All language subtitles for Legend.of.Two.Sisters.in.the.Chaos.EP06.AsianMovie.Chinalate.xyz

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکنم Asianmoviee.ir Chinolate.xyz

مترجم : آناهیتا حکمت

افسانه دو خواهر در هرج و مرج

قسمت شش

اونوقت

سرزمین و مردم اینجا

و شکوه تمام این سال ها رو

باور دارم که

میتونه به دوش بکشه

بذار خون خانواده ی شو

راز این دنیا باشه

شاید ندونستن اینکه اون از خانواده سلطنتی زاده شده

براش بهتر باشه

میتونه همونطور که مادرش میخواست

شاد تر

و راحت تر زندگی کنه

سوپ مرغ؟

پدر

صبر کنین

باز داری چیکار میکنی؟

هیچی

پدر

ممنون که من رو بزرگ کردین

به عنوان دخترتون باید وظایف فرزندی رو به جا بیارم

پدر

خوبین ؟

خیلی داغه

وظایف فرزندی به جا بیاری؟

تو دردسر درست نکن

نمیخواد کار دیگه واسم بکنی

پدر

من خیلی

مودب و

خوش رفتار بودم

خب؟

میخام برم سرباز خونه

یو جان گفته ــــ

نه نه

من همیشه دلم میخواست ژنرال ارتش بشم

پدر

اینبار که رفتیم جین چنگ

برای کشتن لو چنگ فو خیلی همکاری کردم

برو بیرون

میتونم فقط یه سرباز باشم

تمام تلاشم رو میکنم

تا یه ژنرال بشم

برو بیرون

پدر

نمیذارین

اینکارو بکنم؟

میدونین

که از بچگی ارزوم بود یه ژنرال زن بشم

میخوام مثل مادر بشم

هم از خونه مراقبت کنم هم کشورم - بسه -

چون تو دختر منی

هیچکس توقع نداره

که من دختر خودم رو بفرستم ارتش

حالا که نمیذارین من برم سربازخونه

منم نمیذارم شما سوپ مرغ من رو بخورین

تو خیلی دختر نالایقی هستی

شما نمیذارین من برم

اما من باید برم

بانو یو جان

باز چی سر جین جان اومده؟

ایشون رفتن

کی؟

عصر

شنیدم که لباس مردونه پوشیدن

و بدون من رفتن

الان دیگه هوا تاریک شده

ایشون هنوز بیرونن من نگرانم

اگر شاهزاده بفهمن ...

