All language subtitles for Legend.of.Two.Sisters.in.the.Chaos.EP05.AsianMovie.Chinalate.xyz

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکنم Asianmoviee.ir Chinolate.xyz Hotaro:مترجم

♪ ابرها به دریا می افتند♪

♪ به ستاره های آسمان نگاه کن ♪

♪ ...مردم میگن وجود نور زیر دریا ♪

♪چیزی جز یه افسانه نیست ♪

♪ ...آرزوم اینه که ♪

♪ آسمون آبی رو لمس کنم ♪

♪اصلا باورم نمیشه که دریا خاکستر آسمونه ♪

♪ ...چون به چشم من♪

♪ تو اون نوری ♪

♪ ...توی ژرفای عمیق دریا هم ♪

♪ نمیتونی جلوم رو بگیری که به سمت تو ندوم ♪

♪ اشک ها تبدیل به شیشه میشوند ♪

♪ و یاسمن ها روی تمام زخم ها را میگیرند ♪

♪...چه کسی گفته ابرهای توی آسمان ♪

♪ نمیتوانند ستاره ها را درآغوش بگیرند؟ ♪

♪ ...بگذار دنیا معین کند ♪

♪ که یک تراژدی است یا یک معجزه ♪

♪ حتی اگر اشتباه باشد ♪

♪ همچنان یک غم اسرارآمیز بخوانش ♪

افسانه دو خواهر در هرج و مرج

قسمت پنجم

راستش فکر نمیکنم

شاهزاده جین اینکارو کرده باشه

مهم تر از اون پنگ زُ ئه

تو از ته قلبت

به شاهزاده جین اعتماد داری

درسته؟

خب

پس من یه عریضه برای اعلی حضرت میفرستم

که فردا باز هم سکه های بزرگ چک بشن

همه بیاید یه نگاهی بندازید

ببخشید ببخشید

دست ارباب بزرگ

واقعا؟

!هویج تازه میفروشم

،یان ساو

به ندرت بیرون میایم

میخوام خاویار خشک خرچنگ بخورم

چشم بانوی جوان

لطفا همینجا بمونید

میرم براتون میگیرم

زود برگردیا

نسیم از میان برگ های بید عبور میکند

این بیت رو قهرمانِ آزمون سلطنتی سروده

هیچکس براش بیت هماهنگی پیدا نکرده

نسیم در میان برگ های بید حرکت میکند

نسیم در میان برگ های بید حرکت میکند

نور ماه به آرامی بر شکوفه های آلو مینشیند

نور ماه

به آرامی

بر شکوفه های آلو مینشیند

انتظار نداشتم یه بانو اینقدر ماهر باشه

واقعا تحسینتون میکنم

"اگه به جای "می نشیند" بذارید "عبور میکند

شکوفه آلو و نور ماه باهم همراه میشن

و اینجوری نور ماه و شکوفه آلو

دو چیز مجزا نمیشن

حرفتون درسته

بهش فکر نکرده بودم

ازتون عذرمیخوام

برید کنار برید کنار

بانوی جوان برید کنار

برید کنار برید کنار

مواظب باشید، برید کنار

مواظب باشید

برید کنار

بانوی جوان

آسیب دیدید؟

ممنونم که کمکم کردید ارباب جوان

بانوی جوان

از همراهتون جدا افتادید؟

همین حالا با ندیمه ام بودم

اما حواسم پرت شدم و گم شدم

و الآن نمیدونم کجا باید برم

نگران نباشید

من اینجا رو میشناسم

میتونم کمکتون کنم

نیازی نیست

بانوی جوان

پاتون آسیب دیده؟

احتمالا پیچ خورده

مسئله ای نیست

بانوی جوان

ممکنه هم مچ پاتون در رفته باشه

میشه

بهم بگید ندیمتون چه شکلیه؟

میفرستم که پیداش کنن

بانوی جوان

انگار پاتون بدجوری درد داره

اجازه دارم یه نگاهی بهش بکنم؟

...خب

ممکنه در رفتگی شدید یا خفیف باشه

معتل نکنید. بذارید چکش کنم

با اجازه

جا افتاد. باید بهتر شده باشه

آره خیلی بهتر شد

بانوی جوان، بانوی جوان

زهره ترک شدم

اگه پیداتون نمیکردم

باید چیکار میکردم؟

حالا که چیزی نشده

ببین حالم خوبه

از کمکتون

!ممنونم ارباب جوان

باعث افتخارم بود

حالا که ندیمتون اینجاست

من دیگه از حضورتون مرخص میشم

یه چیزی برات اوردم

من

برات یه سری خوراکی

