All language subtitles for First.Reformed.2018.Bluray.fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

.::ارائه‏ای اختصاصی از وبسایتِ::.

|-| Film2Movie.US |-|

.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:.

*|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*

«: مـتـرجـمـیـن: امـیــرعـلــی و مـیـثــم مـوسـویـان :»

.:: MeysaM.UnicorN , illusion ::.

‫من تصمیم گرفتم دفتر خاطرات داشته باشم.

‫نه یه برنامه ورد یا فایل دیجیتالی،

‫اما در مدت زمان طولانی،

‫هر کلمه ای رو مینویسم

‫به طوری در هر چشم انداز

‫هر کلمه ای که انتخاب شه،

‫ نوشته و تجدید نظر شده باشه ضبط میشه.

‫که همه افکارم

‫و رویداد های ساده روزانم

‫بدون مخفی کردن چیزی نشون داده بشه.

‫وقتی در مورد یک نفر نوشته ‫میشه نباید رحم کرد.

‫من این دفتر خاطرات رو برای ‫یک سال نگه میدارم، 12 ماه.

‫و در پایان اون زمان این نابود میشه.

‫پاره و بعد سوخته میشه. آزمایش تموم میشه.

‫لطفا بلند شید.

‫تنها آسودگی در زندگی و مرگ چیه؟

‫که من با روح و بدنم

‫در مرگ و زندگی

‫خودم نیستم،

‫بلکه متعلق به منجی با ‫وفایم عیسی مسیح هستم،

‫کسی که با خون با ارزشش...

‫این افکار و خاطرات

‫خیلی متفاوت نیستند با

‫چیزی که هر روز صبح با خدا در میون میزارم.

‫وقتی که ممکنه. وقتی که اون گوش میکنه.

‫نان زندگی. ‫فنجان نجات.

‫نان زندگی. ‫فنجان نجات.

‫نان زندگی. ‫فنجان نجات.

‫این خاطرات یه نوع صحبت کردن

‫از ارتباط یک نفر با دیگری هست.

‫ارتباطی که به سادگی

‫و بدون هیچ زحمت و یا سستی بدست میاد.

‫این یک نوع نیایشه.

‫نان زندگی ‫فنجان نجات

‫سرویس بهداشتی مردانه نشتی داره.

‫نه من درستش کردم.

‫نه، من الان اونجا بودم. هنوز نشتی داره.

‫همون جا، زیر شیر آب داغ.

‫سرویس بهداشتی زنانه چی؟

‫زنانه مشکلی نداره. ‫میخوای من به

‫لوله کش "زندگی کامل" زنگ بزنم؟ ‫(یک گروه مسیحی)

‫نه، من دوباره میرم سراغش.

‫دوست ندارم برای خرجای اضافه مزاحمشون بشیم.

‫اونا مشکلی ندارن. کارشون همینه.

‫و از نظر مالی مشکلی نداری.

‫بازم نمیخوام.

‫خطبه ها رو فرستادی؟

‫آره. امروز صبح انجامش دادم.

‫- آه، سلام... ‫- کشیش؟

‫بله.... مری بودی آره؟

‫- مری مانسانا ‫- آره خوشحالم دوباره می بینمت.

‫اگه مشکلی نداشته باشه میخواستم حرف بزنم.

‫آره، آره، آره ‫بیا تو مری.

‫من بر میگردم.

‫مری چطور میتونم کمکت کنم؟

‫میخواستم بدونم که شما

‫- با شوهرم مایکل حرف میزنید. ‫- آه البته. من...

‫راستش الان نه. اون...

‫اون باید میرفت سر کار.

‫باید میرفت به هوم دیپو. ‫(شرکت خرده فروشی آمریکایی)

‫مری؟ قضیه چیه؟

‫من نگرانشم.

‫اون درگیر جنبش سیاره سبز شده.

‫- یه گروه فعال مدنیه. ‫- اوهوم.

‫و اون توی کانادا بازداشت بود.

‫دو هفته پیش آزاد شد.

‫فقط توی خونه میشینه.

‫اون نمیره بیرون.

‫مجبورش کردم که یه فرم استخدام برای

‫هوم دیپو پر کنه.

‫این خوبه.

‫مطمئنی که نمیخوای بری به "زندگی کامل"؟

‫یه تیم مشاوره اونجا دارن،

‫که آموزش دیدن...

‫میدونم، اما اون نمیخواد.

‫فکر میکنه اونجا بیشتر یه شرکته تا کلیسا.

‫اون گفت که با شما حرف میزنه.

‫باشه، فردا خوبه؟

‫- بعد از ناهار؟ ‫- عالیه

‫فقط آدرس رو بده.

‫یکم میتونی بیشتر به من بگی؟

‫اون درخواست عفو داد

‫وقتی فهمید.

‫اون توی فورت پراویدنس بود. زود آزادش کردن.

‫صبر کن، چیو فهمید؟

‫که من حامله هستم.

‫مبارکه.

‫ممنون.

‫اون فکر میکنه که اشتباهه که ‫یه بچه رو به این دنیا اورد.

‫اون میخواد بچمون رو بکشه.

‫من یکشنبه ها به

‫یه گروه جوان توی زندگی کامل کمک میکردم.

‫افراد جوونی که خیلی هیجان زده ‫بودند و شوق زندگی داشتند.

‫اونا آدمای بازی بودن. اونا ‫جمع مهربانانه ای داشتن.

‫شاید نباید اهمیت میدادم که ‫مردم منو دوست دارن یا نه.

‫آیا عیسی نگران این بود که دوستش داشته باشن؟

‫من به آخرین کلماتی که با ‫تحقیر نوشته بودم نگاه کردم.

‫دوازده ماه.

‫آیا میتونم یه تمرین رو اینقدر ادامه بدم؟

‫وقتی به این کلمات نگاه میکنم ‫غرور رو میبینم نه حقیقت رو.

‫کاش از کلمه غرور استفاده نمیکردم.

‫اما نمیتونم خطش بزنم.

‫کاش میتونستم دعا کنم.

‫سلام کشیش.

‫- سلام. مایکل خونست؟ ‫- آره. بیا تو.

‫باشه. آره.

‫- سلام. از دیدنت خوشحالم. ‫- از ملاقات باهات خوشحالم.

‫قهوه میخوای؟

‫بله، اما...

‫فکر کنم چای داشته باشیم.

‫این بهتره.

‫- باشه. ‫- ممنون.

‫میشه کتت رو بگیرم؟

‫نه خودم درش میارم.

‫بیا تو.

‫نمیدونم چرا مری...

‫نیازی به عذر خواهی نیست.

‫اون به من گفت که تو توی کانادا بودی.

‫آره، فورت پراویدنس.

‫توی مکنزی دلتا هست.

‫طرفای شماله.

‫فکر میکنم کشور زیباییه.

‫آره همینطوره.

‫مری گفت که برات مشکل پیش اومده.

‫آره، یه سری مسائل پیش اومد.

‫میشه اینطور گفت.

‫خیلی ممنون.

‫- گرمه. ‫- عالیه.

‫ممنون.

‫مری بارداره.

‫چند وقته؟

‫20 هفته.

‫- تبریک میگم. ‫- ممنون.

‫کشیش چند سالته؟

‫من 46 ساله هستم.

‫33

‫توی 2050 بچمون این سن رو داره.

‫این...

‫دو سال از سنی که الان دارم بیشتره.

‫

‫- تو اون موقع 81 سالته. ‫- آره.

‫میدونی توی سال 2050 دنیا چجوره؟

‫تصورش سخته.

‫فکر کن

‫منظورم اینه که کشیش...

‫دنیا خیلی سریع داره عوض میشه.

‫جلوی چشممون.

‫یک سوم دنیای طبیعی

‫توی طول عمرت نابود شده.

‫دمای زمین

‫سه درجه سانتیگراد بالاتره.

‫4 دیگه خط قرمزه.

‫"اثرات شدید، گسترده و غیرقابل برگشت."

‫و وقتی که دانشمندا این چیزا رو میگن

‫و مرکز ملی تحقیقات جوی،

‫لورنس لیورمور

‫موسسه پوتسام. ‫اوه،

‫اون یه مدت همینطور ادامه داد.

‫تا سال 2050 ارتفاع دریا دو فیت ‫توی ساحل شرقی آمریکا بالاتره.

‫مناطق زیادی رو در سراسر دنیا میبره زیر آب.

‫20 درصد خشکی کشور بنگلادش از دست میره.

‫50 درصد محصولات کشاورزی آفریقای ‫مرکزی بخاط خشکسالی کاهش پیدا میکنه.

‫مخازن غربی خالی میشن.

