

اگر شورانگ میدونست که من دارم مهر زمردین سلطنتی رو یواشکی درست میکنم

حتما خبرش رو پخش میکرد

با اینکه من حکم سلطنتی رو دارم تا هواجین رو امپراطور معرفی کنم

اما وزیر ها باورشون نمیشه

بفرمایین

تو اینو

از کجا اوردی؟

از عمارت بانو

رنگش مثل رنگ عنبره

مثل طلا بنظر میرسه

و اشکال روش مثل اژدهاست

همون موادی رو داره که برای مهر زمردین استفاده میشه

ملکه دزدیدش

و نابودش کرده؟

نه

داره یه جعلیش رو درست میکنه

میخواد چیکار کنه؟

چیکار میتونه بکنه؟

با ساختن یه مهر جعلی

و نشون دادن حکم الکی

میخواد پسرش رو به تخت بشونه

باید جلوش رو بگیریم

من به خواهرم میگم

فو جین جان زمرد باقی مونده رو داره

که برای ما خیلی ریسک داره

باید خیلی زود نابود بشه

بله

یویینگ

همه ی شما

برای مدت طولانی ای به من خدمت کردین

بعد از گرفتن حقوقتون

میتونین ازینجا برین تا زندگی جدیدی رو شروع کنین

پولی که میگیرین به اندازه تمام روزایی که بودین

ممنون بانو

ممنون بانو

برید

مادر

دارین چیکار میکنین؟

پسرم

یه لحظه عقلمو از دست دادم

و اشتباه بزرگی کردم

مادر

تو تنها کسی هستی که خون خانواده شو تو تنته

من همیشه دوست داشتم تو امپراطور بشی

اینطوری من ده هزار سال دیگه

شرمنده ی اجدادم و باقی ماندگانم نمیشم

مادر

چی دارین میگین؟

من نمیخوام امپراطور بشم

منم الان پشیمونم

اما

دیگه خیلی دیره

مادر

شما چیکار کردین؟

چند روز پیش

من

یه مهر زمردی جعلی ساختم

و یه حکم جعلی درست کردم

تا تو به تخت بشینی

اما یهویی فو جین جان اومد تو عمارت

و مواد باقی مونده رو برد

حالا اون بانو جین شده

و حتما به شاهزاده جین میگه

اون حتما به این خاطر از من متنفر میشه

حالا که مدرک داره

حتما یه کاری میکنه

هرکی تو عمارته ممکنه

به این خاطر بمیره

مادر

من به اشتباهم پی بردم

نگران نباش

من مراقبتم

من همه ی تلاشم رو میکنم

تا از تو در مقابل شاهزاده جین مراقبت کنم

مادر

من از شاهزاده جین التماس میکنم

تا شمارو ببخشه

اون بخاطر اینکه سر تاجگذاری باهاش رقابت کردم ازم متنفره

چطور میتونه من رو ببخشه؟

زانو میزنم و التماس میکنم

شورانگ ادم غیر منطقی ای نیست

حتما شمارو میبخشه

پسرم تو خیلی ساده ای

حتی اگر ازم متنفر نباشه

فو یانشین چی میشه؟

وزیر ها چی؟

اونا چطور من رو میبخشن؟

مادر

یویینگ

نگران نباش

من

یه چاره ای پیدا کردم

این همون مهر زمردینیه که من یواشکی ساختم

تو میتونی مهر جعلی رو ببری پیش شاهزاده

و بگی میدونستی من دارم همچین کاری میکنم

تو تصمیم گرفتی حتی به قیمت خیانت به مادرت عدالت برقرار کنی

اینطوری

همه ی جرم ها میفته گردن من

فو یانشین و این وزیر ها

دیگه تورو سرزنش نمیکنن

اما در روز های پیشه رو

تو تنها خواهی بود

پس در اینده

باید خوب زندگی کنی

مادر

شما الان گفتین

مواد باقی مونده دست جین جانه

من میرم پیداش کنم

من میرم جین جان رو پیدا کنم

نگران نباش

من شمارو از دردسر نجات میدم

هواجین

اینجا چیکار میکنی؟

بانو بهتون ادای احترام میکنم

چیکار میکنی؟راحت باش بابا

ادب اینطور حکم میکنه

باشه هرطور راحتی

اما

به من نگو بانو

باشه

جین جان

چه خبر؟

چرا امروز اومدی اینجا؟

از جانب مادرم اومدم اینجا

تا بخاطر اتفاقات چند روز گذشته هم از تو

