Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکند AsianMoviee.ir Chinolate.xyz Hotaro:مترجم
♪ ابرها به دریا می افتند♪
♪ به ستاره های آسمان نگاه کن ♪
♪ ...مردم میگن وجود نور زیر دریا ♪
♪چیزی جز یه افسانه نیست ♪
♪ ...آرزوم اینه که ♪
♪ آسمون آبی رو لمس کنم ♪
♪اصلا باورم نمیشه که دریا خاکستر آسمونه ♪
♪ ...چون به چشم من♪
♪ تو اون نوری ♪
♪ ...توی ژرفای عمیق دریا هم ♪
♪ نمیتونی جلوم رو بگیری که به سمت تو ندوم ♪
♪ اشک ها تبدیل به شیشه میشوند ♪
♪ و یاسمن ها روی تمام زخم ها را میگیرند ♪
♪...چه کسی گفته ابرهای توی آسمان ♪
♪ نمیتوانند ستاره ها را درآغوش بگیرند؟ ♪
♪ ...بگذار دنیا معین کند ♪
♪ که یک تراژدی است یا یک معجزه ♪
♪ حتی اگر اشتباه باشد ♪
♪ همچنان یک غم اسرارآمیز بخوانش ♪
افسانه دو خواهر در هرج و مرج
قسمت هفتم
از خاندان شوِ
فقط من و توئیم که موندیم
،خیلی خب، حالا که اینطور میگید
نگران این نیستید که نتونید
تو اون دنیا با اجدادمون رو به رو بشید؟
!برو بیرون! برو
خواجه لی
جناب چن
حال اعلی حضرت چطوره؟
چندان خوب نیست
امپراطور فرمان دادند
که لی خوآی جین مراقب قصر فونینگ باشه
و به جز طبیب چن
که برای گرفتن نبض سرورم می آیند
به کسی اجازه ورود ندهد
من
گوش به فرمانم
عمارت شاهزاده جین
جیانگ شاو
چه خبرا؟
تو پادگان
اتفاق دیگه ای نیوفتاد؟
تو چی؟
دیگه آزاد شدی؟
پدرم گفتن تا وقتی از فکر عضو ارتش شدن بیرون نیام
نمیذارن بیام بیرون
،به خاطر حرفایی که خواهر زد بود که
حالا تونستم بیام بیرون
جین جان
درود به شاهزاده جین
درود به شاهزاده جین
چه اتفاقی افتاده که بانو فوی ارشد امروز
اومدن اینجا؟
اخیرا به دیدن امپراطور رفتید؟
این مدت سرم شلوغ بوده و نتونستم برم به قصر
چی شده؟
،پدرم دیروز برای دیدن امپراطور رفتن
اما فرمانده لی
نذاشته برن تو
گفته حال اعلی حضرت خوب نیست
و هیچکس رو نمیپذیرند
حالشون بده و نمیخوان کسی رو ببینن
این یه چیز عادی نیست؟
منم که مریض میشم همینطور میشم
امپراطور همیشه کوشا بودن
با اینکه وضع سلامتیشون خوب نبوده
اما تاحالا نشنیده بودم که
نخوان وزیراشونو ببینن
امپراطور لطف کردن و اجازه ازدواجمونو دادن
ادب حکم میکنه که ازشون تشکر کنم
انگار بانوی فوی ارشد
کار دیگه ای هم دارن
پدرم وقتی احضارتون کردن
چیز دیگه ای ازتون خواستن؟
از نظر اعلی حضرت
ازدواج ما خیلی مهمه
ایشون یه بار خواستن
که شخصا لیست مهریه رو
ببینید
،اما
...من
من رفتم جناب جو که مسئول مهریه اند رو ببینم
خواهر چه سرخ شدی
تو فقط از جناب جو درباره مهریه پرسیدی
خجالت نداره که
یه چیزی اینجا عجیبه
،وقتی اون روز اعلی حضرت احضارم کردن
یه فرمان مستقیم به عمارت وی فرستادن
خواستن که روی کیسه ای که بهم دادن
گلدوزی بشه
به نشان لطفشون
،برای همین از جناب جو خواستم
