All language subtitles for By.Nights.End.2021.

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ترجمه از آریـن و امیر ستارزاده .:: Cardinal & H1tmaN ::.

« برای فروش »

!بخواب روی زمین - !ایست! پلیس -

!ایست

« دو ماه بعد »

چیـه؟

فکر کنم قبول کردیم امسال درخت نمی‌خریم

بیخیال. نگاش کن

تزئینات، چراغ‌ها

ببین، می‌تونم رنگش هم عوض کنم

تازه، بوی خوبی هم داره

درخت مصنوعیـه ها - خب، آره، می‌دونم -

یعنی، می‌تونی وانمود کنی، درستـه؟

بوی زیرشیروونی رو میده

بس کن

میشه یکم هیجان نشون بدی؟

هورا

حالا هر چی

خب، امشب استیک بخوریم؟

دوباره می‌تونیم پولِ استیک بدیم؟

!اوه، ولی خیلی دلم می‌خواد

فقط سه هفته دیگه، خب؟

آره، تا اینکه یا اخراج بشی، یا استعفا بدی

چیـه؟

نمی‌دونم. فقط واسه یه یارویی به اسم مکس اومده

گمونم حتماً آدرسو اشتباه دادن

نکن

دارم سعی می‌کنم

فقط می‌خوام خوشحال باشی

...پس اگه این یعنی از شغلت استعفا بدی

من خوشحالم - باشه -

خوشحالم

اوه، پسر. جدی باید اینو درست کنیم

چیو؟

بازم وقتی در جلو رو باز کردیم، این در باز شد

اینجا مشکلات مسخره‌ی زیادی داره که باید درست کنیم

امروز به جایی نرسیدی؟

اوه، نه چندان

اونوقت می‌خوای خوشحال باشم

من خوشحالم، فقط کار ندارم

یه فرقی دارن

آره، خب، ولی نمیشه با خوشحالی

بیمه‌ی سلامت خرید

من که قصد ندارم صدمه ببینم

تو می‌خوای صدمه ببینی؟

مگه صدمه دیدن، خواستن و نخواستن داره؟

حیف شد، چون با سابقه‌ی تو و

توانایی‌های هوازیِ عالیم، هیچی‌مون نمی‌شد

راستش اونا باید بابت سلامتی‌مون بهمون پول بدن

مشکلی هست؟

همون کسشعرهای همیشگی

حرکت جدیدشون اینـه که چیزی به کسی نمیگن

اگه گیر بیفتن، همه چی خراب میشه

،اولاً

فکر نکنم خوب باشه که اینا رو بهم بگی

دوماً، این جریان تیم مدیریتیِ

پدر و دختری رو درک نمی‌کنم

فکر خیلی بدیـه

نمی‌دونم. یعنی، هر چی بیشتر، بهتر. نه؟

خانواده در این باره صادق نیست

چطور؟

می‌تونی ما رو تصور کنی که همچین کاری بکنیم؟

یه شرکت رو اداره کنیم؟

همش دعوا می‌کنیم و شرکت رو به خاک سیاه می‌شونیم

،آره، شاید ما اینطوری باشیم ولی فقط به خاطر اینـه که

یه نفر نمی‌تونی با زندگی با یه گروهبان سابق کنار بیاد

حالا هر چی

به هر حال فکر نمی‌کنم مشکل‌شون

سر مسائل خانوادگی باشه

سر دروغ گفتنـه

خب، آره. این هم هست

یعنی، مطمئناً نمیشه همینطوری یه عالمه سهام فروخت

بس کن

چیـه؟

واقعاً فکر می‌کنی یکی اونجا گوش وایساده؟

نمی‌دونم، فقط نمی‌خوام خطرش رو به جون بخرم

پس لطفاً در این باره حرف نزن

اوه، یعنی، یا به شوهرت اعتماد داری، یا نداری

مسئله این نیست

یا ریسک می‌کنم و یه چیزی میگم و ،این کار رو از دست میدم

یا هیچی نمیگم و کل این شرکت به فنا میره

یا اینکه هیچی نمیگی و ،بعد از چهار هفته

به اون ترفیعی که منتظرش بودی، می‌رسی

آره

چیـه؟

فکر نکنم دیگه ترفیعی در کار باشه

همه چی خیلی رو هواست

در چه حد رو هوا؟ هشتاد به چهل؟ هفتاد به سی؟

مثلاً هشتاد به بیست

احتمالات خوبیـه - هشتاد به ضررمون، بیست به نفع‌مون -

نمی‌دونم. دارن یه سری تغییرات اساسی میدن

...توی طبقه‌ی پنجم همه نگرانن. فقط

فقط یه حسی دارم

مطمئنم همه چی روبراه میشه

فقط دنبال روبراه شدن نیستم

گاهی حس می‌کنم بعد از چهار سال

اصلاً منو نمی‌شناسی

وقتی بالاخره توی توانایی‌های ،تلپاتی‌ام ماهر شدم

بهت خبر میدم

تو دیگه کی هستی؟

توی خونه‌ی من چیکار می‌کنی؟

خیلی متأسفم. خواهش می‌کنم

توی خونه‌ی من چیکار می‌کنی؟ هِدر کجاست؟

!همونجا بمون - !نه، تو باید بری -

!مارک

!از اینجا برو - !لطفاً داد نزن -

!از اینجا برو !از خونه‌ام برو بیرون

!مارک

کجاست؟ - چی کجاست؟ -