طوری نیست

اون به اینکارا عادت کرده

برو استراحت کن

شاهزاده

فردا از پادگان برش میگردونه

نگران نباش

بله

اسمت چیه؟

جین جان

اهل کجایی؟

پایتخت

تکون نخور

زود باش

صبر کن افسر بررسی کنه

کمکم کن

بیا کمکم کن

این سرباز رو در اختیار من بذار

بذار بشه سرباز من

بله

برو

چه سربازی؟

من اومدم اینجا که ژنرال بشم

کی گفته به حرف تو گوش میدم؟

حتی اگر ثبت نام هم کنی

در بهترین حالت یه تازه کاری

الان حداقل سربازه منی

منی که یه فرمانده ی رده هفتمی هستم

تو که فقط یه مستخدم بودی

چطور شد که فرمانده شدی؟

بخاطر قتل لو چنگ فو

شو رانگ از عالیجناب خواست که به من پاداش بده

عادلانه نیست

چرا به من پاداش نداد؟

به هر حال تو به من کمک کردی

همینطور ادم خوبی بمون

من میخوام اینجا دستاورد بدست بیارم

و یه ژنرال خانم بشم

میخوای دستاورد بدست بیاری

و ژنرال خانم بشی؟

باشه

پس

بفرما بفرما

باور نمیکنی؟

گوش کن

من از بچگی یه پام تو سربازخونه بوده

هر روز سرباز هارو میدیدم که تمرین میکردن

تو این پادگان کوچیک

مطمئنم میتونم فورا به دستاورد برسم

تا به پدر و خواهرم ثابت کنم

من میخوام ژنرال خانم لیانگ یانگ بشم

شوخی نمیکنم

من مطمئنم شما میتونی تو این پادگان کوچیک

کلی تفاوت ایجاد کنی

خب دیگه من میرم

بهت هشدار میدم

به هیچکس نمیگی

که من تو ارتشم

تو این دنیا قانون وجود داره

من نمیگم تا به دردسر بیفتی

اما تو نباید ــــ

خیالت راحت

از حالا به بعد

تو راه خودتو میری

منم راه خودمو

اصلا دیگه همدیگه رو نمیشناسیم

خب

اینجا خیلی بو میده؟

اصلا قربان

میتونم تحمل کنم

همه اینجا استراحت میکنن

همه با هم میخوابیم؟

ما همه سربازیم

معلومه همه کنار هم میخوابیم

اینا بچه های فقیری هستن

همینکه یه جای خواب باشه

کافیه

راستش من از پایتخت اومدم

خوبه

تو نیاز نیست اینجا بخوابی

و سر جا باهاشون دعوا کنی

فرمانده جیانگ دستور دادن که

تو توی انبار خونه ی ایشون بمونی

تا بهت اموزش بدن

اموزش؟ - اره -

بهتر ازین نمیشه

من همه ی پادگان هارو گشتم

اما اونجا نبودن

شاید رفته به یه پادگان دیگه

باشه

برو

بله

جین جان از بچگی

دلش میخواسته ژنرال بشه

اگر با عصبانیت به این خاطر گذاشته رفته

حتما رفته عضو ارتش بشه

میترسم یه جای دیگه رفته باشه

من از فرمانده لی پرسیدم

هیچ گزارشی از ورود جین جان نیست

پس

حتما ما متوجه نشدیم

دوباره از فرماندار لی میخوام که بگرده دنبالش

اون سال توی جنگ

مادرت نمیخواست مرگ ادمارو ببینه

برای همین مردم رو

برای جنگ با دشمن رهبری کرد

و مقام ژنرال خانم رو گرفت

اما جین جان نمیتونه

یه ژنرال زن بشه

مسخرست

پدر اروم باشین

من اون رو برمیگردونم

مادر تو عشق زندگی من بود

بزرگترین دردی که کشیدم

درد از دست دادن مادرت بود

من قسم خوردم که

ازدواج نکنم

و شما دوتارو بزرگ کنم

من به لطف عالیجناب

فرمانده ی ارتش تیانشانگ هستم

اما از جنگ نفرت دارم

بخاطر جنگ

عشقم رو از دست دادم

پدر

من نمیخوام جین جان

راه مادرت رو ادامه بده

چرا اون متوجه

تلاش های من نمیشه؟

درود افسر

چطور میتونم کمکتون کنم؟

دنبال یه نفرم

بله - تمرین کنین -

چرا توجه نمیکنی؟

اون افسری که اونجاست ، حتی رییس اینجا هم ازش میترسه

من میرم دست به اب

باشه

جیانگ شائو

کمکم کن قایم شم یه نفر دنبالمه

هیچکس دنبالت نیست

بخدا یکی دنبالمه کمکم کن

