Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
من هر فردی که .از اون تنگه لعنتی بردیم رو میخوایم
من این رو .تویِ دست کمرون پیدا کردم
،طبق الگوش، فکر کنم این از
.دسته چاقو باشه
،تمام کاری که من کردم انجامشون دادم که هممون بتونیم
برگردیم پیش همدیگه، و اگه هممون نباشیم .اصلاً جواب نمیده
.از داکوتا استقبال میشه
،من نمیتونم اینجا بمونم .واگه بمونم، زیاد دووم نمیآرم
.نمیتونی همینطوری بزاری و بری
.من نمیخوام برم .نمیخوام دیگه فرار کنم
.اگه من جات بودم این کارو نمیکردم، جان
.فایدهای برات نداره
شهردار پلیسها رو با دستوراتی
برای از بین بردن هر نشونه هویتی که
.رویِ فردت داری، آورده طبقه پایین
،تو تویِ زمین پاتر دفن میشی
.و چیزی بهدست نمیآری
.من به این رسیدگی کردم
من از قبل یه نسخه از این نامه رو
.برای آقای کانل، ایمیل کردم
حان، چرا این حماقت رو فراموش نمیکنی؟
،همونجا که هستی بمون، آقای نورتون
.اگه نمیخوای که زیاده روی کنی
.خوشحالم که شما آقایون اینجایین
،تو حرکت جان دو رو نابود کردی، خیلی خب
ولی قراره ببینی که .دوباره از اول درست میشه
!جان! جان
،ما دوباره شروع میکنیم ،فقط تو و من
.خیلی دیر نشده
.حرکت جان دو هنوز نابود نشده
!میبینی، جان
،از بین نرفته !وگرنه اونها اینجا نبودن
.تویِ اونها زندست
،اونها با ترسیدن ازش .تویِ خودشون زنده نگهش داشتن
بهخاطر همینه که .اومدن اینجا
.اوه، عزیزم
حتماً، باید قبلاً .کشته میشدش
.غیر صادقانه بود
ولی ما الان میتونیم .شروع به پاکسازی کنیم
،فقط من و تو .دوباره رشد میکنه، جان
.رشد میکنه و بزرگ میشه
و قوی میشه .چون قراره صادقانه باشه
،اوه، عزیزم ،اگه ارزش مردن براش رو داره
.پس ارزش زنده موندن براش رو هم داره
!اوه، لطفاً، جان
.اوه، لطفاً، یا خدا، کمکم کن
.متاسفم
"سریال "از مردگان متحرک بترسید فصل ششم قسمت هشتم "در."
ارائه شده توسط رسانه تلگرامی واکینگ دد تیوی @The_WalkingDeadTv
.::ترجمه از محمد آلفا::. .::Mohammad Alpha::.
!هی
.ناگهانی جلوم ظاهر شو
.هی، من دنبال دردسر نیستم
،ولی اگه چیزی که میخواین، دردسره .پس من یه چیزی براتون دارم
!اووه
.جان - داکوتا؟ -
داری -- داری اینجا چه غلطی میکنی؟
اه، من -- من دارم از دست خواهرم .فرار میکنم
تو چی؟
خب، فکر کنم بشه برای من هم .یه همچین چیزی گفت
تو اونی هستی که مردهها رو رویِ پل محصور کرده؟
...نه، اه
.اون کرد
.اه
.هی، جان
.خب، باورم نمیشه
چطور ما رو پیدا کردی؟ - .من نکردم -
،مردههایِ رویِ پل
،هی به سمت کابین من شناور میشدن
و، خب، این رودخونه یه راه
برای برگردوندن مردم .به زندگی داره
.ولی باید بگم، رفیق، قبلاً قیافت بهتر بود
.اوهوم
،از پل رد شدن .سنگر درست کردن
،گیر انداختن مردهها .بهخاطر اینها، زخمش دوباره باز شد
ولی به بهترین روشی که بتونم .اون رو میبندم
.کارت خوب بود
.ما اون شب، صدای شلیک تویِ تنگه رو شنیدیم
.فکر نمیکردیم موفق شده باشی، مرد
.منم همینطور
چطور زنده موندی؟
.یکم کمک داشتم - از طرف کی؟ -
اون شب؟ .نمیدونم
،وقتی بههوش اومدن ،قبلش باندپیچی شده بودم
.ولی اونها رفته بودن
یکی دیگه هم یکم بعدش .بهم کمک کرد
ولی حالا باید اون رو هم .به لیستم اضافه کنم
.خیلی سخت نبود
یکی قفسهها رو
با تمام چیزی که نیاز داشتم ...پر کرد، پس
.آره
.خوبه که میبینمت، جان
.حس میکنم دارم به یه روح نگاه میکنم
.اوه، همینطوره
چطور راه مسیرت به اون گله مردهها خورد؟
.ویرجینیا تکاورهاش رو دنبالمون فرستاد
ما سعی کردیم با الیشا و چارلی ،از اونها پیشی بگیریم
،ولی به گله خوردیم .و جدا شدیم
باید شروع کنیم که .دنبالش بگردیم
اون حالش خوبه. باید برگردیم .به جاده و خودمون رو به اونجا برسونیم
