Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
رسانه بزرگ نایت مووی تقدیم میکند NightMovie.Co
« ترجـمـه از: عرفـــان و مـحمــد »
،ما با تحمل سختی فراوان از یه جای خیلی دور اومدیم
اما در نهایت، جایی رو پیدا کردیم که میتونستیم توش در امان باشیم
باهمدیگه
در آن سوی اقیانوس
خیلی با قدیم فرق کرده
همهی امید مامانم...
به خونهای بود که توش بزرگ شده بود
جایی که منتظر ما بود
بیشتر از سی سال گذر زمان درش متوقف شده بود
کسی اونجاست؟
سم، فقط نمای یه چوب لباسیه که توی آینه افتاده
نترس
قدمهاتون رو آروم برندارین
ما دیگه خانوادهی فیربرن نیستیم
از الان، فامیلیمون ماروبون خواهد بود
،درست مثل این خونه
که خونه جدیدمون میشه
وقتی از این خط رد بشین همهچی رو باید فراموش کنید
داستان ما در اینجا شروع میشه
مامان، ممکنه یه روزی ما رو پیدا کنه؟
کی؟
دیدی؟ از خط رد شدم
حتما به این سرعت فراموش کردم
دیگه کسی مزاحممون نمیشه
هیچوقت
دوست داشتیم باور کنیم که در امان خواهیم بود
که ماهم شانس خوشبخت بودن رو داریم
که بیماری مامانمون با بقیهی مشکلاتمون ناپدید شده
که تاریکی که پست سر گذاشتیم...
توسط نور اون روزای تابستون ناپدید شده
هیچکس ما را نمیشناخت
میتونستیم برای اولین بار آزاد باشیم
و داشتیم دوستای جدید پیدا میکردیم
این زندگیمون رو برای همیشه تغییر میداد
اوه، اینو ببین، سم!
این باید همون جایی باشه که بهش میگن "سنگ جادوگر قرمز"
شبیه یه جمجمه میمونه
بیا برگردیم، بیلی. ازش خوشم نمیاد
کی اونجاس؟
چطور جرأت کردید به حریم خانهام تجاوز کنید
من سم ماروبون هستم
اینام دوتا برادرم من هستن، بیلی و جک
و این خواهرم جینـه
تو وارد سرزمین جادوگر قرمز شدی
اون راه سمت راستت رو میبینی؟
باید ازش عبور کنی
اگه نیت خوبی داشته باشی، میتونی ازش رد بشی
اما اگه ذات پلیدی داشته باشی،
دیوارها به هم نزدیک میشن و تا ابد تو رو گیر میندازن
جرأت داری ازش رد بشی؟
جک، نه
- یالا بیا! - یالا، سمی!
شجاع باش
دیوارها دارن بسته میشن ما نباید اینجا باشیم
احتمالاً ذات خوبی داشتی
اینجا خیلی سُرـه
سلام کوچولو
بیا نزدیکتر
اسم من آلیه
تو یکی از زندانیهای جادوگر قرمز هستی؟
بله
اون منو بخاطر ورود بی اجازه به باغش تنبیه کرد
منو اونجا گیر انداخت تا یه نفر...
جرأت کنه که از اون گذرگاه رد بشه و منو نجات بده
اون یه نفر تویی؟
در مقابل این برگای درخت بلوط رو بگیر
الان زیاد نیستن
اما با دوستیمون بزرگ و قوی خواهند شد
اونا جادویی هستن
،حالا که آزادی
دوست داری کجا بری؟
در پایان اون روز فراموش نشدنی،
آلی جزئی از خانوادهی ما شد
وایسا، صبرکن، خیلیخب، بیاین جلو
چرا؟
خیلی زیباست. میشه...؟
به هم نزدیک بشید، یالا
آمادهاین؟
یک، دو...
عالیه
معرکهست
ما دوباره شروع کردیم
گذشته رو فراموش کردیم
و یک زندگی جدید رو شروع کردیم
برای مدت کوتاهی، ما اون توهم رو باور کردیم
اما سفر به آمریکا اون یه ذره انرژی که در مامان باقی مونده بود رو...
ازش گرفت
چیزی که نمیدونستیم این بود که
این آخرین تابستونی هست که باهم خواهیم داشت
منو توی جنگل دفن کن
جاش رو بهت نشون دادم
فقط لازمه 21 سالت بشه
تا اون موقع مخفی بمون
که قانون نتونه اونا رو ازت بگیره
قسم بخور
که باهم میمونین
ما همیشه باهم میمونیم
قسم میخورم
یه جای امن آماده کن
واسه موقعی که اون پیدات کرد
توی کمد
سمت چپ
تو دروغ گفتی
توی دادگاه دروغ گفتی
تمام این مدت پولش رو نگه داشتی
"جک عزیزم
"متأسفم که نمیتونم موقعی که داری بزرگ میشی پیشت باشم
"من دیگه انرژی کافی رو ندارم
"جین برای سم مادری خواهد کرد، همونطوری که قرار بود باشه
"به بیلی بگو که نذاره خشم...
