All language subtitles for Gangaajal 2003.WEB-DL.Bollywood1

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وبسايت باليوود وان تقديم ميکند Bollywood1.co

تجربه ی شیرین سینمای هند در وبسایت بالیوود وان

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

"آب مقدس" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان

مترجم : سپیده

توجه : به دلیل خشونت زیاد در فیلم دیدن فیلم برای افراد زیر 16 سال و بیماران قلبی توصیه نمیشود

تبریک میگم قربان

شنیدم کار تو منطقه تِجپور یه مقدار مشکله

اما مشکلی برای شما پیش نمیاد ژنرال وِرما اونجاست

ممنون حالا شما برید

الان قطار حرکت میکنه منم باید یه تلفن بزنم

مسافرین مقصد تِجپور به خط 3 مراجعه کنند

-وسایلم رو ببر -باشه قربان

زودباش

انقدر وقت ندارم قطار 2 دقیقه توقف کرده

پسرم چطوری؟

دیروز چرا زنگ نزدی؟ آنو خیلی نگران شده بود

-بیا صحبت کنم -نمیخوام حرف بزنم

-چیه؟ -ای بابا، دیروز فرصت پیدا نکردم

تا کارم توی دفتر تموم شد ساعت 12 شب شده بود

آره میدونم! دوباره داری سیگار میکشی؟

دماغ شما زنا مثل تلسکوپ کار میکنه من امروز به سیگار حتی دستم نزدم

دروغ گفتن رو باید از تو یاد بگیرن! بگو ببینم...

-چرا زنگ زدی؟ -مامور منطقه ای شدم!

-واقعا؟ کجا؟ -تجپور!

تجپور؟

دیوونه شدی؟ من پامو توی اون منطقه جنگلی نمیذارم!

باشه! پس تو بمون پیش مامان

منم برای باقی عمرم غذا از بیرون میگیرم!

خانم برای پست منطقه ای غیر از مدال طلا آکادمی پلیس، چیز دیگه ام لازمه

چون هیچکسی نمیخواد بره تجپور این فرصت گیرم اومده

طبیعیه! کی دلش میخواد به چنین جای وحشی ای بره!

این روزا کجا خشونت کمه؟

تو نگران نباش برنامت رو بچین که زودتر بیای

امکان نداره! آمیت تو میدونی من چقدر از جاهای خرابه و خطرناک میترسم!

چقدر با بازرس ارشد شدنت مشکل داشتم! حالا هم که تجپور!

آنو اونطوری که تو فکر میکنی نیست فقط یه کاره!

و در ضمن برای کسایی که طبق قانون و مقررات کار میکنن، هیچ راه زیرآبی رفتنی وجود نداره!

تو که میدونی منم از خشونت خوشم نمیاد

-آنو! -هم؟

گوش کن! اگر الان قبول نکنم برم...

معلوم نیست کی دوباره یه منطقه رو بهم بدن

من بدون تو هم نمیتونم اونجا بمونم!

اونجا باغ هست...ویلا هست مطمئنم خوشت میاد

-کی میری؟ -الان

تا 5 دقیقه دیگه قطار حرکت میکنه

فردا هفت صبح میرسم دفترمرکزی بخش موتیپور!

اونجا از ژنرال آنورانگ ورما حکمم رو میگیرم و یه راست میرم تجپور!

برای هفته دیگه بلیط رزرو کن!

باشه!

باشه! چرا اینجوری میگی؟ بیخیال آنو!

درست خداحافظی کنی وگرنه تمام شب اینجا میمونم و سیگار میکشم

بیخیال قطار هم میشم!

چی؟ داری سیگار میکشی؟ میدونستم!

بذار بیام اونجا! نشونت میدم!

باشه خداحافظ خداحافظ

-یه لیوان مشورب میخورید؟ -نه ممنون

-یه ذره براتون میریزم! -ممنون

تا اونجا که ما میدونیم این اولین پست منطقه ای شماست!

بله

-شماها تجارت میکنید؟ -بله

این نانکومار ئه منم ساتیشیری ما کارخونه قند داریم

یه سوال خصوصی ازتون بپرسم؟

الان نرخ پلیسای اون منطقه چقدره؟

من... متوجه نمیشم!

داداش تجپور یه منطقه برای پول دراوردنه!

اونجا یه گروه مافیایی بزرگ هست وزیر اونجا پول خوبی به جیب زده

باید ببخشید... ولی شما اشتباه متوجه شدین!

شما هم یه بازرس پلیسی...

سال گذشته بازرس پلیس لاکیسارای...

-بی پرساد -بی پرساد!

ما اسپانسر مالی بابت انتقال اون بودیم

آخه ما اونجا کارخونه داریم...

مشکلات کارگری اونجا زیاده...

اون موقع از شهردار گرفته تا فرماندار شهر...

-پنج میلیون برامون هزینه داشت -آره

من به حمایت مالی کسی احتیاج ندارم

روز بخیر قربان

-سلام آمیت! بیا بشین -قربان...

-بیا -ممنون قربان!

تجپور بزرگترین منطقه در بین ایالت موتیپور ئه

یه مقدار درگیری توش زیاده...

برای رئیس قبلی پلیس منطقه سرهنگ گوپتا اتفاق خیلی بدی افتاد

آدم مضطربی بود تازه بازرس پلیس شده بود

با مافیا منطقه یکی شد هم آبروش رو از دست داد هم موقعیت کاریش رو!

