All language subtitles for The.Unholy.2021.1080p.AMZN.WEB-DL.DDP5.1.H264-CMRG.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

« جذاب‌ترین عناوین روز را در فیلموژن تماشا کنید » :.:.: FilmoGen.Org :.:.:

« ترجمه از مـهرداد و فــرزانــه » .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.

« سال 1845 »

‫نـه

‫به نامِ عیسی مسیح، سرورمون

‫و مریم، ملکه‌ی بهشت

‫این روحِ فاسد رو به دام بیانداز

!‫مَهارِش کن

‫آره، مَکس ‫« بوستون، ماساچوسِت »

جِری - فردا میام پیشت -

دیشب بدجوری پارتی کردی؟ - چی می‌خوای؟ -

‫،نقصِ عضوِ احشام. یه شهرِ کوچیک ‫چند ساعد فاصله داره

‫150تا

‫نقصِ عضوِ احشام؟ ...خب، به‌طورِ قطع، اون

200تا آب می‌خوره - 150تا -

‫می‌دونی، وقتی که برای نشریه‌ی «اِگزَمینِر» کار می‌کردم

برای کمتر از 6 هزارتا از تختم نمیومدم بیرون - ...آره. خب، جِری -

‫بهتره دوباره برگردی سر کارِ قبلیت

‫می‌دونی چیه مَکس؟ ‫دیگه نمی‌خوام باهات صحبت کنم

‫پس جزئیات رو برام بفرست

‫میرم خونه یه چیزی کوفت کنم

« بانفیلد، قطعه‌ای کوچک از سرزمینِ خدا »

‫چیزِ زیادی راجع به گاوها نمی‌دونم ‫ولی این نقصِ عضو به‌نظر نمیاد

‫واقعاً؟ ‫پُشتش رو ببین. ‫اونجا

‫ممکنه کارِ تعدادی از اون شیطان‌پرست‌ها باشه

...که همه‌ش راجع بهشون می‌شنوم، می‌دونی

...ماسک‌های حیوانی به صورت می‌زنن، لُخت میشن

‫و توی مهمونی‌های بَد و مفسدانه شرکت می‌کنن

‫آقای گیری، میشه ازتون یه سوال بپرسم؟

آره، حتماً - پسر دارین؟ -

‫آره

16سالشه؟ - نه، 15سالشه -

‫تا حالا اسمِ گروه مِتالیکا به گوشتون خورده؟

...ببخشید، من

‫از اینجور اتفاق‌ها اینجا نمیافته

‫می‌تونست فریبم بِده

گیری؟ - یا خدا، همین رو کَم داشتیم -

‫بله؟

‫اینجا ملکِ کلیساست

‫اون گاو رو از اینجا بِبَر

‫واقعاً... متاسفم پدر هِیگِن

‫دیگه تکرار نمیشه. قسم می‌خورم

‫هفته‌ی پیش هم همین رو گفتی

‫این گاو همه جا رو به گَند می‌کشونه

‫می‌دونم. کثیف شده. ببخشید

همین الان گیری - حله -

‫مزرعه‌ی کناری مالِ منه

‫می‌خواستم حصار رو درست کنم

‫می‌دونی چیه، برام... برام مهم نیست

‫چیزی که برام مهمه اینه که کارفرمام به‌خاطر

‫عکس‌های کونِ اون گاو بهم پولی نمیده

من... نمی‌دونم چی بگم - آره، می‌دونم که نمی‌دونی -

‫شنیدی؟

‫چی رو؟

‫آقای فِن؟

‫این دیگه چیه؟

‫31اُمِ فوریه‌ی سال 1845

‫عروسک

‫آره، قبلاً کشاورزها ‫اینا رو توی زمین‌ها قرار می‌دادن

‫برای اینکه خوش شانسی میاوردن

‫ولی تا حالا اینجوریش رو ندیده بودم

‫یا خدا، ترسناکه

وقتی که طلسم باستانی شکسته شد»

«نقصِ عضوِ احشام به‌طور اسرار آمیزی آغاز شد

‫شکسته نیست

‫تو... شکوندیش

‫بیا درباره‌ی اینکه چه کسی ‫چه چیزی رو شکست بحث نکنیم

...حرف زدن با پسرم رو

‫یا اینکه چه کسی ‫باعثِ ایجادِ نقصِ عضو توی چه چیزی شده

‫حالا یه داستان داریم

بیا، کمکم کن رفیق - چیکار کنم؟ -

‫عکس چهره‌ی زیبات رو می‌ذاریم توی اون مقاله

نه، عکس نمی‌خوام - چرا، چرا -

‫یالا. بشین کنارِ اون چیز

انگار که پیداش کردم؟ - آره -

‫بسیار خب

‫آره، خوبه

خوبه؟ - بهتر از کونِ گاوه -

‫بسیار خب

‫این طرفا کجا میشه غذا پیدا کرد؟

‫جای باحالیه

‫همیشه همینقدر شلوغه؟

‫اینطوری؟

‫الان اوجِ کارمونه

‫خرابکاری ناشناس، طلسمی محافظ رو شکوند

‫شیطانی فاسد آزاد شد

‫شیطانی تشنه‌ی خون

...با

‫با مِک زدنِ کونِ یه گاو شروع شد

‫محضِ رضای خدا، فِن

‫ناسلامتی قرار بود ‫بَرَنده‌ی جایزه پولیتزر بشی

‫احمق

‫گَندش بزنن

‫لعنتی

‫لعنتی

!هــی

‫هی

‫روحم رو وقفِ تو می‌کنم ‫روحم رو وقفِ تو می‌کنم

‫قول میدم. اینکارو می‌کنم

‫اینکارو می‌کنم

‫هی، حالت خوبه؟

‫ممنون

‫دارم میام

‫آلیس

‫آره. دکتر گِیتس، اضطراریه

‫خواهش می‌کنم. هر چه زودتر بهتر

‫حالت چطوره؟

...تا حالا همچین اتفاقی نیافتاده بود. ممکنه

‫ممکنه در حالِ خواب‌گَردی بوده باشه؟

‫خوب به‌نظر می‌رسه. فردا بعد از ‫آیین عشای ربانی دوباره می‌تونم یه سَر بیام

‫پس آلیس... با پدر هیگن زندگی می‌کنه؟

،پدر هیگن عموشه ‫بعد از مرگِ والدینش بزرگش کرده

...این... موضوع اینه که

‫داشت حرف میزد

،امکان نداره ‫آلیس تو زندگیش یه کلمه هم حرف نزده

‫كلستئاتومِ مادرزادی داره ‫[تجمع لايه‌ی كِراتين درگوش]

‫ببین، درک می‌کنم. تو منو نمی‌شناسی

‫و اولین برخوردمون هم بَد بود

‫ولی قسم می‌خورم ‫حرف زدنش رو شنیدم

‫باشه. سطح الکل خونِت چقدره؟

‫شانس آوردی حالِ آلیس خوبه

‫اگر اتفاقی براش میافتاد

‫شخصاً پیگیر می‌شدم تا بیافتی

‫گوشه‌ی زندان

‫سوار شو

‫اینجا، بهترین جایی که دارین؟

‫اینجا تنها جاییه که داریم

‫باشه

‫خب، حداقل اَرزونه

‫حداقل زندان نیست

سلام جِری - سلام، هنوز توی بانفیلدم -

...اِ... تصادف کردم

‫پس، من... داستان دیر به دستت می‌رسه

Obscura.com فراموشش کن. سایتِ ‫امروز یه مقاله راجع به نقصِ عضوِ احشام کار کرد

...اگر یه داستانِ دیگه داشته باشم چی؟ اِ

،یه دخترِ کَر و لال ‫که یه ارتباطی با کلیسا داره

‫خود به خود حرف زد

‫از مَنظرِ دینی

باشه جِری - 200تا -

‫150تا. و عکس هم بیار

انقدر دندون گِرد نباش - اوهوم -

‫گناهانِ مردم را از بین می‌بَری

‫به ما صلح عطا کن

‫بَرّه‌ی خدا، گناهانِ مردم را از بین می‌بَری ‫[لقب عیسی مسیح]