باشه بیا

جیانگ شائو؟

یه سرباز ندیدی بیاد اینورا؟

ازونور رفت

اونجا؟

اره

پایان این

تمرین های بی پایان کجاست؟

انقدر سخته که میخوای تسلیم شی؟

اینطور نیست

من از تمرین نمیترسم

اما گرسنگی

خیلی حس بدی داره

بیا غذا بخور

اگرچه

اگر میخوای هروقت دلت خواست از پادگان بزنی بیرون

باید یه افسر درجه یک باشی

من الان فقط یه سربازم

ژنرال بودن به کنار

حتی نمیشه نگهبان شد

اگر دستاورد بدست بیاری

بالا بردن درجه کار سختی نیست

اینطوری

میتونی بری بیرون

و هرچیزی که هر روز ارزوش رو داری

بخری و بخوری

اخه من هر روز

تو این پادگانم

چطوری قراره موفقیت بدست بیارم؟

من میتونم یه کاری کنم

تو روز و شب من رو تمرین میدی

انگار که من ادمه توام

حالا بالاخره وجدانت برگشت

یه پیغام از شرق شهر اومده که میگه

پنگ زه سه تا مامور برای نفوذ تو شهر فرستاده

با توجه به این پیام

اونا امشب همدیگه رو تو خط ابی کینگ ها میبینن

و برنامه میریزن

که میخوان چیکار کنن

من یه سری نیرو دارم

که وقتی اونا دور هم جمع شدن

همشون رو بگیریم

تو به اونا نیازی نداری

تو منو داری

به هیچکس نباید دراینباره چیزی بگی

بهش فکر کن

من و تو کنار هم

حتی میتونیم لو چنگ فوی جین چنگ رو هم بکشیم

چه برسه چندتا مامور پیزوری

اما

برنامه همینه

امشب وقتی وقتش رسید

همه ی سرباز هارو بفرست برن

بعد من میام

و پا به پات میجنگم

فرمانده افسر فنگ خواستن که جین جان وظایفش رو انجام بده

برو

قرارمون یادت نره میبینمت

اره

میبینمتون

بفرمایین

چرا فرار کردی؟

میدونستم

چرا باید ژنرال فنگ بدون دلیل خاصی

همچین کاری به من بده؟

همش نقشه ی تو بوده

خیلی وقته ندیدمت

میخواستم ببینمت

خب

چرا تو نمیخوای من رو ببینی؟

معلومه که میخوام ببینمت

ولی تا وقتی که نخوای منو برگردونی

بیا بشین

نگران نباش تنها اومدم

هیچکس نمیتونه بگیرتت

خواهر ازت میخوام به پدر چیزی نگی

تو پادگان چیز زیادی واسه خوردن گیر نمیاد درسته؟

بیا یکم بخور

گفتم بیشتر غذا بیارن

تو حرف نداری

خیلی گرسنگی کشیدم

الان یه کلوچه ی بخارپز

از همه چی خوشمزه تره

اروم بخور

تو خودت اینکارو با خودت کردی

کلی چیزای خوب تو خونه داریم

اما اینجا داری به خودت عذاب میدی

من دارم از سر عشق اینکارو میکنم

چطور اسمشو میذاری عذاب کشیدن؟

یکمی گرسنه هستم

اما هر روز کلی بهم خوش میگذره

بهت خوش میگذره؟

شنیدم که

داری به جیانگ شائو خدمت میکنی

اب بخور خفه نشی

من باید جلوی تو

خیلی احتیاط کنم

من اونقدر احمق نیستم که دوبار گول بخورم

چرا سرم گیج میره؟

اینجا اتاق من نیست؟

یو جان خیلی بدجنسه

جینگ گه

خواهرم کجاست؟

چطور میتونه اینکارو بکنه؟

میخوام باهاش حرف بزنم

شما کل روز تو تخت خواب بودین

الان شبه

بانو یو جان دارن استراحت میکنن

شبه؟

چه وقتیه؟

نیمه شب

نیمه شب؟

نه

من باید برم پیش جیانگ شائو

اقای جو؟

ببخشید بانو

نزدیک نشو

دارین چیکار میکنین؟ولم کنین

شاهزاده اجازه نمیدن از اتاق برین بیرون

خواهر

کمکم کن

بابا میخواد من رو زندانی کنه

خواهر

ماجرای مرگ و زندگیه

میشه این مزخرفات رو تموم کنی؟

مزخرف نیست

من باید برم

حتی اگر قلم پامم خورد کنی باید برم

ببرینش

ولم کنین

ولم کنین

ولم کنین

اگر بخاطر نرفتن من

بلایی سر جیانگ شائو بیاد

فو جین جان

تو هنوز یه دختر مجردی

اما بحث مرگ و زندگیه

میفهمی مرگ و زندگی ینی چی؟

