Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تماشای این درام برای نوجوانان زیر 15 سال بدون راهنمای والدین مناسب نمی باشد
قسمت اول
مترجم: زهرا - تهیه ی زیرنویس و ویرایش: سامان https://t.me/yeongaesomun :کانال تلگرامی
ترجمه ی فارسی سریال یونگه سومون برای اولین بار در ایران :برای دریافت بقیه ی زیرنویس ها، به کانال تلگرامی ما مراجعه کنید https://t.me/yeongaesomun
قلعه ی آنسی
واقعا فوق العادست فرمانده
من تاحالا همچین چیزی ندیده بودم، ما واقعاً موفق شدیم
(یانگ مانچون(فرماندار قلعه ی آنسی ولی هنوز برای رسیدن به توسان کافی نیست
ولی فرمانده، شما فکر نمیکنین که رفتن به کوهی با عظمت توسان با یه همچین چیزی ممکن نیست؟
من به مهارت کارگرای اونجا شک دارم که بتونن چیزی بسازن تا ما بتونیم به توسان بریم
ژنرال هرگز بدون فکر عمل نمیکنن (ته مانگ نیجی-یونگه سومون)
ایشون حتما یه فکرهای خوبی دارن
بریم
وقت نظارت به برج های دیدبانیه
بله فرمانده
ژنرال؟
کمی قبل به برج های دیدبانی رفتن
شما اینجا تشریف دارین؟
بله
راهی که برای رفتن به توسان داریم دیگه در حال تکمیل شدنه
مشکلی که در ساخت پیش نیومد؟
فعلاً مشکلی نداشتیم
که اینطور
افراد زیادی دارن رو این دیوار ها کار میکنن
ولی ما هنوز نمیتونیم زمان دقیقِ تکمیل شدنشون رو بگیم
ما نسبت به دشمنانمون مجهز هستیم و افرادمون حاضر هستن تا پایان بجنگن
من تا وقتی که توسان رو از آنِ مردم کنم، ادامه میدم
من تا وقتی که توسان رو از آنِ مردم کنم، ادامه میدم یون گه سومون(ژنرال)
پس ما نمیتونیم به راحتی عقب نشینی کنیم
و باید تا اخرین نفس ادامه بدیم
همین طوره که شما میگین، ژنرال
هوا خیلی خوب به نظر میاد
سول تال
بله ژنرال (سول تال، مبارز هنرهای رزمی و همراهِ یونگه سومون)
کمی قبل که داشتیم دیوارهای چوبی رو نگاه میکردیم دیگه مشکلمون برای بالا رفتن از توسان حل شده
بله
به هرحال ما باید تا رسیدنِ زمان مناسب، صبر کنیم
و باید برای نبرد بخاطرِ کشورمون خودمون رو آماده کنیم
دستورتون اطاعت میشه
آماده بشید...باید آماده بشید
مقر فرماندهی ارتشِ تانگ
لی شیمین-امپراطورِ تانگ
امپراطور، اینا "مال کال جوک" هستن (اسرای جنگی گوگوریو)
منتظر دستورتون هستیم
امپراطور، یونگه سومون تا الآن به اینها علاقه ای نشون نداده
درسته
دستور بدین اونها رو بکشیم امپراطور
پپس بهش میگن یونگه سومون
بله امبراطور
اگه اشتباه نکنم اونی که کنارشه، فرمانده یانگ مانچون، فرماندار قلعه ی آنسی ــه
...یانگ مانچون
گه سومون آدم باهوشیه
اون فرد حتما بهش وفاداره
همینطوره (سون مو کی-وزیرِ لی شیمین)
اگر اون مرد نبود، تا حالا آنسی نابود شده بود
یونگه سومون و افرادش باید تا الان به فکر بالا رفتن از توسان و تصرفش رو داشته باشن
به نظرت اینطور نیست؟
امپراطور! اون عوضیای بی عرضه حتی فکر نزدیک شدن به توسان رو هم نمیکنن
اونها فعلا باید به فکر غذای مردم گرسنه شون باشن تا به فکر فتح توسان. اینطور نیست؟
وضع اسف بار اونا واقعاً باعث تاسفه
ولی باز هم اونا میتونن ماها رو بکشن
هرچقدر هم افکار شما متفاوت باشه
ما بازهم باید احتیاط کنیم
ژنرال لی جاگ
بله امپراطور
یکی از افسرانت رو برای مذاکره بفرست
بله امپراطور ژنرال لی جاگ
با افرادت برای مذاکره برو
بله ژنرال
قلعه ی آنسی
...ژنرالِ گوگوریو
یونگه سومون رو به ما تحویل بدین
امپراطور ما به شما امروز و فردا رو فرصت داده تا برای مذاکره، ژنرال تون رو با خودمون ببریم
پس تو باید پیکی باشی از طرف امپراطورت تا ژنرال ما رو تحویل بگیری؟
یا شاید تو واقعاً برای تهدید کردن اومدی؟
درسته(جوسام ریانگ یکی از افسران لی دوجونگ)
امپراطور ما با این کار لطف خودشون رو نشون دادن
اونوقت شماها به اسم تهدید ازش استقبال میکنید؟
دروازه هاتون رو باز کنید و پذیرایِ امپراطور ما باشید