خوبی؟ - آره -

!وایسا! وایسا - پاشو. بیا بریم -

!وایسا! وایسا - مارک، زنگ بزن پلیس -

!خواهش می‌کنم. باید سر در بیارم. پام

!پاشو

اگه بذارید برم، ده هزار دلار بهتون میدم

منظورت چیـه ده هزار دلار؟

مارک، زنگ بزن

فقط می‌خوام پا شم

الان بلند میشم. باید اینجا رو بگردم

.دست‌هات رو نشونم بده !بذار دست‌هات رو ببینم

...خواهش می‌کنم، بذار - !وایسا! وایسا -

چیکار کردی؟

لعنتی

لعنتی

ده هزار

مارک، انقدر معطل نکن و زنگ بزن

پول زیادیـه، اینطور فکر نمی‌کنی؟

نمی‌دونم. نمی‌دونم. فقط زنگ بزن پلیس

گوش کن، فکر کنم یه جایی توی خونه‌مون

پول قایم کردن

!مارک، فقط زنگ بزن پلیس! نمی‌تونم

!می‌خوام سر در بیارم الان اینجا چی شد

!گوش کن چی میگم توی خونه‌مون پول هست

!می‌خوام پیداش کنم

این گندو تمیز کن، باشه؟

!یالا! تمیز کن

باشه، باشه

خدای من

چیکار می‌کنی؟

دو دقیقه دیگه یه همسایه یا پلیس

میاد درباره‌ی صدای شلیک می‌پرسه

نانسی به خاطر تعطیلات خونه نیست

!می‌خوام واسه هر چیزی آماده باشم

چی؟

وایسا. مارک، عقلتو از دست دادی؟

می‌ذارمش روی کاشی‌ها

داری یه جسد رو جابجا می‌کنی

این یارو بهمون پیشنهاد ده هزار دلار داد و

داشت دور و بر خونه رو می‌گشت

یه جایی همینجاست

شاید زیر خونه. نمی‌دونم

،و اگه بهمون ده هزار دلار پیشنهاد داده

یعنی انقدری بوده که براش سود داشته باشه

نه، این دزدیـه

اون مُرده

مارک، این...این دیوونگیـه

پیش خودت چی فکر می‌کنی؟

تو کاری رو کردی که مجبور بودی

از من و خودت محافظت کردی

حالا بیا از آینده‌مون حفاظت کنیم

یه ساعت وقت می‌ذاریم و پول‌ها رو پیدا می‌کنیم

،به محض اینکه پیداش کردیم زنگ می‌زنیم پلیس و

همه چی تموم میشه و میره

این رو لازم داریم

فقط یه ساعت

هزینه‌های بیمارستان و خاکسپاری

پول همش جور میشه

اگه گیر بیفتیم و

بخت باهامون یار نباشه و بیفتیم زندان چی؟

گیر نمیفتیم

فقط یه ساعتـه. زود تموم میشه

.زیر خونه رو گشتم .چیزی نبود

عالیـه

یه جا کمتر شد

آره، حواس‌مون نبود

داشتیم یه فیلم می‌دیدم

هیچ مشکلی نیست. آره. معذرت می‌خوام

شب‌تون بخیر - شب بخیر -

همسایه‌ها بودن

حالا چی؟

ساعت 11 و پنج دقیقه‌ست

تا نیمه‌شب خونه رو دنبال پولی که

قایم کرده می‌گردیم و بعدش زنگ می‌زنیم پلیس

یه ساعت

می‌خوام نذارم بیاد بیرون

اگه یکی درباره‌ی حوله‌ها بپرسه چی؟

آم، میگیم می‌خواستیم کمکش کنیم و جلوی خونریزی رو بگیریم

باشه. بیا شروع کنیم

اینجا نیست

چیزی پیدا نکردم

همه جا رو گشتم

خوبی؟

چرا اینکارو با خودت می‌کنی؟

.نیم ساعت تا نیمه‌شب مونده .به نظرم بریم بیرون رو بگردیم

یه دقیقه وقت می‌خوای؟

چیزی پیدا نکردی؟

ها؟

نه، هنوز هیچی

فکر دیگه‌ای نداری؟

چقدر آت و آشغال داریم؟

مارک

ببخشید

نکن

دیگه چیو از قلم انداختیم؟

.گفتم که اینجا رو گشتم .هیچی این زیر نیست

خب، می‌خوام دوباره یه نگاهی بندازم

گفتم که

لعنتی

یه فکری دارم

حالا چی؟

فقط گوشی یا کیف پولی چیزیشو پیدا کن

دست‌هات رو بکش بیرون لباس‌هاش

گوشی‌ای نیست

بچرخونش به پهلو

یعنی چی؟

کیف پول هم نداره

صبر کن

...یه

بی‌سیم دو طرفـه پیدا کردم

کوتاه بُرده

!...جواب بده

با اون بود؟

نمی‌دونم

ممکنـه با هر کسی بوده باشه

دوباره روشنش کن

یالا، روشنش کن

اینطوری باید باهاش کار کنی

،دکمه رو می‌چرخونی ،چند کلمه حرف می‌زنی

،من چند کلمه حرف می‌زنم بعدش صحبت می‌کنیم

یجورایی مثل پینگ پنگـه

تو می‌زنی، من می‌زنم. تو می‌زنی، من می‌زنم

زنگ بزن پلیس

چیکار می‌کنی؟ - در لعنتی -

...گوش کن، می‌دونم صد بار اینو گفتم، ولی

خیلی متأسفم

می‌دونم

کِی همچین شد؟

یه حوله بهم میدی؟

،همینطوری پیش بره حوله واسمون نمی‌مونه

