All language subtitles for Riders.Of.Justice.2020.720p.WEBRip.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

«« تـقـدیـم بـه فـــارســـی‌زبـانـان عـزیـز »»

شهر تالین ، جمهوری استونی

عصربخیر

برادرزاده‌ام واسه کریسمس یه دوچرخه می‌خواد

خوبه ولی رنگ قرمز نمی‌خوام آبیش رو دارین؟

از اینا سفارش بدم؟ - میشه لطفا یکی‌شو بخریم؟ -

توی زندگی هیچی قطعی نیست

هنوز تا کریسمس کلی زمان مونده شاید دوچرخه نصیبت بشه، شاید نشه

فکر کنم بشه - به اُمید خدا -

خواهیم دید

« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:

« دانلود اپلیکیشن با قابلیت پخش آنلاین » :.: WwW.Bia2Movies.App :.:

:تـــــرجـــــمـــــه « سـیـروس فـخـری » « تـورج پـاکـاری »

« ســواران عــدالــت »

باباته

هی، عزیزم، همه‌چی مرتبه؟ - همه‌چی خوبه. ماتیلدا رفت؟ -

نه، توی ایستگاه دوچرخه‌اش رو دزدیدن واسه همین میرم دنبالش

ولی الانم ماشین روشن نمیشه - اوه، ماشین -

می‌خوای یکم بعد بهت زنگ بزنم؟ - نه، درهرصورت دیر می‌کنه -

چه خبر شده؟ - خوب، ازم خواستن بمونم -

تا کِی؟

سه ماه

خونه نمیاد؟

نه

اوه

اینطوری حداقل جلوی ابنار نمی‌شینه تا مثل فلج‌ها به آسمون خیره بشه

زودباش، تا ایستگاه قطار پیاده میریم گوشی رو بذار کنار

زودباش. امروز مدرسه نمیری

الگوریتم بدون هیچ شک و تردیدی به این نتیجه رسیده

که آدمای با درآمد پایین سوار ماشین‌های کیا، فیات و هیوندا میشن

افراد با درآمد متوسط تویوتا مدل بزرگتر، فورد و ولوو سوار میشن

درحالی که افراد با درآمد بالا انتخاب‌شون مرسدس، تسلا و آئودی هست

و چطور این کارو کردم؟ - اوتو، بذار همینجا حرفتو قطع کنم -

تو و تیمت چقدر زمان روی این الگوریتم گذاشتین؟

اوه. گفتن زمان دقیقش سخته

چهل و شش هفته - اکثرا فقط شب‌ها روش وقت گذاشتیم -

پس یک سال و چهار میلیون روی این الگوریتم خرج کردی

تا بگه آدمای فقیر «کیا» و آدمای پولدار مرسدس‌بنز سوار میشن؟

...اما قسمت جالب الگوریتم اینکه

خودش 82.504 گواهی ثبت‌نام با اظهارنامه مالیاتی 46 شهرداری رو

برای ساخت آمار جامع پیدا کرده

این متن‌ها سودی هم برامون داره، اوتو؟

.آره، البته، ولی هدف این نیست باید بزرگ‌تر فکر کنین

وقتی قدرت پردازشی الگوریتم رو بالا ببریم

می‌تونه اتفاقات رو پیش‌بینی کنه

می‌تونی بهمون توضیح بدی مثلا چه اتفاقاتی؟

تمام اتفاقات در نتیجه مجموعه‌ای از رخدادهای قبلیه

چون اغلب اطلاعات ناکافی داریم اونا رو جزو دسته‌بندی اتفاقات تصادفی قرار میدیم

.ولی اینطور نیستن وقتی یه راننده مست در طوفان تصادف می‌کنه

دیگه بهش اتفاق تصادفی نمیگیم چون داده‌های دقیقی که نیازه رو داریم

،ولی تصور کنین قبل اینکه اتفاقی بیفته می‌تونستیم مشکل رو بفهمیم

مارکوداکتلی» چیه؟»

