Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
«: مـتـرجـمـیـن: فـــایـــا و مـــهــــدی :» .:: Ironfist , FAYA ::.
اونجایی عزیزم؟
!واستا،نزار پدر ما رو ببینه
چرا راجب اون احمق پیر نگرانی؟
.تحت هر شرایطی من باهات ازدواج می کنم
.عاقبت سختی داریم
پدرم به زودی میره به میگرود .تا یه شوهر پولدار برام گیر بیاره
نکنه میخواد بزنم در دهنش؟
.فقط مال خودمی
.باید قبل از اینکه با کسی ازدواج کنم بمیرم
.پدر دنبالت میگرده،باژانا
.گیر نیوفتی
کجا داری میری،دیکانکا؟
میرم سر زمین ها .تا برای فیودر غذا ببرم
.دیر نیای،خواهر
.تلاشم رو میکنم
!خودت که بهتری
!با کی صحبت میکنی؟
!باژانا
ـ کدوم گوری؟ .ـ باید برم
کیه که دنبال دردسر میگرده؟
!خودم دردسر میشم براش،مرتیکه احمق
.مثل خار تو چشم
!فیودر
.برات غذا آوردم
.ممنونم
میشه چند دقیقه کنارت بشینم؟
برگرفته شده از کارهای نیکلای گوگول
فیودر وقتی هفده سالم شد ازم درخواست ازدواج میکنی؟
.چه حرفا میزنی،درینیکا
کی شوهر زشتی مث منو میخواد؟
.من
منو می بوسی،فیودر؟
هی،کجا داری میری؟
!واستا،هی
!واستا
!فیودر واستا،منم میام
!واستا
!همونجا واستا
کجا رفت؟
پی ای
گوگول وی
بخش سوم مکان مسحور شده
.احتمالا تو باید اینکارو بکنی
اینا چیه؟
با خودم گفتم آدمی مثل آقای گورو
.باید یه چیز جالبی رو اینجا مخفی میکرده
.تنها چیزی که میبینم کاغذه
این کاغذ ها .شاید در نور تحقیقات کمک کنن
.گوش ها پراسکا اینجا کوچیکه
.گوش هاش بزرگتر از اینا بود
به نظرت این یعنی چی،آقای گوگول؟
....دوازده به علاوه یک
.شاید یه جور سیستمی بوده
ببین،اینجا چهارتا تاریخ .نوشته شده وقتی که سوارکار کشته شده
.و یه تاریخ دیگه
دو اکتبر
دو اکتبر روز بعدشه
،گورو قبل از پاراسکا مرد .ولی تاریخ مرگش مشخص شد
پس،طبق محاسباتش
قتل بعدی .باید در دو اکتبر باشه
چرا همچین روزی؟
دو اکتبر جشن وساطته
فایل پرونده: راز نیکلای گوگول
.من همین جاها یه تقویم دارم .... یه لحظه
... یه جشن بزرگ
پس اولین قتل در جایی .در تاریخ بیست جولای بود
بیست جولای جشن الایژا
.... بعدش شش آگوست
.شش آگوست جشن سیب
.نه سپتامبر جشن برداشت
.بیست و دو سپتامبر پاییز محبت
.روزایی که جشن باشه زیاده
.شاید سیستمش همینه
.سوارکار دختر ها رو روزهای جشن میکشه
مادر همیشه میگفت ،روزای جشن مراقبت باشه
،خشم ارواح شیاطین
.قدرشون ده برابر شده
.همه چی مث روز روشنه
.چهارتا روز جشن چهارتا قتل
،امسال نه تا بیشتر شده .تا حدودی شده سیزده
پس گورو فکر میکنه امسال .سیزده تا قربانی خواهیم داشت
و همشون روزای جشن .قراره به قتل برسن
.قابل توجهه
این یعنی وقتی قتل بعدی رخ بده خبردار میشیم؟
.اینطور به نظر میاد
درود بر خداوندگار ....همان روحی که خادم
!پدر بازرمیلو
.ـ خدا بهمون رحم کنه ـ چه خبر شده ؟
.باساکوا اینجاست
.دوباره؟همون آدم گناه کار
،خداوندا .باشد که شیطان آن را از بین ببرد
.غم آخرتون باشه
.متاسفم
.خداوندا مرا ببخش
!ـ هی خانوم ـ چطور میتونم کمکتون کنم؟
ـ تو کی هستی؟ .ـ کریستینا
هانا کجاست؟
.هانا مرده .حالا هم نوبت منه
.تعجب کردم ...من برای یه خدمتکار خوشگل اومدم
!اونوقت یه پیرزن پیر گیرم اومد
آقای بینخ خودش همچین کارای بدی رو طراحی کرده .اعصابم خورد شده
شاید بتونی بگی ...اراده خداوند تونسته
تنها گذاشتتش؟
و چرا من باید تنهاش بزارم؟
!کاملا مشخصه که یه شیطانه
صورتش سیاه شده .و مثل یه دست چروکیده شده
و چرا باید بازداشتش کنم؟
چون تو از قیافه ش خوشت نمیاد؟ .مثل خودت
نمی تونیم بزاریم چنین آدم سگ صورتی
.به روح های مسیحی ها دست بزنه
،درسته،برای آخرین بار میگم
ما مردم رو به خاطر ،اینکه سگ صورت هستن دستگیر نمیکنیم
.یا به زندان نمیندازیمش
.ما قانون داریم
.اینجا روسیه س
قربان،یه مرد و دختر .هستن که میخوان شما رو ببینن