اما تو نگران نباش فرمانده اونجا از آدمای منه

خیلی کار بلده! همه رو کنار هم نگه میداره!

تو فقط استراحت کن

هر مشکلی بود به من زنگ بزن من از اینجا حلش میکنم

قربان!

میتونه کاملا از تجربه من استفاده کنی

من هفتاد سال تجربه دارم هفتاد سال!

-بله؟ -پدر من نیروی پلیس انگلیسیا بود

بعد از 40 سال با عنوان فرمانده بازنشسته شد

منم سی سال پیش به عنوان فرمانده استخدام شدم

رفته رفته ترفیع گرفتم تا شدم ژنرال ایالت

از بالا تا پایین با همه ارتباط دارم...

تو خیلی خوش شانسی پلیسی مثل من ژنرال ایالتی تو شده!

قربان!

چی شد؟

به نظر میاد پمپ سوخت مشکل داره

ببین چی شده!

به نظر میاد پمپ سوخت مشکل پیدا کرده قربان

این نزدیکیا گاراژ هست؟

قربان شکارپور نزدکیه همونجا درستش میکنیم

با ماشین میشه باسرعت کم به اونجا رسید!

باشه

قربان رسیدیم شکارپور!

-شکارپور هینجاست؟ -بله

منطقه بزرگیه از بولاپور تا گوسیگت...

این تنها پاسگاه پلیسه

-باشه شما دوتا ماشین رو زودتر درست کنید -بله قربان

هی! این ماشین رئیس پلیسه!

-قربان! -رئیس پاسگاه کیه؟

قربان اون... راستش...قربان...

قربان رئیس رو دارن ماساژ میدن کمرش یه مقدار درد میکنه

دیروز با ماشین رفته بودن گشت زنی... جاده کنار رودخونه خیلی خراب شده...

ایشون هم سوار موتور سیکلت بود...

-کیه؟ -رئیس پلیس منطقه!

قربان... رئیس اومده

سروان بولا چودری رئیس پاسگاه شکارپور!

با این وضع اینجایی!

اگر به جای من یه مجرم اینجا بود؟

قربان مجرمبرای چی بیاد تو پاسگاه؟!

چرا؟

میتونه بیاد اسلحه هاتون رو بدزده!

قربان اسلحه های اونا اتوماتیکه و بهتر از مال ماست

اسلحه های 303 ما همش خراب میشه

-بیا اداره! -بله قربان

برو بازار بهترین چایی و اسنک رو برای رئیس بخر

-چشم قربان -زود باش

این فایل گزارشای شماست...

سه ماهه که هیچ تغییری ایجاد نشده

به دفتر مرکزی هم گزارشش رو دادم

اما از 12 هم ماه پیش به بعد هیچ گزارشی ثبت نشده!

اما قربان من همه چیز رو یادداشت میکنم

فقط ثبت نشده!

شما گزارشاتت رو توی این ثبت میکنی؟

قربان اینجا اتفاقات کوچیکی رخ میده اکثر اوقات اینجا آرومه

راجع به این منطقه چی میدونی؟ اصلا شده بری بیرون؟

قربان قبلا میرفتیم اما الان چیپ ما خراب شده

و این چند ماهه پول سوخت هم نداشتیم

پس چطوری کار میکنید؟

از ماشین پاپو تدکار استفاده میکنیم

اگر هم کار واجبی باشه ماشین سوخت رسانی میاد

قربان ما با همه ارتباط خوبی برقرار میکنیم

-مواقع لزوم اصلا مشکل وسیله نقلیه نداریم -قربان...

قربان صبحانه حاضر شد

بریم قربان؟

-قربان! -تموم شد؟

نه قربان دو سه ساعت طول میکشه

پاپو تدکار بهتون خوش آمد میگه قربان

شما که گفتی حتی برای سوخت ماشین پول ندارید

پس این صبحانه سلطنتی از کجا اومده؟

قربان شکارپور رو انقدر عقب افتاده فرض نکنید

بله قربان

قربان با وجود ما اینجا شما جای هیچ نگرانی ندارید

اینجا هیچ فرصتی برای نارضایتی پیدا نمیکنید

-این اتوبوس کجا میره؟ -انبار تجپور!

-جلوش رو بگیرید -بله؟

-برو -چشم...هییی!!

-شماهم ماشین رو درست کنید -قربان!

ماشین ما رو ببرید قربان

وایستا!

قربان یه لقمه بخورید، تازه تازه ست به طور ویژه برای شما درست کردیم

قربان!

قربان... اگر شب رو اینجا بمونید...

شانس این رو پیدا میکنیم به طور ویژه ازتون پذیرایی کنیم

-هی ایشون رئیس پلیسه، مراقبشون باش -چشم

حرکت کن برو...برو

یه بلیط برای تچپور!

قربان من خانواده دارم! اگر از شما پول بگیرم...منو میزنن

اگر هم نگیری من از ماشینت پیاده میشم

قربان شما هم منو بزن اما اینطوری بهم توهین نکنید

-به نظر میاد ایست بازرسیه قربان -بازرسی چی؟

عادیه قربان ایست بازرسی پلیسه

من یه دقیقه ای حلش میکنم

منم دیوونه شدم ها! وقتی قربان توی ماشن ماست...

کی میخواد جلوی ما رو بگیره؟

از بینشون رد شو بذار اونا بزنن کنار!