یعنی کجی پا خاله‌ام توی شهر هورزنس هر دو پاش کجه

پس با الگوریتم کجی پا یا ناشنوایی رو هم امتحان کردید؟

یکی از موضوعات مورد علاقه منه - لِنارت، بذار من حرف بزنم -

الان الگوریتم اطلاعات 41534 بیمار رو از سال 1912 تا 2020 رو جمع کرده

...اطلاعات اولیه خنده‌دار

حالا ارتباطی بین کجی پا و ناشنوایی بود؟

ارتباط؟ نه، نه، اصلا

قشنگ بود - خیلی قشنگ بود -

لطفا جای من بشینید واسه یه نفر جا هست

نیازی نیست. همینجوری راحتم

خواهش می‌کنم پاهای من یکم خواب رفته

خیلی ممنون - خواهش میکنم -

مامان؟

مامان؟

کارتون خوب بود، پسرها

تا پنج دقیقه دیگه برای گرفتن گزارش توی چادر می‌بینمتون

پلیس درحال بررسی محل حادثه است

حرکت تمام قطارها تا ساعت 6 فردا تعطیل شده‌اند

پلیس تروریسی بودن تصادف رو رد کرد

و گفت تمام شواحد نشان از حادثه می‌دهند

برخورد ساعت 3:31 دقیقه بعد از ظهر اتفاق افتاد

بنظر قسمتی از قطار باری پارک شده با قطار درحال حرکت برخورد کرده است

بیشتر خسارت به سه واگن جلویی قطار باری وارد شده است

تعداد کشته ها به 11 نفر رسیده است ...همچنین تایید شده که

جان ایگل اورخین از اعضای گروه موتورسوارن و وکیل وی جزو کشته‌شده ها می باشند

،ایگل قرار بود علیه گروه سابق خود یعنی سواران عدالت

از جمله رئیس گروه، کرت تاندم اولسن شهادت بده

پرونده مورد نظر یک پرونده قتل در خیابان کالوند بود

که در آن چهار ترکیه‌ای به قتل رسیدند

الان دیگه میریم خونه؟

نمی‌دونم. نمی‌دونم فکر کنم هنوز نه

چهار مرحله وجود داره، که شما و ماتیلدا الان در مرحله شوک هستید

می‌خوام همسرم رو ببینم - اکیدا توصیه میکنم اینکارو نکنید -

می‌خوام ببینمش

...شما - حرف زدن کافیه. می‌خوام همسرم رو ببینم -

من برای 26 سال با آمار و احتمال و داده‌های آماری کار کردم

و کلی نشانه می‌بینم که این قضیه یک حادثه اتفاقی نبوده

مثلا؟

مثلا یه شاهد کلیدی در پرونده قتل توسط گروه تبهکاری

و وکلیش درست 15 روز قبل از شهادت توی قطار کشته شدن

...براساس حساب و کتاب من بذارید ببینم

احتمالش 1 به 234.287.121

سخته عدد به این بزرگی رو نادیده گرفت

...بیشتر مایه تاسفه ولی هیچ نشانه‌ای نیست

که این قضیه بیش از یک حادثه بوده

اعداد هرگز دروغ نمیگن

اینکار نیازمنده اینکه یه نفر از اعضای سواران عدالت دقیقا بدونه

ایگل قراره توی کدوم واگن و کدوم بخش بشینه

با منطق جور درنمیاد

مگه کار شما این نیست که با منطق جور دربیارین؟ یعنی میگم عدد خیلی بزرگیه

.و ما بابتش خیلی سپاسگذاریم حتما یه نگاهی بهش می‌اندازیم

ممنون که تشریف آوردید

مشکل اینکه یه مَرد کاملا مشکوکی دیدم

که درست قبل از حادثه پیاده شد

خوب؟ چیش مشکوک بود؟

با یه ساندویچ و نوشیدنی خیلی بزرگ سوار قطار شد

ولی فقط یه گاز کوچک زد و اصلا نوشیدنیش رو نخورد

یهو بلند شد، کل ساندویچ و نوشیدنی رو توی سطل آشغال انداخت

و از قطار پیاده شد

صحیح

اون ساندویچ و نوشیدنی 7.37 یورو پولش میشه

اگه توشو بیشتر پُر کنه 8.10 یورو میشه و نوشیدنی بزرگ هم 7 یورو میشه

هیشکی ساندویچ و نوشیدنی که 14 یورو پولش باشه رو اونطوری دور نمی‌اندازه

بررسیش می‌کنیم - ممنون بابت کمک‌تون، آقای هافمن -

ماشین خراب شد

بابا زنگ زد راه طولانی رو رفتیم

سیروس : تو فکرتم

خیلی خوبی

یه دقیقه دیگه میام داخل - می‌خوام برم مدرسه -

فکر کنم بهتره نری. اگه میخوای بیرون بری می‌تونیم یکم بریم دور دور

می‌خوام برم مدرسه

دیگه واسه دویدن نمیری؟

نه - آخرین بار کِی رفتی؟ -

نمی‌دونم

پس طبق توافق‌مون، سه بار در هفته واسه دویدن نمیری

...ماتیلدا، واسه خاطر خودته - عجب عوضی هستی -

ماتیلدا! چطوره من برسونمت؟

.یه حادثه نبود ترور شاهد بود، ولی نمی‌تونم ثابتش کنم

ولی اگه بتونی سرور «فیتنس ورلد» رو هک کنی، شاید یه کمکی بشه

فیتنس ورلد؟ باشگاه زنجیری رو میگی؟ - نه، باشگاه ساختمون‌سازی رو میگم، لنارت -

باهام درست حرف بزن یا کمکت نمی‌کنم - متاسفم. ولی می‌تونی هک کنی؟ -

یه بچه کورم می‌تونه با پاهاش اونو هک کنه

هزار بار سرورشون رو هک کردم

تو هزار بار سرورشون رو هک کردی؟

تا امن‌تالر رو رایگان وارد پیلاتس کنم - مگه امن‌تالر پیلاتس کار می‌کنه؟ -

خدایا! ببین چقدر اطلاعات کمی از گروهت داری

امن‌تالر سه ساله که کمر درد داره

انتظار داشتی توی سرورشون چی پیدا کنی؟ - ایگل رو -

،اون هر روز ورزش می‌کرد که یعنی منظم می‌رفته

اگه بتونیم ثابت کنیم که اون هر روز از یه تریدمیل استفاده می‌کرد

پس احتمالش هم بوده که توی قطار روی یه صندلی خاص می‌نشسته

پس یعنی اونا می‌دونستن کجا می‌شینه

باشه - مرسی، لنارت -

هنوزم باید کراس‌فیت خودمو تازه کنم

وقتی معجزه‌ای رخ میده، اغلب ما اونو به یک شخصیت مقدس نسبت میدیم

هرچند، زمانیکه صاعقه می‌زنه و یا تراژدی پیش میاد

برامون سخته تا اینا رو به کسی نسبت بدیم

و از اینرو اونو حادثه قلمداد می‌کنیم

چرا که چطور خداوند بخشنده می‌تونه بخشی از این تراژدی ظالمانه باشه

،تراژدی که مادر و همسری عزیز اِما رو ازتون گرفته؟

،ولی اگه همه‌چی تصادفی باشه اولین واکنش طبیعی‌مون این نخواهد بود

که هیچی اهمیتی نداره؟

پس این همه غم و اندوه

عصبانیت، ترس و تنهایی‌مون بخاطر چیه؟

چی شده، عزیزم؟ - نمیتونم بخوابم -

فقط چشماتو ببند و از 500 به عقب بشمار

فکر می‌کنی چرا مامان مُرد؟ - این حرفا فایده‌ای نداره -

فکر می‌کنی واقعا حادثه بود؟ - آره، تا اتاق همراهت می‌کنم -

اگه یه حادثه نبوده باشه، چی؟ - دیگه چی می‌تونه باشه؟ -

نمی‌دونم

خدا؟ - کافیه -

حرفای مادر روحانی رو فراموش کن خودشم نصف چرندیاتش رو نفهید چی گفت

سعی کن چشماتو ببندی و بخوابی، عزیزم

پدربزرگ به خدا اعتقاد داشت - آره، ولی اونقدرا مَرد باهوشی نبود -

خودت بچگیا به خدا ایمان نداشتی؟

،به بابانوئل ایمان داشتم ...ولی وقتی آدم بزرگ میشه

باید بتونه واقعیت و خیال رو ازهم تشخیص بده

مادر روحانی مطمئن بود که خداوند برای مُردن مامان دلیلی داشته

ببین چقدر احمقانه‌ست لعنت، اصلا خودت گوش کن چی میگی

متاسفم

فقط دلم خیلی واسش تنگ شده

تحمل اینکه فکر کنم تنهاس، برام سخته

درک می‌کنم

ولی اون تنها نیست

اون دیگه وجود نداره رفته

انصاف نیست - آره -

وقتی آدما می‌میرن، برای همیشه میرن، عزیزم

.و تو باید الان اینو فهمیده باشی مگر اینکه توی جوونی بمیری

وگرنه باید آخر سر اکثر کسایی که دوسشون داری رو، به خاک بسپاری

و اگه همش خودتو با این اُمید واهی شکنجه بدی

که نمی‌دونم روح و فرشته‌ها توی آسمونن، دیوونه میشی

باشه؟

...الان

.چشماتو ببند و بخواب از 500 به پایین بشمار. کمکت می‌کنه

بله؟ - مارکوس هنسن؟ -

عصربخیر. من اوتو هافمن هستم و ایشونم لنارت‌ـه

منم توی همون قطاری بودم که همسر و دخترتون سوار بود

دخترتون خوبه؟

از کجا آدرس منو پیدا کردین؟ - کار سختی نبود -

به اوتو گفتم اول زنگ بزنیم ...ولی اون اصرار داشت

من درست کنار همسر و دخترتون بودم

چی می‌خوای؟

فکر کنم حق دارین بدونین که این یک حادثه نبود

می‌دونین جان ایگل اورخین، عضو گروه موتورسوران کیه؟

اجازه هست؟ - البته -

اینا رو می‌ذارم کنار - عجب انباری‌ـه -

در مقایسه با خونه‌ خیلی بزرگه

سال ساخت اینجا رو می‌دونین؟ - نه. اینا چیه؟ -

اینا گواهی وضعیت از طرف دکتر ایگل

پرونده پزشکیش، پرونده جنایی، اطلاعات بانکی

لیست تماس‌ها و اس‌اِم‌اس‌هاش

از کجا اینارو بدست آوردین؟ - لنارت توی پیدا کردن چیزا کارش خوبه -

آره. ولی قانونی هستن، البته نه خیلی زیاد

جریمه‌اش درحد ساخت اسکله چوبی شخصی بدون جواز هست

چرا میگی حادثه نبود؟

چون فیلم دوربین‌های مداربسته باشگاه بهمون میگه

نه تنها آدمی عادتی بوده بلکه از مشکل وسواس هم رنج می‌بُرد

که دفترچه بیمه‌اش هم اینو تایید می‌کنه

سیتاپلاروم و دیازپام مصفر می‌کرد که برای بیماران «او‌سی‌دی» تجویز میشه

و سوابق جناییش شش حمله به خطوط قطار رو نشون میده

همین اواخر ماه نوامبر امسال

وقتی یه باغبون بازنشسته قبول نکرد

صندلیش رو بهش بده، با پا توی صورتش کوبید

.ما کلی آمار غیرعادی داریم ما می‌دونیم که سواران عدالت می‌دونستن

ایگل بخاطر مشکل وسواسش همیشه در دومین واگن، ردیف دوم می‌نشست

و همینطور این شخص رو داریم

اون کیه؟ - هنوز نمی‌دونیم -

ولی همون ایستگاهی که همسر و دخترت سوار شدن، این فوری پیاده شد

گمونم خیلیا پیاده شده باشن - آره -

ولی این یارو کل ساندویچ و نوشیدنیش رو انداخت سطل‌آشغال

شب قبلش، همون مَرد ساعت 10:14 دقیقه بعد از ظهر توی ایستگاه آسترپورت بود

که از اونجا دسترسی کامل به قطار باری پارک‌شده داشت

اینا رو به پلیس گفتی؟ - نمی‌تونم دقیقا اینارو به پلیس نشون بدیم -

ولی سه بار با پلیس حرف زدیم اهمیتی به حرفامون ندادن

فکر می‌کنن فقط دو تا شارلاتان هستیم

.این یارو کلید ماجراست فقط کافیه بفهمیم این کیه

داریم روش کار می‌کنیم ولی اونقدرا آسون نیست

یه تناقصاتی با سیستم تشخیص چهره‌مون داریم

می‌تونین این تناقصات رو رفع کنین و بفهمید این مَرد کیه؟

باید امن‌تالر رو وارد بازی کنیم

بهش نیاز داریم - نمیشه -

انبار قشنگی نبود؟ درست مثل همونیه که توی هورزنس داشتیم

مطمئنی می‌تونی دنده‌عقب بری؟ - آره، فضای زیادی داره -

مراقب سنگ باش

.مرحله شوک برای هر فرد متفاوته بعضیا اهمیت میدن، میخوان ارتباط برقرار کنن و حرف بزنن

بعضیا می‌خوان تنها باشن هردو مورد مشکلی نداره

.ما بهتون شناخت درمانی رو پیشنهاد میدیم به صورت تکی یا باهم

مرسی، اگه نیاز بود بهتون اطلاع میدم

می‌تونیم یه روان‌شناس کودکان و بزرگسالان‌رو برای ویزیت به خونه‌تون بفرستیم

فکر عالیه - من نمی‌خوام -

چرا نمی‌خوای؟ - ...اغلب شخص متوجه نیست که -

،ما می‌خوایم برگردیم به روال عادی زندگی‌مون پس نمی‌خوایم مَردم تو زندگی‌مون سرک بکشن

.دوباره باباتم یه ربع از 10 شبم گذاشت، ماتیلدا

تا پنج دقیقه دیگه بهم زنگ بزن وگرنه میام دنبالت

باستر و گوستاو مزاحم بودن - تاحالا باهام حرف نزده بودن -

.ماتیلدا،ساعت 10:30 شده چرا جواب تلفنت رو نمی‌دی؟

متاسفم. رفته بودیم سینما - باید اینو بهم بگی -

و ساعت 10:30 شب نباید بیرون باشی - اجازه‌شو دارم. من و مامان تا 11 توافق کرده بودیم -

برو خونه. برو تو - حتما، ولی نباید سرش داد بزنی -

چی گفتی؟ - منم میرم -

ولی الان حرف زدن با اون لحن با ماتیلدا کار درستی نیست

داری چه غلطی می‌کنی؟ دیوونه‌ای

عزیزم، دَر رو باز کن - نه -

چرا با لگد دَر رو نمی‌شکونی، روانی عوضی؟

ماتلیدا، نمی‌خواستم محکم بزنمش

نباید می‌زدمش

اون کی بود؟

دوست‌پسرته؟

الان که زدیش دیگه نمی‌دونم چیمه

...آره، کارم یجورایی

نمی‌دونستم دوست‌پسرته

نه، چون هیچوقت اینجا نیستی هیچی ازم نمی‌دونی

اصلا منو نمی‌شناسی

لطفا دَر رو باز کن

رفتم روی تخت

باشه

خوب بخوابی فردا می‌بینمت، باشه؟

قطار اول رو ازدست دادیم مَرده صندلیش رو به مامان داد

ماشین خراب شد

دوچرخه رو دزدیدن

چی می‌خوای؟ - اوتو و لنارت هستیم -

خودم می‌بینم برین پِی‌کارتون

زودباش، امن‌تالر. بهت نیاز داریم داریم از یه پرونده قتل پرده برمی‌داریم

برات پیتزا آوردیم

پیداش کردم آهارون ناهاس شدید، 38 ساله

بعنوان تکنیسین کلینیک دندان‌پزشکی کار می‌کنه آدرس نازلت آل سمان، آل کبلی،خیابون 21

