Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
اگر جرات نداری بری
مشکلی نیست ،اول من میرم
من براتون یه الگو میشم
بریم
رونگار
چیزی فهمیدی ؟
فهمیدم
باشه
آقای یی
طوری رفتار میکنی که انگار میدونی میخوای چیکار کنی
راهی برای رد شدن از وسط این مه میشناسی؟
من فقط یه آدم معمولی ام
فکر میکنم نمیتونم راهی پیدا کنم
باید یه چندتایی تله توی این جنگل
مه آلود وجود داشته باشه
کنجکاوم بدونم که
آقای سیتو میخواناز این شانس استفاده کنن
میخوام شانسمو امتحان کنم
آقای یی با من همراه میشین ؟
میخوام اول ببینم
بعد تصمیم میگیرم
باشه
رونگ اِر ،بریم
باشه
!وایسین ما هم بیایم
رئیس کجا باید بریم ؟
داری حافظه ی منو محک میزنی؟
من حافظه ی تصویری قوی دارم
من همه چی در مورد کاری که تو این جور موقعیت ها میکنی ،میدونم
برای عبور از این مه باید از هفت ستاره عبور کنیم
اولین قدم اینکه راه رو پیدا کنیم
بعد میتونیم به سمت
جاده هفت ستاره بریم که شامل تیان شو ،تیان شوآن
تیان جی ،تیان چوآن ،یوهنگ ،کای یانگ ،یاو گوآنگ
بعدش میتونیم ازش رد بشیم
پس میدونی راه
خروج ازش چیه ؟
باید شمال غربی باشه
آفرین، کاری رو بدون کمک من حلش کردی
شاید تو بهتر از من از پسش بر بیای
رئیس
یادمه این روش جاده هفت ستاره
شما ابداع کرده بودین
چطور میشه برای ویلا منگدی
از همین روش استفاده کرد؟
...من یادمه که
!مراقب باشین
انگار اون یارو یه چشمه تو دردسر افتاده
رییس،این این ویلای منگدی چقدر خطرناکه
اینجوریاس؟
من باید برم اونجا
بریم رونگ اِر
بریم
نگاه کن
ما بالاخره ازش خارج شدیم
من باهوشم،مگه نه؟
کارتون درسته زنداداش
رئیس چرا وایسادین؟
منتظر اونام
منتظر کیا؟
منظورت منتظر اون مرد از معبد لینگ شو هستی ؟
مگه میتونن بیان بیرون؟
آقای سبتو
دارن میان
بالاخره بهتون رسیدیم
آقای یی شما خیلی باهوشین
که تونستین از همچین مه ای بیرون بیاین
با تشکر از آقای سیتو
ما بیرون از مه یک ساعت منتظر موندیم
وقتی ندیدم که کمکی ازمون نخواستی
حدس زدیم که یه راهی برای خروج پیدا کردی
بعد رد پاهاتو دنبال کردیم
و اومدیم بیرون
آقای یی واقعا باهوشین
اگه ما رفتارمون شایسته ی مردا نبوده لطفا به ما نخند
بریم
رئیس این پل خیلی قدیمیه
درسته
نکنه اینم یه تله است
که عمارت منگدی کار گذاشته ؟
اما بر اساس نقشه
این تنها راه برای بالا رفتن از کوهه
من به شما مدیونم
این سری
اول ما میریم
اطاعت کردن از مودب بودن مهمتره
بفرمایید
آقای سیتو
ما زیر عهدمون نزدیم و اول اومدیم
حالا شما بیاین
جانگ شیان ،دایو
اول شما دو تا برید
باشه رئیس
باشه
!به من دست نزن
تعادلمو از دست میدم
رییس،بیاین
بریم رونگ اِر
رئیس