‫تغییرات اقلیمی پناهنده ها رو تغییر میده. ‫باعث بیماری و آب و هوای وخیم میشه.

‫میدونی...

‫زمان های بد شروع میشن.

‫و از اون موقع همه چیز ‫سریعا تغییر پیدا میکنه.

‫این ساختار اجتماعی

‫استرس چند بحران رو تحمل نمیکنه.

‫بیماریهای موقعیتی،

‫هرج و مرج، حکومت نظامی، نقطه ریزش.

‫و این توی آینده دور نیست.

‫زنده میمونی تا این رو ببینی.

‫بچه های من این شرایط غیر ‫قابل زندگی رو تجربه میکنن.

‫این...

‫ببخشید، من فقط...

‫فکر میکردم اوضاع میتونه عوض بشه.

‫فکر میکردم مردم گوش میکنن.

‫افکاری برای صدمه زدن به خودت داری؟

‫نه

‫چرا؟ مری همچین چیزی گفته؟

‫نه نه.

‫نه، من نگران خودم نیستم، من...

‫این دنیا اینجور میشه.

‫اما میتونم ازت یه سوال بپرسم کشیش؟

‫

‫چطور اجازه میدید یه دختر کوچولو

‫فرض بگیریم که

‫بچه من و مری یه دختر کوچولوئه.

‫یه بچه ای که پر از امیده

‫و باورهای ساده لوحانه

‫به دنیایی بیاریمش که اون دختر کوچولو...

‫رشد میکنه که یه زن جوون بشه

‫و توی چشمات نگاه میکنه

‫و میگه که این چیزا رو میدونستی مگه نه؟

‫میبینی...

‫باید چی بگی؟

‫یه چیزی داخل مری داره رشد میکنه.

‫یه چیز زنده، مثل یه درخت.

‫به عنوان یه گونه در حال انقراض.

‫چیزی پر از زیبایی و جادوی طبیعت.

‫گفتی اجازه؟

‫فکر میکنی که مری باید سقط جنین کنه؟

‫این تولد حق توئه؟

‫تصمیم توئه؟

‫از مری پرسیدی نظر اون چیه؟

‫ببین این....

‫در مورد بچه تو نیست.

‫در مورد مری نیست.

‫در مورد تو و نا امیدیته.

‫فقدان امیدت.

‫مردم در طول تاریخ،

‫وسط شب بیدار شدند و

‫و با تاریکی مواجه شدن.

‫این حس که زندگیمون هیچ معنایی نداره.

‫مریضی منجر به مرگ میشه.

‫آره، اما این فرق میکنه.

‫نه، بزرگترین دستاورد های انسان

‫اون رو به جایی بردن که زندگی که ما میشناسیم

‫ممکنه در آینده قابل پیش بینی باشه.

‫آره، این جدیده.

‫اما تاریکی

‫اینطور نیست.

‫ما آدمای عالمی هستیم. ‫میخوایم مسائل رو حل کنیم.

‫جواب های منطقی میخوایم.

‫درسته؟ و اگه...

‫اگه بشریت نتونه به خواستش برسه

‫در حدی که بقاش تضمین نشه پس جق با توئه.

‫اون موقع تنها پاسخ منطقی نا امیدیه.

‫اما فکر میکنی که...

‫وجودی غیر این هست؟

‫اینجا؟

‫- آره ‫- درسته.

‫- قبل از ما. بعد از ما ‫- آره

‫- آره ‫- آره یک لحظه صبر کن.

‫در مورد عمر بعدی حرف میزنی؟

‫تو واقعا...

‫حس کردم که من یعقوبم

‫و کل شب رو با فرشته کشتی میگیرم.

‫هر لحظه میجنگم.

‫هر جمله، هر سوال،

‫هر جواب یک مبارزه مرگباره.

‫این هیجان انگیز بود.

‫به شهادت اعتقاد داری کشیش؟

‫منظورت رو متوجه نمیشم.

‫قدیسان خدا.

‫مسیحیان اولیه که ایمان ‫خودشونو از دست ندادن؟

‫مبلغینی که مورد حمله قرار گرفتن

‫توی زمین های خدا.

‫باور داری که اونا برای یه هدفی مردن؟

‫- دارم. ‫- خب هر هفته،

‫فعالان محیط زیست برای ‫محافظت از اون کشته میشن.

‫سال گذشته صد و هفده نفر کشته شدن

‫بخاطر باورهاشون.

‫اونجا.

‫اوه، این خوزه کلودیو ‫ریبیرو دا سیلوا هست.

‫و این زنش ماریا هست.

‫به اونا شلیک شد

‫در سال 2011 توی جنگلای آمازون.

‫اونا داشتن اعتراض میکردن

‫به بریدن بی رویه درخت ‫های جنگلای بارانی

‫این دوروتی استنگه، سال 2005.

‫اون یه راهبه از اوهایو بود.

‫و هدف مرگشون چی بوده؟

‫میدونی...

‫سال 2010 سازمان بین المللی تغییرات ‫آب و هوایی پیش بینی کرد که

‫اگه تا سال 2015 اقدامات سریع صورت نگیره،

‫فروپاشی زیست محیطی ‫غیرقابل برگشته.

‫و هیچکاری انجام نشد.

‫و حالا سال 2017 هست.

‫تو گفتی برای من احترام قائلی.

‫بخاطر چیزایی که پشت سر گذاشتم.

‫آره.

‫پس قضیه من رو میدونی.

‫تو یه مبلغ بودی.

‫پدرم توی دانشکده نظامی ویرجینیا بود.

‫من پسرم رو تشویق کردم که بره ثبت نام کنه.

‫این یه سنت خانوادگی بود.

‫مثل پدرش، پدر من.

‫یک سنت میهن پرستانه.

‫همسر من، بسیار مخالف بود.

‫پس من به هر حال ثبت نام کرد. و ...

‫شش ماه بعد اون توی عراق مرد.

‫من کاری کردم که پسرم بره به یه جنگ

‫که هیچ توجیه اخلاقی نداره.

‫همسرم نتونست دیگه با من زندگی کنه.

‫من ارتش رو ترک کردم.

‫من گمشده بودم.

‫و کشیش جفرز از زندگی کامل

‫این موقعیت رو به من داد

‫توی اولین اصلاح شده.

‫حالا مایکل، من میتونم بهت قول بدم

‫هر چه نا امیدی حس میکنی در مورد

‫اوردن یک کودک به این دنیا

‫نمیتونه با نا امیدی گرفتن ‫یه بچه از اون برابری کنه.

‫اسمش چی بود؟ پسرتون؟

‫جوزف

‫پسری که داخل چاه انداخته شد. ‫(اشاره به داستان یوسف پیامبر)

‫آره یادمه.

‫اونی که خواب میدید.

‫خواب میدید، آره.

‫تونستی همینجوری ادامه بدی؟

‫شجاعت راه حل ناامیدیه.

‫دلیل هیچ جوابی ارائه نمیده.

‫نمیدونم آینده چی به ارمغان میاره.

‫ما باید با وجود عدم ‫قطعیت انتخاب کنیم.

‫حکمت دارای دو حقیقت متناقضه.

‫در ذهن ما، به طور همزمان.

‫امید و ناامیدی.

‫زندگی بدون نا امیدی یک زندگی بدون امیده.

‫نگه داشتن این دو تفکر ‫توی ذهنمون خود زندگیه.

‫مشروب میخوری کشیش؟

‫نه کمکی نمیکنه.

‫نه فکر نکنم.

‫خدا میتونه ما رو ببخشه؟

‫برای کاری که به سر این دنیا اوردیم؟

‫نمیدونم.

‫کی میتونه ذهن خدا رو متوجه بشه.

‫اما میتونیم انتخاب کنیم

‫یک زندگی درستکارانه رو.

‫اعتقاد...

‫بخشش...

‫رحمت ما رو در بر میگیره.

‫من به این اعتقاد دارم.

‫بیا دوباره هم رو ببینیم.

‫میخوای؟

‫فردا بعد از ناهار، همین موقع.

‫باشه، حله.

‫من هر چیزی که گفته شد رو بررسی کردم،

‫چیزی که باید گفته میشد،

‫چیزی که میشد متفاوت گفته بشه،

‫چی میتونست بهتر گفته بشه.

‫" من میدونم که هیچ چیز نمیتونه تغییر کنه

‫و من میدونم که امیدی نیست"

‫توماس مرتون این رو نوشت.

‫نا امیدی تکامل غروره

‫که یک نفر با قطعیت کامل انتخاب میکنه

‫به جای این که اعتراف کنه ‫خدا از ما خلاق تره.