،فقط همونجا بمون .بمون
،تو قرار نیست جایی بری .حداقل نه این شکلی
سعی میکنی که کجا بری؟
اون یه جایی داره که .داره میسازتش
.جایی که امنه - .هیس -
.اون وسایل رو مخفی کن .تمیزش کن
.بجنب، مورگان
!داکوتا
.داکوتا
کسی خونه نیست؟
هیل، دریافت میکنی؟
.باورت نمیشه
.انجامش بده
.هی، هیل
تکاور دوری؟ - .فکر کنم که اینجا بوده -
.حالا
.مارکوس میشنوی؟
.من نگرفتمش
.بیسیم لعنتی
.آماده باش .من دارم میآم که تعدادمون بیشتر شه
.اون رفته
.باید بهش شلیک میکردی
.نیاز نبود
.این زمانها، جان
اونها کاری میکنن که .ما مردی که نمیخوایم، بشیم
.بیاین از اینجا بریم
.تویِ کابین من، جامون امنتره
چطور یاد گرفتی که این طوری غذا درست کنی؟
خب، من وقتی بچه بودم .تمام تابستون رو بیرون، وقت میگذروندم
.وقتی تویِ رم بودم
.خب، این خوب نیست
جایی که داریم میریم .رویِ یه بستر رودخونه خشک شده ساخته شده
.آب نزدیکش، کلی ماهی توشه
خوبه که یکی رو اون بیرون داشته باشیم که
.بدونه چطور غذا درست کنه
.بیخیال
جون میتونه به خوبی من .درستشون کنه
.شایدم بهتر
چه مدتی این بیرون بودی؟
.چند هفته
و جون کجاست؟
چرا با شما نیست؟
.ارزش حرف زدن راجبش رو نداره
اوه، نداره؟
اینجایی که داری آماده میکنی، کجاست؟
.خیلی خب
.حدوداً 40 مایل جلوتر به سمت شمال
.راهی برای اینکه پیاده بریم هم هست
احتمالاً تویِ باک اون قدر بزنین هست که .بتونیم تا اونجا بریم
امیدوار بودم که .تو بخوای بیای
،کاری که ما داریم میکنیم
توش میتونی از کسی .با تواناییهایِ تو استفاده کنیم
تواناییهای من؟ اونها چی هستن؟
نقشه داره عوض میشه چون که ،ما نمیتونیم یه معامله درست انجام بدیم
ولی ویرجینیا هنوزم میخواد .خواهرش رو برگردونه
--چی، پس پس میخوای از من به عنوان طعمه استفاده کنی؟
.آره .ولی نگران نباش
قرار نیست بزارم که .دستش بهت برسه
.هی
،اگه اینطوری انجام بدیم .یعنی جنگ میشه
.برای همینه که بهم نیاز داری
خب، اگرچه، اوضاع .یکم متفاوت میشه
.ما قراره برای بردن آماده بشیم
ما تویِ منطقه خودمون
.و با شرایط خودمون، میجنگیم
،خدایا، جان .این برای خانوادمونه
این دیگه چیه؟
.هیچی
.بهنظر میرسه که خون باشه
.برای دسته یه چاقو
چه چاقویی؟
.اونی که کامرون رو کشت
تکاوره؟
همونی که جنی پیشش بود؟
فکر کردم که ،شاید اگه بتونم بقیش رو پیدا کنم
من رو به سمت .اونی که کشتش، میبره
.نتونستم
پس چرا هنوز داریش؟
دوباره داری انجامش میدی؟
چیو؟
،چیزی که قبلاً راجبش بهم گفتی ،همون موقع که یه پلیس بودی
اینکه چطور خودت رو .از دنیا قایم میکنی
.خب، این دفعه متفاوته
چرا اون وقت؟
مورگان؟ هستی؟
یه چیزی هست که .باید راجبش حرف بزنیم
.جواب نده. نده .تکاورها نزدیکن
.ممکنه بفهمن ما کجاییم
.حق با جانه .جواب نده
اون فقط داره سعی میکنه که .تو رو بترسونه
.مورگان؟ منم
،اه، لعنتی
.متاسفم، مجبورم
!مورگان
.آره، اینجام
فکر کردم که .این ممکنه گول بزنه
گریس، حالت خوبه؟
حال بچه خوبه؟
.من خوبم، مورگان
.بچه هم همینطور
فکر کنم این بچه کوچولو .حدوداً هفت ماهش باشه
.فکر کردم مردی، مورگان
.هممون فکر کردیم
.هی
شنیدی، مورگان؟
،حال گریس خوبه ،ولی اگه اتفاقی برای خواهرم بیوفته
.خیلی سریع تغییر پیدا میکنه
.تکاورها رو لغو کن
،اونها همه رو به کشتن میدن
.که این شامل خواهرت هم میشه
اوه، تکاورهایِ من .شما رو پیدا میکنن
در همین حین، میدونم که تو خواهرم رو سالم نگه میداری
،چون اگه اتفاقی براش بیوفته
فقط گریس و جوجه کوچولوش .نیستن که میمیرن
.تمام مرغداری لعنتی میمیرن
.بهزودی باز حرف میزنیم
.باید همین الان از اینجا بریم
باید کاری کنیم که ویرجینیا رو به سمت خودمون بکشونیم
قبل از اینکه .بلایی سر اونها بیاره