"قلب زیباش رو فرا بگیره
"و تو، جک عزیزم، وقتی که زمانش رسید
"فراموش نکن که قلبت رو به روی عشق ورزیدن باز کنی
"تو باید ازشون مراقبت کنی
"همیشه
مادر که دوستتان دارد، رز ماروبون."
هیچی
هیچکس
هیچوقت
ما رو از هم جدا نمیکنه
ما همه یکی هستیم
بعد من تکرار کنید
هیچی
هیچی
هیچکس
- هیچکس - هیچکس
هیچوقت
- هیچوقت - هیچوقت
هیچوقت
ما همه یکی هستیم
- ما همه یکی هستیم - ما همه یکی هستیم
ما باهم عهد بستیم
و از دنیا مخفی میمونیم...
تا زمانی که 21 سالم بشه
خورشید در حال طلوع کردنه) (و روز بنظر پر نور میاد
جک!
(شاید بهتره به ماهیگیری بریم. برامون خوبه)
جک! جک! (شاید بهتره به ماهیگیری بریم. برامون خوبه)
جک! جک!
6 ماه بعد
از اینکه همش توی این خونهام خسته شدم
تا تولدت چیز زیادی نمونده، جک
باید به فکر مهمونیت باشیم
هفته قبل بازم اون وکیل، پورتر کنار فنسها میپلکید
بزودی از دستش خلاص میشیم
کریسمس بیاد همهچی تغییر میکنه
حالا میبینی، بیلی
بیلی! بیلی!
چیه سم؟
پشت آینه صدایی شنیدم
و پارچهای که روش انداخته بودیم داشت میوفتاد
اگه کاری نکنی
ممکنه روح بتونه دوباره ما رو ببینه
اینقدر بچه بازی در نیار
لازم نیست بترسی
سم، اون روح ماههاست که رفته
بیا، اینو بده به من
اسکاندرل؟
یالا، اسکاندرل بیا صبحونهات رو بخور
پس این دلیل صداهای پشت دیواره
یه موش بزرگ
سم، دیگه بهش غذا نده
داره توی تمام خونه سوراخ درست میکنه
ازم میخوای بذارم گرسنگی بکشه؟
تو نمیدونی این کجا بوده
خب؟ ممکنه بیماری هاری بگیری
اون منو گاز نمیگیره اون دوست منه
بیماری هاری چیز بدیه
از دهنت کف بیرون میاد
تا زمانی که اعضای داخلیت بپوسن
اونوقت مجبورم آخرین گلولهام رو خرج تو بکنم
اونوقت پشت آینه مخفی میشم و تمام شب گریه میکنم و جیغ میکشم ...
و تو دیگه هیچوقت نمیتونی بخوابی
آره، ولی آدمای مُرده نمیتونن گریه کنن یا جیغ بکشن
اینو دفعه بعدی که نصف شب صدای روح رو شنیدی بهم بگو
اوه، گندش بزنن
آه!
جک!
پول اضافه نده و وسیلههای الکی نگیر
ببینم چی میشه
سلام
ما روی نقشه دنبالت میکنیم، تا احساس تنهایی نکنی
اون تازه خونهی ماروبون رو ترک کرد
داره از توی جنگل میره
اون صدای یه پرنده بود
بعدش میره توی تونل
میره توی تونل
بعدش از تونل بیرون میاد
و میره روی پل
و بعد...
باید تا الان مزرعه آلی رو دیده باشه
- بگو "سلام، آلی"! - سلام آلی
- سلم، دلمون واست تنگ شده! - دلمون واست تنگ شده
و بعد از تپه بالا میره
و از چمنزار رد میشه
تمام راهو میره
- و الان نزدیک شهر میشه - اوه
اون تقریباً اونجاست
بعدش وارد اون فروشگاه میشه
مراقب باش، جک
شجاع باش، جک
اگه میتونی منو بگیر!
دو هفته پیش در چنین روزی...
اوه، جک
داشتم فکر میکردم که این هفته نمیای
همم، از بوش معلومه خوشمزهان
لیست خرید آوردی؟
به پرچم آمریکا احترام میذاره
اونو استوار کرده تا بتونه تکون بخوره
بعدشم انتظار داریم که مدل...
حال مادرت چطوره؟ بهتر نشده؟
نه راستش
بخاطر تغییر آب و هواست
متأسفم که اینو میشنوم
هرچند مطمئنم بزودی حالش خوب میشه
بهش سلام برسون، باشه؟
جریان این همه کتاب چیه؟
جمعه اومدن
از یه کتابخونهی بزرگ توی پورتلند که قدیم توش کار میکردم
گفتم علفهای هرزهای اونا تبدیل به گلهای ما خواهند شد
دلم واست تنگ شده بود
متأسفم که نتونستم هفتهی قبل بیام
عیبی نداره
اوه، کتابی که خواستی رو پیدا کردم
ممنون
قابل نداشت
سم چطوره؟ کتاب دیگهای نمیخواد؟
چطور میتونه اینقدر سریع بخونه؟
این تقریباً 300 صفحهاس
دلم واسه اون کوچولو تنگ شده
و جین و بیلی
خیلی آسونه که همینجوری بیام، میتونم...
