Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وبسايت باليوود وان تقديم ميکند Bollywood1.co سفارشی از رضا
مترجم : آرش
آقای منشی ، اونجارو ببین ، هواپیمای باباس !بابا اومد
!بابا اومد
بفرمایید آقای ریچارد
سلام بابا
سلام ویکی ، آقای ساکسنا ، ایشون رو ببرید داخل ماشین- لطفا تشریف بیارید-
آقای منشی ، همه چیز مرتبه دیگه نه؟- بله کاملا مرتبه-
ولی من می خوام درباره ی .ویکی باهاتون صحبت کنم
فردا صحبت کنید آخه الان باید ،آقای ریچاردرو به کارخانه فولاد جدیدم برم
دیدی آقای منشی؟ امروز هم بابام بهم توجه نکرد
.عزیزم ، پدرت خیلی مشغول کارشه
ولی من هستم که دوستت داشته باشم ، هوم؟ بیا
چی دارم میشنوم آقای منشی؟ ویکی شراب خوردن رو شروع کرده؟
من اونو سپردم دست شما و شما اونو الکلی کردید؟
آقای رای ، مقصرش شمایید- من؟ چی چرت میگی؟-
بله آقای رای !کسی که ویکی رو الکلی کرده ، شمایید ، شما
شما انقدر سرت شلوغ پول در آوردن بود که فرصت نداشتی
!و پسر بیچاره ویکی ، تشنه ی محبت باباش شده
شما حتی انقدر وقت نداشتی که بیای و !همسرت که داشت میمرد رو ببینی
...هنوز هم اون شب رو یادمه
...وقتی دکتر پشت دکتر می فرستادید
آقای منشی ، بگید 5 دقیقه دکترها برن بیرون
.جناب دکتر ، تشریف ببرید بیرون
چراغ زندگی من داره خاموش میشه آقای منشی
.من ویکی می سپرم به شما
.مثل یک مادر بزرگش کنید
چونکه میدونم
با اینکه پدرش هست ولی !بازم محبت پدر نصیب اش نمیشه
کسی که به دیدن زنش که داره میمیره، نمی تونه بیاد
چطور اولادش رو ببینه؟
...من
...من...ویکی رو
...به شما
...به شما
!خانم! خانم
!آقای رای ، حقیقت تلخه
....تو سنی که بچه ها شیر هم درست نمیتونن هضم کنن
!تو اون سن شما شروع کردید ، کنیاک به خوردش دادن
وقتی عطسه میکرد ، شما میگفتید توی شیرش دو قاشق چایخوری کنیاک بریزم
وقتی گریه میکرد ، میگفتید دو قاشق چایخوری کنیاک بریز
فقط به خاطر اینکه تو جلسات کاریتون .خللی ایجاد نکنه
آقای رای ، امروز اون دو قاشق چایخوری ، تبدیل به بطری شراب شده
این از عشق منه آقای رای که بخاطرش پسرتون صحیح و سلامته
...وگرنه اون بچه ی معصوم ، معلوم نیست از کی- جلوی زبونتون رو بگیرید و صداتون رو بیارید پایین ، آقای منشی-
!من عادت ندارم صدای بلند بشنوم
اینطوری هم فکر نکنید که ویکی بدون شما نمیتونه زندگی کنه
.میتونم براش ده ها نوکر بزارم
چرا که نه آقای رای؟ ده ها چیه ، میتونید صد ها نوکر بزارید
الان دیگه چه احتیاجی به من دارید؟
فکر میکردم تا نمیرم از این .خونه نمیرم
ولی الان احساس کردم .که اشتباه فکر میکردم
اون امرنات کاپور که من تنها دوستش بودم
!امروز تو دنیای ثروت گم شده
این طمع ثروت شما منو از یک دوست تبدیل به نوکر کرده
این محبت ویکی بود که .بخاطرش من تا به امروز اینجا موندم
امروز من همه ی قید و بندهارو میشکونم هیچکسی نمیتونه جلوی منو بگیره
نه آقای منشی ، نه شما نمیتونید من رو ول کنید و برید ، من بدون شما نمی تونم زندگی کنم
.پسرم ، این منشی رو فراموش کن
.رابطه ی خونی تو با آقای رای هست
.اون همه چیز توعه
این منشی بیچاره ، تو این خونه فقط یک نوکره .من باید برم
بابا جلوی آقای منشی رو بگیر .بابا جلوش رو بگیر
!خواهش میکنم بابا !آقای منشی
آقای منشی، صبر کنید تو رو به جون من قسم
پسرم ویکی ، من رو ببخش ببخش
.منم بدون تو نمیتوم زندگی کنم
گریه نکن ، گریه نکن نمیرم ، نمیرم
!آقای منشی ، هر اتفاقی افتاد دیگه گذشت
از فردا ویکی نمیره مدرسه .ترتیب درس خوندنش توی خونه رو بدید
گریه نکن پسرم
چی شده آقای ساکسنا؟ به نظر خیلی نگران میایید
مسئله ی مهمیه ، به خاطر همین
آقای رای ازم خواسته که یک سری خونه هایی رو تخلیه کنم
.و همه رو با بلدوزر از بین ببرم
ولی یک زن بیوه ای هست که حاضر نیست خونه اش رو ول کنه
میگه با لباس عروس اومدم .و وقتی بمیرم از اینجا میرم
من چیکار میتونم بکنم؟- شما یک کم بهش پول بدید و بگید اونجا رو تخلیه کنه-
من؟- بله آقای منشی ، فقط شما میتونید اینکارو بکنید-
چی شده داداش؟- امیناپایی از دنیا رفته-
ای خدا ، من اومده بودم بهش بگم از این خونه بره
!ولی خودش از دنیا رفت
مامان جون بلند شو مامان جون منو ببر مدرسه مامان جون
منو ببر مدرسه مامان جون
بلند شو مامان جون
مامان جون ،بلند شو مامان جون
بسه بسه ، گریه نکن ما بزرگت میکنیم ، ما میبریمت مدرسه
اسمت چیه؟- انور-
آقای منشی ، اونو با خودمون ببریم؟- ببریم پسرم-
دادش ، این پول رو بگیرید برای مراسمهاش
آقا ، شما باید یک قولی بدید- چه قولی؟-
هیچوقت نزارید انور بفهمه که خرج تحصیلش رو کی میده
خیلی خوبه .نمیگم
و آقای منشی ، شما هم این مطلب رو به بابا نمیگید- نمیگم پسرم ، اصلا نمیگم-
سلام- آفرین انور ، آفرین-
...برای یک استاد چی بهتر از اینه که
که شاگردی که براش تلاش میکرد بزرگ شده و یک آدم محترم شده
...امروز که نگات میکنم
احساس میکنم که امیدها و آرزوهام هستن !که اینطوری یونیفرم پوشیدن
آقا ، یعد از خدا به تنها کسی که بی اندازه، احترام میزارم شما هستید
ولی یک سوالی هست که شما همیشه ازش فرار میکنید
.امروز جوابش رو بدید
...که اون آدم نیک کیه که
...که یک آدم ضعیف رو ، با لطف و مهربونیش
به اینجا رسونده- ببین پسرم-
زبون من به خاطر دلیل خاصی قفل شده
قولی که من تو کل زندگیم نشکستمش
چرا میخوای باعث بشی که قولم رو بشکنم و گناهکارم کنی
و ببین پسرم ، دنیا خیلی کوچیکه
....ممکنه که یک روزی ، یک جایی
.اون آدم رو ببینی
!مست !الکلی
!باباش پول در میاره
!و پسره تو خیابونها پرسه میزنه
ولی پسره قلبش از طلاست !طلا
ماشین چرا داره اینوری میاد؟ ممکنه بزنه بهمون
کی به من گفت مست؟- من نگفتم-
کی بهم گفت الکلی؟
!من نبودم آقا ، نه
من که تو دهنم پانه !اصلا نمیتونم حرف بزنم
من کی گفتم؟- آقای ویکی ، شما آب میتونید بخورید
.ولی هیچوقت شراب نمیتونید بخورید
داداش ، اگه به یک الکلی نگی الکلی پس بهش باید بگی کشیش؟
!ولی ، شعر شد
اگه به یک الکلی نگی الکلی پس بهش باید بگی کشیش؟
به گندم نگی گندم پس باید بگی ذرت؟
اینجا چیکار میکنید؟- منتظر اتوبوس هستیم
اگر اتوبوس نیاد .بار پاسکال میبنده
چرا ب خاطر این بار پاسکال راسکال حال خودتونو میگیرد؟
صبح زیر نور خورشید خوتونو میسوزونید شب هم با مشروبهای اون پاسکال خودتونو میسوزونید؟
!بفرما....یک شعر دیگه گفتم داداش
باید همش بیام شمارو ببینم
!چه شعرهایی از دهنم میاد بیرون
نمی دونم این آقای منشی امروز یکدفعه کجا گذاشت رفت
و گرنه به اون هم میگفتم که !وزن توی شعر به کجاش میگم
بیایید ، بیایید !بهتون شراب انگلیسی میدم
قبول دارم که انگلیس دنیا رو خر میکنه
!ولی دوستان ، ببخشید
شراب- !وای ، عجب ویسکی ای-
به سلامتی- به سلامتی-
"الکلی" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
ویرایش نهایی : یاسین
جایی که 4 تا رفیق هست
جایی که 4 تا رفیق پیدا کنی اونجا پاتوقه
...جایی که 4 تا رفیق
جایی که 4 تا رفیق پیدا کنی اونجا پاتوقه
جایی که 4 تا رفیق هست
!محفل رنگین میشه
!محفل رنگین میشه خیلی خوش میگذره
!با چشمهای مست ، معجزه های جدید میبینیم
....جایی که 4 تا رفیق
جایی که 4 تا رفیق پیدا کنی اونجا پاتوقه
جایی که 4 تا رفیق هست
...ساعت یک
...توی خونه ام
یک گربه ای بود
یک موشی بود
دنبال بازی میکردن
موش جلو بود و پشت سرش گربه
موش برای نجات جونش فرار میکرد
میگفت : یکی نجاتم بده
موش جلو ، پشت سرش گربه پشت سر گربه ، جلوش موش
موش جلو ، پشت سرش گربه پشت سر گربه ، جلوش موش
موش جلو ، پشت سرش گربه پشت سر گربه ، جلوش موش
درها و پنجره ها بسته بودن
تو وضع خرابی بود
یک گیلاس پر، دست من بود
!موش همه ی ویسکی رو خورد
داد زد و گفت : گربه کجاست؟
گربه به خاطر نجات جونش فرار کرد
!شانس موش زده بود
گربه به خاطر نجات جونش فرار کرد
!شانس موش زده بود
گربه به خاطر نجات جونش فرار کرد !شانس موش زده بود
!بازی ریسکی بود
...بازی ریسکی بود
!و ویسکی اون روز نجات داد
!بازی ریسکی بود
!محفل رنگین میشه
!محفل رنگین میشه خیلی خوش میگذره
!با چشمهای مست ، معجزه های جدید میبینیم
جایی که 4 تا رفیق هست
جایی که 4 تا رفیق پیدا کنی اونجا پاتوقه
جایی که 4 تا رفیق هست
یکی شوهر بود و یک زنی
!زندگیشون با بدبختی بود
یک شوهر مست یک زن جنگجو
زن عصبی بود .شوهر مغرور
هر روز دعوا هر روز بحث
!بحث و دعوا !دعوا و بحث
!بحث و دعوا !دعوا و بحث
!بحث و دعوا !دعوا و بحث
...زن یک دوستی داشت
...اون بهش یک چیزی گفت
!اون وقت یک چیزی رو متوجه شد
وقتی شب شوهر ....مست اومد خونه و
...در رو زد
اون روز زن ، مهربون شد
در رو باز کرد و خندید و گفت
عزیزم ، بیا داخل
اول یک چیزی بخور
بعد روی تخت با هم حرف زدن
شب رو با عشق و مهربونی گذروندن
.شوهر شوکه شد اشتباهی خونه کی اومدم؟
زن من هیچوقت نمیتونه انقدر بهم !محبت کنه
شوهر از تخت بلند شد و فرار کرد
بخاطر جونش فرار کرد
شوهر از تخت بلند شد و فرار کرد
بخاطر جونش فرار کرد
فرار کرد فرار کرد
گفت : خانم ، عذر میخوام
!لطفا باهام با انصاف باشید
من باید برم خونمون
وگرنه زنم دوباره کتکم میزه
اون روز زن به خودش اومد
!همه دعواها تموم شدن
نفرت شکست خورد عشق پیروز شد
خوشی دوباره به زندگیشون برگشت
نفرت شکست خورد عشق پیروز شد
خوشی دوباره به زندگیشون برگشت
!اومد و اومد و اومد
!مشروب خوردن رو ترک کرد
!مشروب خوردن رو ترک کرد
!چون زنش خیلی بهش محبت کرد
!مشروب خوردن رو ترک کرد
...بعدش هر دو اینطوری بودن که
...بعدش هر دو اینطوری بودن که
توی عشق هم غرق شده بودن
...اگر عشق باشه
کسی مست نمیکنه
! جایی که 4 تا رفیق هست
در مقابل کسی که لباس قانون به تن داره ، چیزی نمیگم
دوباره اینطوری ، سر راه همو دیدیم امیدوارم ، همه چیز مرتب باشه
افسر ، چرا ما همیشه اینجا همدیگه رو می بینیم؟
...آقای ویکی...نمیدونم چرا
هر وقت از اینجا رد میشم پاهام خود به خود اینجا می ایسته
انگاری که اینجا ، سایه ی یک آدم نیک هست
.که مجبورم میکنه اینجا بایستم
.و بعدش هم شا رو میبینم
حالا اینکه رابطه ی شما با من !چیه ، اینو فقط خدا میدونه
...حالا شما بگید
....شما این وقت شب....و با این ولگردها
!ولگرد نیستن ، همراه های من هستن
همراه؟- بله-
کسی کنارت باشه میشه همراهت دیگه نه؟
یک چیزی بپرسم؟
...شما انقدر کاج بزرگی دارید
!!!ولی شما اینجا ، با این آدمها ....اینطوری
اصلا بخاطر همینه که اینطوریم
چون تو کاخ و جنگ ، جنگ هست کسی نمیتونه توش زندگی کنه
دوباره میبینمت
برای نجات جون بچتون باید عمل بشه
و برای عمل به پول نیازه اگر پول ندارید ، من کاری نمیتونم بکنم
نه دکتر ، اینطور نگید دکتر به خاطر خدا ، به ما رحم کنید
بچه مون رو نجات بدید دکتر
.ببینید...ما فقط همین بچه رو داریم
اگر خدایی نکرده اتفاقی بیوفته
!من این بیمارستان رو به آتیش میکشم
!همه دکترهارو میکشم
من بی گناه- تو پول پرستی-
پول می خوای؟ بچه ام رو نجات بده
مگه نگفتم کاری از دستم بر نمیاد؟
دکتر...دکتر...به خاطر خدا !حرفهاشو جدی نگیرید
بیماری بچه ، دیوونه اش کرده
دکتر- پول پرست-
بدون پول ، من هیچکاری نمیتونم بکنم
چی شده؟ چی شده خانم؟
.داداش ، نمیدونم چه بلایی سر بچه ام اومده
.دکتر میگه باید عمل بشه
آقا ...آقا ما فقط همین یک بچه رو داریم پناه ماعه
بدون اون ما نمیتونیم زندگی کنیم آقا
این دکتر میگه برای عملش به پول زیادی نیازه
من یک قصاب ساده ام ، این همه پول از کجا بیارم؟
چقدر پول نیازه دکتر؟ یک لاک ؟ دو لاک؟ ده لاک؟
مبلغ رو به من بگید به خاطر پول جون بچه نباید از بین بره
این...این کارت منه صورتحساب رو بفرست دفترم
به خاطر یک قصاب معمولی چند لاک داره خرج میکنه؟
این مرد ثروتمند می تونه خیلی به دردمون بخوره !باید بیاریم تو تیم خودمون
!درسته
آقای منشی ، چرا انقد زود صبح میشه؟
بلند شو پسرم بلند شو
مادن سینگ- صبح بخیر آقا-
یک نوشیندی برام درست کن
قرارداد رو گرفتیم؟ اوه مرسی
آقای ساکسنا- بله آقا؟-
باید بریم پارکار !قرارداد 30 کروری پیدا کردم ، سی کرور
برو اسناد رو ازشون بگیر- بله آقا-
ویکی بیدار شده؟- دیدم آقای منشی داشتن میرفتن سمت اتاقشون-
الو...بله...ده دقیقه ای میرسم الان میام
آقا، چای
مادن سینگ ، چند بار بهت گفتم که وقتی بطری تموم میشه
باید بندازیشون برن؟
صبح بخیر ویکی
صبح بخیر بابا
ویکی شاید ندونی که ، بطریهای خالی هم ارزش دارن
و راستی...یازدهم جلسه ی مهمی داریم
.به موقع خودتو برسون
دیدی آقای منشی؟ !یک تاجر باید مثل بابای من باشه
...ارزش بطری خالی رو هم میفهمه ولی
اینکه زندگی پسرش از این !بطری ها هم خالیتره رو احساس نمیکنه
بیست چهار ساعته تجارت و تجارت و تجارت
بسه پسرم
به به ! به به !
