All language subtitles for Legend.of.Two.Sisters.in.the.Chaos.EP01.AsianMovie.Chinalate.xyz

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تیم ترجمه آسیا مووی و چینولات تقدیم میکنم Asianmoviee.ir Chinolate.xyz Hotaro:مترجم

♪ ابرها به دریا می افتند♪

♪به ستاره های آسمان نگاه کن ♪

♪ ...مردم میگن وجود نور زیر دریا ♪

♪چیزی جز یه افسانه نیست ♪

♪ ...آرزوم اینه که ♪

♪ آسمون آبی رو لمس کنم ♪

♪اصلا باورم نمیشه که دریا خاکستر آسمونه ♪

♪ ...چون به چشم من♪

♪ تو اون نوری ♪

♪ ...توی ژرفای عمیق دریا هم ♪

♪ نمیتونی جلوم رو بگیری که به سمت تو ندوم ♪

♪ اشک ها تبدیل به شیشه میشوند ♪

♪ و یاسمن ها روی تمام زخم ها را میگیرند ♪

♪...چه کسی گفته ابرهای توی آسمان ♪

♪ نمیتوانند ستاره ها را درآغوش بگیرند؟ ♪

♪ ...بگذار دنیا معین کند ♪

♪ که یک تراژدی است یا یک معجزه ♪

♪ حتی اگر اشتباه باشد ♪

♪ همچنان یک غم اسرارآمیز بخوانش ♪

افسانه دو خواهر در هرج و مرج

قسمت اول

زیر بامبوها

خدا را عبادت کن

با دختر "فو" ازدواج کن

و امپراطور شو

زیر بامبوها

خدارا عبادت کن

با دختر "فو" ازدواج کن

و امپراطور شو

زیر بامبوها

خدا را عبادت کن

ژنرال جانگ، لطفا صبر کنید

دختر اول

فو یو جان

دختر دوم

فو جین جان

!دیگه نخونید

،ژنرال

همین حالا بچه ها رو میبرم خونه

اینو بگیر

دیگه هم اینو نخونید

خیلی ممنونم ژنرال بیاید بریم بچه ها

بریم بریم

بانوی جوان ارشد، کاری گفتیدو انجام دادم

خواهر. اون فقط یه آواز بچگونه بود

میذاشتی بخونن

...همه دامادای خاندان فو که

امپراطور نمیشن

تازه

فقط ما نیستیم که فامیلمون فوئه

توی پایتخت، جز شاهزاده وِی

کی جرئت میکنه فامیلی فو رو متعلق به خودش بدونه؟

درست یا غلطش، بستگی داره شنونده چی فکر میکنه

اگه باورش کنن درسته

و اگه باورش نکنن، غلطه

ژنرال جانگ. راه بیوفتید

امروز جشن مهمونای سلطنتی برای خانواده ی وزراست

تا از گلای باغ سلطنتی لذت ببرن

وقتی دیدیشون

زمان از دستت در نره

بذار اونجا چینگ گه همراهیت کنه

توی قصر اینطرف و اونطرف ندو

با محافظای سلطنتی بحث نکن

اگه به حرفام گوش ندی، تموم سلاح هات رو

ازت میگیرم

خواهر خیلی بهم زور میگی

کلی زور زدم

که اونارو

جمع کنم

قصر یه جای با شکوهه

...نگرانم به خاطر اخلاق تندت

تو قصر دردسر درست کنی

سرورم

درود به پدر سلطنتی

شوِ

رونگ

شاهزاده جین (از) لینگ یانگ

پسرم

شوِ

وِی

امپراطورِ لینگ یانگ

هوا سرد شده. باید بیشتر استراحت کنید

من بدن خودمو خوب میشناسم

فرستاده پُنگ زُ رسید؟

شما امپراطور پنگ زُ رو برای گفت و گو دعوت کردید

اما اون فقط یه فرستاده کوچیک رو فرستاده

مشخصه که اونا خیلی صادق نیستن

من فکر میکنم

نیازی نیست یه وزیر رو برای مراسم بفرستیم

تا ادای احترام کنه