شاید وقتی که حال مادرم بهتر شد بگم بیای
سلام
آقای پورتر
خب؟
نظرت چیه؟
خیلی شیک شدید
اون سِمَت توی نیویورک که بهت گفتم رو یادته؟
پارکر و جیسون؟
این یعنی چی؟
خب، این یعنی اونا گرفتار جذابیت من شدم و من کار رو گرفتم
واقعاً عالیه، تام. خیلی برات خوشحالم
بگذریم، اتفاقی راهم به ... کتابخونهی مرکزی افتاد و
نتونستم به تو...
فکر نکنم.
این چیه؟
،اسمش رو بذار یه هدیه واسه کتابخونه
این چاپ اوله نمیتونم قبولش کنم
کاشکی میتونستی اونجا رو ببینی
عاشقش میشدی. شاید بهتر باشه یه بار ببرمت
تا حالا نیویورک رفتی؟
جک فیربرن
الان فامیلیم ماروبونـه
ما رو به فامیلی مادرمون میشناسن
صحیح، خب...
حالا که صحبتش پیش اومد، بقیه وارثها سند ارثیه رو امضا کردن
و باید هزینهی انتقالش رو جمع کنم
فردا میام به خونهتون
به مادرت بگو یه چک 200 دلاری واسم حاضر کنه
اون مریضه
شاید بهتر باشه که نامه رو خودم ببرم
و بدم مادرم امضا کنه و برات برش گردونم
باید از امضا برگهها مطمئن بشم
فردا میام. ظهر
خداحافظ، جک
بزودی میبینمت
وکیلهای لعنتی
اوه، خدای من، میدونستم اون حرومزادهی عوضی ما رو توی دردسر میندازه
از پس انداز مادر چقدر داریم؟
لعنتی
حتی 50 دلار هم نیست
حتی اگه هزارتا کیک هم بفروشم بازم به اون پولی که میخواد نمیرسه
باید چیکار کنیم، جک؟
نمیدونم، اما اگه حقیقت برملا بشه ما رو از هم جدا میکنن
جک
جک
جعبه
چه اهمیتی داره؟ ما که دیگه نداریمش
- خب من میتونم برش گردونم - نه!
پس میخوایم چیکار کنیم؟
جک، تو بهم قول دادی که دیگه به اون پول دست نمیزنیم.
خواهش میکنم
من قولهای زیادی بهتون دادم
میتونم برش گردونم، جک
ما پولدار شدیم!
آره، سم!
آره، پولدار شدیم!
اوه یالا!
اوه، جین، یالا، چی شده؟
این پول به خون آغشتهست. ما میدونیم از کجا میاد
نباید بهش دست بزنیم
نفرین شدهاس
جک
چارهی دیگهای نداریم
پورتر فردا میاد. ما باید آماده باشیم
این جواب نمیده
میشه
فقط باید شبیه امضای مامان باشه
- خواهش میکنم! - نه
.اتاق مامانه منم باید بتونم وارد بشم
آینه توی اتاق هست، نمیتونی واردش بشی
خواهش میکنم
با اون قلعه چیکار کنیم؟
ما داخلش نمیایم
چیکار میکنی؟
مُسکنهای که مامان نخورد
بیلی، ممکنه اونو بکشه
فقط واسه وقتیه که اوضاع بد شد
اون اینجاست
همه با نقشه آشنان؟
یادم رفت در رو باز کنم. شرمنده
امم
این چیه؟
پس انداز مادرم
فقط وقت نکردیم که عوضشون کنیم
اینا پوند هستن
آره، 200 پوند
خب؟
پوند دو برابر دلار قیمت داره
باید تمام هزینهها رو پوشش بده
و همینطور دستمزد خودتون رو
گفتم یه چک بهم بدین
بذار یه چیزی واسهتون بیارم که بنویشید
فقط یه لطف دیگه در حقم بکنید
البته اگه زیادی نیست
مادرمون، نمیتونه از تختش بیاد بیرون
و خجالت میکشه که اونو اینجوری ببینید
مشکلی نداره من برگهها ... رو ببرم طبقهی بالا
و امضا کرده براتون بیارمش؟
بده دوتاشون رو امضا کنه
میشه بیخیال شربت آبلیمو بشی؟ تمام روز رو وقت ندارم
فقط باید دوتاشون رو امضا کنیم
هردوشون؟
جک، نمیشه دوتاشون رو شبیه به هم امضا کرد!