و کت خز اوردم

خوراکیاش تازه درست شده

تا گرم اند بخورشون

اینجوا هوا سرده

کت خز رو حتما شبا بنداز روت

و گرنه سرما میخوری

،اگه هر روز این خوراکیای خوب رو برام بیاری

اصلا حس نمیکنم تو زندانم

تنها کمکی که میتونم بهت بکنم

اینه که این چیزا رو برات بیارم

انتظار نداشته باش که بیام و نجاتت بدم

من بی گناهم. نیازی به نجات دادنم نیست

اما اعلی حضرت

انداختنت زندان

اینکه پدرم انداختنم زندان

به خاطر اون سکه ی بزرگ نیست

در واقع

میخواستن بهم بگن

با خواستشون مقابله نکنم

من یکی از ماموریتامو انجام ندادم

چه... چه ماموریتی؟

اگه اذیتت میکنه فراموشش کن

من فقط به فکر تو ام

راستی

بانو فوی ارشد

یه نامه برات فرستادن

عریضه ای برای دوباره چک کردن سکه های بزرگ بنویسید

شما و خاندان فو در کنار هم هستید

گفت که

باید کاری که

توی نامه گفته رو بکنی

بانو فوی جوان

واقعا میخوان نجاتم بدن؟

عریضه ی جانگ یونگ یاو رئیس وزارت عدلیه

عریضه ی جانگ یونگ یاو رئیس وزارت عدلیه

عریضه

شو

رونگ

شاهزاده

جین

شاهزاده جین و جانگ یونگ یاو همزمان با هم عریضه نوشتن

عریضه ی جانگ یونگ یاو رئیس وزارت عدلیه

و خواستن سکه های بزرگ رو دوباره چک کنیم

اوضاع شاهزاده جین تو زندان چطوره؟

شاهزاده جین توی زندان فقط مطالعه میکنن

گاهی تا نیمه های شب مطالعه میکنن

خب

کسی به دیدنش میره؟

فقط زیر دستاشون میرن دیدنشون

راستی

شاهزاده جوان اغلب میرن دیدنشون

هربار که میرن دیدن شاهزاده جین

براشون غذا و لباس میبرن

همیشه افراد خاندان شوِ

قلب رئوفی داشتن

...اون پسر

جیانگ شاو

کار دیگه ای

انجام نداده؟

شاهزاده جوان

فقط به دیدن شاهزاده جین میرن

و به فکر نجات ایشون از زندان اند

اما کسی که بتونن ازش کمک بگیرن رو

نمیشناسن

،اما

شاهزاده جوان

شخصیت بخشنده

و قهرمان منشانه ای دارن

و همیشه با نگهبانا خوش رفتاری میکنن

شخصیتش

واقعا شبیه خاندان جیانگه

فرمان میدم

از جانگ یونگ یاو خواسته میشود که

در یکی از این روزها مجددا سکه های بزرگ را چک کند

اطاعت

اعلی حضرت

ببینید. ببینید

مجسمه های شکری را ببینید

بانوی جوان. مجسمه های شکریم رو

ببینید

قیمتش فقط یه سکه است

سکه ی بزرگم کجاست؟

چی شده بانوی جوان؟

سکه ی طلسم شانس پدرم گم شده

سکه گم شده

سکه ی ارباب گم شده. باید بگردیم پیداش کنیم

اطاعت

زود باشید پیداش کنید

همه جا رو بگردید

پیداش کنید

دقیق بگردید

اونجاست؟

نه نیست

اونجا رو بگرد

باید سکه ی بزرگ رو پیدا کنید

بریداونجا. زود باشید

اونجا رو ببین

زودتر

با دقت بگردید- اطاعت-

درست بگردید

پیداش کردید؟

هنوز نه بانوی جوان

نه

داری میگی بانو فوی دوم سکه بزرگش رو گم کرده

و توی خیابون دنبالش میگشته؟

بله

پس فردا

باز سکه های بزرگ چک میشن

چرا همین حالا باید سکه ی خاندان فو

گم میشد؟

بانوی ارشد

فکر کردی با تظاهر جین جان به گم شدن سکه بزرگ

میتونیم خائن رو پیدا کنیم؟

حدود 70 یا 80 درصد مطمئنم

فردا سکه های بزرگ دوباره چک میشن

اون خائن

نمیتونه بازم از سکه بزرگ شاهزاده جین استفاده کنه

پس باید یه سکه بزرگ دیگه پیدا کنه

امروز خبرِ

گم شدن سکه بزرگ جین جان رو

همه میفهمن

ما فقط باید تحمل داشته باشیم

و یه نشونه پیدا کنیم