خیلی حرفای خنده داری میزنی سنگ هه-یکی از فرماندهان یونگه سومون
برو به امپراطورتون بگو که ما هیچوقت به دستور اون عمل نمی کنیم و نمیتونه ما رو مجبور کنه
بگو این از طرف ژنرالِ ماست
پانزده هزار سرباز بیرون دروازه های این قلعه، آماده ی جنگن
نمیتونین بیشتر از این مقاومت کنین
این آخرین شانسِ شماست
دستور امپراطور ما رو اطاعت کنید
لطفاً ساکت شو و برگرد
برگرد! این کار فایده ای برای شما نداره
واقعاً که شرم آوره
خیلی زود باید خودتون رو برای جنگیدن آماده کنین
شماها مسئول مرگِ تک تک سربازان گوگوریو هستید
بخاطر داشته باشید
همه تون در آخر پشیمان خواهید شد
!پشیمان
جنگِ ما شروع خواهد شد
سربازان رو مسلح کنید ژنرال یانگ
بله فرمانده. دستور شما اجرا خواهد شد
اونا دوباره با بیشنهاد ما مخالفت کردن؟
بله امپراطور
بیشنهاد رو قبول نکردند
خیلی سرسخت به نظر میان
شایدم تنها راه تماس با یونگه سومون این نباشه و مجبور باشیم راه دیگه ای رو امتحان کنیم
بخاطر همین ما چاره ای دیگه ای نداریم
همین امروز شروع کنید
باید به اونها قدرت واقعی ــه خودمون رو نشون بدیم
سر های اسیراشون رو بِبُرین
همچنین دست ها و پاهاشون رو جدا کنید و جلوی حیوانات مون بندازید
افراد شروع کنید، این دستورِ امپراطور
دستور امپراطور رو اجرا کنید
سرهاشون رو ببرین
!ببرید
امروز باید با تمام توانت در مقابل اونا بجنگی و پیروز بشی ژنرال سورینگی
برو و قدرت و عظمت ما رو نشونشون بده
دستورتون اطاعت میشه امپراطور
افراد به دنبال من
سرهاشون رو با سنگ پرتاب کنید
سول تال
بله ژنرال
اونها سر های اسیرا رو بریدن و برامون فرستادن
ما باید جواب خون هایی که بخاطر سرزمین مون ریخته شده... رو بدیم
بله ژنرال
بهشون اجازه ندین داخلِ قلعه بشن
کمانداران تیرهاتون رو آماده کنید
تیرهاتون رو پرتاب کنید
منتظر چی هستین؟ زود باشین نیزه های "سویی نی" رو پرتاب کنید
سویی نی(یک سلاح بزرگ جنگی)
مراقب نیزه ها باشید
نیزه ها
!مراقب نیزه هایی که به سمتمون میاد باشید
جونگ چا رو ببرین اون سمت تا بتونین وارد بشین
جونگ چا(یک سلاح قدیمی جنگی)
مراقب جونگ چا باشید، باید ازش محافظت کنیم! دنبالم بیاین
!قیر و آتش رو بیارین
!قیر
قیر روشون بریزین
دارن از "بال ریون نوچا" میان بالا
بال ریون نوچا (یک وسیله ی بزرگ جنگی (برای رفتن بر روی دیوار قلعه
کماداران کمان هاتون رو آماده کنید
!آتش
از اون سمت سنگ ها رو برتاب کنید
سال 645 میلادی، حدود 45 هزار سرباز گوگوریویی جان باختند
لی شیمین از تانگ، پس از فتح های متعدد در چند سرزمین دیگر بالاخره به قلعه ی آنسی رسید
ولی مشکلی که برای او در آنسی رُخ داد، وجودِ معروف ترین ژنرال های گوگوریو، یعنی ژنرال یونگه سومون و یانگ مانچون بود
جنگ بین لی شیمین و قلعه ی آنسی سالهای دراز طول کشید و آن ها افراد زیادی از جمله افراد نزدیکشان را از دست دادند
لی شیمین باور داشت اولین پادشاهی خواهد بود که آنسی را با شکوه خودش فتح خواهد کرد
ولی این آرزو هرگز محقق نشد
لی شیمین از هیچ راهی برای بدست آوردن قلعه ی آنسی دست نمیکشید
طمع بیش از حد او، باعث شد افراد زیادی را از دست یا در نهایت سر خودش را به باد بدهد
تاسف باره
سی هزار سرباز تعلیم دیده با بهترین تجهیزات جنگی، افسران و ژنرال ها. اونجا فقط
یه شهر کوچیکه، چرا باید اینقدر نابود کردنش طول بکشه، کشور گوگوریو که نیست
ولی سرورم شما باید تمام جوانب رو در نظر بگیرین
اونا هم قدرت و سلاح هایی قدرتمند دارند
درسته سرورم. ما همگی سلاح هایی داریم که ماله گوگوریو ـــه
مشکل ما الان سلاح های گوگوریو نیست
مشکل من یونگه سومونه
منظورتون همون ژنراله؟ اسمش یونگه سومونه؟ مشکل شما یه همچین کسی ــه؟
امپرلطور میتونن با شمشیرشون، گردنش رو بزنن
درسته. اون هنوز نتونسته تمام قدرت منو ببینه