نمیدونستیم خودتو برای همچین موقعیتی آماده کردی
تو بودی که خودتو لو دادی
درسته
راهی که میشه از چشم هفت ستاره استفاده کرد
هر دوازده ساعت عوض میشه
پس اگر رد پای مارو دنبال کرده باشی
نمیتونی از مه بیرون بیای
پس فقط یه امکان وجود داره
اونم اینکه عضوی از عمارت منگدی باشی
خب که چی ؟
هیچ وقت نمیتونین از عمارت منگدی خارج بشین
!بخاطرش یه روز به حسابت میرسم
رییس،فرار کردن ، بریم دنبالشون؟
نیازی نیست
اون بهتر از ما این ناحیه رو میشناسه
اگه ما دنبالش بریم
تو تله هایی که اینجاها هست میفتیم
باشه
خوبی؟
مشکلی نیست
رئیس
خیلی عجیبو غریبه
این عمارت منگدی خیلی ازش محافظت میشه
به راهمون ادامه میدیم
باشه
اونطرف نرو
این جاده یه عالمه سنگ اطرافش داره
!نمیتونین ازش رد بشین
از اون طرف بریم
یه لحظه ترسیدم گفتم کارم تمومه
ممنون خانمی ممنون
خواهش میکنم
...تو
پاهات چی شدن ؟
وقتی داشتم از ریزش سنگ ها فرار میکردم صدمه دیدم
خانم
تو هم داری میری عمارت منگدی
برای بدست آوردن یشم سفید ؟
چی صدات کنیم ؟
میتونی شیاو دی صدام کنین
من دیروز با پدرم به عمارت منگدی رفتم
ما تونستیم از مه عبور کنیم
اما توی تله ی سنگ های جاده ای افتادیم
پدرم برای اینکه منو نجات بده آسیب دید
بعدشم یه نفر از عمارت منگدی اونو با خودش برد
...پدرت خیلی
اون به خاطر گنج و یشم سفید به خطر انداخته
اون خیلی حریصه
یو دا چیان
از خودت خجالت نمیکشی ؟
کی میتونه از تو حریص تر باشه ؟
باشه،شما اینجا صبر کنین
تا من اول مشکل این سنگ ها رو حل کنم
باشه
قهرمان ،لازم نیست
من یه راه مخفی میشناسم
اما
...پاها
پاهام صدمه دیده
پس تو میخوای ما رو بالای تپه ببری ؟
احتیاج نیست ،ما خودمون میتونیم بریم
...اوه
من تا وقتی قهرمان بهم قول نده از جام پا نمیشم
پدرم منو بزرگ کرده
پدرم این خطر رو کرد که به عمارت منگدی بیاد
تا یشم سفید رو پیدا کنه
به خاطر اینکه مردم روستام راحت زندگی کنن
من چیزی ازتون نمیخوام
فقط پدرمو نجات بدین
من میتونم بجاش براتون
خدمت کنم
بلند شو ،لطفا
آره،آره،آره،اول بلند شو
من بجاش بهت قول میدم
زودباش ،بلند شو
آره،بلند شو
بلند شو حالا
باشه،آروم بلند شو
بلند شو
اما
احتیاج نیست بهش خدمت کنی
اون دوست نداره یه زن بهش خدمت کنه
آره،آره،آره
به خاطر اینکه ما خودمون همراهش هستیم
پس،راه رو نشونمون بده لطفا
ممنونم ،قهرمان
دنبالم کنین
باشه
جانگ شیان ،اونو بزار رو کولت
زن دادش من نمیتونم این کار بکنم
من دوست دختر دارم
اگه اون بفهمه
وقتی برگرده مجبورم روی تخته رخت شویی زانو بزنم
میگم دایو کولش کنه
به نظرم وقتشه که منم
با یه دختر خوب ازدواج کنم
زودباش،دی
خانم دی
خیلی لاغر هستین
...وزن
...وزنتون
خیلی کمه...
