Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آنچه در "میراث" گذشت ...
سه گانه، خونشون رو ترکیب کردند
تا یک گولم بسازن که توانایی بلعیدنِ هرچیزی که
شب ها وحشی میشه رو داشته باشه
چطور یک چیزی که اساساً
یک روباتِ گِلی هست میتونه پدرِ من باشه؟
اون راهی پیدا کرد که بطور بیولوژیکی تجدیدنسل کنه
که یک پسر داشته باشه
من ترسیدم، خصوصاً حالا که تو یک انسانی
منظورت ضعیف ـه؟- ...لاندن-
حالا که من خاص نیستم- اینو گردنِ من ننداز-
من جادویِ سیاه کردم
تو اون رو کشتی
من فقط قدرت کششی ـم رو تویِ این سکه قرار دادم
تا زمانی که آماده یِ استفاده ازش بشم
ما مالیوُر رو برمیگردونیم ولی همونجا متوقف نمیشیم
ما همه یِ هیولاها رو برمیگردونیم
و من بر اونها و این قلمرو
مسلط میشم
تو میخوای اول شروع کنی یا من باید شروع کنم؟
متأسفم
تنها چیزی که الآن نیاز داریم
تکه یِ نهاییِ طلسمِ سه گانه ـست
فکر میکنم که تو یک خون آشام رو آماده کردی؟
دستِ من رو بگیر من جفتمون رو از اینجا میبرم بیرون
ترجمه از آنجــــــــــــل @AngelicaSub
کانال تلگرامِ هوادارانِ میراث T.me/LegaciesOfficial
جریان چیه؟
اولین اجرایِ تئاتری ـمون رو جشن میگیریم
خنده دار بود
دیگه تکرار نمیشه
درواقع اممم نخند
ولی یه جورایی سالگردمونه
معترفاً ریاضیاتش پیچیده ـست
ولی اگه وقتی که تویِ مالیوُر بودی رو
کم کنیم بعلاوه
وقتی که نمیخواستیم اقرار کنیم که
با هم به هم زدیم
...که تقریباً به هم زدیم- آره، سرم درد گرفت-
آره، دیدی؟ پیچیده ـست
اوهوم
ولی ما رسماً بمدتِ یک سال
دوست پسر، دوست دختر بودیم
پنکیکِ سالگرد
بنظرم اسمش اینه
ممکنه اَبَرقدرت نداشته باشی ولی خدایِ پنکیک هستی
ممنون
و همچنین برنامه یِ یک قرارِ کامل رو ریختم
هممم- شام میخوریم-
میتونیم تو میدون برقصیم
الآن داری خیلی بانمک میشی
ممنون
منم مایلم امشب رو یک شبِ خاص کنم
خب باید دوباره اون آهنگ رو برام بخونی
خیلی خب، دقیقاً اون چیزی نیست که تو ذهنم داشتم
چی توی....؟
اوه خدایا
منظورت خاصِ خاص ـه
منظورم اینه که اگه آماده ای
...من که میدونم خودم آماده ام پس
بله، من در حالتِ آماده باشِ دائم زندگی میکنم
خیلی خب
دوستت دارم هوپ مایکلسون
گمونم همش همینه
چیز دیگه ای میخوای بدونی؟- اممم یه سوالِ دیگه-
میتونی اسمِ این رو بذاری یک روز در زندگیِ یک تیمبرولف"؟"
این خیلی کُلی ـه حتی برای یک ورزشکار مثلِ من
ولی اگه تو تکلیفِ روزنامه نگاریم عقب افتاده باشم، البته
طومارِ سالواتوره از تو تشکر میکنه
یه چیز جالب من کلِّ سال سعی داشتم
"یک روزِ یک استالیون"
رو در مقاله یِ مدرسه چاپ کنم
ولی پدرت هیچوقت پاسخ تماس هایِ من رو نمیده
اگه این تکلیف خوب پیش بره
شاید برخی درها رو باز کنه- امیدوارم-
اممم، من هر رابطه یِ خوبی که بتونم بدست بیارم رو لازم دارم
ظاهراً همه یِ اون کالج هایِ پر زرق و برق وقتی که
دستِ پرتاب کننده ـت میشکنه دیگه تماس نمیگیرن
در این مورد واقعاً متأسفم
تقصیرِ تو نبوده
اوه همچنین به بابات بگو که واسه اینکه ما رو سرکار گذاشت خیلی آشغاله
مدیرِ جدیدمون آدم کاملاً سخت کوشیه
احتمالاً خودت اول میبینیش
اون و مادرت خیلی به هم نزدیک شدن
سکسِ والدین !!!