‫به ما صلح عطا کن

‫سرورم، من ارزش حضورِت

‫در زیرِ سقفِ خانه‌ام را ندارم

‫ولی فقط کلامی سخن بگو تا روحِ من شفا یابد

‫بَرّه‌ی خدا را تماشا کنید

‫او که گناهان مردم را ‫از بین می‌بَرَد را تماشا کنید

...آلیس

...بانو

بانو... ‫برامون یه پیغامِ مهم و فوری داره

‫ازمون می‌خواد فردا هم بیایم

...اون... میگه

‫اسمش مریم‌ــه

‫آلیس، این آزمایش‌ها بهمون اجازه میده ‫تا قدرتِ شنواییِ تو رو ارزیابی کنیم

‫آماده‌ای؟

...یه تعداد صدا برات پخش می‌کنم

‫با میزان صداهای مختلف

‫حالا یه تعداد کلمه می‌شنوی

‫و ازت می‌خوام برام تکراشون کنی باشه؟

‫گربه

‫گربه

‫سیب

‫سیب

‫شماره‌ی پنج

‫شماره‌ی پنج

‫اقیانوس

‫اقیانوس

‫اِسلِید هستم

‫می‌بینم، که تا دیر وقت داری کار می‌کنی

‫همیشه فکر می‌کردم خیلی کار می‌کردی

‫فِن

‫مونیکا، خیلی وقته خبری ازت نیست

‫ولی به اندازه‌ی کافی نبوده

‫گوش کن، یه داستان برات دارم

«یه چیزی که فکر می‌کنم نشریه‌ی «اگزمینر ‫خیلی دوست داشته باشه

‫یه اتفاق. شفا یافتن، احتمالاً الهی‌ــه

‫قسم می‌خورم، حقیقت داره

‫هیچ‌وقت علاقه‌ای به حقیقت نداشتی

‫برای تو، شُهرت مهم بود

،بسیار خب، ببین ...بدبینی و شَک و تردید رو درک می‌کنم. ولی

‫هنوزم متوجه نیستی، نه؟ ‫دروغ گفتی

‫در حالی که داشتی ‫از خودت داستان سازی می‌کردی لو رفتی

‫میشه گفت آبروی این روزنامه رو بُردی

‫یه تعداد آدم ‫به‌خاطر تو کارشون رو از دست دادن

‫دفعه‌ی بعدی که احساس کردی ‫نیازه بهم زنگ بزنی، اینکارو نکن

‫لعنتی

‫فکر می‌کنی مریم منو شفا میده بابا؟

‫بیا به درگاهش دعا کنیم

‫دوستان

‫خواهش می‌کنم. خواهش می‌کنم

‫از آلیس خواستم بمونه داخل

‫من... معلومه که خیلی خوشحال

‫و سپاسگزاریم که حالش خوب شده

‫ولی فکر می‌کنم ‫این ماجراها براش سخت و سنگین باشه

‫پس قرار نیست امروز اتفاقی بیافته

‫اگر می‌شد همه‌تون برین خونه

‫ممنون می‌شدم

ممنون - نگاه کنین، اونجاست -

‫آلیس

‫آلیس

‫ممنون

‫به معجزه اعتقاد داری؟

‫به مریم ایمان داری؟

‫بله

‫پس راه برو

‫نمی‌تونم

‫مریم بهت فرمان میده راه بری

‫ولی نمی‌تونم

‫ایمان داشته باش

...درود بر تو ای مریم

،پر از نعمت ‫خدا با توست

...در میان همه‌ی زنان، تو مبارک هستی

‫و عیسی، میوه‌ی درونِ رحم تو، مبارک است

،ای مریمِ مقدس ‫ای مادرِ خدا، برای ما گناهکاران

‫اکنون و در هنگام مرگ دعا کن، آمین

،برنامه‌ی بعدی ‫داستانی عجیب از بخش اخبار محلی‌مون

‫شهرِ بانفیلد در ماساچوسِتِ مرکزی ‫« معجزه در بانفیلد؟ پسر بچه‌ی فَلَج راه میره »

‫پسر بچه‌ای فَلَج به نامِ توبی والش

‫ادعا می‌کنه ‫توسطِ آلیس پَجِتِ 18 ساله شفا پیدا کرده

‫عکس‌های معجزه وایرال شده

‫اسقف جیمز گایلز از اسقف‌نشینِ بوستون

‫اعلام کرده ‫امروز صبح در کنفرانس خبری شرکت می‌کنه

،در سال 1858 ‫دختری فرانسوی به نامِ برنادت سوبرو

‫ادعا کرده بود که مریمِ مقدس

‫در غاری بیرون از شهرِ لورد

‫چندین بار به دیدنش اومده بود

‫در سال 1917، شهرِ فاتیما در پرتقال

‫سه تا بچه چوپان ادعا کردن ‫مریمِ مقدس به دیدارشون اومده

‫و معجزه‌ها و پیشگویی‌ها هم صورت گرفته بود

‫در سالِ 1981، مدیوگوریه بوسنی

‫شش نفر شاهد ادعا کردن مریمِ مقدس رو دیدن

‫خیلی‌ها ادعا می‌کنن که مادرِ مقدس

‫تا به امروز همچنان ‫در این معبد حضور پیدا می‌کند

‫زمانِ حال

‫هر سه معبد هر ساله ‫میلیون‌ها انسانِ با ایمان رو به اونجا می‌کشونن

،فقط در لورد ‫بیش از 5 هزار درمان‌های معجزه‌آسا

ثبت و ضبط شده - ببخشید -

‫دارین میگین که ممکنه بانفیلد ‫به یه همچین معبدی تبدیل بشه؟

‫خب، اول... باید مطمئن بشیم

‫که واقعاً یه معجزه اتفاق افتاده

‫و به همین دلیل هست که منشیگن دِلگارد اومدن اینجا ‫[لقبی افتخاری برای خطابِ برخی از افراد کلیسا]