فردا سکه های بزرگ چک میشن

دیگه نمیتونم از سکه تقلبی استفاده کنم

الآن محافظای مخفی حواسشون به منه

امکان نداره بتونم با خانوادم فرار کنم

سکه من و شاهزاده جین دست شاهدخت سلطنتیه

و اون در امانه

اون مجبورم کرد مسئولیت همدستی با دشمنا رو به عهده بگیرم

خبر گم شدن سکه خاندان فو

خیلی بی معنیه

با اینکه شانس خوبیه

،درست یا غلط

پنهان شدنم پشت خاندان فو

تنها راهیه که باهاش میتونم خانوادمو نجات بدم

این نامه رو مخفیانه به عمارت فو ببر

اطاعت

بانوی جوان

یه نامه اومده

شاهدخت سلطنتی برای شاهزاده جین پاپوش دوخته

لطفا اون و خانواده منو نجات بدید

!کار شاهدخت سلطنتیه

بله

به جز اون

هیچ کس همچین قدرتی نداره

امروز خیلی باد میاد

چرا اینقدر کم لباس پوشیدی؟

من که بدنم ضعیف نیست

جین جان

یه مشکل بزرگ درست کردی؟

،هر وقتی که یه مشکل بزرگی درست میکنی، مثل یه بچه

توی یه کوچه ی کوچیک مثل این میای ازم کمک بگیری

تو همیشه ذهن منو میخونی

،خوآی جین

میتونی

سکه ی طلسم شانستو بهم قرض بدی؟

سکه طلسم شانس؟

برای چی میخوایش؟

جانگ یونگ یاو قراره فردا سکه های بزرگو چک کنه

میدونم تصمیم سختیه برات

اما هیچ راه دیگه ای ندارم

من وقتی حواسم نبود سکه بزرگ پدرمو

گم کردم

فردا میخوان باز سکه هارو چک کنن

و تو داری بهم میگی سکه طلسم شانس خاندان فو رو گم کردی؟

شاهزاده چجوری میتونن به امپراطور توضیحش بدن؟

خب یه راه حلی پیدا کردم

فقط سکه بزرگتو بده به من

میتونم یه سری قالب ضرب سکه گیر بیارم و

یه سکه دیگه بسازم

سکه طلسم شانس رو صنعتگرای خیلی برجسته ساختن

نمیشه که به راحتی یکی از روش ساخت

راهی جز امتحان کردن این ندارم

قرضش میدی یا نه؟

آره

مگه میتونم بهت نه بگم؟

ممنونم خوآی جین. بعد از اینکه از روش ساختم برش میگردونم

مشخصا بانو فوی دوم برای سکه ات

یه نقشه ای داره

چطور تونستی بدیش بهش؟

وقتی اینجوری ازم خواهش میکنه

نمیتونم بهش بگم نه

برو و خودت و عشق کورکورانه ات رو

تو آینه ببین

ببین چی میگم

اگه فردا نتونی سکه ات رو نشون بدی

اصلا بهت رحم نمیکنم

خواهر، دیگه از این کارا ازم نخواه

خوآی جین خالصانه باهام برخورد کرد

اما من بهش کلک زدم

این موقتیه

مواظب باش. بذار من انجامش بدم

اینو بده به خوآی جین

میتونیم شاهدخت سلطنتی رو مجبور کنیم

که سکه شاهزاده جین رو پس بده؟

باید دست بذاریم رو نقطه ضعفش

به شاهدخت سلطنتی

...نقطه ضعف شاهدخت سلطنتی

لی خوآی جینه

یوه یینگ

بله

خوآی جینو خبر کن

اطاعت

منو تهدید کرده

!فو یو جان

چطور جرئت کردی؟

مادر جان

خوآی جین

سکه بزرگت کجاست؟

سکه بزرگتو

فو جین جان اومده ازت گرفتتش

درست میگم؟

وقتی بیرون بودم

...حواسمـ

دروغ نگو

تو همیشه طرفدار اون دختر بودی

و کورکورانه حمایتش میکردی

من در تعجبم

چرا به بین دختر اون همه خانواده اشراف زاده پایتخت

تو فقط فو جین جان رو دوست داری؟

مادر جان

من حواسم نبود و به سکه بزرگم آسیب زدم

میخوای شوِ رونگ راه فرار پیدا کنه؟

جواب بده

تو لقب شاهزاده داری؟

یا لطف امپراطور رو داری؟

...مادر جان- هیچکدوم-

تو فقط منو داری خوآی جین

گوش کن

جانگ یونگ یاو فردا سکه های بزرگو چک میکنه

شوِ رونگ شخصا ادعا کرد سکه بزرگش دزدیده شده

و اینکه یه بریدگی روشه