یکبار دیگه یکبار دیگه
حتما ، چرا کنه نه
...عرض کردم که
درد قلب از بیرون مشخصه؟
به به ! به به !
...درد قلب
درد قلب از بیرون مشخصه؟
به به !عجب چیزیه
!وایستا بابا ، بزار شعر رو کامل کنم
!خیلی انگار عجله داری
...خوب
بیا شعر یادم رفت چی داشتم میگفتم؟
درد قلب- آها آره ، قلب-
قلب...ببین...آره
درد قلب از بیرون مشخصه؟
خفه !خفه ، خفه
وای! به به عجب چیزی گفتی
!خفه شید ، خفه ، خفه
احمق ها !پادوهای ویکی
به شعرهای مزخرف این ، به به میگید؟
شعر های من مزخرفه؟
مزخرف؟ !انقدر مزخرفه که گند زدی به شعر و شاعری
!قافیه مزخرفه ، وزن نداره ، هیچی نداره
!همینجوری می خواد شاعر بشه
جناب ، این شعر و شاعری رو ول کن !کار تو نیست
چی دارید میگید آقای منشی ....ببینید
پایه و اساس زندگی من روی سه تا ستون استواره
شعر ، شراب و شما
.یک ستون برداشته بشه ، من نابود میشم
پس با قافیه حرف بزن شعرهات وزن داشته باشه
همینه دیگه آقای منشی ، من بدبخت وزن رو از کجا بیارم؟
....ببینید
ردیف رو میخوم درست کنم قافیه بهم میریزه
قافیه رو درست میکنم وزنش به هم میریزه
این وزن کجا پیدا میشه؟- تو مغازه ی قلب-
چی؟- تو مغازه ی قلب-
کجاست؟- توی بازار عشق-
.تو شهر محبت و تو دنیای عاشقی
آقای منشی ، هر چی میگید نمیفهم ام
یک کم تو حد من حرف بزنید چی می خواهید بگید؟
ببین پسرم ، پشت هر مرد بزرگی توی دنیا دست یک زن هست
پشت شهرت شاهجهان ، دست ممتاز بود
تو عدالت جهانگیر عشق نورجهان نقش عمده ای داشت
اگر می خوای شعرهات وزن پیدا کنه
پس خیلی ضروریه که یک دست زیبا تو زندگیت باشه
خجالت آوره آقای منشی !زنها کجا و من کجا
!من با زنها کاری ندارم
....بعد هم اقای منشی
...از بچگی تا جوونی من
...و از جوونی تا پیری شما
من تو زندگی شما حتی سایه ی !هیچ زنی رو ندیدم
اونوقت چطوری شعرهای شما انقدر وزن داره؟
اینطوری نبود که بعد از اینکه منو می خوابوندی ...شما
اه اه !اه اه
آقای ویکی
سلام آقا
بله ؟شما؟- من نتور شاه هستم-
.بله ، بگید
آقا ، ما داریم توی این شهر برای یک هنرمند معروف ، خانم مینا ، نمایش اجرا میکنیم
اگر شما ، مهمان ویژه ی اون نمایش بشید
.شهرت نمایشمون تا 4 ماه میرس
چرا منو می خوای وارد بازی کنی؟
!ماه فقط یدونس
سه تای دیگه رو از کجا می خواهید بیارید؟
خوب...شما با ین ...خانم مینا چه رابطه ای دارید؟
من تمام امورش رو اداره میکنم- امور؟-
منظورم اینه که همه ی برنامه هاش رو من برنامه ریزی میکنم
اینم یک سری عکس از مینا خانم یک نگاه به آلبوم بکنید
باشه آقای منشی ، حالا که شما میگید .میرم
من کی گفتم- اگه نگفتید ، خوب بگید-
داداش ، من کی هستم که بگم؟ خودش تصمیم میگیره
باشه میام ولی یک شرط دارم
بله بفرمایید- به آقای منشی میگم-
ممنون آقا- مرسی-
ببخشید- بله؟-
برید- ممنون آقا-
این چه شوخی ایه آقای ویکی؟- شوخی؟ چه شوخی ای؟-
من ساکت اینجا نشستم .دور و برم هم کسی نیست
برای چی باید شوخی کنم؟- منم همین رو دارم میپرسم-
که مردم کجان؟ سالن چرا خالیه؟
!چرا سالن خالیه
اون آقای نتور شاهتون اومده بود پیش من
گفت که یک هنرمندی هست که باید تشویق اش کنم
پس فکر کردم که چرا بره و بلیط هارو بفروشه؟
همه ی بلیط هارو خودم خریدم- خیلی لطف کردید-
...شاید شما ندونید که هنرمندها
!نیاز به تشویق هم دارن ، نه فقط پول
تشویق و تمجید مردم دردهای قلبشون رو پاک میکنه
!به به ! خیلی حرف عمیقی زدید
من هیچوقت تا این حد تو عمیق نرفتم !فقط روی سطح شنا کردم
...کسی که عمق حرف رو نمی فهمه
چطور می خواد هنر یک هنرمند ر درک کنه؟
اگر اینکاریه که میتونید بکنید ، خوب چرا نرفتید پیش یک فاحشه؟
چه نیازی بود که بیایید اینجا؟- فاحشه؟فاحشه خونه؟-
یعنی به نظرتون شبیه کسی هستم که میره فاحشه خونه؟
مینا خانم من اومده بودم اینجا که شما رو تشویق کنم ، ولی شما بهم توهین کردید
...خانم
فاحشه خونه کجاست ، به کی میگن فاحشه اینا رو نه میدونم
!و نه می خوام که بدونم
...همین الان بهم گفتید که
انسانی که هنر هنرمندی رو درک نکنه !انسان نیست
منم می خوام اینو بگم که ، هنرمندی که انسان رو درک نکنه !اون هم انسان نیست
ولی خوب چون دلتون رو شکوندم ازتون معذرت می خوام
بریم آقای منشی- بریم-
تو اینجور مواقع چی میگید؟
بعد از اینکه بی آبرو شدیم .داریم از پیشت میریم
بله- صبر کنید-
.بفرمایید
.بشینید
عجیبه آقای منشی !یک موقع میگه برید ، یک موقع میگه نرید
بله؟- چی می خواهید بشنوید؟-
چیزی هم مونده که بشنوم؟
خوب ، حالا که می خواهید برام بخونید ....مینا خانم ، پس
!من همیشه تو دنیای رویا زندگی میکنم
اگر شما هم رویایی دارید .بزارید اونو بشنوم
بعد به دستام نگاه کنید
اگر صدای تشویق هزار تا دست رو ...به گوشتون نرسوندم
!اسمم ویکی نیست
تلگرام باليوود وان @Bollywood1official
....همه ی بدنت رو
رنگی میکنم
.اینطوری تزیین اش میکنم
هر وقت که صدای جرینگ جرینگ رقص رو به صدا درمیارم
!صدای ضربان قلبت رو در میارم
یک گردنبند گرون قیمت برام بخر !ای عشق دیوانه ی من
یک گردنبند گرون قیمت برام بخر !ای عشق دیوانه ی من
گلسر نقره ای روی سرم گوشواره به گوشمه، به پاهام پا بنده
!و به دستام النگو
یک گردنبند گرون قیمت برام بخر !ای عشق دیوانه ی من
...تو رو من
بغلت میکنم !ای عشق دیوانه ی من
برام یک لباس گرون بخر !ای عشق دیوانه ی من
...تو رو من
بغلت میکنم !ای عشق دیوانه ی من
یک گردنبند گرون قیمت برام بخر !ای عشق دیوانه ی من
شالی گذاشتم که با ستاره ها تزیین شده
می پوشم که از چشم بقیه در امان باشم
منو زینت ببخش ، عزیزم
منو زینت ببخش ، عزیزم
کم سن و ظریف ام
به خاطر تو خودم رو آراستم و می رقصم عزیزم
برام آفتاب رو بیار عزیزم !از خورشید
برام آفتاب رو بیار عزیزم
...تو رو من
!با لبهام می بوسم ، ای عشق دیوانه ی من
!با لبهام می بوسم ، ای عشق دیوانه ی من
من تمام عمرم رو منتظر نشستم
!عزیزم برای دو چشم شیطون تو
من در رویاهای همه ی هفت زندگیم خودم رو آراستم و منتظر نشستم...عزیزم
!برای گم شدن در عشقت
قبول کردم
الان قبول کردم
عشق و دلدادگی اتفاق میوفته
حتی اگر دنیا جلوشو بخواد بگیره
!من باید برم خونه عشقم
مثل سرمه ای که تو چشمام لبخند میزنه
مثل سرمه ای که ...تو چشمام لبخند میزنه ، همونطوری
!تو هم در چشمانم لبخند میزنی
با آفتاب موهام رو آراسته کن
با پرتوهای ماه پیشانیم رو آراسته کن
...تو رو من
برای همیشه تو رو برای خودم میکنم !ای عشق دیوانه ی من
برام یک گردنبند گرون قیمت برام بخر !ای عشق دیوانه ی من
!منم همه ی مشروبها زیر پات میریزم
!مردم میگن، من الکلی ام
!مردم میگن، من الکلی ام
.تو هم شاید اینطوری فکر کنی
!مردم میگن، من الکلی ام
یک به زیباییش مغروره و مست جوانیشه
کسی روانیِ عشق !توی قلبشه و به خاطرش مسته
بعضی ها فقط با دیدن کسی مست میشن
بدون حتی نوشیدن یک قطره مشروب مست میشن
کیه که مست نباشه؟ !بهم بگو
!یکی که مست نباشه برام بیار
همه مست هستن !ولی مدلش فرق میکنه
صبح هم با شبنم هایی که می باره !مست میشه
نسیم هم با عطر خوش قطرات بارونی .که از ابرها میاد مست میشه
یک جا از خوشی !و یک جا از اندوه و غم مستن
...اگر مستی به شراب بود
!بطری هم باید می رقصید
اونوقت جام ها و شیشه های شراب گله می کردند
...اگر مستی به شراب بود
!بطری هم باید می رقصید
کیه که مست نباشه؟ !بهم بگو
کیه که مست نباشه؟ !بهم بگو
!مردم میگن، من الکلی ام
بزار یک کم از چشمهات بنوشم !ای عشق دیوانه ی من
بزار یک کم از چشمهات بنوشم !ای عشق دیوانه ی من
...تو رو من
!تو رو نفس خودم میکنم !ای عشق دیوانه ی من
برات یک گردنبند گرون قیمت میخرم !ای عشق دیوانه ی من
برات یک گردنبند گرون قیمت میخرم !ای عشق دیوانه ی من
...تا امروز جلوی خیلی ها اجرا کردم
...ولی هیچ کس منو، نه اینجوری تشویق کرد
.و شاید در آینده هم نخواهد کرد
جرا می خندید؟
میخندم؟
این روزها کی رو دیدید که اینجور بخنده؟
...یا دیوونه اس که میخنده
یا توفیقی مثل تو نصیب اش شده
!وگرنه آخه کیه که تو این دنیا لبخند بزنه
!به به ! به به
درست گفتم نه؟ وزن شعرت اومد؟
...جلوتر که پیش بری
!وزن هم بهتر میشه
ایشون رو معرفی نمیکنید؟- چه معرفی ای کنم مینا خانم؟-
!از سر تا پاش باید تعریف کرد
بهش میگم آقای منشی
...ولی اینطور فکر کنید که
مادرمه ، پدرمه .بزرگم ، استادم، همه چیزمه
آقای ویکی ، با اومدنتون به اینجا نمایش ما رو مزین کردید
دستاتو باز کن ، انگار می خوای توی انتخابات رای جمع کنی
گوش کنید...من خیلی ازتون شاکرم
ممنونم
آخه به اینجا دعوتم کردید و دنیامو عوض کردید
دنیاتونو عوض کردم؟ چطوری؟
...اینطوری که
!چطوری بهت بگم
مینا خانم؟ بهشون بگم؟
خوب آقای نتور ...فردا...شما به خونه ی ما بیایید
یک کار ضروری باهاتون دارم- باشه حتما-