‫و به وسیله‌ی واتیکان ‫این وظیفه بهشون محول شده

‫این شفا یافتن‌های ادعا شده رو بررسی کنن

‫منشیگن

‫در قرنِ هجدهم، پاپ بندیکت چهاردهم

‫روشی رو برای مشخص کردنِ

‫صِحَّت و درستیِ یک معجزه معرفی کردن

...گام‌های اصلی عبارتند از

...بیماری باید لاعلاج باشه

...درمان باید فوری و آنی باشه

‫درمان باید کامل باشه

...من در جایگاهِ محقق

‫قصد دارم ‫از تمام علومِ پزشکی و تکنولوژی‌های موجود

‫برای رَدِ این معجزه و افشای هر نوع

‫حیله و فریب استفاده کنم

،اگر شکست بخورم ‫معجزه اصیل و واقعی در نظر گرفته میشه

‫در همین حال، کلیسا در اون محل

‫پناهگاهی قرار داده ‫تا در مقابل مشکلات آب‌وهوایی

‫و مزاحمتِ مردم ازش محافظت کنه

‫بله. بله، بله. بفرمائین

‫کِی آلیس پَجِت و توبی والش رو می‌بینیم؟

‫خب، خانواده‌ی والش خواستن در این شرایط ‫حریم خصوصیشون رعایت بشه

‫و ما قصد داریم ‫به خواسته‌هاشون احترام بذاریم

‫هر چند خانم پَجِت شخصاً پیشنهاد دادن

‫باهاتون صحبت کنن

...آلیس، مجبور نیستی

‫اگر دلت نمی‌خواد مجبور نیستی بری داخل

‫مشکلی نیست دکتر گِیتس

‫این چیزیه که بانو می‌خواد

‫بانویی که ادعا کردین ‫جلوتون ظاهر شده، مریمِ مقدس‌ــه؟

‫و دقیقاً چه کلماتی به‌کار بُرد؟

‫سابقه‌ی بیماریِ روانی دارین؟

‫برای مطرح کردن همچین ادعاهایی ‫انگیزه‌های مالی داشتین؟

‫بانو چه شکلیه؟

‫یه لباس بلند و آزادِ سفید رنگ پوشیده

‫مثل درخششِ خورشید ‫در یک روزِ مه‌آلود می‌درخشه

‫و اون... چطور باهات صحبت می‌کنه؟

‫یه صدا توی سرته؟

‫آلیس، تا حالا مواد استفاده کردی؟

‫کِی... اولین بار کِی دیدیش؟

‫پنج شب پیش، توی مزرعه

‫تو هم اونجا بودی

‫و مریم چی می‌خواد؟

‫ایمان‌مون رو

‫من... بهم گفته شده اینجا کسی مزاحممون نمیشه

‫بفرمائین

‫یکم تعجب کردم که

‫پدر هیگن در کنفرانس خبری شرکت نکردن

...آره خب

‫متاسفانه حالِ پدر هیگن خوب نیست

،متاسفم که این خبر رو می‌شنوم ‫تصور می‌کنم از اینکه قراره کلیساشون

‫به معبد تبدیل بشه حسابی هیجان‌زده‌ان

‫هنوز مشخص نیست

‫آلیس داره به خوبی صحبت می‌کنه

‫با اینکه قبلاً هیچ حرفی رو نشنیده

این موضوع رو چطور توضیح میدین؟ - درجه‌های گوناگونی -

‫از ناشنوایی وجود داره، آقای فِن

‫شاید آلیس به‌طور ناخودآگاه ‫تمام این مدت می‌شنیده

بیخیال - کاتولیک هستین؟ -

‫کاتولیک بزرگ شدم. ولی از بین رفت

‫به صورتِ معنوی و حرفه‌ای، مشخص بود

‫بی ایمانیِ من ممکنه بدرد بخوره

‫وجودِ یه مشاهده کننده‌ی خنثی

‫برای ثبت و ضبط این پروسه خوب و سالمه

...شاید یه آدمِ مذهبی‌تر پیدا کنین ولی

‫ولی اون آدم ‫به جانبداری و تعصب متهم میشه. آره

‫اجازه‌ی انحصاریِ این داستان رو بهم بدین

‫فقط من با آلیس حرف می‌زنم

‫بهت قول میدم انصاف رو رعایت کنم

‫و اگر، بنا به هر دلیلی

‫هر کدوم از این معجزه‌ها دروغ از کار در اومد

‫اون وقت شخصاً مسئولیتش رو قبول می‌کنم

‫مشخصاً آلیس بیشتر مایله تا با شما حرف بزنه

...عالیجناب، شُهرت و آبروی این مرد

‫بله، بله. می‌دونم وینسنت

‫ولی حقِ هر کسی هست که ‫یه فرصتِ دوباره داشته باشه

‫حتی آقای فِن

‫درخواست کردم عضو گروه کُرِ کلیسا بشم

‫همه‌ی عمرم، از کنار می‌دیدم که دارن می‌خونن

‫می‌دونی بدترین بخشِ کَر بودن چیه؟

‫گفتم، می‌دونی بدترین بخشِ کَر بودن چیه؟

چیه؟ - نمی‌تونی آهنگ گوش بدی -

‫ولی می‌تونی احساسش کنی

‫صدا رو خیلی زیاد می‌کنی ‫و یه چیز رو پخش می‌کنی

،«مثل «اوورتور ۱۸۱۲ ‫می‌تونی لرزش‌ها رو احساس کنی

‫خب، خوبه که فهمیدم تو هم

‫مثل بقیه‌ی نوجَوون‌ها هستی

‫به چیزی علاقه‌مند شدی؟

‫فکر می‌کنم شاید تو نَخِ موسیقی کانتری باشم ‫[گونه‌ای از موسیقی محلی آمریکا]

