All language subtitles for The Iron Ministry 2014 DVDRip 350MB.fa-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

:زیرنویس از Ir.MD.sH

همه‌ی مسافران، لطفا توجه کنید

قطار 3838-438 از ایالات متحده ...به سمت افغانستان

در حال راه افتادن است...

از کسانی که سوار نشده‌اند درخواست می‌کنیم

لطفا اسباب یکی دیگر را بردارید

زن یکی دیگر را بردارید

و سریع سوار بشید

کسانی که همراه خود مواد منفجره بمب یا هرگونه مواد محترقه‌ی دیگر دارند

...لطفا سریع سوار شوند

و آن‌ها را درجایی که جمعیت هست روشن کنند

تا به سیاست کنترل جمعیت ملت‌مان کمک کرده باشند

قطار با سرعت در حال حرکت است

بنابراین دستان و سر خود را تا جایی که ممکن است از پنجره به بیرون دراز کنید

تا از دست دادن یکجای آن‌ها را ساده‌تر کنید

...این یک قطار متمدن است

بنابراین لطفا در کثیف‌کاری، به گندکشیدن و ریختن زباله در سراسر راهرو احساس راحتی کنید

دیگر مسافران ممکن است در صورت‌تان تف کنند

و شاید شما هم در دهان دیگران تف کنید

که برای جذب کامل پروتئین خوب است

به عنوان قطاری یک بار مصرف

این یکی برای 30 سال راحت کار خواهد کرد

...اگر پاهای خود را بالای سرتان یافتید

...به ایستگاه آخر رسیده‌اید

بهشت

وقت بازرسی بلیطه

تخت‌تون اشتباه نشده؟

نه

32

سی و دو باید اونجا باشه

ما همه با هم‌ایم

همه با هم‌اید؟

کارت شناسایی دارید؟

کارت‌تو بده به‌اش

شما کارت ندارید؟

بذارید ببینم‌اش

!واو، تو خیلی بمب داری

از کارتِ بمب استفاده کن

اینجا خیلی آروم‌تره

بیا، اینو دود کن

این سیگاره بهتره، نه؟

بوی خوبی هم داره

اما همون‌قدر دود می‌کنه

روشن‌اش کردی یا نه؟

سیگار من نیمه‌روشنه که یعنی همسرم به‌ام غر می‌زنه

زن‌ات به‌ات غر نمی‌زنه

اما اگه برگشتی خونه و دیدی زن‌ات با یه مرد دیگه‌ست چی؟

اهمیت نمی‌دم

خب، دارم سر به سرت می‌ذارم

اون چیه؟

برنامه زمانبندی قطار

داری می‌بینی نزدیک کجاییم؟

آره

ایستگاه بعدی کدومه؟

ایستگاه بعدی شانگراوئه

تو کجا می‌ری؟

"شانگراو" (شهری مرکزی در چین)

یه خرده دیگه باید پیاده بشی

اهل کدوم کشوری؟

من؟

اهل ایالات متحده‌ام

مسلمونی؟

نه. تو هستی؟

آره. مسلمونم

مسلمونِ "هوی" هستی؟ (مسلمانان چینی خارجی، یکی از دو گروه اصلی مسلمانان چین)

اون هم همین‌طور؟

آره

می‌فهمی چه جوریه؟

یه کمی در مورد اسلام بلدم

من برای تعطیلات دارم می‌رم خونه

عید الاضحی

عید قربان (کُربان)

چقدر می‌خوای بمونی؟

از شما مسلمون‌ها زیاد اونجا نیست

نه خیلی

اما مسلمون‌ها خیلی وقته اونجااند

شما از "شین‌جیانگ" مهاجرت کردید اونجا؟ (ناحیه‌ی خودمختار بزرگی در شمال شرق چین، ترکستان چین)

اجدادتون کوچ کردن؟

...آره، مثل نایجینگی‌ها و (یکی از شهرهای مهم در جنوب شرقی چین)

اونا خیلی وقت پیش مهاجرت کردن

..."یعنی می‌گی تو اهل "جیانگشی (استانی در جنوب شرقی چین)