.بیاین داخل
چرا اینجا اومدین؟
.خواهر کوچیکم دیکانکا گم شده
غذای فیودر رو برد .به سر زمین ها،بعدشم غیبش زد
.ـ تو رو خدا کمکمون کن ....ـ هر چی باشه تو از پایتختی
.مطمئنم خواهرت زنده ـس
...ولی
.یکم وقت برای تلف کردن داریم
.بزار منم کمک کنم .میتونم در گشتن جشن کمکت کنم
...ـ بزار خودم باهاش صحبت کنم !ـ خودم صحبت میکنم
خودم دیدم که روی ،شلاق نور بود،مرتیکه احمق
بدون تفنگ نیای مفهوم شد ؟
،من یه قزاق آزادم .هر کاری که بخوام میکنم
من یه زندگی .حقیرانه بهت نمی دم باژانا
.و من سر حرفم هستم !طوری که روی سنگ نوشته میشه {یعنی تحت هر شرایطی این بلا رو سرت میارم}
!خواهش میکنم،پدر،ولش کن .پترو بهمون کمک میکنه
.آقای گوگول میتونه تایید کنه
.خدای بزرگ
.من هر پولی برای دیکانکا میدم .فقط دخترم رو پیدا کن
.هر کاری که در توانم باشه رو انجام میدم
.اگر چیزی نیاز داشتی،فقط بگو
.خیلی خب
میبینی؟
.آدم های پر تلاشی برای این مسئله هستن
!حالا سریعا برگرد به خونه
!یکم روی اخلاقت کار کن
.مثل یه خرسه،قربان .نتونستم جلوش رو بگیرم
.عذر میخوام
.لیسا
لیسا
.آقای گوگول
...نمی دونم از کجا شروع کنم،ولی
.احساس میکنم دارم عقلم رو از دست میدم
.نیکلای رو ول کن،مال خودمه .اون سرنوشت منه
،بکش کنار .وگرنه پشیمون میشی
اون دختره کی بود،نیکلای؟
واقعی نیست،هست؟
...ولی اون با من صحبت کرد،و
،متوجه نمیشم .من واقعا دارم عقلم رو از دست میدم
...لیسا
...این دختر رو می بینی
.وجود داره
.ولی در عین حال،کاملا نه
.متوجه نمیشم
میشناسیش
.آره
.اون دختر غرق شده ـس
...گاهی اوقات به عنوان یه روح قبل از من
.پیداش میشه
ـ روح؟ .ـ آره
چرا روحت قبل از من پیداش میشه؟
.نمیدونم
،تو افکارت رو با من در میون گذاشتی .حالا جفتمون دیوونه میشیم
.تنها نحون توضیحش همینه
....روح تو خیلی
.خوشگله
...هیولا
...هیولا
...هیولا
...هیولا
ـ دختره کجاس؟ ...ـ هیولا،هیولا
ـ زنده ـس؟ ....ـ هیولا
چرا بدنت خونی؟ .تو که زخمی نیستی
.هیولا
شاید چند تا حیوون .به خودش و دیکانکا حمله کردن
فکر کنم این یارو .داره به خودش اشاره میکنه
هیولا
.ـ جوابم رو بده ـ این هیولا چیه؟
آقای بینخ،حتما می بینین !که نمی تونه صحبت کنه
!نگاش کن چه وضعیتی داره
.اگه فکر بهتری داری!بهتره بگی
باید جنگل رو بگردیم .دنبال دختره
پس به نظر تو هر دفعه که یه دختر روستایی گم میشه
من باید گروهک قزاقی خودم رو بفرستم؟
کل روستا در اختیار !توعه،فقط لب تر کن
کجایی،خواهر؟
!دیکانکا!دختر
کجایی خواهر،خواهر؟
دنبال من که نمی گردی؟
چرا اینجایی؟
.عصبانی نشو
خودت گفتی .سرسخت باشم تا محبتم رو کنترل کنم
.برای همین اینجا اومدم
...و بعدش
میشه شروع کنیم؟
چرا رفتی دیدن لیسا؟
.دیگه اجازه نمیدم بهت که اذیتش کنی
شیر فهم شد؟
.میبینم که شایسته تو نیستم
.پسرا یه بار من رو بردن به گروه خودشون
یعنی میگی دیگه خوشگل نیستم؟
.منظورم این نبود
.البته
من مثل لیسا .لباسای خوشگل نمی پوشم
.من فقط یه حوری خوشگلم
.خیلی خب .دیگه نه باید تو رو ببینم،نه اونو
.محبتت باشه مال خودت
تنها چیزی که ازت میخوام !اینه که خودت رو ازش دور کنی
...ـ من .ـ دیگه پیش من نیا
.ـ وگرنه که غرقت میکنم !ـ تو اشتباه فکر میکنی
....آقای گوگول
حالت خوبه؟
.بله،بله خوبم
!سلام به همه
.خداوند روح بیگناهش رو بیامرزد
!نه،پدر
!از دور شو
!می کشمت،مرتیکه بدبخت
چرا امروز؟جشن .روز بعدشه
امکانش هست پیشبینی ها گورو اشتباه از آب در بیاد؟
و نظریه من راجب روز های جشن
.اشتباه از آب در اومد
از قدیم گفتن .انسان ممکن الخطاست
.خب،از همین حرف همه چی مشخصه
.دیکانکا به صورت وحشیانه ای کشته .شده،این نشون میده فیودر مقصره
من سریع نتیجه .نمی گیرم آقای بینخ
دکتر،الکل چشمات رو کور کرده؟ .من خون می بینم،گله گوسفند
حرف دیگه ای داری؟
.این خون انسان نیست