درموردِ اون یادداشتِ اضطراب انگیز
مراقبِ خودت باش جو
هی، فکر کردی اینجا داری چیکار میکنی؟
دارم این مکان رو تقدیس میکنم
این زمین ها رو به بُعدی دیگر متصل میکنم
آماده ـش میکنم که انبارِ هیولا بشه
برو، همین الآن
ولی طلسمی که میخوام بکنم
خونی بسیار بیشتر از این لازم داره و کجا برای پیدا کردنش
بهتر از یک دبیرستان پُر از انسان ـه؟
ترجمه از آنجـــــــــــل Angel
کانال تلگرامی هوادارانِ سریال میراث @LegaciesOfficial
*میراث* فصل سوم قسمت چهارم
عنوانِ قسمت: "محکم بگیر" تاریخ پخش: بیست و چهارم بهمن 99
!بابا
جوزی
چی شده؟- نکرومنسر-
مدیرِ دبیرستانِ میستیک فالز رو کشت
اون برنامه یِ یکجور مراسمِ خونی داره
همه تویِ مدرسه در خطر هستند
خیلی خب برو تو من بهش رسیدگی میکنم
میخوای چیکار کنی؟- کاری که همیشه میکنم، مبارزه کنم-
مشکل رو کنم و مدارک رو از بین ببرم
حالا برو
یک اژدهایِ زامبی؟
چطور اینو پاک کنیم؟
هر برنامه ای که داری مجبور نیستی اینکارو بکنی
تو هم مجبور نیستی همینطور اون طناب ها رو بکشی
در گلِ شاه پسند شسته شدن
حالا آروم باش
این طلسم میلیاردها سال عمر داره
و اگه خرابش کنم تد از حالت عادی ـش هم
بدتر میشه
تو مجبور نیستی کاری که نکرومنسر میخواد رو انجام بدی
بنابراین میتونی فقط قبل از اینکه اشتباهی بکنی که ازش پشیمون بشی
با من صحبت کنی؟
باشه
دو دقیقه وقت داری
ولی فقط چون چشمات خیلی رویایی هستن
اون دقیقاً چی ازت میخواد؟
عجب، من دارم اون طلسمِ اصیلِ سه گانه ای که
مالیوُر رو تشکیل داد رو بازسازی میکنم احمق
پس تو واقعاً میخوای مالیوُر رو
دوباره بیدار کنی؟- برای شروع-
بعدش میخوام همه یِ هیولاهایی که تا حالا
خورده رو برگردونم
نکرو داره از تو سواستفاده میکنه الیسا
میدونم که تو از دنیا عصبی و از مدرسه ناراحتی
ولی من میتونم کمکت کنم
راست میگی
میتونی
چون من خونِ خون آشام نیاز دارم
به این دلیل ـه که اینجایی
نکرومنسر حرکتش رو انجام داده
و کلِّ بدنه یِ دانش آموزی توی اون مدرسه همراهِ اونه
پس سوالی که دخترم قبلتر از من پرسید
:سوالی هست که الآن از شما میپرسم
ما میخوایم چیکار کنیم؟
من یک نقشه دارم
در گذشته از شما مخفی ـش میکردم
میدونید، من این مدرسه رو ساختم تا از شما و استعدادتون در برابر
دنیایی که هیچکدوم رو درک نمیکنه محافظت کنم
...ولی از نگاهِ من
شما الآن تنها... شانسِ دنیا هستید
خیلی خب سخنرانی بسه
من پایه ام- خب تو که هنوز نقشه رو نشنیدی-
آخرش ما پیروز میشیم، درسته؟
آره- ام جی کدوم گوریه؟-
امروز صبح یه یادداشت ازش پیدا کردم
اون رفته به الیسا چنگ کمک کنه
پس منم هستم
آره منم هستم میشیم سه تا
لاندن، این خیلی خطرناکه
...و با توجه به رخداد های اخیر
من به اون مدرسه میرفتم
منظورم اینه که از درگیری بیرون میمونم ولی میتونم کمک کنم
همونطور که گفت، ما پایه ایم
خیلی خب
کی دیگه با ماست؟
اینکارو نکن التماست میکنم
خونِ رافائل همین الآن تویِ این خورشتِ گِلی هست
مالِ منم همینطور شرایط رو یه ثانیه بیخیال شو
ولی وقتی مالِ تو رو اضافه کنم
طلسمِ من از طلسمِ اولیه خیلی قدرتمندتر میشه
باید بشه، چون مالیوُر باید خدمتگزارِ تِد باشه
...الیسا- حالا شرایط و دستورالعمل-
این یکم قربانی لازم داره
پس قبل از اینکه بپرسی بله
این طلسم تو رو میکشه
با هر هیولایی که بیدار بشه تو ضعیف تر میشی
تا اینکه خب، بمیری
ولی نگران نباش
تِد، تو رو برمیگردونه
و یک چیزایی رو هم تغییر میده
من رو چطور تغییر میده؟
اون کاری میکنه که اینبار عاشقِ من باشی میلتون
درست همونطور که اولین بار باید دوستم میداشتی
الیسا، خواهش میکنم
اینکارو نکن
کردم
چون این نقشه یِ منه
به تیمِ هیولا خوش اومدی
نه