چون اجداد قدیمی‌ات به اونجا مهاجرت کردن

درسته

خیلی کم، زیاد نبودن

تو "ایوو" زیادن (شهری در شرق چین)

از همه‌جای دنیا اونجا مسلمون هست

یه عالم خارجی اونجا هست

بیش از 30.000 نفر برای جشن میان

حالا که خونه رو برای کار ترک کردی هنوز هم ایمانت رو داری؟

ما ایمان‌مون رو حفظ می‌کنیم، ما هنوزم اعتقاد داریم

ایمان مذهبی چیزی نیست که ــ

...هر دو تای شما در شانگراو

...ما مردم "شنی‌جیانگ" تعدادمون کمه

مسجد زیادی وجود نداره

نه، مسجد هست ــ

و شما گوشت خوک هم نمی‌خورید؟

...فقط این نیست که گوش خوک نخوریم

گوشت‌های دیگه‌ای مثل گاو و گوسفند رو هم خودمون قصابی می‌کنیم

اگه خودمون کشته باشیم‌شون اونوقت ازشون می‌خوریم

شانگارو قبلا هیچ مسجدی نداشته

بعد دولت طرحی داد که یه خونه فراهم کنه

اما اون نقشه‌ها هنوز عملی نشده

پس واضحه که دولت به اقلیت‌های قومی‌اش هم توجه داره

آره، همینطوره، ولی ــ

مهم نیست چه مسائل آشفته‌ای در خاورمیانه باشه، چین باثبات می‌مونه

...اگه در مورد چینی‌های "هان" حرف بزنیم

...اگه در مورد قومیت‌ها حرف بزنیم

امیدمون اینه که همه کنار هم باشن

ما صلح و آرامش رو دوست داریم

روی هم رفته، چین صلح دوسته

و چین نمی‌تونه تجزیه بشه

...هر مذهبی قوانین خودش رو داره

که طرفدارهاش رو از کارهای بد باز می‌داره

بودیسم شرع خودش رو داره

ما هم شرع خومون رو

مسیحی‌ها هم شرع خودشون

اونا توسط قانون قضاوت نمی‌شن بلکه توسط شرع سازماندهی می‌شن

بنابراین کار بدی انجام نمی‌دن

چینی تو واقعا خیلی خوبه

اون تو ژیانگ‌ژی به دنیا اومده

من تو "جیانگشی" به دنیا نیامدم تو لانژو (شهری مرکزی) به دنیا اومدم

اما لهجه محلی‌ات هم خیلی بهتر بلدی؟

نه. نه خیلی خوب

نه خیلی خوب؟

وقتی اسامه بن لادن رو توی تلویزیون می‌بینیم

بعضی وقتا احساس نگرانی می‌کنیم

...در مورد تروریسم

احساس من اینه که... چطور توضیح بدم؟

به نظر نمیاد مسئله‌ی عدالت باشه

...افرادی مثل صدام، بن‌لادن، قذافی

شاید به اسلام معتقد باشن

...اما وقتی اونا رو از نظر دین خودمون می‌بینیم

می‌بینیم که اونا در خدمت مردم‌شون نیستن

اونا در خدمت منافع خودشون هستن

...ما می‌گیم که

...برای مثال، در لیبی

...در مورد قذافی

ما اونو یه دیکتاتور کامل در نظر می‌گیریم

اون تنها برای منافع خودش کار می‌کرد

اون هیچ کاری برای ملت نکرد

برای دین هم کاری نکرد

برای منافع مردم هم همین‌طور

اون به فکر خودش بود و خانواده‌اش -

...بنابراین برای همینه که مردم می‌گن

کسانی که دل مردم رو ببرن کامیاب می‌شن

اما کسانی که دل اونا رو از دست دادن، نابود می‌شن

این حقیقتیه که هیچوقت عوض نشده

آره، این حقیقتِ همه‌ جای دنیاست

با این همه، ملت ما خیلی به اقلیت‌ها اهمیت می‌ده

این همون چیزی نیست که "مائو زدونگ" می‌گفت؟ (یا مائو تسه تونگ، سیاست‌مدار انقلابی کمونیست) (و بنیانگذار جمهوری خلق چین در 1949 میلادی)