دفعه آخری که خودت رو این بیرون ،دور از همه نگه داشتی
.جون محو شد
.امروز، ما بودیم
اگه این کار دنیا ،برای گفتن بهت که برگردی، نیستش
اون وقت دیگه من نمیدونم که .این چیه
.آره
...من فقط
اهمیتی نمیدم که .کسی رو بکشم
،آره، تو من رو روح خطاب کردی .و همینطور هم هستم
چون دلیلی که من اینجام ،اینه که آدمها رو آزاد کنم
یه فرصت به اون بچه ،تویِ دنیا بعدی بده
،دنیایی که ،نمیدونم
که ممکنه تمام زندگیها .با ارزش باشن
فکر کنم میتونیم .انجامش بدیم، جان
فکر کنم جوری که ،ما میخواستیم نمیشه
.ولی میتونیم تمومش کنیم
.خیلی خب
.من بی مشکل نیستم
.فقط نیستم
.متاسفم
.نمیتونم این کار رو کنم
ولی بهت کمک میکنم که .از پل رد بشی
.تنها راه به سمت شماله
.باید جمع کنیم
.این تمام چیزیه که من دارم
این برای کشتن تمام اون سر و صدا دار ها کافیه؟
.حدس تو مثل حدس خودمه
.ولی فقط یه راه برای فهمیدن هست
!بخوابین
!مورگان - !من میاندازمش پایین -
!داکوتا بلدی چطور رانندگی کنی؟
.این رو بچرخون
!اه
.ماشین یه مشکلی داره
فکر کنم که .گلوله ممکنه به موتور خورده باشه
!دوباره سعی کن
مورگان؟
.یا خدا
مورگان؟
حالت خوبه؟
.آره
.متاسفم، جان
متاسفی؟
چرا باید متاسف باشی؟
تو اونی هستی که .از گردن تویِ کل جنگل کشیده شدی
آره، اخیراً .مایلهایِ زیادی رو راه رفتم
.تقریباً کشته شدی
،ولی نشدم .چون تو متوقفش کردی
.خب، نباید به این کشیده میشد
،باید موقعی که تویِ بیل میتونستم .بهش شلیک میکردم
شلیک نکردی .چون که مجبور نبودی
میدونی که برای همینه بهت نیاز دارم، درسته؟
جلوی ما رو از تبدیل شدن .به کسی مثل جینی، بگیری
این رو میدونی، درسته؟
.این تنها دلیل نیست
.تمام بنزین رو خالی کردم
.فعلاً همه کار همین بود
ما قراره به یه ماشین دیگه هم .نیاز داشته باشیم
،میتونی برگردیم به یه قایق ،سمت بالایِ رودخونه بریم
پیش بیل یه ماشین دیگه .پیدا کنیم
،نمیتونم خطر کنم
نه وقتی که همه اون تکاورها .اون بیرون دارن دنبالمون میگردن
،و وقتی که اون حضور پیدا نکنه .تعدادشون بیشتر هم میشه
.درسته
اون یکی چی؟
اون؟
از موقعی که بچه بودم .داشت خاک میخورد
این از کجا اومد؟
.خب، متعلق به پدرم بود
،ما قرار بود که هر چند وقت یه بار .باهم درستش کنیم
.همم
میدونی، بیشتر از سهمم
تویِ یه گاراژ یا یه گاراژ دیگه
وقت گذروندم که ماشینهایی با شرایط .بدتر از این رو رو به راه کنم
ما به یه باتری و یه سرپوش پخشکننده ،نیاز داریم
ولی فکر کنم که .بتونم این یکی رو راه بندازم
.خیلی دیر نشده
یعنی چی؟
اه، فقط یه چیزی که .بابام عادت داشت که بگه
،هیچوقت برای یاد گرفتن چیزی
،اینکه چطور کار درست رو کنی ،و یه مشکل رو حل کنی
و ظاهراً، تویِ مورد ما، درست کردن .یه ماشین شوی قدیمی، دیر نیست
خب، ماشینهایِ داغون دیگهای .تویِ یه کابین اون ور تر هست
،احتمال اینکه به تکاورها بخوریم .خیلی کمتره
.بادی با جان بری
نه، خودم میتونم .بهش برسم
،تکاور دیگهای ظاهر بشه ،مطمئن نیستم که بتونم
،از داکوتا استفاده کن
.بقیه قراره تویِ دردسر واقعی باشن
.باشه، خب، بزن بریم
،وقتی که پلیس بودی اون تفنگها رو گرفتی؟
.نه، اینها متعلق به بابام بودن
و اون، تفنگها رو داد بهت؟
خب، این تویِ همون تابستون اینها رو برام فرستاد
.و ما قرار بود که شوی رو تعمیر کنیم
چرا خودش برات نیاورد؟
.خب، اون هیچوقت نیومد
خودش تنهایی به یه کابین ،سمت شمال نقل مکان کرد
.دور از همه
.که شامل من و مامانم هم میشه
من برای تولدم یا کریسمس .کارت تبریک میگرفتم
هر چند وقت یک بار هم .یه زنگی بهم میزد
.ولی هیچوقت دیگه ندیدمش
.اه
.بیا، این رو نگه دار
.آره
.ممنون
چرا اون رفت؟
اون مثل خودت کسی رو کشت؟
.نه
پس، چی بود؟