درست همونقدر که دیشب ازت تشکر کردم همونقدر نمیتونی اینجا باشی
یه دیوانه بالباسِ هالووین مدرسه رو تسخیر کرده و
بچه هایِ من توش گیر افتادن
که به همین دلیل ـه که باید درست همونکاری که میگم رو بکنی
متأسفم که باید اینطور پیش بره ولی
موضوعِ مرگ و زندگی ـه
میدونی که ما اسلحه داریم؟
تیم من حتی نمیدونن چطور از اینا استفاده کنن
اشکالی نداره تیم من میدونن
دیوانه ای؟ اونا بچه ـن
اونا بیش از این حرفا هستن اونا خاص هستند
و اگه به من اعتماد کنی اوضاع خیلی آسونتر پیش میره
از ما چی میخوای؟
میخوام که شهر رو تخلیه کنید و بعدش به تیم ـت بگی که
به دانش آموزانِ من کمک کنن خط مقدم رو داشته باشن
در برابرِ چی؟
خودت ببین
!دارن میان
ریک، چه خبره؟
دقیقاً همون چیزی که میخواستیم
نوبتِ منه من باید قبل از اینکه اون چیزی ببینه
که ما نخوایم باید از اینجا برم بیرون
مطمئنی که این راهِ درسته؟
کاملاً
من کلِّ مدتی که کانرِ گور به گور شده
بهم زور میگفت این پایین قایم میشدم
اون در ما رو به اتاق موتورخونه هدایت میکنه
که باید ما رو به مدرسه هدایت کنه
عه...نباید میگفتم ما آره؟
جای تعجبی نداره که من اسلحه ندارم
من میخوام تو با من باشی لاندن
...اینو میخوام، فقط هرچیزی که امروز
صبح درموردش صحبت کردیم رو بیشتر میخوام
منظورم اینه که نمیگم تو ضعیفی تو فقط انسانی
درست مثل همون وقتی که اولین بار عاشقت شدم
فقط نمیتونم ریسکِ از دست دادنِ دوباره یِ تو رو بکنم
من اینجا میمونم
:تو برو و همون چیزی که همیشه بودی باش
یک قهرمانِ زیبایِ باهوشِ سه رگه
فقط واسه اون قرارِ امشب سر وقت برگرد
طلسمِ حصاربندی احتمالاً توسطِ یک شیءِ
تاریک طلسم شده که من نمیتونم برم تو
لیزی لازممون میشه که بیاد و جادو رو بکشه
حتماً واسه اینه که آدمایی مثلِ تو رو بیرون نگه داره
...افرادی مثلِ من...انسان ها
گفتی اگه یک شیء تاریکه هرکسی میتونه نابودش کنه، درسته؟
از لحاظ تئوری آره اگه که بخوای بدونِ من بری داخل
که اینکار رو اصلاً نمیکنی
هوپ انتخابِ دیگه ای نداریم در عمق وجودت میدونی که درست میگم
وقتی که بری داخل باید دنبالِ سنبلی بگردی که
جادویِ سیاه صادر میکنه ...مثلاً...یک زنگوله یا
یک شمع، ردیفه- وقتی که طلسم رو شکستی-
لطفاً قایم شو تا من برسم اونجا- هی نگران نباش-
من صرفاً "اوبی وان" هستم، جاذبه یِ مخالف رو نابود میکنم
که قهرمان ها بتونن دنیا رو نجات بدن
اون آخرش مُرد، مگه نه؟
خیلی خب، اولاً تو فقط اینو میدونی چون
مجبورت کردم که جنگ ستارگان رو ببینی
و دوماً دوتا مجموعه یِ خوبِ دیگه هست که
تا نبینی ـشون من نمیمیرم قول میدم
تو داری چه غلطی میکنی؟
بابا ازمون میخواد الیسا رو نابود کنیم
بنابراین من تو رو با تمامِ قدرتت لازم دارم
خودت میدونی که من درموردِ جادو به خودم اعتماد ندارم
و دیدنِ اتان امروز بهم یادآوری کرد که چرا
کاری که با بازوش کردم رو یادم آورد- آره ولی الآن اون تویِ اون مدرسه گیرافتاده-
جایی که قراره یه اتفاقِ وحشتناک بیوفته
بنابراین شاید بخوای تنِ لشِ اون رو نجات بدی و مساوی بشید؟
لیزی، من آماده نیستم
بخاطرِ من اینکارو بکن
الیسا تویِ تیمِ هیولاست یادت میاد؟
و ام جی هنوز برنگشته
تو واسه اون دل میسوزونی
نیستم فقط نگرانشم
به روشی بشدت دلسوزانه
اعتراف کن، بعد از اینهمه مدت
اون بالاخره تونسته تو رو ببَره
گمونم...ممکنه
که هرچی شخصِ بهتری میشم
بیشتر فکر میکنم که اینکه به ام جی یک فرصت نمیدادم
بخاطرِ این نبود که اون نمیتونست استانداردهایِ من رو داشته باشه
به دلیلِ دیگه ای بود
واقعاً از اینکه اینو ازت بخوام متنفرم جو
ولی میخوام بهش کمک کنم
همونطوری که اون همیشه به من کمک میکنه