که کیسه رو به قصر بفرستن
،امروز که برام اوردنش
دیدم هیچ چیزی روش دوخته نشده
بانو فوی ارشد، فهمیدم منظورتون چیه
حالا به قصر فونینگ میرم
و جویای احوالشون میشم
بذار من حواسشو پرت کنم
بعد از دیوار برو بالا
درود به شاهزاده جین
اعلی حضرت دستور دادن کسی مزاحمشون نشه
یه چیز واجبی هست که باید به پدرم بگم
اخیرا حال اعلی حضرت خوب نیست
،خیلی از وزرا اومدن
اما هیچکدوم رو نپذیرفتن
پس سرورم
منو تو تنگنا نذارید
عالیجناب
پدرم خیلی بیمارن
،به عنوان پسرشون
باید با تمام توان در خدمتشون باشم
خواهش کردم منو تو تنگنا نذارید
نمیتونم بذارم برید داخل
،وگرنه اعلی حضرت توبیخم میکنن
...من
خوآی جین، من مدت زیادیه پدرمو ندیدم
خیلی نگرانشونم
بفرما
این روزا حال اعلی حضرت اصلا خوب نیست
باید بیشتر بهشون سر بزنید
امروز هیچگونه علائمی داشتن؟
از وقتی بیدار شدن سرفشون بند نمیاد
حالا هم یکم آب خوردن که بهتر شدن
اعلی حضرت
اطاعت
،اعلی حضرت یه جور شیرینی خونگی خاص خواستن
شکوفه ی هلوی خشک
میرم به آشپزخانه سلطنتی که براشون بیارم
ازتون خواهش میکنم که مواظبشون باشید
حالا که اینطوره
زیاد بهت سخت نمیگیرم
خوآی جین خیلی مواظب سلامتی پدرم باش
اگه اتفاقی افتاد، حتما بهم خبر بده
خیالتون راحت
وایسا
جین جان
خوآی جین
...تو
امپراطور نمیخوان هیچکس رو ببینن
چرا مزاحمشون شدی؟
،برای اینکه کسی رو نمیپذیرفتن
ناچار شدم اینکارو بکنم
که بتونم ببینمشون
زبون درازی میکنی؟
زود برید
زود
وانمود میکنم امروز اتفاقی نیوفتاده
زود زود
بریم
عمارت شاهزاده جین
اگه خوآ جین سر پُست نبود
فکر نکنم میتونستم در برم
،چون خوآی جین سر پُست بود
نترسیدم که بذارم بری
چون حواسش به امنیتت هست
فقط خوآی جین
اگه میفهمید کی هستی میذاشت بری
...تو
تو میدونستی که لو میرم. نه؟
من حواسم بود که موفق بشید
ولی
تو تونستی چهره ی اعلی حضرتو ببینی؟
،از پشت پرده ی تخت
فقط تونستم ببینم یکی اونجاست
ولی چهرشونو ندیدم
اما
امپراطور هوس کرده بودن
که شیرینی خونگی شکوفه ی هلوی خشک بخورن
اما به نظرم چیز خاصی نبود
شکوفه ی هلوی خشک؟
مطمئنی که همینو خواستن؟
دقیق شنیدم. شکوفه ی هلوی خشک
چیز خاصی درباره این شیرینی هست؟
با اینکه شکوفه ی هلوی خشک
،شیرینی مخصوص پدره
هیچوقت نمیخورنش
،وقتی پدر بچه بودن
،یه بار شکوفه ی هلوی خشک میخورن
و کل بدنشون به خارش می افته
برای همین دیگه نخوردنش
شکوفه هلوی خشک
باعث خارش گرفتن امپراطور میشه
،به جز شما
کسی درباره اش میدونه؟
مطمئنا نه
پدرم میگفتن به عنوان یه امپراطور
از این ضعفشون
ممکنه سوء استفاده بشه
،به عنوان پسرشون
فقط من این رازو
یه روز کاملا تصادفی
شنیدم
اگه واقعا اوضاع اینجوری باشه
واقعا عجیبه
،حالا که بحثش پیش اومد
،وقتی تو قصر فونینگ بودم
یه چیز خیلی عجیب دیدم
،خواجه لی سرپیشخدمتکار امپراطوره