یه معاون وزیر کافیه

خیلی خب

کاری که گفتی رو بکن

اطاعت

پسرم

تو این نیم سال

یه آوازی توی پایتخت خونده میشه

که میگه کسی که با دخترِ فو ازدواج کنه امپراطور میشه

نظر تو درباره اش چیه؟

این شایعات فقط یه مشت یاوه گویی اند

یا اینکه

کسی به عمد این شعر رو پخش کرده

،اگه دومی باشه

باید بفهمیم کی پشتشه

و چه توطئه ای توی سرشه

مبادا تاج و تخت رو بخواد

اون فقط یه آواز بچگونه است

چطور میتونه روی وارث لینگ یانگ اثر بذاره؟

فقط منم که میتونم بگم

تاج و تخت به کی میرسه

اون فقط یه فرمانده ارتش تیان شیونگه که برای سوگ والدینش برگشته

بانوی جوان ارشد میخوان

شخصا برن دیدنش

چه کار با دلسوزانه و سخاوتمندانه ای

اینجوری فکر و قلب مردم رو میدزدن

عجیب نیست همه تو پایتخت میگن

دو دختر خاندان فو شایسته تر از مردا اند

گرفتن تصمیم رفتن حتی به سرباز خونه

به عهده خودشه

اگه منم بخوام برم اونجا، کسی نمیتونه جلوم رو بگیره

چینگ گه، به نظرم هنوز زوده

...نظرت چیه

بانوی جوان دوم

...بانوی جوان ارشد گفتن وقتی کارتون تموم شد

باید بریم قصر

نباید وقت تلف کنیم

خاندان شوِ از وسط راه به حکومت رسیدن

اونا نادان و بی ریشه اند

سربازاشونم حقیر و بی ارزش اند

از همچین اربابی

همچین خدمتکارایی هم برمیاد

!به درد نخور

قربان

من ندزدیدمش

بی عرضه

،همین حالا حلقه ام رو پس بده

وگرنه ممکنه بکشمت

فرستاده پنگ زُ

خه جِنگ وِن

هیچکسم نمیتونه اعتراض کنه

من ندزدیدمش

هنوز تکذیب میکنی؟

!حسابی بزنیدش

قربان

شما حلقتون رو توی منزل قبل جا گذاشتید

از کجا بدونم

که تو با اون نیستی؟

تا من گرفتمش

خودتو نشون دادی

بهم یه سکه بده- چشم-

بریم

!من یه سکه گم کردم

!راهو باز کنید! راهو باز کنید

اون کیه؟

اینجا یه دزد مغرور داریم

!که توی روز هم دزدی میکنه

چی؟

دزد؟

این پول منه

ببین. همه جاش نوشته

!این نشون میده که تو یه دزدی

جرئت میکنی بامن بازی کنی؟

آره حتی میخوام بزنمت

!دندونم

!بانوی جوان

!دیگه نبینم دزدی میکنید

و گرنه هر بار که ببینمتون میزنمتون

بیاید بریم دیگه

سرورم- آروم آروم-

!چطور جرئت کرد با من این برخورد رو بکنه

باید به امپراطور لینگ یانگ بگم

!که کل خانوادشو بکشه

درود به عمه جان

مگه لقبمو بلد نیستی؟

ده ساله که اینجایی

ولی هنوز از القاب عامیانه استفاده میکنی

شاهدخت

ارشد

فو

چینگ

...تموم تلاشای خاندان شوِ رو

به فنا میدی

امروز روز زیباییه

باید دور هم زمان خوبی داشته باشیم

یه سری از خوراکیای تازه ی قصر اینجاست

نوش جان کنید

درود به شاهدخت ارشد

نیازی نیست اینقدر رسمی برخورد کنی

راحت باش و بشین

ازتون ممنونم شاهدخت ارشد

چرا اینقدر دیرکردی؟

آخه گم شدم

یادت رفت که چی بهت گفتم

و با نگهبانای سلطنتی دعوا کردی؟

نه بابا. اصلا اینطور نبود

خودت از چینگ گه بپرس