جلوی زبونتون رو بگیرید به هیچ وجه نمیگید من کی ام!

بیا پایین!

برو پیش قربان...

-از جلو راه برو کنار -این چه مصیبتیه!

زودباشید کیفا و ساک دستی هاتون رو باز کنید باید بازرسی بشه

برای چی بازرسی داداش؟

زیاد سوال نکن بشین سر جات!

سوال ساده ای بود حقشونه جوابش رو بدونن

چون کت و شلوار پوشیدی فکر کردی انگلیسی شدی؟

پلیس حق داره که بازرسی انجام بده فهمیدی یا نه؟

-رئیس شما کجاست؟ -چی شده؟ بیرون نشسته

زود باش

این مال کیه؟ بازش کن!

ببخشید جناب پلیس! این بازرسی برای چیه؟

دارم از شما میپرسم قربان!

چاتوربوج! مشکل این آقا چیه؟

این خیلی سوال میپرسه!

-اهل کجایی؟ -همین اطراف

کجا میری؟

-ببین جناب پلیس من فقط... -خفه شو

این منم که سوال میپرسم تو فقط جواب منو بده

من افسر پلیس اینجام!

در عرض دو دقیقه بهت قانون رو یاد میدم فهمیدی یا نه؟

میدونی که قدرت من چقدره نه؟

سه سوته میندازمت زندان بدون اینکه لازم باشه اتهامی بهت بزنم!

همینطوری که وایستادی اینجا شلوات رو خیس میکنی

من فقط پرسیدم برای چی دارید بازرسی انجام میدید؟

مسافرا خیلی دارن اذیت میشن

-چاتوربوج! قربان؟

اینو از اینجا ببر یه درس حسابی بهش بده

فکر کرده خیلی حالیشه باید یه چک محکم بخوره!

-یه لحظه! داری منو بازداشت میکنی؟ -نه پس دارم بهت خوش امد میگم

دارید چیکار میکنید؟ دیوونه شدید؟ ایشونو نشناختید؟

ایشون رئیس پلیس جدید منطقه تجپوره

اشتباه شد قربان اشتباه بزرگی بود

پسره کم عقل! قربان رو نشناختی!

اشتباه شد قربان شما حکم خدا رو برای ما داری

ببخشید قربان بدبخت میشیم!

-ما رو ببخش -بلندشون کن

اشتباه شد قربان اینکارو نکنید

اشتباه کردیم دیگه تکرار نمیشه

یه لحظه!

اول این نمایشت رو تموم کن!

-یه کاغذ سفید بهش بده -من دارم قربان، بفرمایید

بفرمایید

بازرس مانگانیرام اظهاراتت رو اینجا بنویس

-که چرا نباید از کار معلقت کنم؟ -قربان منو درک کنید

مانگانیرام هرچی بیشتر گریه کنی باید بیشتر بنویسی

ببخشید قربان قربان!

من بدبخت میشم قربان قربان!

پیمانکارا اداره های پلیس ما رو اداره میکنن

ماشینای ما به خواست مالکان سوخت حرکت میکنه!

ما راحت رشوه میگیریم و کاری نمیکنیم

سیستم کار کردن ما از مجرما هم بدتره!

میتونم ازتون بپرسم برای چی این کار رو انتخاب کردید و به کی میخواید خدمت کنید...

و مردم چرا باید به ما اعتماد کنن؟

من میدونم این سخنرانی قرار نیست روی شما تاثیری بذاره

اما همتون یه چیز رو خوب گوش کنید وقتی من اینجام این اتفاقا پیش نمیاد!

شما طبق قانون و دستور العمل پلیس کار میکنید...

و خوب به وظیفتون عمل کنید من کارای غیر قانونی رو تحمل نمیکنم

شما با نهایت صداقت و وظیفه شناسی کارتون رو انجام میدید

و این مطلب رو از مردم میپرسم نه از شما!

قربان من سخنرانی شما ره کاملا گوش دادم

همین بیرون وایستاده بودم چشمام باز شد قربان

حالا دیگه کار اشتباهی نمیکنم

-خوبه -ممنون قربان

شما منو بخشیدین حالا من درستکاری رو نشونتون میدم

مدال بهترین بازرس رو میگیرم قربان

یه لحظه...یه لحظه اشتباه متوجه شدی!

من راجع به بخشش حرفی نزدم

من ازت خواستم که اظهاراتت رو بنویسی

-که هنوز ننوشتی! -چطور بنویسم قربان؟

دستام میشکنه! برای آخرین بار بهم مهلت بدید

-بچه هام شما رو دعا میکنن -داری وقتت رو هدر میدی

اگر تو اظهاراتت رو ننویسی من مجبور میشم اینکارو بکنم

پس بنویسید قربان با دستای خودتون نامه مرگ منو بنویسید

من از طبقه پایین جامعه ام! برای همین حال و روزم اینه

من سیصد هزار روپیه وام گرفتم تا به نماینده طبقه خودم رشوه بدم تا کار گیرم بیاد

من هنوز دارم اون وام رو پس میدم و اینجا همکارای من...

تحصیلات نظامی خودشون رو تموم کردن

بازرس آر کی سینگ رو نگاه کن...

در عرض سه سال با پول سیاه دو تا خونه بزرگ برای خودش خریده چیزی نیست

-چون من از طبقه پایینم، شما... -ساکت شو!