صبح بخیر مینا خانم
شما؟ صبح اینجا چیکار میکنید؟- سلام-
میدونید مینا خانم آقای ویکی استعداد شمارو که دید ،خیلی خوشش اومد
براتون هدیه فرستاده- کدوم آقای ویکی؟-
همون الکلیه؟ که دیشب داشتی تعریف میکردی؟
آره بابا همون
خوب مینا خانم .من برم
بیا آرون
خانم مینا ، جمله ها و اشعار شما ارزشمند بودن
...اگر جواب من رو با این هدیه ی ناچیز قبول کنید
.خیلی خوشحال میشم
...خوشحالی ای که راجع بهش شنیده بودم
...و دیروز تجربه اش کردم و
و امروز ، برای داشتن اون خوشحالی آرزو میکنم
امیدوارم که قدر احساسم رو بدونید
!الکلیِِ شما
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
برام یک لباس گرون بخر !ای عشق دیوانه ی من
آقای ویکی
شما؟
بفرمایید
.بنشیتید
.بنشینید خانم
چشهام رو بسته بودم و نشسته بودم و تصور ...یکی رو میکردم
حالا اگز اینطوری یهویی بیاد !که چه بهتر
شما با اومدنتون به اینجا منو شوکه کردید
و شما هم با دادن همچین هدیه ی گرون قیمتی منو شوکه کردید
خوشتون اومد؟- بله ، خیلی زیباست-
ولی من نمیتونم از این امانت گرون قیمتتون امانت دار کنم
با گفتن امانت به هدیه ی من !بهش توهین نکنید
نیت هدیه دهنده رو ببینید قیمت هدیه رو نبینید
.من به نیتتون خیلی احترام میزارم
ولی زن فقیری مثل من نمیتونه اینو جبران کنه
اگر قلب قدردان شما میخواد ...جبران کنه
.میتونید جبران کنید
یک... آرزوی کوچیک دارم اگر برام بر آورده کنید ، خیلی لطف کردید
بله؟
سیزدهم اصولا خیلی روز نحسیه
ولی من توی اون روز نحس به دنیا اومدم
حالا اینکه دنیا اومدم یا پرتم کردن به دنیا رو نمیدونم
.ولی سیزدهم تولدمه
و اگر شما توی اون روز ، این هدیه ی ناچیز منو بپوشید و بیایید
.اون میشه ارزشمندترین هدیه ی تولدم
...بله ،ولی
!ولی و اگر نداریم
فقط اینطور فکر کنید ، که شما هنرمندی و من هم تشویق کننده
بگید...میایید دیگه نه؟
بله ، قول نمبدم ولی حتما سعی میکنم
بله ، حتما سعی کنید
چون قولها رو اکثرا زیرش میزنن ولی سعی و تلاش موفق میشه
...بخاطر همین ، سیزدهم
.من منتظز تلاشتونم
صبر کنید
مادن سینگ- بله آقا؟-
مینا خانم رو برسون و بیا- بله-
شما بعد اینکه من این همه سعی کردم حالیتون کنم
خودتون متوجه شدید که آدم وقتی به کسی دل مینبده چقدر درمونده میشه
شما چی فکر میکنید آقای منشی؟ میاد؟
.حتما میاد
مینا خانم ،الان کنترل احساسات آقای ویکی تو دستای شماست
و میتونید این اسب ثروت رو هر جایی که می خواهید برید
آقای نتور ، چی می خواهید بگید؟
مینا خانم
...با یک اشاره ی شما
آقای ویکی شمارو از این کشور میفرسته به یک کشور دیگه
بعدش تور کل دنیا رو میزاریم
تو هر کشوری برنامه ی شما خواهد بود
!لاکها روپیه در میاریم
مینا خانم
.کنار دستمزدتون بهتون از سود هم میدم
آقای نتور شاه
نمیدونستم که شما میتونید انقدر حرفای بیخود و مزخرفی بهم بزنید
من هنرمندم !نه مکار
من برای سود شما ، هیچوقت آقای ویکی رو گول نمیزنم
مینا خانم ، من داشتم به سود شما فکر میکردم
بینید ، این همه دکترهای بزرگ تو کشور هست
که میتونن به کسی که ، از بدو تولد نابینا بوده بینایش رو بهش برگردونن
مینا خانم ، من داشتم به بینایی چشمهای پدرتون فکر میکردم
من می خوام با پولی که از راه فریب دادن به دست میاد بینایی پدرم رو بهش برگردونم
ای بابا !منم بین آدمهای کور گیر کردم
پدر چشمهاش کوره !دختره هم عشقل کوره
!خفه شو
آقای ساکسنا ، چی شد؟ چرا همه هنوز نرفتن خونه؟
اضافه کاری دارن میکنن؟- نه آقا-
قضیه اینه که آقای ویکی داره میاد- خوب چه ربطی به اینا داره؟-
آقا ، آخه خیلی وقته که ایشونو ندیدیم- اون خیلی ما رو دوست داره
چطور بدون دیدن اون بریم؟- باشه ، ولی بعدا ببینیدش-
همین که اومد بفرستش داخل همه ی مدیر عاملها منتظرن
باشه آقا
سلام ریئس کوچیکه- سلام ریئس کوچیکه-
سلام ریئس کوچیکه-
سلام ریئس کوچیکه-
سلام ریئس کوچیکه-
سلام ریئس کوچیکه-
سلام ریئس کوچیکه-
من رئیس کوچیکه نیستم
اینطوری نگید ، رئیس بزرگ عصبانی میشه
آقاس ویکی ، ریئس بزرگ صداتون کردن داخل
رئیس بزرگ صدام کرده؟ از کجا رئیس بزرگ رو پیدا کردید؟
من چند ساله که دنبالشم .ولی هیچ جا ندیدمش
چی دارید میگید؟ شما که هر روز ایشونو میبینید
همین الان اومده بود و شما رو برای جلسه هیئت مدیره صدا کرد
آها...اون رئیس بزرگه
.من داشتم راجع به اون بالایی فکر میکردم
!راستی این آقای نتورال رو نمیبینم کجاست؟
جناب ، من کنارتون ایستادم
آقای نتورال ...چند بار بهتون گفتم
هر وقت میام اینجا کنارم نه ، جلوم بایست
.که بتونم سیبل هاتو ببینم
!سبیل هاتون واقعاً شگفت انگیزه
سبیل باید مثل مال آقای نتورال باشه
!وگرنه اصلا نباید باشه
بزرگوارید
من بزرگوارم؟- سیبیل های شما بزرگه
چجوری بزرگواریه منه؟- !نه
!بزرگوار اونیه که سیبلهاش بزرگه
من هیچی ندارم ...نگاه کن !زمین پاک
یک چیزی می خواستم بگم رئیس- ببین رفیق-
...با وجود داشتن همچین سیبل هایی
نباید به من بگی رئیس حالا بگو ، چیکار داشتی؟
آقا ، ماه دیگه عروسی دخترمه
به به ! این که خیلی خوبه
من حتما به عروسی خواهرم میام
...و جلوی همگی
میگم که سیبل باید مثل آقای نتورال باشه !و گرنه اصلا نباید باشه
آقای نتورال ، شما سه تا دختر دارید نه؟
نه آقای منشی پنج تا دختر دارم
تحصیل کردن ولی هیچ فایده ای نداره
...هر کسی که میاد خواستگاری
بیست و پنج یا سی هزارتا جهیزیه می خواد
...حالا برای عروسی دختر بزرگم
بیست و پنج هزار روپیه !به سختی جمع کردم
فقط دختر بزرگ؟ باقی اون 4 تا خواهر دیگه ام ، اونا چی ؟
همون میشه که توی تقدیرشون نوشته شده باشه
هر چی که توی تقدیرشون نوشته شده باشه
آقای منشی ، این مثل یک مصراع شد
.شما شعر رو کامل کنید
در به در ، به هر دری زدن !چه فایده ای داره
همون میشه که توی تقدیر نوشته شده باشه
به به آقای منشی ، عجب شعری گفتید
خیلی وزن داره
فکر کنم باید با دستم یه کم وزن آقای نلتورال رو کم کنم(کمکش کنم)
آقای ساکسانا ، گوش کنید- بله؟-
از حساب من به آقای نتورال 2,50,OOO روپیه بدید
250,OOO? آره آقای ساکسنا-
اگر 50 هزار حساب کنیم برای 5 تا خواهرام کلا میشه 250 هزار روپیه
برید دفترچه چک ام رو بیارید باید همین الان امضاش کنم
به فردا چه اطمینانی هست؟ !شایده زنده بودم ، شاید نبودم
نه آقا ، اینطوری نگید
از عمر کل خاندانم کم بشه به عمر شما اضافه بشه
.بلند شید آقای نتورال من از این حرفا نمیزنم
ولی....آقای نتورال
سیبیل باید مثل آقای نتورال باشه !و گرنه اصلا نباید باشه
مگه نه ، راست نمیگم؟
بله آقا- بله آقا؟-
چرا صدات انقدر ناراحته آقای لوبو؟
مشکلت چیه؟
ریئس کوچیکه ، وضعیت مادرم خیلی جدیه
دکتر گفته که ، باید یک دکتر متخصص عملش کنه
این موضوع رو چند بار به رئیس بزرگ گفتم
رئیس بزرگ ؟ چرا رئیس بزرگ؟
خوب عمل کن بیا- از کجا بیارم عمل کنم آقا؟-
دکتر بیست هزار تا می خواد کل زندگیم هم جمع کنم باز هم نمیتونم، بیست هزار تا جمع کن
این کجاش انقدر ناراحتی داره؟
برو به مادرت بگو که .پسرش هنوز زندس
درمان میشه ...آقای ساکسانا
بله؟- ببینید...به آقای لوبو چهل هزار روپیه بدید-
!خوب لوبو، برو و مادرت رو درمان کن
مرسی آقا- ولی به مادرت بگو ، برام دعا کنه-
بله آقا- ...مادرت برام دعا کنه
اینطوری حس میکنم که انگار، کل دنیا رو بهم دادن بله آقا-
دنیا رو که به دست بیارم ...وایمیستم و جلوی همه میگم
...دوستان ، هموطنان رومی
سیبیل باید مثل آقای نتورال باشه !و گرنه اصلا نباید باشه
آقای کاپور ، دیگه شورش در اومد آقای ویکی رو صدا کنید
آقای باگاریا ، حالا تازه باید ادا و اصول جدید آقای ویکی رو هم تحمل کنیم
چون آقای کاپور داره کارخونه شراب میزنه
آقای ویکی هم توش سهم داره و بزرگترین خریدار هم هست
هر چقدر مشروب تولید بشه نصف بیشترش رو آقای ویکی مینوشه
آره می نوشم
.نصف بیشتر شرابهارو من مینوشم
.چون الکلی هستم
...شرابی رو میخورم که
تو کارخونه ی آدمهای آبروداری مثل شما درست میشه
ولی شماها چرا به مشروب خوردن من معترضید؟
امروز برای چی اومدید توی این جلسه؟
اومدید که یک کارخونه ی شراب جدید بزنید نه؟
جایی که لاکها بطری شراب درست میشه
هزارن الکلی به وجود میان
اینو متوجه شدید؟
!نوچه ی بابام
من شراب میخورم ، شماها چی میخورید؟
خون انسانها؟
ویکی
...شما مستی من رو که ببنید خندتون میگیره ولی
....ولی شما ها هیچوقت به خودتون
به وجدانتون نگاه کردید؟
اون از یک الکلیِ هم !گیجتره
ویکی ، میشه حالا دیگه ساکت شی؟- آقای کاپور ، این چیه؟-
این جلسه رو گذاشتید که بهم بی احترامی بشه؟
کی میتونه به شما بی احترامی کنه آقای ناتا؟
کسی بهش بی احترامی میشه که یک احترامی داشته باشه
این دیگه زیادیه- شورش دیگه در اومد آقای کاپور- limit. - We can bear it no longer.