ببخشید، برادر دایو
شاید به خاطر اینکه تو مزرعه کار میکنم
از بچگی غلات زیاد میخوردم
من خیلی استخون درشتم
خفه شو دیگه ،زیادی حرف زدی
!ای وای من
آروم باش،آروم باش،آروم باش
درد داری ؟حالت خوبه؟
یک،دو،سه
آروم،آروم
تقصیر توئه دایو چیان
نمیتونی یه دختر رو بغل کنی
من خوبم ،برادر دا یو
از قصد اینکار رو نکرده ،سرزنشش نکن
این کیسه عطر توئه؟
بوش خیلی عجیبه
ممنونم
مادرم بهم دادتش
این از صندل سفید ساخته شده(چوب سفید و خوشبو که جزو درخت های گرمسیری آسیایی است)
مخصوص روستای ماست
بوش خوب بود؟
به چی نگاه میکنی؟ زودباش بیا کولش کن
برو
ممنون،برادر دایو
منم ممنونم،شیاو دی
بریم
بریم
برادر سیتو
برای یه مدت استراحت کنیم
فکر نمیکنم برادر دایو بتونه منو بیشتر از این کول کنه
درسته،رییس
ما ده مایله که همینطور داریم میریم
کمرم داره از وسط نصف میشه
بشین
بزار کمکت کنم
ممنونم
خانم دی
به نظرت این بو
خیلی عجیب نیست؟
اره منم حسش میکنم
باید این عطر گل ها باشه
اوه،نه
این بو سمیه
برادر سیتو
رییس
برادر سیتو
خواهر کوچیک حالت خوبه؟
اره،حالم خوبه،از قبل با خودم پادزهر داشتم
احترام خالص مارو ارباب جوان بپذیرید
اونا رو به سیاه چاله بفرستین
...تو
مشکلت با ما چیه؟
چطور میتونی با این حقه های مسخره
با رییسمون بازی کنی ؟>
بگو بهشون
جانگ شیان ،تو بگو
من چیزی نمیدونم
دیدم تو افتادی،منم افتادم
هی،منو تو خماری نزارین
بگین ببینم اینجا چه خبره
به کیسه ی عطرت یه نگاه بنداز
این کیسه عطر توئه؟
بوی خیلی عجیبی داره
ممنونم
ارباب جوانت تو مسموم کردن بقیه خیلی ماهره
نه گل های توی این دریاچه
ونه عطر اون کیسه به تنهایی سمی نیست
اما مخلوط این دوتا با هم
میتونه خیلی سمی باشه
به خاطر همین از کوه پایین اومدم تا خودم شخصا ببینمت
تو مهارت های زیادی داری
!چقدر حیف
تو هم اومدی که یشم سفید رو بدست بیاری
خیلی حریصی
اگه شمشیر رو از گردن ارشدم برداری
منم فراموش میکنم و میبخشمت
وگرنه
تضمینی نمیکنم که
بتونی از عمارت منکدی جون سالم به در ببری
اول سوال منو جواب بده ،ارباب جوان
سان جیان شاگرد عمارت منگدیه؟
اوه،پس در اصل ما باید به خاطر کاری که کردیم سرزنش بشم
اگه جوابتو میخوای
باید با من بجنگی
اگه بتونی بهم ضربه ای بزنی
من همه چیز رو بهت میگم
من هیچ وقت با یه زن نمیجنگم
بال های در حال پرواز
اون یون خوئه؟
آقای سیتو شما خیلی هوشمندین
تحسینتون میکنم
پس حالا میتونی بهم بگی ؟
اگه شما چهار نفر به عمارت منگدی نقل مکان کنین
بهتون یه توضیح راضی کننده میدم
لطفا در مورد سان جیان
یه توضیحی بدین
سان جیان دو ماهی که با
عمارت منگدی کاری نداره
این لیست اسم شاگردای عمارت منگدیه
اینجا با جزئیات نوشته شده که سان جیان قوانین رو زیر پا گذاشته
و از عمارت منگدی بیرون رفته
ارباب جوان میدونین که سان جیان
در حال حاضر کجاست
مطمئن نیستم
با اینکه سان جیان مهارت تیر و کمانش محشره
و توی هنر های رزمی عالیه
ولی اون مرد بدیه
که فقط به شهرت و ثروت اهمیت میده
مطمئنا اون این کار رو با
عمارت منگدی کرده
ارشد درست میگن
باید یه نفر این شایعات رو پخش کرده باشه