،اما تو قصر فونینگ
،فقط از دور داشتن نگاه میکردن
و بقیه خواجه ها
از نزدیک در خدمت امپراطور بودن
اون به تخت امپراطور
اصلا نزدیک نشد
عالیجناب
زودتر از موعد باهام عروسی میکنید؟
قوانین سلطنتی میگه که یه شاهزاده فردایِ عروسیش
باید حتما به ملاقات امپراطور بره
،امپراطور نمیتونن ردش کنن
فو یو جان خیلی خیلی باهوشه
اما من نمیذارم به آرزوش برسه
،حالا که با ازدواج با فو ها
،کسی میتونه به حکومت برسه
پس چرا پسر من
این شانسو به دست نیاره؟
امروز، روز عروسی بانو فوی ارشده
تو باید از طرف من
هدیه عروسیشو بهش بدی
اطاعت
برو
خوش آمدید
بانو فوی دوم
لباسی که خواستید طبقه ی دومه
لطفا بفرمایید
بفرمایید
ندیمه هامون چینگ گه و لان پی کجان؟
اونا همین حالا رفتن
گفتن که
میخوان یه مقدار شیرینی بخرن
بفرمایید
این دوتا اند
خواهر، لباس عروسیت خیلی خوشگله
اگه ازش خوشتون اومده
میتونید توی اون اتاق امتحانش کنید
،اگه مشکلی داشت یا اندازتون نبود
میتونیم تو زمان کافی درستش کنیم
!مواظب باش
شماها کی هستید؟
!خواهر مواظب باش
هدفشون بانوی ارشده
!خواهرمو ببر بیرون. زود باش
بریم
!بگیریدشون
!بگیریدشون
!نذارید فرار کنن. زود باشید
!از این طرف
!وایسا
تو یکم پیش میخواستی بکشیم
حالا میخوای زنده نگهم داری
انگار یه اتفاقی افتاد
که نظرتو کاملا تغییر داد
بیا باهم حرف بزنیم
تو در جایگاه حرف زدن نیستی
،حالا که زنده میخوایم
زندگیم بهم اون جایگاهو میده
میخوای چیکار کنی؟
بذار اون بره
،وگرنه
خودمو میکشم
!بانو فوی ارشد
تو شرایط الآنت
کار اشتباهی نکن
نگران نباش
،حالا که میخوای زنده باشم
زمان برای نجات دادنم داری
،برگرد و به پدرم بگو
حتما جواهراتمو جمع کنن
نباید زمان فرخنده عروسیم از دست بره
بذار اون بره
من باهاتون میام
ولش کنید
منتظرم باش
بیاریدش
جین جان، جین جان
مدت طولانی ایه
برید کنار
جین جان، جین جان بیدار شو
جین جان
جین جان
!جین جان، بیدار شدی
چرا ازم سوء استفاده کردی؟
من... جرئتشو ندارم
نخند
جدی باش
بالاخره بیدار شدی
نباید شاد باشم؟
راستی
خواهرم چطوره؟
خب
...یو جان رو
اونا میخواستن یو جان رو بکشن
و جین جان رو با خودشون ببرن
،ولی چون جین جان افتاده تو رودخونه
،قاتلا فکر کردن که اون مرده
برای همین یو جان رو باخودشون بردن
متعجبم که چرا
چرا میخواستن جین جان رو ببرن؟
،دلیلش هرچی که باشه
مهم ترین چیز
پس گرفتن خواهرمه
قاتلا میخواستن یکیتون رو بگیرن و یکیتون رو بکشن
پس زندگی یو جان الآن در خطر نیست
،قبل از اینکه یو جان رو ببرن
چیز خاصی بهت نگفت؟
،بانوی ارشد گفت که
حتما جواهراتمو جمع کنید
و زمان فرخنده ازدواجمو از دست ندید
جواهرات؟
ما وقت نداریم که درباره
جواهراتش فکر کنیم
درباره گرفته شدن یو جان
چه شایعاتی تو شهر پخش شده؟
مردم فقط میدونن
تو لباس فروشی روی شیانگ درگیری شده
و یکی افتاده توی آب