نمیدونستم که اون اینقدر لجبازه و تمایلی به ملاقات نداره
درست نمیگم، افسر لی؟
همینطوره، امپراطور
لی جاک(افسر راهنمای راهپیمایی ارتشیان)
ما حتماً آنسی رو تصاحب میکنیم و امپراطور خودمون رو فرمانروای بزرگ میکنیم
ما کارهای زیادی رو هنوز نتونستیم انجام بدیم
شاید شماها ندونین ولی من فقط قصدم فتحِ آنسی نیست، بلکه کارهای دیگه ای هم میخوام انجام بدم
امبراطور
الان توی گوگوریو چند نفر هستن که من رو میشناسن؟
یا نه. اصلاً یونگه سومون من رو خوب و کامل میشناسه؟
میخوام برای برای اینکه به نهایتِ قدرت و شهرت دست پیدا کنم، هر کاری انجام بدم
ولی شماها هم نباید مثل یه بچه ی نابالغ باشین باید لیاقت خودتونو نشون بدین
ولی الآن چی؟ الآن ما به چی رسیدیم؟
ما 30 هزار سرباز رو از دست دادیم ولی هنوز نتونستیم حتی وارد قلعه شون بشیم
واقعاً که بی عرضه ان
شرمنده ام
واقعاً شما بی عرضه ها باید همتون اعدام بشین و
سرهاتون رو ببرم و خوراک حیوانات کنم، چون همونطور که این جنگ براتون مهم نیست، شماها هم برام مهم نیستین
امپراطور
امپراطور، منو خبر کرده بودین؟
آه بله، فرمانده وضعیتش چطوره؟
هنوز نتونستن به داخل قلعه نفوذ کنن لی مو جونگ-برادرزاده ی لی شیمین، ژنرال رژه
بهش بگو یا موفق بشه یا همونجا بمیره
ولی امپراطور، سربازان زخمی و خسته ان و تعداد زیادی کشته شدن
مهم نیست! مفهومه؟ باید تا آخرین توانشون مبارزه کنن وگرنه من سرتونو میبُرم و سر دروازه ی قصرم آویزون میکنم
دستور شما اطاعت میشه امپراطور تا سرحد مرگ میجنگیم
برو اینا رو بهش بگو
من به توسان میرم (توسان: کوه مصنوعی انباشته شده از خاک)
اسبم رو آماده کن
بله سرورم
بریم
با تمام توان مبارزه کنید
نباید تسلیم بشیم
!با تمام توانتون حمله کنید
!تسلیم نشین
!گه سومون! من سورینگی هستم
مثل ترسوها نباش. بیا بایین و باهام مبارزه کن
از دیوار های قصر بالا برین !و همشون رو بکشید
!امیدتون رو از دست ندید
امپراطور خوش آمدید
بله
واقعاً که من نمیفهمم این چیه که ساخته شده؟ این چوب های بلند رو میگم
درسته که اونا با ما تو جنگ ان ولی به نظرم ساخت اینا هیچ دلیلی قابل توجهی نداشته
درسته که اونا با ما تو جنگ ان ولی به نظرم ساخت اینا هیچ دلیلی قابل توجهی نداشته ژنرال بو بوک هه(یکی از فرماندهان نگهبان)
ولی... اونا چند روزه سخت مشغول هستن
به نظرم باید بفهمیم چیه. نظر تو چیه؟
شما درست میگین. ولی چیزی که قابل روئیت ــه فقط چوب هاییه که تا ارتفاع خیلی زیاد بالا رفته
ولی منم فکر نمیکنم که بدون دلیل یه همچین چیزی رو ساخته باشن
با اینکه ما زمان زیادی برای فهمیدن اینکه اینا چی هستن نداریم ولی فکر میکنم که ارزش فهمیدن رو داشته باشه
پس هرکدومتون بهم بگه به نظرش این چیه و چرا داره ساخته میشه
بله امپراطور
امپراطور
تا جایی که من میدونم، اگر اون یه نردبان باشه هم نمیتونن باهاش از توسان بالا برن
در ضمن، یه همچین چیزی مگه میتونه در برابر بادها مقاومت کنه؟
اصلاً ولش کن. پس بذارین هرکاری میخوان انجام بدن برای ما مهم نیست، مشکل ما یونگه سومونه
اجازه ندین کارگرای ما از کار دست بِکِشَن
بله امپراطور
توسان... آخرین خط دفاعی ــه ما در برابر دشمنه
کاملاً درسته
مطمئن بشین که به اندازه ی کافی آماده ی جنگیدن هسیتم
اطاعت میشه امپراطور
هرگونه اشتباهی که اینجا صورت بگیره، مسئولیتش گردنِ خودتونه
قطعاً اشتباهی نخواهیم کرد
ما نهایت تلاشمون رو خواهیم کرد
اونجا اونجا. اونایی که لباساشون با بقیه متفاوته و مویی ندارن
اونا "جویی" های گوگوریو هستن
جویی؟ (راهب هایی که هنرهای رزمی آموخته اند)
من از اینکه اونا دارن برای یونگه سومون کار میکنن، اصلاً حس خوبی ندارم
با اینکه خیلی خطرناک به نظر نمیان، ولی بهتره یه فکری برای از بین بردن شون داشته باشیم