خب، اون کار اشتباهی رو
.به دلایل درستی انجام داد
.اگه با عقل جور در میآد
یهجورایی بهنظر میرسه که .اون داشت خودش رو مجازات میکرد
.آره، شاید
.درست مثل تو
مورگان راست میگفت، مگه نه؟
.بهخاطر همینه که اینجایی
.بیا
یه چیز دیگه هم هست که .باید تا موقعی که اینجاییم، بگیریمش
.علامه دهر
هی، میدونی چه اتفاقی برای جنیس افتاد؟
نیازی نیست که .راجب این چیزها، ناراحت باشی
.زندگی الان دیگه اینجوریه
،مردم -- مردم میکشن .مردم میمیرن
.ولی بازم باید یه معنیی داشته باشه
چرا؟
خب، اگه وقتی که میمیری ،هیچ معنایی نداشته باشه
یعنی موقعی که زنده بودی هم ،معنا خاصی نداشت
خب؟
اوه پسر، خوشحالم که مورگان داره تو رو
.به جایی که میسازه میبره - چرا اون وقت؟ -
چون بهطرز وحشتناکی داری .شبیه به خواهرت حرف میزنی
.حالا عقب وایسا
!هی
کسی خونه نیست؟
.خیلی خب
اونجا چیزی نیست که .برای ماشین بهش نیاز داشته باشیم
کی گفته که ما برای ماشین اومدیم اینجا؟
،اگه قراره با ما بیای به یه در چه نیازی داری؟
چون اون قرار نیست که .با ما بیاد
حالت خوبه، جان؟ - اینجا چیکار میکنی؟ -
.اینها رو پیدا کردم
کلمات زیادی نیست که .بشه با اونها درست کرد
.اینها برای تو نبودن - .میدونم برای کی هستن -
ببین، من قرار بود
،بعد از اینکه پل رو پاکسازی کردیم .بهتون بگم
.سر قولم میمونم .شما رو از پل رد میکنم
ولی بعدش .برمیگردم همینجا
بهخاطر کاری که باید با مارکوس میکردی؟
نه، نه بهخاطر اینکه .مجبور بودم بکشمش
بهخاطر اینه که .قبلش نکشتمش
!لعنتی
...نمیدونم چرا
من برای زندگی کردن .تویِ این دنیا، مقدر نشدم
فقط اگه وقتی که
،کمرن کشته شد، دخالت نمیکردم
.جنیس هنوز زنده بود
اگه موقعی که میتونستم ،به مارکوس شلیک میکردم
.تو تا نزدیکی مرگ نمیرفتی
،مخففی شدن از همه تویِ یه کابین .جواب درست نیست
بهترین جوابیه که .به فکرم میرسه
تو دنبال یه در رفتی
تا خودت رو از دنیا دور کنی
.و بعد ما رو پیدا کردی
این بهت چیزی نمیگه؟
تو شبیه اون یارویی که
نصف کشور رو راه رفت
که از آدمهایی که بهشون اهمیت میداد دور بشه
ولی خودش رو نشسته .جلویِ آتش اردوگاه تو پیدا کرد
و بهخاطر اینکه ،تو رو پیدا کردم
تمام کسایی که الان به عنوان .خانواده میبینمشون رو پیدا کردم
.من گریس رو پیدا کردم
و اگه تو اصرار نمیکردی که
اون شب، من رویِ تخت
،تویِ ماشینت بخوابم .اینها اتفاق نمیافتاد
تو این خانواده رو .بهم دادی، مرد
باید بهم کمک کنی که .اونها رو برگردونم
بهترین راهی که به فکرم خطور میکنه
اینه که تو رو از پل رد کنم
و بعدش خودم رو .از سر راهت بیرون بکشم
.اون در قرار نیست ما رو بیرون نگه داره
.نه من رو، نه جون رو
این در .برای بیرون نگه داشتن من نیست
پس برای چه کوفتیه؟
این برای اینه که مردهها رو
بعد از کاری که .باید بکنم، دور نگه داره
من فقط میخوام که .این تموم شه، مورگان
به بروزترین مرجع تلگرامی واکینگ دد بپیوندید @The_WalkingDeadTv
.ماشین رو روشن کن
.این خوبه
خیلی وقت پیش نبود که من جایی مثل جایی که
.تو الان توشی بودم، جان
اه، هر دفعه که ،روی خودم کار میکنم
،سر و کله یه مرده پیدا میشه
.و میره رویِ اعصابم
این بهخاطر اینه که .هنوز وقتت نشده
این، جوری نیست که .تو باید بمیری
.بیا
...اون شب تویِ تنگه
،هرکسایی که من رو نجات دادن... .این رو برام گذاشتن
باعث شد متوجه بشم که .باید برای چی بجنگم
اون مکانی که داری میسازی؟
آره، و اگه هممون نباشیم
.دیگه ارزش خاصی نداره
ولی اگه قرار باشه که ،همه رو به اونجا برسونم
...من باید
.باید یه تغییراتی ایجاد میکردم
،وگرنه من، خب .متون رو از دست میدم
میدونی که تو مثل بابات نیستی، درسته؟
.این رو میدونم - و اینکه تو مجبور نیستی که