-وقتی مدرکی نداری، تهمت نزن -تمومش کنید

-آر کی سینگ بشین -ببین چه چرت و پرتی میگه

-مگه چی گفتم؟ -مانگی بیا بیرون

یهذره بهش فکر کنید اگر دروغ بود شما هم بیا منو با کفشت بزن

-مانگی بس کن -تو هم بگیر بشین من حواسم هست

چون آدمای طبقه تو ازت حمایت میکنن فکر کردی خیلی باهوشی؟

-انقدر مزخرف نگو -مزخرف؟ چون من از طبقه پایینم؟

حرف زدن با تو هیچ فایده ای نداره

مانگی داری چیکار میکنی؟ ساکت شو! جلو رئیس؟

من این رو تحمل کنم من نمیتونم این بی انضباطی رو تحمل کنم

شبیه اراذل شدی!

خب اون که هستم!

-ولم کن وگرنه... -چیکار میکنی؟

پلیس رو خبر میکنم علیهت پرونده تشکیل میدم

واقعا؟ من رئیس پلیس اینجام میندازمت زندان!

بدون هیچ اتهامی!

برو کنار!

-اینم مال تو -به نظر وزنش کمتره!

-کمتر جمع کردیم -کمتر؟

-نونوآ که یه چیز دیگه گفت -پس برو از خودش بگیر

-یعنی چی؟ -چرا الکی شلوغش میکنی؟

من کی الکی شلوغ کردم؟

از یه طرف تعلیق شدم از یه طرف سهمم کم شده!

حداقل پول مفت که داری میگیری!

-پول مفت؟ -اینا همش به خاطر برداشت اشتباه نونوآ ست!

-ببینش و مشکل حساب و کتاب رو حل کن -حساب و کتاب هیچ مشکلی نداره

به نظر میاد خیلی داره تلاش میکنه!

روز بخیر جناب سینگ! شما چرا خودت رو انداختی تو زحمت؟

-یکی رو میفرستادی سراغم، خودم میومدم -زبون نریز انقدر!عوضی!

دیگه این کارای کثیف شما کافیه!

بیا بشین آقا! چرا انقدر عصبانی هستی؟

رئیس پلیس چطور از قضیه این حساب و کتاب سر درآورده؟

چی داری میگی؟ من گردنم رو میزنم...

اگر کسی بتونه ثابت کنه من ربطی به این موضوع داشتم

سر به سر من نذار!

این اتفاق باید میوفتاد!

خیانت توی این کار زیاده آر کی سینگ اشتباه کردی!

اینکه مرد!

از اینجا برو و یه مدت دست به هیچ کاری نزن

این رئیس پلیس جدید شر به پا میکنه!

من هستم! اینم همینجا ولش کن!

درود بر الهه شیوا!

هرسال برای برگزاری مراسم عبادت شیوا...

همه ما اینجا جمع میشیم

همسر من هم تدارک این مراسم رو میبینه

تمام کارای لازم برای این مراسم رو انجام میده

-هنوز ندیدینش؟ -نه قربان، درگیر پرونده نونوآ بودم

چه پیشرفتی توی پرونده داشتین؟ از وزارت خونه با من تماس گرفتن

گفتن که یه خلافکار محلی بازرس پلیس رو کشته!

من چجوری باید توی مجلس ظاهر بشم؟

آمیت یه چند نفری رو بازداشت کن! متوجهی که؟

"تازمانی که ماه و خورشید در آسمون میتابه" "نام یاداو زنده میمونه"

"تازمانی که ماه و خورشید در آسمون میتابه" "نام یاداو زنده میمونه"

"تازمانی که ماه و خورشید در آسمون میتابه" "نام یاداو زنده میمونه"

به لطف خدا همه چی درست میشه شما نگران نباش...بیا پسرم!

-سلام پدر! -زنده باشی پسرم!

جناب رئیس پلیس شما هم دعا کن بار اولته که اومدی معبد اینجا

خدا همراهیت میکنه

هرچی که ازش بخوای بهش میرسی!

یه بار امتحان کن خدا خیلی مهربونه!

اون خوب میدونه در حال حاضر شما بیشتر از همه به چی احتیاج داری!

از ته دل ازش بخواه! ضررش چیه؟

آمیت دعا کن! از کجا معلوم شاید نونوآ رو گیر آوردی!

اونو حتما گیر میارم قربان

چون مهم نیست نونوآ و مجرمینی مثل اون چقدر تلاش کنن که فرار کنن...

خدا ازشون حفاظت نمیکنه!

قربان!

شب بعد از قتل نونوآ اینجا بوده

این چاندی ساهو ئه تو کار فروش نیشکره

با نونوآ چند باری معامله کرده!

-حرفی زده؟ -نه قربان! چیزی نمیگه

-باقی رو از اینجا ببر، اینو بذار باشه -قربان! راه بیوفتید

من با خودتون ببرید قربان من نمیخوام اینجا تنها بمونم

قربان! این کار شما درست نیست

منم با خودتون ببرید من هیچ کار اشتباهی نکردم

-نونوآ اومده بود اینجا؟ -آره

-از اینجا کجا رفته؟ -چیزی نگفت قربان

شبونه فرار کرد

قربان من به جون بچه هام قسم میخورم که هیچ ارتباطی با اون ندارم

اون تمام پول من رو هم گرفت و رفت

بیا اداره و شهادتت رو ثبت کن

-قربان! -اینا کی ان؟

از اعضای گروهش!