بنابراین اگه اتفاقاتِ اخیر بهم چیزی یاد داده باشن
اینه که من و تو
با همدیگه قدرتمندتریم نسبت به وقتی که از هم جداییم
میدونم که تو در وضعیتِ ضعیفی هستی
حالا که تد شروع به بیدار کردنِ هیولاها کرده
ولی نوبتِ توئه
متأسفم ولی حالشو ندارم
این واسه من یه بازی نیست
خیلی خب پس نوبتت رو از دست میدی، من رو پادشاه کن
واسه تو همش همینه؟
قدرت؟ کنترل؟
خب قطعاً از مواردِ دیگه بهتره
و جسارت نباشه ولی یک خون آشامِ تشنه یِ خون مثلِ تو
دقیقاً صلاحیتِ این رو نداره که برای این
جادوگرِ پیرِ تشنه درموردِ کنترل سخنرانی کنه
شاید دقیقاً به همین دلیل باید به من گوش میکردی
چون من میدونم که اینکه خودت رو بعنوانِ یک
هیولا بپنداری چه حسی داره
اینکه والدینت بهت بگن هیولا
میدونم که بیچاره و اینایی ولی این خیلی خفیفانه ـست
میدونی که گزینه یِ مامان و بابا واسه من محرک ـه
چون من مادر و پدرِ خودم رو سوزوندم
!بازی تمومه- من درواقع-
چیز زیادی درموردش نمیدونم
منظورم اینه که مـ من میدونم که چه اتفاقی افتاده ولی نمیدونم چرا
البته مطمئنم که میتونم حدس بزنم- خیلی خب پس-
جوری که دوست داری پیش برو
بیا اون بازی رو بازی کنیم
والدینت بدترین چیز رو در تو میدیدن
وقتی که فهمیدن تو ماوراطبیعی هستی
تو رو پس زدن و این درد داشت
بنابراین میخواستی این درد رو با بقیه تقسیم کنی
با این امید که اینکار باعث میشه این از بین بره
جوابت اشتباه بود، ولی نگران نباش ما جوایزِ شرکت کنندگان دوست داشتنی ای داریم
پس بهم اثبات کن که اشتباهه
بهم بگو که واقعاً چه اتفاقی برات افتاد الیسا
والدینِ من دوستم داشتن
باشه؟ اینکه من یک جادوگر بودم
براشون مهم نبود
همیشه بهترین ها رو برای من میخواستن
ولی بازم کنترلم رو از دست دادم
و این چطور براشون پیش رفت؟
اونا مُردن
ولی والدینِ افتضاحِ تو هنوز زنده هستند
بنابراین اندازه یک رودخونه هم اگه میخوای برام گریه کن ام جی
!ام جی
!ام جی
تِد یه چیزِ بزرگ بیدار کرده
من این پورتال رو به مکانِ اون متصل کردم
حتماً سمتِ اون بیرون اومده
متأسفم، حتی اگرم خودم میخواستم نظرم رو عوض کنم، دیگه زیادی دیر شده
اون دیگه الآن کنترل اوضاع رو در دست داره
اوضاعِ من رو هم تغییر نمیده
چون تو راست میگفتی و من اشتباه میکردم
داستان هایِ ما مثلِ هم نیستن
من باید اثبات میکردم که والدینم اشتباه میکردن
تنها کاری که تو باید بکنی اینه که مالِ تو کارشون درست بوده
یک راهی برای متوقف کردنِ این پیدا کن
قبل از اینکه نکرومنسر چیزی که میخواد رو بدست بیاره
دیدی جو؟ درست مثل دوچرخه سواری بود
ام جی- اوه خدایا-
من بودم به اون دست نمیزدم
خیلی خب، من مجبور نیستم به تو گوش بدم
من نمُردم بنابراین تو نمیتونی من رو متوقف کنی
پسرکِ کودنِ من
نمیخوام اینکارو بکنم
خیلی خب پس دقیقاً نقشه ـت چیه؟
که انتقامم رو بگیرم
که طلسمی رو به جریان بندازم که اینقدر قدرتمند باشه که
همه یِ هیولاهایِ درونِ مالیوُر رو آزاد کنه
تا بر این دنیا خرابی به بار بیارن
و انسان ها رو همونطوری که مالیوُر
...زمانی ما رو بلعید؛ ببلعند
و کاری کنم همشون به من خدمت کنند
این از چیزی که فکر میکردم کوته فکرانه تره
همه همینو میگن آره آره
حالا، اگه منو ببخشید
یک قربانیِ خون دارم که باید بهش برسم
خب تنها چیزی که بهش میرسی
اون دنیاست وقتی که هوپ بیاد اینجا
خب این از تجدیدِ ملاقاتِ خوانوادگیِ شما بهتره
سلام بابا
خوب گوش کن مُریدِ جدیدِ من
هرجور که خودت میدونی مناسبه کارِ لاندن کربی رو تموم کن
جوری مزه ـش کن که
انگار آخرین عملِ آزادانه یِ تو خواهد بود
بعدش بیا پیشِ من که فلاکتِ ابدی ـت بتونه شروع بشه
خدمتگزارِ با ایمانِ من
باید رویِ اون تعظیم کار کنیم