ایشون سراغ نگهبانای سلطنتی نرفتن

...اما

خواهر ببین

من کاری که گفتی رو کردم

فرستاده پنگ زُ، خه جِنگ وِن به اعلی حضرت تعظیم میکنه

میتونی بلند شی

فرستاده

...تو

انگار اعلی حضرت قصد صمیمی برخورد کردن ندارن

،شما اینهمه راه منو کشوندید اینجا

ولی از یه زن خواستید بهم توهین کنه و توی اراه کتکم بزنه

!جوری زد که دندونم کنده شد

این چه معنی میده؟

به چی میخندید؟

من فرستاده پنگ زُ ام

شما به من توهین نکردید

!به پنگ زُ توهین کردید

!امپراطور لینگ یانگ

!من امروز از شما توضیح میخوام

فرستاده. میترسم یه سوء تفاهمی پیش اومده باشه

نگهبانم دیدتش

!که وارد قصر شد

چه سوء تفاهمی پیش اومده؟

واقعا همچین اتفاقی افتاده؟

لی فانگ

یکی رو به شهر داخلی ببر

و اوضاع رو چک کن

اطاعت

سرورم

درود به شما سرورم

!خودشه

سرورم

شاهزاده وی (از) لینگ یانگ

فو

یان

شین

درود به اعلی حضرت

!این همون دختره ی وحشیه

حالا چه حرفی برای گفتن دارید؟

سرورم. این به خاطر تربیت نادرست من بوده

لطفا منو مجازات کنید

اعلی حضرت

من اینکارو کردم

هیچ ارتباطی به پدرم نداره

مونده بودم کی اینکارو کرده

حالا میبینم دختر محبوب وزیر فو بوده

وزیر فو

حتی اگه کسی بهت گفت گناهکاری

اول باید بفهمی که چه اتفاقی افتاده بعد بپذیریش

بلند شو

ممنونم اعلی حضرت

بذار بپرسم

میدونی

که کی رو حسابی کتک زدی؟

سرورم. تقریبا میتونم حدس بزنم

اما این نابکار

یه نگهبان بی گناه رو متهم کرد و کلی کتکش زد

اون قانون رو ندید گرفت

نتونستم تحمل کنم، و کتکش زدم

!اینقدر مزخرف نگو

!اگه میتونی مدرک بیار

به هرحال اون توی کشور ما مهمونه

،چه سگ باشه و چه گربه

،لباس یه مقام دولتی رو پوشیده

و یه فرستاده است

،اون اومده لینگ یانگ

پس باید با احترام باهاش برخورد کنیم

محافظا

ببریدش بیرون

پنجاه ضربه شلاقش بزنید

اطاعت

وزیر فو

بله

منو سرزنش نکن

من جرئتشو ندارم

سرورم، بانو فو یو جان میخوان ببیننتون

بیاد تو

اطاعت

درود به امپراطور

درود به امپراطور

یه عرضی به خدمتتون دارم

درباره شکوه لینگ یانگه

لطفا به حرفای این مرد گوش کنید

اونوقت حقیقت مشخص میشه

دیگه چه حرفی باقی مونده؟

زخم روی صورت من تقلبیه؟

چرا فرستاده اینقدر عجله دارن؟

همه کبودی صورتتونو دیدیم

اجازه بدید اون صحبت کنه

اونوقت امپراطور عدالت رو اجرا میکنن

و ظلم نمیشه

بگو

اعلی حضرتا

امروز من مامور همراهی فرستاده بودم

وسط راه

ایشون فهمیدن که حلقشون گم شده

و منو متهم کردن که دزدیدمش

ایشون توضیحات منو گوش دادن

و دستور دادن وسط شهر منو کتک بزنن

اونوقت

یه بانوی جوان که رد میشد و دید که کتکم میزنن

نتونست تحمل کنه و اینو ببینه

!تو

!داری بهم تهمت میزنی

!تو یه دزدی

من دزد نیستم

خدمتکار جایی که شب توش اقامت کردن حلقه رو پیدا کرد