-حرفی زدن؟ -نه قربان! هنوز درست بازجویی نشدن

اسم و ادرس همه رو بنویس

-اسمت چیه؟ -لاکشمن پانده

-کجا زندگی میکنی؟ -توی همین روستا

تو چی؟

قربان...

قربان ما هیچ ربطی به این موضوع نداریم

من فقط یه مغازه دار معمولی ام توی بازار بزرگ

قربان این یه دختر جوون داره قبلا دور و بر نونوآ میچرخیده

یعنی چی جناب تیواری؟ الان یک سال شده که دختر من ازدواج کرده

الان هم از اینجا رفته سلطان گنج هیچ ارتباطی با نونوآ نداره

همه رو بازداشت کردیم قربان ژنرال تماس گرفته بود

وزیر یه کنفرانس خبری ترتیب داده

من به جون بچه هام قسم میخورم قربان

کافیه!

قربان! با اینا چیکار کنیم؟

آزادشون کن بذار همشون برن

چشم قربان

-سلام داداش -سلام

-سلام -زنده باشی

حالت چطوره پسرم؟

پسرت چطوره؟

همه چی خوبه بابا!

این وقت شب خواستم بیای اینجا چون یه هدیه برای رئیستون دارم

اینجاست؟ پیش شما؟

اون بعد از اینکه بازرس آر کی رو کشت اومد پیش من

توی دوازده روز گذشته بهش آب و غذا دادم حالا دیگه وقتش رسیده!

تو مثل پسر خودمی برای همین دارم این فرصت رو بهت میدم

از این طوری استفاده کن که به نفع همه باشه هم خودت، هم من، هم رئیس پلیس

اگر زنده بذاریمش، رئیس ولش نمیکنه همه چی رو از زیر زبونش میکشه بیرون

-همه چی از بین میره -خب پس این عوضی رو بکش

راحت تر هم میتونی ببریش

به چی داری فکر میکنی؟

نگاش کن! این عوضی خودش رو خیس کرده!

-بفرمایید چایی بابا! -بیا چایی بخور! یخ میکنه

-الو اتاق کنترل -الو بازرس یاداو صحبت میکنه

نونوآ و چندتا از افرادش نزدیک پل سوریا به ما حمله کردن

ما دوزاده بار شکلیک کردیم، دو تا از افراد اونا کشته شدن و باقیشون فرار کرن

دارم جناره ها رو میارم

-نونوآ کشته شده -چی؟ مرده؟

-مردم دارن میگن -چی؟ نونوآ مرده؟

نونوآ کشته شده!

آره ولی تو که گفتی نونوآ فرار کرده سمت مرز!

-پس این خبرا چیه؟ -ما هم تازه شنیدیم قربان

ببین باچا یاداو چطوری اونو گیر آورده!

برید کنار!

قربان به محض اینکه از پل رد شدیم اینا کمین کرده بودن

کی این اتفاق افتاد؟

حدود ساعت 2:30- 3 صبح

برید عقب!

قربان الان توی پاسگاه هستن!

من این خبر رو نیمه شب از بیسیمچی شنیدم

عالیه جناب رئیس!

پلیس بمبئی هم نمیتونه انقدر سریع عمل کنه

واقعا!

-رئیس پلیس... -زنده باد

-آمیت کومار -زنده باد

-سلام قربان، خوش آمدید -سلام، چطوری دکتر؟

خوبم

-همه چی خوب پیش میره؟ -بله

به این میگن نتیجه خوب! دیدی جناب ژنرال!

این نیروی خوب ماست!

شما که آدمای اشتباهی رو دستگیر کردی و خبرش رو پخش کردی!

افسر ما خلافکار واقعی رو گیر انداخت!

بله قربان

آمیت کومار به محض رسیدنش تبدیل به یه متخصص درگیری شده!

وقتی من ایشون رو به اینجا فرستادم فقط یه وظیفه بهش محول کردم...

که اون باید اینجا رو از فساد و جرم و جنایت پاکسازی کنه

و اون امروز همونطوری که ازش انتظار داشتم عمل کرد

امروز در اینجا اعلام میکنم که در 24ام ژانویه...

رئیس جمهور به آمیت کومار مدال طلا تقدیم میکنه

آمیت کومار عزیز ما در این مدت کم...

-چیزی فهمیدین؟ -داریم تلاش میکنیم قربان

تا تو به تلاشت ادامه بدی این تبدیل به قهرمان اینجا شده

نه قربان! خیلی زود میفهمیم قضیه چیه

در واقع... کسی که اسحقاق این تعریفات رو داره...

باچا یاداوئه!

بله بله! سربازا مبارزه میکنن...

اما مدال پیروزی به فرمانده اون سپاه میرسه!

پرونده دزدی پیپری! پرونده 7 آپریل اومده دست تو...

و تا 13 ماه مه 5 نفر رو دستگیر کردی و پرونده رو حل کردی

تو پرونده قتل رانیگنج!

اعضای هر دو خانواده که در قتل دست داشتن رو در عرض 12 ساعت دستگیر کردی

پرونده تجاوز سارای تولا پرونده قتل ناتپور...

پرونده ناینگار و 18 پرونده دیگه...

تمام پرونده هایی که به تو محول شده و با موفقیت مختومه شدن، عالیه!

بیشتر پرونده ها رو با فداکاری و بینش فوق العاده حل کردی!