‫شاید بهتره اینو بهش نگم.

‫من کیم که راجب غرور حرف بزنم؟

‫خب، برای شروع کلیسا در سال 1767 ساخته شد

‫در سبک معماری که الان ما ‫بهش میگم مستعمره هلندی.

‫توسط مهاجرینی ساخته شد... دنبالم بیاید.

‫با استفاده از چوب محلی.

‫ساخت "نخستین اصلاح شده" هفت سال طول کشید.

‫وی پلانکس.

‫افی اینجاست. قبرش متعلق به زمان 1787 هست.

‫کلیسا تا حدودی بازسازی شد

‫در سال 1837 پس از آتش سوزی.

‫این قسمت باقی مونده.

‫اگه با دقت به پشت پرچم ارتش نگاه کنید،

‫دو سوراخ گلوله پیدا میکنید

‫از تیر اندازی که در طی ‫نبرد اسنوبریج انجام شد.

‫دو ماه دیگه ما

‫سالگرد 250 سالگیمون رو جشن میگیریم.

‫اینجا نمونه هایی از چینی های کلیساست

‫که از هلند اورده شده.

‫و فنجون اول، زیباست.

‫و اینجا کلید اصلی

‫در جلوی قبل از آتش سوزیه.

‫آره.

‫و توی اون کابینت ما...

‫سوغاتی هایی که برای فروش هستند داریم.

‫ما فنجان، کلاه، کارت پستال، ‫جا کلیدی، قلم و تی شرت داریم.

‫اینا چه اندازه ای هستن؟

‫متاسفانه اونا کوچیک هستن.

‫بیشتر سفارش دادم،

‫منتظرم که برسن.

‫کلاه ها ولی خوبن.

‫برای همه اندازه ها مناسبه.

‫محراب در سال 1879 توسط ویلیام مرسر اهدا شد.

‫و ساز ارگان کلیسا،

‫که متاسفانه الان کار نمیکنه،

‫در انگلستان توسط ای ‫جی هیل ساخته شده.

‫اون داستان

‫معشوقه کر و واعظ رو شنیدی؟

‫نه

‫زنه اطراف کلیسا تعقیبش کرد

‫و کنار ساز ارگان پیداش کرد.

‫نه...

‫من اون داستان رو نشنیدم.

‫بیاید.

‫خیلی خب. ممنون.

‫- مراقب باشید. ‫- ممنون.

‫بله خیلی ممنون.

‫با احتیاط رانندگی کنید.

‫ممنون.

‫خب، پنج دقیقه استراحت.

‫چه فکری میکنی؟

‫جول میخواست با من حرف بزنه.

‫- امیدوارم چیز جدی نباشه. ‫- فکر نکنم.

‫میخوای ناهار بخوریم با هم؟

‫خب بعدش یه کاری دارم، اما آره.

‫میتونم با تو بشینم.

‫یادته؟

‫چی؟

‫وقتی همه چیز رو به روت بود.

‫آره. سعی کن به اینا بقبولونی اینو.

‫میبینمت پس.

‫سلام.

‫- کیشی تولر. ‫- بله.

‫- بفرمایید. ‫- باشه.

‫اون منتظر شماست.

‫این برای زنمه.

‫یه کاریش بکن.

‫اوه خوبه! کشیش تولر.

‫بیا تو.

‫راجر مطمئن شو که به محض این

‫که تونستی انجامش بدی برگردی پیشم.

‫سلام کشیش.

‫خوشحالم میبینمت. بیا بشین اینجا.

‫راجر، عیبی نداره درو باز بزاری.

‫میتونم برات آب یا چیز دیگه بیارم؟

‫نه، ممنون.

‫خب، اوضاع توی "نخستین اصلاح شده" چطوره؟

‫سرمون شلوغه. میدونی که چطوره.

‫میای یه کاریو انجام بدی،

‫بعدش دوباره یک شنبه رسیده.

‫همینو بگو.

‫گفتم بیای اینجا که ازت در مورد

‫سالگرد 250 سالگی بپرسم.

‫که خیلی بهش نزدیک هستیم.

‫البته. فقط 8 هفته فاصله داریم.

‫و برنامه ریزی در موردش چطوره؟

‫خب اداره شما دعوت نامه ها رو انجام میده

‫و من یکمی در مورد جاهای نشستن نگرانم.

‫چون کارکنای شما رو داریم.

‫ما بزرگان رو داریم. شماس ها رو داریم. ‫(خادمان کلیسا)

‫فرماندار رو داریم، با آدماش.

‫شهردار، آدماش.

‫جایی برای بقیه نیست.

‫اینجا یه جایگاه مقدسه.

‫فکر کنم ما مراسم رو همزمان از

‫اینجا توی اتاق اصلی هم پخش میکنیم.

‫- خیلی خب. ‫- پس 5 هزار صندلی هست.

‫خب، پس...

‫پذیرایی رو میتونیم توی روتواندا انجام بدیم.

‫اون ساز ارگان توی کلیسا.

‫- درست شده؟ ‫- نه نشده.

‫منتظر چند قطعه هستیم.

‫خیلی پیچیده تر از اون چیزیه که

‫ما اولش فکر میکردیم.

‫خب ما نمیتونیم یه جشن

‫بدون ارگان داشته باشیم.

‫"یک قلعه قدرتمند خدای ما است".

‫همش با ساز ارگانه.

‫میدونستی که

‫مارتین لوتر اینو تو یه ‫توالت بیرون خونه نوشته؟

‫آره.

‫"یک قلعه قدرتمند..."

‫فکر کنم هر سخنرانی اینو میدونه.

‫نمیتونم این تصویرو ازذهنم بیرون کنم.

‫هر موقع اون آهنگ رو میشنوم

‫و به جمعیت نگاه میکنم

‫و میدونم که همه به همین چیز فکر میکنن.

‫این مرد... منو به خنده میندازه.

‫اظهارات خودت رو آماده کردی؟

‫نه، نه هنوز، اما میکنم.

‫خودت چطوری؟

‫آه، من خوبم

‫نه واقعا.

‫از آخرین باری که حرف زدیم خیلی گذشته.

‫و حتی یه کشیش نیاز به کشیش داره.

‫باید انجامش بدیم، باشه؟

‫دوست دارم.

‫خوبه. پس بیشتر بیا اینجا.

‫باید بیای بیرون سر بزنی ‫و بخشی از قضایا باشی.

‫فعالیت های زیادی میتونی انجام بدی. و...

‫بچه ها خیلی از تو خوششون میاد.

‫همیشه با احترام ازت یاد میکنن.

‫پس میتونی از اون...

‫دوست دارن چی صداش کنن؟

‫جایی که تو هستی؟ موزه!

‫مغازه سوغاتی.

‫بهش میگن مغازه سوغاتی.

‫خوبه، خوبه. کارت خوبه.

‫من بخاطر این فرصت ازت ممنونم.

‫جفرز چطور بود؟

‫میخواد که من اد بالک رو ببینم.

‫صنایع بالک، انرژی بالک، رسانه های ‫بالک، بادوم زمینی های بالک...

‫چرا؟

‫این در مورد جشن دست گذاریه.

‫و ظاهرا آقای بالک میخواد مطمئن شه که اون

‫از این قضیه اعتبار کسب کنه.

‫خب باید این کارو بکنه.

‫اگه اون نبود "اولین اصلاح شده"

‫- تبدیل به یه پارکینگ میشد. ‫- آره.

‫دکتر رو دیدی؟

‫آره. من نوبت گرفتم.

‫یکم معطل

‫شرکت بیمه بودم، اما...

‫وای خدیلی سختش کردن.

‫آره کارشون همینه.

‫

‫به یکی نیاز داری که ازت مراقبت کنه.

‫استر، ما اینو امتحان کردیم. ‫من برای این ساخته نشدم.

‫برای چی؟ عشق؟ ‫تو برای عشق ساخته نشدی؟

‫ازدواج من یک شکست بود.

‫هیچ ازدواجی نمیتونه بعد از از ‫دست دادن یه بچه ادامه پیدا کنه

‫درست نیست این.

‫این چیزیه که بهش فکر میکنی؟

‫کاری که ما با هم انجام دادیم یه گناه بود؟

‫ما کار خلافی انجام دادیم؟

‫نه. این چیزی نیست که من فکر میکنم.

‫من به اندازه کافی گناه واقعی ‫دیدم که تفاوتش رو بشناسم.

‫فقط...

‫باشه؟

‫باشه. من میفهمم...

‫من بهت اهمیت میدم. میخوام خوشحال باشی.

‫خب، من خوشحالم.