.فکر می‌کردم داریم بهش کمک می‌کنیم .براش زمان می‌خریم

نیمه‌شبـه

زنگ زدی پلیس؟

نه - چی؟ -

خب، تو داشتی در رو می‌کوبیدی و حواسم پرت شد

سه تا عدده - مضطرب شدم -

گوشیت کجاست؟

توی اتاق خوابـه

صبر کن - چیـه؟ -

خیلی نزدیک شدیم

واقعاً نمی‌خوام به این فکر کنم که

هفته‌ی بعد که جفت‌مون شغلِ مطمئنی نداریم، چی میشه

مشکلی پیش نمیاد - نه، اینطور نیست -

نمی‌تونم همینطوری سر خودمو شیره بمالم

تقصیر تو نبود

اگه فقط...اونجا می‌بودم

اگه دیر نکرده بودم

تقصیر تو نبود

...نمی‌تونم همش وانمود کنم که

باشه

هنوز رختشورخونه رو نگشتیم، مگه نه؟

نه

برو گوشیتو بیار

من میرم چکش کنم، ولی فقط همین

یه جریان عجیبی این وسط هست

نمی‌خوام درگیرش بشم

باید بیشتر احتیاط کنیم

پارکر

اینجایی؟

بی‌سیمت رو روشن نکردی

کس دیگه‌ای خونه نیست؟

بیا بیرون

اوه، چه درخت کریسمس بانمکی

یکی توی خونه‌امـه

پلاک 43 خیابون کارتر

همم

خدایا، پارکر

میشه یکی جواب اونا رو بده؟

اوه

سلام

توی خونه‌ی من چه غلطی می‌کنی؟

دنبال پارکر می‌گردم

ندیدینش؟ - نمی‌دونم کیو میگی -

همم - شوهرم کجاست؟ -

...شوهر؟ من

داخل ندیدمش

یه عالمه خون اون تو ریخته

همه چی روبراهـه؟

پلیسا جلوی خونه‌ان

اگه جای تو بودم، دلم نمی‌خواست اینجا باشم

خب، تو اصلاً منو نمی‌شناسی

،ولی با توجه به اون حوله‌های خونی

بعید می‌دونم تو هم دلت بخواد اینجا باشی

اوه

چه هوشمندانه

از خود راضی - باید بری -

جدی؟

اگه ماشه رو بکشم، هممون میفتیم زندان

مشکل حل میشه

فکر نکنم ماشه رو بکشی

خب، فکر نکنم بخوای خطرش رو به جون بخری

خطرش واقعاً زیاده

قبل اینکه پلیس‌ها رو خبر کنیم، برو پی کارت

آروم باش

،اگه پارکر رو دیدید

بهش میگید بی‌سیمش رو روشن کنه؟

دنبال چیزی می‌گردم که بهم بدهکاره

به هر حال پیداش می‌کنم

از دیدن تو خیلی خوشحال شدم

همینطور تو

شب خوبی داشته باشید

اوه، آره، عیدتون هم مبارک

لعنتی

لعنتی

مارک

مارک

باید یه کاری بکنیم

آره، ولی چی؟

پلیسـه

جواب بده - چی بهشون بگم؟ -

بگو اشتباه گرفتی

فرستادم‌شون خونه‌ی همسایه

بهشون بگو آدرسو اشتباه بهشون دادی

به نظر مشکوک میاد، نه؟

اوه، خدایا

می‌دونی چیـه؟ باید خودمونو تحویل بدیم

کارمون دفاع از خود بود و بعلاوه

یکی هست که حواسش بهمون هست و میاد توی خونه‌مون

دو ساعت پیش دفاع از خود بود. الان قتلـه

آره، اونا اینو نمی‌دونن

اون می‌دونه

اون دنبال پارکر و پولـه

دقیقاً. پلیس ازمون حفاظت می‌کنه

دقیقاً هر چی لازمـه رو بهشون میگیم

.بهمون حمله شد. دفاع از خود بود .بهمون پیشنهاد پول داد

یه چیزی توی این خونه هست که اون می‌خواد

تو همون یارویی هستی که آدرس خودشو یادش نیست؟

آره، مرسی که اومدید، سرکار

نه، یکی وارد خونه‌مون شده بود

قربان، اون توی دستشوییـه - هی، هی -

لطفاً همینجا وایسید

شماها مالک این ملک هستید؟

بله، قربان

قربان، ازتون می‌خوام بیاید بیرون

خانم، لطفاً برید کنار پنجره‌ها

هی، چه خبره؟

.یه نفر توی خونه‌مونـه ...بهتر نیست

قربان، لطفاً بهم نگید چطوری کارمو انجام بدم

فقط می‌خوام از خودم حفاظت کنم و

مطمئن بشم در جریان همه چی هستم

،من شما و اون رو نمی‌شناسم

پس نمی‌دونم این حقیقت داره یا نه

متوجه هستید؟

بله، بله، منطقیـه

...حالا، گفتید کجا

جلوی خونریزی رو بگیر

چیکار می‌کنی؟ صبر کن، وایسا، وایسا

بدتر گند می‌زنی

چیکار می‌خوای بکنیم؟ بذاریم بمیره؟

اون دیگه مُرده

لعنتی

اوه، لعنتی

مارک

صبر کن، صبر کن. می‌خوای باهاش حرف بزنی؟

فکر نکنم دیگه چاره‌ای داشته باشیم؟

بالاخره یه دوستی پیدا کردم تا باهاش حرف بزنم؟

الو؟

!جواب بده

آره. آره، من اینجام

مارکی. خوشحالم صداتو می‌شنوم

اسممو از کجا می‌دونی؟