قانون همه جا و برای همه یکسانه

حتی فرستاده پنگ زُ

وقتی توی لینگ یانگه

باید از قوانین لینگ یانگ پیروی کنه

اون با این برخورد نامعقولش، پنگ زُ رو بی آبرو میکنه

فرستاده

اگه حرفی برای گفتن داری

الآن فرصت گفتنشو داری

،اگه شاهدی داری

میتونی بیاریش اینجا تا بیگناهیت رو ثابت کنه

اگه نتونستی

...و به سرباز لینگ یانگ تهمت زده باشی

...مطمئنا از امپراطور پنگ زُ

میخوام بهم توضیح بده

،حالا که حقیقت مشخص شد

اتفاقی که الآن افتاد رو

یه سوء تفاهم اعلام میکنم

لی فانگ

وایسید

مجازاتش بخشیده شد

بخشیده شد؟

آره آره آره

ممنونیم خواجه لی

به خاطر الطاف امپراطور

امروز مجازات نشدی

وقتی که برگشتید

توی معبد اجداد زانو بزنید و به کاراتون فکر کنید

یو جان دوساعت

و جین جان چهار ساعت

ها! چیه؟

حق ندارید تا زمانی که گفتم تموم نشده بلند شید

آسیب دیدی؟

خوبم

اعلی حضرت

فرستاده پنگ زُ، خه جنگ وِن بعد از خروج از قصر

به عمارت من اومد

و از طرف شاهزاده چِنگ از پنگ زُ خواستگاری کرد

این نشون میده که فرستاده پنگ زُ یکی رو پشتوانه خودش داره

در ظاهر به فرمان امپراطور پنگ زُ اومده اینجا

که درباره برگردوندن سان جیا حرف بزنه

اما مخفیانه قصد راه انداختن ازدواج شاهزاه چنگ رو داره

پدر

فرستاده پنگ زُ نه تنها خیلی حقیره

که خیلی هم بی نزاکته

،اون گفت دوست دارن سان جیا رو برگردونن

اما میخوان پادگان پنگ زُ رو نگه دارن

این خیلی احمقانه است

،اگه پدر موافقت کنن

مایلم یه ارتش ببرم و سان جیا رو پس بگیرم

خه جنگ ون نارضایتیش رو کنار گذاشته

و مخفیانه برای شاهزاده چنگ اومده خواستگاری

وزیر فو نظر تو چیه؟

من جرئت موافقت نداشتم

برای همین اومدم خبر بدم

به نظر من این چیز خوبیه

پدر، ارتش ما به قدرت ارتش پنگ زُ نیست

اما نیازی نیست با ازدواج دختر شاهزاده وی، آبرومون رو

به خطر بندازیم

درست میگن

درست میگن

من یه آواز بچگونه رو شنیدم

که میگفت

داماد خاندان فو

پادشاه میشه

امپراطور دانا

مطمئنا یه انسان شرور این شایعه رو پخش کرده

اعلی حضرت، لطفا باورش نکنید

وزیر فو، اصلا نگران نباش

خواهشا بلند شو

ممنونم اعلی حضرت

چطور میتونم همچین شایعات بی اساسی رو باور کنم؟

،با اینکه من باورشون ندارم

شاهزاده چنگ از پنگ زُ

انگار باورش کرده

از اونجایی که شاهزاده چنگ، لیو چنگ فو

،مسئول محافظت از مرز بین لینگ یانگ و پنگ زُ ئه

و مجذوب شایعه ی ملکه فو شده

پس منم دختر محبوب وزیر فو رو به همسری اون در میارم

توی روز عروسی، دختر تندخوی خاندان فو

،میتونه لیو چنگ فو رو بکشه

اونوقت میتونیم از این هرج و مرج استفاده کنیم و جین چنگ رو بگیریم

این نقشه عالی ایه سرورم

جین چنگ یکی از استحکامات مرزیه

باهاش میتونیم سان جیا رو از پنگ زُ بگیریم

و جین چنگ رو نگه داریم

اونوقت ابتکار عمل به دست ما میوفته