‫وای آلیس، بیشتر بِگَرد

‫بسیار خب، فکر می‌کنم آماده‌ش کردم

‫نظرت چیه چند تا سوال ساده بپرسیم؟

‫چند نفر قراره تماشا کنن؟

...‫خب، این

...گفتنش سخته

‫ولی شاید میلیون‌ها نفر

‫مریم می‌خواد ‫با هر چه نفری که میشه ارتباط برقرار کنه

‫خب، می‌خوایم مریم رو خوشحال کنیم، مگه نه؟

‫باشه

...یه سری

‫یه سری افراد هستن ‫که به معجزه‌هات اعتقادی ندارن

‫چه پاسخی برای اون افراد داری؟

‫دیدن باور داشتنه

‫و فکر می‌کنی مریم چرا تو رو انتخاب کرده؟

‫چون به بی صدا‌ها ‫صدا می‌بخشه

‫و من مدتِ خیلی زیادی ساکت و بی صدا بودم

‫خیلی به درگاهش دعا کردم

‫آرزو می‌کردم شفا پیدا کنم و اون استجابت کرد

‫دریچه‌ی قلبم رو به روی مریم باز کردم

‫و بهش خوشامد گفتم

‫و اون صدامو شنید آقای فِن

‫بیشتر از اون، به حرفام گوش داد

...همه‌ی عمرم

‫میشه گفت مردم نگام نمی‌کردن

‫انگار نامرئی بودم

‫ولی الان وقتی هر جا میرم، همه گوش میدن

‫شما متوجه میشین چه شکلیه

‫مردم قبلاً به حرفاتون گوش می‌دادن

‫تَک تَکِ کلماتتون براشون مهم بود

‫قدرتِ زیادی داشتین ولی الان از بین رفته

وایسا، وایسا، آلیس، تو از کجا - مریم بهم گفت -

‫توی مزرعه بهت نگاه کرد ‫و کسی رو دید که بهش نیاز داشت

‫یه روح که آرزوش بود اون لمسِش کنه

‫شما و بانو یک چیز رو می‌خواین آقای فِن

‫حرفش رو منتشر کن

‫از این فرصت استفاده کن

‫حرفش رو منتشر کن و پاداش بگیر

‫آلیس، نمی‌دونی کتابم رو چیکار کردم؟ ...نمی‌تونم

‫آلیس، می‌خوام با آقای فِن

‫خصوصی حرف بزنم

‫گایلز بهم اجازه داد بیام اینجا

‫تو می‌خوای ازش سوءاستفاده کنی

...و من اجازه نمیدم

‫و من اجازه نمیدم ازش استفاده کنی

‫انسداد ریه؟

‫ما... مادربزرگم انسداد ریه داشت

‫به‌نظرت فکرِ خوبیه؟

‫پدر هیگن، برادر زاده‌ت

‫یه زنِ جَوون و فوق‌العاده‌ست

‫یه موهبت داره

...حالا، تصور کن

‫تصور کن اگر مردم می‌تونستن

‫کارِ خدا رو در عمل ببینن چه فکری می‌کردن؟

‫با من از خدا حرف نزن

‫برای یه داستان ‫حاضری هر کاری بکنی، خودتم خوب می‌دونی

‫من... به گمونم متوجه نمیشم

‫انجام دادنِ یه کارِ خوب به قیمتِ

‫سود بُردن چند نفر این وسط چه اشکالی داره

‫مثل تو و کلیسات. همه بَرنده‌ان

‫همه

‫اسقف فکر می‌کنه ‫وجودِ معبد برای بانفیلد فوق‌العاده‌ست

‫شاید

‫ولی من مطمئن نیستم ‫برای آلیس فوق‌العاده هست یا نه

‫وقتی که خداوند یه کلیسا می‌سازه

‫شیطان هم یه عبادتگاه کنارش می‌سازه

‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم از زبونِ

‫یه کشیشِ کاتولیک حرفای مارتین لوتر رو بشنوم ‫[کشیش متجدد و مترجم انجیل به زبان آلمانی]

...آقای فِن

‫ما در جنگی اَبَدی بین خیر و شَر حضور داریم

‫هر جا که خدا بره، نامقدس هم میره

...دختری که مریمِ مقدس رو توی لورد دیده بود

‫دنیا مثل یه آدمِ ‫عجیب و غریب باهاش رفتار کرد

‫بقیه‌ی روزهای عمرش رو ‫توی یه صومعه زندانی بود

‫در شهرِ فاتیما، 3 تا بچه مریمِ مقدس رو دیدن

‫تا پایانِ سال، 2 تاشون مُردن

‫معجزه‌ها، آقای فِن

‫معجزه‌ها

‫معجزه‌ها عمل‌های قویِ ایمان هستن

‫و شیطان هیچ چیز رو بیشتر از

‫به فساد کشوندنِ ایمانِ ما دوست نداره

‫خب، شهرمون اوایلِ قرنِ 19 ‫توسط کشاورزهای کاتولیک

‫تاسیس شده بود

‫اولین اشاره در گزارشات‌مون

‫در سالنمای ارزیابِ بخش در سال 1852 پیدا شده

‫بهش به عنوان بانفیلد اشاره می‌کنه

‫جایی پُر از عجایبِ غیر عادی و بَد

‫عجایب؟ یعنی چی؟

‫خب، می‌تونسته هر چیزی باشه

‫یه گوساله‌ی دو سَر، یه بُزِ سیاه

،اون موقع ‫مردم شیطان رو پُشتِ هر درختی می‌دیدن

درجه‌های گونانی از ناشنوایی وجود داره»

‫شاید آلیس به‌طور ناخودآگاه «تمام این مدت می‌شنیده

‫اینا حرفای خودته

‫وقتی که 19 سالم بود ‫واردِ مدرسه علوم دینی شدم

‫«یسوعیان»

‫با اینکه هنوز یه تازه کار بودم، یه پرونده ‫که به یه ننگِ بزرگ مربوط می‌شد رو رد کردم

‫توجه سریر مقدس رو جلب کردم ‫[حکومت مرکزی کلیساهای کاتولیک در شهر رم]

‫چندین کتابخانه‌ی کامل ‫درباره‌ی مسائلِ ماوراالطبیعه خوندم

‫چندین مورد معجزه‌ی ادعا شده رو بررسی کردم

‫اشتباه و دروغ بودن همه‌شون رو اثبات کردم

‫خودتم خوب می‌دونی ‫این یکی رو من سَرِ هم نکردم

‫اگر اینکارو کرده باشی، اولین بار هم نیست

‫می‌دونی، یه بخشی توی انجیل هست

،درباره‌ی بخشیدنِ گناهان ‫یه جورایی موضوع اصلی همینه

‫اگر گناهکار به گناهانش اعتراف ‫و از صمیم قلب توبه کنه

‫می‌خوای چیزی بهم بگی؟

‫نه

‫خیلی خوب بود آلیس

‫فوق... فوق‌العاده بود

...بعدش، باید مریمِ

...مریمِ

...موعـ

‫به مریم اعتقاد داری؟

بهش ایمان داری؟ - ...من -

‫سوگند می‌خوری که با تمامِ

قلب و روحت بهش خدمت کنی؟ - بله -

،آره ‫یه آمبولانس برای «کلیسا بانوی ما» می‌خوام

‫پدر هیگن غَش کردن

‫می‌تونم نفس بکشم

‫می‌تونم نفس بکشم

‫آلیس، می‌تونم نفس بکشم

‫آخرین معاینات پدر هیگن

‫می‌بینی که توده‌ای که در ‫قسمت پائینیِ ریه‌ی سمتِ چپ وحود داشت

‫و باعثِ فروپاشی کاملِ ‫بخشِ پایینی ریه‌ی چپ چپ شده بود

‫بهش گفته بودن نهایتاً 6 ماه زنده می‌مونه

‫وضعیتِ امروزِ ریه‌های پدر هیگن

...وایسا ببینم

‫داری میگی شفا پیدا کرده؟

‫ظاهراً همینطوره

‫بچه‌ها چی، توبی والش؟ ‫نتایج آزمایش‌هاش رسیده؟

‫توی بیمارستانِ کودکانِ بوستون ‫تشخیص داده بودن

‫از بیماریِ دیستروفی ماهیچه‌ای رنج می‌بَره بیماری‌ای که باعثِ] [تخریب یا اختلال در بافت ماهیچه‌ای میشه

‫هیچ درمانی نداره

...با اینکه غیر ممکنه

‫مشکلاتِ توبی کاملاً از بین رفته

‫بسیار خب، بذار مطمئن شم درست فهمیدم

‫و چیزی رو از قلم ننداختم

‫برای اینکه از یک اتفاق به عنوانِ

‫معجزه یاد بشه 3 تا چیزِ اصلی نیاز هست

...بیماری باید لاعلاج باشه

...درمان باید فوری و آنی باشه

‫درمان باید کامل باشه

‫درسته؟

‫بیخیال

‫خودشه. اصلی و واقعیه

‫مطمئناً همینطور به‌نظر می‌رسه آقا فِن

‫مواردِ مورد نیاز ‫برای تصدیقِ یه معجزه بررسی شدن

‫پاپ دستور دادن اون زمینِ کشاورزی

،جایی که مریمِ مقدس ظاهر شده ‫یه معبد مقدس‌ــه

‫آلیس برای تو یعنی چی؟

‫آلیس قهرمانِ منه

‫منم درست مثلِ اون احساسِ می‌کردم نامرئی‌ام

‫ولی حالا، وقتی می‌بینم ‫اون به چه آدمی تبدیل شده

اون الهام بخشِ منه - اون مقدسه. کاملاً مشخصه -

‫اون از تیلور سوئیفت هم بزرگتر میشه. می‌دونم ‫[خواننده‌ی آمریکایی]