به خاطر همینم یه عالمه آدم به اینجا میان
همشون دنبال یشم سفیدن
و به همین دلیلم اعضای عمارت منگدی خیلی اذیت میشن
پس من مجبور شدم
اونارو به سیاه چال بندازم
پس اخباری که در مورد یشم سفید ه
درسته یا نه؟
اگه مثل بقیه
هدفت یشم سفیده
ممکنه ناامید بشی
ما با کار بقیه هیچ کاری نداریم
و در مورد این یشم چیزی نمیدونیم
اون خیلی با ما بد رفتار میکرد
ولی الان خیلی دوستانه داره رفتار میکنه
فکر کنم حتما یه دلیلی داره
هممون الان خسته ایم
من برای شما چهار تا اتاق آماده کردم
لطفا به اتاقتون برین
و شب به عمارت یون منگ بیاین که با هم شام بخوریم
منم با این فرصت به دست اومده مهمان نوازیم رو نشون میدم
خانم تانگ میتونین به این سوال من جواب بدین؟
اینطوری ما هم به
میل و رغبت برای شام میایم
بله بپرسید
چرا مارو مثل دوست میدونی
و مثل مهمون باهامون رفتار میکنی ؟
اینکه ساده است
به خاطر آقای سیتو
اونا عاشق همن؟
این دختر عاشق رییس شده
رییسم که اونو خیلی ترسوند
به خاطر من؟
من برای سه سال پیش از شما سپاس گزارم
من هیچی یادم نیست
من فکر میکنم شما دیر یا زود به یاد میارین
توی عمارت یون منگ میبینمتون
!چین شانگ چنگ
تو واقعا این دختر رو نمیشناسی ؟
...من
رییس ،این دختره
راستشو گفت؟
نه ،معلومه که نگفت
در غیر این صورت رییس میشناختش
من فکر میکنم خانم تانگ
فهمیده شما چقدر خوشتیپو با استعدادی
یه دفعه عاشقت شده
پس یه داستان برای خودش ساخته
از یه قهرمان و یه دختر زیبا ،این جور حقه ها قدیمی شده
و هدفشم توئی
بزار بهت گم داداش
حتی اگه من نصف مهارت های رییس رو داشتم
و حتی اگه مثل اون اینقدر خونسرد بودم
الان یه عالمه دختر کل روز دنبالم بودن
چیان دا یو
میمیری اگه فقط برای یه لحظه
از من تعریف الکی نکنی؟
نه
پس دهنتو ببند
من نمیخوام در این مورد سوال کنم
میخوام بدونم که
این سان جیان و خانم تانگ
هم دست همن؟
و واقعا این یشم سفید
توی عمارت منگدیه؟
نه اون دروغ نگفت
رییس بزرگی که پشت سان جیانه
عمارت منگدی نیست
با رنگ جوهری که توی کتاب بود
فهمیدم تمام اطلاعات در مورد خروج سان جیان
به تازگی اضافه نشده
پس در این صورت
عمارت منگدی ،یشم سفید رو نداره
نه
اونا دارنش
داداش من
چرا تو توی این مدت که با ما بودی
هیچی یاد نگرفتی ؟
بگو ببینم
اگه اونا یشم سفید رو نداشتن
چرا نیومدن اعلام کنن؟
و چرا همه رو میندازن
توی سیاه چالشون ؟
اینا هیچ معنایی نداره ؟
اگه اونا یشم سفید رو نداشتن
چرا رییس بزرگ منو ترغیب
کرد که به این عمارت بیام ؟
دقیقا همینه
اون همیشه سریع اصل ماجرا رو متوجه میشه
رییس بزرگی که پشت سلن جیانه
احتمالا رهبر گروه اژدهای سیاهه
هدفشم مشخصه
اونم یشم سفیده
اون نتونسته کسی برای کارش توی عمارت منگدی پیدا کنه
تنها دلیلی که ما رو اینجا فرستاده
همینه
فهمیدم
اون هر دو قسمت یشم سفید رو
یه جا با هم میخواد
خانم شیاو دی دروغ میگه
یشم سفید حتما توی عمارت منگدیه
من باید کاری بکنم
رییس
قدم بعدیمون چیه؟
رییس
تو نگرانی که خانم رونگ
در مورد اتفاقی که بین تو و خانم تانگ
افتاده چیزی بفهمه ؟
آروم باش
ممکنه خیلی سریع متوجه نشه
اگه جای شما بودم
فقط بهش میگفتم