یه سری قانون پیاده می‌کنم

قانون اول، خفه شو

بقیه‌ی قوانین رو به مرور وضع می‌کنم

حالا، پارکر مُرده

دفاع از خود. درک می‌کنم

ولی حالا یه پلیس مُرده اون توئـه و

،یه ماشین هم این بیرون

جلوی خونه‌تونـه

،نمی‌خواستم توجه کسی جلب شما بشه

پس خاموشش کردم و دوباره همه جا تاریکـه

پلیسای بیشتری هستن و میان دنبالش

نه اگه فکر کنن حالش خوبـه

من می‌تونم دور نگهشون دارم، ولی نه زیاد

پس حالا اون تو دوتا جسد دارید و

هیچ جوری نمی‌تونید اینو توجیه کنید

توصیه‌ام اینـه که بیام اونجا و دنبال چیزی که

مال منـه و پارکر اونجا گذاشته بگردم، مفهومـه؟

،اگه بیای توی اون خونه

به خدا بیشتر از رفیقت گلوله حرومت می‌کنم

هِدر - آروم باش. کریسمسـه -

فقط چیزی که مال خودمـه رو می‌خوام

چی؟

فکر می‌کنی بهت میگم؟ نه، عزیزم

نمی‌خوام فکر بدی دربارم بکنی

خب، به جز پلیس‌کُش بودنم

ولی راستشو بخوای، اون اصلاً کار من نبود

کار رفیقم تام بود

سلام کن، تام

شلیک کن

یالا

بزن

منو امتحان نکن

اگه تیرت خطا بره چی؟

واقعاً می‌خوای همسایه‌ها رو بیدار کنی؟

!فقط برید

شماها چه مرگتونـه؟

به خدا هر چقدر هم سعی کنی ،ما رو بترسونی

عمراً پاتو توی این خونه بذاری

انتظار جواب دیگه‌ای هم ازت نداشتم، گروهبان

خب، گروهبان سابق

ریدم دهنت

!چه بددهنی! نقطه‌ی حساستو پیدا کردم

راستش باورم نمیشه انقدر نازک نارنجی باشی

!همین امشب یه نفر رو کُشتی

حالا اون سربازهایی که

توی عراق کُشتی به کنار

ما از خودمون دفاع کردیم. تو یه قاتلی

باشه

گوش کن، واقعاً امیدوارم شما به دفاع از خودتون ادامه بدید

هر چی نباشه، این راه و رسم آمریکاییـه

ولی در هر صورت شما یه چیزی دارید که مال منـه

به زودی می‌بینم‌تون

منظورش چی بود؟

گمونم برگشتیم سر خونه‌ی اول

خونه‌ی اول قبل از این بود که به یارو شلیک کنم

الو؟

مارک

چه خبر، مرد؟

آه، می‌خوام صحبت کنیم

عالیـه. بیا همدیگه رو ببینیم

،چطوری جون سالم از اینجا به در ببریم

بدون اینکه بیفتیم زندان؟

همم، کار سختیـه

گوش کن، من سرباز نیستم

فقط یه آدم معمولیم و می‌خوام همه‌ی اینا رو فراموش کنم

بچه سوسول

داری آروم حرف می‌زنی چون مشخصاً خانم بارنز نمی‌دونه که

چه ریگی به کفشتـه و الان داری خودتو خوار و خفیف می‌کنی

اعتماد به نفست کجا رفته؟

فقط می‌خوام این ماجرا تموم بشه

گوش کن چی میگم، مارکی

،واسه تو با چندتا از مأمورای آشنا حرف می‌زنم

ببینم می‌تونم از اتهام قتل تبرئه‌ات کنم و

همینطور به خاطر کُشتنِ اون پلیس بیچاره‌ی بی‌دفاع

ما اون پلیس رو نکُشتیم و خودتم می‌دونی

!من هیچی نمی‌دونم !تو هم نمی‌تونی چیزیو ثابت کنی

‫دوست من، حقیقت ساده‌ی ماجرا اینه که

‫...شما دو تا زیادی می‌دونید.

‫نمی‌تونم هیچی رو تضمین کنم.

‫من چس‌مثقالم نمی‌دونم

‫حتی دیگه نمی‌دونم دنبال چی هستید

‫و فکر می‌کنم بهتره به همین روال بمونه

‫اگه فقط شما دو تا بتونید بیاید بیرون، ‫می‌تونیم ماجرا رو تموم کنیم.

‫چیزی که لازم داریم پیدا می‌کنیم،

‫و سر در میاریم بعدش باید چیکار کرد.

‫نمیذارید ما بریم، مگه نه؟

‫دوست ندارم دروغ بگم، مارک

‫فقط بیاید بیرون

‫نذار یه عضو دیگه از خانواده‌ـتون بمیره

‫لازم نیست عامل مرگ همسرت هم باشی

‫اینجا تنها اتاق خونه‌ـست که جسد توش نیست

‫فکر کردم صدای حرف زدن شنیدم

‫چه غلطی باید بکنیم؟

‫نمی‌دونم

‫منظورت چیه؟ ‫هیچ راه چاره‌ای واسمون نمونده؟

‫نمی‌دونم

‫یا خدا، هِدر. فقط دنبال یکم آرامشِ خاطر

‫یا شایدم یه ذره امیدم، نمیشه؟

‫و تمام چیزی که تحویلم میدی «نمی‌دونم»ـه؟

‫ببین، می‌دونم داری با هر بلایی که سرت اومده

‫کنار میای، ولی حدس بزن ‫چی شده؟ من نرفتم جنگ ولی

‫منم بلاهایی سرم اومده و باید باهاشون کنار بیام.