.این دیکانکا نیست
.این اویس اریسه
این دیگه چیه؟
.گوسفند اهلی
،همونطور که می بینی آقای بینخ
هنوزم میتونم از یه گوسفند .همه چی رو بگم
چی داری میگی؟
یه نفر اینجا اومده .و یه گوسفند رو سلاخی کرده
تو یه گوسفند رو بهتر .از یه انسان میشناسی
.باید بری توی کار حیوانات
.شما،قربان،احمق هستین
.یکم بهم آب بدین
.خیلی پستی
.دکتر بمگارت توی کارش استاده
.استاد؟ .منم همینو میگم
.استاد جسد گوسفند ها
.نمیتونه زنده ها رو عمل کنه
زودتر از حد انتظار مرد
.باید میرفت به میرگورد
!کار سوارکاره .همش زیر سر اونه
.دیکانکا زنده ـس
خواسته که شب .وساطتتش بکشتش
...به هر حال روز کاملا معلومی نبوده آقای گوگول
.داره دیر میشه
.باید برم خونه
دکتر بمگارت چرا نمیتونین زنده ها رو عمل کنین؟
باز اون یارو داره برام داستان سرایی میکنه؟
یک بار در پترزبوگ ...یه بچه رو
.عمل کردم
،عمل موفق نبود .و بچه هم مرد
.بعد از اون دیگه عمل نکردم
دیگه نمیخوام کسی .زیر چاقوی من بمیره
حس کنجکاویت برطرف شد؟
...تو
.یه دکتر خوبی
.نباید استعدادت رو هدر بدی
....بله
.بله
پرونده:نیکلای گوگول
نیکلای واسیلیه گوگول در نُه هزار هشتصد در پلتاوا پروینس متولد شد
یکی از شش برادر .دوتا از جادوگران در موقع تولد مردن
،سه نفر در کودکی مردن
و تنها گوگل که بچه مریضی بود،زنده موند
.تولد رمز آلود
یه تاریکی دیگه؟
.میتونی وارد این دنیا بشی
.این محبت توعه
.خون بیگناهان
،به دست بی گناهان
.در نزد هیولاها
.گلبرگ ریزان
.خون بیگناهان
،به دست بی گناهان
.گلبرگ ریزان
.گلبرگ ریزان
.گلبرگ ریزان
.احمقی که برگشتی
!گفتم که غرقت میکنم
.بدون کمک تو نمی تونم کاری بکنم
..نمیدونم
چطور یه نیمف میتونه کمک کنه؟
چیزی راجب گلبرگ ریزان میدونی؟
چرا میخوای بدونی؟
.هنوزم متوجه نمیشم
.این خون گلبرگه
.سالی یه بار شکوفه میده
زیر ماه ،در شب وساطت
.جای که طلا دفن شده
گلبرگ ها هستن .که همرگ خون بی گناهان هستن
فقط یه بی گناه ،میتونه گل رو برداره
.و طلای انباشه خود را کشف کند
.تو سریعی
ولی برای به ،بدست آوردن این گلبرگ از زمین
بیگناه باید .خون یه بیگناه دیگه رو بریزه
.این گلبرگ بهتره که فراموش بشه
چطور یاد گرفتیش؟
.نمیدونم ،توی رویاهام و خواب هام می بینم
.ولی نمیتونم توضیحش بدم
.فراتر از منه
.یادم بده
چی به من میرسه؟
.اول منو بوس کن
چی؟لیسا ـه ؟
!برو جای همون لیسا که یادت بده
،بهونه ای برای با هم بودن من و تو نیست .اون ازدواج کرده
پس چرا من رو نمی بوسی؟
.محبت تو ذاتی ـه
.به عنوان سرنوشتت همراهیت میکنه
،به سادگی به دنیا نیومدی .سرنوشتت همین بوده
جوابت به دوران بچه گیت بر میگرده
ـ آماده ای؟ ـ برای چی؟
.نتونستم پنج تا برادرش رو نجات بدم
،یه جور نفرینه .من توانی نداشتم
اراده خدا همینه،خودش .تصمیم میگیره کی زنده بمونه و نمونه
.ـ تو نمیخوای بچه ات رو درمان کنی ....ـ مامان
لیسا؟
شاید تو سرنوشت من باشی؟
فقط یه چیز ازت می پرسم
،گلبرگ خونین رو بردار .اونوقت طلا مال تو میشه
،اگر موافقت کنی
تا روز مرگت مثل یه آدم .مخ زندگی میکنی
پس،قبوله؟
،باسارواک دیگه شیطان نیست .اون شکارچی روحه
منظورت چیه شکارچی روحه؟
،مرد های مست رو پیدا میکنه .به دخترا گردنبند میده
،سر حرفش هست .و روح هاشون رو خراب میکنه
و مردم هم میترسن که عدالت رو براش اجرا کنن؟
این شیطان لعنتی مثل ترسی ما رو صلیب کشیده
که حتی اعترافش هم مایه شرمساریه
،پارسال میخواستم دنبالش کنم .ولی من رو دید
.به سختی تونستم فرار کنم
.داشت میرفت به بیر کریک
شایعه شده که روح ها .رو در یک مکان نفرین شده میبره
هیچ کسی نمیتنه .مدرکی برای اثبات پیدا کنه
اون آدم شیطانی .هیچ ردی از خودش جای نمیذاره
،بهم بگو،پدر
لیسا دانیشواسکیا معمولا اینجا میاد؟
.همیشه
.یه روح خالص زیبا .خیلی دعا میکنه
احتمالا بخاطر .گناهای شوهرشه