اون متوجه میشه که شبیه به هم نیستن
اما باید اینکارو بکنی
- جین، خواهش میکنم، زودباش - یه لحظه بهم وقت بده!
وقتی نمونده
دومی رو امضا کن. امضاش کن
جین، اون بیرونه
- جین، اون بیرون - خفهشو، جک
جین، وقتی برامون نمونده
خواهش میکنم
مامان، توی تخت بمون
نه، مامان، دکتر گفت نمیتونی از جات پاشی
امضاش کن
تقریباً تمومه
نباید بیای بیرون
داره میاد، جین
مامان
مامان، توی تخت بمون
زودباش!
مامان، میرم پورتر رو ببینم
یه دقیقه دیگه برمیگردم
متأسفم، فقط...
حالش خوبه؟
اون دیگه انرژی نداره
فکر نمیکردم اینقدر حالش بد باشه
خب، این حلش میکنه
خونهی ماروبون الان رسماً مال مادرته
خیلی خوشحالم که تونستیم...
این قضیه رو قبل از اینکه کسی بفهمه...
میدونی...
اون جریان پدرت رو
ما خیلی ازتون ممنونیم
مخصوصاً بابت اینکه ملاحظهی مادرم رو کردین ازتون ممنونم
خب، بهتره قبل از اینکه بارون شروع بشه از اینجا برم
موفق باشی، آقای ماروبون
و بعدش گفت "من واسه پیکنیک به اینجا نیومدم آقای ماروبون
من واسه یه چک به اینجا اومدم."
پس اون یکی شربت آبلیمو رو بهش دادم
این قضیه رو عقب ننداز
وقتشه که با مرگ خودت روبرو بشی، برادر عزیزم
امروز، آلاسکا مارچ
از سرزمین شمال و غرب
پیروز خواهد شد
یادت باشه، سرباز کوچولوی شجاع
سرزمین شمال و غرب هیچوقت فتح نشده
اوه، تا امروز
شش!
آره!
نه!
اوه!
- کارتون تمومه - جک!
چیه، سم؟
شش!
برو تاس رو پیدا کن
این حساب نیست از روی میز پرت شده پایین
نخیر، اینطور نیست!
- متأسفم! - خفهشو، سم
تو سرباز مغولم رو همینجوری کُشتی!
راست میگه
باشه
- باشه - شرمنده، بیلی
نه، نه، عیبی نداره، عیبی نداره
از اونجایی که زمین جزو صفحهی بازی حساب میشه
آه، بیلی!
عجب بازندهای هستی!
تو گفتی که زمینم حساب میشه!
سم، امتیازش چیه؟ چه گرفته؟
برو نگاش کن، سم
یک
اوه، بدشانسی آوردی!
- اوه، متأسفم، بیلی - بدشانسی آوردی
اون یکی چنده؟
فکر کنم خیلی مضطربی، بیلی
تو خودت مضطربی
یک
شش!
شش!
بهتره که تو حرکت بعدی به برزیل حمله نکنی
جک؟
جک، روح برگشته!
به سمت قلعه
قبل از اینکه ازش بیرون بیاد آینه رو بپوشون
همینجا بمونید
اون هیچوقت دست از سرمون برنمیداره
حتی بعد از مرگش
غش کردی
مجبور شدم بیام بیرون تا تو رو برگردونم
از زندگی با روح متنفرم
بخاطر اون پوله
روحش برگشته چون از اون پول استفاده کردیم
به محض اینکه هوا روشن شد باید برش گردونی
بذار اونو با خودش به جهنم ببره
هی!
اوه سلام
هی، میتونم تا خونه برسونمت؟
ممنون، آقای پورتر
اما راستش، با اتوبوس راحت میرم خونه
آقای پورتر؟ چرا دیگه تام صدام نمیکنی؟
اصرار میکنم
باید یه چیزی ازت بپرسم، آلی
این بچههای ماروبون رو...
چقدر میشناسی؟
ما دوستای خوبی هستیم، فکر کنم
هان
فقط منو نگران میکنن
میدونی، اینکه اونا اینقدر در انزوا زندگی میکنن
و همیشه از جامعه مخفی میشن
اونا مخفی نشدن
آلی، بیخیال
اون پسر بیچاره سم، حتی مدرسه هم نمیره
جای خیلی دوری زندگی میکنن
و توی خونه به سم درس میدن
جین توی تکالیف بهش کمک میکنه و من دفترش مشقش رو چک میکنم
هان
خب، این شد یه چیزی
فقط باعث تأسفه...
که مجبوره بخاطر پدرش اینجوری زندگی کنه
منظورم اینه که، فکر کنم جک همهچی رو در موردش بهت گفته
میدونم که اون مرد بیرحمی بوده
مرد بیرحم؟
این واسش خیلی کمه
من سعی کردم بهشون کمک کنم
و حداقل تونستم قبل از رفتم...