‫و شاید گاهی متوجه‌ـشون بشی، ‫ولی حداقل من تلاشمو می‌کنم.

‫سعی می‌کنم کمک کنم و ‫چیزی که لازم داری بهت بدم

‫دوستت دارم، هِدر

‫واقعاً دوستت دارم

‫ولی هر روز ‫که اون مشکلات رو می‌ریزی توی

‫خودت و درموردشون باهام صحبت نمی‌کنی، !سخت‌تر و سخت‌تر میشه

‫الان نمی‌تونم درموردش حرف بزنم

‫راهش این نیست، من اینطوری سر پا موندم.

‫اگه ناراحتت می‌کنه شرمنده

‫واقعاً همچین قصدی ندارم

‫تو یه گروهبانی

‫وظیفه تو اینه که بقیه رو ‫هدایت کنی و ما رو جلو ببری

‫اگه کمکم کنی یه ایده‌ی به درد بخوری...

‫پیدا کنم خیلی خوب میشه، ‫وگرنه داریم چیکار می‌کنیم؟

‫نمی‌دونم، مارک، چیکار داریم می‌کنیم؟

‫داریم جون می‌کنیم تا از این مخمصه خلاص شیم،

‫چون یه دختر داریم که زندگی‌مونو بهش مدیونیم

‫- اون دیگه نیست ‫- لعنتی، اینو می‌دونم!

‫من به کُشتن دادمش!

‫و باید باهاش کنار بیام!

‫اگه یه ذره دلسوزی کنی بد نیست!

‫دلسوزی؟ الان می‌خوای درمورد این حرف بزنی؟

‫من امشب یکیو کُشتم

‫و این بحثا الان واسه من یه ذره زیادیـه

‫آره

‫شرمنده

‫فقط ترسیدم

‫آره

‫باید درستش کنیم

‫چرا یواشکی از در پشتی نزنیم بیرون

‫و برنگردیم؟

‫مثلاً کجا باید بریم؟

‫با کدوم پول؟

‫احتمالاً یکی داره در پشتی‌مونو می‌پاد

‫پس با بی‌سیم پلیسه درخواست ‫نیروی پشتیبانی می‌کنیم

‫- می‌تونیم توضیح بدیم ‫- یه ساعت بعدش توی زندونیم

‫چیکار کنیم؟

‫نمی‌دونم

‫بی‌سیم

‫با تام آشنا شدید

‫تبریک میگم، آره، اون دوست داشتنی‌ـه

‫حدس زدیم بهش شلیک نمی‌کنید،

‫چون صدای بلندی ایجاد می‌کنه و ‫ما هم مجبور میشیم بیایم داخل

‫و کلاً گندکاری بزرگی میشه.

‫یه جورایی شبیه تیرِ کمونی‌ـه ‫که بخوره به یه پلیس

‫و بعدش چطور می‌خواید اون همه ‫گلوله 9 میلی‌متری رو توضیح بدید؟

‫می‌خوام همدیگه رو ببینیم

‫حیاط پشتی، 10 دقیقه دیگه

چرا که نه؟

‫اینطورا نیست که وسط حیاط بهم شلیک کنی

‫زیادی پر سر و صداست

‫سر ساعت 2:30 می‌بینم‌ـتون

‫بریم بیرون با یه تیر کمون لعنتی ‫صاف می‌زنه وسط‌‌مون

‫ما رو نمی‌کشه

‫چطور می‌تونی اینقدر مطمئن باشی؟

‫می‌خوام باهاش معامله کنم

‫چه جور معامله‌ای؟

‫سلام، رفقا

‫شلیک نمی‌کنی، پس حتی ‫خودتو زحمت نده تهدیدم کنی.

‫گفتم بیای تا پیشنهاد یه معامله رو بدم

‫قضیه چیه؟ زدیم تو کار معامله؟

‫چیزی که مال منه دست شماست و من می‌خوامش

‫آره، پیداش کردیم ولی تا موقعی که چیزی رو که

‫باید بدونیم بهمون نگی، بهت نمیدیمش.

چی رو؟

‫کی اونو گذاشته توی خونه‌ی من؟

‫- کار پارکر بود ‫- چرا؟

‫خب، چون یه آشغال دروغگوـه

‫و اونو از ما دزدیده.

‫- حالا اگه میشه فقط بیـ... ‫- خفه شو

‫حرفام تموم نشده

‫چرا به خاطرش این همه دردسر کشیدید؟

‫خب، چون خیلی ارزش داره

‫دلیل دیگه‌ای داره؟

‫اوه

‫دست شما نیست

‫دست ماست

‫دست شما نیست، چون اگه داشتیدش

‫پس می‌فهمیدید که چقدر میارزه

‫و شما دو نفر تا الان ‫سعی کرده بودید بزنید به چاک.

‫سوالو جواب ندادی

‫چرا پارکر اینجا مخفیش کرده؟

‫چرا نریم داخل و ازش بپرسیم؟

‫نه بابا؟

‫ممکنه دست من باشه

‫یا شاید اصلاً اینجا نباشه

‫تو حتی نمی‌دونی

‫می‌دونی چیه؟ چرا همین الان ‫کلک جفت‌تونو نکنم

‫و بعدش می‌تونم برم داخل ‫این خونه و با آرامش بگردم

‫من بودم این کارو نمی‌کردم

‫و چرا نباید این کارو بکنم؟

‫اوه

‫اون چیه؟ یه بمب چاشنی‌دار

‫که بتونی این خونه رو باهاش ‫بفرستی هوا، و بعدم...