میدونی

اگه سکه بزرگت

یه بریدگی روش باشه

چی میشه؟

،مادر جان

من حقیقتو بهشون میگم

جین جان هم برام شهادت میده

پسره ی احمق

هنوزم باور داری فو جین جان برای اثبات حرفت میاد؟

بله

تو خیلی دردسر سازی

مادر جان حالا مگه چی شده که اینقدر عصبانی اید؟

از کجا میدونستید که سکه بزرگم یه بریدگی داره؟

خیلی خب

تو پسر خوب منی

اگه بتونی شخص توانمندی بشی

شوِ رونگ دیگه شاهزاده جین نمیشه

مادرجان اگه کاری باهام ندارید

رفع زحمت میکنم

...من

...ارباب جوان، ارباب جوان

!بانوی من

بهتر نیست سکه بزرگ شاهزاده جین رو

پس بدیم؟

میگی

از این استفاده کنم

و به همه ثابت کنم که

من سکه بزرگش رو دزدیدم؟

تو

همین حالا برو و

اینو بده دم عمارت شاهزاده جین

،اگه فو جین جان برای اثبات حرفش نیاد

خوآی جین نابود میشه

زودباش

اطاعت

من دستور دارم که درباره

اتهام همکاری شاهزاده جین و پنگ زُ تحقیق کنم

امروز بازهم سکه های بزرگ رو چک میکنیم

لطفا سکه های بزرگ خودتون رو

روی سینی بذارید

فو چینگ

شو آن

ممنونم وزیر جانگ

انجام وظیفه میکنم

فان جی

لی خوآی جین

فرمانده لی

چرا روی سکه بزرگتون

یه بریدگی هست؟

یادمه دفعه قبل توی تالار دا چینگ

شاهزاده جین اعلام کردن که

سکشون یه بریدگی روشه

فرمانده لی میشه توضیح بدید

که این چیه؟

وقتی حواسم نبود بهش آسیب زدم

این کاملا تصادفیه که سکه من و شاهزاده جین

هردو بریدگی دارن

واقعا اینطوریه؟

وزیر جانگ

ویز جانگ شما شک دارید

که سکه ی بزرگ خوآی جین

ارتباطی به جریان شاهزاده جین داره؟

یادتونه

خوآی جین توی تالار داچینگ

سکه اش رو نشون داد؟

اون وقتی داشته باهاش بازی میکرده

بهش آسیب وارد کرده

این نمیتونه دلیل اتهام باشه

منو ببخشید

اینا فقط پرسشای عادی اند

،عمه

،همونطور که وزیر جانگ گفتن

اینا فقط پرسشای عادی اند

خیلی خوبه که پسر عمه بتونه یه توضیح قانع کننده بده

تو گفتی

وقتی حواست نبوده به سکه آسیب زدی

مدرکی هم داری؟

البته که داره

اون سکه بزرگ رو

من بهش آسیب زدم

سرورم

عذرخواهی میکنم

،وزیر جانگ

لطفا ببخشیدش

تو گفتی

اتفاقی به سکه آسیب زدی

بله

من سکه بزرگ خوآی جین رو قرض گرفتم

ولی بهش آسیب زدم

وقتی فهمیدم امروز چه خبره

شخصا اومدم اینجا

که بگم اون راست میگه

انگار بریدگی سکه بزرگِ

فرمانده لی واقعا

تقصیر بانو فوی دومه

جناب جونگ یان چنگ

ساو یینگ

جناب ساو

سکه بزرگتون کجاست؟

من سکه بزرگ ندارم

ندارید؟

نه

برای چی؟

شما ارتباطی با خبرچین لیو چنگ فو

دارید جناب ساو؟

سوال دیگه ای که ازتون دارم

اینه که خبرچین لیو چنگ فو

خودتونید جناب ساو؟

نگهبانا

بله

بگیریدش

وزارت عدلیه

ازتون ممنونم شاهدخت سلطنتی

برای چی تشکر میکنی؟

ممنونم که سکه بزرگ گم شده ی

شاهزاده جین رو پیدا کردید

و ثابت کردید ایشون بی گناهن

نشنیده بودم که

شاهزاده جین میخوان با خاندان فو وصلت کنن

به نام کی داری بهم میگی

که ازم ممنونی؟

پوزش منو پذیرا باشید

وزارت عدلیه

همیشه شنیده بودم

،بانو فوی ارشد، برازنده

باوقار و باهوشه

اما انگار چیزی جز شایعه نبوده

من تربیت خانوادتو

اصلا قبول ندارم

یه مادر، فضیلت هاشو به فرزندانش یاد میده

من در کودکی مادرمو از دست دادم

برای همین زیاد آداب معاشرت درباری رو بلد نیستم