گناهانش چیه؟
.فقط خودش و خدا خبر داره
.ولی مطمئنم در گناه زندگی میکنه .تا به حال در کلیسا ندیده بودمش
.ممنونم، من میرم
.نمیخوام مزاحمش بشم
.داشت میرفت به بیر کریک
،گلبرگ خونین سالی یه بار شکوفه میده
زیر ماه در شب وساطت
.در نزد هیولا
.بیر کریک
آقای گوگول؟
لیسا،چیزی راجب بیر کریک میدونی؟
چرا می پرسی؟
.فقط بگو،خیلی مهمه
،سمت شمال جنگل ...نزدیک برگه،ولی
.کسی اونجا نمیره
.کمین گاه شیطان اونجاس
.ولی به نظرم اینا خرافات
.ببخشید،عجله دارم
آقای گوگول،میخوای بری به بیر کریک؟
.نباید بری .اونجا خطرناکه
.باید برم
گرنی کاماریکا .راجب تو داشت داستان میگفت
،میگفت وقتی که جوون بودی .یه شیطان واقعی رو دیدی
!به اون زن پیر گوش نده
.حالا برو بخواب
شب راجب شیاطین صحبت نکن .وگرنه که تو رو با خودشون می برن
...واکولا
میشه منو ببری به بیر کریک؟
.من اونجا نمیرم .از منم به تو نصیحت که نرو
.پس بهم بگو کجاست
و آیا اسلحه ای چیزی داری؟
.فقط بخاطر ترس از حیوون ها .میترسم تنها برم
این یه سنت قدیمی ،یه صحفه رو در شب وساطت می سوزنید
.و ازدواج میکنین
.هر چند که ما خیلی جوونیم
شاید تو سرنوشت من باشی؟
،ماه به زودی بیرون میاد
.و گلبرگ خونین بیرون میاد
.بگیرش
.به تمام این طلاها نگاه کن
.به زودی مال ما میشه
،برای اینکه طلا رو از آب ببگیری .باید یه کار کوچیک انجام بدی
.خونش رو روی زمین پخش کن
،تو پول داری میشی .و باژانا میشه مال تو
.فقط خواهرش رو بکش ..زودباش،پترو
.ماه داره کامل میشه
.طلا داره ناپدید میشه
.بخشیده نخواهم شد
.در جهنم خواهم سوخت
.مثل سرنوشت یه قزاقی
!بهش دست نزن!وایستا
!خنجر رو بنداز
!گوش نکن
.اگر طلاها از بین برن،باژانا رو از دست میدی
!اون یه شیطانه .اون طلا رو نمی خواد
!اون روحت رو میخواد
!بکشش،و باژانا مال تو میشه
!به حرفش گوش نده
.باژانا هیچ وقت عاشق یه قاتل نمیشه
.هیچ وقت خبر دار نمیشه
...ببین،پترو
.طلا داره ناپدید میشه
!پترو، نکن
!خواهشا،التماست میکنم
.هیولا
،گلبرگ خونین شکوفه زد !دو نفر از نفرینشون رو داره میگیره
چه اتفاقی براش افتاد؟
!از اینجا برو!برو
دکتر کجاس؟
...دکتر
میتونی نجاتش بدی؟
،موقع عمل مرد .نمیتونم این مسئولیت رو قبول کنم
که زنده موندن ...یا مردن کسی
اراده خداست، فهمیدی؟
من تنها کسی .هستم که از شش برادر زنده موند
.اراده خدا همینه
.و اینم تصمیم اونه
.فقط هر کاری که فکر میکنی درسته رو بکن
.تو با استعدادی دکتر
،من تصمیم رو از زندگی نمیدونم
.ولی تو برای این هدف به دنیا اومدی
.به یه دستیار نیاز دارم
.خودم همه کار میکنم
!ساکت،دختر
!تقصیر توعه که اون رفت اونجا !مقصر توعی
و مسئولیت مرگ !دیکانکا گردن توعه
.نفس نمی کشه
هدفش همین بود؟
.آره
.هدفش همین بود
.یه چیزی حالم رو بهم میزنه
،دیکانکا در خیالات من نبود
.ولی یه دختری بود که نمی شناسمش
،شاید قبلا دیدیش .و ذهنت داره فریبت میده
.شاید
مهم همینه همه دخترا زنده ـن
.سوارکار .کسی رو امشب نکشته
.این یعنی برنامه من یه اشتباهی داره
لیسا
چرا اینجایی؟
الکسی تا صبح بیرونه و...
نمیتونستم بدون این که حالت رو بدونم بخوابم.
اگر تو برنمیگشتی، من هرگز خودم رو نمیبخشیدم.
دختره چی؟ تونستی نجاتش بدی؟
بله. همه چی مرتبه. زندست.
تو زندگیت رو به خطر انداختی. دوباره این کارو نکن.
الان باید برم.
آقای گوگول
میدونم اشتباهه ولی باید بگم.
دوستتون دارم.
منم دوستت دارم.
حیف شد.
دختر خوبی بود. اسمش باژانا بود.
شاید تو سرنوشت منی.
گلبرگ خونی درخشید و زندگیشون رو گرفت.
هیچی.
حداقل نظریه ت رو تایید میکنه.
سوارکار روزای جشن قتل انجام میده.
دفعه ی بعدی کیه؟
پنج روز دیگه. جمعه ی موُکوُش.
دیگه به اراده ی اون سرخم نمیکنیم.
پیشنهادت چیه؟
هیچ قربانی ای در کار نخواهد بود.
هیچ کس برای کشتن وجود نخواد داشت.