همون اشتباهی که ،اون کرد رو کنی
.اینکه میتونی با ما بیای
.من راهم رو برای ادامه دادن، پیدا کردم
فکر میکنم که .تو هم بتونی راهت رو پیدا کنی
...خب
.روش حساب باز نمیکنم
.بهتره که بریم
روی پل، مردهها باید بیشتر .شده باشن
میدونی، ما ممکنه که .به این درها نیاز پیدا کنیم
.خیلی خب
ما مردهها رو .از اونجا پاکسازی میکنیم
جلوی اینکه تویِ .چرخها گیر کنن رو میگیریم
.آماده رد کردن ما باش
اه، بابام بهم اجازه میداد که
با ماشینش رو بعد از ظهرهایِ یکشنبه ...تویِ پارکینگ کلیسا رانندگی کنم، پس من
.معمولاً انقدر شلوغ نمیشد
.باشه .خب، من راهنماییت میکنم
.بیا .محض احتیاط اگه شرایط ناهموار شد
آماده؟
.آماده
.بیا بالا
!حالا
.همینه
.ثابت بمون، ثابت بمون، ثابت بمون
!اومدن
!به حرکت ادامه بده
!دنده دو
.خیلی خب. متاسفم
فقط تظاهر کن که یکی از همون رانندگیهایِ یکشنبههاست، باشه؟
.از پسش برمیآی
تو حالت خوبه؟ - .آره -
.آره، من خوبم
.هی
هی، بچهها، چه خبره؟
.خیلی خب .بزن دنده یک
.بعدش سریعتر حرکت کن
.تو پاکسازیش میکنی
.فشار بده
!موتور یه مشکلی داره
.الترناتور
.من میرم
.نه، تو اصلاً توِیِ شرایطش نیستی
.شرایطش رو نداری
.زمانش رو بهت میگم
!نه! ازم جدا شو
!جان
!به پشت دراز بکش
!شلیک خوبی بود
.باشه
.حالا امتحان کن
!دراز بکش
!جان، سفت بچسب
.یا خدا، جان
.این خردل زشتیه
!ها
.آره، همینطوره
،وقتی که داشتم رویِ ماشین کار میکردم .یه چیزی پیدا کردم
.فکر کردم شاید بخوایش
این تویی، مگه نه؟
و بابات؟
...میدونی
من بخش اونقدر زیادی از زندگیم رو صرف اینکه
چرا هیچوقت بعد از اون تابستون خودش رو .نشون نداد کردم که نمیخوام اعتراف کنم
حالا فکر کنم که .دارم متوجه میشم
.من باهات نمیآم، مورگان
.تو میدونی که گیر کردی
داری همون اشتباهی که ،قبلاً کردی رو میکنی
و اینها همون اشتباهاتی هستن که .اون انجامشون داد
--پسر، این مثل .مثل یه چرخست
داری چیکار میکنی؟
ویرجینیا، صدامو میشنوی؟
،تکرار میکنم، ویرجینیا صدامو میشنوی؟
نقشت چیه، مورگان؟
.میشنوم، مورگان
بالاخره آماده حرف زدنی؟
،آره، آره، هستم .ولی نه این شکلی
.میخوام که رو در رو ملاقات کنیم
.خب، یه فروشگاه تویِ جاده 185 قدیمی هستن - !نه! نه! مورگان -
.اسمش بیله - !تمومش کن -
--و چند مایل به سمت پایین
--دستت رو از من بکش .یه کابین هستش
.بزار حدس بزنم - تکاور دوری؟ -
آره، مارکوس راجب سلیقه بدش .تویِ انتخاب فیلم بهم گفت
.اونجا منتظرت هستم
.بهزودی همو میبینیم، مورگان
.حالا نمیتونی برگردی
!مورگان، تو هیچ حقی نداشتی
!این تصمیم تو نبود
همونطور که تصمیم تو نبود
وقتی که پاهام شکسته بود ،تویِ اون جاده دنبالم کردی
.ولی تو این کارو کردی
و الان بهخاطر اینکه .این کار رو کردی، زندم
،لعنت، جان ،اگه میخوای ازم متنفر باش
ولی اگه همینطور کنار بمونم
و بزارم که بهترین دوستم .سعی کنه خودشو بکشه، جام تو جهنمه
من سعی میکنم که ،یه سیگنا بگیرم
.بشنوم که ویرجینیا کجاست
،نمیخوایم که تویِ راه بیرون رفتن از اینجا .مسیرمون بهش بخوره
.بالاخره که باید باهاش حرف بزنی
خب، مثل اینکه گیرهای که
.سیم رو سرجاش نگه میداشتش، افتاده
احتمالاً بهخاطر همینه که .حرکت نمیکنه
باید قبل از اینکه شما دو تا به جاده بزنین
مطمئن بشیم که .این درست شده
.یه گیره قرمز کوچیک بود
.من این سمت رو میگیرم .تو اون سمت رو بگیر
.هی
.ممنون
.نه، از تو ممنونم
برای چی از من تشکر میکنی؟
خب، اجازه دادی که .من رانندگی کنم
.سر همه اینها بهم اعتماد کردی
برای اینکه کاری نکردی که حس کنم
باید تمام این مدت پشت دیوارهای .لاتون زندانی میموندم
.باید با ما بیای
.نه، این فکر خوبی نیست
فکر میکنم که .فکر خوبیه