نازلت ال سمان، آل هارام، شهر قاهره، کشور مصر

پس این نیست - چرا، خودشه -

این تنها کسیه که با نشانگرهای بیومتریک بالاتر از 99.12 درصد مطابقت داره

لطفا دنبال اونایی باش که آدرس دانمارکی دارن

دارم بهت میگم، هیچ کونی با این مشخصات توی دانمارک وجود نداره

بالاترین درصد تطابقی که با یک شخص دانمارکی پیدا کردی، چقدره؟

نگاشون نکردم. چون بینشون هیچ شخصی با تطابق بالای 99.12 درصد وجود نداره

ولی اگه برای مثال محدوده رو تا 95 درصد پایین بیاریم

چی میشه؟

معلومه که می‌تونیم، ولی اینطوری دیگه منطقی نیست

برای صلاحیت شرکت در پرش ارتفاع المپیک یه حداقل شرایطی نیاز داری

دیگه برای بار سوم به این داستان تخمی المپیکت گوش نمیدم

ما منظورت رو می‌فهمیم ولی می‌خوایم اونو تغییر بدی

تا دیگه آدمای لعنتی آمریکای جنوبی یا آفریقا رو پیدا نکنه

تا اینجا روز گهی داشتیم

این کس‌شعرهاتو تحمل نمی‌کنم پیتزا رو بردارین و گم‌شین

تو که پیتزا رو خوردی، خوک چاق - هردوتون آروم باشید -

امن‌تالر، گوش کن

هر دو تصویر گرفته شده از این مَرد از زاویه بالا هستن

پس هر تطابقی هم باشه قطعی نیست، درسته؟

البته، درهرحال داده کافی برای مطابقت 100 درصدی نداریم

دقیقا. واسه همین ازت می‌خوایم بهمون نشون بدی چی توی دانمارک پیدا کردی

باشه، ولی اصلا با عقل جور درنمیاد

یکی با مطابقت 95.84 درصدی هست می‌تونیم ببینیمش؟ لطفا؟

خودشه خود کثافتشه

توی قطار دیدمش

پیل اولسن، اینو ببین

لعنتی

صبح‌بخیر، عزیزم گرسنه‌ای؟

تخم‌مرغ و نون چاودار خریدم - من تخم‌مرغ نمی‌خورم -

نمیشه اینقدر وقتت رو سر قایم کردن قوطی‌های خالی نکنی

و بجاش جاسیگاری رو خالی کنی؟ واقعا حال‌بهم‌زنه

،برای درست کردن دوباره اوضاع چیکار می‌تونم بکنم؟

بهش زنگ بزنم؟ با والدینش حرف بزنم و عذرخواهی کنم؟

به مامانش گفته زمین خورده چون آدم کین‌ورزی نیست

.می‌تونست به پلیس گزارشت رو بده باعث شدی دور چشمش کبود بشه

اگه اسپاگتی بلونزه درست کنم چی؟

اونوقت همگی می‌تونیم اینجا بخوریم و منم ازش یه عذرخواهی درست‌حسابی بکنم

اسپاگتی بلونزه؟ فکر کردی سه سالمونه؟

.از بیرون غذا می‌گیریم فقط بگو چی می‌خوای

زودباش ماتیلدا دارم تمام تلاشم رو می‌کنم

ازش می‌پرسم

انباری اونجاس، امن‌تالر

سلام - سلام -

این امن‌تالر

فهمیدید کیه؟

،همه دوست دارن انبار رو ببینن پس چرا نریم اونجا و حر نزنیم؟

اسمش پیل اولسن‌ـه

اون یه مهندس برق ویژه و آموزش‌دیده قطعات قطاره

قبل از حادثه از قطار پیاده شده و شب قبلشم رفته سراغ قطار باری؟

ماجرا داره بهتر میشه - ...اون یه برادر داره -

به اسم کرت تاندم اولسن، رئیس سواران عدالت

ایگل قرار بود علیه اون شهادت بده - خفه‌شو. خودش می‌دونه -

پس اونا برادرن

همه میدونیم که داریم به دیدن یه عضو روانی گروه موتورسوران می‌ریم؟

.برادرش عضو گروهه خودش مهندس برق ویژه و آموزش‌دیده قطعات قطاره

مواد مخدر، تعرض، حمله و دعوا

،سرقت، همدستی در قتل داشتن غیرمجاز اسحله

،دزدی اسب، داشتن مواد مخدر ...حمل غیرمجاز سلاح گرم

حالا یه مهندس برق ویژه اتفاده تو راست غلط

و کسیه که اسب می‌دزده - و یه زمانی یه اسبی رو دزیده -

ولی دلیل نمیشه عضو گروه باشه - ببینیم چه واکنشی به تصادف نشون میده -

و بعد میریم به پلیس گزارش میدیم

برو یه دوری بزن. هنوز آماده نشده - سلام، اسم من مارکوس‌ـه -

خب که چی؟ بازم هنوز آماده نیست برو یه دور بزن

متوجه نشدید همسر من توی قطاری بود که تصادف کرد

ما می‌دونیم که شما هم سوارش بودید - این دیگه چه کاریه؟ -

...می‌خوایم ازتون بپرسیم - بنظرم بهتره گورتو گُم کنی -

...ببین - خفه‌خون بگیر -

می‌خوای یه گلوله وسط چشمات بکارم؟ گُم‌شو

و سه تا خوک کوچولوت رو هم با خودت ببر گفتم گُم‌شو

خوب،برامون روشن شد

مارکوس، نه، نه، مارکوس

...حرومیه

مُرده؟

زنگ بزنیم پلیس؟ - نه، نمی‌تونیم اینکارو بکنیم -

دفاع ازخود بود - پلیس نیاز نیست. بیاین بریم -

،اگه قرار نیست گزارش بدیم حداقل باید از شر جسد خلاص بشیم

شواهد پزشکی قانونی باعث دستگیری 87.4 مرتکبین قتل میشه

دی‌اِن‌اِی مارکوس همه‌جاش هست امن‌تالر، بیا و کمک کن

همین الان! قبل اینکه کسی ببینه - نمی‌تونیم با خودمون ببریمش -

کارمون غیرقانونیه نمی‌خوام بخشی ازش باشم

کارم اشتباه بود

نباید اینکارو می‌کردم اشتباه کردم

بریم - لیاقتش همین بود -

لیاقتش همین بود

اگه بدونین آدمای عوضی مثل این چند بار دنبالم بودن

الان دیگه خیلی سرسخت نیستی، نه؟

الان پاشو واسمون قلدری بکن دیگه، مرتکیه عوضی

الان کی خوک کوچولوـه، مرتیکه کیری؟

امن‌تالر، آروم باش - آشغال -

کس‌ننه‌ات - آروم باش -

بیاین بریم - اون چی میشه؟ -

یه مُرده رو با خودمون نمی‌بریم

حداقل بذارین یه چیزی واسه پاکسازی دی‌اِن‌ای‌هامون پیدا کنم

فکر خوبیه. یه چیزی که توش سدیوم هیدرواکسید یا هیدروژن نیترید داشته باشه

بنزیل سولفمافید بهتر جواب میده - حالا باز کلاس شیمی درس بده -

مرسی! برو توی ماشین منتظر باش خودم حلش می‌کنم

قبلا کسی رو کُشتی؟

قطعا بار اولت نبود

،مطمئنم همیشه موقع کشتن کسی یونیفرم می‌پوشی

بهتره یکم ساکت بشیم، امن‌تالر

می‌دونم چه حسی داری، مارکوس

ممکنه خیلی بهم ربط نداشته باشن ولی منم بچگیام عاشق نواختن شیپور بودم

اینا چه ربطی بهم دارن؟ - بذار حرفمو تموم کنم -

همش می‌پرسی وسط حرفم :خلاصه حرفم اینکه

توی ارکستر تیوالی با یونیفرم قرمز و کلاه مشکی با پوست خرسم شیپور می‌زدم

ولی وقتی 17 ساله بشی، دیگه اجازه نداری جزو اونا باشی

بعدش خودتی و خودت

...یکی دو بار سعی کردم شیپور بزنم، ولی

ولی مثل این بود که من و یونیفرم باهمدیگه شیپور می‌زدیم

و نمی‌تونستم تنهایی اینکارو بکنم

شاید بهتره به آهنگ گوش بدیم

آره

من این همه راه رو رانندگی نمی‌کنم - داره تاکسی می‌گیره؟ -

دیگه دنده‌عقب نمیرم دفعه آخر نزدیک بود برم توی فنس

ببرش خونه، عوضی - اگه جایی بزنم، پول تعمیر بدنه‌اش رو میدی؟ -

سلام. سیروس اومده - باشه -

هی، سیروس - هی -

و متاسفم - نیازی به عذرخواهی نیست -

دوران سختی برای هردوتونه

آره. باشه، خوبه

ارتباط واضحی بین شغل تو و نحوه مدیریت بحران‌های زندگی وجود داره

مربی یوگا برای حل مشکلاتش مدیتیشن می‌کنه

یه ورزشکار برای حل مشکلش از یک الگوی رقابتی استفاده می‌کنه

و هرچی باشه، خشونت جزوی از کار و زندگی روزانه توئه

این بخشی از توئه، پدر و احتمالا خیلی وقته که اینطوریه

برای همین تبدیل به تنها استراتژی حل مشکلات شده که بلدی

متوجه هستی می‌خوایم چی رو بهت برسونیم؟

آره، فکر کنم

اگه نانوا باشی، چی؟