فصل چهار: "وی ای".
امشب در دیکانکا و اطراف آن
همه ی افراد مونث زیر 30 سال
تحت طلسم خاصی قرار میگیرن.
یعنی چی؟
بعد از تاریکی همه ی زن ها باید زیر نظر باشن
و ترجیحا اصلا بیرون نیان
تاصبح. وقتی که خروس میخونه.
حتی نمیتونم مادرخونده ی بچم رو ملاقات کنم؟
به حرف ما گوش کنید. به نفع خودتونه، تا وقتی که قاتل رو پیدا کنیم.
انقدر چرت و پرت نگو مردتیکه.
تو پلیس نیستی.
توانایی ارتباط برقرار کردن با مردم عادی رو نداری.
درسته. همگی آروم باشید.
نذارید دختراتون جایی برن.
متوجه شدید؟
همین. حالا هم برید خونه هاتون.
راز و رمز تولد. تاریک؟
بهتره بخوابید آقای گوگول.
تمام شب با اون تیکه کاغذ بیدارید.
بعدا میخوابم.
- یاکیم.. - بله؟
تو منو از زمانی که تو گهواره بودم میشناسی.
دقیقا. من قبل از این که بدنیا بیاید به والدینتون خدمت میکردم.
بهم بگو،
اتفاقی در دوران کودکی م عجیب و غریب به نظر میاد؟
نه. همیشه مریض بودید. ولی هیچ چیز عجیب و غریبی در کار نبود.
اگه اجازه بدید قربان، برمیگردم به رخت خواب.
یاکیم داری چیزی رو ازم پنهان میکنی؟
همچین چیزی به فکرم هم خطور نمیکنه قربان.
یکم بخوابید آقای گوگول.
ادامه بده. هل بده.
ساکته؟
نفس نمیکشه.
پروردگارا به بندت گوگول رحم داشته باش.
اجازه بده فقط یکی از بچه هام روی زمین دووم بیاره.
صدای منو بشنو پروردگارا.
قربان...
من میدونم چه طور دردتون رو تسکین کنم.
میخواید بچه ی سالمی داشته باشید؟
امکان پذیره؟
همه چیز امکان پذیره.
بستگی داره چه قدر حاضرید هزینه کنید.
هر کاری میکنم. نمیتونم...
یه بچه ی دیگه رو هم خاک کنم.
کسی ندیده کی این نشانه ها رو به جا گذاشته؟
هچ کس. این نشانه ها روی هفت تا خونه پیدا شدن.
آقایان این رنگ نیست. خونه.
خیلی خب. همه برن خونه هاشون. چیزی برای دیدن وجود نداره.
چه فوق العاده.
شبیه مو سگ ـه.
باید کار یه ساحره باشه.
مامان بزرگم دوران بچگی بهم میگفت که با خون سگ برای هم پیغام مینوشتن.
کار ساحره هست یا نه، 7 تا خونه علامت گذاری شدن.
همشون خونه های دختران جوون ان.
این دخترا به عنوان قربانی سوارکار انتخاب شدن.
ولی این علامت ها رو گذاشتن؟
شاید یه همدست داره که کمک میکنه قربانی ها رو شناسایی کنه.
اولیانا، سگم "سرکو" رو دیدی؟
- ندیدم. - کدوم گوریه.
شنیدی چه بلایی سرمون اومده؟
سوارکار 7 تا دختر رو علامت گذاری کرده.
- نه بابا؟ - قسم میخورم. حقیقت داره.
بیخیال، پیرزن، نمیتونی حرفشونو باور کنی.
با این سنت !
هر چقدر دوست داری بخند.
وقتی اومد سراغت، اونوقت بلند تر میخندی.
راه براش بازه. دوست دارم بخندم.
چه خبرته دختر سر به هوا. چرا اومدی اینجا؟
نمیفهم.
سوارکار دخترای دهقان رو میکشه.
میفهمم چرا خونه های رعیت رو علامت گذاری کرده، ولی خونه های اشراف؟
گمونم یه دختر خدمتکار قربانی بشه.
سوارکار 7 نفرو علامت گذاری نکرده، بلکه 8 نفر.
هشتمی لیزا ـه.
خانم دنیشوسکایا
فردا روز جشنه.
جمعه ی موُکوُش. این یعنی سوارکار...
امشب دست به کار میشیم.
باید همه ی این دخترا رو پنهان کنیم.
کجا میونیم چنین کاری کنیم؟
باید تو زندان زندانیشون کنیم؟
توی روستا در خطرن.
یه مزرعه ی متروکه در دیکانکا وجود داره. جای خوبی برای پنهان کردنه.
دقیقا همون چیزی که میخوایم.
به نظر معقوله.
قبل از تاریکی باید دخترا رو جمع کنیم و بفرستیمشون اونجا
هیچ کس به جز ما خبر دار نمیشه.
بسیار خوب. باید ببینیم.
آقا بینخ. دخترا رو جمع کنیم؟
فعلا صبر کن. میتونه به تعویق بیافته.
باید فکر کنم.
حالت چطوره؟
واقعا نمیدونم.
این علامت ها، قتل ها، سوارکار...
خوشحالم که تو اینجایی و من دیگه در خطر نیستم.
متاسفانه، لیزا، اینطور نیست.
باید در مورد امنیتت صحبت کنیم.
نترس.
به یه گوزن شلیک کردم ولی باید با چاقو کارشو تموم میکردم.
آقای گوگول.
از دیدنت خوشحالم.
با ما غذا بخورید.
این بار نپذیرفتنتون رو قبول نمیکنم.