راجع به صحت این پرونده ها تحقیق شده و استعلام گرفته شده...

و تا اونجایی که من میدونم هیچ اشتباهی رخ نداده! خوبه!

با دیدن اینا هرکسی بدون هیچ شکی باور میکنه...

که تو یه پلیس شجاع و درستکار هستی!

اما وقتی به این پرونده ها نگاه میکنم حسابی گیج میشم!

من نمیفهمم که توی هفت سال گذشته...

تو چرا به خارج از این منطقه منتقل نشدی؟

چطور همه پرونده های سادهو و سوندر به تو سپرده شده...

و هیچ پیشرفتی در پرونده های مربوط به اونا نداشتی!

نمیفهمم که توی این پرونده ها درستکاری و شجاعتت کجا غیبشون زده!

-سادهو، نونوآ رو به تو تحویل داد؟ -قربان!

قربان من متوجه نمیشم دارید چی میگید!

تو حتی اینو هم نمیدونی که من بیشتر از همه از چی متنفرم!

امروز به خاطر اون کار تو من به اجبار تبدیل به یه قهرمان شدم!

و اگر فکر کردی که...

به خاطر این مدالی که با شجاعت تقلبی تو به گردنم آویزون میشه....

گردنم رو جلوی تو خم میکنم...

این بزرگترین اشتباهه توئه یاداو!

قربان! شما؟

برای چی برای سادهو یاداو کار میکنی؟ اون چه نسبتی باهات داره؟

نه قربان! همچین چیزی نیست!

در ازای نونوآ چی بهش دادی؟

وظیفه شناسیت رو! یا سعی کردی منو بفروشی؟

قربان... من متوجه نمیشم قربان!

اما من خیلی خوب متوجه ام! تو نمک پلیس رو میخوری!

اما حق اون نمک رو برای سادهو یاداو ادا میکنی!

قربان شما... قربان من همچین کاری نکردم

باشه یاداو! من قدر شجاعت و درستکاری رو میدونم!

اما کور نیستم! کاری که در پرونده نونوآ کردی، ناجوانمردانه بود!

و من نمیتونم همچین رفتاری رو تحمل کنم!

من حقیقت پشت این ماجرا رو میخوام و تو حقیقت رو بهم میگی، فهمیدی!

تو چی فکر کردی؟ که تو گروه اونا هستی و اونا ازت محافظت میکنن؟

این آدما خون و همکار براشون ارزش نداره فقط به فکر هدفشون هستن!

وقتی که نونوآ اونجا رو پناهگاه میدونست و این اتفاق براش افتاد...

چه ضمانتی هست روزی که تو اونو به هدفش رسوندی...

اون تو رو زنده بذاره؟

میتونی بری!

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

-بیا بوره لال اینم مال تو -سادهو بابا اول به من بده، من معلق شدم!

آره مانگانیرام! بیا دو تا جعبه بردار!

آفرین بیا بگیر!

اینجا چه خبره؟

خدای بزرگ من نتیجه زحمات تو رو داد و خواسته تو رو برآورده کرد جناب رئیس!

اینکه به شما مدال میدن باعث افتخار تجپوره

به خاطر همین داریم شیرینی پخش میکنیم! بفرمایید

زودتر این بساط رو جمع کنید!

کی بهت اجازه داده بیای اینجا و نمایش راه بندازی!

جناب رئیس! من پادشاه بدون تاج تجپورام!

اینجا من از کسی اجازه نمیگیرم به بقیه اجازه میدم!

هرچی زودتر قانون جدید اینجا رو یاد بگیر سادهو یاداو!

اینطوری برات بهتره!

شنیدم که آدم فهمیده ای هستی!

فکر کردی من برای پیشرفت تو هیچ کاری نکردم؟

همچین هدیه بزرگی برات فستادم!

اما اشتباه کردم!

تو لیاقت دوستی منو نداری!

بریم!

من از اول شک داشتم که این کار زیر سر سادهو یاداوئه!

الان رئیس پلیس داره چیکار میکنه؟

-قربان باچا یاداو رو صدا کرده دفترش! -برو ببین چه خبره!

بهت گفته بودم که اینجور آدما به هیچکس وفادار نیستن!

ق..قربان!

بازرس باچا یاداو من گزارش کامل اظهاراتت رو میخوام!

و تا زمانی که اظهاراتت رو ندادی هیچ کار دیگه ای نمیکنی!

-الو؟ -تلفن رو بده آمیت!

قربان! ژنرال پشت خطه

-قربان؟ -کار خیلی خوبی کردی آمیت

-با سادهو یاداو باید همینطور رفتار کرد عوضی تمام عیار!

قربان...

همین الان خبردار شدم که چطور به سادهو یاداو چطور توهین شده!

این حرفا توی بخش ما پنهون نمیمونه

بگذریم! با باچا یاداو میخوای چیکار کنی؟

هنوز چیزی گفتن سخته قربان دارن تحقیق میکنم!

هرکاری میکنی با احتیاط انجام بده وزیر شخصا از تو تقدیر کرده

اگر حقیقت راجع به پرونده نونوآ برملا بشه...

ممکنه که موقعیت ایشون هم در کنار موقعیت بخش ما به خطر بیوفته!

-قربان! -از باچا یاداو اعتراف بگیر!

بعدش بهت میگم چیکار کنی!