هم از خانواده فو عذرخواهی کنم

بعدا میرم شخصا از یوجان هم

عذرخواهی کنم

هواجین

تقصیر تو که نیست

لازم نیست

اما به هر حال اون مادر منه

وظیفه فرزندی منه که

قصور مادرم رو به گردن بگیرم

خیلی احمقانست

مادره تو برای من تله گذاشت

جین جان

هواجین - من -

ما از بچگی باهم بزرگ شدیم

پس باید بهت یاد اوری کنم که

بهتره از مادرت

دوری کنی

اون یواشکی مهر زمردین رو ساخته

این خیلی جرم بزرگیه

جین جان

برای همچین جرم بزرگی

نمیتونی بی مدرک و شاهد حرف بزنی

من؟

حالا میبینی

من اینو دیشب از عمارت مادرت برداشتم

میتونی یه نگاه به الگو هاش بندازی

جین جان

بیا اینجا

جین جان

من خیلی متاسفم

اون مادرمه

هواجین چطور جرات کردی منو بزنی

بانو بیدار شدین

درد داره

مواد زمرد کجاست؟

کجاست؟

شما ندیدید؟

کجاست؟

من ندیدم - منم ندیدم -

خواهر

تقصیر من بود من خیلی بی احتیاطم

مواد زمردی سرجاش نیست

طوری نیست

با اینکه ما ازون استفاده کردیم

تا جرم اونو رو کنیم

اگر اون اعتراف نکنه

هیچ بحثی بین دو طرف صورت نمیگیره

و جرم اون هم اثبات نمیشه

اون چرا از هواجین

خواست که باقی مونده مواد رو

پس بگیره؟

میترسه همه چیز رو بشه

و میخواد هرچه سریعتر از بین ببرتش

تا خطر رو از سرش باز کنه

پس الان چیکار کنیم؟

ملکه

حتما از مهر جعلی استفاده میکنه تا حکم بسازه

ما باید یکاری بکنیم

من فورا براش یه نامه مینویسم

و بهش میگم که

من مهر اصلی رو دارم

اگر بخواد مهر جعلیو رو کنه

جرمش جلوی همه ی وزرا

افشا میشه

اون فعلا مقصره

و کار خطرناکی نمیکنه

برای همین میتونیم یه مدت جلوی کارشو بگیریم

گو فو

فورا این نامه رو برسون به دست ملکه

بله

ما باید فورا مهر اصلی رو پیدا کنیم

با توجه به خواجه ای که مهر دستش بود

اخرین باری که مهر سلطنتی رو دیده

شبی بود که پدر خواست من و جیانگ شائو بریم پیشش

تا بهمون شیر طلایی رو بده

وقتی شیر طلایی رو

گرفتم

گذاشتمش کنار

نگاه کنین

پشت این شیر طلایی

یدونه حفره وجود داره

این جای

کلیده؟

جواب رازه؟

این

هدیه ی من

برای ازدواج تو و شاهزاده ست

خوب نگهش دار

یه روز امپراطور از من خواستن برم پیششون

تا بهم یه کیسه عطر بدن

یه کلید تو اون کیسه بود

انگار اون کلید

میتونه وارد

این جا کلیدی بشه

پس خواهر

زود کلید رو بیار دیگه

من اون کیسه عطر رو

تو باغ خاک کردم

امکان نداره

نه

عالیجناب

بعد از اون روزی که من اومدم باغ

کس دیگه ای هم اومد؟

اون روز

به جز شما

ملکه هم اومدن اینجا

چون ایشون میخواستن همه جا ساکت باشه

هیچکس همراهشون نرفت

منم به دستور ایشون رفتم

با اجازتون

عالیجناب

یوجان لطفا تنهام بذار

میتونی بری

من از صمیم قلب به شما بدهکارم پدر عزیزم

شما شونزده سال

همراه من بودین

هم ازم خوب مراقبت کردین هم بهم چیز یاد دادین

شما تنها کسی بودین

که انقدر به من نزدیک بود

اما من نتونستم طبق

انتظارات شما زندگی کنم

پدر

من خیلی متاسفم

من هیچوقت

انگیزم رو بهتون نشون ندادم

یادم میاد یبار بهم گفتین

به عنوان یکی از اعضای خانواده سلطنتی

من باید انگیزم رو پنهون نگه دارم

این استراتژی مغز

یه امپراطوره

اما پدر

میشه فقط با شما درباره ی

افکارو انگیزه هام حرف بزنم؟

میتونم؟