‫بعضی ها بخاطر اجتماعی بودنشون شناخته میشن.

‫بعضی ها بخاطر رنج کشیدنشون شناخته میشن.

‫بقیه بخاطر تنهاییشون شناخته میشن.

‫اونا توسط خدا شناخته میشن

‫چون از طذیق ارتباطات

‫اونا میتونن دست دراز کنند

‫و قلب های تپنده رو در دستانشون بگیرن.

‫اونا بخاطر دانششون در مورد

‫خلاء همه چیز شناخته میشن.

‫خلائی که فقط میتونه با حضور منجی ما پر بشه.

‫- بله؟ ‫- کشیش تولر؟

‫- اوه. ‫- منم.

‫بله مری؟ من پیامت رو برای ‫تغییر زمان برنامه گرفتم.

‫باید الان بیای.

‫مایکل اونجاست؟

‫نه. اون سر کاره. باید الان بیاید.

‫باشه. باشه.

‫ممنون که اومدید.

‫بیاید دنبالم.

‫من دنبال چند تا باطری میگشتم،

‫چون باطریمون تموم شده بود و فکر کردم شاید

‫چند تا اینجا باشه.

‫و بعدش یه چیزی عجیب بود.

‫من همه چیز رو به حالت اول برگردوندم.

‫چون میخواستم ببینی چطوریه.

‫مواد منفجره؟

‫این یک جلیقه انتحاریه.

‫و عناصر دیگه ای هم هستن.

‫باطری هست و چاشنی

‫و لوله های ژله ای.

‫اخیرا توی گاراژ کار میکرده.

‫و گفت یه موتور رو تعمیر میکنه.

‫و من ازش سوالی نپرسیدم.

‫چون من خوشحال بودم که

‫اون کاری میکنه که خوشحالش میکنه.

‫اما نمیدونستی که اون به ...

‫نه. هیچ شکی نداشتم به چنین چیزی.

‫خب من اینو بر میدارم باشه؟

‫این نمیتونه اینجا بمونه.

‫من میگیرمش و از شرش خلاص میشم و ...

‫پیش پلیس نمیری؟

‫نه نمیرم... میخوای که برم؟

‫نه! نه نه نه.

‫فکر نکنم این کمکی بکنه.

‫فکر نمیکنم اتفاق خوبی بیوفته

‫وقتی حس کنه تهدید شده.

‫من فردا میام.

‫فردا.

‫یه جوری، از طریق مکالممون،

‫من به این موضوع میرسم.

‫من خیلی میترسم.

‫منظورت این نیست که از اون میترسی؟

‫که اون به صدمه بزنه، درسته؟

‫نه نه نه نه.

‫- من بخاطر خودش میترسم. ‫- نه؟ باشه.

‫فعالای مدنی دیگه ای هستند

‫- که بیان یا حرف بزنن؟ ‫- نه، هیچکی نیست.

‫اون دوستی نداره. بزور ‫با بقیه حرف میزنه اصلا.

‫اما اون تو رو داره.

‫- آره ‫- کنارش میمونی؟

‫- آره، کاملا. ‫- خیلی خب. منم همینطور.

‫پیش داوری با هر لحظه زندگی مسیحی

‫در تضاده.

‫پیش داوری.

‫گوش دادن و صبر کردن برای خواست خدا

‫که چه اقدامی رو اتخاذ میکنه.

‫نگرانی های کوچکم منو بد اخلاق کردن.

‫من با میل به ننوشتن افکاری که

‫به ذهنم میاد میجنگم.

‫تمایل به دعا کردن خودش یه جور دعاست.

‫چند وقت یه بار پیش میاد ‫که ما یه تجریه واقعی بخوایم

‫وقتی که تنها چیزی که ‫واقعا میخوایم احساساته.

‫دستام وقتی این خط ها رو مینویسم میلرزند.

‫فکر نمیکردم تا دو هفته دیگه بیای.

‫ما از طرف رئیس یه پیام گرفتیم.

‫اون گفت که خیلی مهمه.

‫یه رویداد بزرگ اینجا دارید؟

‫آره، کلیسا دویست و پنجاهمین ‫سالگردش رو جشن میگیره.

‫"زندگی کامل" میخواد یه مراسم بزرگ بگیره.

‫یک قلعه توانا.

‫

‫بله قربان.

‫اون با افسردگی مقابله میکرد.

‫برای همین قرار بود ببینمش.

‫من هرگز چنین چیزی را تصور نمیکردم.

‫با خانوادش در تماس بودید؟

‫زنش... مری.

‫اون کسی بود که از من خواست ‫باهاش ملاقات داشته باشم.

‫در مورد پیام کوتاهت خبر داشت؟

‫نه. اما ما نگران بودیم. هر دومون.

‫بهش اطلاع دادید؟

‫نه

‫پس اونجا میرم.

‫خیلی خب. باشه.

‫عیبی نداره که من دنبالتون بیام؟

‫من پدرش رو میشناختم.

‫واقعا؟ اون چطور بود؟

‫یه تاجر.

‫مرتیکه حرومی.

‫فکر کنم ارثیه.

‫ممنون، کشیش.

‫خانم منسانا، دوباره تسلیت میگم.

‫اگه کار دیگه از دستمون بر میاد بگید.

‫- ممنون. ‫- ممنون سرکار.

‫ممنون.

‫به پلیس نگفتی آره؟

‫درباره؟

‫نه نه.

‫اگه چیز دیگه

‫مثل اون پیدا کردی، گمو گورش کن.

‫تا جایی که ممکنه. بسوزونش، دفنش کن.

‫مایکل مشکل داشت، اما هدفش درست بود.

‫هیچ دلیلی برای نادیده گرفتن هدفش نیست.

‫آره.

‫تو هم فعال محیط زیست هستی؟

‫من عقاید مایکل رو دارم.

‫اما نا امیدیش رو نه. میخوام زندگی کنم.

‫- میخوام مادر باشم. ‫- درسته.

‫میخوام این بچه رو داشته باشم.

‫این نزدیکی خانواده ای داری؟

‫آره... خواهرم توی بوفالو هست.

‫- شاید بخوای بهش زنگ بزنی. ‫- آره.

‫اون رفت توی گاراژ؟

‫آره.

‫چی گفت؟

‫هیچی.

‫خب از نظر پلیس،

‫فکر میکنم این یه مورد بدون مشکلیه.

‫اما احتمالا دفترش رو تمیز کنم،

‫شاید از دست این لپتاب خلاص شم.

‫تو...

‫بازش کن.

‫من حسش کردم.

‫چی؟

‫اون غایب بود.

‫تبدیل به کسی میشد که من نمیشناختم.

‫کسی که قبل از حاملگیم بود.

‫اون پر از خشم بود.

‫احتمالا باید به والدینم زنگ بزنم. خواهرم.

‫اونا باید بدونن.

‫من وقتی که به خواهرش زنگ میزد موندم.

‫خواهرش میخواست بیاد.

‫و پدر و مادرش برای مراسم میومدن.

‫هی بیل، مرغ یا گوشت گاو؟

‫- اوه، گوشت گاو. ‫- گوشت گاو. باشه عالیه.

‫چطوری؟

‫- من خوبم. ‫- خوبی؟

‫برات کافیه؟

‫ممنون کشیش.

‫مرغ میخوای یا گوشت گاو؟

‫گوشت گاو. ممنون.

‫گوشت گاو؟ آره.

‫بفرما. مواظب باش داغه.

‫کشیش، میخواستم ازت بپرسم...

‫اه لعنتی!

‫متاسفم جوزف! خیلی متاسفم.

‫شب وحشتناکی بود. تا چشمام رو بستم.

‫دنیا سرم خراب شد.

‫وقتی که ماشه رو میکشی آخرین فکر چیه؟

‫"اینم از کله من"

‫یا "مسیح مراقبم باش" یا هیچکدوم؟

‫من این صفحه ها رو پاره میکنم.

‫این نوشتن خاطرات برای من آرامش نمیاره.

‫این فقط دلسوزی به خال خودمه. نه چیز دیگه.

‫من با یه داد ساعت 3 از خواب پریدم.

‫5 ماه گذشته از

‫وقتی که اولین علائم هشدار دهنده رو حس کردم.

‫من رفتم به کلیسا و روی یه نیمکت خوابم برد.

‫چقدر راحت در مورد دعا حرف میزنن،

‫اونایی که هیچوقت واقعا دعا نکردن.

‫ببخشید؟

‫از وقتی که متعهد شدم، من...

‫حس کردم که خدا وارد زندگیم شده.

‫اگه خوشحالی به صورت یه قرص در بیاد،

‫حتما روش نوشته عیسی مسیح.