خیلیم مسئله بزرگی نیست،مگه نه؟
تو زن ها رو نمیفهمی
وقتی بفهمه حتما میکشتش
تو مگه زن ها رو میشناسی ؟
چرا اونوقت مجردی خیر سرت؟
من؟همه چیزم رییسمه، به زن احتیاج ندارم
من تصمیم گرفتم
همه چیزو به رونگ بگم
دلم نمیخواد چیزیو ازش پنهان کنم
درستشم همینه
رازی پیش خودت نگه ندار
من فکر میکنم
شما دو تا باید باهم صادق باشین
همینم اساس اعتماد بینتونه
هی،قبلا همچین حرفی نمیزدی؟
این معنای واقعی حرفای قبلیمه
نمیتونی بفهمی،به خاطر اینکه مغز نداری برادر من
رییس،کی نقشه رو عملی میکنیم؟
همین حالا
عالیه،رییس
بهترین موقع همین الانه
مشکل چیه؟
آه
خانم تانگ از آقای سیتو خواستن که به عمارت گنج پنهانی برن
من تنها میرم
باشه
بریم
اگه من یشم سفید رو داشتم
صد در صد یه جایی مخفیش میکردم
شاید توی اتاق مخفی قایمش میکردم
خانم تانگ
یکی از طرفدارای یون خوئه
پس اون از حقه های هفت ستاره به خوبی خبر داره
ممکنه که اون تانگ چودی باشه
چیز مهمی نیست
من خوشگل ترم
آقای سیتو از این طرف
!عجب روزیه امروز
چین شانگ چنگ
تو اینجا اومدی خانم تانگ رو ببینی بدون اینکه به من بگی
مشکلی نیست
یواشکی اومدم اینجا
اول باید مخفی شم
و ببینم اینا چی بهم میگن
چیز مهمی میخوای بهم بگی ؟
چرا منو تا اینجا کشوندی ؟
مشکل چیه؟
من این نقاشی رو از خودم و قهرمان یون خو کشیدم
خوشگله؟
چطور اینو بدونم ؟
نمیدونی؟
!این تویی
چطور میدونه که این دو تا یه نفرن؟
خانم تانگ شوخی میکنین
من یون خو مون خو نمیشناسم
آقای سیتو
تو تنها کسی هستی که تو تمام این مدت
فن شکستن هفت ستاره رو بلد بودی
یون خو ابداع کننده ی این فنه
I think I failed you.
همسرم ،خوآ رونگ کسی بود که
از این فن استفاده کرد
شما ازدواج کردین؟
بله
خب
نکنه باید از شما اجازه میگرفتم ؟
درسته
چین شانگ چنگ ،این سری نجات پیدا کردی
خوشحال شدم شنیدمش
و چطور اون این فنو بلده ؟
شاید به خاطر اینکه خیلی با استعداده
باشه ،بیا اینو بیخیال شیم
اینو چی میگی که
تو فن بال های یون خو رو نشونم دادی ؟
واقعا؟
!پس اسمم داره ؟اوه
حتی اینم نمیدونستم
سه سال پیش یون خو
یه دختر رو با مهارتاش توی
بندگاه وان جیانگ نجات داد
اون دختر من بودم
تو کل زندگیم به خاطر نمیارم
کسی بتونه همچین حرکتی بزنه
اصلا استعداد یکسانی ندیدم
تو در واقع یون خوئی
چین شانگ چنگ یه عالمه عشق تو گذشته اش داشته
یه عالمه دختر دورش بوده
این چه صدایی بود؟
فقط یه موشه
!چین شانگ چنگ
تو گفتی من یه موشم؟
خانم تانگ،اگه دیگه حرفی ندارین
من دیگه میرم
صبرکنین آقای سیتو
این کتاب های روی قفسه
ارزشمند ترین چیز برای پدرم بودن
باید یه نگاهی بندازم
هی ،خانم تانگ
راستش،فنی که زدم
از یون خو بود
پس تو قبول میکنی ؟
این باید کلید اون اتاق مخفی باشه
ولی الان نمیتونم برش دارم
نه من نیستم
منظورم اینکه کتابشو خوندم
و ازش یاد گرفتم
من واقعا یون خو رو
نمیشناسم
خانم تانگ ،شما زیادی فکر میکنی
اگه کاری ندارین من دیگه میرم
هممم
رونگ اِر،چرا تو اونجا بودی ؟
اونجا فقط مختص توئه ؟
من نمیتونم برم؟
میترسی که
یه وقت توی قرارت با خانم تانگ دخالت کرده باشم؟
درسته ؟
من فکر کردم برای کار صدام کرده