تمام اقلیت‌ها باید با هم متحد باشن

اون در مورد سرزمین اصلی چین حرف می‌زد

قلمرو سرزمینیِ ملت

از سرزمین محافظت کنید

چیزی که برای ملت خوب باشه برای دین هم خوبه

اینجا نمی‌تونی فیلم بگیری

فیلمبرداری، مجاز نیست

برگرد به واگن‌ات

ـــ فقط خواستم

نه. نمی‌شه

نمی‌تونی فیلم بگیری، باشه؟

اینو جمع‌اش کن

چرا؟

فیلم‌بردای مجاز نیست، خیلی‌خب؟

اینو ببندش

!عجب مزه‌ای

!بیا، یه کم بخور

نه، خودت بخور

فقط یه گاز

یه کم بیشتر مست کنید

یه جرعه دیگه بخور

کمک می‌خوای؟

نه ممنون

خوب هست؟

یه گاز می‌خوای؟

نه، من از اون نمی‌خورم

نه، نه، نه، من مشروب نمی‌خورم

حتی یه جرعه؟

!خیلی‌خب، خودم می‌خورمش

این یارو باورت می‌شه؟ !عجب مشروب‌خوریه

!نوبت خواهر کوچیکه‌ست

این واقعا جنس خوبیه

اگه اونو بخورم، شکمم صدای گانک گانک در میاره

!بخور

!هنوز مشروب دیروزی از سرم نپریده

خیلی آروم هضم می‌شه

!مواظب پاهاتون باشید

!خواهر کوچولو

!خواهر کوچولو

!هی

!یه کم رشته ماکارونی (نودل) فوری

همه‌ی رشته‌هام تموم شده وایسا دفعه‌ی بعد

رشته فوری هیچی نداری؟

وایسید دور بعدی، هرچی بود فروختم

"پنج "کوای (همان یوان در زبان محاوره‌ای. به معنای خرده)

!مواظب پاهاتون باشید

...تخمه گل آفتاب، بادوم‌زمینی

...فرنی (توفو) خشک‌شده، "بیک" خشک شده در آفتاب !مواظب پاهات باش

رشته فوری

رشته فوری؟ وایسا دور بعدی

!پس فرنی بده

این بِرَنده؟

یه جور دیگه‌شو نداری؟

همه‌ش همینه

این یکی؟

واقعا فقط از همین دارید؟

!آره، همینه

بیا پول خردت

!مواظب پاهاتون باشید

رشته فوری نداریم، فقط فرنی

فرنی بخرید، تخمه آفتابگردون، بادوم‌زمینی

بادوم‌زمینی چند؟

"بادوم‌زمینی چهار "کوای

چهار کوای؟

چهار کوای

!تخمه آفتابگردون

تخمه آفتابگردون

چند؟

پنج کوای

بادوم‌زمینی ده یوانه

تو چی می‌خوای؟

مجانیه؟

!خواب دیدی خیر باشه (!داری خواب می‌بینی)

روی زمین مگه می‌شه مجانی باشه؟

هیچ غذای مجانی تو این دنیا وجود نداره

وقت غذاست، وقت خوردنیه

!وقت خوردنیه

بیست تا به‌ام دادی، اینم پونزده تا بقیه

!دارم میام

...تخمه آفتابگردون، بادوم‌زمینی

چند؟

ده کوای

چیزی می‌خواید؟

جنس‌های خوبی دارم

چنده؟

پنج کوای

باشه، یکی بده

اینا واقعا خوبن

به جای اسنک، یا برنج، یا رشته فوری

...یا هرچی

!واقعا همین‌طوره

!بجنب

!تخمه آفتابگردون، بادوم‌زمینی

فرنی

آب هم می‌خوای؟

آب بطری می‌خواید؟

ده یوان خیلی گرونه قیمت‌ها خیلی بالاست

رشته فوری هیچی نداری؟

همه‌شو فروختم دفعه‌ی بعدی بیشتر میارم

چی؟

رشته فوری

همه‌اش فروخته شد

سیگار هم داری؟

چند جور برند دارم، کدوم‌شو می‌خوای؟

یونیان" چنده؟"

