Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
...دختره درست مثل خورشید بهاری هستش
گرم و دلچسب
" خانواده غیر عادی "
H@rika . ترجمه زیر نویس :هاریکا aloneharika@gmail.com
اونا حتما رفتن ماه عسل
داداش میگفت شرکتش بهش احتیاج داره
اون جدا کارش سخته
حقیقتا خیلیم سحته
خدای من
دختره حتما حس میکنه تو اسموناست
اینجوری دیدگاه شهوت الودی بهم القا نکن
تو هم باید واسه خودت یه شوهر پیدا کنی
!من یکی دیگه نمیخوام
واسه یه مدت میرم
همون جای قدیمی ؟
بله
... امشب دیر کردی
بله
ببخشید دیگه ، گریه نکن
..بخاطر بی شرمی تو گریه نمیکنم
فقط بخاطر این بودش یه یکدفعه حس دلتنگی بهم دست داد
...کار هر روزم شده اینکه
...امیدوار باشم با ازدواج کردن خلاص بشم
آخه اینم شد زندگی !؟
! خیلی بدبختم
فکر میکنی این رقت انگیز نیست ؟
خوب چی میگی ؟
سرما میخوری
... عزیزم
بازم خواب دیدی
پدر جان ، پنداری خیلی شَنگولی
کازو یه لیوان اب یه من بدبخت بده
بازم رفته بودی به همون بار ؟
بله
دلیلی داشت که رفته بودم اونجا
واقعا ؟
فکر نمیکنم که اون دختره به مامان شباهتی داشته باشه
اینطور فکر نمیکنی ؟
ابدا
ابدا ؟
که اینطور ؟ ابدا ؟
پدر جوون تو بدجوری مست کردی
من حالم خوبه
مراقب سلامتی خودت باش
اگر تو هم بمیری که دیگه نابود میشم
چرا ؟ اینقدر مزخرف نگو
بیخیال شو ، برو بگیر بخواب
برو بگیر بخواب
باشه
تو باید زندگی خودت بکنی
عجب هوای خوبی شده
اقا جوون(پدر شوهر ) بیائید بریم قدم بزنیم
کوئیچی باهات خوب رفتار میکنه ؟
اون زیادی دوستم داره
... عجب شباهتی
تو بیش از حد شبیه مادر از دنیا رفتش هستی
در باره کی داری حرف میزنی ؟
من خیلی شبیه اون هستم ؟
کی ؟
من
شبیه به کی ؟
مادرت
کی اینجوری گفته ؟
کی ؟
پدر نبوده ؟
اره
اون همینطور نگفته خیلی خانمی
به حرفهائی که پدرم میزنه اعتماد نکن
جدی ؟
من گرسنه هستم
یه مقدار آَش برنج برات اماده کردم
شوهر جوون ، پیرهنت چی شده ؟
درش بیار
صدمه دیدی ؟
نه
نه
...میرم اداره
اکیکو
یه مشتری کم پیدا
پدرت اینجا بود
جدی ؟
عجب شباهتی
اون دقیقا شبیه خاله هست
جدی میگی ؟
خودتم همین فکر میکنی
اون کی هست ؟
دختر خاله منه
اونا دوستام هستن
اونا بخاطر عروسی داداشم اومدن
اونا همگی باهم توی تور سراسری توکیو هستن
فکر کردم اون دوست پسرت هستش
زن داداشت چطوره؟
به نظر زوج خوبی میان
دختره خیلی جذابه
و همینطورم خوبه
پدر میگفت شبیه مادر هستش
واسه یه زن خیلی درد اوره
ازدواج به معنای پایان همه چی هستش
تو در چهارچوب خونه محدود میشی
و برای زمان پیری انتظار میکشی
چقدر امیدوار بودم زندگی ازادی داشته باشم
کلی پول در بیارم
تا جایی که میشه به خودم خوش بگذرونم
درست میگم خانم ؟
! اینکارو بس کن
! ببین رفیق !میشه راحتم بذاری
چی میگی ؟ ما فقط نگرانت هستیم
اینحرفارو تمومش کن
با کازو چت شده ؟
اون هر روز خودش توی اتاقش پرت میکنه
چیزی واسه خوردن داریم ؟
گشنمه
نمیدونم باهاش چیکار کنم
فقط بلدم آش برنج درست کنم
چقدر شرم اوره
خوش اومدی ، اسم من نورا هستش
چه شانسی
مشخصه که اولین مشتریم برادرم هستش
یه مشتری حسابی هستی ؟
چطور میخوای کارت بکنی ؟ همینجا ؟ میتونیم هر جا دلت خواست اینکارو بکنیم
کارت ول کردی ؟
بله
پس اینجوریاست ؟
بدجوری ترسیده بودم
چی شد ؟ برادرت همینجوری ول کرد رفت ؟ - اوووره-
رئیسم خیلی وقتها بخاطر اون بهم سخت میگرفت
جرات نمیکردم بهش بگم که اون برادرم هستش
تو دردسر افتادی ؟
چرا ؟
یعنی کسی از اینکه با خانوادت رابطه سکس داری خبر دار نمیشه ؟
معلومه ، ولی کاریشم میتونم بکنم ؟
تو با خانوادت زندگی میکنی ؟
بله
بخاطر همین ... مشکلی نداری ؟
چه جور مشکلی ؟
هیچی ، نمیدونم اگر اونا متوجه بشن نظرشون چیه
این مشکلی نداره
اون متوجه نمیشن اونم وقتی ما بیرون از خونه اینکارو میکنیم
چیکار میکردی ؟
خوب کارمند اداری بودم
... وقتی که دانش اموز بودم
دلم میخواست گزارشگر روزنامه بشم یا نویسنده ولی خیلی سخت بودش
من فقط یه ادم عادی بودم