ولی سربازان "هیوکوایی" که ما داریم خیلی از اونها بهترن
هیوکا(سربازان تعلیم دیده و با استعداد)
ولی به هرحال باید خیلی حواستون به اونا باشه
بله امپراطور
به افسر لی جاک هم بگین بیاد از الان به بعد باید کار مهمی رو انجام بده
میخوام باهوش ترین و با استعداد ترین سربازانش رو کنار من بذاره
فهمیدی ؟
بله امپراطور
سول تال
بله ژنرال
به نظر من این دیوار چوبی ای که تا الان ساختیم و و تا این حد تونستیم بالا بریم
اگه به لطف تو و بقیه ی راهب ها نبود مطمئناً تا اینجا ساخته نمیشد
چیزی که تا الان انجام دادیم وظیفه ای بود برای ما
وقتی که تمام شد، حتماً باید به تک تک افرادی که زحمت کشیدن پاداش بدم
ما در این مدت تمام تلاشمون رو برای سرزمین مون کردیم
باور داشته باش که یک روز مردم، داستان های ما رو برای فرزندان و نوه هاشون تعریف میکنن. من دوست دارم تو همیشه کنارم باشی
من چه اینجا و چه در توسان خدمتگزار شما و در کنار شما خواهم بود
!ژنرال
بله. ژنرال مون. چطور داره پیش میره؟
سخته ولی ما داریم نهایتِ تلاشمون رو میکنیم
با این اوصاف ما هر روز باید با این لعنتیا بجنگیم
دیگه جای برگشتی نیست اون سامون(نوه ی اون دال)
اونا تعدادشون بیشتره و سلاح های قوی تری هم دارن ولی ما هم باید مقاومت مون رو بالا ببریم
این عوضیا واقعاً چه فکری تو سرشون دارن؟ چه فکری؟
!حتی یک نفرشونم زنده نذارین
فرمانده! دستوری از امپراطور اومده، ایشون گفتن که برگردین
اون احمقای بی عرضه رو هنوز نابود نکردیم، چطور میتونیم برگردیم؟
ما این همه پیش روی کردیم
منظورت چیه که باید دست بکشیم؟
این دستورِ امپراطوره
باشه. پس مجبوریم عقب نشینی کنیم
!عقب نشینی کنید
!عقب نشینی
هیچی هیچی نیست
بهتره زودتر برین
گفتم هیچ چیز مهمی نیست
ما چیزی برای خوردن نداشتیم دخترمون هم تو این سن کَم اش مُرده
ولی درهرصورت اون مُرده و ما زنده هستیم و باید زنده بمونیم
بیا بریم درستش کنیم
محل سکونتِ یونگه سومون
ژنرال، سول تال هستم
چیزی میخوام بهتون بگم
منتظرتون هستم
بیا داخل
امشب باد زیادی می وَزه. اینطور نیست؟
بله ژنرال
آتش، رقص قشنگی در این باد میکنه
طبق چیزی که بلدم، اُفتادن یک برگ هم تقدیره
تقدیر چیزی نیست که هر روز بخوایم تغییرش بدیم
این تعریفیه که من از تقدیر میدونم
ژنرال چیزی که هست، اینکه ما تلفات زیادی رو در جنگ دادیم با اینکه تقدیر خودمون رو پذیرفتیم
و بیشتر این تلفات رو مردمِ بی گناه دارن میدن و روز به روز بدتر از قبل
...طوری شده که مردم به جای غذا
سول تال این چیزی نیست که تو بهش ایمان داری
ما هنوز راه سختی رو در پیش داریم
متاسفم
شعار افسران هنرهای رزمی چیه؟
جنگیدن برای سرزمین مادری بزرگترین افتخاره
با چه چیزهایی باید همراه بشی؟
با ایمان و قدرت بدنی که از ماه کامل میگیریم و شرف
چیو چان هوانگ (ماه کامل شب 14ام هر ماه)
و همچنین خدایانی که از آسمان بر ما نظارت دارند
درسته
خدایان از آسمان به ما نظارت دارن و مطمئناً میدونن که چه کسی ظالمه و چه کسی درد کشیده
و اون بهتر از هر کسی میتونن از ما محافظت کنن
اونا خوب میدونن برای اینکه از گوگوریو حتی یک دونه دیوار دفاعی جابه جا نشه، چقدر بها پرداخت کردیم
بخطر همینه که من تا الان زنده هستم
ما تا الان تلاش های زیادی کردیم تا بتونیم از کشور و سرزمین مون دفاع کنیم، جایی که همه مشتاقانه برای فتح اش می یومدن
فهمیدی سول تال؟
تمام امید ما همینه
بله ژنرال
بادی که قبل از یک طوفان شدید می وزه، خیلی لذت بخشه
...من هنوز
به آرامش بعد از طوفان، ایمان دارم
و به این که سرنوشت خوبی خواهیم داشت
سول تال، تو در این مدت خیلی زحمت کشیدی
بله
تو در این موقعیت چی فکر میکنی؟
من هنوز چیزی نمیتونم در مورد نبرد به ژنرال بگم
من از چیزی که در فکر لی شیمین هست میترسم
ما باید تا آخرین لحظات به احساسات قلبی مون ایمان داشته باشیم