سَر کمتر، زانو بیشتر
اوه مَرد، خیلی خب
وایسا وایسا وایسا وایسا
تو میخوای جوابِ نکرو رو بدی، درسته؟ من میتونم کمک کنم
فقط فقط فقط حرفمو گوش کن جایِ اینکه من رو بخوری
اینو بعنوانِ یک بله در نظر میگیرم
چقدر بَده؟
در مقیاسی از وحشتناک تا برزخی
12؟
اصلاً میتونی تصور کنی که چقدر جادویِ سیاه
تویِ این چیز داره سُرخ میشه؟
باور کن میتونم اون درونِ من بوده
من میدونم چطور میتونیم متوقفش کنیم
ولی از اینکار خوشتون نمیاد
بیش از مُردن؟
مقدارِ کَمی ـه
الیسا رو بیدار کنید
امکان نداره همچین کاری بکنیم
لیزی، اون طلسم رو بلده
اون، طلسم رو به نکرومنسر متصل کرده
پس اون میتونه متوقفش که ...یا کمک کنه بازنویسی بشه
یا اینکه یه راهِ حلِّ دیگه . با، با کمکِ شما پیدا کنه
اگه بتونیم بهش اعتماد کنیم
تنها کاری که باید بکنید اینه که به من اعتماد کنید
اون کارِ درست رو میکنه
من رسماً دارم زندگیم رو رویِ اینکار شرط میبندم
طلسمی که نکرومنسر اجرا کرده تا تو رو بیدار کنه
حتما تو رو خدمتگزارِ خودش هم کرده
و حاضرم شرط ببندم که اون نمادِ جدیدِ رویِ صورتت
بخشِ ارتباط دهنده یِ اون طلسم ـه
منظورم اینه که من کلاس هایِ جادوگریِ زیادی نمیرم
ولی من دارم با خفن ترین جادوگر قرار میذارم
بنظرم شما دوتا باید با هم ملاقات کنید ولی یه جورایی قبلاً همدیگه رو دیدید
و خونِ اون تنها چیزیه که برایِ ...تو سَمّی ـه بنابراین
ناراحت کننده ـست
و اون خیلی هم مراقبِ من هست بنابراین
قطعاً من کسی هستم که تو میخوای باهاش همکاری کنی
بجای اینکه بخوریش
اساسِ کار درواقع چیزیه که هوپ بهم یاد داده
همیشه یک راهِ فراری برای جادو هست
فقط باید بفهمیم که چیه
نکرومنسر گفت
که کار من رو هرجور که مناسب میدونی تموم کنی
این یک راهِ فراره چون با اینکه
تو مجبوری هرکاری که اون میگه رو بکنی ...بازم اون کُلّی دستت رو
باز گذاشته
تو من رو ساختی تا محفظه یِ تو باشم درسته؟
پس از من استفاده کن تا اون رو نابود کنی و خودت رو آزاد
شاید من دیگه جاودان نباشم
ولی هیچ نمادی رویِ پیشونیِ من نیست که من رو به اون وابسته کنه
نظرت چیه بابا؟
این دری هست که لاندن داشت درموردش صحبت میکرد برید برید برید
اتان؟- هوپ؟-
تو لاندن رو دیدی؟- آره اون به من و خواهرم گفت که-
همه رو از مدرسه بیرون بفرستیم
هر وقت که نیروی جاذبه یِ مخالف رو از کار انداخت حالا هر معنی ای که میده
این کار رو کرده، کجا بود؟- آخرین باری که دیدمش-
داشت میرفت سمت زمینِ فوتبال
خیلی خب تو باید بری منم همینطور
تو زیادی دیر کردی
من همین الآن هم نحوه یِ مرگِ تو رو دیدم
درست به همون صداقت که زمانی پیش بینی کرده بودم که
ما دوباره باید همدیگه رو ببینیم
خب، گمونم نتونستی ببینی که این
یک تله ـست
بهت گفتم که ما اسلحه داریم
اتان و مایا و همکلاسی هاشون در امان هستند
به لطفِ دانش آموزانِ شما
به لطفِ شما که به من اعتماد کردید
اوه، این کمترین کاریه که بعد از دیشب میتونستم انجام بدم
خب حالا کجاشو دیدی
حالا برو، تیم ـت رو جمع کن
با این شیرشاه که اینجا مُرده
وقتشه که نبرد رو به سمتشون ببریم
دریافت شد تو کجا میری؟
من باید برم به اون اممم کله گاوی رسیدگی کنم
خونِ بیشتر، هیولاهایِ بیشتر
باید ازتون تشکر کنم که کمک کردید این معمایِ صعب الحل رو حل کنم
میدونی، تدریس واقعاً نجیبانه ترین حرفه ـست
!نکرومنسر
اوه تو
سوسکِ سرسختی هستی
درست به موقع رسیدی
که شاهدِ پایانِ دنیات باشی آقای کربی
این دنیایِ من نیست
و من لاندن کربی نیستم
...منظورت چیه تو لاندن نیـ
مالیوُر
آقایِ مالیوُر اینکارا لازم نیست
قطعاً ما میتونیم یه معامله ای بکنیم
!عاقل باش
جادویِ سیاه در رگ هایِ من جریان داره