فقط نمیدونم

که وزیر فو

حاضره دختر محبوبشو قربانی کنه یا نه؟

من تابع اوامرم

خوبه

شاهزاده جین

یه لشکر رو برای همراهی دختر وزیر فو رهبری کن

و لیو چنگ فو رو حذف کن

اطاعت

پدر

اونا امروز توی تالار دا چینگ فرستاده پنگ زُ رو دیدن

چرا خودتو نشون ندادی؟

من باید از امنیت شهر سلطنتی مطمئن میشدم

وقت اونجا رفتن نداشتم

برادرم پیر شده

به جز شو آن

تو تنها هم خونشی

باید زمان بیشتری رو در خدمت اعلی حضرت باشی

مادر، من فرمانده محافظای سلطنتی ام

این کار من نیست

تو خواهرزادشی

مگه شاهزاده جین نیستش؟

اون فقط یه هیولاست

اون به فرزندی گرفته شد و فامیلی شوِ رو بهش دادن

و اصلا خون خاندان شوِ تو رگ هاش نیست

امپراطور شاهزاده جین رو به عنوان فرزند خودشون پذیرفتن

فرمانده محافظان سلطنتی

لی خوآی جین

امپراطور باهاش خوب برخورد میکنن

و فرقی با پسر خودشون نداره

خیلی خب

با اینحال هنوز یه بیرونیه

اصلا با تو قابل مقایسه نیست

تو باید یه باری از روی داییت برداری

فهمیدی؟

سرورم

شاهدخت شو آن برگشتن

میخوان بهتون درود بفرستن

شاهدخت سلطنتی و فرمانده لی هم باهاشون اومدن

زود بگو بیان تو

اطاعت سرورم

درود به پدر- درود به امپراطور

برادر- خیلی خب-

درود به عمه

شو آن

بیا پیشم

بیا بیا

پدر- شو آن-

من ماه آخر

هر روز توی معبد براتون دعا کردم

شاهدخت شو آن

آخرش تونستم براتون یه طلسم خوب

پیدا کنم

تا پدرم طولانی زندگی کنن و سالم بمونن

عالیه

طلسم خیلی خوبیه

تا گرفتمش توی دستم

احساس قدرت کردم

لی فانگ

بله

ردای مروارید نان خای رو از اتاقم بیار

و بده به شاهدخت

اطاعت سرورم

ممنوم پدر

حالتون چطوره برادر؟

خوبم

خوآی جین چندروز پیش یه گرگ شکار کرده

و پوستشو جدا کرده

میخواد تقدیمش کنه به شما

خوبه

خوآی جین خیلی با ملاحظه است

با ملاحظه بودن توی خون خاندان شوِ است

عمارت فو

،امروز

امپراطور دستور دادن دختر خاندان فو

برای زادواج

بره جین چنگ

و لیو چنگ فو رو بکشه

پدر، من هنرای رزمی بلدم

بهتره من برم

پدرجان

امپراطور هدف دیگه ای دارن؟

امپراطور از شاهزاده جین خواستن مخفیانه یه ارتش رو رهبری کنه

و جین چنگ رو بگیره

پس این بار

بهتره من برم

خواهر

تو... تو جنگیدن بلدی؟

چطور میخوای یکی رو بکشی؟

هدف اصلی ازدواج

همکاری با شاهزاده جین

و گرفتن جین چنگه

قتل هدف دومه

،با اینکه جین جان هنرای رزمی بلده

ولی عجوله

نمیتونه صبر کنه

بی دقت یه کاری رو میکنه

اونوقت لیو چنگ فو متوجه میشه

و کل ماموریت امپراطور به هم میریزه

پدر

خواهر خیلی ضعیفه

کشتن کسی براش خطرناکه

بذارید من انجامش بدم. تحملمو بالا میبرم

یو جان

با اینکه حرفی که زدی درست بود

اما خیلی خطرناکه

که یکی رو بکشی

جین جان از بچگی هنرای رزمی آموزش دیده

حداقل میتونه از خودش مواظبت کنه

حق با پدره