بله ژنرال
به نظر میاد که قراره بارون شدید بباره
بخاطر هدفی که داریم و
بخاطر دلیلی که در قلب هامون داریم
و برای محقق شدنش، باید خودمون رو برای هر اتفاقی آماده کنیم
بله ژنرال
سول تال در این موقعیت هیچ حرفی نمیزنی
حتی یک کلمه هم حرف نزدی
از مردم آسیب دیده خوب محافظت کن
بله ژنرال
دستورتون اطاعت میشه
کار بزرگی بردوش منه
من دنیا رو تغییر خواهم داد
دنیا
امشب باد زیادی می وَزه
ما وقت زیادی نداریم
فقط هم تونستیم همین تعداد سرباز رو آماده کنیم
برای امروز هم افسر چان سا جانگ و تعدادی دیگه ای از سربازانش موندند
من هنوز هم نمیتونم بهش اعتماد کنم
درسته ولی باز هم نسبت به افسران گوگوریو افسران لایقی هستن
درسته
اگر ما در این جنگ بمیریم قطعاً کشورمان هم با ما خواهد مُرد
به نظرت برای ما این جنگ سخت خواهد بود؟
...به نظرم
ما نمیتونیم سلاح های بزرگ رو با خودمون حمل کنیم. توسان کوه بزرگیه و بالا رفتن ازش سخته
علاوه بر این، ما الان قدرت ریسک نداریم که بخوایم این کارو انجام بدیم
پس به نظرم امشب بهتره مقداری صبر کنیم
نگهبان امشب کیه؟
ژنرال لی جاک
باید برای توسان بهترین نگهبان رو بزاریم
امروز باید به جای اینکه تمام حواسمون به جمع آوری ارتش مون باشه
بله امپراطور
رئیس شماها چه کسیه؟
من فرمانده ی ارشد ارتشِ تانگ، لی جاک هستم
ژنرال یونگه سومون کیه؟
من یونگه سومون هستم
دنبال من میگردین؟
پس کسی که اینقدر معروفه و همه میشناسنش تویی
از آشنایی با تو خوشبختم گه سومون
بسیار خب لی جاک
من مثل لی شیمین وقت اضافی ندارم کار های زیادی دارم. اگه کاری داری بگو
خیلی خودتو بالا میگیری
...راستی
امشب نور ماه خیلی خوبه
نظرتون راجع به مبارزه ی یکی از افسران ما با یکی از افسران شما چیه؟
من به استعداد همه ی شما در مبارزه کردن ایمان دارم
ولی امروز یه موقعیت متفاوته
کی میخواد بره؟
کسی که میخواد بره، باید مهارت کافی برای مقابله با اونا رو داشته باشه. کی دوست داره بره؟ اگه کسی میخواد بره بگه
سانگ اوم، تو آماده ای؟
میفهمی چی داری میگی؟
یعنی اینجا هیچ مَردی نیست که بره؟
فرمانده
من با هیچ کس هیچ شوخی ندارم یان سوجانگ(خواهر کوچک یونگ سومون)
سانگ اوم برو
بله فرمانده
وزیر جانگ
کارگرای زیادی برای آماده کردنِ اینجا کار میکنن
حس میکنم یک جایی رو اشتباه کردیم ولی نمیدونم
ما در این مدت خیلی زحمت کشیدیم
از طرف دیگه هم بخاطر یک عده افسر احمق، مجبور شدیم شمشیرمون رو بِکِشیم و افراد زیادی رو از بین ببریم
همچنین این دیوار چوبی احمقانه ی اونا هم معلوم نیست برای چیه
شبِ ساکتیه
گوگوریو با این کارهای ابلهانه اش داره خودش رو نابود میکنه
وقتی این دیوار چوبی رو می بینم حس میکنم ما باید قدرتمون رو بالاتر ببریم
که اینطور؟
درسته
ما در دو ماه تونستیم توسان رو آماده کنیم، حالا که تقریبا آماده شده باید از نظر نظامی بهش قدرت بدیم
پس که اینطور
نگران نباشین. چون اعتمادی بین افراد یونگه سومون نیست اون قطعاً سر خودش رو به باد میده
درسته
من باید این بار با یونگه سومون دیدار داشته باشم
امپراطور
...ممکنه فکر کنید که فکر خوبی نیست ولی
واقعاً که فوق العاده است
جنگجوی خوبی فرستادی
بازهم به پای جنگیدن شما نمیرسه برادر
نه
اون یک جنگوی تعلیم دیده است
اون سواد خواندن و نوشتن نداره ولی درعوض
مثل بقیه ی مردها آموزش دیده است و مثل گرگی که موقعِ ماهِ کامل، وحشی میشه و از سرزمینش دفاع میکنه
دختر جالبیه
کجا دارین میرین؟ مگه شما قول ندادین؟
ما الان به کمی وقت نیاز داریم
یکی از افسرانِ ماهر ما باید بره
افسر "مامون کا" فکر میکنی بیتونی؟
بله امپراطور. به دختره درسی میدم تا عبرتی بشه برای بقیه مامون کا(یکی از افسران ارشدِ لی شیمین)
میخوای ادبش کنی؟
برو... و فقط قدرت افسران ما رو بهشون نشون بده
اون فقط یه دختر کوچولو ـــه