یونیان" 14 یوانه"

از کدوم می‌خوای؟

من "پراید" می‌خوام، رنگ قرمزش

هجده کوای

شما همه کجا دارید می‌رید؟

!من دارم از گرسنگی می‌میرم

اما به نظر خیلی سرحال میای

این بلیط قطارته؟ کارت شناسایی‌ات کو؟

!بلند شو، بلند شو

این بلیط تو نیست؟

پس کارت شناسایی‌ات کو؟

آره

ها؟

چی؟

ندارم

چرا نداری؟ !برای خرید بلیط کارت لازمه که

کارت نداری؟!؟

ـــاز کارت شناسایی برادرم استفاده کردم

کارت برادرت؟ چطور می‌تونی از کارت اون استفاده کنی؟

شماره ملی‌ام (کارت) کافیه؟

می‌تونم به‌ات بگم‌اش، خوبه؟

چرا کارت شناسایی‌ات همرات نیست؟ چطور می‌تونیم فقط از شماره‌ات استفاده کنیم؟

کجا می‌خواستی بری؟

شین‌جیانگ

کجا سوار شدی؟

کجا سوار قطار شدی؟

کجا سوار قطار شدی؟

ها؟

کجا سوار قطار شدی؟

"ووهان"

اونجا چکار می‌کردی؟

چرا می‌خوای بری اونجا؟

مگه "ووهان" سوار قطار نشدی؟

پس تو "ووهان" چکار می‌کردی؟

من نمی‌فهمم

نمی‌فهمی نه؟

اگه نمی‌فهمی، پس وسایل‌ات رو بردار و همراه من بیا

ها؟

وسایل‌ات رو جمع کن

هیچی ندارم

من هیچی ندارم

ها؟

و در ازای 20 کوای، این فقط ...یه محصول نیست که می‌برید خونه‌تون

و فقط یکی دو بار ازش استفاده کنید...

خیلی خوب بسته‌بندی شده

یک ظرفش می‌تونه بیش از هشت‌صد بار استفاده بشه

خیلی خوب صیقل خورده

اگه هر ظرف 800 براتون کار کنه

!خودتون صرفه‌جویی‌اش رو تصور کنید

...حتی یه واکس کفش که قیمتش دو کوایه

اگه شما 10 تا واکس کفش !بخرید می‌شه 20 کوای

و به ازای اون قیمت شما می‌تونید کرم پاک‌کننده بخرید

که می‌تونه بقیه‌ی وسایل هم پاک کنه

تخت‌های چوبی‌، چرمی یا وسایل برقی

حتی کفش‌های کتانی‌تون رو

و حالا به‌تون رایگان نمایش‌اش می‌دم

حتی می‌تونه این کفش‌ها رو هم پاک کنه

دیگه "نه" نیار

"فقط می‌تونی بگی "آره

اینقدر وول نخور

درست به همین شکل می‌تونید همه چیزو پاک کنید

من از قصد این کفش‌ها رو کثیف کرده بودم

مگه می‌شه؟

آره

می‌تونی ببینی که چقدر راحت تمیز می‌شه

بادقت فرچه بکشید تا به نتیجه‌ی دلخواه‌تون برسید

!‍دراه گریه می‌کنه

!زیادی مالش‌اش داده

داری می‌ری "سوژوا" تا نامزد تو ملاقات کنی و یه شغل پیدا کنی؟ (سوژو در استان جیانگ‌سو در شرق چین قرار گرفته‌)

آره، اول چند روزی رو با هم می‌‌گذرونیم و بعد می‌رم دنبال کار

...اگه زیاد با هم جور نبودیم، اونوقت

می‌خوام از "هانگژو" هم دیدن کنم (شهری توریستی در استان ژجیانگ در شرق چین)