چرا باید بری؟

میخوام موفقیت بدست بیارم

تا توی پادگان دسترسیم به هرچیزی ازاد باشه

برای همین از جیانگ شائو خواستم

تا همه ی سرباز هاش رو بفرسته برن

و فقط من رو با خودش ببره

حتما الان داره تنهایی میجنگه

اگر الان نرم خیلی دیر میشه

جیانگ شائو

اون میخواد چیکار کنه؟

نیمه شب

تو رودخونه ی کینگ ها

قراره سه تا مامور پنگ زه رو بگیره

مزخرفه

من باید برم وگرنه دیر میشه

شما دوتا هم با بانو

برین به کینگ ها

من میرم پادگان

تا درخواست نیرو بدم

خب

بریم

زود باشین

وایسا

وایسا

جیانگ شائو

بگیرشون

خوبی؟ اسیب دیدی

وایسین

من خوبم

تو واقعا دوست داری یه ژنرال بشی

تا حالا چاقو دستت رو بریده؟

اخه چه وقته سوال پرسیدنه؟

بذار یه چیزی بهت بگم

این زخم

خیلی ترسناک بنظر میاد

اما

اصلا درد نداره

تکون نخور

تقصیر منه

من همه ی زورم رو زدم ولی بازم سر وقت نرسیدم

اگر میرسیدم اسیب نمیدیدی

زورت رو زدی؟

جین جان

تو چیکار کردی؟

بهت گفتم

که این قرار سر مرگ و زندگیه

گفتم که حتما میام

تو در اینده یه ژنرال میشی

الان

تو اینجایی

جیانگ شائو

جیانگ شائو

جیانگ شائو

جین جان

خوبی؟

من خوبم بهش کمک کنین

اون اسیب دیده

داری چیکار میکنی؟

فرماندار لی

دوتا از مامور های پنگ زه

خودشون رو کشتن

خوبه که حالت خوبه

کمکش کنین

عالیجناب

دارو امادست

عالیجناب

نامه ها رو برام بیار

شما نصف ماه رو مریض بودین

هنوز خوب نشدین

خودتون رو خسته نکنین

طوری نیست

برو

بله سرورم

با توجه به نامه هایی که از مرز رسیده

جائویی از پنگ زه

خودش رو امپراطور یی جان اعلام کرده

و ملکه

دختر یکی از اعضای هیئت کمیسیون نظامی ینی فو یانتونگ

در پنگ زه هست

و این دو نفر

قوانین لینگ یانگ رو زیر پا گذاشتن

و خودشون رو امپراطور معرفی کردن باید کشته بشن

فقط یه فرمانداره

چطور جرات میکنه خودش رو امپراطوره یی جان معرفی کنه؟

فقط یه شوخیه

عالیجناب

من هم درباره ی

به اصطلاح امپراطور یی جان شنیدم

همین چند وقت پیش بود

که خودش رو امپراطور معرفی کرد

سرزمین هایی که اون اداره میکنه

سرزمین های کوچیک و بلااستفاده ای هستن

اما ملکه

دختر عضو کمیسیون نظامی فو یانتونگ

در پنگ زه هست

چی؟

یه دختر دیگه با اسم خانوادگی فو؟

بله

کمتر از یه ماه میشه

که ازدواج کردن

بگو ببینم

چند تا دختر تو دنیا

فامیلیشون فو هست

میلیون ها تا

با توجه به شایعاتی که درباره ملکه فو درست شده

ینی الان میلیون ها تا امپراطور

تو دنیا وجود داره؟

حق با شماست سرورم

اما خیلی طول نمیکشه

که ادمایی پیدا بشن

که از کارهای اونها پیروی کنن

وقتشه که این شایعه رو

پایان بدیم

میخوام همه تو دنیا بدونن

سرانجام ملکه فو چی میشه

عالیجناب

عالیجناب

عالیجناب

عالیجناب

عالیجناب

بنظر میاد

من خیلی وقت ندارم

برو و

خانوم فو یو جان رو بیار

دیدن من

سرورم

برو

بله

عالیجناب بانو یو جان اومدن

درود بر شما سرورم

درباره شایعاتی که

درباره ملکه فو پخش شده

حرفی داری که بزنی؟

سرورم

کلی ادم با نام خانوادگی فو وجود داره

این شایعه با عقل جور در نمیاد

یاوه گویی بیش نیست

نباید جدی بگیریمش

اما همیشه ادم های تهی مغزی هستن

که بخوان دردسر درست کنن

شما منظورتون امپراطور یی جان

و دختر عضو کمیسیون

در پنگ زه هست؟

اون دختر گناهی نداره

تازه این اتفاقات تو پنگ زه هست

من دستور دادم اونارو بکشن