‫هیچ اتفاقی توی بانفیلد نمیافته

نه - این... ماجرای خیلی بزرگیه، نه؟ -

کجا داری میرین؟ - هر جایی بجز اینجا -

‫از وقوعِ معجزه‌ها خوشحال نیستین؟

‫نه، قربان. نیستم

‫وقتی که خدا سرش تو کار خودشه رو دوست دارم

،اون بالا ‫وقتی که میاد این پائین، اتفاق‌های بدی میافته

‫سیلاب‌ها، حمله‌های ملخ‌ها

‫خدای عهدِ عَتیق خشمگین و عصبانیه

‫اگر یه چیزی عصبانیش کنه چی؟

‫تأثیرِ این ماجرا بر اقتصادِ بانفیلد رو ‫نباید بزرگنمایی کرد

‫در اروپا، معبدهای لورد و فاتیما

‫هر کدوم سالانه 6 میلیون توریست رو جذب می‌کنن

‫مانیکا، تعجب کردم تماس گرفتی

‫آره خب، درباره‌ش با مدیریت حرف زدم

‫به این نتیجه رسیدیم 10 سال کافی بود

‫به اندازه‌ی کافی تنبیه شدی

‫خب، به همون اندازه که ‫وسوه کننده‌ست، رَدِش می‌کنم

چی؟ - یه میز می‌خوام مانیکا -

...بخش‌های ویژه

‫می‌خوام ویراستار بشم

‫عقلت رو از دست دادی

‫کلی تماس از شیکاگو، نیویورک و واشنگتن دارم

‫تمام سازمان‌های ‫جمعیتیِ کاتولیکِ روی این سیاره

‫دارن به‌خاطر این داستان به آب و آتیش می‌زنن

‫دسترسی انحصاری به آلیس در اختیارِ منه

،اگر می‌خوای با آلیس حرف بزنی ‫باید از طریقِ من اقدام کنی

‫داستانِ بدونِ آلیس

‫یعنی داستانِ بدون جِری فِن

باهات تماس می‌گیرم - مطمئنم که اینکارو می‌کنی -

‫کی برگشته؟

‫این یارو برگشته

!باید به ظاهرم برسم و عکس‌های جدید بگیرم

‫اینجا خونه‌ی منه

‫هیچ‌وقت جای دیگه‌ای زندگی نکردم

‫ولی عموم احساس کرد ‫توی اسقف نشین باشم برام بهتره

‫متأسفم آلیس. خیلی بده

‫درک می‌کنم

‫حالا عموت کجاست؟

‫توی کلیسا کار داره

‫نمی‌دونم بدونِ من می‌خواد چیکار کنه

‫مثلاً، وقتی که می‌خواد ‫سیگار بکشه کی جلوشو می‌گیره؟

‫مطمئن نیستم ولی فکر کنم مشکلی نداشته باشه

‫دیگه بزرگ شده

‫به عنوان یه تجربه‌ی جدید بهش نگاه کن

‫منم به افتخار این تجربه یه چیزی برات آوردم

‫یه میکس

‫البته اینم لطفا در نظر بگیر که من سلیقه‌م قدیمیه...

‫پس مجبوری یه کم آهنگ کلاسیک گوش کنی

‫بیتلز، زپلین، استونز...

‫ایگلز، یه کمی هم توپاک

‫البته سعی کردم اینم بفهمم...

‫این روزا جوونا چی گوش می‌کنن

‫برای همین یه کم بیلی ایلیش هم ریختم...

‫روفیوس وین‌رایت، اسمشینگ پامپکینز

‫خیلی مهمه که بدونی...

‫یه دنیای خیلی بزرگ بیرون از اینجا وجود داره

‫ممنون

‫تو اونقدرا هم که بقیه فکر می‌کنن احمق نیستی

‫خیلی خب. ممنون

‫بانو از تو راضی‌ـه آقای فن

‫همه این آدما به لطف تو...

‫بهش باور دارن و عبادتش می‌کنن

‫خب، به بانو بگو قابلی نداره

‫از طرف بانو

‫بانو؟

‫آها اون بانو

‫- چرا این کارو کردی؟ ‫- چی؟

‫چرا داستان سر هم کردی؟

‫- حقیقت رو بگم؟ ‫- آره

‫برای معروف شدن

‫وقتی بالاتر از همه وایسادی...

‫و کلی نور بهت تابونده میشه...

‫مثل...

‫مثل یه مخدره...

‫و مستت می‌کنه

‫درگیر داستان شده بودم...

‫و فکر می‌کردم دست نیافتنی‌ام

‫غرور قبل از سقوط

‫ببین کی داره از انجیل نقل قول می‌کنه

‫بانفیلد همیشه منطقه باایمانی بوده

‫ایمان، بله

‫ایمان و خرافات

‫می‌دونی، اولین روزی که اومدم اینجا...

‫من و دوست کشاورزم یه عروسک قدیمی پیدا کردیم

‫- عروسک قدیمی ‫- عروسک، بله

‫- زمین‌ها پر از این عروسکا هستن ‫- آره

‫ولی براساس حرف دوستم، این یکی شبیه اونا نبود

‫دور این یکی رو زنجیر کرده بودن...

‫و زنجیر رو با یه تاریخ غیرممکن مهر کرده بودن...

‫31 فوریه

‫چیه؟

‫چیه؟

‫عروسک نماد خوش شانسیه، درسته؟

‫- آره ‫- ولی اونا به اینم اعتقاد دارن...

‫که میشه بدی‌ها رو هم توش به دام انداخت و...

‫می‌دونی، دورش رو زنجیر می‌کشن...

‫و یه تاریخ غیرممکن رو عروسک میذارن...

‫مثل 31 فوریه

‫و امیدوارن...

‫که روح محبوس در اون تا ابد همونجا بمونه

‫خب حال توبی والش چطوره؟

‫راستش، وارد تیم فوتبال مدرسه شد

‫پس واقعا یه معجزه‌س

‫وایسا ببینم، فکر می‌کردم دکترا به معجزه اعتقاد ندارن

‫استثناهایی هم هست

‫می‌تونم کلی داستان بگم

‫فن؟

‫اینجا رو قبلا دیدم

‫برکه پیکود؟

‫قبلا یکشنبه عید پاک از طرف پیک نیک کلیسا...

‫می‌اومدیم اینجا تا وقتی که بهمون گفتن فروخته شده

‫- وایسا ببینم، اینجا جزو املاک کلیسا بوده؟ ‫- بله

‫از موقعی که مجسمه بانو ساخته شد ‫کلیسا بیشتر زمین‌های ‫بانفیلد رو گرفت

‫کی؟ کی بوده؟

‫اواسط قرن هجدهم

‫1845؟

‫از کجا می‌دونستی؟

‫فن؟

‫چی شده؟

‫باید با هیگن صحبت کنم

‫اینجا یه اتفاقی افتاده

‫یه چیزی که مربوط به کلیساست

‫زمان اعتراف از ساعت 7 تا 8 ‌ـه

‫من رو بیامرزید پدر برای گناهانی که مرتکب شدم

‫باشد که خداوند نور به قلبت بتاباند

‫و تو را یاری کند گناهانت را اعتراف کنی

‫از آخرین اعترافم مدتی می‌گذره

‫ادامه بده

‫نام خدا رو مصادره کردم...

‫طمعکار شدم، افکار ناپاک داشتم...

‫زندگی‌ها رو نابود کردم...

‫ارواح بسیاری رو به تباهی کشوندم...

‫و حالا اومدم سراغ شما

‫سه بار بگو درود بر مری و...