از جزئیات خبر ندارن
،فرمانده جیانگ
امیدوارم به نام نگهبان قصر
جلوی شایعات رو بگیرید
،خصوصا
نباید چیزی به گوش شاهزاده جین برسه
چرا نباید شاهزاده جین بفهمه؟
اون شوهرِ خواهرمه
حالا عروسشو دزدیدن
چرا نباید بهش چیزی بگیم؟
،تا زمانی که ما
،بتونیم بانوی ارشد رو به موقع پیدا کنیم
عروسی طبق برنامه برگذار میشه
به شاهزاده جین چیزی نمیگیم
تا دیگه برای عروسی
اتفاقی نیوفته
،تازه
هدف اصلی عروسی
پیدا کردن شانس دیدن اعلی حضرته
که مطمئن بشیم در امان اند
نمیشه
نمیتونم بیکار بمونم
میرم خواهرمو پیدا کنم
میخوای کجا پیداش کنی؟
،تو نه تنها نمیتونی بری بیرون
که نباید بذاری کسی بفهمه زنده ای
،اگه بفهمن زنده ای
،بانو فوی ارشد
احتمالا کشته میشه
من ازت خواستم فو یو جانو بکشی
اما تو به دستورم عمل نکردی
و اوردیش اینجا
وقتی متوجه شدم که
بانو فوی دوم افتاده توی آب
فهمیدم که خطا کردم
برای همین دستورتون رو اجرا کردم
و جرئت نکردم شخصا تصمیم بگیرم
برای همین با خودم اوردمش
لطفا امر کنید
بیا نزدیک تر
احمق
میخوای یه دستور دیگه بدم؟
فو یو جان دیگه میدونه
که من خواهرشو کشتم
چطور ممکنه بی خیالش بشه؟
،تا وقتی اون زنده است
به همه میگه
که من میخواستم عروسیشو
به هم بزنم
اونوقت چجوری باید جواب بدم؟
بکشش
اطاعت
سرورم
سرورم
لیست مهریه آمادست
یه نگاهی بهش بکنید
،اگه به نظرتون کافیه
باید جعبه های مهر شده رو
به عمارت فو بفرستم
،یادمه موقع درس خوندن
یه سنگ جوهر "شه" بود که پدرم بهم داده بودن
اونم به لیست اضافه کن
بانو فوی ارشد از کتاب خوندن لذت میبرن
"پس سنگ جوهر "شه
بهترین هدیه است
خیالتون راحت سرورم
من
همین حالا به لیست مهریه اضافه اش میکنم
راستی
دعوتنامه هارو فرستادی؟
،و جشن عروسی
باید مرتب و امنیت بالا باشه
نباید قوانین سلطنتی رو زیر پا بذاریم
سرورم خیالتون راحت باشه
،با نظارت من و وزارت تشریفات
هیچ اتفاقی نمیوفته
،جز امپراطور
تا حالا ندیده بودم که شما
اینقدر به فکر کسی باشید
انگار که
واقعا با این ازدواج موافقید
به این ازدواج
توجه زیادی نشون دادم؟
شما به جزئیات توجه ویژه ای میکنید
اگه شما رو بافکر حساب نکنیم
تو کل لینگ یانگ
هیچ داماد با فکر دیگه ای وجود نداره
از حضورتون مرخص میشم
کجاست؟
،خدمت شاهدخت سلطنتی عارضم که
ارباب جوان باخودشون بردنشون
خوآی جین اینجا بوده؟
از کجا میدونسته فو یو جان اینجاست؟
یوه یینگ
بانوی من
ملکه ی آینده، فو جین جان مرده
،اگه ارباب جوان قراره به قدرت برسن
کار دیگه ای نمیتونستم بکنم
،واقعا
فو یو جان جادوت کرده؟
واقعا خیلی به خوآی جین کمک کردی
بانوی من
!گمشو
اون قاتلا
،بانوی ارشد رو دزدیدن
اونا چندتا کجاوه داشتن
تا از جاهای مختلف فرار کنن
،شاهدایی پیدا کردیم
اما نتونستی ردشونو بزنیم
اما
احتمال میدم که اونا
بانو فوی ارشدو