اما اگه یه آدم بدجنس مادر بشه

،و الگوی اخلاقی خوبی برای بچه هاش نباشه

بچه هاش خوب آموزش نمیبینن

و اونا به نظر من

خیلی قابل ترحم اند

خوشبختانه، پسرش ذاتا مهربونه

برای همین با مادرش فرق میکنه

به چه جرئتی چنین حرفایی میزنی؟

فقط درباره تربیت خانوادگی که گفتید

صحبت میکردم

طبیعتا بچه ها والدینشونو دوست دارن

ولی ممکنه چیزی که خانوادشون دوست ندارن رو دوست داشته باشن یا نه

این تفاوتا همیشه بوده

نمیدونم برای چی

شاهدخت سلطنتی به خاطرش آزرده شدن

!بانوی ارشد خاندان فو، خیلی زبون بازی

بانوی من

بریم

خواهر

...پدر

خواهر

ساو یینگ بود

ساو یینگ؟

مطمئنم شاهدخت سلطنتی

ساو یینگ رو سپر بلای خودش کرده

صاحب سکه بزرگش

مطمئنا ساو یینگه

خواهر. دیگه بیا بریم

شاهدخت سلطنتی

اومدید که ازم خداحافظی کنید؟

جناب ساو

وقتی اون سکه بزرگ رو دزدیدید

و بهم خیانت کردید

به امروز فکر کرده بودید؟

بانوی من

خودتون منو مجبور کردید

،اگه شاهزاده جین توی جین چنگ میمردن

اون سکه بزرگ

دیگه به هیچ دردی نمیخورد

و جفتمون

در امان میموندیم

اگرهم شاهزاده جین سالم برمیگشتن

تحقیق میکردن

که کی

جاسوس لیو چنگ فو بوده

من چاره ای جز گفتن حقیقت به شاهزاده جین نداشتم

همه آدما یه روز

باید تاوان بدن

پس اینکه فو جین جان خبر داشت

به خاطر تو بود، نه؟

من

چاره ی دیگه ای نداشتم

میتونم درک کنم که چرا

بهم خیانت کردید

اما نباید خوآی جین رو درگیر میکردید

قربان

دو بانو فو اومدن دیدنتون

دیگه میتونی بری

اطاعت

بانوان جوان، اتفاقی افتاده که

خواستید منو ببینید؟

وزیر جانگ

میخوام سکه های بزرگ رو ببینم

بهم اجازه میدید؟

شوِ رونگ

شوِ رونگ

شوِ رونگ

شوِ رونگ

لی خوآی جین

لی خوآی جین

لی خوآی جین

خیلی از محبتتون ممنونم وزیر جانگ

ولی با این سکه های بزرگ

میخواید چیکار کنید؟

طبیعتا برشون میگردونم به صاحباشون

قربان

،حالا که اعلی حضرت شخصا دستور تحقیقات رو دادن

چرا سکه های بزرگ رو نمیبرید

که اعلی حضرت هم چکشون کنن؟

آره

بانو فوی بزرگ فکر خوبی کردید

خواهر

چیز خاصی پیدا کردی؟

سکه بزرگ شاهدخت سلطنتی

دقیقا شبیه سکه خاندان فو بود

اما سکه بزرگ شاهزاده جین و لی خوآی جین

هر دو یه پرنده کوچیک پایینشون داشتن

اما سکه ی ما این سکه رو نداشت

این ثابت میکنه

سک های بزرگی که اعلی حضرت به خانواده ها دادن

با سکه هایی که به درباریان دادن فرق میکنن

گفتی اونی که شاهدخت سلطنتی داشت پرنده نداشت؟

آره

اون باید مال ساو یینگ رو گرفته باشه

تا به جای سکه خودش جا بزنه

و در واقع سکه ی اصلی خودش

دست اعلی حضرته

تو این چندروز زندانی بودن

خیلی پیشرفت کردی

پدر

توی ارتش ما

سربازای پیر، جوان، قوی و ضعیف هست

در این صورت

ممکنه توی یه جنگ، لینگ یانگ مغلوب دشمن بشه

امیدوارم پدر اجازه بدن

آموزش نظامی داشته باشیم و سربازا رو گزینش کنیم

مسئولیت اینکارو به تو میسپرم

خیلی ممنونم پدر

پسرم

!چطور تونستی جاو آن رو بکشی؟

انتظارشو نداشتم

،اگه فکر کردی خیلی ماهری

چرا داری از دختر فو محافظت میکنی و

فرمان منو ندید میگیری؟

از پدر پوزش میخوام

تو از بچگی

پیش من بزرگ شدی

،تو قلب من، تو

تنها پسری هستی که دارم

با وجود اینکه خاندان ملکه سرپرستیت رو قبول کردن