سرورم شما این شایعه رو باور ندارین

اما با این حال نمیخواین از جون اون دختر هم بگذرین؟

من اینکارو کردم

تا از شما دو خواهر محافظت کنم

شما باید شایعه رو از بین ببرین سرورم

این تنها راه برای

زنده نگه داشتن این دو خواهره

شما باید متوجه این امر بشین

اون دختر تو پنگ زه یه قربانیه

هرچیزی یه قیمتی داره

و من این کار رو

فقط برای شما دوتا

بلکه برای ارامش و صلح لینگ یانگ کردم

من باید به کسایی که

میخوان نمایش راه بندازن هشدار بدم

باید بذارم بفهمن

که این ملکه فو ی ساختگیشون

هیچی جز فاجعه در بر نداره

فهمیدی؟

فهمیدم

دستور خواهم داد

که تو با شاهزاده جین ازدواج کنی

اینطوری خاندان فو

سختی و اسونیشون رو

با شاهزاده جین در میون میذارن

ممنون عالیجناب

میتونی بلند شی

بیا اینجا

بازش کن

این

هدیه ی من

برای ازدواج تو و شاهزاده جینه

خوب ازش مراقبت کن

ممنون عالیجناب

خوبه

مطمئنی عالیجناب

تصمیم گرفته که یو جان با شو رانگ عروسی کنه؟

بله

این رو هم شنیدم که

عالیجناب خواستن شاهزاده جین بیاد

برو

بله

اول شو رانگ رو میفرسته به جین چنگ تا شایستگیش رو نشون بده

بعد ازین فرصت استفاده میکنه و اون رو فرماندار پایتخت میکنه

الان

میخواد اون دختره و شو رانگ باهم عروسی کنن

داداش اینطوری میتونه

شو رانگ و یکی از دخترای فو رو بگیره

منم میتونم

فرماندار لی

چه لباس قشنگی ماجرا چیه؟

واقعا فکر میکنی

این لباس خوبیه؟

خیلی توش خوشتیپ و جذاب شدین

خیلی قشنگه

یه جورایی

وقتی با توام

اعتماد به نفس میگیرم

میخواین برین دیدن

دختری که دوسش دارین؟

راستش امروز میخوام ازش خاستگاری کنم

اون دختره خوش شانس

کی هست؟

بانو جین جان

میخواین باهاتون بیام شهامتتون رو تقویت کنم؟

شما گفتین

وقتی کنارتونم اعتماد به نفس میگیرین

خب بریم

لی هواجین

خواهر زاده ی عالیجناب هست

ایشون خون عالجناب رو

توی رگ هاشون دارن

الان ایشون فرماندار نگهبان های سلطنتی هم هستن

و همینطور فرماندار نظامی در دادگاه

اینده ی روشنی دارن

مادر ایشون ملکه فوکینگ

خواهر عالیجناب هستن

با اینکه جایگاه والایی دارن اما هنوز هم با همه مهربون برخورد میکنن

مخصوصا با بانو جین جان

ایشون رو خیلی دوست دارن

همه ی این ها بکنار

من شنیدم که بانو جین جان و فرماندار لی

دوستای بچگی هم بودن

و به هم احساسات عمیقی دارن

اونا واقعا برای هم ساخته شدن

این ازدواج تو اسمون ها نوشته شده

مسخرست

لی هواجین مثل برادره منه

چطور میتونم باهاش ازدواج کنم؟

برو بیرون تو حق حرف زدن نداری

هواجین کجاست؟

خودم باهاش حرف میزنم

حداقل خودم جلوش رو بگیرم

مودب باش و برو بیرون

بابا من باهاش ازدواج نمیکنم

دختر شیطون من رو ببینین

بهتر نیست به ملکه بگین

دوباره فکراشون رو بکنن؟

اقای لی توی حیاط منتظرن

من

حالا که اینطوریه

میارمش اینجا با شما حرف بزنه

خیلی سوتفاهم بزرگیه بین ما

بعدا نمیتونیم تو چشم هم نگاه کنیم

خب

جیانگ شائو؟

تو اینجا چیکار میکنی؟

بهتری؟

من خیلی بهترم

اقای لی امروز اومدن اینجا تا ــــ

واقعا من رو ترسوند

مادرت ازت خواسته از من خاستگاری کنی؟

بله مادرم خواسته

من خودمم ــــ

هی با خودم میگم

که چرا اومدی اینجا من رو اذیت کنی

منظورم اینه که

همیشه لازم نیست به حرف مادرت گوش بدی

باید برای چیزی که واقعا میخوای بجنگی

ما باهم بزرگ شدیم و حالا هم قراره ازدواج کنیم

خوب نیست؟