‫من عضو «یگان خنثی سازی ‫تسلیحات انفجاری» نیروی دریایی بودم.

‫این یعنی اجزای بمب‌ها رو از هم جدا می‌کردم

‫و به علاوه یعنی می‌دونم چطور عمل می‌کنن،

‫و می‌دونم با مقدار بنزین کافی و چیزای دیگه،

‫اون چیزی که دنبالشی میره لای شعله‌های آتیش

‫خانم «هِدر بارنز» از خیابون کارتر، پلاکِ 41-11

‫هوشمندانه بود

‫خیلی خب، فرض کن باور کردم. حالا چی؟

‫حالا بذار برو

‫حرکت قشنگی بود، خانواده‌ی بارنز

‫حرکت قشنگی بود!

‫عجب خایه‌هایی داره، مارک

‫بر خلاف تو

‫- خفه شو ‫- منظورش چیه؟

‫آره، یه گپ کوچولو داشتیم

‫می‌دونی شوهرت چقدر ترسوئـه؟

‫و تو اینجا داری ازش محفاظت می‌کنی

‫خفه شو!

‫باهام تماس گرفت و دنبال راه خلاصی بود،

‫البته که بی اطلاع تو،

‫داشت ناله و گریه می‌کرد که فقط یه آدم معمولیـه

‫و سرباز نیست!

‫رقت انگیز بود

‫به هر حال، تنهاتون می‌ذارم حل و فصلش کنید

‫خوشم اومد

‫نه، عمو

‫اون یه جور بمب داشت

‫به افراد بیشتر نیازی ندارم

‫نه، افراد بیشتری لازم ندارم!

‫پیداش می‌کنم!

‫این کمکی به حل مشکلاتمون نمی‌کنه

‫هدفم این نیست. فقط یه دونه نوشیدنی‌ـه.

‫گمونم خودم باید یه راهی واسش پیدا کنم پس

‫مشکلت چیه؟

‫می‌تونی بشینی اینجا و راه مزخرف خودتو واسه

‫کنار اومدن با اضطرابت پیدا کنی، ‫ولی به جاش همه رو می‌ریزی روی من.

‫من دکترت نیستم

‫خب، اونم نباید دکتر تو باشه

‫- فقط یه دونه نوشیدنیـه ‫- آره، یه نوشیدنی

‫حالا، دلم می‌خواد بذاریش کنار

‫می‌دونی، از اینم بهتر،

‫دلم می‌خواد کل بطری رو بریزی دور

‫یعنی، چند دفعه دیگه باید ‫این قضیه رو پشت سر بذاریم؟

‫کون لقت

‫اگه حالم خوب باشه، ‫می‌تونم یه ذره مشروب بخورم.

‫یه ذره مشروب می‌خورم

‫شاید بهتر باشه تو هم یکی بخوری

‫کمکت می‎کنه بالاخره مرگ لیلی رو فراموش کنی

‫چی گفتی؟

‫فراموشش کردی و دیگه واست مهم نیست؟

‫می‌تونی همینطوری به زندگیت ‫ادامه بدی و این حقیقت برات مهم نباشه

‫که دخترمون برای همیشه رفته؟

‫منظورم این نبود

‫وای، از این بهانه متنفرم

‫از حرفی که زدی، برداشت دیگه‌ای نمیشه کرد

‫می‌دونی، اگه دیگه برات مهم نیست،

‫گمونم می‌تونیم از شر بقیه ‫وسایلش هم خلاص بشیم، نه؟

‫- نه، بس کن! ‫- دیگه برات مهم نیست

‫- دیگه به اینا نیازی نداریم ‫- تمومش کن!

‫- دیگه برات مهم نیست ‫- نه، بس کن!

‫- دیگه لازمشون... ‫- تمومش کن!

‫کجاست؟

‫خوبم

‫فقط... متأسفم.

‫حیف شد توی کارتونا نیستیم

‫می‌تونستیم بریم داخل یه جعبه

‫و با پلاستیک محافظ بسته‌بندی پرش کنیم

‫و درست از زیر دماغ‌شون ‫خودمونو بفرستیم بیرون اینجا.

‫فکر وحشتناکیـه

‫آره

‫هیچکس نمی‌دونه اون محموله کجاست، چرا؟

‫اگه پارکر اصلاً اونو اینجا نذاشته باشه چی؟

‫منظورت چیه؟

‫اگه بعداً اونو فرستاده باشه اینجا چی؟

‫اگه اینطوری بود یادش نمی‌اومد؟

ما کِی اومدیم اینجا؟ یه ماه پیش؟

‫آره، تقریباً

‫آره، اون چند ماه پیش پولا رو قایم کرده بوده

،‫شاید به خاطر اون صدمه‌ای که خورده بود

‫یادش رفته که پولا رو فرستاده اینجا

‫درسته

‫با سیستم پستی انجام میشه، ‫دست هیچکس بهش نمی‌رسه

‫در هر صورت تیری در تاریکی بود

‫از برگشتن سر خونه‌ی اول خسته شدم

‫کِی به خونه‌ی پنجم می‌رسیم؟

‫نمی‌دونم ولی باید از قبل آماده باشیم

‫واقعاً نمی‌خوام برم زندان

‫- آره، یا بمیریم ‫- آره، اونم همینطور

‫خب، همین الانش یه بار همه رو با اون

‫بمب قلابی زهره ترک کردی.