‫خیلی از همه جهت راحت ترم.

‫من با احساس بهتری بیدار میشم.

‫روابطم بهتره.

‫و هفته پیش حقوقم بیشتر شد.

‫و خودم رو در حال دعا کردن پیدا میکنم

‫بدون این که بهش فکر کنم.

‫ممنون جیسون. این خیلی الهام بخش بود.

‫یا عیسی مدد. هر نفسی که میکشم یه دعاست.

‫فکر؟ واکنش؟ بله! سینتیا.

‫سه ماه پیش، پدرم بازنشسته شد.

‫اون نتونست کار پیدا کنه.

‫هیچ کسی خدا رو بیشتر از پدرم دوست نداره.

‫اون همیشه شهادت میده. داوطلب میشه.

‫اون کار اشتباهی انجام داده؟

‫همتون کشیش تولر از

‫اولین اصلاح شده رو میشناسید.

‫سلام. سلام.

‫چطور به این جواب میدی کشیش؟

‫خب سینتیا. من متاسفم که این ‫اتفاق برای پدرت افتاد.

‫خیلی از مردم کلیسا،

‫مسیحیای خوب یه ارتباطی بین

‫با خدا بودن و رفاه میبینن.

‫اما این چیزی نیست که مسیح یاد میده.

‫این زندگی مسیح نبود.

‫در قبال کاری که میکرد پولی نمیگرفت.

‫هیچ پرچم آمریکایی هم نبود.

‫سینتیا من فکر میکنم که چیزی ‫که پدرت داره تجربه میکنه...

‫مسیحیا نباید موفق بشن.

‫منظورش اینه. مسیحیت برای بازنده هاست؟

‫جیک، جیک!

‫من از بخشش و گذشت خسته شدم.

‫مسیح گذشت نکرد.

‫چرا باید رو چیزی پا فشاری کنیم؟

‫دعاهاتون رو بیرون از خونه انجام بدید.

‫پول رو به افرادی بدید ‫که تنبلن و کار نمیکنن.

‫هر کاری میکنید به مسلمونا بی احترامی نکنید.