من باهات بزرگ شدم

خیلی خوب میشناسمت

فکر نمیکنم تو بفهمی

اما من قبلا نفهمیده بودم

چیو؟

تو

تا حالا شده وقتی به یکی فکر میکنی

لبخند از رو لبت نره و

همش قلبت تند بزنه و احساس خوبی داشته باشی؟

هرکار که کنی

حتی اگر پیشت هم نباشه

فقط فکر کردن بهش باعث خوشحالیت میشه

منظورت اینه که

تو کسی رو دوست داری؟

اره

یه جورایی

منو دوست نداری؟

نگران نباش نمیخوام اذیتت کنم

تو هم

یه دختری رو گیر میاری

و بهش علاقه مند میشی

وقتی بهت نگاه کنه

وجودت پر میشه از خوشی

جین جان حرف دیگه ای نداری؟

اون - لپت گل انداخته -

پدر

بشین

هواجین رفت؟

بله

این بچه

همیشه جین جان رو دوست داشت

من فکر کردم

که جین جان من

همسر خوبی برای اون بشه

انگار خواهر من

یکی دیگه رو دوست داره

من نمیذارم با اون اخلاق تندی که داره

هرکار بخواد بکنه

هواجین

خیلی مهربون و با ملاحظست

اون پسر خوبیه

مشکل مادرشه

اگر ازدواج کنن

کلی دردسر پیش رومون قرار میگیره

خوب شد جواب رد دادیم

پدر نگران نباشین

فکر میکنم برای جین جان همین بهتره

که همه چیزش طبیعی پیش بره

امیدوارم

یوجان

عالیجناب

ازت خواسته با شاهزاده جین ازدواج کنی

انگار که تصمیم گرفته

تاج و تخت رو بده به شاهزاده جین

تو باید بعدا

همه ی تلاشت رو بکنی تا به شاهزاده کمک کنی برای

شهر و مردمش

منفعت

و ارامش بیاره

هیچوقت این حرفتون رو فراموش نمیکنم

بیا

شما اینجا چیکار میکنین؟

عالیجناب اومدن اینجا تا

لباس سفارش بدن

من چند تخته ابریشم نشون دادم

اما شاهزاده فکر کردن رنگاش خیلی تاریکه

یا خیلی ــــ

شما برو به انبار

و چندتا لباس مجلسی بیار

بله الان میرم

خوشحال شدم

که اینجا دیدمتون

ممنون لطف دارین

راستی تازگیا تو پنگ زه

یه اتفاقاتی افتاده

کل خانواده ی فو تانگیونگ به قتل رسیدن

اما تو بحرانی ترین لحظات

ادمای دلیری پیدا شدن

که دختر خانواده رو نجات دادن

ملکه فو یه شایعه ست

دلیلی نداره به ادم های بیگناه اسیبی برسه

و اینطوری شایعات با روش های عقلانی تموم میشن

عالیجناب نمیدونن که اون دختر نجات پیدا کرده درسته؟

تو این دنیا کلی چیز هست

که عالیجناب باید نگرانشون باشه

فکر نمیکنم لازم باشه سر همچین چیزای جزیی

بهشون زحمت بدیم

شما واقعا خیلی با ملاحظه این

امپراطور عالی ای میشید

من میشناسمت

همون کسی هستی که اون روز با اون اقای مسن اومدن اینجا

چرا برام نامه فرستادید؟

جیانگ شائو

اون مرد مسن انگار خیلی باهات ارتباط برقرار کرده

خیلی حال خوشی نداره

اما خیلی دلتنگته

میخوای یکم بیشتر باهاش وقت بگذرونی؟

البته

منم خیلی با اون اقا

ارتباط برقرار کردم

کجا هستن؟

لطفا خیلی اروم

دنبال من بیاین

شو رانگ؟

جیانگ شائو؟

لطفا دنبال من بیاین

عالیجناب

شاهزاده جین و اقای جیانگ اینجان

سلام پدر

پدر

بیا اینجا

اون جعبه رو بیار اینجا

بله

بذار اون اینکارو بکنه

تو بیارش

بازش کن

خودت بهش بده

پدر

این

میخوام تو نگهش داری

بله

رانگ

شونزده سال شده که

تورو کنار

خودم نگه داشتم

من میدونم

که جز من

تو هیچکسی رو نداری که روش حساب کنی

حتی اگر به تخت بشینی

و بشی قدرتمندترین مرد اینجا

بعد ازینکه من بمیرم

تو باید تنهایی

تو این عمارت یخ زده

زندگی کنی

و امپراطوری کنی

پدر

شما نمیمیری

من که فنا ناپذیر نیستم

منم یه روز میمیرم

جیانگ شائو پسر خوبیه

اون مهربون و درست کاره