من نمیتونم بجنگم

ولی راه هایی برای مواظبت از خودم دارم

پدرجان

بذارید اینکه کی انجامش بده رو

من و جین جان تصمیم بگیریم

عمارت فو

فرستادیشون؟

بله

با بانو جین جان رفتن

پس بیا بریم

خواهر، کشتن یه شخص خیلی برات خطرناکه

چرا باهام بحث میکنی؟

امپراطور همچین مسئله مهمی رو به خاندان فو سپردن

،اگه اتفاقی افتاد

،کل خانواده درگیرش میشن

باید تموم تلاشمونو بکینم

نمیتونم برای رفتن به تو اعتماد کنم

عمارت شاهزاده جین

خیلی خب

بیا مسابقه بدیم

هرکی برد

میره که ازدواج کنه

و بازنده توی خونه میمونه

مسابقه چی؟

من توی موسیقی و شطرنج و خطاطی و نقاشی به پای تو نمیرسم

پدر گفتن

شاهزاده جین رهبر لشکرکشی به جین چنگ اند

و ماموریت

،قتل یه نفره

پس مسابقمون باید

گرفتن کیسه عطر شاهزاده جین

بدون جلب توجه باشه

گرفتن کیسه عطر؟

!خیلی خب، قبول میکنم

اونی که میبره منم

بانوی جوان

بعدا بیاید

و حواس نگهبانا رو پرت کنید

داری چیکار میکنی؟

مگه کوری؟

!دزد! دزد

!زود بگیریدش

!نذارید فرار کنه

چرا همین حالا باید دزد بیاد؟

چجوری برم و تو و کیسه عطرو بدزدم؟

!برید اون طرف

!اطاعت

سرورم از وقتی نامه ملاقاتتون رو گرفتن منتظرتونن

بانو فو ارشد

بفرمایید

منم هستم

منم هستم

تو اون دزدیو

راه انداختی؟

خیلی هم احمق نیستی

بدجنس

سرورم

دوبانوی جوان خاندان فو اینجا اند

درود به عالیجناب- درود به عالیجناب-

شگفت زده شدم که دیدمتون

بفرما

بانوان جوان بنشینید

حالا که اینطور شد

منم باید برای ملاقاتتون بیام

شماها تصمیمتون رو درباره ازدواج گرفتید؟

من باید برم

اما خواهرم باهام بحث میکنه

برای همین

تصمیم گرفتیم بیایم دیدن شما

تا توی تصمیم گیری کمکمون کنید

میخواید من براتون تصمیم بگیرم؟

عالیجناب

من هنرای رزمی بلدم

با اینکه یکم آدم کم تحملیم

ولی توی پایتخت

کمتر کسی میتونه منو بزنه

حتی ژنرال جانگ شنگ هم تسلیمم شد

ژنرال جانگ باهات خوب برخورد کردن

با خودنمایی و مسخره بازی

خودتو جلوی شاهزاده جین کوچیک نکن

خودنمایی و مسخره بازی؟

خواهر خودت هنرای رزمی بلدی؟

میدونی خودنمایی و مسخره بازی چیه؟

عالیجناب

همین حالا

نظرتون چیه

بریم به میدون رزم

و باهم دیگه رقابت کنیم؟

،اگه قبول کردید که کارم خوبه

اونوقت من برای ازدواج میرم

خیلی خوبه

بهتره من و بانو جین جان

یه رقابتی باهم بکنیم

،اگه بانوی جوان دوم بردن

ایشون میرن

که ازدواج کنن

!از نظر من قبوله

گُو فو

برو مقدماتو آماده کن

اطاعت

عالیجناب

،حالا که به دردسرتون انداختیم

بهتره لبه ی لباستون رو هم بدید بالا

شاهزاده جین

!شروع میکنم

مهارت دومین بانوی جوان خاندان فو

واقعا قابل ستایش و عالیه

جنگیدن هیچ قانونی نداره

بانوی جوان دوم

شما باختید

شاهزاده جین

درسته. من باختم

لان پِی

خیلی سخت پیدات کردم