شبانه جا به جا کردن
برای چی میگی شبانه بردنش؟
این
سرنخمونه
این گیره موی خواهرمه
خیلی خوبه
،اون موقع بانو فوی ارشد بهم گفت که
به پدرم بگو حتما جواهراتمو جمع کنن
نباید زمان فرخنده عروسیم از دست بره
وقتی برگشتیم خیلی بهش فکر کردم
تو این وضعیت حساس
اینکه بانو فوی ارشد
هنوزم به جواهرات و عروسیش اهمیت میده
باید منظورش چیز دیگه ای باشه
بنابراین
مردم رو بسیج کردم که
مخفیانه برن سمساری
یسری رو پیدا کردیم
که جواهرات رو پیدا میکنن
گرو میذارنشون
جواهراتو
از کجا پیدا کردن؟
شاهزاده وی حدستون درست بود
بانو فوی ارشد
به کمک جواهرت گم شده اش
مسیر راه رو برامون کشیده
این گیره ی مو
کنار کوچه ی یونگ آن پیدا شده
عمارت شاهدخت سلطنتی
خیلی خب
پدر
باید بریم خواهرمو نجات بدیم
من فقط یه فرمانده دون پایه ام
چطور میتونم وارد عمارت شاهدخت سلطنتی بشم؟
پس
باید مخفیانه بریم اونجا
خیلی راحت با اینهمه نگهبان لو میریم
بیا از یه جای دیگه بریم
نه
اتاقه خیلی دوره نه اتاق شاهدخت سلطنتیه
نه عمارت لی خوآی جینه
،باید یه راز مهمی داشته باشه
وگرنه حفاظتش اینقدر بالا نبود
خواهرم اینجاست
بیا بریم
خیلی خطرناکه
باید از یه طرف دیگه بریم
،بانو فوی ارشد
واقعا انتظار نداشتم مادرم
این احمق باشن که
همچین کاری باشما بکنن
،با اینجا اوردنتون
،احتمالا میتونم ازتون مواظبت کنم
...اما من
،فرمانده لی
من مشکلاتتونو میدونم
اما همه چیز ممکنه عوض بشه
یوه یینگ فقط خبر اورد که جین جان افتاد توی آب
اگه هنوز زنده باشه چی؟
امکانش هست
،اگه جین جان زنده باشه
،و شاهدخت سلطنتی اشتباه خاصی نکرده باشن
هنوزم راه نجاتی هست
من همینجا بهتون قول میدم
که اگه منو آزاد کنید
هیچوقت درباره اش حرفی نمیزنم
من میرم یکم تحقیقات کنم
بانو فوی ارشد
من به نگهبانا دستور دادم مواظب حیاط باشن
،بدون دستور من
حتی مادرمم نمیتونن بیان تو
خواهشا همینجا بمونید
فرار نکنید
خیالتون راحت
من قراره با شاهزاده جین ازدوج کنم
روی زندگیم ریسک نمیکنم
!گول خوردیم
کلی نگهبان برای یه یشم تراش گذاشتن
یعنی اون از خواهر من مهم تره؟
همین حالا دیدم که
یوه یینگ دنبالت اومد تو حیاط
نگران بودم که پیدات کنه
با مهارتای من، چطور ممکنه گیر بیوفتم؟
هرچند
کلی نگهبان از یه یشم تراش محافظت میکنن
این خیلی عجیبه
اون خوآی جینه
با این عجله داره کجا میره؟
داری چیکار میکنی؟ خیلی خطرناکه
اون خوآی جینه. کجاش خطرناکه؟
خوآی جین
جین جان
تو زنده ای
چطور ممکنه با اینهمه مهارت بمیرم؟
داری گریه میکنی؟
دو روز پیش همو دیدیم
چرا مثل پیرزنا برخورد میکنی؟
شنیدم مردی
خوشحالم که اینطور نیست
بیا درباره اش حرف نزنیم
خوآی جین. من دنبال خواهرمم
باید کمکم کنی
بانو فوی ارشد؟
اون الآن تحت حفاظت منه
مطمئن بودم ناامیدم نمیکنی
بیا بریم
خوآی جین فو یو جان رو آزاد کرد