شنیدم "هانگژو" جای قشنگیه

می‌خوام دیده باشم‌اش

شغل‌ات تو "گوانگ‌ژو" چی بود؟ (مرکز استان گوانگ‌دونگ در جنوب چین)

...من فقط یک آدم معمولی‌ام

بنابراین فقط کارِ ید می‌تونم بکنم

چجور کاری؟

توی یه مغازه، کارخونه، یا چی...؟

تو یه کارخونه

چی درست می‌کردی؟

کیف دستی و کیف پول

و کار ایده‌آلی که می‌خوای تو "سوژو" پیدا کنی چیه؟

دیگه نمی‌خوام توی کارخونه کار کنم

یه بخش فروشگاهی هم باشه خوبه

می‌خوام یه چیز جدید رو امتحان کنم محیط‌مو عوض کنم، کارم رو عوض کنم

حال و هوامو عوض کنم

شغل رویایی‌ات چیه؟

خیلی سخته که کاری رویایی پیدا کنی

رویای من اینه که مجبور نباشم کار کنم و تمام روز رو بخوابم

چقدر کیف می‌ده؟ بخوری و بعد بخوابی

این رویای منه

رفت و آمد برای این کاره، برامون زیاده

هیچکس از شهر شما اونجا نمی‌ره

آره. همین‌طوره

نه کسی نمی‌ره، خیلی کم‌اند خیلی کم، ولی بازم هستن

هونان" و "سیچوان" بیشتر از اینجاها میان" (دو استان در میانه چین)

اما از "گوانگژو"(جنوب چین) تعدادشون زیاد نیست. یا حتی از شهر من

این روزها کسی نمی‌خواد بره کارخونه

...من فکر می‌کنم

روز کاری تو "گوانگ‌ژو" هشت تا ده ساعت باشه

کارخونه‌ای که این کیف‌ها رو می‌سازه روزهاش دوازده ساعتیه

از 8 تا 10:30 دقیقه

ساعت 8 صبح

...برای همه‌ی ما که از این کیف درست می‌کنیم

حالا ماهانه به‌مون حقوق می‌دن

قبل از این حقوق یک ماه‌مون رو برای ضمانت نگه می‌داشتن

اونا حقوق یک ماه رو نگه می‌داشتن و تا ماه بعدی به‌ات نمی‌دادنش

اگه مادرم می‌تونست از بچه‌ام نگه‌داری کنه منم توی شهر کار می‌کردم

با این سن‌ات می‌خوای بری سر کار؟

چاره‌ای ندارم

چند سال‌ته؟

من؟ بیش از سی سال

من پیر تر از تو به نظر میام

تو جوون‌تر از من به نظر می‌رسی

من الان 37 سال‌مه

پس تقریبا هم سن‌ایم

چی؟

سی و هفت سال هر دو هم سن‌ایم

وقتی برگردیم خونه، فقط کارِ مزرعه‌داری می‌کنیم

تمام روز توی زمین‌ها، و از این جور کارها

...اگه بتونیم بریم به شهر

اونوقت اوضاع خیلی بهتر می‌شه

اما امسال رو باید بمونیم تو روستا

...یه کارخونه تو روستا هست

اما حقوق‌اش خیلی کمه

یک ماه‌اش 700 یا 800 "آر.ام.بی"ـه (مخفف: رن‌مین‌بی، واحد پول رسمی چین)