واقعاً که دخترِ جالبیه
آهای دختره! بیا جلو ببینم
ترجمه ی فارسی سریال یونگه سومون برای اولین بار در ایران :برای دریافت بقیه ی زیرنویس ها، به کانال تلگرامی ما مراجعه کنید https://t.me/yeongaesomun
مثل اینکه واقعاً برای ما راه بازگشتی نیست
آهای دخترک! من از تو خوشم اومده
ولی خیلی ضعیفی
مراقب حرف زدنت باش
خودتو آماده کن
هر چقدر هم سعی کنی، باز هم ضعیفی
بیا بازم همدیگه رو ببینیم
من ازت خوشم اومده
اون دخترک زخمی شده و دیگه توانِ جنگیدن نداره امپراطور
میدونم میدونم
فرمانده تو نمایش خیلی خوبی رو اجرا کردی
با زخمی کردنش و اینکه گذاشتی بره اونا رو تحت تاثیر قرار دادی
ولی امپراطور
اه بسه بسه دیگه
به هر حال من یک روزی اون رو ملاقات خواهم کرد
همیشه یک راه بازگشت هست
به یونگه سومون بگو دفعه ی بعد خودش بیاد سراغ من
به نظر میاد که آسمون امشب خیلی خوشحال نیست
امشب تا فردا رو حسابی استراحت کنید
ما حتماً جنگ مون رو پر قدرت تر شروع میکنیم، فقط باید کمی صبر کنیم
بله امپراطور. ما منتظر خواهیم بود
به امید روزی که فرماندهان و سربازان ما بتوانند ما را به پیروزی برسانند
یونگه سومون هم باید خودش رو آماده کنه
فرمانده... به سربازا غذا بدین
مطمئن بشین که سربازان ما خوب استراحت کردن و
برای نبرد با دشمن کاملاً آماده ان
این جنگ قطعاً یه جنگ موفقیت آمیز خواهد بود
قلعه ی آنسی مالِ ما خواهد شد
مقر فرماندهی قلعه ی آنسی
ژنرال. فرماندهان ما نمیدونن باید چیکار کنن
چیزی نمیخواین بگین؟
خوب گوش کنید
بله ژنرال
بالاخره زمانِ فتحِ توسان رسید
پس الان موقعیت حساسیه و همگی باید حواسشون رو جمع کنن
همونطور که میدونین، بارون شدیدی داره میاد و توسان هم کوهی از خاکه
و زمین لیزه و بالا رفتن از توسان برای ما خیلی سخت میشه
خدایان با این بارون، کمک بزرگی به ما کردن
این بارون که تموم بشه، کارِ رفتن به سمت توسان رو شروع میکنیم
این دفعه فقط یک نبرد عادی نیست ما قراره با تقدیرمون روبرو بشیم
...همچنین
این دفعه من خودم شخصاً میخوام در کنار افرادم بجنگم
ژنرال
چی میفرمایین؟
چطور میتونین همچین خطری رو به جون بخرین؟
لطفاً تجدید نظر بفرمایید
بله ژنرال
لی شیمین
کسی که به نظر خودش پسر خداست، باید تاوان کارهاشو بده
پس من نمیتونم یک جا بشینم و اجازه بدم سربازان ام به جای من کشته بشن، فهمیدین؟
من باید به اون لی شیمین درسِ خوبی بدم
شاید به نظر شما این کارِ من بی فایده باشه، ولی اگه جلوی یه ظالم رو نگیری به
ظلمش ادامه میده. بخاطر همین من میخوام توسان رو از اون بگیرم تا به مردمم کمک کنم
اینکه بتونیم یا نتونیم، بستگی به شماها داره که ایمان داشته باشید یا نه
پس شماها باید در این مدت خودتون رو خوب آماده کنید
باید در حدی باشید که لی شیمین حتی جرئت نزدیک شدن به دروازه های قلعه ی ما رو نداشته باشه
...به علاوه
سربازانتون رو خوب رهبری کنید
از الان به بعد باید منتظر بمونید و ببینید سرنوشت برای شما و افرادتون چی در نظر داره
ممکنه روزی برسه که شماها غذایی برای خوردن و مکانی برای پنهان شدن نداشته باشید
شماها باید خودتون رو برای هر اتفاقی آماده کنید
نقشه اینه که من اول به سمت توسان میرم و شماها باید منتظر بمونید تا وقتی که ما بتونیم مردمِ بخشِ "سال یان تا" رو آزاد کنیم
(سال یان تا(مردم عادی در منطقه ی تونگ تول کوال
...حقیقت اینه که تا پایان نبرد
شماها باید در این مدت تمام حواستون به قلعه باشه
بله همین کار رو انجام خواهیم داد
ما هنوز نمیتونیم از تعداد دقیق سربازانشون مطمئن بشیم
به زودی، ما با سرنوشتمون روبرو خواهیم شد
لی شیمین
...تا قبل از تمام شدن بارون
ما باید خودمون رو برای رفتن به توسان آماده کینم
ولی... این خیلی خطرناکه
از بالا تا پایین توسان محافظ های زیادی وجود داره
میدونم