من واقعاً دوست دارم که .دور و اطراف تو باشم
...خب
.نمیتونی برگردی به کابینت
.معلومه که میتونم
خب، خواهرم خیلی زود .میاد اونجا
اگه مورگان اون رو به سمت ،جایی که داره میسازه، هدایت کنه
.خیلی زود، اوضاع بهم میریزه
ممکنه که کسایی که .بهشون اهمیت میدیم، بمیرن
،اگه من منتظرش باشم .میتونم این رو تموم کنم
نمیتونی این کار رو .تنها انجام بدی
.اون انتظار من رو نداره
.خب، اون ممکنه داشته باشه
.انتظارتو داره
.یعنی، اون با خودش تکاورها رو میآره
،خب که چی فحتی هم اگه اون رو شکست بدی
.بعدش اونها میکشنت
خب، اون وقت مرگم .معنا خاصی داره
.همونطور که باید داشته باشه
.هی، جان
.من پیداش کردم
!داکوتا
.مشکلی نیست
.از پسش بر اومدم
اون چیه؟ - .خودم از پسش بر اومدم -
داری چیو مخفی میکنی؟
این رو از کجا آوردی؟
!این رو از کجا آوردی؟ - اونطور که بهنظر میرسه نیست، باشه؟ -
--من فقط .من-من-من پیداش کردم
!بهم دروغ نگو
اوه، خدایِ من
تو کمرون رو کشتی، مگه نه؟
.ویرجینیا داشت تو رو پوشش میداد
من نمیدونستم که
.اون قراره جنیس رو بکشه
چرا به من فشار آوردی که تحقیقات کنم؟
میدونستم که جینی .نمیزاره که به سمت من برگرده
و فکر کردم که --اگه بهنظر برسه که
اگه بهنظر برسه که داره چیزی رو مخفی میکنه
یا سعی میکنه که ،از یکی محافظت کنه
،اون وقت، میدونی مردم به اون شک میکردن.
بهخاطر چی کشتیش؟
بهخاطر چی کشتیش؟ - چون اون -
راهی که من ازش مخفیانه ،از لاتون رفت و آمد میکردم رو فهمید
.و به جینی گفت
اون تنها راهم برای بیرون رفتن
.از لاتون رو ازم گرفت
،و فکر کردی که بهخاطر این لیاقتش مردنه؟
این چیزیه که فکر کردی؟
.فرقی نمیکنه
فرقی با تمام کارهایی که بقیه میکنن تا
چیزی که میخوام رو !بگیرن، نمیکنه
.این کاریه که خواهرم میکنه
این کاریه که .تمام تکاورهاش میکنن
.تو نمیفهمی
.نه .نه، من نمیفهمم
.تو نمیفهمی .الان دیگه اوضاع همینه
.نمیتونم
نمیتونم اجازه بدم که .این رو خراب کردی
.خیلی خب .به حرفم گوش کن
.نمیتونم بزارم که به مردم بگی - .به حرفم گوش کن، داکوتا -
من -- من قرار نیست که .به کسی بگم
.خیلی خب، ببین
.نگاه کن -- اینجا رو نگاه کن خیلی خب؟
من قرار نیست .بهت صدمهای بزنم
.بین
باشه؟
.داری دروغ میگی
میدونم که .خیلی چیزها رو گذروندی
میفهمم که .چرا حرفم رو باور نمیکنی
فقط یه فرصت بده که .بهت نشون بدم
چرا؟
چون ما میتونیم .از این بگذریم
.من میتونم بهت کمک کنم
مورگان گفت من به یه دلیل .برای زندگی کردن، نیاز دارم
.برای ادامه دادن
.شاید اون تویی
.اینطور یه معنا پیدا میکنه درسته؟
.پس فقط تفنگ رو بذار رویِ زمین
.تو نمیخوای بهم شلیک کنی .نمیخوای که با خودت همچین کاری کنی
تو -- تو نمیخوای که .با همچین چیزی زندگی کنی
.این چیزی نیست که خودم بخوام
.متاسفم
همیشه نیازی نیست که .معنایی داشته باشه، جان
♪♪
♪♪
♪♪
♪♪
♪♪
♪♪
♪♪
♪♪
♪♪
♪♪
♪♪
♪♪
♪♪
♪♪
♪♪
.هنوزم دیر نیست
داکوتا؟
.هی
تو چیکار کردی؟
.من نمیخواستم این کارو کنم
.ولی مجبور بودم
.جان
اون کجاست؟
،تویِ دریا شناوره
.با یه تیر تویِ قفسه سینش
.چاقو تو بود
.تو اون تکاور رو کشتی
تو قراره من رو .به جایی که داری میسازی، ببری
.تو قراره بزاری که من بخشی ازش باشم .همونطور که قبلاً قرار بود بزاری
.تو قرار نیست بهم صدمه بزنی
.جات بودم انقدر مطمئن نمیبودم
من دلیلیم که !تو الان زنده هستی
.من تو رو تویِ تنگه نجات دادم
.این چیزی نبود که اتفاق افتاد - .چرا، بود -
--جینی .اون ولت کرد که بمیری
.خودت رو تا بالایِ تنگه کشوندی
.مردهها دنبالت کردن
،اونها بالا سرت بودن .میخواستن که بخورنت
.ولی من اونجا بودم
.من اونها رو کشتم
.این امکان نداره
.داره
من جینی و تکاورها رو تا تنگه دنبال کردم