حتی کفاف غذامون رو هم نمی‌ده

...توسعه‌دهنده‌های زیادی اومدن به شهر ما

اما تا حالا هیچکس برای هزار آر.ام.بی مایل به کارکردن نبوده

تو شهر خودمون هم حقوق‌ها خیلی کم‌اند

آره، حقوق شما اینجا واقعا کمه

حقوق‌ها خیلی کم‌اند و جوابگوی این قیمت‌های صعودی هم نیستن

همه چیز الان خیلی گرون شده

قیمت‌ها همین‌طور داره می‌ره بالا

تو خونه‌مون باید از بچه‌ها مواظبت کنم بنابراین راه دیگه‌ای نیست

بچه‌ام خیلی سن‌اش کمه

بچه‌تون چند سال‌شه؟

بچه‌ام تقریبا 4 سال‌شه

هنوز 4 ساله نشده؟

بچه کوچیکه‌ی من 7 سال‌شه

بچه‌ی من خیلی سن‌اش کمه

قطار سوای هیچوقت اینقدر سخت نبود

قبلا خیلی راحت‌تر بود

اما الان خیلی تقاضا زیاده

چرا فکر می‌کنی این‌جوریه؟

...فکر کنم که

یه دلیل‌اش اینه که مقامات می‌خواستن تصویر مردم از راه‌آهن رو عوض کنن

دلیل دیگه‌اش اینکه اونا حقوق ...بهتری به کارگرها می‌دادن

که می‌تونستن خواسته‌های بزرگ‌تری داشته باشن

این خودش یه دلیل بزرگه

همه‌چی به این بستگی داره که رهبران به چی فکر می‌کنن

قبلا تصویر مردم از راه‌آهن چه شکلی بود؟

تصور سابق بر این بود که خدمات‌دهی بده

و مدیریت‌اش هم ضعیفه

سرویس‌دهی عمدتا افتضاح بود

وارد دعوا شدن با مسافرها یه امر عادی بود

خیلی اتفاق می‌افتاد

...و مثل این بود که

اونا قدرت زیادی دارن

اگه اونا نمی‌خواستن که شما سوار بشید، دیگه چاره‌ای نداشتین

اونا جلوی سوار شدن شما رو می‌گرفتن

ماسماسک‌ات صدا رو هم ضبط می‌کنه؟

آره، ضبط می‌کنه

ضبط می‌کنه؟ آره -

[حمل مواد خطرناک] [درون قطار ممنوع می‌باشد]

یه مقاله هست که این داستان رو تعریف می‌کنه

زمانیکه این راه‌آهن کامل بشه

...زغال سنگ در تبت

انفجارهایش "قصر پوتالا" رو می‌لرزونه (اقامتگاه سابق دالای‌لاما در شهر لهاسا تبت با بیش از هزار اتاق)

انفجارهای استخراج زغال‌سنگ

...بعد از اینکه خط آهن به "تبت" افتتاح شد

بزرگترین تغییری که به وجود آورد برای اربابان استخراج معادن در سراسر چین بود

،اکتشاف کنندگان معادن اهل پکن که یک عالم پول داشتن

همه‌شون به "لهاسا" هجوم آوردن (مرکز کنونی استان تبت چین)

،قبل از راه‌آهن "لهاسا" اربابان کوچکی برای استخراج معادن داشت

که اون‌ها هم از چهار گوشه‌ی چین بودن

اما اونا خیلی ثروتمند نبودن

کسانی که الان میان اربابان بزرگی هستن

راه‌آهن تغییرات هنگفتی به بار آورده

راه‌آهن تبت همه چیزو به شدت عوض کرده

...و تبتی‌ها خیلی احساس

درماندگی می‌کنند

چون چاره‌ای برای متوقف کردن‌اش ندارن

اصلا هیچ چاره‌ای ندارن؟

و حالا راه‌آهن در حال گسترده شدنه

نه، هیچی

این شکلی

به مرکز تبت داره کشیده می‌شه

این نا آرامی به وجود میاره

...در قرن هفتم

یک پیشگوییِ تبتی بود

می‌گفت زمانی پرندگان آهنین در هوا پرواز می‌کنن

و اسب‌های پوشیده از آهن در زمین می‌تازن

،وقتی اون زمان برسه تبتی‌ها مانند مورچه می‌شوند

به‌اش فکر کنید

اونا سرزمین‌شون رو ترک می‌کنن و در همه سو سرگردان می‌شن

این یه پیشگویی از قرن هفتم بود

امروز خودروها شبیه اسب‌های پوشیده از آهن، سریع حرکت می‌کنن

در دهه‌ی پنجاه

وقتی که ارتش آزادی بخش خلق به تبت هجوم برد

،همه‌ی تبتی‌ها فکر کردن "اون اسب‌های پوشیده از آهن اومدن"