اگه نانوا باشی، چطور مشکلاتت رو حل می‌کنی؟

طبیعتا یه الگو نمی‌تونه برای تمام شغل‌ها جواب بده

آهان، پس از اون الگوهاس

امروز دیگه چه کارا کردید؟ - باید یکم کمک بگیری، بابا -

با کسی حرف زدید؟

البته - با کی؟ -

با تو. حرف زدیم

،سیروس منظورش آدم حرفه‌ایه و نه، حرف نزدیم

فکر کنم

مادرم روان‌شناسه و اگه بخواین ...در دسترسه

بس کن، ماتیلدا

ازم می‌خوای چیکار کنم؟ - تو کمک نیاز داری، بابا -

لطفا اجازه بده روان‌شناس‌های بحران بیان می‌تونه برای هردومون خوب باشه

نمی‌تونم، عزیزم الان نمی‌تونم. نمی‌تونم باهاش سر و کله بزنم

امروز حکم پرونده قتل‌های خیابانی کالوند صادر شد

دو عضو گروه سواران عدالت به 16 سال زندان محکوم شدند

،درحالی که رئیس گروه، کرت تاندم اولسن ...اینجا دیده میشه که با دست‌راستش

کنت توربوت جنسن از دادگاه خارج میشن و از تمام اتهامات تبرعه شدند

طبیعتا ما ناامید شدیم ...ولی بدون شهادت ایگل

.ما عملا چیزی در دست نداریم بدشانسی بیشتر از این نمیشد

کرت، حرفی دارید؟

امروز روز خوبی برای برادرانم و من و درکل برای عدالت عمومی بود

،ولی با توجه به فوت برادرتون بازم دلیلی برای جشن گرفتن دارید؟

برادرم می‌خواست که پیروزی عدالت رو جشن بگیریم

پس مام جشن می‌گیریم

مرسی که اومدید - برای چی اینجاییم؟ -

می‌خوام هرچی که می‌تونید از گروه سواران عدالت پیدا کنین

چند عضو دارن، به چه جنایت‌هایی ...محکوم شدن یا مضنون بودن و

اسامی، آدرس، روابط خانوادگی، خلاصه همه‌چی

میشه بدون اینکه کسی ردمون رو بزنه، اینکارو بکنیم؟

می‌دونیم که برات خیلی آسونه - مثل آب خوردنه -

می‌خوای با این اطلاعات چیکار کنی؟ - می‌خوام انتقام همسرم رو بگیرم -

می‌خوای بکشی‌شون؟

منم هستم - نه. فقط منو بهشون نزدیک کنین -

خودم بقیشو انجام میدم - همه می‌خوایم اینکارو بکنیم -

ما هم درباره چیزی شبیه این حرف زده بودیم - فکر عالیه. منم می‌خوام کمک کنم -

ما درباره قتل حرف نزدیم

نه، ولی تو می‌خواستی حسابهاشونو خالی کنی و کلی عضو براشون ثبت‌ کنی

یه فرق خیلی زیادی بین این تا قتل وجود داره

.حرفم اینه ما درباره انتقام‌گیری بحث کردیم ،و اگه کاری که داریم واردش میشیم رو درنظر بگیری

بخش‌های غیرقانونیش رو مارکوس انجام میده

اوتو، اونا گروه موتورسواران هستن نمی‌خوایم که مهدکودک رو بفرستیم هوا. ما هستیم

ببین، ما اطلاعات رو جمع میکنیم ولی کسی رو نمیکُشیم

می‌دونستم - عجب رهبر ضعیفی هستی -

پس قرارمون اینطور شد شما اطلاعات گیر میارین، بقیه‌اش با من

اگه بهم نیاز داشتی، فقط زنگ بزن، باشه؟ - باشه -

می‌بینمت

سلام، عزیزم - سلام، به این زودی برگشتی خونه؟ -

چهارشنبه‌ست. مدرسه ساعت 2 تعطیل میشه چه خبر شده؟

این مَرد توی قطار بود اون و مامان باهم حرف زدن

درسته. اوتو بود آره، اون توی قطار بود

چه خبر شده، بابا؟ - ...خوب، اون -

من بهت میگم

یه برنامه برای رودر رو شدن پدرت و اوتو تنظیم کردیم

اوتو احساس گناه می‌کنه که صندلیش رو به مادرت داد

ثابت شده خیلی سودمنده - خیلی خیلی زیاد -

آره، این اتفاقیه که افتاد، ماتیلدا

اوه، بابا. مرسی

خیلی امُیدوار بودم که اجازه بدی بیان منم دلم می‌خواد باهاشون حرف بزنم

آره...با کی؟

روان‌شناس‌های بحرانی شما روان‌شناس بحرانی هستید، درسته؟ -

البته. خود خودشونیم

شما روان‌شناس کودکانی یا بزرگسالان؟ - بزرگسالان -

دکتر لنارت هورزنس...هورزنس‌تاون‌فارم

سلام. و همکارم، روان‌شناس کودکان، اولف امن‌تالر

اولف امن‌تالر، روان‌شناس بحرانی کودکان

سلام. من یه چیزی بین کودک و بزرگسالم چی پیشنهاد میدین؟

ازنظر روان‌شناسی تو بالغ هستی بهتره با من حرف بزنی

یا شاید بهتره صبر کنی - نه، برای همین اینجا اومدیم -

بهتره که موانع اولیه رو الان برطرف کنیم

باهام بیا، ماتیلدا

لنارت حرف نداره

توی این 40 سال بیش از 25 روان‌شناس مختلف دیده

شخصا با اکثر بیمار‌ها در ارتباطه

اون روز من و سیروس یه سگ دیدیم که ماشین زیرش گرفت. خون‌ریزی و ناله می‌کرد

از زیرگرفته شدن می‌ترسی - ...نه -

فقط هیچ حس ترحمی برای سگ نداشتم کلا هیچی حس نکردم

شاید بخاطر اینکه مادرت رو ازدست دادی

این حرفا تو کَتم نمیره چون مادرم مُرده و من عذاداری می‌کنم

پس توان دلسوزی برای دیگران رو ندارم

.نمی‌خواستم همچین چیزی بگم می‌خواستم یه چیز کاملا متفاوت بگم، ولی دیگه مهم نیست

می‌ترسم مثل پدرم باشم

هر صبح ناراحتم. به چیزی اهمیت نمیدم دوست ندارم کاری انجام بدم

خوب، البته که شبیه پدرت هستی ژن‌های اونو داری

و اگه بچه‌دار بشم، اونام این ژن‌ها رو دارن

و به کسی و چیزی اهمیت نمیدن و میشن یه آدم سرد و خشن

نمی‌تونی با اطمینان اینو بگی - از نظر آماری، اینطوری میشن -

از نظر آماری ممکنه توی چاله غرق بشی

ولی از این نمی‌ترسی

،تنها چیز خوب بعد این همه اتفاق بد اینکه بعیده دیگه بدتر از این پیش بیاد

آمار و احتمال اینطوری کار نمی‌کنه هنوزم کلی اتفاقات بد می‌تونه توی زندگیت بیفته

احتمالا همینطورم میشه ولی حتما اتفاقات خوبی هم هست

که بهتره روی اونا تمرکز کنیم

اولین باری که یه چیز واقعا ترسناک دیدی رو یادته؟ مثلا توی تلویزیون؟

آره. یه بار توی مدرسه فیلم بازداشگاه آشویتس دیدیم (محل كشتار يهوديان توسط نازی‌ها)

کوهی از آدمای مُرده بود - اوه، آره -

اون تصاویر ناراحتت کرد؟ - اره -

.یا حداقل ترسوندم ولی اون موقع کوچیک بودم

یا، میدونین، بزرگ بودم

ولی اونقدرا سنم زیاد نبود

شباهت به پدر ترس از چاق بودن

.من بودم نگران نمیشدم اگه توی هورزنس یه چیزی یاد گرفته باشم

اینکه مردم وقتی با تکرار روبرو میشن خیلی تمایلی به نشون دادن واکنش احساسی ندارن

ما برای بار سوم به یک جوک نمی‌خندیم

در یه مقطعی، برای مثال وقتی بارها و بارها

توسط پدر یا عموت، بیرون از انباری بهت تجاوز میشه

دیگه دست از گریه برمی‌داری

منظورم اینه احساسات ما وقتی غافلگیر یا تحریک بشیم، بالا میره

و الان هر روز توی تلویزیون یا یوتیوب مرگ و قطع‌عضو می‌بینیم

برای همینه که هیچ احساسی نداری

واقعا فکر می‌کنی قضیه فقط همینه؟ - مطمئنم. تو از درون نمُردی -

ولی چاق هستی

چی؟ - آره، مثل یه سوسیس چاقی -

دانمارکی بلده؟

دانمارکی بلدی؟ به پلیس چی گفتی؟

هیچی. نه چیزی دیدم و نه شنیدم

گفتم من آدم خاصی نیستم - اینو می‌بینی؟ -

.شاید حافظه‌ات رو یه تکونی بده اسمت رو یادته؟

باداشکا لیتونیک

نه، جواب نمیده

‫اسمت ینس اوله هستش. ‫اینطوری راحت‌تر یادمون میمونه

‫آره، واسه همه خیلی راحت‌تره. ممنون. ‫بابت اسمت جدید ممنون

‫اگه یادت نیاری، میزنم انگشت‌هات ‫رو میشکونم

‫و آخرین چیزی که میشنوی، ‫صدای بنگ اینه!