!ما دیگه نمیتونیم تحمل کنیم آقای کاپور
شما برای این پروژه اتون ، آدمهایی رو انتخاب کنید
!که بتونه توهینهای پسرتون رو بشنوه
از این به بعد اگر جلسه ای باشه توی دفتر من برگزار میشه
بریم - آره بریم- فکر کرده که کیه-
دلت خنک شد؟
حالا اگه باز هم چیزی باقی مونده
میتونی به من فحش بدی و دلت رو خالی کنی
...این آدمهایی که همین الان رفتن
هچکدومشون جرات نداشتن که سرشون رو بالا بیارن و با من حرف بزنن
...و امروز به خاطر تو
.جلسه رو جدی نگرفتن و رفتن
!آره ، خیلی بد شد بابا
به خاطر من ، آدمهایی که جلوی شما تعظیم میکردن !سرشون رو آوردن بالا
من نمیدونستم که شما !انقدر برداه داری دوست داری
...شما نوکری می خوای
...که مثل ماشین ، یک دکمه اش رو که زدید
کار کنه و دکمه ی خاموش هم بزنید از حرکت بایسته
اگر می خوای تو دنیای امروز ...زنده بمونی
!باید دکمه ی دنیا رو توی دستت بگیری
!وگرنه این دنیا زنده ات نمیزاره
...آره بابا ولی شما یک چیزی رو فراموش کردید که
بالا دست شما دکمه به دستا ،هم ...اون بالا
یکی نشسته که !کلید اصلی همه چیز دستشه
...زندگی ، تقدیر
...همه چیز
!کار اصلی کار اونه
اگر یک روزی اون کلید اصلی رو خاموش کرد ، اونوقت چی؟
من نمی خوام باهات بحث کنم
!امروز خیلی بهم ضرر زدی
من تو رو به یک جلسه تجاری مهم دعوت کردم و ...اونوقت تو اومدی اینجا و
...از بچگی تا به امروز
!شما فقط برای جلسات تجاری منو صدا کردی بابا
...از وقتی که عقلم رسید
...یادم نمیاد که
....به غیر از تجارت ، شما منو
!برای چیز دیگه ای صدا کرده باشید
صدا کردید؟
!تو کی به هوش بودی
مثل یک لیبل به بطری شراب چسبیده بودی
!و تا امروز جدا نشدی
تو توی زندگیت به غیر از خورن شراب و خندیدن ، چه کار دیگه ای کردی؟
بابا حتی اگر مثل لیبل بطری شراب ...به شراب چسبیدم
.شمایید که منو بهش چسبوندید
و درباره ی خندیدن هم ...بهتون بگم بابا
.تا امروز من توی زندگیم هیچوقت نخندیدم
من فقط خنده های توخالی مردم رو با قهقه جواب دادم
!شما فقط از دور صدای اون قهقهه ها رو شنیدی
هیچوقت نزدیک نشدید و اشکهای درون !اون قهقه هارو ندیدید
...این قهقه ، اشک ، احساسات
!برای آدمهای بیکار و بی فایدس
.من برای این چیزا فرصت ندارم
بعد هم ، تو برای چی اشک میریزی؟
چی نداری؟ چی بهت ندادم؟
...آره بابا ، شما همه ی اون چیزهایی رو دادید که
از بازار میشه خرید و خونه رو باهاش زیبا کرد
ولی هیچوقت چیزی رو ندادید .که بشه باهاش قلب رو زیبا کرد
!باز هم شروع کردی
چند بار بهت گفتم که من برای !این حرفای بی خود ، وقت ندارم
!صبر کنید بابا
...حالا که این حرفهای بیخود رو زدیم
.یک چیز دیگه هم بگم
...شما رو که دیدم ، یاد داستان اون پادشاه افتادم
!که به هر چیزی که دست میزد طلا میشد
یک روز اشتباهی اون پادشاه ....به پسرش دست زد و
!و اون تبدیل به طلا شد
پادشاه خیلی گریه کرد و هزاران بار پشیمون شد
.ولی اون مجسمه انسان نمیشد
!داستان شما اینه بابا
به خاطر همین شما ، از بچگی تا امروز منو از خودتون دور نگه داشتید
.هیچوقت نزاشتید نزدیکتون بشم
شما حتی اشتباهی که اون پادشاه کرده بود هم نکرده بودید
نه هیچوقت توی نوزادی منو بغل کردید و نه هیچوقت منو به آغوش کشیدید
....چون می ترسیدید
...که اگر یک وقت منو لمس کنید
!منم تبدیل به طلا بشم
...اگر تبدیل به طلا بشم ، اونوقت این
کار و باری که به نام شروع کردید
قراردادهاشونو کی امضا کنه؟
چکهاتون رو کی امضا کنه؟
بابا ...من ...من
من می خوام یک بار لبخند و خندیدن شما رو ببینم
یک بار از این دنیای ثروتتون بیایید بیرون و ببینید
این دنیای ثروت منو در شراب غرق کرده
!ازم یک آدم بی کار و مرده ی متحرک ساخته ...بابا من
.پسرم داری با دیوارها حرف میزنی
.آقای کاپور رفتن
بله آقای منشی
بسه دیگه نخور پسرم
لعنت به کسانی میگن !ما تخلیه کنیم
آقای منشی ، سر و صدا برای چیه؟
آقای ویکی- بله آقای ساکسنا ؟ چی شده؟-
.این آدمها می خواستن که شما رو ببین
آقای ویکی ماها توی سوری زندگی میکنیم
از طرف ریئس بزرگ
.اخطاریه از دادگاه برامون اومده
که تا 48 ساعت آینده .خونه هامون رو تخلیه کنیم و بریم
ما زن و بچه امون رو کجا ببریم آقا؟
آقای ساکسانا چی میگن؟
آقای ویکی ، رئیس بزرگ با کمک دادگاه ها این پرونده رو برنده شد
...ولی
اون زمین به اسم کیه؟- به اسم شما-
شما سندهای زمین رو بیارید و فورا خودتون رو برسونید اونجا
من شمارو اونجا میبینم بیایید آقای منشی
.خودتون ببینید جناب
شما بگید ، ما بچه های کوچیک رو برداریم و کجا بریم؟
.آقای ویکی...اسناد
آقا ساکسنا- بله؟-
....تا یک ماه دیگه ، همه خونه های اینجا
...انقدر قوی ساخته بشن که
!که به اراده ی بابام نشه بلایی به سرشون آورد
باشه
سندهای خونه ها رو آماده کنید و بدید به من امضا کنم
صبح بخیر بابا
آخه این حرکاتت کی درست میشه ویکی؟
پروژه ی کرورها روپیه ای منو به باد دادی
!اون کاغذهارو هم سوزوندی
مگه مسئولیت حمایت از همه مردم فقیر دنیا با توعه؟
بابا چرا آدمها اینطورین؟
!نمیفهم ام
...ثروت اگر که خوبه ، عاقلِ ، لایقِ
پس چه نیازی به ثروت جمع کردن هست؟
اگر بی لیاقته و بی فایده اس بازم چه نیازی به ثروت جمع کردن هست؟
ویکی اگر اینطوری دو دستی ...ثروت رو از دست بدی
...اونوقت یک روزی میرسه که
بابا اگر دو سه تا قطره آب از دریا بیرون بریزه ، فرقی به حال دریا میکنه؟
...اگر فکر میکنید که
من دارم بهتون خسارت میزنم چرا شراکتتون رو از من جدا نمیکنید؟
ویکی
هر موقع می خوام که چیزی رو بهت بفهمونم
تو شروع میکنی !به حرفای بیخود زدن
خیل خوب، فردا تولدته فراموش نکن
آقای منشی .شما بهش یادآوری کنید
آره آقای منشی ، این هم بهم یادآوری کنید که فردا یک مهمون خاص داره برام میاد
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک ویکی تولدت مبارک
حالا زود کیک رو ببر چون یک عده ای منتظرم هستن
بابا ، الان نه- چرا؟
.چون من هم منتظر کسی هستم
کی؟
آقای منشی شما به بابا بگید که منتظر کی هستم
اون اون...خ.ب آقا- آها ، فهمیدم-
یک دوست خاص داره میاد خوب شماها لذت ببرید
من یک کم کار دارم- کار؟-
!کار
هر یک دقیقه برای شما !گرونه بابا
.حتما قرار ملاقات خاصی دارید
دخترم ، چی شده؟
چرا همه چیز رو به هم میریزی؟
بابا ، یک گردنبند بود !پیداش نمیکنم
این هدیه ی ناقابل رو از طرف همه ی .ما قبول کنید
.واااای ! آقای ناتورال !به این میگن هدیه
من قطعا الکلی هستم !ولی نه دیگه به این بزرگی
راز این سیبلیهات چیه آقای ناتورال؟
آقا ، شما از سیبیلهای من خوشتون میاد نه؟
به خاطر همین ...به خاطر دل شما
همه ی کارمند سیبیل این شکلی .گذاشتن
آقای ساکسنا؟ شما هم؟
ساکسنا؟
.آقای نتورال ، این دو تا هدیه شد
این هدیه ی با عشقتون رو من تا آخر عمر توی قلبم میزارم
...از تشنگی میمیرم ولی
.اینو نمینوشم
آقا ، از هدیه خوشتون اومد دیگه نه؟
خیلی خوشم اومد آقای نتورال خیلی خوشم اومد
حالا لطفا ، لطف کنید و .بایستید
آقا ، مگه اشتباهی ازم سر زده؟- اشتباه؟-
...داداش اگر بایستید ، حداقل ببیننده ها
اونطوری حس میکنن که دو تا آدم .شریف نشستن و دارن حرف میزنن
الان انگار اینطویه که انگار من ایستادم و شما نشستی
زود باشید ، بلند شید- بله-
!آها...الان اومدیم توی یک سطح
...آقا
چی شده آقای نتورال؟
آقای نتورال؟
بله ؟ بله آقا؟- چی شده ؟چرا اینطوری بهم زل زدی؟-
هیچی ، همینطوری
شماها چرا ، دستهاتو گرفتین جلوتون و ایستادید؟
برید بخوردید ، بنوشید لذت ببرید و برید
!ولی آقا ،شما اول کیکتون رو ببرید
...تولد منه ، کیک رو ببرم یا نبرم
چه فرقی برای شما داره؟ شما که نباید کیک رو ببرید ، برید
.من منتظر کسی هستم
آقای نتور ، امروز نمیتونم اجرا کنم
چرا؟
اون گردنبدم گم شده که آقای ویکی بهم داده بود
گردنبند گم شده؟ مینا خانم ، نگران چی هستی؟
آقای ویکی ، یک گردنبد دیگه بهتون میده
ولی - ولی نداره-
مینا خانم ، خودتون میدونید اگر نرید روی استیج
مردم منو با کفش میزنن صندلی هارو میشکونن
!خواهش میکنم
آقای نتورال ، چراغهارو خاموش کنید- هر چی شما حکم کنی آقا-
!همه ی اینا تقصیر شماس آقای منشی
.خجالت زده ام کردید
ردیف و قافیه ی شما قافیه ی منو خراب کرد
زن...تا وقتی به زندگی وارد نشه
!وزن تو حرف مرد پیدا نمیشه
اینو میگفتید نه؟ !حالا ببینید
...حالا من با پیدا کردن و پیدا کردن وزن
!وزن خودم کم شد
!یک آدم شریف رو نابود کردید
قبل از این تا حالا دیده بودید که منتظر کسی بشم؟
الان ولی طوری شدم انگار از وقتی به دنیا اومدم !منتظر یکی ام
این...این
اگر قبل از اینکه این شمع ها آب بشن ...اون نیاد
...اونوقت
دیگه برای همیشه از شمع ها .متنفر میشم
اون میاد پسرم حتما میاد
دلم میگه ، حتی اگر قیامت هم بشه باز هم اون میاد
میا ؟ باشه ، چون شما میگید باور میکنم
ولی آقای منشی ، یک چیزی بگم؟
.اون میاد
مینا خانم ، گردنبندی که آقای ویکی بهتون داده بود رو پیدا کردید؟
نه این ، گردنبند تقلبیه
.که می زاشتم و نمایشتون رو اجرا میکردم
فکر کردم که گردنبند اصلی !رو پیدا کردید
.بده
انتظارم به انتها رسید
!هیچ خبری از یارم نشد
یقین دارم
.اون بی وفا نیست
!حالا دلیل اش چیه
که منتظرم گذاشته؟
انتظارم به انتها رسید
!هیچ خبری از یارم نشد
یقین دارم
.اون بی وفا نیست
!حالا دلیل اش چیه
که منتظرم گذاشته؟
قضیه هر چیزی که هست این قضیه رو هیچکس اینجا نمیدونه
اون برای منه ، فقط برای من تو کوچه به کوچه همه جا خبرش داره پخش میشه
...کنارمه توی
.هر غم و خوشی قلبم
اگر اون توی زندگیم نباشه اون وقت زندگی برام ارزشی نداره
این شمع ها خاموش نشن !اعتماد کردم
انتظارم به انتها رسید
!هیچ خبری از یارم نشد
یقین دارم
.اون بی وفا نیست
!حالا دلیل اش چیه
که منتظرم گذاشته؟
!عشق من
بفرما...من اومدم
!عشق من
بفرما...من اومدم
مردم هدیه های بزرگی دادن
.ولی من برات قلبم رو آوردم
دلم دعا میکنه که هیچوقت از هم جدا نشیم
!قلبم برای توعه
!زندگی من برای توعه
!زندگی من برای توعه
تو رویای منی
من تو رو به دست آوردم
!عشق من
بفرما...من اومدم
تاریکی غم رفته ستاره ها دارن میدرخشن
تو رو که دیدم قلبم جون گرفت
ترانه روی لبهام بیدار شد آرزوهای دیوانه بیدار شد
وقتی اینطوری اومدی بغلم و .خجالت کشیدی
!دوباره اون وجد و هیجان پراکنده شد
!دوباره اون وجد و هیجان پراکنده شد
.امروز شما رویام رو به برآورده کردید
.به هدیه ام احترام گذاشتید
.هیچوقت توی زندگیم انقدر خوشحال نشدم
!چقدر خوشگل شدید
همون خال پیشونی ،همون علامت ...همون قرمزی
!همون گردنبند به گردن
هی ، این چیه؟
آقای ویکی این گردنبند تقلبیه
.گردنبندی که شما داده بودید دزدیدن
من می خواستم اون رو ...توی روز تولدتون
.به شکل هدید بهتون برگردونم
مینا خانم ، من شوخی کردن بلد نیستم
ببینید ، من توی زندگیم هر وقت با کسی شوخی کردم ، دلش شکست
حالا ببینید ، من بهتون گردنبند تقلبی دادم
گردنبند تقلبی؟
یعنی...اون گردنبند تقلبی بود؟
آره گردنبند تقلبی بود پس چی ، اصلی بود؟
!این روزها توی بازار زهر اصلی هم پیدا نمیشه چه برسه به گردنبند
...می خواستید با دادن گردنبند 9 لاکی بهتون
!مامورهای مالیات رو دعوت کنم خونه ام
!لعنت بهش
!از امروز به بعد دیگه شوخی کردن تمومه
!کاملا تموم
این شوخی شما ، زندگی رو برای من سخت کرد
...فکر می کردم که گردنبند اصلیه و
نه از خونه میرفتم بیرون !و نه میتونستم شبها بخوابم
یک دختر فقیر رو نگران کردن و قلبش رو ناراحت کردن شوخیه؟
.من هیچوقت این شوخیتون رو نمی بخشم
مینا گوش کن مینا ، به حرفم گوش کن
چیه؟ این چه حماقتیه؟
همینطوری الکلیِ ، جنس اصل رو تقلبی می کنی؟
نه لاک کامل چک دادم و گردنبند رو آوردم
!آقای منشی ، شرایط رو در نظر بگیرید