و فو جین جان هم نمرده
پسر سرکشم به هیچ دردی نمیخوره
،وقتی فو یو جان رفت خونشون
چطور ممکنه خاندان فو بیخیال بشن؟
همینطور داره دردسر برام درست میشه
بانوی من
یکم پیش شک کردم که یکی از بیرون وارد کارگاه شده
وقتی دیدم یه تکه از یشما گم شده
فهمیدم که حدسم درست بوده
احتمالا فو جین جان بوده
من بی مصرفم
نتونستم به موقع گیرش بندازم
بیخیالش
،حالا که نشد مخفیش کنیم
دیگه هم نمیشه مخفیش کنیم
برادرم بارها و بارها گفت
که به شایعه ی ملکه فو اعتقادی نداره
پس چرا خواست فو یو جان با شوِ رونگ ازدواج کنه؟
،انگار اونم باورش کرده
ولی نمیخواد بقیه باورش کنن
،به هر حال
اون فقط میخواد ازش سود ببره
و تنهایی از شوِ رونگ لذت ببره
مبارکه. مبارکه
تبریک میگم
عمارت شاهزاده جین
مبارکه- بفرما تو-
مبارک باشه- بفرمایید تو-
بفرمایید تو
مبارکه
مبارکه
بفرمایید تو
عمارت فو
یو جان
وقتی از این خونه رفتی
میشی عضو خاندان شوِ
من نمیخوام تو ثروتمند و مشهور بشی
فقط میخوام
سالم و تندرست باشی
برو دیگه
عمارت شاهزاده جین
چون میخواستی امپراطور رو ببینی عروسیتو انداختی جلو؟
من که فکر میکنم فقط نمیتونستی
بیشتر منتظر ازدواجت بمونی
خواهر
خواهر
منم همراهیت میکنم
چرا اینجوری لباس پوشیدی؟
،طبق رسوم، وقتی یه دختر ازدواج میکنه
هرچی برادرای بیشتری همراهیش کنن
خانوادش خوشبخت تر میشن
من درآینده یه ژنرالِ زن میشم
همراهی کردن خواهرم
باعث زیاد شدن افتخار خانوادمون میشه
خیلی هم عالی
،طبیعتا الآن
بیاد کجاوه عروس میرسید
چرا هنوز خبری ازشون نیست؟
گو فو
مزاحم گو فو نشو
من میرم ببینم
چرا هنوز عروس رو نیوردن
و اینقد طولش دادن
جین جان. چه اتفاقی افتاده؟
منم نمیدونم
خواهرم یهو از حال رفت
حالا باید چیکار کنیم؟
بخور اغواگر- بخور اغواگر؟-
یه جور داروی خیلی قویه
هرکسی باهاش مسموم بشه و بیهوش بشه
تا 24ساعت بیدار نمیشه
چرا این توی کجاوه است؟
منم نمیدونم
حالا باید چیکار بکنیم؟
درست نیست
تو اون دختر رو بیهوش کردی
نمیتونه تو مراسم شرکت کنه
چرا شاهزاده جین هیچ حرکتی نمیکنه؟
تعظیم اول به آسمان و زمین
تعظیم دوم به اجداد
تعظیم زوجین به همدیگر
فرستادن به خلوتگاه
وایسید
عمه، مگه شما حالتون بد نبود
و نمیتونستید بیاید؟
،حالا
حالتون بهتر شده؟
شاهزاده جین
تنها کسی از خانواده ما هستند که فامیلی شوِ رو دارن
بردارم اجازه ازدواجتونو دادن
چطور میتونستم
به عروسیت نیام؟
شاهدخت سلطنتی
شما شخصا برای تبریک عروسی اومدید
شاهزاده جین واقعا خوشنود شدن
از اینطرف بفرمایید
یوه یینگ
بله
برای عروس
یه گیره سر مخصوصِ ققنوس اوردم
امروز
میخوام خودم شخصا بزنمش به موهاش
فو جین جان؟
زودباش لباساتو عوض کن
وقتی برامون نمونده
لباسامو عوض کنم؟
امپراطور دستور این ازدواجو دادن
نباید توش مشکلی به وجود بیاد
...اما من
،جین جان
فقط لباس عروسی رو بپوش