،خونه رو براشون بگیرم اما بازم...
اگه روزی حقیقت برملا بشه
نمیدونم که ممکنه چه آیندهای براشون رقم بخوره
و میدونی که مردم این اطراف چطورین
سم؟
سم؟
سم؟ کجایی؟
هنوز ترسیدی؟
باید بالأخره از قلعه بیای بیرون
دلم واسه مامان تنگ شده
منم دلم واسش تنگ شده
الان کجاس؟
اون توی یه جای خوبیه
خب، میخوام برم پیشش
از قایم شدن توی اینجا و اینکه همیشه تنهام خوشم نمیاد
ما تنها نیستیم
ما آلی رو داریم
میخوام یه چیزی رو بهت نشون بدم
میبینی؟ اونجایی که اشاره میکنم رو ببین
مزرعهی آلی رو میبینی؟
آره
دنبال چی هستیم؟
فقط صبر کن
واقعا خودشه؟
داره چی میگه؟
میگه سلام
- میخوای باهاش حرف بزنی؟ - باید چی بگم؟
چطوره اسمت رو بگی؟
تا بدونی که تویی که امروز باهاش حرف میزنی
نقطه، نقطه
نقطه، خط تیره
سلام، سم
داره میپرسه حالت چطوره
خیلی خوشحالم. چطور اینو بگم؟
نقطه، نقطه
نقطه، خط تیره ...
باید از این خونه برم بیرون
همهمون باید بریم
جک
هیچوقت چیز زیادی درمورد پدرت بهم نگفتی
اون یه هیولا بود
کارایی که اون کرده، نمیشه به زبون آورد
دلیل اینکه ما به اینجا فرار کردیم، اون بود
باید ازش دور میشدیم
اون هنوز توی انگلیسه؟
الان دیگه مُرده
دیگه نمیتونه بهمون صدمه بزنه
جین؟
سم؟
من اومدم!
کجا بودی؟
بیرون
بیرون؟
اوه، ولی هیچکس خونه رو ترک نکنه ...
مگر اینکه کاملا ضروری باشه، جک
قانون خودته، نه من
بوی عطرش رو حس میکنم، میدونی
هر بار
این عجیبه
میدونی منظورم چیه
نمیتونی ازش انتظار داشته باشی که همیشه اینجا باشه
اونا همدیگه رو دوست دارن
آلی کوچکترین چیزی در موردش نمیدونه، جین
سراغی از ما میگیره؟
البته، همیشه سراغتون رو میگیره
آره؟ چی بهش میگی؟
آره، خودم فکرش رو میکردم
تو زیادی حرف میزنی. ما رو به دردسر میندازی
یکی داره حسودی میکنه
خفه شو، سم. واسه چی باید حسودی کنم؟
چون جک دوست دختر داره و تو نداری
واسم مهم نیست
تا حالا بوسیدیش؟
به تو ربطی نداره
اگه یه روزی بیاد و با ما زندگی کنه چی؟
با وجود اون خونهمون جای بهتری میشه
جدی نمیگی، جین
چرا نمیتونم با دختری که دوستش دارم زندگی کنم؟
عهد ما چی میشه؟
اون دیگه برات ارزشی نداره؟
کارهایی میکنم تا شما رو در امان نگه دارم
در امان؟
بهم بگو، این وضع چه حس امنیتی داره؟
ما اینجا گیر افتادیم در حالی که تو ول میچرخی و هر کاری که عشقت میکشه انجام میدی
ولی این اشکال نداره، جک
- ساکت باش - باشه
- پس شاید اون باید بیاد ... - ساکت باش
... و اینجا زندگی کنه، هان؟
چرا؟ چرا ساکت بشم؟
- خفه شو. - راجع به مامان بهش میگی
- بیلی! - راجع به بابا حقیقت رو بهش میگی
- چرا نمیتونی جلوی خودت رو بگیری؟ - برو بیرون!
چون میدونی حقیقت همینه
- چرا بهش حقیقت رو نمیگی؟ - برو بیرون!
- بیلی! - جین، بهم دست نزن!
در رو به روم نبند!
- برو بیرون! - چرا؟
- برو بیرون! چرا، چون میخوایم من برم؟
- میخوای من برم؟ - من رو تنها ...
بیشتر از اینکه من بهت نیاز داشته باشم تو بهم نیاز داری!
برو!
حالت بهتر شد؟
هیس
مخم ترکید
بهش سخت نگیر
اون مثل یه پرندهی در قفسه، جک
تو سم رو داری
آلی رو داری
اون هیچکی رو نداره
مامانی
روح
جک!
آینه!
چیه؟
سم به اتاق مادر رفته بود
گفت یه چیزی اونجا دیده
توی آینهی کمد لباس
فکر میکنه که روح رو دیده، جک
خب، این یه دروغ بود که به سم گفتیم ...