چشم های مثل الماس کوه نورش رو دیدید؟
هر یک اشک از هر کدوم از چشم هاش ارزش یک لاک رو داره
پس اگر از هر کدوم از چشمهاش دو تا اشک بیاد
چقدر میشه؟ چهار
بعد اگر دوتا از این چشم اش بیاد دو تا از اون چشم اش
بعد باز دوتا از اینوری دو تا از اونوری
چقدر شد؟ دوازده تا
.با این حساب میشه 12 لاک روپیه
قبل از اینکه باز هم اشک بریزه گفتم که گردنبند تقلبیه
داداش ، به خاطر یک گردنبند 9 لاکی دوازده لاک اشک؟
اگر بابا میفهمید میگفت
!بی لیاقت ، تو تجارت بلد نیستی
تو عشق باید ضرر رو تحمل کنی دیگه ، نه؟
بیایید بریم ، میریم ایستگاه پلیس بریم
صبر کن ، صبر کن جناب- چی شده؟-
کجا می خوای بری ، وایستا داداش
.حالا بریم
گردنبند 9 لاکی؟
اونوقت میگید که یک شکایت کوچیک دارم؟
آقای منشی ، چرا کل دنیا انقد دیوونه ی پول هستن؟
همین که گفتم 9 لاک !آقای افسر و قلم اش هر دو با هم از حرکت ایستادن
آقای انور ، من قیمتش برام مهم نیست
من اون گردنبند برام مهمه که برای یک گردن باارزش خریده بودم
این گردن باارزش برای کیه آقای ویکی !که شما انقدر به خاطرش نگرانید
!اینطوری فکر کن ، زنداداش آینده اته
و الان هم دنبال اون گردنبند گشتن .مسئولیت توعه
باشه- بیایید آقای منشی-
شب بخیر آقا
شما؟اینجا؟ توی ایستگاه پلیس؟
بله من فهمیدم که گردنبند اصلیه
ولی اینکه شما چی هستید رو هنوز نتونستم بفهم ام
آره من چه چیزی هستم
آقای منشی بهش بگم که چی هستم؟
بگم؟
افسر
!گردن با ارزش من
بابا ، من میخوام مینا رو عروس خونه ام بکنم
!ولی اون می خواد برای اون الکلیِه بشه
چی دارید میگید؟- دارم درست میگم-
.مینا خیلی به زیباییش مغروره
من به صورتش اسید می پاشم و براش چهره ای میسازم
که مردم حتی برای پول گدایی هم بهش دادن نزدیکش نشن
آقای نتور ، شما- بابا ، شما حالیش کنید-
...وگرنه پلیسها جنازتون رو توی وضعیتی پیدا میکنن
که نشه فهمید ، دختر کدومه و !پدر کدومه
نه نه - همه ی زهرت رو ریختی ، یا هنوز چیزی مونده؟
دخترم من چی دارم میشنوم؟
بابا شما از صدای قدم های کسی اون شخص رو میشناسید
ولی دخترتون رو نمیشناسید؟
ولی دخترم ، دربارت این ...آقای نتور
!!!آقای نتور؟
!چهره ی واقعیش رو امروز من نشونتون میدم
اون به طمع ثروت چندین می خواسته من رو بفرسته پیش ثروتمندها
ولی ...ولی من قبول نکردم
...و اون برای توطیه و غارت کردن ثروت آقای ویکی
.می خواست از من کمک بگیره
اگر برای دو تا لقمه ی نون باید اینکارهارو کرد
!از گرسنگی مردن خیلی بهتره
آقای نتور...من اینجور لطفهاتونو نمی خوام
من همچین توافق توهین آمیزی رو نمی خوام
!و حالا...از اینجا گم شید
میرم...ولی یادت باشه
این احترامی که به من بخشیدید
در ازاش اگر من نرقصوندم ات !اونوقت دیگه اسمم نتور شاه نیست
حالا چی میشه؟
بابا ...شما نگران نباشید
.من یک کار توی تلویزیون گیر آوردم
و امشب اولین برناممه
سلام ، امروز برای اولین بار بذاتون اجرا میکنه
هنرمند معروف صحنه مینا کوماری
من بنده ی عشق ام
برای همه خیر می خوام
با همه دوست هستم
!دشمن کسی نیستم
!بده عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
به من عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
به من عشق بده
اهل دنیا هر چی می خوانن فکر کنن من دیوونه ی عشق ام
هر جا برم ، برای تو آهنگ عشق می خونم
!بده عشق بده
عشق بده به من عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
به من عشق بده
بیا دیواری که بین دلهای اینجاست رو پایین بیاریم
توی دلمون چراغ عشق رو روشن کنیم
وقتی عشق توی قلب باشه همین دنیا دوست داشتنی به نظر میاد
ما برای همه ی دنیا هستیم و همه ی دنیا برای ماست
!بده عشق بده
عشق بده به من عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
به من عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
به من عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
به من عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
به من عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده
کجا میری؟- آقای منشی ، شما بشینید الان میام-
...اون روز مینا رو اینجا رسوندم و بعدش
از اینجا اون شاید اون طرف رفت
...نه
لعنت بهم، خوبه پستچی نشدم
وگرنه نامه ی هیچ کسی به هیچ !خونه ای نمیرسید
تلگرام باليوود وان @Bollywood1official
داداش...یک لحظه گوش کنید
اینجا مینا خانم زندگی میکنن شما شما میشناسیدشون
هنرمند مشهوریه
همین الان داشت توی تلویزیون میخوند
میتونید آدرسش رو بگید؟
وای ، چاقو؟- آره-
این زنجیر- از طلاس داداش-
آره آره درش بیار
خوبه
این ساعت- آره ساعت ، درش بیار-
!در بیار
انگشترتون خیلی خوشگلع !دست من هم خالیه
باشه همه رو بگیرید ولی آدرس مینا رو بهم بگید
!میگیم ولی اول جیب ات رو بتکون
بفرمایید ، تکوندم !چیه؟هیچی نیست
داداش اون دستمال...دستمال زندگیه منه- خفه شو-
حالا الان آدرس مینا رو بگید- آره بگو-
خیلی آسونه از اینجا مستقیم برو
اونجا سمت چپ ، ساختمونهای زیادی هست ...پایین اونا وایستا و
داد بزن مینا مینا
.هر جا باشه میاد
!خیلی عجیب شد
...جالبه ، همه چیزم رو گرفتید و
آدرس مینا هم بهم نگفتید
باشه حالا، خدا خوشحالتون کنه
.بریم بار پیتر و مشروب بخوریم
.من آدرس مینا رو پیدا میکنم
مینا؟
مینا؟
من بنده ی عشق ام
برای همه خیر می خوام
با همه دوست هستم
!دشمن کسی نیستم
هی باند موسیقی یک لحظه
مینای من اینجا زمدگی میکنه ولی آدرس اش رو نمی دونم
برام آهنگ میزنید؟ .بعدا پولش رو بهتون میدم
یک ، دو ، سه ، چهار
!بده عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
!بهم عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
!بهم عشق بده
اهل دنیا هر چی می خوانن فکر کنن من دیوونه ی عشق ام
هر جا برم ، برای تو آهنگ عشق می خونم
!بده عشق بده
عشق بده به من عشق بده
بده عشق ، عشق ، عشق عشق ، عشق بده
!بهم عشق بده
هر روز خورشید و ماه و ستاره ها هستن
ولی بازم دنیا تو تاریکیه
!تو راه رو بهم نشون بده
فقط چشمهای تو هستن که عشق حقیقی رو به من نشون میدن
این احساسات و تشنگی که توی دلم هست رو هیچکس نمیتونه تشنگیش رو رفع کنه
!بده عشق بده
عشق بده بهم عشق بده
بده عشق ، عشق ، عشق عشق ، عشق بده
!بهم عشق بده
بیا دیواری که بین دلهای اینجاست رو پایین بیاریم
توی دلمون چراغ عشق رو روشن کنیم
وقتی عشق توی قلب باشه همین دنیا دوست داشتنی به نظر میاد
ما برای همه ی دنیا هستیم و همه ی دنیا برای ماست
!بده عشق بده
عشق بده بهم عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
به من عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده ''Give me your love.. give me love.'' - Hey Lord.
به من عشق بده
!اوه خدا
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
به من عشق بده
!بده عشق بده !عشق بده !عشق بده
به من عشق بده
چرا اینکارو کردید؟ ...این مونقع شب
تو تلویزیون آهنگت رو شنیدم !نتونستم نبینمت و اومدم
.میگن مردم در عشق غارت میشن
!امروز واقعا غارت شدم
غارت شدی؟ چطوری؟
چی بگم؟ باشه میگم
بگم؟
!بیا اینجا ...زود
هر روز دارم میگم اسمم موهانه بگو چی می خوای؟
نمیبینی؟ بطری خالیه !گیلاس خالیه
امروز نسیه نمی خوریم نقدی داریم میخوریم
برو بازم بیار- یک دقیقه-
!واقعا عوضی احمقه
داداش ، یک چیزی بیار بنوشم- آقای ویکی ، شما کجا ، اینجا کجا؟
تو عشق و انتخابات این اتفاقا میوفته
یک موقع تاج و تخت گیرت میاد و !یک موقع هم تخته
ولی نوشیدنی مناسب شما .اینجا پیدا نمیشه
وقتی بنزین نیست میشه به ماشین گازویئل زد
این چیه تو دستت پسرم؟ بده بده
آره ...همین کارم رو راه میندازه امشب همین کرم رو راه میندازه
داداشها ، اگر مشکلی نباشه من میتونم اینجا بشینم؟
بشین داداش بشین- خیلی ازتون ممنونم-
بشینید
تو این دنیا آدمهای شریفی مثل شما به سختی گیر میاد
یکی مثل شما ، یکی هم مثل اون 4 پنج تا بی ادب
کی داداش؟ کی؟- همونا-
قیافه هاشون شبیه شما بود !ولی شما کجا، اونا کجا
من فقط آدرس مینام رو پرسیدم
چاقوی شماس؟- آره-
!بدجنسها چاقو در آوردن
بعد گذاشتن روی گردنم و !زنجیرم رو در آوردن
بعدش...چی شد؟ بخور بخور
ساعتم رو درآوردن
...بعد یکیشون اینجوری کرد و
جیب ام رو خالی کرد و بعد انگشترم رو در آوردن
...ولی داداشها ، از این افسوس می خورم که
باارزشترین چیز دلم رو اون دستمال ام رو ازم دزدین و رفتن
ولی داداش ، کجا اینطوری شد؟
هینجا ، همینجا که داشتم رد میشدم
!و عوضی ها همه چیزم رو غارت کردن و بردن
ببینید ، شما که خیلی آدمهایی شریفی به نظر میایید
!اون عوضی های اونجا کجا
اگر یک وقت اونها رو دیدید ، حداقل اون دستمال منو
.بهم برگردونید
خیلی آدمهای شریفی هستید !یکی مثل شما ، یک هم مثل اونا
داداش یک کم به اینا سودا بده بخورید بخورید ، من برم
.مهمترین چیز رو یادم رفت بهتون بگم
.داداش ، یک کم بایست
اون 4 تا که هستن؟
خیلی عوضی ان ، حروم زاده ها برای هر مسئله ای چاقو میکشن
اگر اونهارو دیدید
اول از همه چاقو رو بندازید دور
بعد صندلی رو بزار کنار و یمی بزن توی گوشش
بعد گردن اون یکی رو بگیر و اول بزن توی شکم اش
بعد که افتاد با اون یکی .دستت بهش مشت بزن
!بشینید ، هنوز وقت هست
بعد اون دو تا می ایستن ...و دست یکی رو بگیر و
خوب حالا این دو تا اینجا افتاد حالا اون اولیه ، از اونور بلند میشه
بعد دستش رو میگیری و میپیچونی و میزنی و میوفته اینجا
حالا اونی که قبلا زده بودمش ...اون آهسته
.آهسته بلند میشه
و بعد اینکه بلند میشه ..دستش رو میبره بالا
!و میزنیش
...اینو یادم رفت که بگم
توشون یکی هست که بدونه اینکه اخطار بده حمله میکنه
اونو باید قبل از اینکه کاری کنه !خودت یک کاریش بکنی
بعد اونی که یک بار قبلا آروم آروم از پشت اومده بود
دوباره میاد میاد و از پشت میگیرتت
ولی خیلی بهش توجه نکن کاری نمی تونه بکنه
یک کم تکونت میده ولی هیچ کاری نمیکنه
.اونی که جلوته کاری میکنه
همین که خواست مشت بزنه بپیچونش
اون یکی رو هم اینطوری بگیر
حالا سه تاشون گیر چهارمی فقط مونده
چهارمی اول از همه اینکارو میکنه که
میاد جلو و سعی میکنه که یک مشت بزنه
پس میزنه و این میره بعد سعی میکنه یک مشت دیگه بزنه
یکی میزنه و اون یکی میره بعد سعی میکنه سومی رو بزنه
سه تا رفتن حالا چهارمی مونده
!کار این هم اینطوری تموم کن
تو چطوری سایزت کوچیک شد؟
بشین اینجا
بگیر ، اینو بگیر بگیر
آقای ویکی
خوب برادرهای شریف من
یکی مثل شما !یکی مثل اون عوضی های شرور
اون حروم خور ها ، به این راحتی چیزی که دزدیده باشن رو برنمیگردونن
...باید یقه ی یکی یکیشون رو گرفت و پرسید
بگو ، زنجیر کجاست؟
بعد اون زنجیر رو در میاره
بعد باید یقه ی دومی رو بگیری و بپرسی
بکو ، ساعت کجاست؟
.اونم ساعت رو در میاره
و قبل از اینکه یقه ی سومی رو بگیرید و ازش بپرسید
اون خود به خود ، دستمال و انگشتر رو در میاره
!حالا فقط سواله اون دستماله
که بهخاطرش قضیه خیلی میتونه بدتر بشه
!!!اون دستمال
اون دستمال این نیست؟- آره همین دستماله-
کجا پیداش کردی؟- آقا اینا انداخته بودن اینجا-
ببین بچه ، من برای این دستمال میتونم کل ثروتم رو بدم
ولی الان هر چی این تو پول هست
همش برای تو
این همه؟
کارت چیه؟
آقا صبح درس میخونم و شبها اینجا کار میکنم
!ببین بچه خوب درس بخون
و در آینده هم به چیزی نیاز داشتی بیا پیشم
برو
خوب آقایون دوست داشتنی من !فقط یک چیز دیگه
به اون حروم خور ها بگید که اگر در آینده کسی ازشون آدرس مینا رو پرسید
آدرس درست رو بگن- بله-
نه به اون حروم خورها بگید که در آینده اگر کسی آدرس مینا رو پرسید
!آدرس رو نگن
!هیچوقت
یکی مثل شما !یکی مثل اونا