نمیدونستم راجب چیز دیگه میخواد حرف بزنه
اوه،اون در مورد عشق قدیمیش باهت حرف زد،اگه اشتباه نکنم
رک و پوست کنده بگو ببینم
چند تا عشق مشق قبل من
برای خودت داشتی؟
من واقعا اصلا یادم نمیاد
بعدشم من موضعمو بهش گفتم
درسته،وقتی داشتی میکفتی
ترسیدی یه وقت نشنوه
رفتی بیخ گوشش گفتی
من تو رو پوشش دادم
باشه منم وقتی خواستم تو رو نجات بدم
میرم یه مرد رو بغل میکنم
باشه،باشه،تقصیر منه
...من
به عنوان تنبیه مینوشم
باشه،بخشیدمت
رونگ اِر،میخوام در مورد چیزی باهات حرف بزنم
چی میخوای بگی؟
آقای سیتو نظرت در مورد
شمشیر بازی شاگرد های خانم عمارت
منگدی چیه؟
طبیعی و روان،منظم و متعادل
آقای سیتو
این شاگرد هارو خود
خانم تانگ تربیت کرده
اونا حتی از مردای این عمارت بهترن
اینطور که شما گفتین
توی عمارت منگدی
خانم ها خیلی بهتر از مردان
منظورت چیه؟
تو
داری به مردای این عمارت ایراد میگیری؟
نه،منظورم این نیست
این تو بودی همچین حرفی زدی
مشکلی هست؟
من یان فِی هستم ،سومین شاگرد این عمارت
میخوای با من بجنگی؟
اوه،تو سومین شاگردی
تو در حد من نیستی
جانگ شیان بردار سوم ماست ،اون باهات میجنگه
...تو
بشین،یان فِی
دا یو
ببخشید ،آقای سیتو
یان فِی بی ادبه
لطفا عذر خواهی منو قبول کنین
مشکلی نیست ،همه چی مرتبه
چی میخواستی بگی ؟
...میخوام بگم که
آقای سیتو
لطفا بنوشید
به خاطر سو تفاهم های گذشته ما رو ببخشید
مشکلی نیست
...رونگ اِر،میخوام بگم که
هیچ حس عجیبی نداری؟
ما خیلی وقته اینجاییم
ولی خنوز صاحب اصلی لینجا ،پدرشو ندیدیم
منم میخوام بدونم
خانم تانگ،بی ادبی منو ببخشین
ما میخوایم یه شانس داشته باشیم
که پدرتونو قبل رفتن ببینیم،میشه؟
پدرم توی دره توآخوآ در حال تمرین هستن ،ببخشید
لطفا درک کنین
چقدر حیف شد
اما با داشتن همچین دختر جوان و با استغعدای
میشه فهمید پدرتون یه قهرمان واقعیه
ممنونم به خاطر محبتتون
میشه ما خواهرای قسم خورده ی هم بشیم؟
منم همین فکرو میکنم ،من امسال هیجده ساله میشم
من تانگ چودی هستم
امسال نوزده ساله میشم
اوه،اون تانگ چودیه
فهمیدم
من متوجه نشده بودم
شما خانم تانگ چودی هستین
معروف ترین شمشیر زن خانم توی وان جیانگ
من به سلامتی شما مینوشم
واقعا ممنونم میخوام یه چیز بهتون بگم
از وقتی شما رو دیدم
دلم میخواست اینکار رو انجام بدیم
نه،نه ،بسه
باشه باشه
کافیه
مست نکن
این باعث افتخارمه که با
با معروف ترین شمشیر زن خانم وان جیانگ خواهر باشم
میخوام بیشتر بنوشم
من یکم خسته ام ،دیگه باید برم
شماها ادامه بدین
لطفا به خوبی استراحت کنین
رییس
ما هم بریم؟
نه،لازم نیست
ما همین جا میشینیم و مینوشیم
خیلی خوب
بنوش
رونگ اِر
رونگ اِر
رونگ اِر
تنهام بزار
عصبانی نباش
من میخواستم در مورد همین باهات حرف بزنم
اما هر دفعه یه نفر میپرید وسط حرفمون
میخواستی بگی ؟
پس
تو تانگ چودی رو میشناختی
...من
من فکر میکردم این یه تصادف باشه
تو از زمان مهمون خونه ی منگ شان میدونستی
بله
ما دیگه رابطمون تمومه
...من
صبر کن
برو برو
چیکار میکنی ؟
رونگ اِر،ننوش تروخدا
به تو ربطی نداره
من به خاطر تو مینوشم
دستتو بکش
نه،این مال منه