چون میخواستم .مردنش رو ببینم
،و، یعنی، اگرچه این اتفاق نیوفتاد
یعنی، این چیز خوبیه، درسته؟
،چون من بهت بخیه زدم .جلویِ خونریزی کردنت رو گرفتم
.من بهت آنتیبیوتیک دادم
.من بهت مسکن دادم
.من-من برات غذا و آذوغه گذاشتم
.باشه، تمومش کن .دروغ بی دروغ
!نه، تو من رو نمیشناسی
.ولی من پیامت رو شنیدم
.تو هم باید همین کار رو کنی
تو هنوز کارهایی برای" ".انجام دادن داری
.من اون رو نوشتم
.من اون یادداشت رو نوشتم
.برات گذاشتم
و حق داشتم
چون اون کاری که ،باید انجامش بدی
.باید الان انجامش بدی
و اون وقت، اون چیه؟
.کشتن خواهرم
بهخاطر اینکه باید
،یه بهشت کوچیک و احمقانه بسازی .نفس نمیکشی که
تو داری نفس میکشی
چون تو تنها فرد باقی موندهای هستی که !میتونه کار اون رو تموم کنه
.هی
.موضوع این نیست
.هست
و این تنها دلیلیه که !توهنوز اینجایی
.یکی این جا رو پاکسازی کرد
اونها کدوم گورین؟
جون، اونها کجان؟
.نمیدونم !نمیدونم
بابت این مطمئنی؟
من حالم از - ویرجینیا؟ -
.مورگان، دیر کردی
.موضوع جانه
.اون صدمه دیده .باید بهش کمک کنی
.کار خواهرت بود .اون این کار رو باهاش کرد
مورگان، اون کجاست؟
خواهرم کجاست؟
.اون داره میآد سمت شما
.اون داره از طریق رودخونه میآد
فدارم سعی میکنم که بهش برسم
،ولی اگه من نتونستم اول بهش برسم .لطفاً بهش کمک کنین
.بعدش حرف میزنیم
.شنیدی مورگان چی گفت .برو تکاور دوری رو پیدا کن
...خب
.همینه
آره، این تمام چیزیه که ،ما تا الان بازسازی کردیم
.ولی شروع خوبیه
مورگان کجاست؟
.از هم جدا شدیم
ال؟ دوایت؟ میشنوین؟
.دوایتم
.دیوار سد رو آماده کن
ممکنه که این مبارزه با ویرجینیا رو
.به سمت در خودمون بیاریم
.دریافت شد، مورگان
،و دوایت .شاید بهتر باشه با شری ارتباط برقرار کنی
چون ما به تمام قدرتی که .بتونیم، نیاز داریم
باید تکاورهایِ بیشتری .بهدنبال اون بفرستی
.از قبل فرستادم
.با مورگان ارتباط بگیر
،اگه قراره کمک کنم .باید بدونم که چه اتفاقی افتاد
!لعنتی
هیل، اونجا چه خبره؟
چی گیرت اومده؟
!جان
،اگه قراره با ما بیای به یه در چه نیازی داری؟
چون اون قرار نیست که .با ما بیاد
مگه نه، جان؟
."اسم این قسمت "دره
این تیتر چند تا ،معنی متفاوت داره
همونطور که قسمت پیش میره .اونها رو میبینیم
میبینیم که خود اون در
،چیزیه که کابین جان کم داره
و اون چیزیه که اون سعی میکنه که پیداش کنه
که خودش رو از دنیا ،و مردم جدا کنه
ولی این همینطور بهخاطر اینه که .قصد داره که زندگیش رو تموم کنه
"معنی دیگه "در
،اینه که، میدونین ،یهجور طعنه انگیزه
اون هدف جدید و ارتباط جدید پیدا میکنه
و حالت دفاعی خودش رو با فردی که
احتمالا از کل دنیا بهش نزدیک تره ،که اون فرد مورگان جونزه
.به سمت جهان باز میکنه
فکر کنم میتونیم .انجامش بدیم، جان
فکر کنم جوری که ،ما میخواستیم نمیشه
.ولی میتونیم تمومش کنیم
.من بی مشکل نیستم
.فقط نیستم
این تاریکترین حالتیه که ،تا حالا جان دوری رو توش دیدیم
و جان واقعاً تویِ جاییه که ،داره خودش رو مجازات میکنه
جایی که حس میکنه .ارزش زنده موندن نداره
.متاسفم
چیزی که تویِ این صحنه دیدیم
اینه که هر دفعهای که ،شجاعت کشیدن ماشه رو بهدست آورد
.زامبیها مزاحمش شدن
جان نمیخواد که .زامبیها تیکه و پارش کنن
و برای همین میره دنبال یه در
که بتونه بالاخره خودش رو بکشه
.و این پایانش باشه
.خوبه که میبینمت، جان
.حس میکنم دارم به یه روح نگاه میکنم
.اوه، همینطوره
.فکر کردم چند معنی براش هست
،یکی هست که معنی واقعی کلمست اون اصلاً خبر نداشت که مورگان نزدست
اونم بعد اتفاقی که در پایان فصل پنجم .تویِ تنگه افتاد
ولی بعدش از دیدهایِ دیگهای هم ،میشه بهش نگاه کرد