گرون قیم که هست ولی هیچکس این قیمت رو نمیده
هر چقدر می خوای بده !زود
من تو ایستگاه پلیس حساب کتابت رو میکنم
بیایید آقا، بریم مال دزدی خریدن هم جرمه
وقتشه
مثل مراسم سوومور شده (مراسمی که عروس داماد رو انتخاب میکنه)
...فقط فرقش اینه که
...قبلا دختر شوهرش رو انتخاب میکرد
!ولی امروز ، پسر زنش رو انتخاب میکنه
.الان باید برسه
من اومدم بابا ...بیایید آقای منشی- بیا پسرم-
انقدر دخترها به دستم راکی .بستن که خسته شدم
بازم خواهر؟ !دیگه دستم جا نداره
آروم حرف بزن اینا خواهرت نیستن
برای عروسی باهات اومدن- عروسی؟-
آره ، دیگه میخوام برات زن بگیرم مست که نیومدی نه؟
.نه اصلا هیچی نخوردم
ولی امروز ، هم خودم میخورم و هم به بقیه میدم بخورن ، مگه نه آقا؟
خیلی ممنونم
ما چای خوردیم- لعنت بهت آقا-
چای هم آخه چیزی برای خوردنه؟
هر کسی ویسکی نخورده !بدبخته
از حرفاش ناراحت نشید ویکی عادت داره زیاد شوخی کنه
.بله ما هم میدونیم
بابا چرا اینجوری با عصبانیت بهم نگاه میکنی؟- معرفیمون کن
قضیه مربوط به زندگیمونه
من بدون اینکه کسی رو نشناسم حتی باهاش دشمنی هم نمیکنم
بگید آقا ، اسمتون چیه؟- آقای گوره هستم و ایشون هم دخترم ، خانم کاجل هستن-
بفرما ! شما که سیاه سیاهی
بعد به خودت میگی سفید(خوشگل)؟- ویکی-
شما رو که دیدم خیلی سیاه !خوشحال شدم
خانم لالی ، دخترم و من گوردان
یعنی پادشاه کاغذ
پادشاه کاغذ؟
راجع به قایق کاغذی شنیده بودم .امروز پادشاه اش هم دیدم
داداش یه کم با احتیاط راه برید !یک موقع می خوردید به یکی پاره میشید
ویکی یا ایشون آشنا بشو آقای رستم بندوکوالا
هم رستم هست و هم بندوک؟ !خیلی عالیه
آقای کیتان هستن ، پادشاه سیمان- خوشحال شدم دیدمتون-
!سیمان غش کرد
الان فهمیدم که چرا ساختمونهای !شهر زود فرو میریزن
یک بوهای مخلوطی از دهنتون حس میکنم آقا
!حرفای ویکی رو جدی نگیرید
پسر من- عادت داره شوخی کنه-
!انگار همه تو رادیو کار میکنن
شما کی هستید؟- من چراغ دارووالا هستم-
دارووالا (مشروب ساز)
داداش منو شما خیلی بهم میایم
...حالی که مشروب خوردن بعد از غروب میده رو
فقط شما میدونید و من، هیچکس دیگه ای نمیدونه- ویکی ، ویکی-
بیا اینجا
شوخی هم حدی داره تو باید با یکی از دخترای اینجا عروسی کنی
یکی چرا بابا ؟ نمیشه با همشون عروسی کنم؟- ساکت شو-
...خانمها و آقایون
...اگر اعتراضی نداشته باشید
می خوام یک چیزی از پسرم به دختراتون بگم
بله بله بگید ادامه بدید، برو دخترم
من میزارم ویکی با دختری ازدواج کنه که باعث بشه اون شراب رو ترک کنه
!عمو ، این که کاری نداره
من میتونم کاری کنم که تو یک شب شراب رو ترک کنه
تو چطوری میخوای ترکش بدی؟ !تو که خودت میخوری
اینو ببینید عمو تو خودت کجا پاکدامنی؟-
!هفت تا ، هفت تا دوست پسر داری
دوشنبه اولی ، سه شنبه دومی ، چهارشنبه سومی !پنج شنبه چهارمی ، جمعه پنجمی و شنبه هم ششمی
!تو که خودت یکشنبه ها هم مرخصی نداری
حالا عمو ، یک کم خصوصیات این هم بشنوید
هر روز با یک دوست پسر جدید میبینمش همه رو به عنوان پسر عمومش معرفی میکنه
!دختره ی ایکبیری
شما زن آینده ی من هستید؟- بله-
و از زن آینده ی من کتک خوردی؟
!آره
از سر راهم برید کنار !جادوگر
ولت نمیکنم ، فهمیدی؟
آقای منشی
چی فکر میکنید؟ سیاهه میبره یا سفیده؟
اون زرده رو دیدید؟ !الان نابود میشه
!دارم بهت میگم ، ولم کن
آقای منشی فکر کنم این زرده !به زودی آبی میشه
اومدی عروسی کنی آره؟
اونجا چه خبره؟
!عجب صحنه ای آقای منشی
شنیده بودم که دوشاسن لباس دراپادی رو در میاره
ولی دراپادی لباس دراپاتی رو در بیاره !اولین باره که دارم میبینم
!برو کنار
آقای منشی ، من خوشم نمیاد ببینمشون ، بریم- چرا؟
من خیلی شرمنده ام ، راستش آخه ویکی خیلی- عادت داره شوخی کنه-
آقای کاپور ، بعضی وقتا ، یک شوخی هایی !خیلی گرون تموم میشن
ساکت ، اول جلوی مهمونهایی که دعوت کرده بودم خونه ، خار و ذلیل کردی
!آبروم رو به خاک مالیدی
اونوقت الان....الان می خوای با یک رقاص عروسی کنی؟
بابا اگر شما نمی تونید به کسی احترام بزارید حقی هم ندارید که بهشون بی احترامی کنید
مینا عروس آینده ی شماست
عروس این خونه رو باید اینطوری خطاب کرد؟
...و اگر مینا یک رقاصه ، اونوقت دختر مورد پسند شما
از بین اون دخترا کدوم یکیشون بود که راز همدیگه رو جلوی همه فاش میکردن؟
!راه میرن و خودشون رو تبلیغ میکنن کتابهای بی خودی که تو خیابون هر کسی میتونه بخونتشون؟
خوب.. از کی تو شروع کردی به تصمیمات این خونه رو گرفتن؟
مینای من زندگی من و عشق منه و کار و بار شما نیست
تصمیم درباره ی کارتون رو خودتون بگیرید
ولی من کاملا حق دارم که راجع !به زندگی خودم تصمیم بگیرم
ببین ویکی ،اگر می خوای اون دختره ی رقاص بی ارزش ...رو عروس این خونه بکنی
!پس خوب گوشات رو باز کن و گوش کن
!اینجا خونه ی منه ، نه صحنه ی رقص یک رقاص
که صبح و شب ،صدای پابندهای رقص اش !رو بشنویم
...یک نگاه به عظمت این خونه بنداز
!و یک نگاهی هم به وضعیت اون دختره
این مجسمه...این مجسمه رو میبینی؟ ارزشش 250هزارتاس
!و این دوتا مجسمه...ارزشش 325 هزارتاس
و اون ...اون رو ببین
اون رو من مخصوصا، از پاریس برای تو خریدم دوازده لاک روپیه
این قالی...این لوستر !پنج لاک روپیه ان
برای دکور این اتاقت من کم کم اش !پنجاه لاک روپیه خرج کردم، 50 لاک
...و تو تنها پسر آقای رای امرنات ،می خوای بین این چیزهای قیمتی
یک دختر رقاص رو بیاری ؟
اون به زیبایی این خونه لگد میزنه و !لکه ی ننگه
ببین ویکی....من به جواهرات روی مخمل علاقه دارم
!نه به نخهای پارچه ی نخ نخ شده
تو تا امروز هر کاری خواستی و هر طوری خواستی کردی و من هیچی نگفتم
!ولی امروز باز هم گوشهات رو باز کن و گوش کن
تا وقتی زنده ام ، هیچ رقاصی عروس این خونه نمیشه و تو این خونه قدم نمیزاره ، فهمیدی؟
تو؟
با اجازه ی کی اومدی اینجا؟
نشنیدی بابام الان چی گفت؟
!تو مایه ی ننگ این خونه ای
!من تنها پسر آقای رای امرنات کاپور هستم
کسی که به جواهرات روی مخمل علاقه داره !نه به نخ های پارچه ی نخ نخ شده
!پنجاه لاک برای دکور کردن این خونه هزینه کرده
این مجسمه 250 هرازتا ارزششه !این مجسمه ی پاریسی 12 لاکی
این لوستر 5 لاکه...این قالی
و تو ، تو چی هستی؟
یک رقاص؟
وضعیت تو چیه؟
!از اینجا برو وگرنه بابام میندازتت بیرون
!برو
مینا رفت؟
بخاطر شماها مینای من رفت
!شماها همتون غلام های ذلیل بابام هستید
...مثل بابام وقتی موقعیتی پیدا کنید
!احساسات من رو به خاطر پول زیر پا میندازید
منو با شمشیر طلایی !تیکه تیکه کردید
...همه ی دلخوشهامو ازم گرفتن و
!خونه ام رو نمایشگاه کردید
شماها به بابام این حس رو دادید که !من هیچ حقی ندارم که خوشحال باشم
...پس
...پس
...خونه ای که توش عشق نیست
چرا باید یک مجسمه ی عاشقانه توش باشه؟
...تو خونه ای که توش عدالت نیست
چرا باید ترازوی عدالت درش باشه؟
تو خونه ای که توش روشنی نیست لوستر برای چی باید باشه؟
تو خونه ای که مینای من نیست- ویکی ! ویکی-
چیکار میکنی؟- مینا-
ویکی- مینا-
!ویکی ، بچه ی من ، به خودت بیا
.من می خوام باهات حرف بزنم
زود بیا بالا .وقت ندارم
.آقای منشی ، شما همونجا بمونید
اگر در آینده باز هم سعی کردی ببینیش !هیچکسی بدتر از من برات نخواهد بود
!از اینجا برو
!بیرون
چی شد دخترم مینا؟
هیچی آقای منشی من شرایطم رو فراموش کرده بودم
...پدر ویکی بهم فهموند
که وقتی حتی نمیتونم پاهاش رو لمس کنم
چطوری میتونم دست پسرش رو بگیرم؟
داداش ، گوش کن- بله آقا؟-
اینجا مینا خانم زندگی میکرد کجا رفته؟
از اینجا رفته آقا- از اینجا رفته یعنی چی؟-
.امروز از این شهر رفت
از کجا میدونی؟- من پیشش کار میکردم-
برادران و خواهران
آقای کاپور چقدر مدرسه ساخته چقدر بیمارستان و یتیم خونه ساخته
چقدر بهتون خدمت کرده خودتون همگی خوب میدونید
...ولی الان ، بعد از پیروزی در انتخابات
...آقای کاپور ، انقدر بهتون عشق میورزه
!اونقدری که یک پدر به بچه هاش عشق میورزه
!دروغ میگه
!دروغ میگه
... نتونسته مراقب یک دونه بچه اش باشه
چجوری میخواد مراقب چندین فرزند باشه؟
منو ببینید ، من تنها فرزندش هستم
از بچگی شروع کردم مشروب خوردن
!و تا امروز هم گیجم
هر چقدر سن دارم ، به اندازه ی دقیقه اش هم اون با من وقت نگذرونده
!به شما عشق بورزه؟
اینطوری نیست که توی قلبش !عشق نیست
عشق هست ، عشق زیادی هست !ولی فقط برای ثروت
.این...این انسان نیست
اون ماشینه
ماشینی که فقط ارز چاپ میکنه و ارز میخوره .همین ... چیز دیگه ای نیست
مردم گرسنه میشن نون میخورن ولی اون گرسنه ی پول میشه
!عشق نه ...اون ...اون مست ثروته، ثروت
تو زندگی ویرانم ...منم یک کم عشق بدست آورده بودم
!ولی اون...با شمشیر ثروت ، گردن عشقم رو زد
شما نشستید که از این قاتل عشق بگیرید؟
آقای ویکی ، چیکار داری میکنی؟- صبر کن آقای ساکسنا-
.حرفم هنوز تموم نشده
!داداشهای دوست داشتنی بیچاره ی من
تا امروز ، من توی باتلاق ثروت اون ...فقط به این خاطر گرفتار موندم
...چون می خواستم شما رو
!از گرسنگی و فقر نجات بدم
...تو غمتون شریک باشم ، ولی از امروز به بعد
.به من امیدوار نباشید
چون جلوی همتون ، من از پدرم خواهش میکنم که
.من رو از ثروتش جدا کنه
!منو از این زندادن آزاد کنه
خیلی متاسفم
من فکر میکردم که پسر یک پدر میلیونر هستم ولی
امروز فهمیدم که پسر یک .گدا هستم
کسی که الان جلوی شما دست گدایی برای جمع کردن رای ، دراز کرده
!خیلی متاسفم
!خیلی متاسفم
.آقای منشی ، شما اینجا بمونید
آقای ویکی- چطور انور؟-
من خوبم ولی من امروز چهره ی خیلی عجیبی ازتون دیدم
همیشه از عشق حرف میزدید این دفعه آتیش به پا کردید
وقتی آتیش هست !دود ازش بلند میشه دیگه
آخه چی شده؟ بهم بگید
چی بگم افسر؟ زندگیم گم شده
شما شکایت کنید من دنبالش میکردم
بی خیال افسر یک گردنبند رو نتونستی دنبالش بگردی
چجوری می خوای دنبال زندگی من بگردی؟
...آقای ویکی من بهتون ثابت می کنم که
...ما پلیسها ،علاوه بر ثروت و مال
.میتونیم دنبال ثروت قلب هم بگردیم
.امروز خیلی روز مهمی تو زندگیمه
...و من می خوام که شما امشب
یک دقیقه
آدم های مایوس رو توی مناسبت های خوشی نباید دعوت کرد
محفل رو خراب میکنن
آقای ویکی ، کسی که دلش شکسته دل بقیه رو نمیشکنه
اگر شما نیایید من جشن نمیگیرم
باشه داداش میام امشبه؟
بله ، من خودم میام دنبالتون
باشه- خداحافظ-
امروز برای من خیلی روز مقدسیه آقای ویکی
چندین سال پیش ، توی این روز فرشته ای به زندگی بی پناه من پناه داد
.و من رو به مقصد رسوند
من نمیدونم که اون فرشته کیه و کجاست
...ولی به خدا دعا میکنم که هر جا که هست
.هر خوشی دنیا نصیبش بشه
من لین روز رو به یاد اون .جشن میگیرم
خانمها و آقایون
ایشون دوست خیلی عزیز من .آقای ویکی کاپور هستن
داداش انور ، کی ایشون رو نمیشناسه؟
پس حتما همتون می دونید که ایشون خیلی به شعذ و شاعری علاقه دارن
چطور آقای ویکی؟ امروز توی این لحظه ی خوش ، یک چیزی میگید؟
داداش ، افسر
قلبی که شکسته نمی تونه ازش راجع به خوشی چیزی بیرون بیاد
ولی الان چون حرف به مقصد رسیدن رو زدی
.منو یاد یک چیزی انداخت
همونو میگم
...برای رسیدن به مقصد
!کاروان دل غارت میشه
...اکثر کشتی ها نزدیک ساحل
!به خاطر عشق غرق میشن
مقصد سر جاشه و راه هم سر جای خودش
مقصد سر جاشه و راه هم سر جای خودش
وقتی قدمهاش باهاش یاری نمیکنه
!مسافر چیکار کنه
اون همدرد و همسفرم بود
اون همدرد و همسفرم بود
ولی اگر دست یاریش رو بهم نده !دل بیچاره ام چه کنه
مقصد سر جاشه و راه هم سر جای خودش
کسی که داره غرق میشه نی ها میتونن خیلی بهش کمک کنن
تنها چیزی ک به قلب امید میده
!نگاهی امید بخشه
اما اگر این همه صاعقه زده بشه می کرد.