بابا من خوشحال نیستم

بعد از رفتن شما

خیلی تنها و بی کس شدم

نمیدونم چطور باید خودمو جمع کنم

با یه دختر اشنا شدم

اون خیلی مهربون و پاکدله

خیلی هم باهوشه

ظریف به نظر میاد

اما

مثل شکوفه ی هلو تو زمستون میمونه

که به این راحتی ها سرما از پا درش نمیاره

وقتی تنها میشم

به اون فکر میکنم

اون مثل یه نور

تو زندگی من میمونه

من واقعا دوسش دارم

و بهش ارزش میدم

اما من

نمیتونم باهاش ازدواج کنم

شما به من یه کار مهم

برای انجام دادن دادین

من فکر میکردم ازدواجی که

شما خواسته بودین انجام بشه

خدا ترتیبش رو داده

من حاضر بودم تمام تلاشم رو بکنم تا ایشون

به تخت بشینن

و همسر خوبی براشون بشم

اینطوری خیلی خوب میشد

اما

خدا به ارزوهای ما توجهی نکرد

و در اخر من

نتونستم همسر ایشون بشم

من همیشه سعی کردم عاقل و منطقی باشم

اما این رو هم میدونستم

که جنگیدن با سرنوشت کار راحتی نیست

اگر نتونستم با ایشون ازدواج کنم

حتما قسمت نبوده

خدا اینطور خواسته

منم قبولش میکنم

اگر کسی ذهن مصممی داشت

خدا نمیتونست سرنوشتش رو تعیین کنه

خدا سرنوشت مارو تعیین کرده

من میخواستم خدا باشم

تو حاضری با من همراه بشی تا

سرنوشتمون رو عوض کنیم؟

تا روزی که بدونم بخاطر تو و بودن باهات

باید سود و منفعت رو

کنار بذارم

میتونم حتی تو دل خطر

برات بجنگم

این افسر های شهری

هر روز گزارش میدن

که نیتشون سوزوندن انرژی من و مشغول نگه داشتنمه

باید یه چاره پیدا کنم

عالیجناب

تنهام بذار

عالیجناب

بانو یو جان اینجا هستن

من بهشون میگم

که بیان داخل

بانو یو جان حتما اینجان

تا بانو رو ببینن

به خدمتکار ها بگو

خوب ازشون پذیرایی کنن

من خیلی برای دیدنشون سرم شلوغه

بهشون بگو

که نیاز نیست با من حال و احوال کنن

بله

من میرم

عالیجناب سلام

کاهان

بله

با یو جان رو ببر دیدن بانو

همدیگه رو دیدن

و بانو جین جان هم همین الان

رفتن بیرون

پس بانو یو جان رو

ببر تالار گل به صرف چای

اینجا جای درستی نیست

من ازشون

اونجا پذیرایی میکنم

بانو یو جان

ازینور بفرمایین

میتونی بری

بله

نیاز نیست ازم دوری کنی

میدونم دلت به حال عشقمون میسوزه

اما الان مهر سلطنتی گم شده

خانواده فو و شما خیلی بهم نزدیکین

باهم مرگ و زندگی رو شریک میشین

نمیتونیم تو عشق فرو بریم

و مشکلات رو عقب بندازیم

درسته

منم روز و شب به فکرشم

الان مهم ترین چیز

اینه که باید به خوبی از شیر طلایی مراقبت کنی

با اینکه ملکه کلید رو داره

اما به کارش نمیاد

میدونم

اما برای

پس گرفتن کلید

تو هیچ

ایده ی خوبی داری؟

کلی استعداد کشف نشده تو شهر هست

میگن اقای لو تو مغازه ی یونشن

خیلی تو کار های

مکانیکی ماهره

شاید

اون بتونه بازش کنه

عالیه

من از افرادم میخوام

تا اون رو فورا به اینجا دعوت کنن

اینکه بدونیم درسته یا نه کار سختیه

تو همیشه محتاط بودی

و نباید خیلی عجله کنی

بنظر میرسه که از جین جان

خواستی بررسیش کنه

آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند

http://asianmoviee.ir

مترجم : آناهیتا حکمت

آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند

http://asianmoviee.ir

مترجم : آناهیتا حکمت

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.