ولی اگر ریسک پذیر نباشی به نظرت موفقیت امکان پذیره؟
این یک فرصتِ بزرگ برای ماست تا بتونیم توسان رو بدست بیاریم
پس من هرگز این فرصت رو بخاطر ترس از دست نمیدم
امیدوارم شماها هم پشت من باشین و ازم حمایت کنید
تمام دستورات تون اجرا میشه فرمانده
مقر فرماندهی ارتش لی شیمین
پیشنهاد میدین که برای محافظت بیشتر از توسان باید چیکار کنیم؟
اگه سربازان بیشتر با سلاح های بهتری اطراف توسان مستقر کنیم، خیلی خوب میشه سرورم
آهای وزیر
بله امپراطور
چطور میتونیم سربازان مون رو اطراف توسان برای نبرد با دشمن بذاریم؟
اگه سربازان مون رو در 30 متری توسان مستقر کنیم که تقریبا تا سان چون 10 دقیقه راهه به نظرم فکر خوبیه
ممکنه که بین افرادتون وفاداری باشه ولی همه ی اونها مثل شما سرورم به پیروزی فکر نمیکنن
بعضی از فرمانده ها معتقدن که هیچی بدتر از بالا رفتن از توسان نیست و اونها از اینکار خسته شدن
...من
باید اقتدار و قدرتم رو بهش نشون بدم
یونگه سومون رو میگم
همینطور میشه
اینطور نیست
من اون شخص رو خیلی خوب میشناسم
اون شخصی نیست که به همین راحتی تسلیم بشه
...شاید اونطور باشه که شما میگین ولی
هر کسی یک نقطه ضعفی داره که باعث مرگش میشه
سرنوشت ما رو خدایان باید مشخص کنن
ما مسیری رو پیشِ داریم
عشقی که به سرزمین مون داریم و اعتمادی که بین ماهاست
پس حتماً خداوند هم به ما در این مسیر کمک میکنه
این طور فکر نمیکنی؟
واقعاٌ که امپراطور یک شخصِ روشن فکره
آه واقعا که صدای بارون لذت بخشه
قلعه ی آنسی آخرین شانسِ ماست
وقتی سِنِت بالا میره احساساتت هم کم کم نابود میشه
چقدر دیگه تا شروع جنگ مونده؟
تقریباً دو ساعت مونده
من میخوام یونگه سومون رو هرچه زودتر ملاقات کنم
ای خدایان بزرگ، لطفاً از افراد خوبم در برابر دشمنان محافظت کنین
و بهمون کمک کنین تا بتونیم با قدرت بر دشمنان پیروز بشیم
گوگوریو در معرضِ مرگه
...یک روز لی شیمین
از گناهان خودش مطلع خواهد شد
آمین
همه ی سربازان خوب و وفادار من که آماده هستین برای نبرد
و میخواین پیروز میدان بشین
...ما به یاد افرادی که از دست دادیم
می جنگیم و خودمون رو برای یه نبرد بزرگ آماده می کنیم
ممکنه به نظرتون این نبرد سخت و دشوار باشه، ولی امروز خواهیم فهمید
که در این مدت کدوم لشکر بیشتر تمرین کرده و بیشتر سختی کشیده
بخاطر همین ممکنه گوگوریه دچار اشتباه بشه و بگه
!اون فقط یه کوهه، یه کوه
پس حتی به پیر ها هم نباید رحم کنید
شما سربازا هر چیزی که میخواین
پول، زن های زیبا و چیزهای قیمتی، مهم نیست
من همه ی این ها رو در ازای پیروزی در این جنگ بهتون میدم
بارون دیگه کم کم باید قطع بشه
یک ساعت دیگه خودمون رو برای نبرد آماده میکنیم
ما قلعه ی آنسی رو مالِ خودمون میکنیم
همگی باید تا روز موعود صبر کنید
...شماها
فرزندان گرانبهای گوگوریو و "جویه" هستید
جویه(افرادی که هنرهای رزمی آموزش دیدن)
ما سالیان سال هست که رسوم اجدادمون رو نسل :به نسل منتقل کردیم. چیزی که بهمون یاد دادن، این بود
...ممکنه مُردن
بخشی از تقدیر و سرنوشت تو باشه
اینطور نیست؟
...همتون
ممکنه در توسان کشته بشین
ما توسان رو میگیریم و انتقام بلاهایی که سرمان آوردن رو میگیریم
میخوام همتون خوب بشنوین و نهایت تلاشتون رو بکار ببرین
توسان میتونه به ما کمک بزرگی بکنه
شماها در این زمان باید به یاد خانواده هاتون باشید و
بخاطر بقای اونها و سرزمین تون، توسان رو بدست بیارید
پس نباید فکر کنید که چاره ی دیگه ای ندارید بلکه این باید برای شما افتخاری باشه
همگی باید لی شیمین رو بگیریم
فهمیدین؟
سول تال، من دیگه نمیتونم صبر کنم و به ظلمِ لی شیمین خاتمه ندم
ما سرزمین زیبامون رو پس میگیریم
!افرادِ من! پیروزی رو از آنِ ما کنید
!پیروزی از آنِ ماست
!پیروزی از آنِ ماست
چوب های بزرگی از طرف دشمن دارن رو سر ما فرود میان