تا حقیقت رو ندونه
و حقیقت اینه که ما یه مردی رو توی جدار خونه گذاشتیم ...
و گذاشتیم که بمیره و بالای سرمون بپوسه
پدرمون رو
اون یه قاتل بود، جین
اومد اینجا که ما رو بکشه
اونوقت ما چی هستیم؟
هنوز صدای جیغهاش یادم میاد
اون هفتههای اول
جوری بود انگار هیچوقت نمیمیره
اینقدر عجیبه که فکر کنیم روحش هنوز اون بالا هست؟
الان نمیتونه اذیتمون کنه. اون مُرده و دیگه نیستش
هنوز هستش
باید بقایاش رو بطور شایسته به دفن کنیم
ما هیچوقت به اون محل برنمیگردیم
فهمیدین؟
هیچوقت
ما نمیتونیم توی یه مقبره زندگی کنیم
اوه، آلی!
سلام
- به این زودی بارت رو بستی؟ - بله
در واقع، میشه یه لحظه بیای پیشم؟
- البته - عالیه
ممنونم
خدایا، بابت این بهم ریختگی متاسفم
اصلا اشکال نداره
خب؟
یه چیزی هست که من ...
بیا
این چیه؟
بازش کن
تام، من ...
میشه مهمون من باشی؟
جاهای عالی زیادی هست که دوست دارم نشونشون بدم
تام، من ...
واقعا دوست داشتم اینکار رو نکنی
زیادی عجله کردم، مگه نه؟
نه، موضوع ...
موضوع این نیست، فقط ...
سنم زیادی بالاست؟
میدونی پدرم 15 سال بزرگتر از مادرم بود؟
و اونا 40 سال به خوبی و خوشی ...
- ... زندگی کردن - تام، خواهش میکنم، بس کن
من فقط هیچوقت به این شکل راجع بهت فکر نکردم
شرمنده
موضوع جک ـه، مگه نه؟
واقعا فکر نکنم که این ربطی به تو داشته باشه
تو کوچکترین چیزی در موردش نمیدونی
تو اصلا نمیدونی ...
که داری خودتو رو وارد چه ماجرایی میکنی
من فقط سعی دارم ازت محافظت کنم
میدونی، من میتونم تو رو از این جایی که بهش تعلق نداری ببرم
باید روش فکر کنی
(هیولای بمپتون بالاخره دستگیر شد)
(دزدیها و قتلهای وحشیانهی فیربرن)
(توسط پسرش لو رفت) (فیربرن جوان بر علیه پدرش شهادت داد)
(فیربرن به دختر خودش تجاوز کرده بود)
(فیربرن از زندان فرار کرد)
اسکاندرل؟
تو کجا بودی ؟
به نفعته که گازم نگیری وگرنه ناهار امروزمون میشی
از اونجا بیا بیرون
نترس
توماس دی پورتر هستم
آقای پورتر، سم گلدمن هستم
آقای گلدمن!
چه افتخاریه که صداتون رو میشنوم. در واقع، من تازه داشتم ...
خب، من تازه از یه جلسهی هیئت مدیره بیرون اومدم ...
و بعد از یه بررسی صمیمانه،
تصمیمات مهمی در مورد ...
آیندهی شرکتمون گرفته شد
سر تا پا گوشم
وقتش رسیده که شرکت رشد کنه
پس، بجای اون سِمَتی که راجع بهش حرف زدیم،
تصمیم گرفتیم که به شما پیشنهاد شراکت در شرکتمون رو بدیم
نظرتون چیه؟
خب، باعث افتخارمه، قربان
ولی فقط واسه اینکه مطمئن بشم درست فهمیدم ...
ما بهت پیشنهاد یه موقعیت عالی ...
برای خرید ده درصد از سهاممون رو میدیم
پشت خطید؟
تقریبا اون سهام چقدر میشه؟
خب، چیزی کمتر از 5 هزار دلار
گمون کنم این مشکلی براتون نداره
درسته، آقای پورتر؟
درسته
ولی اگه بخوام، هنوز اون سِمَت پابرجاست ...
فکر کنم که منظورم رو واضح بیان کردم
چیزی که الان نیاز داریم یه شریکه، نه یه کارمند
پورتر؟
پورتر؟
خب، پس باید روش فکر کنم
خب، خیلی روش فکر نکن
اگه علاقهای نداشتی، ما مجبوریم بریم سراغ داوطلب بعدی
مطمئنم که درک میکنی
دوشنبه باهاتون تماس میگیرم
ممنون، جناب گلدمن. ممنونم
نه! نه! نه!
نه. نه
(ده هزار پوند در طی تحقیقات جنایی گم شده)
بیلی؟
جین؟
امروز حال مادرت چطوره؟
جک، انگار که ما یه مشکلی داریم
نمیتونم شریک جرم یه جعل سند بشم
خواهش میکنم
من فقط سعی دارم که از خانوادهام مراقبت کنم
بهم دروغ گفتی
سعی کردی گولم بزنی و با این عمل،
من رو شریک بازیت کردی
پس، فکر کنم که منصفانهست که بهم پیشنهاد یه جور غرامت بدی
ما هیچی نداریم!