به سلامتی مردی که زندگیش رو برای امنیت ما به خطر می اندازه.
به سلامتی شما آقای گوگول.
- باید درخواستی ازتون بکنم. - میشنوم.
مربوط به خانم دنیشوسکایا میشه.
معتقدم
که جای ایشون اینجا امن نیست.
- چطور؟ - سوارکار دستگیر نشده.
داریم دخترای روستا که خونه هاشون علامت گذاری شده رو
به مزرعه ی متروکه ای نزدیک دیکانکا میفرستیم.
در شب ازشون محافظت میشه.
و من کاملا معتقدم که همسرتون باید بهشون بپیوندن.
- به چه دلیل؟ - محض احتیاط
من همچین نظری ندارم.
- منو ببخشید ولی اصرار دارم... - اصرار دارید؟
آقای گوگول فقط من در این خونه میتونم اصرار کنم.
اگر میخواید اینکارو بکنید توی خونه ی خودتون اصرار کنید
برای حفاظت از جون همسر همسر خودتون.
ببخشید فراموش کردم شما ازدواج نکردید.
ممنون بابت غذا.باید برم.
آقای گوگول...
لطفا الکسی رو ببخشید. مغرور تر از اونه که کمک کسی رو بپذیره.
جون شما رو فدای این غرور میکنه؟
شاید حق با اونه و من اینجا در امانم.
روز بخیر واسیلینا. سگ من سرکو رو ندیدید؟
نه ندیدم.
گوشش رو میکشم.
داری دزدکی سرک میکشی؟
فقط دارم اورکُت پدر رو براش میبرم.
برای تعمیر.
میخوای بیای داخل پودینگ های منو امتحان کنی؟
ممنون.
از دویدن بدم میاد.
بدو ساحره ی کوچولو.
چرا اورکت منو ندادی؟
پدر، اولیانا رو میشناسی؟
فقط اسمش رو شنیدم، بیشتر نه.
یه زن واقعا شرور. چرا درموردش سوال میکنی؟
اولیانا..
روح خبیثیه؟
چرا اینو میگی؟
بجنب، صحبت کن.
اولیانا اینجا چه کار میکنه؟
به عنوان یه بیوه از پولتاوا اومد اینجا.
قبل از اینکه ذاتش رو آشکار کنه، ما پذیرفتیمش و بهش خونه دادیم
اون بقیه رو آغشته به گناه میکنه.
خدا منو ببخشه، اون حتی با کشیش هم لاس میزنه.
ممکنه واسیلینا اینا رو از خودش در آورده باشه؟
ما تو اون خونه دروغ نمیگیم.
اگه دخترم بگه دیده که پودینگ ها پرواز میکنن، پس یعنی پرواز کردن.
و قضیه سگ مرده هه هم هست.
سگ مرده؟
غرق در خون بود.
امکان داره که اولیانا همدست باشه.
کجا زندگی میکنه؟
بپیچ به چپ و سه تا خونه برو جلو.
برو آقا بینخ رو بیار. جلوی خونش همدیگه رو میبینیم.
همگی پراکنده بشید
اینجا چیزی برای دیدن وجود نداره.
واقعا نتونستی قانل رو ببینی؟
-چیزی که شناساییش کنه؟ - نتونستم.
پس گذاشتی قاتل فرار کنه و چیزی ازش ندیدی
دکتر بُمگارت
میدونی این به چه زبانیه ؟
شبیه لاتین ـه.
ولی نمیتونم یه کلمه ازش رو بفهمم.
کمکم کن بلندش کنم.
خدای بزرگ.
چیشده؟
نگاه کن.
این یه میخ معمولی نیست. نقره ایه.
- نگاه کنید آقایان.. - میتونم...
همچین میخ های طلسم شده ای، برای به صلیب کشیدن جادوگران ـه.
پس حق با واسیلینا بود.
اولیانا یه ساحره ست و احتمالا برای سوارکار کار میکنه.
هنوزم متوجه نمیشم چرا تنها اومدی اینجا
ترسیدم بترسونمش.
ترسیدی.
آقای گوگول مطمئنید شما قاتل رو تو ذهنتون تصور نکردید؟
منظورتون چیه؟
اشاره ضمنی نمیکنم. دارم شفاف سازی میکنم.
پس میگید من اولیانا رو کشتم؟
به چه دلیل؟
برای چی باید بکشمش؟
نمیدونم.
ولی بیاید منطقی صحبت کنیم
اگر اولیانا همدست سوارکار بوده
به همراه شما...
میتونست به شما خیانت کنه در اینصورت مرگش به نفع شماست.
ولی این فقط یه فرضیه ست.
وقتی دارید فرضیه های بی اساستون رو شکل میدید، یک قاتل داره آزادنه فرار میکنه.
من خودم با چشمای خودم دیدمش.
دیدیش ولی نمیتونی به یاد بیاریش.
مواظب باش، باید کالبد شکافیش کنم.
باید کل روستا رو بگردیم.
و اگه پیداش نکنی؟
در حال حاضر الزامیه که دخترا رو بفرستیم برن.
هنوز میخوام معایب و مزایا رو سبک سنگین کنم.
پس میشه زودتر این کارو بکنی؟
به زودی شب میشه، اون وقت چی؟
آقای بینخ دخترا رو میبریم به مزرعه؟
هنوز شک دارم.
ولی خودتون گفتید نظریات بازجو به نظر...
بهش شک دارم.
در رو باز کن.
مُرده منُ غافلگیر کرد.
هیچ نشانی از تجزیه نیست، بافت ها هنوز محکم اند.