اما به خاطر بسپار

فامیلیت شوِ است

تو باید مثل یه کوه پشت ملتمون باشی

و بار سعادت لینگ یانگ رو به دوش بکشی

خودسری و دلرحمی تو

فقط باعث زجر کشیدن مردم بیچاره کشورمون میشه

حالا برو و بشین به حرفایی که زدم خوب گوش کن

اطاعت

پدر

برای چی این سکه های بزرگ رو اوردی پیش من؟

اینا مدرک اند

پس بهتره شما هم یه نگاهی بهشون بندازید

فو چینگ

شو آن

شو آن

شو آن

شو آن

وقتی این سکه ها رو میبینم

خیلی دلم میگیره

این منو یادِ

مهارت و توانایی ای که توی

خاندان شوِ

تو زمان حاکم قبلی میندازه

اما بعد از اینهمه جنگیدن

از خاندان شوِ

فقط من و خواهرم باقی موندیم

سکه هایی که به خاندان شوِ تعلق داره

فقط 4تاست

من پیر شدم

و همیشه به فکر گذشته ام

هربار بهش فکر میکنم

حس میکنم گذشته واقعا بهتر بود

و میترسم

فراموششون کنم

فو چینگ

متوجه حرفم میشی؟

بله

سکه هارو به صاحباشون برگردون

تحقیقات نشون داد

،ساو یینگ، معاون وزیر اعظم

مرتکب فساد شده و سالها بدون پشیمانی اختلاس میکرده

و با پنگ زُ تبانی کرده

گناهانش نابخشودنی

و جزایش خودکشی در زندان است

وابستگان وی بَرده و ثروتش ضبط خواهد شد

اطاعت

سرورم

جانگ یونگ یاو آدم باهوشیه

مطمئنا در آینده کمک خیلی بزرگی برای پسرم میشه

تو از جانگ شنگ خواستی

که وابستگان ساو یینگ رو بخره؟

بله

اعلی حضرت خاندان ساو رو برده کردن

من به جناب ساو قول دادم

که خانوادش رو نجات بدم

و در برابر شاهدخت سلطنتی ازشون حافظت کنم

تو خانواده ساو رو نجات دادی

و سکه های بزرگ رو به اعلی حضرت برگردوندی

این قد علم کردن جلوی شاهدخت سلطنتیه

اینجوری خاندان فو به خطر میوفته

یه بار شایعه ی ملکه فو

خاندان فو رو به دردسر بزرگی انداخت

!چطور میتونی اینقدر بی فکر عمل کنی؟

پدر جان

شایعه ملکه فو تو قلب همه ریشه کرده

فقط باید با آرامش ازش عبور کنیم

پدر جان اینو بینید

،وقتی آواز به "شو جو"ی پنگ زُ رسید

رئیس ارتش شو جو

دخترش رو ملکه جا زد

و به همه نشونش داد

در آخر دختر وی با فردی قدرتمند ازدواج کرد

بله

خیلی دخترِ خاندان فو تو دنیا هست

وقتی امپراطور شنیدن

،که توی شو جو چه اتفاقی افتاده

نمیتونستن چشماشونو

از روی اسم خاندان فو بردارن

رئیس ارتش شو جو، فو یان تونگ، اهل پنگ زُ ئه

فکر نکنم امپراطور برن پنگ زُ که بکشنش

یو جان

ااا، راستی

با اطرافیان امپراطور حرف زدی؟

لی فانگ کمکمون میکنه و به امپراطور

جریان فو یان تونگ رو یاد آوری میکنه

تو از من خواستی از شاهزاده جین

در مقابل اعلی حضرت

پشتیبانی کنم

امپراطور شدیدا قصد داشتن منو بکشن

اما به خاطر اتحادم با شاهزاده جین

تونستم نجات پیدا کنم

امروز

شاهزاده جین به جایگاه قبلیشون برمیگردن

و در آینده پشتیبان خاندان فو میشن

یو جان تو خیلی بزرگ شدی

در آینده ستون اصلی خاندان فو میشی

خوب شد که اومدی

حالتون چطوره اعلی حضرت؟

خوبم

از احوال پرسیت ممنونم

بیا

بشین

به عنوان امپراطور لینگ یانگ

باید مواظب خودتون باشید

به مقامات بگید که

کارای معمول رو انجام بدن

به خاطر این چیزا خودتونو خسته نکنید

به عنوان امپراطور لینگ یانگ

نباید هیچوقت از کارهای دولتی فرار کنم

به عنوان خواهرم

با توجه به کار کم مشغله ات