‫- بگو بشنوم ‫- یه مَرد رو دیدم

‫لباس شیک پوشیده بود. ‫مَرد خوشتیپی بود

‫شبیه گیتاریست گروه راکِ کوئین بود

‫ولی بعد صداشون رو شنیدم که ‫یه اسم رو میگفتن

‫یه اسم. انا تالر

‫- ان تالر؟ ‫- نه، نه. انا تالر

‫مثل ساندویچ پنیر. ‫چندبار اینو به زبون آوردن

‫- الم‌تالر؟ ‫- یا اِمن‌تالر

‫امن‌تالر

‫خیلی‌خب. اینم از آخری‌شون

‫- میخوای با سیم‌ها کمکت کنم؟ ‫- نه. بیخیال سیم‌ها شو!

‫دور شو. ‫دور شو

‫معذرت میخوام، مارکوس. من واقعا سر مانیتوری ‫که وضوح تصویر بدی داشته باشه عصبانی میشم

‫وضوح تصویر تخمی لنارت رو ببین. ‫چشم‌هام درد میگیرن

‫تو هنوزم خیلی به سیم‌ها نزدیکی، ‫لطفا برو اونورتر

‫از سیم‌ها دور شو

‫خیلی‌خب، یکی دیگه. یه قلپ گنده. ‫و یکی دیگه

‫بیشتر از اینام میتونی بخوری

‫- شماها چیکار میکنین ‫- وارونه نوشابه میخوریم. غیرممکنه اصلا

‫- لنارت، اوتو، باهام بیاین ‫- وسط یه جلسه نمیشه

‫و حالا بستنی. راحت باش. ‫کلی بستنی بخور

‫- ماتیلدا، اون آت و آشغال رو نخور ‫- به حرف اون گوش نده. بخور. بخور!

‫- لنارت، باهام بیا بیرون ‫- سرکار که نیستی. دستور نده

‫- لنارت میدونه داره چیکار میکنه ‫- اون آشغال رو تف کن بیرون

‫حالا وقتشه ایستادگی کنی. ‫یالا

‫بابا، من از چاق بودن نمیترسم

‫فقط بخاطر اینکه از داشتن یه دختری ‫که اضافه وزن داره میترسی...

‫نمیخوام شبیه یه سگ سورتمه گرسنه باشم

‫شناخت‌درمانی کلاسیک. لنارت از حساسیت‌زدایی منظم ‫استفاده نمیکنه، بلکه جریان رو به کار میبره

‫- ماتیلدا با اهریمن‌هاش روبرو میشه ‫- لنارت!

‫- تو رو یه پردازنده کورآی9 کار میکنی؟ ‫- بدون شک آره

‫مرتیکه احمق! من چطور میتونم رو همچین ‫پردازنده مسخره کوچیک، رد کسی رو بزنم؟

‫یکی باید همین الان بره، ‫سرورها و مانیتورهام رو بیاره

‫وگرنه عمراً این کار تخمی رو شروع کنم. ‫کامپیوتر فسقلیِ تخمی‌تخیلی

‫من به این چرت و پرت‌های گستاخانه گوش نمیدم. ‫چطور جرئت میکنی، خوکِ چاقال؟

‫انگار تجهیزات تو خیلی سر تره! ‫من اون کاروان رو اینور و اونور نمیکِشم!

‫مانیتورهای دره‌پیت!

‫- قضیه چیه، بابا؟ ‫- بله

‫دی‌ام‌ذی، درسته؟

‫باریکلا، سیروس. ‫دقیقا دی‌ام‌ذی هستش

‫- دی‌ام‌ذی چیه؟ ‫- بعداً حرفش رو میزنیم

‫باید یه سری چیزها رو از خونه امن‌تالر بیاریم. ‫- درمان مبتنی بر ذهنیت

‫نقش بازی میکنی یا شبیه سازی انجام میدی ‫تا پاسخ احساسی‌ای رو بروز کنی

‫- این یه توضیح ساده‌ست ‫- لنارت!

‫حالا گوش کن...

‫یه چیزی درست نیست

‫جواب میده، ماتیلدا. ‫ببین

‫پدرت با بقیه ارتباط برقرار میکنه. ‫روش رو بیخیال شو. نتیجه‌ست که مهمه

‫داره از قبل عجیب‌تر رفتار میکنه

‫تو اون انبار کاه با اون کامپیوتر ‫دارن چیکار میکنن؟

‫دیگه نه حرفی بهش میزنی، نه کار دیگه‌ای میکنی. ‫روشن شد؟

‫اون از وزن اضافه کردن میترسه ‫چون تو همش بهش گیر میدی

‫- ما فقط داریم بهش کمک میکنیم ‫- اون کمک نیاز نداره

‫من بیش از چهار هزار ساعت روان‌کاوی کار کردم. ‫فکر کنم یکم از تو بیشتر حالیم باشه

‫حس میکنی اون چهار هزار ساعت کمکی کردن؟

‫کسی اینو میگه که گردن آدما رو میشکونه ‫ولی از یکم نوشابه و بستنی میترسه

‫مراقب باش

‫تو به کمک نیاز داری، مارکوس. ‫و کمک نیاز داشتن خجالت نداره

‫چیزی که مهمه اینه که ‫تو هم دیگه روی خودت کار کنی

‫- چرا اون نمیتونه به خدا باور داشته باشه؟ ‫- بس کن

‫- داره سعی میکنه بفهمه چی به چیه. دلش واسه مادرش تنگ شده ‫- گفتم بس کن

‫شاید، ولی اینطوریا نیست. ‫به محض اینکه با درمان فعال موافقت کنی

‫نمیتونی هروقت برات دردناک بود ‫بگی بس کن

‫اگه همین الان تمومش نکنین ‫میزنم دهن جفت‌تون رو سرویس میکنم

‫یه کلمه دیگه هم نمیگین

‫نه، بذار یه چیزه آموزشی بهت بگم...

‫نه! معذرت میخوام ‫- چیکار میکنی؟

‫- نه، نه، نه! ‫- هی، اینکارو نکن

‫- لطفا نزن ‫- بس کن!

‫خوب رفتار میکنم، قول میدم. ‫نه، نه، نه!

‫اینکارو نکن. نه

‫متاسفم! متاسفم!

‫محض رضای خدا

‫- من... ‫- نیازی نیست راجع‌بهش حرف بزنیم

‫- من اهل هورزنس نیستم ‫- دیگه نمیخوام چیزی بشنوم

‫همیشه درموردش دروغ گفتم

‫اهل راندرس‌ام

‫- خودشونن؟ ‫- آره

‫بذار ببینم. ‫ممکنه این یکی باشه

‫- نگاهشون کن. خودشونن؟ ‫- بله، خودشه

‫بخوابین!

‫پایین، پایین، پایین

‫نه! نکُشش!

‫نکُشش

‫- اون ما رو دیده ‫- با خودمون میبریمش

‫- میخوای منو بکشی؟ ‫- کسی اینجا کسی رو نمیکشه

‫آروم باش. اسمت چیه؟

‫بوداشکا لیتویننکو

‫ولی خیلی‌ها منو ینس اوله صدا میکنن. ‫شما هم میتونین اینطوری صدام کنین

‫نه، چرا باید اینکارو کنیم؟ ‫همون چیزه اولی که گفتی صدات میکنیم

‫تو گوشی همراه داری؟

‫اگه اونا میدونن من کی‌ام، ‫نمیتونم برگردم خونه

‫فعلا باید اینجا بمونی

‫- بهتر نیست امشب همه‌مون اینجا بمونیم؟ ‫- بله

‫باید یه سری اسلحه گیر بیاریم ‫تا بتونیم از خودمون دفاع کنیم

‫- میتونی با وسایل لنارت کار رو انجام بدی؟ ‫- بله، ولی لذت‌بخش نمیشه

‫دیوونگیه که الان بهمون اسلحه ندی ‫و یادمون ندی چطوری شلیک کنیم

‫اسلحه‌ای درکار نیست!

‫پس من باید تو یه انبار کاهِ سَرد ‫چشم‌هام رو داغون کنم

‫با یه کامپیوتر کوچیکِ تخمی ‫یه عالمه داده پیدا کنم

‫اگه من نتونم انتقامم رو بگیرم،

‫مطمئن نیستم بخوام بخشی از این کار باشم. ‫تمام فکرم شده انتقام

‫اگه همینجا و همین الان با اسلحه آموزش نبینم، ‫دست به هیچی نمیزنم

‫خیلی‌خب. تجهیزات رو راه بنداز، ‫بعدش آموزشت میدم

‫هرچی میتونی از اعضای باند پیدا کن، ‫و روی کرت تمرکز کن

‫باشه. بیا واسه شروع به چندتا پرنده شلیک کنیم

‫یا یه روباه. میشه هر کدوم‌مون ‫به یه روباه شلیک کنیم و تموم بشه بره؟

‫- آره. فقط دست به کار بشین ‫- بوداشکا چی؟

‫مامانم به خدمتکار ما پول اضافی میداد ‫چون فکر میکرد دستمزدش زیادی کم بود

‫ولی بستگی داره بوداشکا چقدر اینجا کار کنه

‫به گمونم میزان عادی باشه. ‫37 ساعت. درسته، مارکوس؟

‫- 30 ساعت در هفته واسه خدمتکارها حداکثر زمان کاریه ‫- 37 ساعت خیلی هم برام خوبه

‫تو آخرین جایی که کار کردی ‫چقدر کار میکردی؟

‫- فرق داره. هر روز 10 تا 12 ساعت ‫- آدما خیلی عوضی‌ان

‫- و چقدر بهت پول دادن؟ ‫- خب...