کیسه رو بده به من

بانوی جوان دوم درباره چی حرف میزنید؟

کیسه پیش من نیست

واقعا نیست؟

بهتره کیسه عطرتون رو دربیارید و بدیدش به خواجه گو

اونوقت جلوی حرکتتون رو نمیگیره

ممنون که یادم انداختید

،حالا که به دردسرتون انداختیم

بهتره لبه ی لباستون رو هم بدید بالا

بازم منو گول زد

مهارتای دومین بانوی جوان خاندان فو خیلی خشنه

و خیلی کم صبر اند

فکر نکنم برای این ازدواج مناسب باشن

عذرمیخوام که شاهد چنین چیزی بودید

،من هم قبلا همینو بهش گفتم

اما اون بهم گوش نداد

،هرچند

،اگه شما بهش دستور بدید که نره

،حتی اگه هم بخواد بره

نمیتونه دردسر درست کنه

پس باید زحمتشو به شما بدم

که به جین چنگ سفر کنید

باعث افتخارمه که بتونم برم

عالیجناب

کیسه عطرتون شکل خیلی خاصی داره

دوختش خیلی ماهرانه است

واقعا شیفته اش شدم

میشه لطف کنید و بدیدش به من؟

چرا که نه؟

خیلی ممنونم عالیجناب

روز خوبی داشته باشید

عالیجناب

...شما

کیسه عطرتون کجاست؟

دادمش به خواهرتون

شاهزاده وی خیلی خوش شانسن که این دخترا رو دارن

یکی باهوش و برازنده است

و یکی شجاع و سرزنده است

مردم بهشون حسودی میکنن

وقتی میخوای به جین چنگ بری

یه راهی پیدا کن دختر اول وزیر فو رو با خودت ببری

،بعد از کشتن لیو چنگ فو

باید سریع از شرش خلاص بشی

پدر، برای چی؟

،آواز کودکانه ملکه فو

عمیقا در قلب مردم نفوذ کرده

اما اگه یه زن خیلی باهوش باشه برای ملکه شدن مناسب نیست

لیو چنگ فو و دختر اول خاندان فو رو بکش

بعد از برگشتن با دختر دوم ازدواج میکنی

و بعدش، امپراطور لینگ یانگ میشی

خواهر، تو گولم زدی

توی جنگ حقه زدن مجازه. شکستتو قبول میکنی؟

به خاطر اینکه فرار کردی

،عالیجناب تصمیم گرفتن

که من اینکارو انجام بدم

و به امپراطور هم خبر داده شد

پدر هم دیگه نمیتونن تغییرش بدن

چییی؟

شاهدخت

به گوشم رسوندن

امپراطور پذیرفتن دختر اول خاندان فو

توی جین چنگ ازدواج کنه

انگار شایعه ی ملکه فو

توی قلب مردم ریشه کرده

درسته

حتی شاهزاده چنگ از پنگ زُ

این شایعه رو شنیده

و برای خواستگاری اومده اینجا

طبیعیه که بذارن دختر خاندان فو بره

،اما برادرم از شاهزاده جین خواسته همراهیش کنه

این اصلا طبیعی نیست

بانوی من میخواید بگید...؟

امپراطور پیر شدن

دارن به شاهزاده جین شانس به دست اوردن مزیت رو میدن

...یعنی امپراطور

فو یو جان نباید به جین چنگ بره

،یادت باشه

یکی رو پیدا کنی که هیچ ارتباطی با من نداشته باشه

برو

جین جان

درست شد

کی جرئت داشته

دویمن بانوی جوان فو رو ناراحت کنه؟

!پدرم و شاهزاده جین

پدر و شاهزاده جین چی فکر کردن؟

چطور میتونن بذارن خواهرم بره؟

بانو یو جان خیلی با فکره

به نظر منم اون بهترین شخص برای این ازدواجه

لی خوآی جین

تو طرف کی ای؟

من فقط حقیقتو گفتم

،حالا که امپراطور تصمیمشونو گرفتن