باید بیشتر و بهتر از وقت آزادت لذت ببری

سرورم مسخره ام نکنید

من همین الآنش هم مشغول خوآی جینم

چطور میتونم از وقت آزادم لذت ببرم؟

خوآی جین واقعا پسر خوبیه

زیاد محدودش نکن

بهش آزادی کافی رو بده

به هرحال

نمیتونی که همه چیز رو تحت کنترل بگیری

کاری که

در توانته رو بکن

اطاعت

حرف شما کاملا درسته

خوآی جین هم

تنها پسر خاندان ماست

،به عنوان مادرش

باید هرچی میتونم رو بهش بدم

مطمئنم که شما کاملا حرفمو میفهمید

حرفی که زدی

منطقیه

تو جریان سکه ها

شانس اوردم که بانو فوی ارشد

همراهیم کردن

در غیر این صورت نمیتونستم

بی گناهیمو ثابت کنم

باعث افتخارم بود شاهزاده جین

شما دوبار زندگیم رو نجات دادید

باید براتون جبران میکردم

شایعه اتحاد خاندان فو و شاهزاده جین همیشه

اذیتتون میکرد

بانو فوی ارشد همیشه اصرار میکردن که دیدارامون

کاملا مخفیانه باشه

اما الآن اوضاع فرق کرده

دلیلش چیه؟

،چون قدرت نظامی دست خاندان فوئه

و خیلی در معرض اتهامیم

قبلا باید حواسمونو جمع میکردیم

اما تو مسئله سکه های بزرگ

در آخر ناچار شدیم

مقابل شاهدخت سلطنتی بایستیم

و باهاشون مقابله کنیم

این چیزی نبود که میخواستم

اما برای نجات دادن شما

باید انجامش میدادم

شما برای نجات من خیلی ریسک کردید

منو واقعا به خودتون مدیون کردید

من پدرمو قانع کردم

که خاندان فو در آینده

کاملا ازتون حمایت کنه

،اگه روزی به تخت نشستید

امیدوارم حمایت امروزمونو فراموش نکنید

اگه در آینده

به تخت حکومت نشستم

افکار منو

بانوی فوی ارشد درک میکنن

این خیلی عالیه

من دیگه باید رفع زحمت کنم

بانو فوی ارشد

من زندگیم رو مدیون خاندان فو نیستم

مدیون شمام

من بدون خاندان فو

نمیتونستم اینجا باشم

اعلی حضرت

اونه؟- بله اونه-

عذرمیخوام آقا

کمکی از من برمیاد؟

دیدم مدت زیادیه اینجایید ولی چیزی انتخاب نکردید

ممکنه تو این مغازه

چیزی که میخواستید رو پیدا نکردید؟

خیلی خوب تونستید متوجه بشید

میخوام یه هدیه ی خیلی خوب

برای یکی از دوستام بخرم

این فروشگاه اسم خودشو گذاشته گنجینه سرا

اما هنوز نتونستم چیزی که لایقش باشه رو پیدا کنم

درواقع

دوستیِ خوب

ریشه ش توی صداقته

دوست صمیمیت اصلا

براش مهم نیست چی بهش میدی

ماها دوستای مرگ و زندگی ایم

اون باهام مثل برادرش برخورد میکنه

برای همین میخوام

یه هدیه خوب براش پیدا کنم

میتونی قصه ی زندگیتو برام بگی؟- البته-

یادمه دنبال یه چیزی

برای یه کسی بودم

توی مرز با حمله ارتش پنگ زُ مواجه شدم

و درگیر جنگ شدم

دوستم اون زمان

یه فرمانده جوان بود

و داشت با دشمن میجنگید

ما توی میدون جنگ هم رو دیدیم

و برادرای مرگ و زندگی

برای هم شدیم

تا عمر دارم

اون برادرم میمونه

اون روز

اون اسممو روی این سرتیر حک کرد

وبهم هدیه دادش

ببینید

خب

زخم اون روزت

هنوز درد داره؟

خیلی سال ازش گذشته

و خیلی وقته که کاملا خوب شده

تازه

برای کسایی مثل ما

اینکه وسط جنگ زخمی نشیم

یه چیز غیرممکنه

درسته

من از بچگیم

پدر نداشتم

و مادرم هم خیلی وقته که مرده

اما شدیدا حس میکنم

شما مثل خانواده م هستید

و خیلی بهم نزدیکید

با اینکه بار اوله همو میبینم

نمیتونم جلوی خودمو بگیرمو

باهاتون صحبت نکنم

امیدوارم اذیت نشید

البته که نه

میتونم بپرسم

که مادرت