و صورتتو بپوشون
تا مراسم تموم بشه
به خاطر خواهرت اینکارو برای شوِ رونگ بکن
یه راهی پیدا میکنم
که بانو فوی ارشدو بفرستم به اتاق عروس
و تو رو بیارم بیرون
،تا وقتی کسی نفهمیده
مشکلی برای عروسی پیش نمیاد
نه. نه
بانوی من
میتونم توضیح بدم
چیو میخوای توضیح بدی؟
فو جین جان چطور جرئت کردی
!که تظاهر کنی خواهرتی؟
شاهزاده وی چطور جرئت کردن
امپراطورو فریب بدن
شاهزاده وی باید به گناهشون اعتراف کنن
چه خبر شده؟
چرا بانو فوی دوم عروسه؟
عمه فکر کنم دارید زیاده روی میکنید
من عاشق بانو فوی دومم
،وقتی پدر دستور ازدواجو دادن
گفتن
با خاندان فو ازدواج کنم
دقیق نگفتن
که باید با بانو فوی ارشد ازدواج کنم
عمه به نظرتون
جایی رو اشتباه نکردید؟
شاهزاده جین
داره به جای بانو فوی ارشد
با بانو فوی دوم ازدواج میکنه
اسم عروس توی دعوتنامه ها نبود
ما حدس زدیم شاهزاده جین
میخواد با بانو فوی ارشد ازواج کنه
چرا نفهمیده بودیم
که عاشق بانو فوی دومه؟
آره آره
حق با توئه
پسرتون شوِ رونگ
و همسر جدیدش
به پدر تعظیم میکنند
عالیجناب جین
عالیجناب جین
امپراطور
امپراطور فوت کردند
برادر
عالیجناب
بذارید امشب همراهیتون کنم
،چند شبه که بیدارید
و چیزی نمیخورید
،اگه ادامه بدید
سلامتیتون به خطر میوفته
میخوام بیشتر پیش پدرم باشم
امپراطور فوت کردن
چرا نقش یه پسر خوبو بازی میکنی؟
مادر
محافظ روح برادرم
باید کسی باشه که خون شوِ داره
من و خوآی جین ازش مواظبت میکنیم
تو میتونی بری
میخوام بیشتر پیش پدرم باشم
مادر
من پیش شاهزاده جین میمونم
روز طولانی ای بوده
لطفا برید و استراحت کنید
امپراطور دا شینگ فوت کردند
بدون اینکه ولیعهدی مشخص کنند
دربار به یک حاکم نیاز داره
...برای همین به نظر من، شاهزاده جین
جناب فَن شما اشتباه میکنید
کل کشور میدونن که
امپراطور دا شینگ فقید
،پسری نداشتند
امپراطوری باید در خاندان شوِ بمونه
فرمانده لی
تنها وارث خاندان شوِ است
نسبت به شاهزاده جین
اون میتونه حاکم بهتری باشه
،شاهزاده جین با اینکه خون شوِ ندارن
ولی فامیلیشون شوِ است
امپراطور فقید بارهای توی دربار اعلام کردن
که ایشون از پسر خودشونم بهشون نزدیک ترن
و همچنین مهارت کافی برای اداره کشورو دارن
جناب جِنگ
شما هم توی دربار بودید
نکنه گوشتون یه مشکلی داره
و درست نمیتونید بشنوید
...تو
جناب فو واقعا سخنورخوبی اند
درسته که برادرم گفتن که شاهزاده جین
،حاکم خوبی میشن
،اما اینم گفتن
،که پسر من، خوآی جین، خیلی بافکره
و شخصیت خاندان شوِ رو داره
کی باید به تخت بشینه؟
باید به حرف برادرم گوش بدیم
خواجه لی شبانه روز کنار بردارم بودن
باید بدونن چی تو قلب برادرم بود
نظرتون چیه؟
بانوی من، درست میگید
خواجه لی امین امپراطور بودن
هیچکس بیشتر از ایشون نمیدونه پادشاه
چه چیزی توی قلب و ذهنشون داشتن
منم همینطور فکر میکنم