اگه خون داشت میگفتم هنوز زندست.
میخ چوبی مستقیم به قلبش فرو رفته
انگار یه نفر میخواسته یه ساحره رو بکشه.
نه این که من به چنین خرافاتی اعتقاد داشته باشم. با توجه به صلیب کشیدن..
شنیدن چنین چیزی از کسی که مردم رو به این دنیا برمیگردونه غافل گیر کنندست.
کوتاه بیاید آقای گوگول.
چه فایده ای داره؟
دیر یا زود...
همه ی بیماران من، تسلیم داس مرگ میشن.
هیچ وقت برنمیگردن.
یه بار تلاش کردم..
تا یه بچه رو که موقع جراحی مرده بود را احیا کنم
از شک الکتریکی استفاده کردم.
عملی نشد. رسوایی بزرگی بود.
اون آزمایش بود که باعث تبعیدم شد.
ما نمیتونیم بر مرگ فائق بیایم که یعنی زندگی فایده ای نداره.
وقتتون رو هدر میدید آقای گوگول، مرگ از هیچ کس دریغ نمیکنه.
من قبول نمکینم
خدا به دلیلی به ما زندگی بخشید.
من به خدای تو باور ندارم.
به قیامت هم باور ندارم.
بی ایمانی تو
بیشتر از الکلی بودنت بهت ضرر میرسونه.
به سلامتی تو ساحره.
من میرم.
میدونی چیه ؟ میبخشمت.
به لیزات فکر نمیکنم. چرا خودمو عصبانی کنم؟
هیچ وقت بهم نخواهید رسید.
اون ازدواج کرده ولی من آزادم.
من مثل یه جریان خنکم.
- میتونم تشنگیت رو برطرف کنم. - بس کن.
میتونی اینو بخونی؟
من از کجا بدونم؟ من فقط دختر یه آسیابانم.
اینو میشناسی؟
چی شده؟
برش گردون. این یه سلاح مقدس برای مبارزه با ارواح خبیثه ست.
داری شکنجم میدی. هیولا!
متاسفم.
پس واقعا یه مراسم کشتار بود، و اولیانا...
همه جا رو گشتیم ولی شیطان رو پیدا نکردیم.
دخترا رو جمع کنیم یا نه ؟
تساک تمام روز رو عصابم بودی.
آقای بینخ من حلش کردم.
قاتل برمیگرده تا مراسم رو تکمیل کنه.
- کجا برمیگرده؟ - نشونتون میدم.
به کمکت نیاز دارم.
قابل ملاحظه ست.
ما اینجا داشتیم با شیر میجنگیدیم و اون پیرمرد یه خورده هم جا به جا نشده.
آقای گوگول انکار نمیکنم، من بهتون شک داشتم.
لطفا منو ببخشید. من اشتباهم رو قبول میکنم.
اولین اشتباهت نیست.
تو کی هستی؟اسم ؟ عنوان؟
تمام روز رو میخوای مثل یه برّه سکوت کنی؟
به سوالاتمون جواب خواهی داد.
تا اونجایی که من متوجه شدم اولیانا یه ساحره بود.
و تو به خاطر یه آداب و مراسم مذهبی کشتیش.
ساحره، آداب و مراسم!
آقای گوگول نمیبینید که اون فقط یه قاتل معمولیه؟
اینو میشناسی؟
خیلی واضحه.
داره مارو مسخره میکنه.
لاتین تاریک ـه. برای طلسم به کار میره. شما متوجه نمیشید.
وقتی یه کور کور دیگه رو راهنمایی کند، هردو در چاه می افتند.
انجیل آیه 15:14
کی اینجا کوره؟
صبرکن، چطور انقر خوب کتاب مقدس رو حفظی؟
چطور؟
اسم من خاما بروت ـه.
تخصص ـم الهیات ـه. پیشه ام جن گیری.
جن گیری؟ تو؟
وقتی شما مجرم ها رو دستگیر میکنید
من توسط کلیسا فرخوانده میشم تا با شیاطین بجنگم.
من فرد تسخیر شده رو پیدا میکنم و مراسم پاک سازی رو برگزار میکنم.
چی تو رو به دیکانکا آورده؟
سه ساله که این ساحره رو تعقیب میکنم.
همیشه جا به جا میشد. تقریبا گیرش انداخته بودم. تا این که سر و کله ی شماها پیدات شد
خدایا! شکار ارواح خبیثه!
من تو رو خوب میشناسم آدم رذل.
فقط میخوای قتل هات رو توجیه کنی.
مبارزه با شیاطین؟ کی حرفتو باور میکنه؟
نیازی به باور تو ندارم.
- وایسا تا بریم به اردوگاه - برگردیم سر نسخه...
اگه با این زبان آشنایی داری، بگو چی میگه.
اگه حرکت کنی، میمیره.
برو داخل سلول.
درو قفل کن.
اگه یه مو از سر آقای گوگول کم بشه
به دار میشکمت.
کلیدا!
اعدامت نمیکنم. زنده زنده خاکت میکنم.
دستاتو بیار پایین.
پروردگار گفت: نترسید! شما نخواهید مُرد.
آیه 6:23
چطور خودتو آزاد کردی؟
یه دست چوبی. شبیه یه دست واقعی.
یه مرد ماهر تو "کیو" برام ساخت.
چی میخوای؟
به کمکت نیاز دارم باید آداب رو تکمیل کنم.
من و تو هر دومون میدونیم که اولیانا یه ساحره ست.
کنجکاو نیستی بدونی چه خبره؟
چرا هستم.
آروم، آروم...