چند وقته که مرده؟

وقتی 5سالم بود

مادرم برای نجات یه بچه

غرق شد

من واقعا از کار انسانی مادرت

قدردانی میکنم

این یه هدیه

از طرف برادرته

خوب ازش مراقبت کن

آقا خیلی خوشحال شدم

که امروز دیدمتون

امیدوارم بازم

بتونم ببینمتون

من دیگه باید از حضورتون مرخص بشم

!براتون بهترین آرزوها رو دارم

خیلی خب

!سرورم

قصد دارید شاهزاده ی جوان رو به قصر ببرید؟

!سرورم

ایشون پسرتونن

چطور میتونید بذارید بیرون از قصر باشن؟

!سرورم

چرا دفعه دیگه بهشون نمیگید کی اند

و بهشون یه مقام رسمی نمیدید؟

اینجوری میتونید یه خانواده متحد

داشته باشید. شما دیگه نمیتونید ازشون دور بمونید

و خوب نیست که شاهزاده همینطور

برا خودشون بگردن

و زندگیشون درخطر باشه

حس میکنم اون خیلی

آشنا بود

اما

خیلی برام عجیب بود

چطور تو این سالها

اینقدر بزرگ شده؟

الآن

چجور آدمی شده؟

من

خیلی کنجکاو و نگرانم

سرورم

فقط برشون گردونید

و به تدریج بشناسیدشون

اگه من اونو برگردونم

و بهش لقب بدم

اون درآینده

ناچار میشه به تخت بشینه

راه دیگه ای هم نمیمونه

لینگ یانگ تو این چندسال

سختیای زیادی کشیده

دیگه نمیتونم دردسری رو تحمل کنم

اون بچه ایه که تو طبیعت بزرگ شده

اینکه چه مهارت یا توانایی ای داره

یا میتونه کشور رو اداره کنه یا نه رو

نمیخوام روش شرط بندی کنم

و ریسکشو بپذیرم

شاید

مورد بهتری وجود داشته باشه

سرورم

...دارید میگید

!سرورم

من اونو از بچگی در کنار خودم

مثل یه ولیعهد آموزش دادم

با آموزشای شخصی من

اون الآن کاملا آماده ی اینه که

یه امپراطور دانا و دلسوز بشه

،یکمی که سنش بیشتر شد

مزاج تندی که داره

کم کم، مطابق رضایت من میشه

امروز شاهزاده جین

تو خیلی از موارد از بقیه جلوتره

مهارتاش تو بهترین حالت تعادل اند

و میتونه یه کشور رو اداره کنه

من

آخرش یه روز میمیرم

،اون موقع

،کشور و مردم لینگ یانگ

،و افتخارات این سالها رو

،باور دارم

که میتونه به دوش بکشه

بذار وجود خونِ شوِ

برای همه یه راز بمونه

Hotaro:مترجم

♪ در زندگی دنیوی غرق شده ام ♪

♪ گل ها آتش فام شده اند ♪

♪ زیر جریان عمیق سکوت ♪

♪ عاشق شده ام اما ناگزیر از نابود شدنم ♪

♪ ملاقات در رویا به سرعت به پایان میرسد ♪

♪ کوه ها و دریاهای بیشمار پیش رو اند ♪

♪ از بهار تا زمستان ♪

♪ من عشق را بهتر میشناسم ♪

♪ در دام زندگی افتاده ام ♪

♪ میخواهم محافظت کنم ♪

♪ از این عشق زودگذر ♪

♪ برای چشمان خیس اشکت ♪

♪ تمام عاطفه ام را خرج میکنم ♪

♪ تمام چیزی که میخواهم ♪

♪ بودن با تو تا ابد است ♪

♪ دوباره تو را دیدم ♪

♪ چندسال است که از هم دورمانده ایم؟ ♪

♪ کوه ها و دریا ها شاهد عشقمان هستند ♪

♪ نمیگذارم بروی ♪

♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪

♪ برای چشمان خیس اشکت ♪

♪ تمام عاطفه ام را خرج میکنم ♪

♪ تمام چیزی که میخواهم ♪

♪ بودن با تو تا ابد است ♪

♪ دوباره تو را دیدم ♪

♪ چندسال است که از هم دورمانده ایم؟ ♪

♪ کوه ها و دریاها شاهد عشقمان هستند ♪

♪ نمیگذارم بروی ♪

♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪

♪ کوه ها و دریا ها شاهد عشقمان هستند ♪

♪ نمیگذارم بروی ♪

♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.