تو هزار پوند گیر میاری و بهم میدی ...
تا من بتونم از این آشغالدونی برم و بتونم دوباره کفش درست درمون بپوشم
حالا فکر کنم که تو این موضوع رو با خواهر برادرات در میون میذاری
فردا میام
قراره چیکار کنیم؟
ما اون پول رو توی دودکش انداختیم
الان دیگه هیچ راهی نداریم که برش گردونیم
همهچی تموم شد
آخ!
بیلی، بده ...
اونو بده بهم!
- آره، اینو نگه دار. - خیلی خب، خیلی خب
آخ!
- بیلی. - چیه؟ چیه؟
چیکار کردی؟
تو ...
جرات نکردی که اون دیوار رو خراب کنی
پس اون یه راهی به اتاق زیر شیروونی پیدا کرد
یکی باید سعی میکرد که اون پول رو برگردونه
بهت گفتم که اون تو نری!
اون نجات پیدا کرده، جک
نجات پیدا کرده، جک
داشته اونجا غذا میخورده
با دو تا چشمام دیدمش
همهمون رو میکشه. خودم دیدمش
اونجا پُر از استخونه حیوونه!
کبوتر، راکون، موش
نمیتونی تصور گنی که چه اونجا بوی گندی میداد
و اون یه راهی پیدا کرده که آب بارون رو جمع کنه
بخاطر بارونه
- اون دوباره زندهست. - اون این همه مدت زنده بوده
برو بیرون، برو بیرون
- اون باید بره بیرون. - خواهش میکنم بس کن
نه! میگی بس کنم؟
بس کنم؟ کسی به حرفم گوش میده؟ اون هنوز زندهست!
و منتظره که صدمهی بیشتری برسونه!
من دیگه کاری به اون حرومزاده ندارم!
میدونی، من به حسابش میرسم
به خدا قسم، میرم اونجا و کارش رو میسازم
داری بهم گوش میدی؟ گوش میدی؟
جک!
جک!
جک
هیس، آروم باش، جک
هیس، جک!
جک!
باید به آلی بگیم
اون تنها کسیه که میتونه کمکش کنه
نه، اون میترسه،
اونوقت دیگه نمیخواد اونو ببینه
اون عاشقشه، بیلی
تنها چیزی که الان مهمه نجات جکه
باید به آلی حقیقت رو بگیم
(چشم جمجمه - فردا)
(داستان ما)
آهای؟
کسی خونه هست؟
من دنبال پولم اومدم!
آهای!
مادر فوت کرد. ما با هم عهد بستیم) (تا وقتی که من 21 سالم نشده از مردم دنیا مخفی بشیم
خورشید در حال طلوع کردنه) و روز بنظر پر نور میاد (شاید بهتره به ماهیگیری بریم. برامون خوبه
"روزی که پدر رو حبس کردیم مثل بقیهی روزها بود
هیچی نمیتونست بهمون اخطار بده که اون بالاخره ما رو پیدا میکنه
جک!
سم!
سم رو ببر
یالا، از اینور!
- بذار همراهت بیام. - نه، تو پیش جین و سم بمون
نه! جک!
- جک! - جک؟
اونجا جاتون امنه
هی، جک!
- جک! - من باهاش رو در رو میشم
جک! نه، جک!
این پیشمه!
من همینجام!
این بین من و توئه!
از این خونه دور بمون و منم اینو بهت پس بدم!
کار من بود نه هیچکس دیگه
من تو رو لو دادم
من پولت رو برداشتم
اونا هیچ ربطی به ماجرا نداشتن
بگیرش
و دست از سرمون بردار
جک؟
بکُشش بیلی
دارم میام!
دارم میام!
سم!
سم، دارم میام!
جین
جین، بیلی، سم!
سم!
در رو باز کن، جک
اگه جرات داری
چیکار کردی؟!
چیکار کردی؟!
جین، بیلی، سم!
سم!
خواهش میکنم، جین، بیلی!
جک در آخرین تلاش برای پیدا کردنشون به زیر شیروانی رفت، ولی وقتی به جلوی در رسید سکوت اونجا رو فرا گرفته بود دیگه خیلی دیر شده بود
شرمنده که نتونستم شما رو در امان نگه دارم
ولی به عهدم عمل میکنم
بیلی
جین
سم
جک!