تو فقط خونه بمون منتظر خبرا باش

،باور دارم که با درایت بانو یو جان

مشکلی براش پیش نمیاد

اما من زورم بیشتره

من باید برم

تا این قتل رو انجام بدم

نشونه گیری خوبی بود

چه فایده ای داره؟

!اونا نمیذارن من برم

هنوز معلوم نیست

که میتونه بره

خواهر

اومدم اینجا که ببینمت

خواهر

باید این آرایش خسته ات کرده باشه

منم از دیدنش خسته شدم

بیا

یه فنجون چای بخور و گلویی تازه کن

لان پِی

برو ببین

کجاوه آمادست یا نه

من خواهرمو آماده میکنم

!بریم

یه فنجون چای بخور و گلویی تازه کن

لان پِی

برو ببین

کجاوه آمادست یا نه

من خواهرمو آماده میکنم

تونستم

!پدر

یو جان؟

!تو

مگه تو نباید توی کجاوه می بودی؟- پدر-

جین جان توی چای دارو ریخته بود

اون مثل من لباس پوشید و سوار کجاوه شد

!خیلی بده

هرچه زودتر باید برگردونیمش

اگه اونا متوجهش بشن

دستور امپراطور رو زیرپا گذاشتیم

چجوری بر گردونیمش؟

پدرجان

لطفا به ژنرال جانگ دستور بدید

با من بیاد و جلوی محافظای عروس رو بگیره

موضوع سرنوشت خاندان فو ئه

باید مطمئن بشیم هیچکسی

هیچ حرفی درباره اش نمیزنه

خیلی خب

زود برو. زود برو

قراره من

اینهمه راه تا اونجا رو

تو این جعبه ی کوچیک بمونم؟

خیلی تکون میخوره

وایسید

خوآنگ جیان، به همه بگو همونجایی که هستن یکم استراحت کنن

اطاعت

همگی سرجاتون یکم استراحت کنید

بانوی جوان میتونید یکم استراحت کنید

بذارید کمکتون کنم

!خوبه

بالاخره یکم هوا تازه میخورم

بانوی جوان، میخواید همراهتون بیام؟

خیلی حوصله سر بره

Hotaro:مترجم

♪ در زندگی دنیوی غرق شده ام ♪

♪ گل ها آتش فام شده اند ♪

♪ زیر جریان عمیق سکوت ♪

♪ عاشق شده ام اما ناگزیر از نابود شدنم ♪

♪ ملاقات در رویا به سرعت به پایان میرسد ♪

♪ کوه ها و دریاهای بیشمار پیش رو اند ♪

♪ از بهار تا زمستان ♪

♪ من عشق را بهتر میشناسم ♪

♪ در دام زندگی افتاده ام ♪

♪ میخواهم محافظت کنم ♪

♪ از این عشق زودگذر ♪

♪ برای چشمان خیس اشکت ♪

♪ تمام عاطفه ام را خرج میکنم ♪

♪ تمام چیزی که میخواهم ♪

♪ بودن با تو تا ابد است ♪

♪ دوباره تو را دیدم ♪

♪ چندسال است که از هم دورمانده ایم؟ ♪

♪ کوه ها و دریا ها شاهد عشقمان هستند ♪

♪ نمیگذارم بروی ♪

♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪

♪ برای چشمان خیس اشکت ♪

♪ تمام عاطفه ام را خرج میکنم ♪

♪ تمام چیزی که میخواهم ♪

♪ بودن با تو تا ابد است ♪

♪ دوباره تو را دیدم ♪

♪ چندسال است که از هم دورمانده ایم؟ ♪

♪ کوه ها و دریاها شاهد عشقمان هستند ♪

♪ نمیگذارم بروی ♪

♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪

♪ کوه ها و دریا ها شاهد عشقمان هستند ♪

♪ نمیگذارم بروی ♪

♪ تا دیگر نگرانی ای نداشته باشی ♪

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.