‫وقتی که به بیچارگی ها اشاره کردم

‫این نوجوون پرید بهم

انگار الان روی پرچم آمریکا .ریدم

.بابت حرف زشتم ببخشید !خدایا

.راجر بهم گفت

.عالی بود. محشر بود .مرد خوبیه

خب، گفت خودت رو ،کنترل کردی

.و بابت اون تحسینت کرد

نمیشه با این بچه‌ها .به نتیجه رسید

.همه چیزشون خیلی شدیده

اون موقع هاست. موقع‌های ...ترسناکیه. این

،این بچه‌ها توی دنیایی بزرگ میشن

،که من و تو .حتی نمی‌شناسیمش

،گرمای جهانی ،دریایی از پورنوگرافی

.بازی‌های ویدئویی خیلی خشونت‌آمیز .دنیایی بدون حریم خصوصی

،هر بچه منزوی شده .توی رسانه‌ها با هم ارتباط برقرار می‌کنن

!دنیاییه بدون امید

نمی‌دونی چه شکلیه ...که یه بچه بزرگ کنی توی این

.نه، یه بچه بزرگ کردم

.منظورم اون‌طوری نبود

.می‌دونم

.فقط وحشت کردن ،این بچه‌ها

.قطعیت می‌خوان

،می‌دونی .فکر نکن، دنبال کن

ولی طعمه‌ی .افراطی‌گرایی میشن

.جهاد همه جا هست .حتی این‌جا

فقط... کلیسا نیست .که من رو صدا زد

.همین‌طور من

به ما مربوطه. باید گوش کنیم و راهنمایی کنیم

و اعضای جوان‌مون رو تشویق کنیم

تا خودشون رو بروز بدن

.بدون قضاوت کردن‌شون

.باید طبق مثال پیش بریم

.باید صبور باشیم

.صداش عالیه

باید گام‌ها رو دیِز کنم

.برای مراسم تقدیس

می‌دونی می‌خوان چی بنوازن؟

.نه، نمی‌دونم

حیات فراوان داره به همه چیز .رسیدگی می‌کنه

.دعوتی‌ها، صندلی‌ها

،در کل .من فقط جول رو معرفی می‌کنم

،و بعد اون سخنرانیش رو انجام میده ،فرماندار رو معرفی می‌کنه

.شاید اِد بالک

چرا اون؟

.یه جورایی جریان در کل مال اونه

یعنی، همه چیز رو ،برنامه ریزی کرده

.پول داده تا عضو رو درست کنن

یه سؤال موزیکال دیگه ...ازت دارم

.از اول بزن

راستش یه جورایی .ناراحت کننده است

.مراسم یادبود مایکل مانسانا

.پخش کردن خاکسترهاش .از من خواسته ترتیبش رو بدم

از تو؟

خب، یه نامه نوشته. درخواست‌هایی .داشته

،بعد خداوند با جوب حرف زد .به صورتی بی‌مقدمه

فرمود، "کجا بودی

وقتی من بنیادهای ،زمین را ساختم

،بعدهاش رو علامت‌گذاری کردم ،سنگ‌بناش رو گذاشتم

،وقتی ستاره‌های صبحگاهی آواز خوندن

و فرشته‌ها با شادی فریاد زدن؟ "کجا بودی؟

این محل رو مایکل انتخاب کرده

برای پخش کردن .باقی مونده‌های جسمیش

میگم جسمی چون خاطرات

،و روحش با ما زنده می‌مونه

.همچنین مأموریتش

.مایکل به این دنیا اهمیت می‌داد

.شاید زیادی

گروه کر جوان حیات فراوان ،حالا برای ما آواز می‌خونه

.آوازی که توسط مایکل انتخاب شده

.خوبم - .باشه -

!آقای بالک - !سلام -

!سلام - حالت چطوره؟ -

.خیلی خوبم! خیلی خوبم - .خیلی خوبه. خوبه، خوبه -

.سلام. شرمنده دیر اومدم .سرم... شلوغ شد

.خوبه کشیش تالر رو می‌شناسی، درسته؟

.خب، فقط از دور دیدمش .اِد بالک

.خوشبختم - .خوشبختم -

فقط یه قهوه و

پای سیب برام بیارید. باشه؟ - .باشه. ممنون -

.پای سیب ،می‌دونم کلیشه‌ایه

.ولی این‌جا خوب درستش می‌کنم .اُرگانیکه. محلیه

.یه سورپرایز برات دارم

.توی مسیر رفتم یه چیزی چاپ بکنم

.خوبه. خوبه .عالی کار کردن

.آره تمام مهمون‌های

مراسم یه کپی .ازش می‌گیرن

و بعد، همین‌طور .بهشون ایمیل هم زده میشه

و البته توی کتاب‌فروشی .در دسترس خواهد بود

خب نقشه‌ها چطور پیش میرن؟

عضو ترمیم شده؟

.آره. به نظر زیباست .بهتر از همیشه است

باشه. ما یه .نمودار صندلی کوچیک کشیدیم

حالا، شهردار ویلسون ،میاد اون‌جا

.همین‌طور فرماندار

...خب، حداقل قراره تلاش کنه

،اون همه مرد توانای خدا

.خدمت‌کاران صلیب

،سال‌ها خدمت ،غسل تعمید

،اعترافات .ختم‌ها، مراسم‌ها

،ساعت‌ها دعا

.زجرهایی که کشیدن خدا بهشون قدرت داد؟

.کشیش تالر من رو معرفی می‌کنه ،من میرم بالا

.فرماندار رو معرفی می‌کنم

.یه انتخاب آهنگ هست ...حالا

ولی جریان سیاسی‌ای که نداریم، درسته؟

نه. نه، چرا باشه؟

خب... ببخشید. میشه؟

.بفرمایید

.ممنون - .خواهش می‌کنم. نوش جان -

،خب... می‌پرسم

فقط چون، این .توجهم رو جلب کرد

یه نسخه‌ی چاپی .از یه وب‌سایته

خب، هم اولین ارشاد شده و هم حیات فراوان

.به اسم‌شون اشاره شده

یه رویداد سیاسی بوده. و یه آهنگ اعتراضی نیل یانگ؟

فقط داشتم به خواسته‌های فوت کرده

...احترام می‌ذاشتم و .و بیوه‌اش

دستورات خودشون .برای مراسم یادبود بود

توی یه محل دفع مواد سمی در حضور مطبوعات؟

.هیچ خبرنگاری دعوت نشده بود

.نه .این فقط دوست‌های منسانا هستن

.یه حرکت سیاسی بود

تو و گروه کر نماینده‌ی .کلیسای زندگی فراوان بودید

،و محل دفع هنس‌تاون

،راستی .حتی آلوده نبوده

با اَبر سرمایه‌های .ای‌پی‌اِی تمیز شده بود

...خب، هنس‌تاون - ،نه، نه، البته که نه -

،ولی یکم اعتبار بهم بده باشه؟

.من تو کار و کاسبی انرژی هستم

.به کارم مربوطه که مطلع باشم

.ببین، متأسفم

کشیش تالر متوجه

.مفهوم‌های این‌جا نبوده

می‌تونم یه سؤال بپرسم؟ - .آره. بگو -

خدا ما رو می‌بخشه؟

خدا ما رو می‌بخشه بابت کاری که داریم با مخلوقش می‌کنیم؟

منسانا این رو ازم پرسید وقتی رفتم ملاقاتش

این... حرف‌های بیهوده‌ی زیادی

.درباره‌ی تغییر محیط زیستی بوده

.توافق علمی بوده ...نود و هفت درصد

مردی که چیزی نمیگه همیشه .به نظر باهوش‌تر به نظر میاد

چرا نتونستم فقط ساکت بمونم؟

.یه موضوع پیچیده است

.نه راستش یعنی، کی سود می‌کنه؟

کی برد می‌کنه؟ کی به نفعش میشه؟

.همه‌اش این رو از خودم می‌پرسم

،به جز درخواست انجیلی برای مباشرت

کی سود می‌کنه وقتی زیست‌گاه خودمون رو

نابود می‌کنیم؟ ...چه سودی می‌رسه

میشه فقط قبول کنیم سیاست رو

وارد مراسم نکنیم؟

.بله - .آره، ولی این سیاست نیست -

...یعنی، چیزی که خدا می‌خواد اینه که

..تو، تو، تو از ذهنیت خدا خبر داری؟

باهاش حرف زدی، شخصاً؟

بهت گفت نقشه‌هاش واسه زمین چیه؟

،ببین، متوجهم .ناراحتی

،یعنی، تو جسد رو پیدا کردی درسته؟

.بله

چطور؟

.قرار بود ببینمش

...و بهم پیام داد، و .موقعیت رو تغییر داد

و؟

و رفتم اون‌جا و .مرده بود

،پس بهش مشاوره دادی کشیش؟

.بله

،بهش مشاوره دادی بعد به خودش شلیک کرد؟

اِد؟

.بله

خب، فکر کنم باید ،عقب بکشی، کشیش

و یه نگاهی به زندگی خودت بندازی

.قبل از این‌که دیگران رو نقد کنی

.من و مری توی مسیر پارک رفتیم

،فکرکنم .20سال بود سوار دوچرخه نشده بودم

.می‌ترسیدم زمین بخورم

شگفت‌انگیزه قدرت .شفا بخشی ورزش چطوریه

.موهبت خداست

.باز هم ممنون

من و مایکل قبلاً ،دو بار در هفته می‌رفتیم دوچرخه سواری

.و خیلی دلم براش تنگ شده بود

.نه. ازش لذت بردم .خیلی وقت شده بود

.ولی اعتراضی ندارم

.از دکترم پرسیدم - .واقعاً؟ هنوز -

می‌تونم یه خواهش دیگه بکنم؟

.البته

میشه وسایل مایکل رو جمع کنی؟

یا یکی رو پیدا کنی تا انجامش بده؟

مطمئنی می‌خوای اینقدر سریع بدی‌شون بره؟

.نه، نمی‌خوام بدم‌شون برن

.فقط، می‌دونی .جمع‌شون کنم

...فقط، می‌دونی، حس می‌کنم

فقط سخته اطراف این همه بو

.و خاطرات بود

می‌دونی؟

...آره، می‌تونم .انجامش بدم

.باشه

تصمیم گرفتی بعدش می‌خوای چی‌کار کنی؟

هزیه‌ی اجاره تا ،دو ماه پرداخت شده

.پس عجله‌ای نیست

ولی می‌خوام پیش خواهر و

.دامادمون بمونم

جدی؟ - .تا وقتی بچه به دنیا بیاد -

پس به اون‌جا نقل مکان می‌کنی؟

.آره. فکر کنم .با یه ماما تماس گرفته

دختره یا پسر؟

!پسر - .پسر -

!پسر

.تبریک میگم - .ممنون -

.شگفت انگیزه - آره -

هی، یه سؤالی ،دارم اگه

.زییادی دردناک نیست

...فکر می‌کنی اون

واقعاً به کسی صدمه می‌زد؟

توی یه سری اعتراضات .غیر خشونت‌آمیز بود

.جفت‌مون .زندان رفته بود

.عصبی می‌شد ،یعنی، شروع می‌کرد به داد زدن سر پلیس

،ولی نه ...فکر نکنم اون

.نه .فکر نکنم خشن بوده باشه

...فقط

دست خودم نیست و همه‌اش

به این فکر می‌کنم .باید چه کاری رو متفاوت انجام می‌دادم

.نمی‌خواست زنده بمونه

،مرد مذهبی‌ای نبود .می‌دونی

.به کلیسا اهمیت نمی‌داد .من بودم

من کسی بودم که .ازش خواستم بیاد

توی کلیسا بزرگ شده بودم

.و هرگز نتونستم کامل رهاش کنم

می‌رفتم ،تو یه شهر غریبه

و فقط می‌رفتم به یه کلیسا

،و می‌نشستم می‌دونی؟

.من آدم خدا پرست بودم

.ممنون

آره.میرم... چندتا .کارتن بیارم

.برای لباس‌ها برمی‌گردم

.باشه

کشیش؟

میشه باهام دعا کنی؟

فقط... تنهایی .برام سخته

،فقط، حرف‌ها .بیرون نمیان

مؤذبی که این رو پرسیدم؟

.نه. نه .نه .البته که نه

.باشه

،پدر عزیز بهشتی

،به این اتاق دعوتت می‌کنیم ...به قلب‌هامون

،دستش رو گرفتم ،حرف زدم

و حرف‌ها .از دهنم خارج شدن

،به فرمان تو، توجیه می‌شوند"

،و به فرمان تو" ".محکوم

.دیگه نمی‌تونم سلامتیم رو نادیده بگیرم

زیادی چکاپم رو .به عقب انداختم

دیروز به زور می‌تونستم .سر پا بایستم

.نه، ایمانم رو از دست ندادم

و مرد ثروتمند گفت" ،انبارهایم رو خراب خواهم کرد

...و بزرگ‌ترش را خواهم ساخت

،و به روحم می‌گویم

،آرامش داشته باش، بخور، بنوش .و شاد باش

،ولی خدا به مریدانش گفت"