‫هر ماه حدود 12 هزار یورو در آوردم

‫ولی من فقط 250 تاش رو نگه میداشتم

‫بیا بگیم هفته‌ای 30 ساعت باشه، ‫اگه بیشتر شد، بیشتر بهت پول میدیم

‫- نمیمونی، بابا؟ ‫- ولش کن بره، ماتیلدا

‫مهمه که اجازه کنار کشیدن ‫رو داشته باشه

‫- تو شطرنج بازی میکنی، ماتیلدا؟ ‫- نه

‫نه

‫ولی میتونیم ستاره آفریقا بازی بکنیم. ‫این بازی رو زیاد کردیم

‫من یه همکار داشتم که اسمش ستاره آفریقا بود

‫تو شب سال نو یه مشتری عادی ‫اونو خفه کرد

‫- لنارت؟ ‫- بله؟

‫میخوای قبل از خواب کونم رو بکنی؟ ‫تا خوب بخوابی؟

‫نه

‫نه، ممنون

‫فردا روز درازی در پیش داریم. ‫ممنون ولی نمیخوام

‫باشه. شب بخیر

‫شب بخیر

‫لنارت؟ ‫ممنون که نجاتم دادی

‫و ممنون که کونم رو نکردی

‫حرفشم نزن. ‫خوب بخوابی، رفیق

‫- شب بخیر، امن‌تالر ‫- شب بخیر، اوتو

‫سلام. بابام کجاست؟

‫- رفته واسه درمان صبحگاهی ‫- تو انبار؟

‫- آره ‫- خیلی‌خب. بهش بگو سلام رسوندم و روز خوبی داشته باشه

‫یه دکمه لباست کنده شده

‫امشب میدوزمش

‫صبر کن

‫اینم از این. ‫تو خیلی خیلی خوشگلی

‫- ناهارت رو یادت نره. روز خوبی تو مدرسه داشته باشی ‫- مرسی. ممنون، خدافظ

‫کرت "تاندم" اولسن. محکوم به اعدام. ‫کنت "توربوت" جنسن. محکوم به اعدام

‫نواه "مانکی" فراندنسن. ‫محکوم به اعدام

‫آسون‌تر نیست که اسم کسایی رو بیاری ‫که محکوم به اعدام نیستن؟

‫آنکر تریر، تیم "تراشر" پیترسن ‫و ویتوس "پورکی" کلاوزن آزادن

‫- همه‌شون بچه کوچیک دارن ‫- زیادی خشن رفتار نمیکنیم؟

‫- این 22 تا قتله ‫- اونا سعی کردن ما رو بکشن

‫میدونن ما کی هستیم و تا اول ما اونا رو نکشیم ‫دست بردار نیستن

‫- پس الان همونطور که موافقت کردیم، عمل میکنیم ‫-

‫به محض اینکه بفهمن بهشون حمله شده، ‫دسترسی به کرت سخت‌تر میشه

‫همین الانشم سخته. اون هیچوقت تنها نیست، ‫همیشه ده نفر پیشش هستن

‫چطوره یکی‌شون رو بکشیم ‫و عین یه حادثه جلوه‌اش کنیم؟

‫و بعد بقیه‌شون رو تو خاکسپاری ‫سر به نیست کنیم؟

‫تو خاکسپاری پر از زن و بچه‌ست. ‫نمیتونیم اینکارو بکنیم

‫- کلاب‌شون چی؟ ‫- لنارت؟

‫برو کنار!

‫با اینکه وضوح تصویر این مانیتورها خیلی بَدن...

‫میشه دید که چطور کلاب توسط...

‫پلیس و سازمان اطلاعات دانمارک تحت نظره. ‫غیرممکنه

‫ولی میدونم 24 ساعته کجان ‫و دارم گوشی‌ها و ایمیل‌هاشون رو ردیابی میکنم

‫واسه حمله به کرت، ‫صبر میکنیم تا فرصتی بشه که...

‫- حداکثر 5 تا 6 نفر کنارش باشن ‫- اگه بزرگتر از این بود، ما میتونیم کمک کنیم

‫مخصوصاً بعد از آموزش سلاح فشرده‌ای ‫که قولش بهمون داده شده

‫ام10 یه مدل قدیمیه

‫تشکیل شده از گیرنده پایینی، ‫بافر و فنر

‫گیرنده بالایی و لوله، ‫نشونه‌گیر، محمول بولت، پین شلیک

‫دسته مسلح و خشاب. ‫با گذاشتن بافر توی فنر شروع میکنیم

‫- نمیتونم بذارمش داخل ‫- واسه تو اینقدر آسون نیست

‫- فنر رو بذار تو گیرنده پایینی ‫- تموم شد

‫کجا اعزام شده بودی؟

‫جایی اعزام نشدم. ‫منو ببین آخه

‫- چطوری اینقدر سریع سرهمش کردی؟ ‫- خب، چند قطعه بیشتر نیست

‫- یه جورایی ساده بود ‫- دیوونگیه

‫میتونی دوباره انجامش بدی؟

‫- من فقط از سرهم کردن چیزا خوشم میاد ‫- تموم شد. نفر دوم

‫اصلا نمیفهمم. دقیقا کِی نیاز ‫به سرهم کردن اسلحه پیدا میکنیم؟

‫ممکنه جون‌مون بهش بستگی پیدا کنه. ‫ولی واقعا خوبه. اسمش چیه؟

‫اسمش کون لقت هستش، امن‌تالر

‫اگه میخوام چیز میز سرهم کنم، ‫میرفتم تو شرکت ایکه‌آ کار کنم

‫منبع پلیسم میگه گوشی کونیِ اوکراینی‌ها ‫تو خروجی 51 پیدا شده ‫[واژه توهین‌آمیزه به همجنسگرا]

‫ما باید انرژی‌مون رو اطراف خروجی 51 متمرکز کنیم

‫- تمرکز؟ ‫- اوکراینی‌ها رو پیدا کنیم، اونا رو هم پیدا میکنیم

‫اولف امن‌تالر دوتا رفیق داره

‫همه‌شون دو هفته پیش اخراج شدن

‫لنارت گرنر نیلسن ‫و این یارو، اوتو هافمن

‫اوتو هافمن یه دست ناقص داره

‫به نظرت پیدا کردن اونا راحت‌تر نیست

‫تا اینکه در خروجی 51 بشینیم و منتظر باشیم ‫تا یه کونیه اوکراینی رد بشه، ها کنِث؟

‫حتما

‫- پس اون دست ناقص رو برام پیدا کنین ‫- باشه، باشه

‫اینو ببینین

‫این دقیقا عین پیتزاست ولی نیست. ‫زیادیه؟

‫- هنوزم زیاده ‫- فقط فکر کردم...

‫- ملکه قوی‌ترینه، مگه نه؟ ‫- از نظر عددی آره

‫ولی از نظر استراتژیک، سربازه. ‫ولی بازی به بازی فرق میکنه

‫تمام مهره‌ها میتونن ثابت کنن که ‫قوی‌ترین هستن

‫شطرنج تنها بازی تو دنیاست ‫که به شانس و بخت نیست

‫نه تاسی تو کاره نه جوکری، چیزه مخفی‌ای نداره. ‫همه‌چی روبروی ماست

‫و فقط حرکات توئه که نتیجه ‫رو به ارمغان میاره

‫یه خورده خوراکی براتون آوردم

‫- یه عکس از ما میگیری؟ ‫- حتما. برو بشین روی مبل

‫- میشه فیلم بگیرم؟ ‫- اینطوری؟

‫- داریم ضبط میکنیم ‫- بذار اینو بذارم...

‫به نظر میاد نولر و یه گروه هفت نفره ‫قراره امشب تو رستوران آنتورینی باهم دیدار کنن

‫تو منطقه بندرگاهه

‫توربوت تایید کرده که کرت ساعت 7 میره اونجا. ‫مهمون نولر هستن

‫12 نفرن

‫میتونی از پس اینقدر بربیای؟ ‫وگرنه، من میتونم باهات بیام

‫لنارت و اوتو هم تو جنگل ‫کلی تیر زدن

‫میتونیم موقعی که از رستوران میرن گیرشون بندازیم. ‫اینجا و اینجا تو یه آتش متقابل قرارشون میدیم

‫فرصت بهتری نصیب‌مون نمیشه، مارکوس

‫تو با من میای

‫نوترون کمی از پروتون سنگین‌تره

‫اگه برعکس بود، الان اتم‌‍‌ها وجود نداشتن. ‫و بدون اتم‌ها، نه زندگی‌ای بود، نه چیزی

‫- بریم، لنارت ‫- خیلی‌خب... کجا میریم؟

‫- تو ماشین توضیح میدم ‫- نمیشه صبر کرد؟ ماتلیدا کیک پخته

‫- امن‌تالر، همین الان ‫- همگی درمان شبانه دارین. بیاین. اینو به تیم مدیونین

‫- چی داری میگی؟ ‫- بابا، نباید اینطوری بگیریش

‫- چرا همیشه باید... ‫- خفه شو، ماتیلدا

‫دخالت نکن. بریم!