دیگه خاطرهی نخواهد بود
همه چی از اینجا شروع میشه
داستان ما در اینجا شروع میشه
وقتی که از این خط رد شدیم،
گذشته پشت خط میمونه
"اون ساعتها به در ضربه زد
ولی راهی برای فرار او نبود
جک در رو با آجر پوشوند
بیلی دودکش رو بست
و ما روزها منتظر موندیم
تا اینکه صداها قطع شد"
جک؟
تام؟
صدا رو شنیدی؟
یکی بیرونه
وقتی جک نیست، من مسئولم
نمیتونی
هیس
ساکت باش
اشکال نداره
سم، نترس
دستام، دستام رو بگیر
ما باید بخاطر جک پیش هم بمونیم
هیچی
هیچی
هیچکس
هیچکس
هیچکس
هیچوقت
ما همه یکی هستیم
ما همه یکی هستیم
ما همه یکی هستیم
من هنوز گلولهام رو دارم، میتونم برم بیرون!
میتونم این جریان رو تمومش کنم
بیلی، ما نمیتونیم
اون سعی داره ما رو اینجا نگه داره. اون نمیذاره من تکون بخورم
دیگه مبارزه نکن
هیس
جک
جک خوابیده، سرش درد میکنه
جک سعی کرد خودش رو بکشه
واسه همین ما برگشتیم
خواهش میکنم، آلی
ما بهت نیاز داریم که مواظب جک باشی
جین؟
من رو ببخش
چی؟
تو
تو نمیتونی اینجا باشی
اگه تو بمونی اونا میرن
خواهش میکنم ما رو تنها بذار
جک، خونریزی داری
- جین - بذار ببینم
سم
بیلی
آخ!
بذار نگاهش کنم، جک. بس کن
من همه چی رو میدونم
جک
- جک، بهم نگاه کن - اونا کجان؟
- سم - جک
- سم - جک
- جین! جین! - جک
جک، ببین منو. بس کن!
- جین - بس کن
- سم. ولم کن - بس کن. بس کن
- نه! - بس کن!
- جک! - خواهش میکنم. اگه بمونی اونا میرن
نتونستم اونا رو در امان نگه دارم
نه
فقط ما رو تنها بذار!
خواهش میکنم، لطفا ما رو تنها بذار
ما رو تنها بذار
برو!
- برو! - نه
برو!
تام؟
تام؟
تام!
تام، بذار ببینم. خب؟ فقط ...
جک!
تام، کی این بلا رو سرت آورد؟
جک، کمکم کن!
جک!
جک!
چرا قایم شدی؟
فکر میکنی میتونی من رو بترسونی؟
خب، واسه یه لحظه هم فکر نکنی که کار آسونیه
از اونجا بیا بیرون
من تنها نیستم
تو میتونی از درون این دیوارها ...
صداشون رو بشنوی، و میدونی چیه، منم میتونم بشنوم
فکر کردی که میتونی اونا رو مثل شمع خاموش کنی
ولی نمیتونی
آلی
تو قدرت لازم رو نداری
اون تویی که مُردی
جین
سم، بیلی، میدونم که میتونین صدام رو بشنوین!
میدونم که اونجایین
بیلی، از اونجا بیا بیرون
بیلی!
جک، این رو بسپر به من
نه!
ازش دور شو!
جای تو اینجا نیست
اینجا خونهی ماست
چیزی که به من میگی واقعا خبر خوبیه
دوازده هفتهست که جک دیگه بحران چند شخصیتی نداره
بالاخره جین، بیلی و سم توی ذهن جک به خواب رفتن
ولی همچین ضربهی روانی ...
ممکنه که عواقب غیر قابل پیش بینی بر ذهنش داشته باشه،
پس ما باید هوشیار باشیم
میدونم که ما قبلا هم روی این قضیه بحث کردیم
ولی تو یه بانوی جوان سالم هستی ...
با آیندهای روشن که در انتظارته
نمیفهمم که چرا خواستی که توی یه خونه زندگی کنی
که همیشه خاطرات اون اتفاق وحشتناک رو در بر داره
غمگین کننده میشه
جک؟
دلتنگ میشی
اون یه مریض روانیه که هیچوقت نمیتونه به خوبی ازت مراقبت کنه
جک؟
دلیلی نداره که تو بخوای ...
همچین باری رو تا آخر عمرت بر دوش بکشی
ممکن نیست که عشق در ذهن مریض رشد کنه
و اگه انتخاب کنی که با جک زندگی کنی ...
شما هیچوقت یه خانوادهی واقعی تشکیل نمیدین
ممنون از توجهتون، دکتر
لطفا مطمئن شو که دواهاش رو میخوره
تنها راهیه که جین، بیلی و سم رو ازش دور نگه داریم
اومدی
یالا، بلند شو
ما هیچوقت نتونستیم تولدت رو جشن بگیریم
چیز معرکهایه، مگه نه؟
بعد از این همه وقت، خراب نشده
تا وقتی که اونا برگردن بیرون منتظر میمونم
مرجع دانلود فیلم سریال با لینک مستقیم NightMovie.Co
« ترجـمـه از: عرفـــان و مـحمــد » em2ok@yahoo.com mr.irani@yahoo.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.