و بعدش هواپیماها "پرندگان آهنین" بودن

و حالا هم قطارها "اژدهای آهنین" هستن

اژدهای آهنینی که به تبت وارد می‌شوند

و متوقف ناشدنی هستن

درست مثل هندی‌های آمریکاییه

افسانه‌های اون‌ها هم همین‌جوریه

چرخ‌هایی (گاری) که اونا درست می‌کردن از چوب ساخته می‌شد

و بعد مثل مال سفیدها از جنس آهن ساخته شدن

که به طور کامل شیوه‌ی زندگی و تمدن اونا رو تغییر می‌ده

(پکن)

همین یه خرده پیش با بعضی دخترا حرف می‌زدم

اونا نمی‌تونستن ازدواج بکنن چون دوست پسرهاشون نمی‌تونستن خونه بخرن

ما هم همین مشکل رو داریم

بازار خرید خونه داره می‌ره به سمت متأهل‌ها

مادر زن‌ها هم به زور از آدم خونه می‌خوان

باید خونه بخریم؟ چرا نمی‌شه فقط با عشق زندگی کنیم؟

...مثل آمریکایی‌ها

نه خونه‌ای، نه پولی... اما بازم می‌تونید با هم باشید

توی چین نمی‌شه

بدون یه خونه، نمی‌تونی مادر زن‌تو راضی کنی

مادر زن عامل خیلی مهمی در ملک و املاک چین داره

من که فکر نمی‌کنم

یه بخش‌هایی‌اش درسته

،اگه مادر زن موافقت نکنه نمی‌تونی با دخترش ازدواج کنی

من که فکر نمی‌کنم

در گذشته مادر زن‌ها خونه نمی‌خواستن؟

چرا قیمت خونه فقط الان داره زیاد می‌شه؟

یکهو اونا الان خونه طلب می‌کنن؟

قبلا این کار رو نمی‌کردن؟

داشتم شوخی می‌کردم

در واقع بیشتر مادرها برای دخترهاشون زندگی خوبی می‌خوان

که کاملا غیر قابل درکه

در ملک و املاک چین، نمی‌شه

یه راه هست

می‌تونی اجاره کنی

می‌شه یه آپارتمان سوبسیدی ـ دولتی ـ اجاره کنی

،فراموش‌اش کن خونه‌های سوبسیدی مال پولدارهاست

درسته؟ درسته -

بیشترش می‌رسه به آدمایی که پول و پارتی دارن

از این خونه‌ها به آدمای معمولی مثل ما نمی‌دن

بنابراین اگه نتونم بخرم، فکرش هم باید بذارم کنار

اگه فقط می‌تونم اجاره کنم، خب همین کارو می‌کنم

حتی اگه نتونم بخرم، حقوقم برای اجاره کفاف می‌ده

باید اینطوری فکر کنی، درسته؟ چاره‌ی دیگه‌ای نیست

،تا وقتی که سخت کار کنی از گرسنگی نمی‌میری

...وضع ما شاید از بقیه یه کم بدتر باشه

اما تو باید مبارزه کنی

،من فکر می‌کنم "رویای چینی"، خیلی خوبه

من آینده‌ی خودم رو دیده‌ام، شگفت‌انگیز بود

اما تو آینده‌ی خودت رو ندیدی

تو خیلی به سمت تاریک قضیه نگاه کردی

منم آینده‌ی خودم رو همون‌قدر شگفت‌انگیز می‌بینم

تو باید تغییر اوضاع رو باور کنی و به خودت اتکا کنی

اگه هیچی درست نشد، پاهامون رو برمی‌داریم می‌ریم

،می‌تونیم مهاجرت کنیم اگه چیزی جواب نداد، می‌تونیم کشور رو ترک کنیم

اما بازم من فکر می‌کنم این کشور روبراهه و من می‌خوام بمونم

...حرف از مهاجرت

منو به فکر امنیت غذایی و آلودگی می‌اندازه

و همین باعث می‌شه بخوام مهاجرت کنم

اما پدرم آدم سنتیه و جایی نمی‌ره

اون می‌دونه که رنج زیادی می‌کشه و حق‌اش هم بیش از حقوق دریافتی‌شه