اونی که تو آبهای عمیقه چه کار کنه؟
مقصد سر جاشه و راه هم سر جای خودش
اگر عاشق شدن جرمه
پس من مرتکب جرم شدم
همچین گناهی قابل بخشش نیست
اینجا جای سنگدلهاست
و عشق من سنگدله
جوش و جنون چیکار میتونه براش بکنه
حاصلش چی میشه؟
مقصد سر جاشه و راه هم سر جای خودش
وقتی قدمهاش باهاش یاری نمیکنه
!مسافر چیکار کنه
اون همدرد و همسفرم بود
ولی اگر دست یاریش رو بهم نده
!دل بیچاره ام چه کنه
آقای ویکی
فقط یک کم خوشحالم کردید و دارید برمیگردید؟
بهم قول داده بودید که میایید و خونه ام رو میبینید
...افسر ، من عادت ندارم خونه ی بقیه رو ببینم ولی
.حالا که تو میگی ، میبینم
.بیایید
.من بینهایت ازتون متشکرم
بفرمایید آقای ویکی
.خیلی خوش اومدید
بله...به به...خیلی خوبه
!یک کم کوچیکه ولی خونه باید اینطوری باشه
تو؟
کجا رفته بودی مینا؟
.تو کل دنیا تنها شدم
!دوباره اینطوری مجازاتم نکن
تو گم بشی ، ویکی میتونه زندگی کنه؟
!این حرف رو نزن
!این حرف رو نزن
واقعا...واقعا مینا
!من تا امروز زندگی نکردم
تو رو بدست آوردم زندگی رو بدست آوردم
!ویکی
آقای ویکی ، گفتم دنبال زندگیتون میگردم
این زندگیتون و این هم گردنبند گم شده اش
مینا خانم داشت با پدرش از شهر میرفت
خوب شد که من دیدم و آوردمش اینجا
!امیدوارم حالا دیگه از پلیسها شکایت نداشته باشید
چه شکایتی افسر؟ از امروز من به شما بدهکارم
قرض یه این بزرگی رو چطوری برگردونم؟
فقط با دست کم نگرفتن !ما پلیسها
...افسر ، یک زحمت دیگه
...اماتنم رو برای چند روز دیگه
.به تو میسپرم
سلام
تو کی هستی؟- منم ویکی عزیزم-
دیوونه ی عشق تو- اینجا چیکار میکنید؟-
منتظر تو بودم- برید بیرون-
اگر بگم نه اونوقت؟
خودم بلندتون میکنم و میندازم بیرون- پس بنداز بیرون-
!وای ، واقعا دارید بلندم میکنید
بیرون
سلام به همه
آقای کاپور...اینو ببینید
!نه
ببین مینا ، بهم بگو این بالو کیه؟
معشوقه ی نتور شاه
پس این بازیه نتور و معشوق اشه
نتور کجاس؟- تو سالن شالیمار-
.امروز نمایش اولشه
!حالا کار شراب منو ببینید
یادته ، بهت گفتم یک روزی ستاره ی بزرگی میکنمت؟
...و امروز اون وقتیه که
آقای ویکی ،تو؟- تو نه شما-
من منم و تو تویی
بله ، منظور من هم همین بود آقای ویکی چه خوب شد که تو....منظورم اینه که شما ، اومدید
آخه امروز اولین باره که دارم این دخترهای جدید رو می فرستم برن رو صحنه
برای اولین و آخرین بار؟- بله ، آخرین بار؟-
...تو عکسم رو توی روزنامه ها چاپ کردی
و دعوتم کردی که بیام .من هم اومدم
حالا امروز از صمیم قلب تو و هنرمندهات رو تشویق میکنم
آقای ویکی ، وقت نمایشه من یک کم عجله دارم
بیایید- صبر کن-
!نمایش همینجاس
آقای سهگل- بله آقای ویکی؟ بله؟-
همه چیز رو آوردی؟- بله-
چبا آوردی؟- دو هزار تا تخم مرغ فاسد-
سه هزار تا صندل قدیمی و فرسوده
و 5 هزار تا پرتقال و گوجه فرنگی فاسد شده
وایستا ، کجا داری میری؟
آقای منشی ، شما با آقای سهگل برید بیرون
و به تعداد بین مردم پخش کنید
بشین نتور- بله-
ماکان سینگ بله آقا-
آقای ویکی ، این چیه؟
برای اینکه ، چون منو یک شبه مشهور کردی جشن بگیریم
این دو تا می رقصن و تو !این دو تا رو مینوشی
!من؟ آخه آقای ویکی من اصلا شراب نمیخورم
!شراب خوردوندن کار منه
...نتور ، نمایش اینجوری میشه که
تا وقتی تو مینوشی این دو تا می رقصن
و تا وقتی که این دوتا میرقصن تو مینوشی
بریم شروع کنید
آقای ویکی ، به کسی به زور شراب دادن گناهه
گناه چیه ، کار خوب چیه من خودم خوب میدونم نتور ، زود باش ، شروع کن
!خدا
!آقا ویکی ، خیلی تلخه
ویکی
همیشه می گفتی که من تو رو از ثروتم جدا کنم
.آزادت کنم
.این کاغذهارو امضا کن از امروز تو رو جدا میکنم
آقای کاپور ،شما- یک دقیقه اقای منشی ، امروز شما هیچی نمیگید-
یک موقع اینطوری نشه که با حرف شما حرفشون رو عوض کنن
آقای ساکسنا ، بهم خودکار بدید
اینکار رو خیلی وقت پیش باید میکردید بابا
.به هر حال ، دیر هم بهتر از هرگزه
خیلی خیلی ممنونم خیلی لطف بزرگی بهم کردید
ویکی ای که با زنجیرهای ثروت بسته شده بود رو آزاد کردید
بفرمایید...از امروز همه چیز به اسم شما
یکبار برای پیدا کردن آدرس مینا ...من این چیزارو
به یک سری آدم شریف دادم
امروز برای پیدا کردن آدرس خودم ...برای شناختن خودم
دوباره این چیزارو دارم !به یک آدم شریف میدم
...چون اون آدمهای شریف عاشق این چیزا بودن و
.و شما هم عاشقشون اید
یک دقیقه ، یک چیز قیمتی دیگه هم هست که باید بدیم
...بفرمایید ، ثروتی که شما بهش حقی ندارید
منم حقی ندارم که ، هدیه ای که با اون ثروت خریده شدن رو نگه دارم
دیدید بابا؟ انتخاب من اینه
!و اینه ...انتخاب شما
بریم مینا
آقای منشی ، شما کجا میایید؟- پیش پسرم ، پس کجا؟-
با من کجا میخواهید بیایید آقای منشی؟- یادته پسرم؟-
یکبار من داشتم از این خونه میرفتم و تو جلوم رو گرفتی
و امروز تو داری میری و من حقی ندارم که باهات بیام؟
.به خاطر تو من تا امروز تو این خونه بودم
وگرنه از کی میرفتم
من به جز تو توی زندگیم کی رو دارم؟
ولی آقای منشی ، تو خونه ای که نابیناها زندکی میکنن !بودن یک آدم بینا توش خیلی ضروریه
این افراد ثروتمند فقط از میله های ساخته شده از طلا و نقره استفاده می کنن
!اونا به چوپی مثل من دست هم نمیزنن پسرم
بریم
آقای ویکی ما همگی خیلی بهتون بدهکاریم
که اگر هزار تا زندگی هم داشته باشیم بازم هم نمیتونیم قرضتون رو بدیم
کدوم قرض؟ پولی که خدا به اسم شما فرستاده بود
به دست ثروتمندها قفل شده بود
من فقط اون قفل رو باز کردم و اون پول رو به دست شما رسوندم
!این چطور لطفه
بعد هم ، من امروز دوباره متولد شدم
تمام عمرم رو با حمایت از ثروت میگذروندم
امروز همت کردم که روی پای خودم راه برم !پس بزارید برم
نه ، ما شما رو ول نمیکنیم
آقای ناتورال ، فعلا شما مینا خانم رو بفرستید خونه
هر چی شما دستور بدبد- مینا تو با اون برو خونه-
بعدا میبینمت
بیایید آقای منشی
آقای ویکی
چیکار میکنی انور؟ دیگه دوره زمونه ی تعظیم کردن به من تموم شد
من تعظیم نمی کنم آقای ویکی
بلکه دارم بخاطر لطف اون آدم نیک ازش تشکر میکنم
کسی که منو به اینی که هستم تبدیل کرد آدم نیک و من؟-
آره آقای ویکی همون آدم نیک ، که از بچگی دنبالش بودم
کسی که از بچگی خرج تحصیلاتم رو داد
.و منو تا به این مقصد رسوند
اون؟
اون تویی؟
بله ، سرپرست همه چیز رو بهم گفتن
من همون انور هستم که تو بچگیش شما اشکهاشو پاک کردید
خوب پس ، سرپرست قولش رو شکوند
تو لحظات آخر عمرش به خاطر لجبازیه من ، مجبور شد قولی که به شما داده بود رو بشکونه
الان دیگه اون توی این دنیا نیست
آقای ویکی ، یادتونه یک بار از خونه ی کوچیک من تعریف کردید؟
حالا این دوست فقیر شما رو دعوت میکنه که توی اون خونه زندگی کنید
داداش انور ، همین الان از دست دیوارهای نقره و طلا و دنیای رویایی آزاد شدم
بزار خورشید بیاد بیرون
...اصلیت دنیا و چهره ی حقیقت
.و رنگ اصلی دنیارو بزار ببینم
بعدش ، تو که هستی ، منم هستم همدیگه رو میبینیم
بیایید آقای منشی
چی شده آقای منشی؟- هیچی پسرم ، خسته شدم-
راننده ماشین رو نگه دار نگه دار
پسرم ویکی؟ تو اینجا؟
شنیدم که بابات تو رو از ثروتش محروم کرد؟
اون ارزش الماس رو نمیدونه با من بیا
کجا؟- خونه ی من-
با بردن تو به خونه ام ، می خوام جواب دندون شکن به بابات بدم
هیچکس بهتر از خودم نمی تونه جواب دندون شکن به بابام رو بده
جوابش هم دادم و اومدم ...و این قضیه ی خونه ی شما اومدن
.میدونم که چرا این لطف رو بهم میکنید
شما فقط یک دختر دارید و می خواهید آرزوی اون رو برآورده کنید
منم هم پسر یک تاجرم !همین الان دریا رو ول کردم و اومدم
و آقای گووردان کسایی که تو دریا شنا میکنن
به تالاب و دریاچه نمیرن متوجه شدید؟
نه ؟ حرفم یک کم سطح اش بالاس
بیایید آقای منشی
پسرم ،من اگر خودم رو همسطح تو نکردم
!اونوقت دیگه اسمم گووردان نیست
آره ، بعد از چرخیدن تو کل شهر اینجا به نظرم خوب میاد آقای منشی
!اینجا چقدر آرامش داره
برای امشب رو گذروندن کجا از اینجا بهتر؟
وضعیت این معبد هم مثل منه آقای منشی
پسرم احساس میکنم که آدمها عصبی شدن و !خدا رو هم از اینجا بیرون کردن
بیایید آقای منشی همینجا می خوابیم
پسرم من می خوابم ولی تو اینجا خوابت میبره؟
نگران من نباشید آقای منشی
...امشب اینجا چنان خوابم ببره
!که انگار بعد از مدتها خوابیدم
بخواب
زندگی درست مثل همین خرابه است
!افتادم
چیزیت که نشد داداش ببخشید
...امروز انقدری هست که
که قبلا به عنوان باقیمانده توی پیک ام ول میکردم
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
آقای مشی؟ آقای منشی کجا رفت؟
آقا- کی هستی داداش؟-
آقا من رو نشناختید آقا؟- ...اون روز توی بار
بهتون دستمال رو دادم و شما به جاش .همه ی پولهاتونو بهم دادید
پنج هزار و پونصد روپیه بود- آره یادم اومد-
.من با اون پولها مغازه ی چای فروشی باز کردم
اتاق هم اجاره کردم مادرم خیلی براتون دعا میکنه آقا
خوش شانسی که محبت مادر و خود مادر هر دو کنارتن
با لطف شما آقا- نه نه ، دست هات رو جفت نکن ، جلوی دنیا نباید اینکارو کرد-
وگرنه بعد از اینکه کارشون راه بیوفته دستت رو میشکونن
خوب تلاش کن و خوشحال باش و مراقب مادرت باش- بله-
براتون چای آوردم- من چای نمی خورم-
فعلا دنبال آقای منشی هستم نمی دونم کجا ولم کرده و رفته
اون آقای منشیم اونو اگر جایی دیدی بهم خبر بده
بله
بفرما ، 25 روپیه
فقط 25 روپیه؟- بیشتر می خوای ، بیشتر کار کن-
باشه
چقدر خون- باید ببریمش بیمارستان-
من نمیرم بیمارستان من خیلی کار دارم
چی شده؟- باید بری بیمارستان پدر-
آره زود باش بریم- این که آقای منشیه-
بیمارستان روبروعه- بریم-
اول بزارید کارم رو بکنم بعد برم بیمارستان
آقای دکتر ، منشی پولچند کدوم اتاقه؟- اتاق روبرویی-
حالش چطوره دکتر؟- امید برای نجات پیدا کردنش خیلی کمه-
آقای منشی
چه کاری بود کردید آقای منشی؟
چرا اینکارو کردید؟
چه اجباری بود؟
بگید آقای منشی چی وادار به اینکارتون کرد؟
!ویکی بچه ام
من زندگی بی روح رو تمام زندگیم تحمل کردم
اما دیشب اشتیاقت برای شراب رو نمی تونستم تحمل کنم
من میدونم پسرم ، که تو بدون نون میتونی زنده بمونی
!ولی بدون شراب نه
!پسرم ، ببین من برات چی آوردم
...شما
بخاطر این منو تنها گذاشتی و رفتی؟
آیا حق دارید که از پسرت انقدر عصبانی بشید؟
!همه چیز من شمایید
غم ، غصه ، عشق ، محبت
اشکای من ، بچگیم ، جوونیم
!همه چیزم تو دامن شما گذشت
...به خاطر این بطری
دارید زندگی من رو بی معنی میکنید و میرید؟
!نرید آقای منشی
!نرید آقای منشی
من به جون شما قسم میخورم آقای منشی دیگه شراب رو ترک میکنم
!شراب رو ترک میکنم
ببینید آقای منشی من شراب رو ترک کردم
میبینید آقای منشی؟ من شراب رو ترک کردم
ولی شما من رو ترک نکنید و نرید آقای منشی
!شما...ولم نکنید و نرید
شما کل زندگیم مراقبم بودید
با دستاتون مواظبم بودید
حالا به من فرصت بدید که بتونم بهتون خدمت کنم
...ما از یک پدر بیشتر مراقبم بودید ولی