من میتونم هر چیزی که اون قلبِ گِلی ـت میخواد بهت بدم
فقط لب تر کن
شوخی میکنی
جِد دو، کیلب صفر
حالا کی تویِ کشتنِ زامبی ها افتضاحه؟
من حواسش رو پرت کردم نگو که
میخوای دوباره کمکِ من رو نادیده بگیری- بیخیال مَرد-
هاکی که بازی نمیکنیم- خیلی خب پسرا-
دعوا بسه هی، کارتون خوب بوده
ممنون- ممنون-
دُکی
این عادیه؟
نه
این دیگه چه کوفتی بود؟
برام مهم نیست
من میدونم از تو چی میخوام
خب پس تو خیلی توی مذاکره بهتر از اون
لباس گوشتی هستی که پوشیدی
و منم سراپا گوشم
من میخوام تو بمیری
!نه
خاکستر به خاکستر
چه ققنوس باشه چه نباشه
لاندن
گفتی لاندن؟
اوه، میترسم از دست داده باشیش
ولی اژدهایِ من از دست ندادش
نمیتونیم هوپ یا لاندن رو پیدا کنیم
منظورت چیه ؟ اونا معلومه که اینجان
خب من کلِّ کلانتری و
و کلِّ مدرسه ـتون رو گفتم که این محوطه رو بگردن
ما همه یِ کلاس هایِ دیگه و زمین فوتبال رو گشتیم
هیچ اثری از اونها یا هیولایِ دیگه ای نیست، اونا فقط گم شدن
خب نمیخوای چیزی بگی؟
تو همیشه واسه متلک پروندن خوبی
هوم؟ نه؟
خیلی خب
پس به روش خودت پیش برو
البته تا وقتی که روشِ خودت رو خوب پیاده میکنی
چون میخوام بگم حیوونم برگرده و کبابت کنه
درست مثلِ دوست پسرت
عجب سه رگه یِ قدرتمندی هستی تو
هرچقدر که میخوای اژدها ها رو برگردون
همشون بالاخره یک نقطه ضعفی دارن
همونطور که منم همیشه یه نقطه ضعف واسه تو داشتم
نَفَسِت رو حروم نکن
قبل از اینکه اون به اینجا برسه مُردی
من اصلاً نفس نمیکشم
چرا که من حاکمِ جهنم هستم
وحشی ترینِ نابودگرها
!من تجسمِ مرگ هستم
تو نمیتونی من رو بکشی
شایدم نه
ولی میتونم اون سَرِت رو
جاهایی واقعاً ناخوشایند بزنم
منم میتونم بازی کنم؟
راستی، تو راست میگفتی
اگه تو رو داشته باشم دیگه سلاحی نیاز ندارم
لاندن؟
در پوست و گوشت یه جوری
اثبات کن
این چطور داره اتفاق میوفته؟- نمیدونم-
هیچ توضیحِ زمینی ای وجود نداره برای برگشتنِ من به زندگی
...مگر
اون نوری که یکباره تابید
هوپ، لاندن و هیولاها به یک دنیایِ زندانی فرستاده شدن
اون تابش نوری که یکباره دیدیم
توضیح میده که چرا اونا یک لحظه اینجا بودن
و لحظه یِ بعدش ناپدید شده بودن
باید همینطور باشه
واست مهم هست که برای ماهایی که تا امروز صبح اعتقادی به
وجود هیولاها نداشتیم توضیح بدی؟
اون یک بُعدِ جایگزین هست
که دقیقاً شبیهِ دنیایِ ماست
بجز وجودِ همه یِ مردم
فهمیدم، پس بهشته- بیشتر شبیهِ برزخ ـه-
اگه به یک دنیایِ زندانی تبعید بشی و بمیری
اونجا دوباره تو رو به زندگی برمیگردونه
تنها چیزی که نمیفهمم اینه که
چرا ما هنوز اینجاییم؟...
من مدرسه و این زمین رو
تقدیس کردم
از جادویِ سیاه استفاده کردم تا اونا رو به مالیوُر پیوند بزنم
تا احضارش کنم
همش داشت خیلی خوب پیش میرفت
خب هرکاری که کردی
بابتِ زندگیِ اضافه ممنونم- از اون تشکر نکن-
من که شک دارم که اون کسی باشه که
طلسم ها رو به فرازجویی که ما رو به اینجا فرستاد متصل کرده باشه
سه رگه راست میگه
هیچوقت نباید به اون جادوگرِ عوضی اعتماد میکردم
الیسا چنگ
جدی؟
رسماً هیچکس به الیسا چنگ اعتماد نداره
خب اون دختر تا حالا هر طلسمِ ارتباطی که دیده رو دوست داشته
اینو برام حل کن یوریک
چطور از اینجا بریم بیرون؟- نمیریم-
نه تا وقتی که یکی تو دنیایِ خودمون راهی پیدا کنه که ما رو بیرون بکشه
که نمیتونیم بذاریم اینکارو بکنن تا وقتی که تو هنوز
داری از مالیوُر حیوون بیرون میکشی
دیگه خودِ مالیوُر رو هم که نگم مشکل رو متوجه شدی؟
الآن دیگه این مشکلِ ماست
پس یه لطفی بکن
سَرِ من رو برگردون رویِ تَنَم، باشه؟
شاید راهِ دیگه ای هم باشه
اگه به من اعتماد کنی
دیوانه شدید؟