و همینطور قابل اعتماد

امیدوارم شما دوتا

برای هم مثل برادر های واقعی بشید

و باهم زندگی کنین و بمیرین

عالیجناب خیالتون راحت باشه

من از روزی که ایشون رو دیدم

مثل برادر خودم دونستمشون

یه برادر واقعی

خوبه

میخوام شما دوتا

پیمان برادری امروز رو همیشه یادتون باشه

رانگ

تو ازون بزرگتری و باید مراقبش باشی

اون بچه

پدر و مادر

نداره

پدر

پدر

عالیجناب

مادر؟

مادر

مادر

من سر پستم هستم نمیتونم بذارم برم

چه پستی؟ داییت حسابی مریضه

باید بری خدمتش

بذار ببینتت

پس فایده ی اینجا بودنت چیه؟

بریم

اخه اینکه اینجا باشم و از ایشون

مراقبت کنم بی فایدست؟

تو بگو فایدش چیه

تو الان دوک شدی؟

فرماندار پایتخت شدی؟

با یا دختر فو ازدواج کردی؟

هیچی نداری

تو فرزند خوبی نیستی

ملکه لطفا صبر کنین

عالیجناب با وزیر جلسه دارن

بذارین اول گزارش بدم

باشه برو

عالیجناب

لی فانگ

اگر بحثی

سر جانشینی شد

این دستور رو نشون بده

بله سرورم

سرورم ملکه میخوان شمارو ببینن

بگو بیاد تو

بله

سرورم

من میرم دکتر بیارم

داداش

خواهر

این وقت شب اینجا چیکار داری؟

شنیدم که

میخوای فو یو جان رو برای شو رانگ بگیری

درست شنیدی

داداش نمیدونی ک

هواجین هم از اون یکی دخترشون چند روز پیش خاستگاری کرد

اما جواب رد دادن

جدا؟

بله من خیلی نگرانم

اون دوتا باهم بزرگ شدن

و بهم علاقه مندن

هواجین بارها گفته میخواد باهاش ازدواج کنه

شاید شما بتونین

قول این ازدواج رو به هواجین بدین

بانو جین جان

خیلی شیطونه

فکر نمیکنم برای هواجین مناسب باشه

چطور برای هواجین خوب نیستن اما برای شو رانگ خوبن؟

همه میدونن که دختر فو ملکه میشه

هرکس با اونا ازدواج کنه

میشه امپراطور اینده

شما میخواین که شو رانگ

به تخت بشینه؟

خواهر

من گفتم اونا باهم ازدواج کنن

چون بانو یو جان

دختر مهربون و عاقلیه

اون لایق شاهزاده جینه

هیچ ربطی هم به شایعاتی

که شنیدی نداره

شایعات درباره ی ملکه فو همه جا پخش شده

اما میگین ربطی نداره

توقع دارین باور کنم؟

بهش فکر کن

فقط یه شایعه ست

چطور میتونه رو جانشینی تاثیر بذاره

فوگینگ

به من گوش کن

اصلا سعی نکن که تو

جانشینی دخالت کنی

من خیلی زود یه دستور صادر میکنم

جانشینی درباره ی پایه ریزی یه کشوره

همه ی اعضای خانواده شو باید تو این قضیه شرکت کنن

این مسئله ای نیست که تنهایی درش تصمیم بگیرین

خواهر

تو چرا اینطوری شدی؟

شما مجبورم کردی

هواجین تنها خواهر زاده ی شماست

خون شما تو رگشه

خون خانواده شو

با اینکه شما فامیلی خودمون رو روی رانگ گذاشتین

اما اون هنوزم از خانواده ی شای هست

اون هیچ ربطی به خانواده ی ما نداره

به هر حال

تو فقط داری بخاطر هواجین اینکارو میکنی

چرا این حرفو میزنی داداش؟

اگر پسر دیگه ای داشتی

چطور میتونستم امیدم رو بذارم رو هواجین؟

ما با کمال میل میبینیم

که شما پسرت رو بشونی رو تخت

اما الان

نمیتونم بشینم ببینم که دارین

تاخ و تخت خانوادمون رو میدین به یه غریبه

نمیتونم بذارم تن اجداد ما

تو خاک بلرزه

خانواده شو

فقط میتونه به تو و من تکیه کنه

باشه حالا که اصرار دارین

نمیترسین که پس فردا نتونین

تو روی اجدادمون نگاه کنین؟

برو بیرون بیرون

آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند

http://asianmoviee.ir

مترجم : آناهیتا حکمت

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.