،به زندگی‌تون فکر نکنید

...چیزی که خواهید خورد

،به بدن‌تون فکر نکنید .چیزی که خواهید پوشید

،زندگی بیشتر از گوشته

.و بدن بیشتر از لباس

.کلام خدا به پایان رسید .ستایش برای خداست

کِی برگشت؟

خب، بیشتر جمعه رو .نبود

پس برای چکاپش رفته آلبانی؟

،ازش پرسیدم .ولی جزئیات بهم نداد

.می‌دونی که چطوریه

.شاید من بتونم بررسی کنم

.اِستر

...آخه

.می‌دونم .می‌دونم

.باشه. خیلی. خدافظ - .می‌بینمت -

می‌خوایم یه معاینه‌ی گاستروسکپی .انجام بدیم

دوربین فیبر نوری رو میاریم پایین ،روی گلو و مری

.و اطراف رو نگاه می‌کنیم

،یه رویه‌ی سرپاییه .داروی بی‌حسی تزریق میشه

تا میان عصر .می‌تونی بری

...با این‌حال، اون .به نظر زیاد خوب نمیاد

خب، دوست داریم برای .اثرات زیان‌آور بررسی کنیم

.سرطان

سرطان دیگه اون دشمن پزشکی ترسناکی نیست .که زمانی بوده

...درمان اون چیه؟

.بستگی داره تومور چقدر پیشرفته باشه

...ولی

گفتید مقداری ناراحتی رو .تجربه کردید

.آره

شش ماه؟

،خب، رژیم، دارو، شیمی درمانی .حتی جراحی

ابزار تشخیص .زیادی داریم

ادرار یا مدفوع خونی داشتین؟

اخیراً؟

.باشه می‌خوام به محض امکان

گاستروسکپی رو .برنامه ریزی کنیم

دو هفته‌ی دیگه .یه جای خالی داریم

.باشه

رژیم‌تون چیه؟

رژیم؟ .گرسنه‌ام بشه، غذا می‌خورم

سیگار؟ - .نه -

الکل؟

.در حد اعتدال

.باید تموم بشه

یه نسخه تجویز می‌کنم

.تا به درد شکم‌تون کمک کنه

و می‌خوام مکمل‌های .تقویتی مصرف کنید

.باشه

الان درد دارید؟

.نه. نه .حالم خوبه

مایلیم فکر کنیم اضطراب و نگرانی

به سادگی نشون دهنده‌ی این هستن ،که ما چقدر باهوش هستیم

با این‌حال خیلی بهتر نشون دهنده‌ی اینه

.ما چقدر شرور هستیم

هیجان از مصمم بودن‌مون برمی‌خیزه

.که اوضاع رو به روش خودون پیش بریم

پروردگارمون هرگز نگران و .و مضطرب نبوده

.زود برمی‌گردم

چون هدف اون این بوده که نه به

...نقشه‌های خودش دست پیدا کنه

کشیش؟

.سلام اِستر

.نمی‌دونستم قراره بیای

خب از دفتر .جول زنگ زدن

می‌خوان درباره‌ی برنامه‌ی مراسم .باهام صحبت کنن

باهات حرف زدن؟

.من توی اولین ارشاد شده خواهم بود و استنلی این‌جا با تمام

گروه کر برای .پخش زنده

.خوبه

.آکوستیک محل عالی میشه ...یعنی

.بسه

.واقعاً شگفت‌انگیز از آلبانی چیزی شنیدی؟

.آره .شنیدم

خب، چی گفتن؟

هیچی .فقط چندتا آزمایش بیشتر گرفتن

یه گاستروسکپی؟

و چطوری می‌دونی؟

.زنگ زدم

.نگرانت هستم - .ولم کن -

...فقط می‌خوام - !می‌دونم چی می‌خوای -

باشه؟ و نمی‌تونم ،نگرانیت رو تحمل کنم

.بودن مداومت رو .نیاز داشتن‌هات رو

تو یادآور همیشگی

ناکفایتی‌ها و شکست‌های .شخصی خودم هستی

چیزی رو می‌خوای که هرگز نبوده .و نخواهد بود

،مجبورم نکن این‌کار رو بکنم ...چون من

.اِستر. اِستر

خودت رو جمع کن، باشه؟ .خودت رو ببین

.مراقب خودت نیستی

.ازت بدم میاد

.از این‌که باعث میشی چطوری بشم

.نگرانی‌هات رقت‌انگیز هستن

.اوضاع و احوالت درست نیست

.یهو حالم خیلی بهتر شد

،زود بیدار شدم با ذهن آرام

و بلافاصله .کارهای روزانه‌ام رو شروع کردم

...ملت‌ها خورشیدن

،ولی غضب تو فرود آمد

و زمان این رسید که مرده‌ها ،قضاوت بشن

،و برای پاداش دادن به خدمت‌کارانت

،پیامبران و قدیس‌هات

و برای اون‌هایی که ،از نامت می‌ترسن

،چه کوچک و چه بزرگ

.و برای نابود کردن نابودگران زمین

.انقلابات 11:18

.صفحه‌های قبلی رو برداشتم

.در توهم نوشته شده بودن

.ولی مصمم به ادامه هستم

سخته در مقابل بی‌حالی .تقلا کرد

.باید قلم روی کاغذ بیارم

.لعنت

.سلام مری - سلام. می‌تونم بیام تو؟ -

.آره، البته. بیا تو .بیا داخل

.بیا تو چیزی می‌خوای؟

...می‌خوای می‌تونم کتت رو بگیرم

.آره - هی، حالت خوبه؟ -

.بذار این رو بگیرم

.نه

،فقط .خیلی وحشت کردم

.انگار از همه چیز می‌ترسم

بیدار شدم و قلبم داشت سریع می‌تپید

و حس کردم ،انگار سقف

.قراره یهو بیوفته

.پس... باید می‌اومدم بیرون

آره. مری؟

،و فقط اطراف رو گشتم ...و من

.اصلاً آرایش نکردم .ببخشید

.خوشحالم اومدی ...یکم

...آب، چای

...بدون هشدار

.این پرده‌ی سیاه یهو افتاد

.از همه چیز می‌ترسم

خب، اومدنت به این‌جا .کار درستی بود

.فقط نمی‌تونم جلوی افکارم رو بگیرم

.همه‌اش ادامه دارن

.تکرار میشن و تکرار میشن

قبل از مرگ مایکل این اتفاق افتاد؟

.یکم. آره .ولی نه این‌طوری

،توی اینترنت خوندم قبلاً باور داشتن

،حاملگی باعث میشه شاد بشی ولی حالا حس می‌کنن

.فقط باعث میشه احساساتت شدیدتر بشن

...مایکل

.فقط خیلی قوی بود

چطور؟

.گوش می‌کرد .مهربون بود

قبلاً یه کاری می‌کردیم

.به نام تور جادویی مرموز

.احمقانه به نظر میاد ...ولی

یه رول علف می‌زدیم

و روی همدیگه دراز می‌کشیدیم .با لباس

سعی می‌کردیم تا حد امکان

.ارتباط بدن به بدن برقرار کنیم

...دست‌هامون رو می‌آوردیم و

فقط مستقیم به چشم‌های همدیگه نگاه می‌کردیم

،و همراه با هم تکون‌شون می‌دادیم

،راست چپ، راست چپ

.و با ریتم نفس می‌کشیدیم

می‌خوای این‌کار رو بکنم؟

.نه .منظورم اون نبود

.باشه

...یعنی، من

.آره. یعنی، آره ...فکرکنم

.آره، می‌خوام

.باشه .نشونم بده

،خب، به پشت دراز بکش

پا ها و دست‌هات رو .کش بیار

موسیقی می‌خوایم؟

نه، فقط .به نفس‌ها گوش میدیم

فقط دراز بکشم؟

.آره .و بعد، آره

!برید، برید، برید .زودباشید

.زودباش، بنی

.هی، بچه‌ها همگی روی اولین نیمکت

.که این‌جاست بشینن .به ترتیب

.باشه .آفرین بچه‌ها

،باشه، خب هفته‌ی پیش مسیر پچورک رو خوندیم

،درباره‌ی خط آهن زیرزمینی

،که خط آهن نبود ولی... رزا؟

.مسیر انتقال برده بود

.یه مسیر فرار از جنوب به شمال بود

،و این کلیسا ،اولین ارشاد شده

.یکی از توقف‌های توی مسیر بوده کشیش تالر؟

.آره برده‌ها به شمال به سمت کانادا

فرار می‌کردن جایی که اغلب، بهشون کمک می‌شد، غذا می‌خوردن و توسط خونه‌ها و

.کلیساها مخفی می‌شدن در طول مسیر کالوین ورلاندر

حاکم و مسئول این‌جا .در اولین ارشاد شده بود

توی جنبش اصول بردگی خیلی .فعال بود

...دستی در

نه. خانوم سوریا، بذار .این رو امتحان کنم

چطوره یه لحظه بلند بشید؟

.این‌جا رو نگاه کنید

این بخش از چوب رو می‌بینید که به نظر با

بقیه‌ چوب متفاوته؟

!آره

همه می‌بینیدش، درسته؟

ولی به نظر یکم شبیه

یه در مخفی نیست؟ - .آره -

آره. اسمت چیه؟ - .بنی -

بنی، میشه یه کمکی بهم بکنی؟

.بیا این‌جا

ببین، قبلاً یه نیمکت .روی این‌جا بود

،و جابجاش می‌کردن .و این رو بلند می‌کردن

می‌تونی انجامش بدی؟ .کمک کن

!آره

.همه بیاید

برده‌ها این‌جا مخفی می‌شدن. گاهی .کل خانواده‌ها

.خیلی مراقب باشید .باشه