چی شده؟
ارتش گوگوریو
اونا دارن به ما حمله میکنن فرمانده ما نیروی کافی نداریم
چرا مزخرف میگی؟
زود باشین خودتون رو آماده کنید! ما نباید به همین راحتی شکست بخوریم
زود باشین سلاح هاتون رو آماده کنید! بقیه ی سرباز ها کجا رفتن؟
منتظر چی هستین؟ تیرهاتون رو !پرتاب کنید! همه شون رو بکشید
!حمله کنید
این دیگه صدای چیه؟
واقعاً که صدای اعصاب خورد کنی ــه
توی توسان اتفاقی افتاده؟
توجه کنید! به ما حمله شده
!سربازان وفادار من، دنبالم بیاین
فرمانده تو جلوتر برو
بله سرورم
!بریم
ما برای تعقیبشون وقت نداریم
بذارین به پناهگاه شون برگردن
به جاش باید سربازها رو اینجا مستقر کنیم
من و یه عده ی دیگه هم سعی میکنیم لی شیمین رو پیدا کنیم
شما دوتا هم برین افراد رو رهبری کنید
بله ژنرال
!زود باشین اون علف ها رو آتیش بزنین
بله ژنرال
افراد منو دنبال کنید. به اون سمت میریم
لی شیمین رو پیدا کنید
چطور این اتفاق افتاد؟
راهی که ازش میخواستیم بریم چرا خراب شد؟
بخاطر بارونه
از اون سمت میتونیم بریم
امپراطور! از اون سمت
!امپراطور
فرمانده اتفاق بدی افتاده
یونگه سومون از گوگوریو، فرمانده ی توسان رو بیرون کرده و توسان رو گرفته
چی گفتی؟
ما داشتیم از توسان محافظت میکردیم که یکدفعه ارتش یونگه سومون ظاهر شد و به ما حمله کرد
معلوم هست چی داری میگی؟
یونگه سومون توسان رو تسخیر کرده؟
چطور همچین چیزی ممکنه؟
چطور ممکنه که اونا به همین راحتی از توسان بالا اومده باشن اونم بدون اینکه شماها بفهمین؟
ظاهراً دیوار های چوبی ای که تا الان میساختن پلی بودن که باهاش بتونن به توسان بیان
چی گفتی؟
اون دیوارای چوبی... اون دیوارای چوبی
...داری میگی که
...یونگه سومون لعنتی
باورنکردنیه
یونگه سومون! مرگت حتمیه
با دستای خودم میکشمت
ارتشمون دارن از توسان برمیگردن
شماها امپراطور رو از اینجا ببرین
چطور تونستی از توسان فرار کنی فرمانده
اونجا چه اتفاقی افتاد؟
امپراطور
!نابود شدیم
واقعاً ارتش یونگه سومون بود
یونگه سومون به راحتی تونست وارد توسان بشه
ما مجبور شدیم عقب نشینی کنیم سرورم
چاره ی دیگه ای نداشتیم
پس تو دقیقاً داشتی چیکار میکردی؟
تو چجور فرمانده ای هستی؟
چطور گذاشتی اون یونگه سومون بیاد توسان و اونجا رو به راحتی ازت بگیره؟
مگه اونا ارتش گوگوریو نیستن؟
چرا ازشون میترسین؟
زودباشین آماده بشین
ارتش رو آماده کنین
!ارتش رو آماده کنین
اینا دیگه چی ان؟
اونها چطوری تونستن یه همچین چیزی رو آماده کنن؟
امپراطور باید از اینجا بریم
!امپراطور! باید به اون سمت فرار کنیم
ترجمه ی فارسی سریال یونگه سومون برای اولین بار در ایران :برای دریافت بقیه ی زیرنویس ها، به کانال تلگرامی ما مراجعه کنید https://t.me/yeongaesomun
!لی شیمین رو پیدا کنید! پیداش کنید
اون زن کیه؟
خواهر کوچکترِ یونگه سومونه
اون زنِ کنارش همونی نیست که دفعه ی قبل باهاش مبارزه کردی؟
!سرورم! باید بریم
!اون لی شیمینه که داره فرار میکنه
امپراطور، اون یونگه سومونه ژنرال، برو و کارش رو تمام کن
بله وزیر. اطاعت میشه
بریم سرورم
ترجمه ی فارسی سریال یونگه سومون برای اولین بار در ایران :برای دریافت بقیه ی زیرنویس ها، به کانال تلگرامی ما مراجعه کنید https://t.me/yeongaesomun
واقعاً غیر ممکنه
بهشون حمله کنید دیگه
چطور همه ی سربازان مون دارن کشته میشن؟
!پرتاب کنید
!امپراطور! امپراطور
!پیروزی
تا وقتی که حتی یک نفر هم در آخر بمونه، اجازه نمیدم توسان رو از ما بگیرن
!ما باید توسان رو سریعا! پس بگیریم
من به اونجا خواهم رفت
قسم میخورم تا آخرین لحظه بجنگم. قسم میخورم
مترجم: زهرا - تهیه ی زیرنویس و ویرایش: سامان :برای دریافت بقیه ی زیرنویس ها، به کانال تلگرامی ما مراجعه کنید https://t.me/yeongaesomun
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.