اعتماد چیزیه که اصلاً باعث شده که من کارم به اینجا برسه
با تو حرف نمیزدم
میگم، اصلاً الآن دیگه این سوال رو لازمه بپرسی؟
!شما دوتا غیرقابلِ تحمل هستید
داری چیکار میکنی؟نه
جرئتشو نداری
اممم، از زمین به جادوگران؟
من یهو خیلی حالم بهتر شد
مشکلمون حل شد؟
آره، فکر کنم
چیکار کردی؟
ما یک دنیایِ زندانیِ جدید ساختیم
همه یِ طلسم هایی که الیسا به دنیایِ ما پیوند زده بود رو به اونجا منتقل کردیم
بنابراین هردویِ شما آزاد هستید
میگم که
این قشنگ ترین فرازجویی نیست که تا حالا دیدم
ولی من واقعاً خوش شانسم
که یک جفت دوقلویِ همسان پیداشون شد
و اینکه شماها ظاهراً مقدارِ بی نهایتی
خونِ بِنِت دارید
دیگه نگم که اون رخدادِ ستاره ای هنوز هم در جریانه
ممنون
گمونم این چیزیه که سعی دارم بگم
از ما تشکر نکن از ام جی تشکر کن
اگه بخاطرِ اون نبود الآن تو رو انداخته بودیم تویِ گودال
خواهش میکنم، گمونم این چیزیه که
لیزی سعی داره بگه
...احتمالاً باید برگردیم
و به دکتر سالتزمن اطلاع بدیم... چه خبره
بعد از یک بغلِ گروهی؟
خونه میبینمتون
تو هم میای؟
اگه؛ میدونی، اگه میتونی من رو ببخشی
بابتِ اون دفعه که کشتمت؟
اوه ایول ...
امم، خیلی خب، مطمئنی که این جواب میده؟
نه، مطمئن نیستم قضیه اعتماد اینجا وسط میاد
منظورم اینه که اون وقتی که اجازه دادی مالیوُر از تو
بعنوانِ یک محفظه استفاده کنه مطمئن بودی؟
منم نه
البته، اگه من برگردم دنیایِ زندانی
مالیوُر رو هم برنمیگردونه؟
به اندازه کافی اینجا نخواهیم بود که بفهمیم
کارت خوب بود بَدَن
حالا که دوباره با هم متحد شدیم
دیگه هیچ زندانی نمیتونه جلویِ من رو بگیره
...چرا که من
تقریباً سر وقت برگشتی
نشان ـت چی شده؟
ای تف توش
بُعدِ مالیوُر نمیتونه من رو محدود کنه
خونِ من براش سَمّی ـه
بنابراین باید ما رو دوباره بیرون پرت کنه
انشاالله در دنیای واقعی
منظورم اینه که این اتفاق قبلاً برای ...من و کای افتاده بنابراین
تا سه نشه بازی نشه درسته؟
محکم بگیر
اوه نگران نباش
دوباره رهات نمیکنم
به اندازه کافی محکم هست؟
هیچوقت
اونطرف میبینمت
لاندن؟
لاندن؟
من اینجام
ببخشید
احتمالاً داری فکر میکنی که من کی هستم
یا اینکه اصلاً چطور اسمت رو میدونم
همش یکم دیوانگی بنظر میاد ...ولی اگه بذاری توضیح بدم
احتمالاً اول تو باید توضیح بدی
که چرا میدونی من کره یِ بادوم زمینی دوست دارم
من یادمه هوپ
همشو
قبل از اینکه بپرسی نمیدونم
نمیدونم چرا همه چیز رو یادمه
یا اینکه چرا یهو گودال خالیه
شاید بخاطرِ اینه که
ما هر دو باهم از پورتال بیرون اومدیم؟
شاید بخاطرِ اینه که من گذاشتم مالیوُر از من بعنوانِ یک محفظه استفاده کنه
هرچی که بوده یه چیزی تغییر کرده
خب اول میلک شیک بعد افسانه شناسی
خب بعد از اینکه از پورتال بیرون اومدیم
واضحه که من اول بیدار شدم
فکر کردم شاید یکم استراحت به کارت بیاد برای همین
تو رو گذاشتم رویِ نیمکت و رفتم سراغِ خوراک
آره خب دقیقاً اون سالگردی که برنامه ـش رو داشتم
نشد، ولی میخوای چه کنیم دیگه؟
پس ما تونستیم؟ این دنیایِ ماست؟
من که کسی رو ندیدم
ولی نمیدونم که این بخاطرِ اینه که
شهر تخلیه شده یا اینکه
ما جایی دیگه هستیم
خیلی خب شاید باید برگردیم و بفهمیم
خیلی خب فقط... صبر کن صبرکن
اول یک رقص
باشه
این خاطراتم رو برمیگردونه
حالا که حرفش شد خیلی بعیده که
کسی ما رو یادش باشه
داشتم فکر میکردم شاید بتونیم اوضاع رو همینجور نگه داریم
من نمیتونم
میدونم
اینکه یک ثانیه از فانتزی هامون لذت ببریم
خیلی خوبه،درسته؟
حقیقتمون از هر فانتزی ای بهتره
اممم، یه هشدارِ منصفانه
من فقط یک تصورِ ذهنی از کاری که
میخوایم بکنیم دارم
بنابراین احتمالاً قراره توش افتضاح باشم
منم همینطور