‫شفاتون دادم

‫و به جای ایمان آوردن، ‫با تردید به من تلافی کردین

‫چی به دست آوردین؟

‫حقیقت رو به بهای زندگی‌تون کشف کردین

‫و واقعا باور دارین می‌تونین جلوی من رو بگیرین؟

‫لازمه بهتون بگم چه بلایی سر اونایی اومد که تلاش کردن؟

‫گوشت رو از استخونشون جدا کردم

‫حلقشون رو شکافتم...

‫و گذاشتم نفسشون به آرومی گرفته بشه

‫شیطان. اون به من قدرت داد...

‫- تا معجزه کنم ‫- نه! نه!

‫به درگاه مریمِ مقدس دعا کن که نجاتت بده

...بذار ببینیم کی قوی‌تره

‫اون یا من!

‫نه، خواهش می‌کنم

‫پدر هیگن؟

‫پدر هیگن؟

‫پدر هیگن؟

‫یعنی چی

‫چرا باید خودش رو بکشه؟ ‫اون که تازه شفا پیدا کرده بود

‫کی می‌دونه کدوم شیطون گولش زده؟

‫البته که این موضوع به عنوان یه...

‫اتفاق هولناک گزارش میشه

‫همون طور که خودتون هم مطمئنا قبول دارین...

‫خودکشی از نگاه ما یه کار ناشایست‌ـه

‫پس باید ازتون بخوام درمورد این موضوع محتاط باشین

‫پدر هیگن چوپان این جامعه بود

‫حتما متوجه آسیبی که ممکنه بزنه...

‫اونم زمانی که ‫بانفیلد دوباره داره جون می‌گیره هستین

‫بذارید یه چیزی بپرسم

‫وقتی اخبار رو نگاه می‌کنید متوجه چی میشید؟

‫جنگ، قحطی، بیماری، رنج، نفرت

‫شیطان داره پیروز میشه آقای فن

‫ایمان تنها چیزیه که...

‫بین ما و تباهی ایستاده

‫و اینجا، این صومعه...

‫کمک می‌کنه ایمانمون رو قوی کنیم...

‫به لطف شما

‫هیچکدوم اینا...

‫بدون شما ممکن نبود

‫عموم منو دوست داشت و مراقبم بود

‫اون تنها خانواده‌ی من بود

‫می‌دونی چیه؟ این...

‫احمقانه‌س. می‌تونیم یه وقت دیگه این کارو بکنیم

‫نه...

‫مری اونو قبل از رسیدن به...

‫پاداش ابدیش از رنجش آزاد کرد

‫از ما می‌خواد راهش رو ادامه بدیم

‫باشه

‫باشه

‫می‌دونی...

‫عموت اعتقاد داشت...

‫هرجا که خدا باشه، شیطان درست پشت سرشه

‫شما فکر می‌کنین که...

‫فکر می‌کنین نیروهای دیگه‌ای اینجا حضور دارن؟

‫اگه مری بود چنین اجازه‌ای نمی‌داد

‫بهش شک نداشته باشین آقای فن

‫اون مریمِ مقدس‌ـه

‫مادر خدا

‫عشقش به ما خیلی سوزان‌ـه

‫اون...

‫مری الان داره باهام صحبت می‌کنه

‫میگه، «تردید ایمان رو ضعیف می‌کنه

‫تردید باعث نفرین میشه»

‫تاری دید، زانوهای لرزان

‫هیچ دکتری نتونست بفهمه مشکلم چیه

‫و با یه نگاه به آلیس شفا پیدا کردم

‫خفه شو

‫اون مریمِ مقدس‌ـه. مادر خدا

‫عشقش به ما خیلی سوزان‌ـه. اون...

‫سوزان‌ـه. اون...

‫تردید باعث نفرین میشه

‫ناتالی

‫هی

‫متوجه نمیشم

‫پدر هیگن همچین آدمی نبود

‫فکر نکنم کار خودش باشه

‫می‌دونی ویدیوهای کلیسا کجا نگهداری میشه؟

‫آره... اون پشته

‫باید فیلم‌ها رو ببینم

‫مراسم خاکسپاری الان شروع میشه

‫خیلی خب

‫امروز اینجا گرد آمده‌ایم...

‫تا ادای احترام کنیم به پدر هیگن

‫خودت می‌دونی اینجا دنبال چی داریم می‌گردیم؟

‫هر چیزی که مربوط به سال 1845 باشه

‫آگاه باشید، برای شما رازی را خواهم گفت

‫ما به خواب نخواهیم رفت...

‫بلکه در آن لحظه متحول خواهیم شد

‫ناتالی...

‫اینو نگاه کن

‫به لاتین نوشته

‫خیلی خب

‫مدرسه پزشکی ملزم به استفاده از زبون لاتین بود

‫وصیت‌نامه‌ی پدر پرسکات

‫«در باب ساحره و عروس شیطان»

‫مِری النور

‫روزی که در شیپور دمیده شود...

‫مردگان برخواهند خاست...

‫فساد ناپذیر...

‫و ما متحول خواهیم شد

‫مری معجزه‌ها رو اجرا می‌کرد

‫می‌تونست بیمار رو شفا بده

‫- وای، این... ‫- نه، نه، ادامه بده

‫اون ادعا می‌کرد مریمِ مقدس...

‫از طریق بدن اون صحبت می‌کنه

‫اگه روحت رو وقف اون می‌کردی ‫تو رو شفا می‌داد

‫هرکسی او را زیر سوال برد پایان دردناکی داشت

‫در نهایت، شهر شروع به مبارزه کرد

‫مری را دستگیر و در آبهای یخ‌زده...

‫- غرقش کردند ‫- تو برکه پیکود

‫مری اعتراف کرد که به شیطان خدمت می‌کند

‫به عنوان مجازات، ماسکی به صورت مری میخکوب شد...

‫با تصویر مریمِ مقدس

‫مری از یک درخت بلوط کهن در سایه کلیسا...

‫به دار آویخته شد

‫به نام مسیح...

‫بدنش سوزانده شد...

‫خاکستر و روح او در یک...

‫- محبوس شد ‫- مهارش کن!

‫به روح ویلیام هیگن فرمان می‌دهیم

‫آلیس...

‫از منظر این دنیا...

‫اکنون او مرده است

‫مری با من حرف زد

‫امشب، مهمونی آبستنی معصوم‌ـه

‫تا جشن بگیریم

‫مری از ما می‌خواد که تو زیارتگاه مراسم برگزار کنیم

‫بعد از مرگ مری، معجزاتش از بین رفتند

‫کسانی که شفا یافته بودند دوباره بیمار شدند

‫وای. پدر هیگن حتما این کتاب رو پیدا کرده بود

‫حقیقت رو فهمیده بود ‫برای همین مری اونو کشت

‫هیگن معتقد بود...

‫هرجا خدا باشه، نامقدس پشت سرشه

‫این معجزه‌ها از طرف خدا نبودن

‫- به ما در مراسم بپیوندید ‫- این مری النورـه...

‫- به درگاه مری دعا کنید ‫- که خودش رو مریمِ مقدس جا زده

‫- قلبتون رو به سمت اون باز کنید ‫- و کار شیطان رو انجام میده

‫اون یه پیام فوری داره که می‌خواد با تمام دنیا درمیون بذاره...

‫اگر به اون باور داشته باشین

‫من باور دارم! من باور دارم!

‫من باور دارم! من باور دارم! ‫من باور دارم!...

‫ناتالی

‫چیه؟

‫فن؟

‫فرار کن!