‫مارکوس، نباید اینطوری با دخترت حرف بزنی. ‫این چیه؟

‫- اسلحه؟ میخوای چیکار کنی؟ ‫- مارکوس تو ماشین توضیح میده

‫واسه چی اسلحه لازم داریم؟ ‫الان واسه تیراندازی زیادی تاریک نیست؟

‫- به چیزی شلیک نمیکنیم ‫- قراره یه آتش متقابل انجام بدیم. ساکت باش

‫این دیوونگیه. با کشتن آدمای بیشتر ‫یا گلوله میخوری یا میوفتی زندان

‫- مگه ماتیلدا برات اهمیت نداره؟ ‫- خفه‌خون بگیر

‫- اوتو، من بودم این بحث رو وسط نمیکشیدم ‫- اینکار زنت رو برنمیگردونه

‫ماشین رو نگه میدارم ‫و میزنم دماغت رو میشکونم

‫بیا به عنوان یه تیم اینکارو انجام بدیم بره. ‫تا بتونیم بریم خونه و کیک موزی بخوریم

‫فقط دارم میگم اون مُرده

‫- الان واسه آتش متقابل نفر کم نداریم؟ ‫- مشکل اون چیه؟

‫کلی مشکل داره. ولی درحال حاضر مشکلش اینه که ‫بی‌هوش تو یه مسیر دوچرخه سواری افتاده

‫دختر اونم تو یه تصادف مُرد

‫پس وقتی مسئله روابط بین پدر و دختر باشه ‫ممکنه یکم احساساتی رفتار کنه

‫احساس بد بهت دست نده، واسه سال‌ها پیشه. ‫با ماشین یه‌راست رفت توی درخت

‫اینطوری دستش ناقص شد. ‫12ام ژانویه سال 2002 بود

‫میزان الکل خونش 0.092 بود ‫و گواهی‌نامه‌اش رو معلق کردن

‫هفت هزار و دویست دلار جریمه شد

‫- تو پرونده رفیق‌هات رو هم هک میکنی؟ ‫- نه، نه

‫اوتو بهمون گفت

‫درکل یه چندباری بهش اشاره کرد

‫و بعد خودمون جزئیاتش رو خوندیم

‫تو خونه‌اش یه عکس از زن و دخترش داره

‫وقتی اینطوری زندگی خصوصیت رو به نمایش میذاری ‫یعنی خودت میخوای دیگه

‫آماده بشین

‫- نه لنارت، تو همینجا میمونی ‫- لنارت نمیاد؟

‫اون دخترهای موتورباز دیگه کیَن؟

‫باورم نمیشه! ‫فکر کردم گفتی تنهان

‫همینو نوشته بودن. ‫حتما یکی دختر با خودش آورده

‫بیا برگردیم سراغ کیک موزی

‫صبر کن

‫- تو اینجا بمون ‫- اون کجا میره؟

‫چه غلطی داری میکنی، مَرد؟ ‫لعنت، مَرد!

‫متاسفم

‫متاسفم. نمیتونستم. ‫تو اینکارها خوب نیستم

‫- تو توی اینکار خوب ماهری. من نیستم ‫- اشکال نداره

‫نه، نیست

‫اونا الان مُردن. ‫اون مُرده

‫کشتن یه انسان راحت نیست. ‫مخصوصا اولین بار

‫نه، نه، نه. نمیتونم...

‫نمیخوام دیگه جزئی از این باشم. ‫دیگه اصلا

‫مجبورم نمیشی. ‫ولی سعی کن رو این تمرکز کنی که چرا داریم اینکارو میکنیم

‫دقیقا چرا داریم اینکارو میکنیم؟ ‫اگه اون یارویی که اونجا درازکِش بود هیچ تقصیری...

‫خفه شو! اونم دست داشته! ‫همه‌شون دست داشتن

‫به کاری که کردن فکر کن

‫به تمام زندگی‌هایی که نابود کردن ‫فکر کن

‫اوه، خدای مهربون

‫من باید... امن‌تالر؟ ‫رادیو رو روشن کنم؟

‫دوست داری؟ ‫یکم رادیو گوش بدی؟

‫بیا

‫- بابا ‫الان نه، عزیزم. داریم کار میکنیم

‫باشه. بخاطر این اومدم چون به اون یارو اوتو ‫که دست ناقص داره اشاره کرده بودی

‫ - اینطوری؟ ‫ - آره

‫- سیروس زِن کیه؟ ‫- فقط یه کونیه که دنبالش کردم

‫نمیشناسمش. ‫دستور پخت‌های خوبی پست میکنه

‫- صبح بخیر ‫- صبح بخیر، عزیزم

‫صبح بخیر

‫چه اتفاقی برات افتاده، اوتو؟

‫تو اینکارو کردی؟ ‫تو مریضی

‫تو باید جای مامان میمُردی!

‫سلام. فقط اومدم بگم ‫بابات اینکارو نکرد. خوردم زمین

‫دروغ نگو. ‫اصلا دروغ گفتن بلد نیستی

‫- همه‌تون همینطوری‌این ‫- از دستت بابات عصبانی نشو

‫شاید همیشه کار درست رو نکنه، ‫ولی داره سعیش رو میکنه

‫پس اصلا سعی کردن بلد نیست

‫منصفانه‌ست. ‫ولی حالش خوب نیست

‫نه، میدونم

‫اینا تمام حوادثیه که تصادف ختم میشه؟

‫و با دزدیده شدن دوچرخه‌ات شروع شد؟

‫آره، چون اگه دوچرخه‌ام دزدیده نمیشد، ‫اصلا این اتفاق رخ نمیداد

‫مامانم مجبور نمیشد منو برسونه، ‫و در اون صورت اهمیتی هم نداشت...

‫که ماشین روشن نشه، ‫و با قطار نمیرفتیم

‫تاثیر تماس بابات تو این جریانات چیه؟

‫اون گفت که نمیاد خونه

‫مامانم اونقدر ناامید شد که ‫گفت یه روز نرم مدرسه...

‫و اینکه بریم تو شهر

‫میدونی که هر کدوم از این حوادث ‫سِیر وقایع جدای خودش رو داره؟

‫منظورت چیه؟

‫به عنوان مثال، من اخراج شدم. ‫واسه همین زودتر از همیشه با قطار رفتم

‫ولی باید برگردی به اونجایی که ‫من یاد گرفتم صندلیم رو به یه زن پیشنهاد بدم

‫مَردی که اینو بهم یاد داده رو پیدا کنی. ‫و اون سِیر وقایع خودش رو داره

‫نخِ تمام حواث تو با وقایع دیگه و...

‫و زندگی بقیه آدما درحال مداخله‌ان، بی‌نهایت نیست، ‫ولی تو یه معادله خیلی بزرگ جریان داره

‫حتی قدرتمندترین کامپیوترهای دنیا هم ‫درحال حاضر توانایی...

‫پردازش تمام داده‌های تو رو ندارن، ‫و با اینکه تو دختر باهوشی هستی

‫مغز انسانیت هرگز نمیتونه ‫جزئی از اون مقدار داده رو پردازش کنه

‫و بنابراین هرگز نمیتونه ‫به نتیجه مفیدی برسه

‫هرگز با عقل جور در نمیاد

‫پس...

‫وقت تلف کردنه

‫میدونم

‫همه‌ اینا رو یه میلیون‌بار مرور کردم ‫تا به یه دلیلی برسم

‫- ولی دلیلی در کار نیست ‫- آره، همینه

‫هزاران دلیل داره

‫ولی کمکی بهت نمیکنن

‫بعضی وقت‌ها خواب مَردی رو میبینم ‫که دوچرخه‌ام رو دزدید

‫میبینمش که داره با دوچرخه‌ام میره، ‫و بعد منم میوفتم دنبالش...

‫و میگیرمش

‫ولی همینطورم میفهمم که تقصیر اون نیست. ‫تقصیر هیچکس نیست

‫فقط راحت‌تره که یکی باشه...

‫که از دستش ازش عصبانی باشی

‫بله

‫مادرم هفت‌تا بچه داشت، ‫ولی کم سن‌و‌سال‌ها گرسنگی میکشیدن

‫و مثل چوب کبریت لاغر بودن. ‫وقتی زمستون میرسید، بدجور سرما میکشیدیم

‫پس مامانم یه بچه رو فروخت. ‫بعد پله اومد و منو به آلمان برد

‫منو اجاره میداد...

‫من مثل یه دوچرخه شهری میمونم

‫که هرکسی میتونه بیاد و سوارم بشه

‫ولی بعد واسه تعطیلات رفتیم خونه ‫و تو رو دیدم

‫درست سه روز قبل از اینکه اونو بکُشی ‫و منو نجات بدی، اومده بودیم خونه

‫ممکن نیست اینطوری باشه. ‫پله هفته قبلش تو قطار بود

‫نه، قطار نبود. ‫با هواپیما اومدیم خونه

‫ولی نه سه روز قبلش؟ ‫حتما از قبل‌ترش از آلمان اومدی خونه

‫نه... ما دوشنبه فرود اومدیم

‫و تو پنج شنبه کُشتیش

‫فقط باید برم یه چیزی رو چک کنم

‫حرف اشتباهی زدم؟

‫اوه، نه

‫نه، نه، نه، نه، نه!

‫ سلام علیکم

‫بچه‌های نازنینم

‫کشور زیباست و سرسبزه ‫و مثل یه نون صافه

‫ولی بزرگترین ناامیدی غذا بود

‫- باباتون بدترین ساندویچ دنیا رو خورد ‫- بدتر از ساندویچ‌های مامان‌بزرگ؟

‫ماهی تن قدیمی و خیس بود، ‫نون عین ریگِ صحرا خشک بود

‫و آبمیوه‌ای بهم دادن ‫که مزه مدفوع شتر میداد

‫مجبور شدم همه‌شون رو بندازم تو آشغالی ‫و به رستوارن مک‌دونالد برم

‫فقط 3.28 درصدش فرق داشت

‫بعیده که یکی اونقدر شبیه ‫برادر کرت نلسن باشه

‫بهتون گفتم. ‫آستانه بیومتریک برآورده نشده بود

‫تو فقط میخواستی حقیقت داشته باشه

‫نه، اینطور نیست. اون یه مهندس برق کاربلد بود ‫که تخصصش اجزای قطار بود

‫- از نظر آماری، تقریباً غیرممکنه ‫- ولی فقط تصادفی بوده

‫تو بوجودش آوردی، اوتو

‫تو گفتی از تو قطار چهره‌اش رو میشناسی

‫اینطوری فکر میکردم

‫حتما خیلی فکرم دردگیر...