- آقای بینخ؟ چی.. - اونا کجان؟
- کیا؟ - منو بیار بیرون. کلیدا اونجان.
- چشم - قزاق ها رو جمع کن.
چند نفرو بفرست دنبال مجرم خاما بروت بگردن.
حواست باشه، گوگول رو گروگان گرفته.
بقیه میتونن دخترای علامت گذاری شده رو ببرن به مزرعه.
همونجا بایست.
راه فراری وجود نداره.
آقای گوگول خدا رو شکر که شما زنده اید.
- واکولا بذار رد شیم. - منظورت چیه؟
آقای بینخ برنامه ترتیب داده همه ی روستا آماده باشه.
به این مرد نیاز دارم.
و من چطور باید متوجه بشم؟
ببین باید یه مراسم رو تو کلیسا تکمیل کنیم.
بهم اعتماد کن.
و لطفا یه کلمه هم به بینخ نگید.
عجله کنید، راه بیافتید.
این وقت شب کجا میبریش؟
ما تحت دستور پلیسیم. بیشتر از این نمیتونم بگم.
اینا همشونن؟
- بله قربان - عالیه.
مجرم و آقای گوگول پیدا نشدن؟
داریم میگردیم.
بریم.
خطرناکه.
آخرین باری که به "وی ای" برخوردم این بلا سرم اومد.
و این "وی ای" که ازش صحبت میکنی کیه؟
یک شیطان از جهنم.
به ارواح خبیثه قدرت میده.
سالهاست که دارم دنبالش میکنم.
از اولیانا به عنوان طعمه استفاده میکنی؟
بله، ساحره ی قدرتمندیه.
اگه اونو فرابخونه، میاد.
و من نابودش میکنم.
چطور انقدر مطمئنی که شکستش میدی؟
تا همینجاش هم دستت رو از دست دادی، میخوای سرت رو هم از دست بدی؟
کاغدت، یه طلسم به زبان لاتین تاریک ـه.
و تنها چیزیه که میتونه "وی ای" رو متوقف کنه.
و اگه جواب نده؟
و اگر مسیح زنده نشود، موعظه ی ما عبث است.
آیه 15:14
خدا کمک میکنه. از پسش برمیایم. داخل دایره شو.
سریع باش. داخل دایره شو.
چه مرگته؟
برو داخل. سریع. عجله کن!
بجنب. عجله کن.
بهم بگو
تا حالا شده چیزای عجیبی تجربه کنی؟
خواب ها یا تصاویر رمز آلود؟
- چرا میپرسی؟ - نیمه ی تاریکت رو حس میکنم.
و کی میدونه شاید امشب به کمکمون بیاد
مطمئنم اشتباه میکنی.
مطمئنم اشتباه نمیکنم.
چه قدر باید اینجا بشینیم؟
روحتان رو سرشار از صبرکنید
آیه 21:19
کافیه. حق با بینخ بود. نمیشه به تو اعتماد کرد.
- من به خاطر تو مرتکب به جرم شدم. - اینجا رو ترک نمیکنی!
هر اتفاقی که بیافته هر دومون نجات پیدا میکنیم.
این از کدوم نسخه ی انجیله؟
نسخه ی خاما بروت.
هی استیپان.
چی انقدر بامزست؟
هیچ وقت یاد نمیگیری با دخترا صحبت کنی.
استیپان
کمکم کن.
نرو اونجا.
ساکت باش.
اون شکارچی ساحره رو از زیر زمینم شده پیداش میکنم.
واکولا کسی رو پیدا کردی؟
حتی یه نفر.
آقای بینخ.
مزرعه.
میدونم کی هستی
تو هم شبیه منی
خدایا بزرگ!
خدای مقدس.
چه کار کردی؟
سوارکار جمعه ی موُکوُش رو جشن گرفته.
از همون اول حس کردم.
آقای بینخ. همه ی اینا به چه معناست؟
دخترا رو آوردیم اینجا که قتل عام بشن؟
این چیزی بود که میخواست.
اون خونه ها رو علامت گذاری کرد.
تا بیاریشمون به یک مکان.
ولی از کجا میدونست میاریمشون اینجا؟
بذار از کسی بپرسیم که همه چی رو برنامه ریزی کرد.
گوگول رو میخوام. زنده میخوامش.
میدونم کجاست.
تو روی خونه ها علامت گذاشتی.
درسته.
- تو به سوارکار خدمت میکنی؟ - همینطوره.
اسمشو بهم بگو.
اسمشو بهم بگو.
تو هم تاریکی.
بخونش. تو میتونی.
باید برای "وی ای" صبر کنی.
من "وی ای" رو فرا میخونم.
پلک ـم رو باز کن.
به چشماش نگاه نکن.
نگاه نکن.
نگاش کن.
به چشماش نگاه کن.
من میبینم.
نفس نمیکشه.
نفس نمیکشه.
چی صداش میکنیم؟
کولیا...
نیکولیا..
نیکولیا واسلیویچ.
چه مرگته. لعنتی!
اون...
تنها دوستم بود.
تو کجایی؟ چطور میتونم پیدات کنم؟
انتقام تنها برای گناهکاران ـه.
برات خوشبختی به همراه نمیاره.
اون باید یا سوارکار باشه یا همدستش.
قزاق ها دارن شورش میکنن.
بدون هیولا از اینجا نمیریم.
هر چیزی قیمتی داره.
دلت برام تنگ شده بود؟
پوشکین از حسادت میمیره.
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
«: مـتـرجـمـیـن: فـــایـــا و مـــهــــدی :» .:: Ironfist , FAYA ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.