من یه نوشیدنی لازم دارم
من بیشترررر
یا شایدم نه
باورم نمیشه اینجا دارم شُربِ خمر میکنم
میستیک فالز پُر از موجوداتِ ماوراطبیعی شده
البته وقتی که اینجا رو بعنوانِ خونه ـشون در نظر بگیرید آسون تر میشه
چرا زحمت میکشی؟
تو که نمیخوای بذاری من هیچی از این یادم بمونه
خب، من و خون آشام ها همین الآن القای ذهنی به مردم شهر
در مرکزِ تخلیه رو تموم کردیم
گمونم اون آخرین نفره؟
آره ولی
میخوام که بهه القا کنی که همه چیز رو به یاد بیاره
ازم میخوای...اون اسفینکس زده تو سرت مگه نه؟
میدونم که این همه چیز رو تغییر میده
و شاید به این معنا باشه که ...تو رو از دست میدم
ولی این تصمیمِ توئه که بگیری
این حتماً یه سالِ سخت بوده
کلی دیوانگی و سرگرمی و اشک توش بوده
ما سباستین، واردموس چَد، جید و کیم رو دیدیم
مجبور شدیم نکرومنسر رو دوباره شکست بدیم
ولی خوبه، ابَرجوخه همراهِ گله تویِ یه تیم میمونن
ریکِ بزرگ با کلانتر مَک میریزن رو هم
الیسا چنگ مایه عذاب بود تا اینکه "جو"یِ تاریک رو دیدیم
ولی خدایِ سالواتوره رو شکر که امید رو از دست ندادیم
آره، امید رو از دست ندادیم
شما میدونید که ما ...امید رو از دست ندادیم
اینجایی یه مهمونیِ
خفن رو داری از دست میدی
داشتم فکر میکردم
مطمئنی من باید اینو داشته باشم؟
اون فرازجو تنها چیزیه که نکرومنسر رو
محبوس نگه میداره بنابراین من همونقدری مطمئنم که تو مطمئن بودی که
من کارِ درست رو میکنم
حتی وقتی که کار درست رو نمیکردم
چون اعتقاد داشتن به دیگران از اعتقاد داشتن به خود
راحت تره
ولی تنها کاری که کردم این بود که بهت یک فرصت دادم
که تصمیمِ درست رو بگیری
...و
یه جورایی امیدوارم که تو هم همین لطف رو به من بکنی
تو یه جورایی امروز دنیا رو نجات دادی
و هرچیزی که از محبوبیتِ من باقی مونده بود رو نجات دادی
چی تو ذهنت بود؟
فقط میخواستم بدونی که من میفهمم که
تو چه چیزی رو داری تجربه میکنی از لحاظِ احساسی و عشقی میگم
چون من همین داستان رو با لیزی داشتم
و حقیقت اینه که
من همونطور که اون با من برخورد میکنه با تو برخورد میکردم
بنابراین میدونم که اینکه اونطرفِ قضیه باشی چطوریه
من همیشه تو رو میدیدم میلتون
پس تنها ...سوال اینه که
میخوای با این موضوع... چیکار کنی؟
کاری که امیدوار بودم برای من اتفاق بیوفته
من میخوام به خودمون یک فرصت بدم
اگه ، اگه که تو با این قضیه مشکلی نداری ...چون میدونم که وقتِ
اوضاع با ام جی چطور پیش رفت؟
روزنه یِ امیدم رو از دست دادم
گمونم همیشه فکر میکردم که اون اونجا میمونه
منتظر اینکه من خوب باشم
متأسفم
...گمونم منم خوشحالم که اون خوبه
حتی با اینکه الیسا داره لوزه هاش رو پاک میکنه
ممنون که بهش کمک کردی جو
ممنون که به من کمک کردی
این کاریه که ما برای همدیگه میکنیم درسته؟
ولی من
آماده یِ جادو نیستم
بنابراین دوباره گذاشتمش کنار
اینو واسم نگه میداری؟
هرچی که تو فکر میکنی درسته باشه
درواقع خیلی به این فکر کردم
کلِّ دلیلِ اینکه تویِ مدرسه بودم این بود که
میخوام به میستیک فالز منتقل بشم
برای یک دقیقه زندگیِ غیرجادوگری داشته باشم
یا هر مدت که لازم باشه
اگه حمایتِ تو رو داشته باشم
تو خوبی؟
...منظورم اینه که اون
بطرز عجیبی عالی بود
پرواز همچین حسی داره؟
پرواز خیلی کمتر حال میده
میدونی، من هیچوقت فکر نمیکردم که
...بتونم اینقدر ...خوشحال باشم
بنابراین بیخیالش شدم
تنها کاری که باید میکردم این بود که
بذارم
به خودم اجازه بدم که با تو باشم
هی، حالت خوبه؟
هوپ
...لاندن- چه اتفاقی داره میوفته؟-
لاندن؟
لاندن؟
لاندن
!لاندن
!لاندن
ترجمه از آنجــــــــــــــــل @AngelicaSub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.