وقتی عصبانی هستی،میتونی منو بزنی یا سزم داد بکشی
ولی به خودت صدمه نزن
اگه بهم ندیش ،میرم با خانم تانگ مینوشم
...تو
تنهام بزار
تو مستی،بیشتر از این نمیتونی بخوری
من مست نیستم
با من بیا ببینم
کجا برم ؟هنوزم میتونم بنوشم
برگردیم اتاقمون
نه،تو دیگه کی هستی ؟
نمیشناسمت،میخوام بیشتر بنوشم
تنهام بزار
دستاتو بکش
میخوام بیشتر بنوشم
شیاو دی
ببخشید
خانم تانگ ،شما نظرت در مورد
عشق رییسم و خانم رونگ چیه؟
خیلی غیر عادی و پیچیده است؟
دا یو
منظورت اینکه
آقای سیتو ازدواجش هنوز کامل نشده
و هنوز رسمیش نکرده
این فقط احترام و عشقش
به رونگه
بزار بهت بگم
اون همیشه میخواد ازش خواستگاری کنه
و دوباره جشن عروسی بگیره
دوباره میخواد انجامش بده
دایو ،یه پیک دیگه
ببرین بالا
بفرمایید
خانم تانگ ،چه کمکی ازم برمیاد؟
مهمون ها رو به اتاقشون برگردون
چشم
چودی
میخوام باهات حرف بزنم
باشه،منم میخوام بازم بنوشم
تو امشب خیلی خوشحالی
به خاطر آقای سیتو ئه؟
چرا این حرفو میزنی ؟
من فقط نمیتونم بفهمم
چرا اونو خاص میبینی
تو اونا رو به عمارتمون دعوت کردی
و حتی به شام دعوتشون کردی
یادت میاد،برادر
که بهت گفتم که
یون خو منو سه سال پیش
توی بندرگاهه وان جیانگ نجات داده
البته که یادمه
اون یون خوئه؟
درسته
سیتو چنگ ،یون خوئه
چطور اینقدر مطمئنی ؟
حرکتی که نشونم داد
دقیقا همون حرکتی بود که سه سال پیش نجاتم داد
حتی اگه انکارم کنه
من مطمئنم
که سیتو همون یون خوئه
حتی اگه باشه هم
تو باید هوشیار باشی
چون اونم دنبال یشم سفیده
درست مثل بقیه افرادی که به اینجا اومدن
اونا برای یشم سفید پدرت اینجان
من به یون خو ایمان دارم
حتی اگه اونا همچین نیتی داشته باشن
نمیتونن پیداش کنن
خب،من به اینا اعتمادی ندارم
شنیدم که سیتو چنگ برای بازرگانی جهانی به اینجا اومده
من افرادمو برای بررسی بیشتر میفرستم
فردا اطلاعات بیشتری به دست میارم
باشه،اونو فراموش کن
بیا بنوشیم
چینگ شانگ چنگ
فکر میکنی بهترین آدم توی این دنیایی ؟
نه ، فکر نمیکنم
جدی؟تو با دختر ای زیادی بازی کردی
امروز یکی
فردا یه نفر دیگه
چی؟من همچین کاری نمیکنم
دوباره همچین حرفی میزنی ؟
دراز بکش
تنهام بزار
دیدی؟ حتی بهترین شمشیر زن خانم
هم عاشقت از آب در اومد
اون دختر عمارت محبوب منگدیه
شاید با یه کلمه حرفت
یشم سفید رو دودستی تقدیمت کنه
رونگ اِر میدونی که
من همچین مردی نیستم
اون به تو احساس داره
حتی بیسشتر
اون زن زیبا و تحصیل کرده ایه
و کونگفو کاره ماهریه
شما دو تا خیلی بهم میاین
رونگ اِر
دست از سرم بردار
رونگ اِر،من فقط به تو اهمیت میدم نه بقیه
برام مهم نیست
دلم نمیخواد دخترا دورت باشن
مخصوصا اون دختره
تانگ منگدی
باشه،میدونم
من سر درد دارم
من یه دارو برات بیارم
نه،ولم نکن
تو باید پیشم باشی
نمیتونی تنها ولم کنی
نه
باشه،عزیزم ،نمیرم
ولت نمیکنم
من اینجا میشینم کنارت
هیجا نمیرم
سر درد دارم
دراز بکش
سر درد دارم
بزار برات ماساژبدم
حالت بهتره؟
چین شانگ چنگ
...من یه خورده میترسم
واسه چی؟
میترسم یه روز ولم کنی
رونگ اِر
اگه تو ولم نکنی
من هیج وقت ازت دست نمیکشم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.