اینطور که مورگان .یه فرد کاملاً تغییر یافته شده
.اون خودش رو بازآفرینی کرد
من برای زندگی کردن .تویِ این دنیا، مقدر نشدم
فقط اگه وقتی که
.کمرن کشته شد، دخالت نمیکردم
بهخاطر اینکه جان دوری ،تویِ خودش انسانیت داره
این رو بهعنوان یه نقطه ضعف میبینه چون حس میکنه که
حتی وقتی که سعی میکنه که ،به مردم کمک کنه
،اونها صدمه میبینن که این همون حسیه که
،سر اتفاقی که برای جنیس افتاد .حس کردش
این در .برای بیرون نگه داشتن من نیست
پس برای چه کوفتیه؟
این برای اینه که مردهها رو
بعد از کاری که .باید بکنم، دور نگه داره
من فقط میخوام که .این تموم شه، مورگان
جان تویِ جایی شروع میکنه راهش رو که ،دلیلی برای زنده موندن، نمیبینه
و مورگان بهش میگه که ."تو قراره اون دلیل رو پیدا کنی"
و این رویِ توِیِ آخرین جا و آخرین فردی که
،تصورش رو میکرد پیدا میکنه .و این دلیل با داکوتاست
.مشکلی نیست. .از پسش بر اومدم
البته، این شک و ضربه بزرگی براش بود
.وقتی که متوجه میشه که، "اوه، خدای من
تو اونی هستی که ."کمرون رو کشت
،ولی از اون سمت .اون یه فرصت واقعی میبینه
،اینجا کسی هستش که نیاز به کمک داره .کسی که اون فکر میکنه که میتونه بهش کمک کنه
ما در طول این قسمت دیدیم که
،اون ارتباطی باهاش درست میکنه
و اون بالاخره اون دلیلی ،برای زنده موندن رو پیدا کرد
...دلیلی برای باز کردن در پیدا میکنه
نمیتونم اجازه بدم که .این رو خراب کردی
.خیلی خب .به حرفم گوش کن
.نمیتونم بزارم که به مردم بگی
و همون موقع که... ،در رو باز میکنه
داکوتا آماده نیست که .باهاش از تویِ اون در رد بشه
بهخاطر کسی که هست
و بهخاطر اینکه چه عواقبی ،پیش میآد
.جان بهاش رو با زندگیش پرداخت میکنه
.تو نمیخوای بهم شلیک کنی
.نمیخوای که با خودت همچین کاری کنی
تو -- تو نمیخوای که با همچین چیزی .زندگی کنی. این چیزی نیست که خودم بخوام
از لحاظ احساسی، برای ما
تویِ تمام بخشهایِ پروسه .خیلی ویرانگر بود
.ما این شخصیت رو خیلی دوست داریم
ما اون طوری که گرت ،اون رو بهدنیا آورد رو دوست داریم، میدونین
همینطور از لحاظ موضوعی .و هم احساسی
کسی که واقعاً خودش رو به آب و آتش زد
،که به داکوتا کمک کنه
.و این جواب نداد
یکی دیگه از زاویه دیدهایِ این قسمت
که خیلی مهمه، فهمیدن اینه که
.جان یه رابطهای با پدرش داره
.خیلی دیر نشده
یعنی چی؟
اه، فقط یه چیزی که .بابام عادت داشت که بگه
....هیچوقت برای یاد گرفتن چیزی
،اینکه چطور کار درست رو کنی .و یه مشکل رو حل کنی، دیر نیست
چیزی که ما میخواستیم ،صحنه تویِ آب راجبش باشه
این بود که اون به تصویر پدرش نگاه میکنه
.و اون کلمات رو بهیاد میآره
".خیلی دیر نشده"
.اون واقعاً، واقعاً میخواد که زنده بمونه
این برخلاف اون مردیه که در ابتدا، سر میز
همراه با یه تفنگ پر شده .برای کشتن خودش، نشته بودشه
حالا اون داره برای .تمام نفسهایی که داره، میجنگه
!جان
ما همیشه فکر میکردیم که ،از لحاظ غمانگیزی خیلی شاعرانست که جون
کسی که ساحل بیرون کابین جان رو تمیز کرد
،و اون رو پیش مردم برگردوند
حالا تویِ شرایطیه که جان رو رویِ همون ساحل
،که جان نجاتش داد ...داغون شده میبینه
و اون مرد .و تبدیل به یه زامبی شد
فقط احساس این میداد که .چرخه درستی برای اون داستانه
همینطور که بیشتر ،تویِ فصل شش جلو میریم
قراره ببینیم که این مفهوم عمیقی
.برای جون به عنوان یه شخصیت داره
این واقعاً اهمیت داره
با توجه به اینکه .بقیه فصل به کدوم سمت میره
این کاملاً واضحه که .برای جون دگرگون کنندست
.::ترجمه از محمد آلفا::. .::Mohammad Alpha::.
ارائه شده توسط رسانه تلگرامی واکینگ دد تیوی @The_WalkingDeadTv
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.