خواجه لی، نظر پدرم چی بود؟
همشو بهمون بگید
آقایان و وزرا
برای من افتخاری بود که امین امپراطور فقید بودم
من بارها شنیدم که امپراطور فقید میگفتن
میخوان شاهزاده جین ولیعهد بشن
فقط اعطای عنوانشون به تعویق افتاد
امپراطور فقید یکبار شخصا بهم گفتن
،اگه شاهزاده جین به کشور شوِ حکومت کنن
آبادانی این کشور
تا هزار سال تضمین میشه
درسته
درسته
درسته. درسته
قانع کننده است
باید میدونستید که من میام
درود به
شاهدخت سلطنتی
محل زندگی من
محقر و کثیفه
بانوی من
کاش نمیومدید
لی فانگ، چطور جرئت کردی
!جلوی درباریا با خواست من مخالفت کنی؟
فراموش کردی
چه قولی به من دادی؟
من دوتا قلب ندارم
فقط دلم میخواد
کشور شوِ سالها بادوام بمونه
کشور شوِ
!خوبه خودتم میدونی کشور شوِ است
،الآن توی کل کشور
جز پسر من
کی لایق به ارث بردن
کشور شوِ است؟
اون هیولای به فرزندی گرفته شده
!لیاقتشو نداره
امپراطور فقید شاهزاده جین رو به فرزندی گرفتن
و باهاشون مثل پسر خودشون رفتار کردن
بانوی من خودتون هم اینو دیدید
،اینکه لایقش هستن یا نه رو
،امپراطور باید بگن
شما حق نظر دادن درباره اش رو ندارید
میخوای بگی
،تو به برادرم وفاداری
نه به من؟
من
خدمتکار خاندان شوِ ام
،پس سه روز پیش
چرا قول وفاداری به من دادی؟
چرا کمک کردی مرگ امپراطور رو مخفی کنم
و تا دیروز درباره اش چیزی نگفتی؟
اگه اون کارو نمیکردم
شاید الآن زنده نبودم
،حالا که شروعش کردی
باید تمومش کنی
،با وفاداری اولیه ات و وسط راه منصرف شدنت
امروز رو زنده موندی
اما به فردات فکر کردی؟
من فقط میخواستم
سه روز دیگه زنده بمونم
Hotaro:مترجم
♪ در زندگی دنیوی غرق شده ام ♪
♪ گل ها آتش فام شده اند ♪
♪ زیر جریان عمیق سکوت ♪
♪ عاشق شده ام اما ناگزیر از نابود شدنم ♪
♪ ملاقات در رویا به سرعت به پایان میرسد ♪
♪ کوه ها و دریاهای بیشمار پیش رو اند ♪
♪ از بهار تا زمستان ♪
♪ من عشق را بهتر میشناسم ♪
♪ در دام زندگی افتاده ام ♪
♪ میخواهم محافظت کنم ♪
♪ از این عشق زودگذر ♪
♪ برای چشمان خیس اشکت ♪
♪ تمام عاطفه ام را خرج میکنم ♪
♪ تمام چیزی که میخواهم ♪
♪ بودن با تو تا ابد است ♪
♪ دوباره تو را دیدم ♪
♪ چندسال است که از هم دورمانده ایم؟ ♪
♪ کوه ها و دریا ها شاهد عشقمان هستند ♪
♪ نمیگذارم بروی ♪
♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪
♪ برای چشمان خیس اشکت ♪
♪ تمام عاطفه ام را خرج میکنم ♪
♪ تمام چیزی که میخواهم ♪
♪ بودن با تو تا ابد است ♪
♪ دوباره تو را دیدم ♪
♪ چندسال است که از هم دورمانده ایم؟ ♪
♪ کوه ها و دریاها شاهد عشقمان هستند ♪
♪ نمیگذارم بروی ♪
♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪
♪ کوه ها و دریا ها شاهد عشقمان هستند ♪
♪ نمیگذارم بروی ♪
♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.