بخاطر همین به حرف پدرو مادرم گوش کردم و کارمند اداری شدم
هدفم این بود شوهر خوبی پیدا کنم
ولی جدا نمیتونستم تا ته خط ادم متفاوتی باشم
وقتی ازدواج میکنی همه چی تموم میشه
چیز کاملا تلخ و بی معنی
بخاطر همین دختر حمومی شدی
به نظرخیلی راحت هستش
خوب نیست ؟ تمام چیزی که میخواستم
عالی و تمیز
بدون هیچ کار با اهمیتی
نمیتونستم بیشتر از این بهش اهمیت بدم
اماده ای ؟
اماده ام
!محکمتر
این چیزیه که دلت میخواد ، خوک کثیف ؟
چطوری ؟
چی ؟
مجبوری اروم باشی ؟
بله
! اقا جوون
! کازو
!به نظر میاد آکیکو عاشق باشه
اون تازگیا خیلی شنگول شده
راس میگی ؟
اینجوریاست ؟
بله ، اون هیجان زده هست
جدی ؟
تو عاشق شدی ؟
چرا ؟
اینروزا خیلی دیر میای خونه ، میشه دید پوست بدنتم خیلی نرم و صاف شده
و نگاه افسونگری پیدا کردی
جدی ؟ خوب به نظر میرسم ؟
بله ، دقیقا شبیه مادر مرحومت شدی
!مزخرفه
نه ... نیست
میشه راستش بگم ؟ میشه ؟
رفتم توی بار مشروب فروشی تا به ...عنوان دختر سر یه میز مهمانوازی کنم
با داداشی رفتم
از همون موقع فکر کنم دختره به طور منظم سر و کلش پیدا میشه
فکر کنم یه چیزی بین دختره و داداشی باشه
پس اینجوریاست ؟
بله
عجب یکشنبه فوق العاده ای
جدا حس خوبی داره
مثلا یه زوج تازه عروس با کوئیچی هستی
با دفترش تماس داشتی ؟
لازم نکرده بهش اعتماد دارم
اخرین باری که شما دو نفر سکس داشتید کی بوده ؟
بیشتر از یک هفته میشه
جدی ؟
هی جاکش !کجا میری
" سکس در سونا - راهنمای کامل "
اولین بارت بود ؟
ببخشید که باعث خجالتت شدم
دیگه دلم نمیخواد توی یه همچین جایی ببینمت
چرا مجبوری شدی بری اونجا؟
کلافه شده بودم
میخواستم خودم خالی کنم
بذار خودم اینکارو برات بکنم
ولی بهم قول بده که دوباره اینکارو نکنی
! زن داداش
فقط همین دفعه اینکارو میکنیم
این اخرین شبی هست که اینجام
بله
یوریکو هوات داره
باشه
فکر میکنم برای باقی عمر باید خانواده باقی بمونیم
پنداری آکیکو قراره زندگی شادی رو راه بندازه
اینجوریاست ؟
بله ، یه زندگی خیلی سعادت مندانه
هیچوقت فکرشم نمیکردم که اون با رئیس سونا ازدواج کنه
فقط بهم گفته بود که اون بالا دستش هست
مرده پیر تر از منه
اقا جوون ، شما خیلی جوون به نظر میای
من پشمام ریخته
پدر جان ... باید یه چیزی از ت بپرسم
چی ؟
میخوام یه تکونی به خودم بدم
دلم میخواد واسه خودم درس بخونم و زندگی کنم
جدی ؟ شایدم واست مناسب باشه
قرار نیست برگردی ؟
یوریکو منتظرت هست
کازو کجاست ؟
اون تو خوابگاهه
یوریکو
بله ؟
راستش ... تو می تونی برگردی پیش خانوادت
فکر نمیکنم کوئیچی برگرده
نمیتونم همینجوری ولتون کنم و برم
این نهایت لطف تو رو میرسونه یوریکو
ولی پدرت انتظاری ازت نداره ؟
... اره ، ولی پدرم اینم بهم گفته
" هر ازدواجی ممکنه شروعش با ناراحتی باشه
اشتباهه اگر تصور کنی ازدواج چیزی جز خوشبختی به همراه نداره
میتونی منتظر باشی تا بیاد سراغت
تو باید خوشبختی رو کاملا از ان خودت کنی
ازدواج لازم نیست خوشبختی رو با خودش بیاره
یه زوج باید یاد بگیرن
چطور بتونن خوشبختی رو با همدیگه به دست بیارن
فقط بعد از این اونها یه زوج واقعی میشن
پدرم همینطور بهم گفته که مامانم اوایل چقدر سیاه بخت بوده
پنداری یه مدت طول کشیده تا اونا تونستن همدیگرو بشناسن
... اون مجبور بود
گوشه اشپزخونه یواشکی گریه کنه
مامان خیلی مریض بودش
اونا یاد گرفتن که به هم اعتماد کنن
و الانم اونا همدیگرو خیلی دوست دارن
پدرم بهم گفت با کوئیچی با همون مهربانی که از مادرم یاد گرفتم رفتار کنم
بعدش خوشبختی رو پیدا میکنم
اون باید مطمئن بشه که حرفهاش درک میکنم
یوریکو
اقا جوون
من منتظر میمونم
من با شما منتظر کوئیچی میمونم
... از الان به بعد
خیلی از شما سپاسگزارم
... عزیزم
اون واقعا عروس خوبی هست
کوئیچی هیچ ارزشی براش قائل نیست
!چه عروس فوق العاده ای هست
Ts.By:H@rika harika_alone@yahoo.com
"پایان "
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.