‫آره، حالا می‌دونی چطوری ‫موقعیت‌ها رو خنثی می‌کنم

‫و خیلی خوب از درگیری‌ها اجتناب می‌کنم

‫الان جوک گفتی؟

‫شاید

‫واو

‫همسر ترسناکم در آستانه‌ی ‫مرگمون، جوک میگه

‫هی، من ترسناک نیستم

‫زن، یه چاشنی تقلبی دستته که شک ندارم اگه

‫بخوای، می‌تونی تبدیلش کنی به یه چاشنی واقعی.

‫درسته، می‌تونم

‫خب، یه چیز دیگه هم دارم که یه ذره ترسناکتره

‫و باورم نمیشه دارم این پیشنهادو میدم.

‫چی؟

‫گمونم باید پلیسه رو جا به جا کنیم

‫چرا؟

‫باید صحنه سازی کنیم،

‫محض اطمینان اگه مجبور شدیم دلیل و منطق بیاریم

‫شاید بتونیم ثابت کنیم یه اتفاقی...

‫...بین اون و پارکر افتاده بوده.

‫واقعاً فکر کردی می‌تونیم به ‫پلیسایی که پول می‌گیرن بفهمن

‫چه جور اسلحه‌ای، چه نوع خونی ‫ایجاد می‌کنه کلک بزنیم؟

‫می‌خوای کمکم کنی یه کاریش کنیم،

‫یا می‌خوای بعداً زیر دوش گاییده بشی؟

‫توسط یه مرد، توی زندان.

‫باشه

‫اسلحه رو بده من

‫یه لحظه وایستا

‫چیه؟

‫تیرِ کمون رو چطوری توضیح بدیم؟

‫وای لعنتی

‫نمی‌دونم

‫نمی‌دونم

‫دیگه انرژی واسم نمونده

‫ساعت چنده؟

‫3:32

‫باید یه چرت بزنم

‫اگه الان بخوابیم، اونا میان داخل

‫و اینجا رو زیر و رو می‌کنن.

‫آره

‫آره

‫باید این چیزه رو پیدا کنیم

‫تنها راه نجات‌مون از اینجاست

‫باید از این اتاق خارج بشم

‫هیچ وقت نمی‌تونم فراموشش کنم

‫اگه واسه برداشتنش دیر نمی‌کردم

‫نمیشه پیش‌بینی کرد کِی یه راننده مست

‫میزنه به جدول و به بقیه آسیب میزنه

‫نه

‫نه، ولی اون می‌تونست توی ‫ماشین من باشه، خیلی دورتر از اونجا

‫قبل اینکه حتی اون راننده ‫نزدیک ایستگاه اتوبوس بشه

‫وقتی توی عراق بودم،

‫داشتم روی یه بمب کنار جاده‌ای ‫بیرون یه مجتمع آپارتمانی کار می‌کردم

‫یه تازه وارد توی تیم داشتیم، مارکوس فینچر

‫بچه‌ی احمق

‫خیلی مشتاق بود که وارد عمل بشه ‫و زندگی بقیه رو نجات بده و

‫هر عقاید وطن‌دوستانه‌ای که داشت.

‫پس منم بهش اجازه دادم ‫لباس مخصوص رو بپوشه،

‫و گذاشتم بره اونجا و بمب رو خنثی کنه.

‫خیلی هم عالی انجامش داد.

‫دیدمش که بمب کنار جاده‌ای رو ‫از زیر خاک کشید بیرون،

‫و اون نگاهی که توی چهره‌اش بود.

‫خیلی به خودش افتخار می‌کرد

‫چیزی که جا انداخته بود...

‫چیزی که من جا انداخته بودم...

‫این بود که یه بمب دیگه توی 13 متریش

‫اون طرف جاده بود.

‫و بعدش، ترکید.

‫منفجر شد.

‫تیراندازی شروع شد، من...

‫مجبور شدم توی خودروی زرهی پناه بگیرم و...

‫تمام چیزی که می‌تونستم ببینم گرد و خاک بود.

‫و افرادم...

‫هیچ غلطی نمی‌تونستن بکنن

‫آپاچی‌ها اومدن و منطقه رو پاکسازی کردن

‫و وقتی گرد و خاک خوابید، از ‫ماشین پیاده شدم و رفتم توی جاده.

‫واسه یه دقیقه تنها بودم،

‫توی این خیابون عراقی،

‫توی اون سر دنیا.

‫هیچ کاری نبود که بتونم طور دیگه انجامش بدم

‫بلا از آسمون نازل شد، هان؟

‫آره

‫بلا از آسمون نازل شد

‫میرم اون طرفو بررسی کنم، ‫ببینم چی می‌تونم پیدا کنم.

‫آره، یه دقیقه بهم وقت بده

‫هی، عزیزم؟

‫ممنون که درموردش بهم گفتی

‫متأسفم که این اتفاق برات افتاد، ولی،

‫ظاهراً داشتن کاری رو ‫می‌کردن که بهش باور داشتن،

‫و وقتی این اتفاق افتاد، ‫همراه دوستان‌شون بودن

‫هان؟

‫آره، آدمای خوبی بودن

‫اوقات خوشی داشتیم

‫می‌دونم به نظر کلیشه‌ای میاد، ‫ولی اتفاقای بد واسه...

‫مارک! مارک!

‫- ولم کنید! ‫- مارک!

‫خفه شو!

‫هِدر!

‫هِدر، عزیزکم

‫سر جات بمون، خب؟

‫ما فقط این پایین رو یه مقدار می‌گردیم

‫و با شوهرت حرف می‌زنیم

‫مراقبش هستیم که راحت باشه!