می‌تونید تصور کنید؟

.توی تاریکی ،هوای گرم

.از ترس می‌لرزیدن

.صدای اسب شکارچیان برده که بیرون بود

،روی زانوهاشون دست همدیگه رو می‌گرفتن

به خدا دعا می‌کردن تا نجات‌شون بده؟

می‌خوای چیزی توی آشپزخونه

رو جمع کنم؟

.نه .بعداً خودم انجامش میدم. ممنون

.خیلی دوست دارم خواهرت رو ببینم

می‌خوای به بوفالو بیای؟ - .اگه دعوت بشم. خیلی دوست دارم -

میای دیدنم؟ - .آره، دوست دارم -

.دوست دارم مایکل جونیور رو ببینم

.خیلی بهم کمک کردی

پدر پدربزرگم

.توی ماسکیگان، میشیگان کشیش بوده

.قدیس خدا

و، بانک شهر ،یه ساختمون دو طبقه بوده

.اولین ساختمونی که آسانسور داشته

،و یه دوشنبه

پدربزرگ، پسر ها رو دور هم جمع کرد

و به شهر رفتن تا ،سرمایه‌های کلیسا رو سپرده‌گذاری کنن

.مثل کاری که هر دو شنبه می‌کردن

.و باید می‌رفتن با مدیرها حرف می‌زدن

.سوار آسانسور می‌شدن

.و اون سکته‌ی قلبی می‌کنه

.و... کلاهش رو برداشت

.ظاهراً همیشه کلاه می‌پوشیده

،کلاهش رو برمی‌داره و میگه

.پسرها، کفش‌هام رو در بیارید

.روی زمین مقدس ایستادم

.و بعد مرد

یه جایی بین .طبقه‌ی اول و دوم

وقتی به مایکل فکر می‌کنم .به اون داستان فکر می‌کنم

چون باور دارم وقتی مرد

.روی زمین مقدس ایستاده بود

.ممنون

پس توی بوفالو می‌بینمت؟

.فکر کنم می‌خوام به مراسم برم

...نه، تو .نیاز نیست اون کار رو بکنی

.ولی خودم می‌خوام - .آره، ولی ضروری نیست -

آره، ولی تو ،هوام رو داشتی

.و می‌خوام من هم هوات رو داشته باشم

،خیلی لطف داری

ولی فقط چندتا آدم پولدارن

.که به همدیگه خسته نباشید میگن

.ولی تو قراره اون‌جا باشی - .ولی من باید باشم -

.پس من هم میام - .خواهش می‌کنم نیا -

باشه؟ نمی‌خوام بیای. متوجهی؟

.باشه

.درسته .شب خوبی داشته باشی

در چشم خدا و قدرت بی چون و چرایش .قوی باش

،زره کامل خدا رو بپوش

تا بتونی در مقابل نقشه‌های شیطان

.ایستادگی کنی

چرا که کشمکش ما در مقابل ،گوشت و خون نیست

،مقابل حکماست

،مقابل مقامات

مقابل قدرت‌های .این دنیای سیاه

،محصولات خانگی بالک

،سازنده‌های اجناس کاغذی ،کودها

،نیازهای روزمه برای مسکن

میان اولین شرکت‌هایی بود

که فهمید لازمه .به نگرانی‌های محیط زیستی پاسخ بده

آقا؟ بهمون ملحق میشید؟

این واحد ماژیک‌های پلاستیکی .قابل بازآوری می‌سازه

بالک ساختمان‌ها یا توافقات ساختی داره

.با 18 کشور در کل جهان

.امروز، سخت‌گیری نکردم .میسو و ماهی خوردم

.چه لذت‌های ساده‌ای

چرا خودمون رو انکار می‌کنیم؟

هر عملی برای بقا .عملی برای ایجاده

همه چیزی که باقی بمونه .ایجاد رو تکرار می‌کنه

.این‌طوری در ساخت شرکت می‌کنیم

.یه شکل دیگه از دعا پیدا کردم

.کشیش تالر. بفرمایید داخل .در رو ببندید

چطوره بشینی؟

.نگرانت هستیم

کی؟

سلامتیت چطوره؟

.دارم یه سری آزمایش میدم

نتیجه‌ای گرفتی؟

.نه

رژیمت چی؟

،می‌دونی، می‌خوام روراست بگم .فقط خوب به نظر نمیای

...یه سری .مشکلات معده داشتم

و متوجهم مشروب .خوردی

چی؟ .فقط یکم شراب با شام

شراب؟ - .آره. آره -

خب، اون برای کسی که

.مشکلات معده داره توصیه نمیشه

متوجهم، باشه؟

.بهتر از خودم مراقبت می‌کنم

.همیشه توی باغ هستی

حتی مسیح هم ،همیشه توی باغ نبوده

،روی زانوهاش .خون می‌ریخت

.روی مانت بود

.توی فروشگاه .توی معبد

ولی تو، تو همیشه .توی باغ هستی

برای تو هر ساعت .تاریک‌ترین ساعته

.خبر نداشتم تخطی کردم

مسیح زجر .ما رو نمی‌خواد

.برامون زجر کشیده

تعهد و فرمان برداری ما .رو می‌خواد

و مخلوقات خدا چی؟

بهشت‌ها شکوه خدا رو .اعلام می‌کنن

،خدا همه جا حضور داره

،توی هر گیاه، هر رودخونه .هر حشره‌ی کوچیک

تمام دنیا مظهری از

.حضور مقدسشه

فکر کنم مسئله‌ای که

.که کلیسا می‌تونه هدایتش کنه اینه

.ولی... چیزی نمیگن

کنگره‌ی آمریکا هنوز تغییرات آب و هوا رو انکار می‌کنه؟

وقتی این آدم‌ها انتخاب شدن ما کجا بودیم؟

.می‌دونیم کی از کارهای بزرگ حرف می‌زنه درسته؟

ولی کی برای خدا حرف زد؟

مخلوق با شوق در انتظار

.آزادی از گرفتاریه

.رومنز 8:23 متوجهی؟

پس، باید آلوده کنیم تا خدا ترمیم بده؟

باید گناه کنیم تا خدا ببخشه؟

.فکرنکنم معنی پیغمبر این باشه

فکرکنم باید باید به همه چیز زنده‌ای

...با چشم‌های مسیح نگاه

.تو در دنیای واقعی زندگی نمی‌کنی

.نمی‌کنی تو، یه کشیش در

یه کلیسای توریستی هستی که .هیچکس بهش نمیره

خبر داری انجام کار خدا چی لازم داره؟

..سعی دارم

که مأموریتی به این بزرگی رو حفظ کنی؟

،لازمه‌های کار ،دسترسی‌ها

.میزان آدم‌هایی که هر روز روشون اثر می‌ذاریم

کشیشی که خیلی دوست داری کیه؟

توماس مرتون؟ - آره. اون هم توی -

!دنیای واقعی زندگی نمی‌کرد - ...چرا، می‌کرد! اون -

نه. اون یه راهبه بود که توی

یه صومعه توی کنتاکی زندگی می‌کرد !و کتاب می‌نوشت

خب، یه نفر باید !کاری بکنه

.زمینه که دچار مشکل شده

اگه نقشه‌اش این باشه چی؟ اگه ما فقط نمی‌تونیم ببینیمش؟

فکر می‌کنی خدا می‌خواد مخلوقش رو نابود کنه؟

.یه بار این‌کار رو کرد

.به مدت 40 روز و 40 شب

.ببین، زندگی فراوان، باهات هستیم

باشه؟ .ما اهمیت میدیم

جدی میگم. و می‌دونم، الان .موقع سختی داری

ولی قراره با اون .بهت کمک کنیم

وقتی مراسم رو ،پشت سر بذاریم

.تو، باید بری بازآوری

باید بری خودت رو توی .یه سازمان پزشکی بستری کنی

باشه؟ شاید بری نیکاراگوئه

و درباره‌ی انجیل موعظه کنی .و خونه بسازی

ولی یه کاری .توی دنیای واقعی بکن

و اگه نمی‌تونی ،مراسم رو انجام بدی

.درک می‌کنم

،انتظار میره اون‌جا باشی .ولی ببین

فقط می‌تونیم بگیم .بیمار بودی، که واقعیت داره

...نه. نه. قضیه

.مراسم نیست ...باشه؟ می‌‌تونم

.می‌خوام بیام .باید بیایم

.کلیسای منه .250سال شده

.می‌خوام باشم می‌خوام معرفیت کنم. لطفاً؟

خب، اِد بالک تصمیم گرفته

که اون می‌خواد ،نظراتی بده

.پس فرماندار معرفیش می‌کنه

پس مشکلیه؟

.اصلاً .اصلاً

.خب خوبه .خوبه

گوش کن. این مراسم رو .انجام میدیم

.خاص خواهد بود

و بعد .میریم سراغ دیگر مشکلات

.ممنون

.ممنون

...کشیش کشیش تالر کجاست؟

.مطمئن نیستم، خانوم .بفرمایید داخل

دیدیش؟ - .نه -

کجاست؟ - .نمی‌دونم -

!تالر

!تالر اون‌جایی؟

.مراسم رو شروع می‌کنیم

ارنست؟

.::ارائه‏ای اختصاصی از وبسایتِ::.

|-| Film2Movie.US |-|

.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:.

*|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*

«: مـتـرجـمـیـن: امـیــرعـلــی و مـیـثــم مـوسـویـان :»

.:: MeysaM.UnicorN , illusion ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.