هروقت لازم شد حتما با شما صحبت میکنم قربان

قربان از طرف اداره باید به بازرس یاداو هشدار رسمی بدیم؟

تو میخوای بهش هشدار بدی؟

نه قربان! شما از ادامه کار منعش کردین!

سروان بوره لال! هرکاری که لازم باشه، خودم انجام میدم!

اگر به شما احتیاج داشتم بهتون خبر میدم!

-قربان...اینا... -نگاشون میکنم

گوش کن!

خبرچینی برای ژنرال ورما راجع به مسائل اینجا...

و بدون اجازه وارد اتاق من شدن رو اصلا دوست ندارم!

-در آینده حواست باشه! -قربان!

-میتونی بری -قربان!

-من کارم رو از دست دادم داداش -خب که چی؟ بابا بود که بهت این کارو داد!

نگران نباش این رئیس پلیس زیاد اینجا نمیمونه

داداش سوندر، این چی میگه من اصلا متوجه نمیشم

درست گفته! ببین پول از توئه...

اما کار از ماست پنجاه- پنجاه

-اما داداش سوندر... -همینی که گفتم

-سلام زنداداش -بفرمایید

از صبح داره مشروب میخوره!

مانگی! چرا بیرون موندی، بیا تو!

این چرا اومده اینجا؟

با ما اومده میخواد یه چیزی بهت بگه

من چرا باید باهات حرف بزنم مغزم دیگه کشش نداره!

نمیدونم اصلا کار دارم یا نه نه بیکارم نه کار دارم!

اصلا نمیفهمم چه خبره! چی میخوای بگی؟

بس کن! چقدر دیگه میخوای بخوری؟

انقدر برام سخرانی نکن برای این سه تا هم لیوان بیار

لیوان نیارید، جمعشون کنید زنداداش چایی داغ بیار!

چی شده؟

رئیس پلیس کوتاه نمیاد من کارم رو از دست میدم

-داداش باچا فقط تو میتونی کمکم کنی -داستان نگو، برو سر اصل مطلب

باید مانگانیرام رو منتقل کنیم!

بوره لال قضیه رو برای ژنرال تعریف کرده

آقای ورما دو لاک پول خواسته!

شنیدم تو هم قراره منتقل بشی

اگر به سادهو بابا بگی منم همراهت...

برای همین نمیخواستم باهات حرف بزنم فکر کردی من کی ام؟ دلال؟

من لباس فرم خاکی میپوشم! من پلیس ام!

اگر پلیسی پس چرا از ترس برای بقیه کار میکنی؟

هیچوقت آرامش نداری! بعضی وقتا از اراذل میترسی...

بعضی وقتا به خاطر آبروت میترسی بعضی وقتا هم از رئیست میترسی!

هر کاری میکنید خطرناکه! برای چی همچین کاری رو انجام میدید؟

-بابا کجاست؟ -توی باغ نشسته!

زودتر باید یه کاری بکنید بابا این رئیس جدیده بمونه دردسر میشه

-برای آدمای ما داره مصیبت میشه -راجع به باچا حرف میزنی؟

دیروز اومده بود پیش من خیلی کلافه بود!

بذار بمیره عوضی! اون سگ دست آموزه! بالاخره یه روزی باید به کارمون بیاد!

تو به فکر کار خودت باش! معامله به کجا رسید؟

فردا ساعت چهار میاید؟

چطوری باچا؟ شنیدم رئیس پلیس لباس فرمت رو گرفته!

-باچا اومده -بیا باچا! چه خبرا؟

بیا!

چیه؟

-همه چی مرتبه بابا -چی شده؟ چرا انقدر نگرانی؟

هیچ اتفاقی برات نمیوفته من هستم! بیا بگیر!

بیشتر لازم داشتی بگو! بیا بگیر

نه بابا! شما خیلی به من لطف داشتی دیگه هیچی نمیخوام

-سلام داداش -سلام داداش سوندر!

صدای آژیر رو که شنیدم اینو براتون آماده کردم

چه خبرا کصاری؟

-قضیه مناقصه ساختمون انجمن بازار چیه؟ -هیچی داداش

همون مشکل همیشگی

مغازه دارا اتحادیه تشکیل دادن و مناقصه راه انداختن

میخوان ساختمون بسازن!

چقدر ادویه ریختی توش بانسی؟ دهنم سوخت!

تف کنید بیرون قربان یه دونه دیگه براتون حاضر میکنم

تو برو دفتر مهندس ناظر الان مناقصه شروع میشه

مناقصه رو شروع کنید! مناقصه!

چی شده مونا تاکور؟ چرا گلوت رو داری پاره میکنی؟

این مهندسه خیلی قانون حالیشه عوضی!

رقم اتحادیه برای مناقصه اینه دومیلیون و هفتصد و پنجاه و شش هزار و پونصدتا!

-و گروه ساختمانی سوندر... -سه میلیون و سی و پنج هزارتا

و برنده این مناقصه برای ساخت ساختمون میرسه به گروه ساختمانی سوندر!

-مهر بزن! -ببینید...

-این کار درست نیست! -چی؟

همونکاری رو بکن که بهت گفتم وگرنه یه کار کاملا نادرست باهات میکنم

-فهمیدی؟ -ببینید...

من نمیتونم اینکارو بکنم!

نمیتونی انجامش بدی؟

حرف بزن! نمیتونی؟

چی گفتی؟ حرف بزن!