‫ولم کنید!

‫خیلی خب، حالا، سر جات بمون

‫جیگرم!

‫به خودت صدمه می‌زنیا!

‫دستشویی رو بررسی کن

‫چه غلطا؟

‫هی

‫چیکار داری می‌کنی؟

‫داری گودال حفر می‌کنی؟

‫مگه پارکر دزد دریایی بوده؟

‫باشه

‫بابانوئل عزیزم، امشب یه چیزی برام بیار!

‫مارک

‫مارک، مارک!

‫وسایل من کجاست؟

‫کسی آلونک رو بررسی کرده؟

‫همم؟

‫هِدر؟

‫اوه، هِدر

‫یه مدتی میشه خبری ازت نیست

‫یکی بره یه سری به هِدر بزنه

‫منظورت چیه اون بالا نیست؟

‫پیداش کنید

‫خونه همسایه‌ها رو بررسی کنید، ‫محوطه رو هم بگردید.

‫هر سولاخ سنبه‌ای رو بگردید

‫تو

‫چراغ قوه رو بده بیاد، حالا

‫خیلی خب

‫تو همینجا بمون، محض احتیاط اگه برگشت

‫من میرم خیابونو نگاه بندازم

‫مارک

‫مارک، مارک، مارک، مارک.

‫منو نگاه کن، منو نگاه کن

‫لعنتی، لعنتی، لعنتی

‫لعنتی

‫این چیزه کجاست؟

‫اسلحه رو بنداز

‫هارد درایو رو برام بیار

‫چیه؟ چیه؟

‫نه، نه!

‫بلند نشی بیای اینجا. نیا...

‫نیا اینجا!

‫پیداش می‌کنم

‫خب؟

‫می‌خوام خوشحالت کنم

‫آره، درستش می‌کنم

‫آره، می‌خوام خوشحال باشی

‫خیلی خب

‫ماشینا رو بیارید

‫بلند شو

‫چه غلطا... منو از اینجا ببر بیرون.

‫نمی‌تونم با سرعت کافی ببرمت بیرون

‫هر لحظه ممکنه برگردن

‫چیکار کنیم؟

‫چیزی که دنبالش بودن پیدا کردم

‫از اینجا میریم بیرون

‫فقط یه حرکت دیگه

‫چیزی که می‌خوان دست منه

‫و اگه تصمیم بگیرن ما رو بکشن؟

‫نمی‌کشن

‫دروغ نمیگم

‫اگه فکر نمی‌کردم قراره یه دقیقه دیگه بمیرم،

حشرم حسابی می‌زد بالا

‫هی، تام!

‫تو خوبی؟

‫مارک، به نظر راحت نیستی

‫یه ثانیه دیگه برمی‌گردم پیشت

‫تخم سگ...

‫هِدر!

‫وای، لعنتی

‫واو!

‫واقعاً می‌خوای بازی رو اینطوری پیش ببری؟

‫هارد درایوت دست منه، آشغال عوضی

‫واقعاً؟

‫داری دروغ میگی!

‫عالیه!

‫هر چند، هنوز یه مشکل دیگه داری

‫اوه

‫- وایستا ‫- بهم شلیک کنید، نابودش می‌کنم

‫هوی! یواش! این کارو نکن.

‫این کارو نکن!

‫دست و پای مارکو باز کنید، بلندش کنید

‫آره

‫آره، این کارو می‌تونم

‫می‌تونم این کارو بکنم

‫حالا اون... اون هارد درایو...

‫خیلی خب، اون... خیلی میارزه، خب؟

‫می‌دونی کی این شهرو اداره می‌کنه؟

‫شهردار، و می‌دونی شهردار چیکارا می‌کنه؟

‫تکون نخور

‫خب، باید مارک رو بلند کنم

‫خیلی خب

‫حالا ببین، اون کلید تسلط به شهره، خب؟

‫و یه ویدیو از شهردار داخلش هست

‫که داره کارای +18 انجام میده و...

‫بلندش کن!

‫آره، باشه، باشه

‫می‌تونیم بفروشیمش و بعد تقسیمش کنیم

‫بلندش کن!

‫خیلی خب، آره، مارک

‫چیکار داری می‌کنی؟

‫باید مارک رو بلند کنم

‫نه!

‫زندگی منصفانه نیست

‫بفرستش این طرف

‫خیلی خب مارک، بجنب

‫حالا

‫یه بار تو زندگیت اشتباه کردی

‫لازم نیست دوباره همون اشتباهو بکنی، خب؟

‫هارد درایو رو رد کن بیاد

دیگه داری خسته‌ام می‌کنی

‫هارد درایو رو رد کن بیاد!

‫می‌دونی چیه؟ چطوره بهش ‫شلیک کنم و بعدم به تو؟

‫خیلی خب، باشه

‫یه فکر دیگه دارم

‫حالا هارد درایو رو رد کن بیاد، هِدر!

‫هارد درایو رو رد کن بیاد!

‫لعنتی، لعنتی

‫هِدر!

‫اون چی...؟ تلاش خوبی بود!

‫این!

‫چطور نتونستی بفهمی؟

‫این قراره توجه خیلیا رو جلب کنه!

‫و می‌تونستی توش شریک باشی!

‫خب، خیلی حیف شد که نتونستی...

‫بجنب، یالا

‫باید خونریزی رو متوقف کنیم

‫مواظب باش

‫روش فشار بیار

‫لعنتی

ترجمه از آریـن و امیر ستارزاده .:: Cardinal & H1tmaN ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.