‫برو!

‫باید به آلیس خبر بدیم

‫آلیس، دوباره رویا داشتی؟

‫آلیس، لطفا، ‫خواهش می‌کنم

‫چی داری به مردم بگی؟

‫الان نه. خواهش می‌کنم

‫- برید کنار ‫- آلیس، یه سوال دیگه

‫الان نه

‫آلیس، اون شفا پیدا می‌کنه؟

‫- الان وقت خوبی نیست مانیکا ‫- یه معامله داری

‫میز بخش ویژه در اختیارته...

‫ولی می‌خوام همین امروز دفتر باشی

‫مصاحبه‌ت با آلیس رو می‌خوام

‫و می‌خوام بهش دسترسی پیدا کنم

‫داستان، نه، من...

‫گوش کن، من اشتباه برداشت کردم

‫صبر کن، یعنی چی؟ ‫پیشنهاد بهتری گرفتی؟

‫نه، گوش نمی‌کنی چی میگم ‫خیلی خب؟ باید تمومش کنیم

‫فن، برمی‌گردی سر کارت

‫این آخرین شانسته ‫همه چی تو دست خودته

‫ببین، من می‌شناسمت. تو وجدانت رو ‫جای یه داستان می‌فروشی

‫مطمئنم همین الانشم فروختم

‫باید عجله کنیم

‫آلیس داخل صومعه‌س

« ناحیهء کلیسایی زیر نفوذ اسقف اعظمِ بوستون »

‫آقا، ایشون تو جلسه هستن

‫آقای فن

‫پدر هیگن قبل از مردنش حقیقت رو فهمیده بود

‫ببین، 175 سال پیش ‫سال 1845

‫زنی به اسم مری النور...

‫دقیقا شبیه به آلیس معجزه‌هایی کرده

‫ولی منبع قدرت اون الهی نبوده. شیطانی بوده

‫من همه اینا رو می‌دونم آقای فن

‫به محض گزارش اولین معجزه...

‫کارکنانم رو برای تحقیق از ‫بانفیلد فرستادم

‫اعتراف مری النور در بایگانی...

‫اسقف‌نشین حفظ شده

‫پس چرا من اطلاع نداشتم؟

‫درمورد چی؟

‫یه اتفاق وحشتناک از عدالت هوشیارانه...

‫که تقریبا دو قرن پیش اتفاق افتاده؟

‫مری اون رو کشته

‫پدر هیگن خودکشی کرده آقای فن

‫چرنده!

‫اون هرکسی رو که سر راهش قرار بگیره می‌کشه

‫از من انتظار داری چیکار کنم؟

‫مراسم رو لغو کنم؟

‫کدوم مراسم؟

‫بانو از طریق آلیس صحبت کرده

‫خواسته یه مراسم توی زیارتگاه برگزار بشه...

‫تا به مناسبت آبستنی معصوم جشن گرفته بشه

‫مطلقا نه نباید اینکارو انجام بدین

‫اون روح هرکسی رو که بهش باور داشته باشه طلب می‌کنه

‫چرا؟ چرا این کارو با خودت می‌کنی آقای فن؟

‫تو که همه چی داری

‫چرا می‌خوای شغلت رو دوباره از دست بدی؟

‫چون حقیقت اینه

‫و اشتباه برداشت نکن، من به تمام دنیا میگم

‫کی حرفت رو باور می‌کنه؟

‫نه، خواهرها اجازه نمیدن ببینمش ‫دستور اسقف‌ـه « صومعه‌ی سِینت مارسِلا »

‫ببین، من تو بایگانی اسقف‌نشین هستم...

‫و فکر کنم اینجا یه چیزی پیدا کردم

‫گوش کن ‫آخرین اعتراف مری

‫اون آبستن بوده

‫مری قبل از دستگیری یه پسر به دنیا آورده

‫و یه مالک محلی مدعی شد بچه‌ مال اونه

‫خیلی خب، اسمش...

‫وای

‫اسمش نیکلاس پجت‌ـه

‫پجت؟

‫آره، آلیس...

‫آلیس از نسل مری‌ـه

‫و مری با شیطان برای قدرت...

‫و زندگی جاودانه پیمان بسته

‫«من از طریق فرزندانم زندگی خواهم کرد»

‫آلیس

‫می‌خواد از طریق آلیس دوباره زندگی کنه

‫صدات قطع میشه فن. الو؟

‫ناتالی؟ ناتالی...

‫الان؟ الان حرفمو باور می‌کنی؟

‫آلیس از نسل مری‌ـه

‫پیمان مری با شیطان

‫«من از طریق فرزندانم زندگی خواهم کرد»

‫مری فقط می‌تونه از طریق یه همخون زندگی کنه

‫- آلیس تو خطره ‫- همه تو خطرن

‫مراسم امشب

‫همه اون مردم برای مری دعا می‌کنن...

‫با ایمانشون اون رو تغذیه می‌کنن

‫ایمان به شیطان، به اون قدرت میده

‫اه، آقایون

‫ازتون می‌خوام حواستون به این مرد باشه

‫اسمش جرالد فن‌ـه

‫دردسرسازه

‫نمی‌خوایم اتفاق غیرضروری اینجا بیفته. باشه؟

‫بله قربان. متوجه شدیم

‫ممنونم

‫اسقف آلیس رو تا بعد از مراسم توقیف کرده

‫تا اون موقع خیلی دیر میشه

‫براساس مناسک شیطانی...

‫مری یه مراسم تمسخر تثلیث مقدس رو اجرا می‌کنه

‫اون بقیه رو سه بار برای سرسپردگی فرا می‌خونه

‫بار سوم، روحشون رو می‌گیره...

‫و اونها رو به جهنم ابدی محکوم می‌کنه

‫بعد از تموم شدن آهنگ گروه کر...

‫من تضرع رو شروع می‌کنم...

‫و سرود مذهبی و بعد تو میای بالا...

‫آلیس، وقتشه

‫حالت خوبه؟

‫آلیس، گوش می‌کنی؟

‫خیلی خب

‫بانوی من و مادر من...

‫تمام و کمال خود را به تو ارزانی می‌دارم

‫و به تو سرسپردگی خود را نشان می‌دهم...

‫من این روز را به تو تقدیس می‌کنم...

‫چشمانم، گوش‌هایم، دهانم، قلبم...

‫تمام وجودم را بدون مدارا به تو تقدیس می‌کنم

‫چرا که من، ای مادر نیکو، به تو تعلق دارم...

‫مرا همانند دارایی و اموال خود حفظ و نگهداری کن

آمین

آمین

‫بیاید دعا کنیم

‫این آیین آخرین امید ماست

‫از عروسک استفاده می‌کنم

‫تا مثل گذشته روحش رو داخل اون حبس کنم

‫تقصیر منه

‫من شکستمش. من مری رو آزاد کردم...

‫سعی می‌کردم به داستانی که...

‫فکر می‌کردم مسخره‌س پر و بال بدم

‫- هیچوقت اینو بهم نگفتی ‫- سعی کردم. می‌خواستم بگم...

‫خداوند همیشه فرصتی رو برای رستگاری پیشکش می‌کنه

‫اون همیشه یه گناهکار رو برای خدمت به اهداف الهی انتخاب می‌کنه

‫صبرکن، یعنی میگی خدا منو انتخاب کرده؟

‫من میگم پروردگارمون به اشکال اسرارآمیزی کار می‌کنه

‫بعضی کارها از بقیه شگفت‌تره

‫این برای تبرک یه اسقف یا...