اما نمی‌خواد جایی بره

اما من واقعا می‌خوام که مهاجرت کنم

اگه فضا بدتر بشه، من که از پاهام استفاده می‌کنم

فقط می‌زنم بچاک

اگه هیچ جای مناسبی در چین نباشه من می‌رم خارج از کشور

اما این انتخاب واقعا خودخواهانه‌ایه

اگه بری، چین هنوزم 1.3 میلیارد آدم داره و همه‌شون که اینجا رو ترک نمی‌کنن

اگه می‌خوان بمونن، انتخاب خودشه اما من هم انتخاب خودم رو دارم

حق انتخاب من، جفت پاهام هستن

:چیزی که تو می‌گی اینه ...من واقعا می‌خوام که این مشکل رو حل کنم"

"اما چون ناتوانم، می‌ذارم می‌رم...

ما اصلا قدرتی نداریم، درسته؟

کاری از دست‌مون ساخته نیست

اصلا قدرتی نداریم

چون که هیچ حق رأیی در دست نداریم

اما اگه حق رأیی هم داشته باشی گزینه‌ات یه حروم زاده دیگه ست

،در اصل ما هم گزینه‌هایی داریم می‌تونیم بذاریم بریم

اگه حق انتخاب داشته باشیم پس من می‌گم چین یه امیدی داره

...چیزی که باید بگیم اینه که چین

...نظام

باید به صدای مردم گوش کنه

و بیشتر به مردم بها بده

...حتی با وجود پیشرفت پایدار هم

هنوز کافی نیست

یه نمایش تلویزیون هست "صدای قلب ملت"

که کار خیلی خوب بود

اما ماحصل‌اش کافی نیست

مسائل همچنان توسعه پیدا می‌کنن

همه‌اش یه فراینده، و تازه شروع شده

اینا همه‌ش راه‌های کلاه‌گذاشتن سر توده‌هاست

برای اینکه بفهمی دولت سخت داره تلاش می‌کنه که به مردم خدمت کنه

،این فقط یه حقه‌ست، یه دستاویزه یه راهی که باهاش مردم رو خر کنن

:تو می‌تونی مردم رو با این جمله خر کنی "شما فقط یه نقطه کوچیک هستید"

باید با واقع‌گرایی عمل کنی

و بذاری که مردم یه سودهایی نصیب‌شون بشه

من اینطور حس می‌کنم

و بعد نظم اجتماعی بهتر خواهد شد

همه یه چیزی برای خوردن دارن پس دیگه انقلابی هم نخواهد بود،‌ درسته؟

،تو مجبوری به نظام اعتماد کنی تغییر می‌کنه بهتر می‌شه

از سر راه برو کنار

پاهاتو بلند کن

!بکش کنار، دارم جارو می‌کنم

!یالا دیگه، پاهاتو بلند کن

این بطری رو می‌خوای بندازم دور؟

بندازش زمین

ما در واگن قرمز رنگ در تمام طول سفر پاسخگوی شما خواهیم بود

رستوران و غذاخوری در آخر هر واگن تعبیه شده است

لطفا هنگام حرکت قطار با احتیاط از آب داغ استفاده کنید

وقتی کارتان تمام شد دستمال‌ها را در سطل زباله بریزید

و اون‌ها رو در دست‌شویی رها نکنید

تا به تأسیسات قطار آسیب نرسد

واگن شماره 14 همچنین

دست‌شویی مخصوص مسافران معلول دارد

هر واگن مکانی مخصوص برای بار و اسباب دارد

اسباب خود را به طور کامل بردارید

و در مسیر راهروها سد معبر نکنید ...لطفا وسایل سنگین

:زیرنویس از Ir.MD.sH

ضبط شده در سال‌های 2011-2013 میلادی در جمهوری خلق چین

4 12 1394

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.