‫پس فقط یه حادثه بوده

‫- متاسفم، مارکوس ‫- پس کی بود؟

‫چی؟

‫اگه اون نبوده، پس کیه؟

‫پس کیه؟

‫تو بهم گفتی یه حادثه نبوده

‫ولی خودشه

‫خودشه. خودشه

‫- مارکوس... مارکوس... ‫- این...

‫مارکوس

‫مارکوس، مارکوس. ‫مارکوس

‫- خوب و آروم نفس بکش ‫- قضیه چیه؟ قضیه چیه؟

‫- خوب و آروم. همینه ‫- من میترسم

‫- چی؟ ‫- من میترسم

‫درک میکنم

‫خیلی خوبم درک میکنم

‫تو چشم‌‎هام نگاه کن

‫اوه مُرده. ‫اون دیگه نیست

‫آره، مُرده. ‫حالا نفس بکش

‫بیا اینجا، بیا اینجا. ‫همینطوری

‫‌

‫یه افسانه قدیمی اوکراینی ‫درمورد چیزهای اتفاقی هست

‫درمورد لیوبابا واسیلکوونا ‫از شهر ویتبسک هستش

‫یه شاهدخت زیبا

‫که صبح اولین ماه کامل بهار ‫میرفت خرس شکار کنه

‫یه خرس گنده بهش حمله میکنه ‫و انگشتش رو با گاز گرفتن قطع میکنه

‫انگشتی که حلقه الماس عزیزش توش بوده

‫ولی دقیقا ده سال بعد

‫صبحِ اولین ماه کامل بهار...

‫تو همون جنگل انبوه، ‫تو همون نقطه

‫دوباره میره شکار

‫و حالا به یه خرس گنده‌ی پیر شلیک میکنه

‫و وقتی شکم خرس رو باز میکنن

‫حلقه‌ای توش نبود

‫هیچی نبود

‫خیلی‎خب

‫خب، حالا خیلی هیجان‌انگیز میشه ‫که ببینیم آب به زودی جوش میاد

‫چرا اومدی اینجا، اوتو؟

‫چون پلیس کمکی نمیکرد

‫یا فکر کنم واسه این اومدم که ‫جامون رو عوض کردیم

‫چون من اونی بودم که ‫باید میمُرد

‫بعد ماتیلدا رو تو بیمارستان دیدم ‫و به نظر خیلی درمونده میومد

‫لنارت و امن‌تالر، ‫اونا همینطوری باهات اومدن؟

‫اونا دوست‌های زیادی ندارن

‫بعضی وقت‌ها فکر میکنم ‫آدمایی که مشکل دارن کنار هم جمع میشن

‫مثل آدمای چاق،

‫که وقتی کنار همدیگه‌ان ‫کمتر چاق به نظر بیان

‫کنار اومدن باهاش رو راحت‌تر میکنه

‫تو هم باید یاد بگیری ‫با یه سری چیزا کنار بیای

‫فکر نکنم چیزهایی داشته باشم ‫که باید یاد بگیرم باهاشون کنار بیام

‫باید یاد بگیری با مرگ زنت کنار بیای

‫چرا؟

‫تو به کمک درست و حسابی نیاز داری

‫هیچی کمک نمیکنه

‫- دیگه هیچی مهم نیست ‫- آره، ولی...

‫- تو ماتیلدا رو داری ‫- و هیچوقت نباید به دنیاش میاوردیم

‫قبل از به دنیا اومدن اون، ‫حداقل من هنوز معتقد بودم...

‫که وقتی بچه‌دار بشیم، ‫همه‎چی جور در میاد

‫تو نسبت به دخترت مسئولیت داری

‫حتما. نه اینکه تو خیلی نسبت به ‫دخترت مسئولیت‌پذیر بودی

‫نه

‫نبودم

‫چون من یه احمق بودم

‫فقط به خودم فکر میکردم

‫ولی یه روزم نیست که آرزو نکنم...

‫که کاش فقط یه فرصت دیگه گیرم میومد

‫تا بتونم شونه‌ موهاش رو پیدا کنم یا...

‫درمورد اینکه میتونه سگ داشته باشه یا نه ‫باهم حرف بزنیم

‫یا بخاطر اینکه پاکت شیر رو بیرون ول کرده ‫از دستش عصبانی بشم

‫من هیچی ندارم که بخاطرش احساس افتخار کنم

‫ولی تو داری

‫من به تو و ماتیلدا نگاه میکنم ‫و آروز میکنم کاش جای تو بودم

‫شاید دیگه چیزی مهم نباشه

‫ولی وقتی با چیزی ارتباط نداشته باشی ‫مهم واقع نمیشه خب

‫تو ماتیلدا رو نمیشناسی. ‫واسه همینم درکش نمیکنی

‫فقط باید قبول کنی که وقت میبره ‫تا جور در بیاد

‫زمان میبره

‫ولی تو زمان داری

‫پس ازش استفاده کن

‫ببخشید اگه عصبانی شدم ‫و صدام رو بلند کردم

‫طوری نیست

‫و منم بخاطر دماغت معذرت میخوام

‫- سلام ‫- سیروس

‫- خودتی؟ ‫- بله

‫ نه، یعنی "بعداً بهت زنگ میزنم"

‫- دستت رو بده من ‫- نه!

‫خوب گوش کن. الان یه‌دونه ‫از انگشت‌هات رو میشکونم

‫و بعد بهم میگی کجا این ویدئو ‫رو از اوتو هافمن ضبط کردی

‫- کجا، کِی... ‫- بهت میگم!

‫بهت میگم. ‫انگشتم رو نشکون

‫- الان که پریدی وسط حرفم دوتاشون رو میشکونم ‫- لطفا اینکارو نکن. چی میخوای بدونی؟

‫حالا سه‌تاشون رو میشکونم، ‫چون یه خبرچینی

‫و الان چهارتاشون کردی، ‫چون خیلی مینالی

‫فقط یه انگشته

‫تقریباً بصورت دقیق منظور رو میرسونه. ‫مقاله خیلی خوبیه، ماتیلدا

‫شاید بتونی یکم عامیانه‌ترش کنی

‫بدو تو اتاقت و زیر تختت قایم شو

‫هرچی که شد، فقط همونجا بمون، باشه؟ ‫غلت بزن!

‫- کسی تیر خورده؟ ‫- من پام تیر خورده

‫- شونه... پهلوم ‫- من تیر نخوردم

‫- منم تیر نخوردم ‫- امن‌تالر، بشین

‫تونستم گلوله رو جاخالی بدم. ‫راستش خیلی خفن بود

‫لنارت، کمک نیاز دارم. ‫بیا اینجا

‫ساکی که اسلحه‌های ام10 توشه پای پله‌ست. ‫تو سریع‌تر از منی، برو

‫میبینیش؟

‫- چرا از هم جداشون کردی؟ ‫- بیخیال اینش شو، پرتشون کن سمتم

‫سلام

‫پسرک سرباز!

‫بیا تو روشنایی

‫پسرک سرباز، بیا تو روشنایی!

‫بیا تو روشنایی وگرنه کله‌اش ‫رو میترکونم

‫زانو بزن و اسلحه رو بنداز دور

‫و اسلحه تو شلوارت هم دیگه

‫بیاین پیرمَرد خرفت ‫رو بفرستیم اون دنیا

‫این واقعا ریدمانه. ‫مگه ما چیکارت کردیم؟

‫نترس، عزیزم

‫همه‌چی درست میشه. بیا...

‫من زنگ میزنم آمبولانس بیاد

‫نترس

‫درد داره؟

‫نه

‫فقط بدجور سردمه

‫دارن میان، بابا. ‫دارن میان

‫باید به حرفت گوش میدادم

‫فکر کنم کمک نیاز دارم

‫متاسفم

‫بابا...

‫الاناست که برسن. ‫فقط به حرف زدن ادامه بده

‫متاسفم. متاسفم

‫بابا

‫‌

‫بابا...

‫این چیه؟

‫- شطرنجه. خیلی ممنون، ماتیلدا ‫- خواهش میکنم

‫- واقعا ازش خوشم میاد ‫- نوبت اوتوئه که یه هدیه انتخاب کنه

‫بذار ببینم اینجا چی داریم. ‫این یکی. اوه، پسر

‫واسه امن‌تالر از طرف مارکوس و ماتیلدا

‫- وای... ‫- اون چه کوفتیه؟

‫یه شیپور فرانسویه

‫میتونی باهاش جادو بنوازی، امن‌تالر؟

‫فکر نکنم. ‫میخواین چی بزنم؟

‫کی آخه اهمیت میده؟ ‫فقط هر آهنگ قدیمی‌ای که شد

‫ولی چی؟

‫فقط همینطوری یه آهنگی بزن

‫گوه بخورم شب کریسمس ‫همچین چیزی گوش بدم!

‫آروم باش. نفس بکش

‫- تو یونیفرم پوشیدی و تو باغ‌های تیولی هستی ‫- بله

‫- روی چمن‌ها وایسادیم ‫- بله

‫بیا. میدونم که از پسش برمیای

:تـــــرجـــــمـــــه « سـیـروس فـخـری » « تـورج پـاکـاری »

« ارائه‌ای از وب‌سایت بیاتوموویز » :.: Bia2Movies.bid :.:

:ترجمه‌شده در تاریخ « سیزدهم آوریل 2021 »

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.