‫یا بهتر از اون، بزرگان مذهبی‌ـه

‫بعدش، موم باید با آتش مقدس ذوب بشه

‫این شعله دلیل حضور خدای زنده‌س

‫برید کنار

‫اوه، نه!

‫خدای من! خدای من!

‫بدون دلگارد نمی‌تونیم جلوی مری رو بگیریم

‫به این مردم نگاه کن دارن براش دعا می‌خونن

‫از ایمانشون تغذیه می‌کنه و قوی‌تر میشه

‫چی ایمان رو نابود می‌کنه؟

‫تردید

‫تردید، ایمان رو ضعیف می‌کنه

‫تردید باعث نفرین میشه

‫اگه بتونیم کاری کنیم این آدما دست از باور به مری بردارن...

‫می‌تونیم قدرتش رو ازش بگیریم

‫خداوندا، پدر آسمانی، به ما رحم کن

‫- خدایا، رحم کن ‫- خدایا، رحم کن

‫خداوندا، پسر، رهایی‌بخش، ‫بر ما رحم کن

‫- ای مسیح، رحم کن ‫- ای مسیح، رحم کن

‫خداوندا، روح القدس، ‫بر ما رحم کن

‫- پروردگارا، رحم کن ‫- پروردگارا، رحم کن

‫- آمین ‫- آمین

‫آلیس!

‫آلیس!

‫- آلیس! ‫- آلیس، برامون دعا کن

‫مری اینجاست

‫ازتون می‎خواد بهش ایمان بیارید

‫اجازه بدید وارد قلبتون بشه ‫براش دعا کنید

‫برای بانوی ‫بانفیلد دعا کنید

‫درود بر مری

‫تو روح نامیرایی

‫جاودانه، قدرتمند

‫درود بر مری از ‫بانفیلد

‫درود بر مری از ‫بانفیلد

‫قلبمون رو در اختیارت قرار میدیم

‫بر سرسپردگی ابدی خود سوگند می‌خوریم

‫روح ما نیازمند رحمت توست

‫درود بر مری از ‫بانفیلد

‫درود بر مری از ‫بانفیلد

‫یک صدا تو را می‌خوانیم

‫به سوی ما بیا

‫دردمون رو تسکین بده، رنجمون رو آزاد کن

‫ما رو راهنمایی کن

‫درود بر مری از ‫بانفیلد

‫درود بر مری از ‫بانفیلد

‫درود بر مری از ‫بانفیلد

‫درود بر مری از ‫بانفیلد

‫درود بر مری از ‫بانفیلد

‫الان آلیس، الان وقتشه

‫روحتون رو به مری پیشکش می‌کنید؟

‫بله!

‫همش دروغه

‫من معجزه رو جعل کردم

‫- فن ‫- به من گوش کنین

‫روحتون رو به مری پیشکش می‌کنید؟

‫بله!

‫بیخیال

‫آلیس! آلیس!

‫یه بار دیگه، آلیس

‫روحتون رو به مری...

‫آلیس!

‫آلیس! مری اون کسی نیست که تو فکر می‌کنی

‫داره فریبت میده

‫- معجزه‌ها ساختگی‌ان ‫- هوووووووو

‫هیچ مری در کار نیست ‫هیچوقت نبوده

‫دروغه!

‫نه!

‫بذارین صحبت کنه

‫ولش کنین

‫ادامه بدین آقای فن

‫من داستان غیرواقعی گفتم ‫از خودم ساختم

‫دروغه!

‫مری من رو شفا داد

‫آلیس، خیلی متاسفم

‫بیماریت، خودش خوب شد

‫اون پسرم رو شفا داد

‫بهش میگن تاثیر تلقین

‫پسرت...

‫پسرت باور داشت می‌تونه راه بره

‫و راه رفت

‫پدر هیگن تو رو بزرگ کرد

‫دوستت داشت

‫خانواده‌ت بود

‫مری اون رو کشت

‫من مری هستم

‫شما به درگاه من دعا کردید و من گوش کردم

‫پدر هیگن...

‫اون تو کلیسای شما به دار آویخته شد

‫ازم خواستی سکوت کنم، لاپوشانی کنم و منم اینکارو کردم

‫حرفشو باور نکنین

‫اون یه کافره

یه بی خداست

‫مری داشته ازت سؤاستفاده می‌کرده

‫بهم اعتماد کن

‫باید بهم اعتماد کنی

‫باهاش مبارزه کن!

‫همش از خودم بود

‫داستان رو از خودم درآوردم

‫فقط... بذارین ازتون یه چیزی بپرسم

‫بهم بگین، برای شما باور کردن کدوم راحت‌تره، ‫این که...

‫یه روزنامه‌نگار بی‌وجدان بهتون حقه زده...

‫یا اینکه خود خدا...

‫اومده روی زمین و ‫بانفیلد رو...

‫مورد رحمت قرار داده؟

‫آلیس. باور کن

‫باید کاری کنی مردم اعتقادشون رو به اون از دست بدن

‫- باهاش مبارزه کن ‫- آلیس، به حرفم گوش کن

‫عبادت رو تموم کن

‫باید با من عهد ببندن...

‫در غیر اینصورت هیچوقت نمی‌تونی حرف بزنی

‫آقای فن داره حقیقت رو میگه

‫چی؟

‫مری واقعی نیست

‫حرومزاده

‫مری واقعی نیست!

‫دروغ گفت!

‫باید از خودت خجالت بکشی!

‫همه چی الکی‌ـه!

پام! نمی‌تونم

‫- پام رو تکون بدم ‫- توبی!

‫بجنب! برو بیرون!

‫این دیگه چیه؟

‫پروردگارا

‫فن!

‫نه!

‫آلیس تنها هم‌خونت بود

‫هرگز دوباره زنده نمیشی

‫آلیس. آلیس

‫خب، ببین

‫هردومون می‌دونیم من اینکاره نیستم

‫ولی آلیس...

‫اون خودش رو به خاطر من قربانی کرد

‫خدایا خواهش می‌کنم

‫فقط... فقط بذار اون زنده بمونه

‫خواهش می‌کنم

‫هی! سلام

‫صدامو نمی‌تونی بشنوی؟

‫من هیچوقت حرف ارزشمندی نزده‌ام

‫ممنونم

‫اون...

‫اون مرد خوبی بود آلیس

‫شک ندارم اون مراقبته

‫از کجا بدونم؟

‫ایمان

‫تمرین می‌کردم

‫خب، یه چیزایی... ‫درمورد آگهی استخدام تو روزنامه دیدم

‫مطمئنم کسی منو استخدام نمی‌کنه

‫که روزنامه‌نگار بشم

‫خب، من که روزنامه‌نگاری رو نگفتم

‫مثل یه جور قانون محلی می‌مونه...

‫و سالنمای کشاورزی

‫- می‌تونی درموردش فکر کنی ‫- باشه

‫هی

‫ضربان نداشت

‫نفس نمی‌کشید ‫مُرده بود

‫شاید خدا وجود داره

هشیار باشید از پیامبران دروغین » که در لباس گوسفند به سراغ شما می‌آیند

« اما در باطن، گرگ‌هایی درنده هستند ‫انجیلِ مَتی، بخشِ 7:15

« ترجمه از مـهرداد و فــرزانــه » .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.

« جذاب‌ترین عناوین روز را در فیلموژن تماشا کنید » :.:.: FilmoGen.Org :.:.:

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.