حالا به این پسرت فرصت بدید تا وظیفه اش رو انجام بده
بدید آقای منشی
بهم فرصت بدید
بهم فرصت بدید آقای منشی
بدید آقای منشی
نه آقای منشی
!نه
!نه
!منو تنها نزار و نرو آقای منشی
!برگردید آقای منشی
! آقای منشی برگردید
نرو ، دیگه هیچی ازت نمی خوام آقای منشی
!من یتیم نکن و نرو آقای منشی
!برگردید، برگردید آقای منشی
! آقای منشی برگردید
!برگردید آقای منشی
ویکی؟تو؟
آقای رای امرنات کاپور
.ویکی امروز یتیم شد
.سایه پدر از سرش رفت
!امروز پدرم مرد آقای رای
انگار دوباره شراب خوردن ...رو شروع کردی
!بخاطر همین به هوش نیستی
!پدرت جلوت ایستاده
این آدمی که جلوی من ایستاده اون آدم ثروتمندیه که فقط ویکی رو به دنیا آورد
!و اون رو مثل یک سکه ی تقلبی انداخت دور
ولی کسی که اون سکه ی تقلبی رو ...با دستاش پرورش داده بود
کسی که کل زندگیش رو توی خونه ی ...شما نوکری کرد
یک زمانی دوست صمیمیتون بود منشی پورچند
منشی پورچند دیگه تو این دنیا نیست- چی؟-
آره ، آقای رای
...فقط اومدم ازتون بپرسم که
برای جبران سالها وفاداریه آقای منشی میتونید به مراسم ختم اش بیایید؟
یا امروز هم جلسه ی مهم دارید؟
قضیه اینه که الان اینجا ...برای انتخابات
!فهمیدم
!مجبورید
شونه هاتون الان با ثروت سنگین شدن
!برای بلند کردن جسد خالی نیست
اشکالی نداره آقای رای سه چهار نفر دیگه جور میکنم
اگر هم پیدا نکردم ، خودم تنهایی بلندش میکنم
سالها آقای منشی منو بغل کرده
امروز برای یک روز نمیتونم من اونو بلند کنم؟
...ولی
...قبل از رفتنم
یک چیزی رو حتما می خوام بهتون بگم آقای رای
امروز یک نفر نه دو نفر مردن
برای من پدرم مرده و برای شما پسرتون
.تو دنیای خویشاوندی تنها شدیم
!بلاخره همه یک روزی میمیرن
امروز سراغ آقای منشی اومده سرغ من هم میاد ، سراغ شما هم میاد
...ولی روزی که سراغ شما بیاد
.اون روز برای مراسمتون پسرتون هم نمیاد
چون بعد از روشن کردن آتش برای ...سوزوندن آقای منشی
.حق شما در خاکستر اون آتیش خواهد سوخت
آقای کاپور ، جلسه رو شروع کنیم؟
آقایون لطفا
.یک کم تنهام بزارید
آقای ساکسنا
....شماها برید...من
می خوام یک کم دیگه با آقای منشی تنها باشم
بیایید بریم
صبح بخیر ویکی
....آقا، شما آقای ویکی رو
.آره ، بریم
بله آقا
شما می خواهید که مینا از زندگی ویکی بره؟
و دخترتون با ویکی عروسی کنه؟
بله- ولی چه سودی برای من داره؟-
نتور شاه - بله؟-
ببین من برای تنها بچه ام هر .کاری میکنم
من نمیزارم شرکت ات ورشکسته بشه
و 5 لاک نقد بهت میدم
.نصف اول و نصف اش هم بعد از انجام کار
آقا ،من آرتیستم برای شرکتم هر کاری میتونم بکنم
کارتون انجام شد- خداحافظ-
.شما نگران نباشید
گوش کن- چیه؟-
اول به خاطر فروختن گردنبند کاری کردی افتادم زندان
جالا می خوای توی چه دردسری بندازیم؟
!احمق ، تو هیچوقت نمیتونی بازیگر بشی
ذهن من مثل نیروگاه کار میکنه. اون شب بیرون اون بیمارستان یادته؟
...اون قصابه که بخاطر بچه اش
حاضر بود کل بیمارستان رو آتیش بزنه؟
می خواست همه ی دکترهارو بکشه
بخاطر بچه اش یک کار کوچیک برای ما نمیتونه بکنه؟
گوش کنید- بله؟-
میترسم ، بچمون هنوز از مدرسه نیومده
دیگه هم نمیاد- چی؟-
لاتها بچتون رو دزدین - چی میگی حروم زاده؟-
بچه ام رو لاتها دزدین؟
!همه ی لاتهای شهر رو میکشم
داداش عبدل ، یقه ی هنرمندی مثل من رو گرفتن چه فایده ای داره؟
!من اومدم که پیغامشون رو بهتون بدم
اونایی که بچتون رو دزدیدن منم تهدید کردن که میکشن
بهم گفتن که اگر پیغامشون رو ...بهتون نرسونم
تیکه تیکه ام میکنن و !میدن سگها بخورن
دیگه چی گفتن؟- گفتن که در ازای جون پسرتون-
باید هنرمند معروف شهر ، مینا !رو بکشید
!نه
من؟من نمیتون کسی رو بکشم من تا حالا هیچ انسانی رو نکشتم
داداش عبدل ، فکر کنید که گوسفنده و کارش رو تموم کنید
یک قتل مرتکب بشید و جون من رو نجات بدید
...در کنار جون من ، جون پسر خودتون هم
!اینطوری نگو
من به خاطر پسر یک قتل چیه !هزاران قتل انجام میدم
ولی یک چیزی رو یادت باشه ...اگر بلایی به سر پسرم بیاد
در کنار اون حرومزاده ها ، تو رو هم میکشم زنده زنده می سوزونمت ، فهمیدی؟
بله بله
...با دیدن شما یاد داستان اون پادشاه افتادم
که به هر چیزی که دست میزد تبدیل به طلا میشد
....از وقتی که عقلم رسید یادم نمیاد که
به جز برای تجارت برای کار دیگه ای !صدام کرده باشید
صدا کردید؟
...این آدمی که جلوی من ایستاده
اون آدم ثروتمندیه که ویکی رو فقط به دنیا آورده
و بعد مثل یک سکه ای تقلبی ی توی بازار !انداخته دور
!من سنگدل بودم پسرم
!ولی جدایی ازت این سنگ رو ذوب کرده
!من شکستم ، بچه ام
!شکستم
این آدمهای ثروتمند فقط عصاهای نقره ای و طلایی استفاده میکنن
!مخالفت موقعیتشونه که به چوبی مثل من دست بزنن پسرم
نه اقای منشی اینطوری نگید
من تو طمع ثروت و مال هوش و حواسم رو از دست داده بودم
کسی که دوستش رو فکر میکرد نوکرشه
!امروز مرد داداش
!مرد
منو ببخش آقای منشی
!ببخشید
امروز یکی نه ، دو نفر مردن
برای من پدرم مرده و برای شما پسرتون
تو دنیای خویشاوندی ما دو تا تنها شدیم
...آره بابا شما به من همه ی اون چیزایی که
.میشه از بازار خرید و خونه رو باهاش زینت داد دادید
...ولی هیچوقت اون سعادت رو ندادی که
!میشه باهاش قلب رو زینت بخشید
تو شراب دوس داری نه؟ بیا ، ببین
پدرت که ، همه ی زندگیش از این ...شراب متنفر بود
!امروز توی شراب غرق میشه
!به سلامتی ویکی
به بابات سلامتی نمیگی؟
!به سلامتی
...امروز ، برای اولین بار احساس کردم که
من هم یک انسانم !یک پدرم
برگرد پسرم برگرد
اگر امروز آقای منشی بود تو رو برمیگردوند
امروز من همه چیزم و همه ی ثروتم رو به کسی میدم
!که پسرم ، ویکی ایم رو بهم برگردونه
که منو ببره پیش پسرم
آقای کاپور- آقای کاپور-
کیه؟- آقای کاپور
ما اومدیم شما رو ببریم پسرتون رو ببینید- پسرم؟-
بله-ویکی کجاست؟-
خونه ی آقای گورودن ...میگه تا وقتی خود بابا نیاد دنبالم
برنمیگردم- بله-
من خودم میرم و میارمش
به پاش میوفتم و ازش عذر خواهی میکنم
.و انگشتش رو میگیرم و برش میگردونم
شماها هم دعواش کنید- حتما-
هیچ حقی نداره اینطوری از باباش رو برگردونه و بره
!هیچ حقی نداره
باید سرزنشش کنید- حتما-
بیایید بریم- بچتونه-
شما مدرک می خواهید؟ بیایید داخل
بیا...اونم مدرک
!ببین
مدرک رو دیدی؟ بچه ام کجاست؟
بچه ام رو بیار وگرنه تو و نتور شاه هم به این روز میوفتید
بچه ام کجاست؟- گیرش میاری-
من فورا بچه ام رو می خوام
شمشر - الان میارش-
بچه اش رو بده بهش- بابا-
بچه ی من- بابا جان-
بچه ی من- بابا جان-
بگید ، حالا بگید جنازش رو چیکار کنم؟
دفن کنم یا بسوزونم؟ هر چی ، کارت تموم شد-
!باید این خبر خوش رو به نتور شاه بدیم
!حالا کلی پول از نتور شاه میگیرم
!آقای ویکی
!آقای ویکی
!آقای ویکی
!مینا خانم رو به قتل رسوندن
قتل؟
کی اونو کشته؟- نمیدونم-
ولی یک سری همش اسم نتور شاه رو میاوردن
.لباس مینا خانم
آقای ویکی حرفم رو گوش کن آخه مگه چیکار کردم؟
داداش من یک آرتیستم ولم کن
کمک
!من هنرمندم
کسی هست؟
!گردنم
بگو مینای من رو برای چی کشتی؟
بگو ، برای چی کشتی؟
من چیکار کردم داداش؟
!بگو
!بگو
!بگو
آقای ویکی ، من مینا رو نکشتم عبدل قصاب کشته
و آقای گوردن برای کشتن اش پول داده
راست میگم باور کن
آقای ویکی
آقای ویکی؟شما ، اینجا؟ !بدبخت شدیم
اونا که آقای کاپور رو برای دیدن شما !بردن به پیش گووردن
کیا؟- شریکهای تجاری پدرتون-
پدر؟ آقای ساکسنا ، شما خوب میدونید که که من با آقای رای امرنات کاپور دیگه هیچ رابطه ای ندارم
آقای ویکی، رابطه ی خونی به این آسونی !از بین نمیره
شما به خاطر آقای کاپور متولد شدید
به خاطر رابطه ی خونی نه به خاطر انسانیت نجاتش بدید
!چون از غم شما ، شروع کرده شراب خوردن
چی دارید میگید آقای ساکسنا؟- آره آقای ویکی-
بابا شروع کرده مشروب خوردن؟
.آقای کاپور این هم آخرین مدارک
بیا گووردن ، همه ی کاغذهارو امضا کردم
حالا بزار پسرم رو ببینم !دارم هلاک میشم که یک بار بغلش کنم
آقای کاپور ، یک بار نه هزار بار بغلش کنید
ولی اینجا نه !بعد از اینکه رفتید اون بالا
بالا؟ویکی بالاس؟ چرا تا الان بهم نگفتید؟
....برید کنار
آقای کاپور این همه عجله داره که بره بالا پس داداشها برای چی عجله نمیکنید؟
چنان بفرستیدش بالا ، که دوباره ...نتونه بیاد زمین و بگه
ما به زور کاری کردیم که این !کاغذهارو امضا کنه
مگه نه داداشها؟
!ببریدش
!ببریدش
!گووردن...عوضی
!امروز ، به خاطر تو پسرم ازم جدا شد !گوردن
تویی ویکی؟
هنوز خدا کسی رو نیافریده که ! بتونه پدر منو بفرسته اون بالا، گووردن سنگ
من از پولهش بی سهم شدم !نه از زندگیش
چیو نگاه میکنید؟ بزنیدش
امروز به خاطر این کار دختر من به بیمارستان کشیده شده
بزنید بزنید عوضی رو
!احمق
!فرار کنید
داداشها صبرکنید بریم بریم-
مارو دارید ول میکنید و کجا میرید؟
بریم بریم زود باش
احمقها ، ماشین چجوری روشن بشه؟ !وقتی موتورش اینجاست
آها- یک کم دیگه نتورت هم میاد بیرون-
....آقای ساکسنا ، همیشه آقای ویکی نمیگفت
که سیبیل باشه - باید مثل مال آقای نتورال باشه-
حالا بگید با اینا چجوری برخورد کنیم؟
همونجوری که باید باهاشون برخورد بشه- باشه-
بزن ، بزن پسرم محکمتر
بزن احمق رو- همه کجا رفتن؟-
!فایل رو ازش بگیرید
!ولم کنید
!میمیره
!ویکی ، بچه ام ، بچه ام !پسرم
!چطور جرات کردی به من آسیب بزنی
تو این تخم مرغ و پرتغال فاسد نیست
تو این گلوله اس و اون هم !واقعی
حواستون باشه !یکی یکیتون رو میتونم بکشم
نه آقای افسر اینکار رو نکن
اونا مردن چرا می خوای یونیفرمت رو لکه دار کنی؟
آقای ویکی ، این پونیفرم رو شما تنم کردید
امروز من میتونم اون رو به خاطر شما قربانی کنم
عوضی- نه انور-
!نگهبانها ، ببرید این حرومزاده هارو
شما کجا میرید آقا؟ حساب و کتاب شما با منه ، بریم
من آدم با آبرویی هستم- بریم-
ویکی..ویکی ،بچه ی من ، پسرم
!برای شناختن پسرتون خیلی دیر کردید بابا
برای من ، توی تمام زندگیم ...شما یک
...عکسی بودید که چهار طرفش
...قاب طلایی داشت و بینمون
.شیشه ی ثروت بود
.ما هیچوقت همدیگه رو ندیدیم
نه پسرم ، الان دیگه اون شیشه ی ثروت شکسته
!من هم شکستم بابا
.شکستم
این هم امانتتون
حالا ، من دیگه نمی خوام زندگی کنم بابا
نه پسرم ، اینطوری نگو
تو زندگی میکنی بخاطر من زندگی میکنی ، بخاطر بابات زندگی میکنی
نه بابا ، آقای منشی دیگه تو این دنیا نیست مینا هم رفته
برای کی زندگی کنم بابا؟
آقای ویکی ، خواهر مینا اینجان
!ویکی ! ویکی
آقای ویکی منو ببخشید مجبور شدم نمایش بازی کنم که مینا خانم رو کشتم
شما ، جون پسر منو نجات داده بودید اونوق من چطوری میتونستم زندگیه شما رو ازتون بگیرم؟
من قصابم جلاد نیسام
مینا
پسرم ، حالا دیگه زندگی میکنی نه؟
!به خاطر من نه ، به خاطر عروسم
!آره بابا
بهترین های سینمای هند در وبسایت بالیوود وان Bollywood1.CO
من بنده ی عشقم
برای همه خیر می خوام
با همه دوست هستم
!دشمن کسی نیستم
مترجم : ارش
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.