از وقتی اومدی تجپور حواسم بهت هست فکر کردی خیلی از قانون سر در میاری؟

فکر کردی قانون کاری از دستش برمیاد ولی از دست من کاری برنمیاد؟

شماها آدم بشو نیستید!

حالا بهت نشون میدم بهت میفهمونم چی درسته!

یه چیزی رو یادت باشه

گروه ساختمانی سوندر!

رابیداس!

من باهاتون تماس گرفتم خبرنگار اینجام! تچپور اکسپرس

ازش عکسبرداری کردیم بازوی چپش خیلی آسیب دیده!

چرا نخواستی برای پلیس شهادت بدی؟

این یه حادثه بود جناب سرهنگ برای چی باید بابتش به پلیس شکایت کنم؟

ببینید... اگر شما به پلیس کمک نکنید...

اتفاق خاصی نبود آقا من از پله ها افتادم پایین

خان کارای محافظت از ایشون رو انجام بده و سعی کن باهاشون صحبت کنی!

قربان!

و ببینید...

هروقت خواستید حرفی بزنید یا شهادت بدید، بدون هیچ تردیدی بیاید پیش من

-دردت کمتر شده؟ -قربان!

این جراحتا مال یه حادثه نیست سریعتر گزارش دقیق میخوام

قربان!

جناب خبرنگار!

داری اضافه کاری میکنی؟ بذار رئیس بره!

هنوز وقت نکرده خستگی سفر رو در کنه!

جناب بوره لال به نظر نمیاد ایشون از اون آدمایی باشه که بخواد استراحت کنه

گزارش تمام پرونده های بر علیه سوندر یاداو رو میخوام

قربان!

من آمیت کومار هستم! رئیس پلیس اینجا

اومدم راجع به دخترتون حرف بزنم

-اینجا نیست! -کجاست؟

پیش فامیلامونه!

فامیلامون توی گجرات و راجستانن رفته پیش اونا

ما...

-سوندر یاداو رو میشناسید؟ -نه

من هیچ سوندر یاداوی نمیشناسم من هیچ شکایتی نکردم

-چرا شهادت دروغ داری میدی؟ -من کی شهادت دروغ دادم؟

گفتم که هیچ حرفی ندارم شما لطفا از اینجا برید

-آخه... -خان...هیچ اجباری نیست!

-مامانم دروغ میگه! -راوی!

مامانم دروغ میگه

میدونم راوی! اما اون به خاطر خودش دروغ نمیگه!

به خاطر تو داره دروغ میگه!

اون میترسه اتفاقی که برای خواهرت افتاد...

سوندر یاداو تو رو هم....

اون یه مادره!

برای همین میترسه!

اومدم که این ترس رو ازش دور کنم ولی اون به من اعتماد نداره!

شما خواهر منو برمیگردونید؟

حتما برش میگردونم!

-هروقت که مادرت بخواد! -بگید من باید چیکار کنم؟

یه زن تنها و بی کس!

دخترم رو که بردن...

تهدید کردن که میکشنش!

چطور میتونم به پلیسا اعتماد کنم؟

هیچکدوم از پلیسا حاضر نیست جلوی اونا بایسته!

شما فقط گزارشت رو ثبت کن من به باقیش رسیدگی میکنم

باشه

باجرانگی، کاکو دروازه ها رو ببندید

ببندشون! همه دروازه ها رو ببند!

راه بیوفتید!

اینا دارن دردسر درست میکنن

من رئیس رو خبر میکنم توهم نیروی کمکی درخواست کن

مونا تاکور در رو باز کن دردسر درست نکن!

سادو بابو اینجا نیست!

جلوی در چه خبره؟

یه نمایش جدید تو شهر راه افتاده!

-چی شده؟ -قربان درو باز نمیکنن

شماها دارید چیکار میکنید؟

بازداشتش کنید!

-همه جا رو محاصره کنید -برو اون سمت!

دنبال سوندر یاداو بگردید و بیاریدش پیش من

-به نظر میاد خیلی عجله داری -اونجا رو ببین

بشین!

-سوندر یاداو کجاست؟ -ادای آدمای معصوم رو در میاری!

این همه وقت باید بشینه اینجا منتظر شما باشه؟

شما دستور بازداشتش رو صادر کردین با منم از دفتر مرکزی تماس کرفتن

قربان اون از اینجا رفته

ببخشید! کارت انجام نشد!

اما این اولین باره وارد خونه من شدی...

یه چایی بخور بعد برو زنم چایی خوبی درست میکنه

کی به شما گفته که ما داریم از اینجا میریم؟

افراد ما 24 ساعته اینجا کشیک میدن

بدون اجازه اونا شما از جات تکون نمیخوری

شما داری منو بازداشت خانگی میکنی؟

حالا فقط تماشا کن که من چه بلایی سرت میارم!

هیچ کاری از دستت بر نمیاد سرهنگ! آدمای زیادی مثل تو اومدن و رفتن

دست هیچکدومشون به من نرسید!

سادهو یاداو با این توهم زندگی نکن!

هروقت لازم باشه خودم میبرمت پاسگاه

و یادت باشه...

چایی ما خیلی تلخه!

"ما پیروز میشیم"

"ما بالاخره یه روز پیروز میشیم"

"ما به این موضوع اعتقاد داریم"

"اعتقاد کامل داریم"

"که ما بالاخره یه روز پیروز میشیم"

"ما پیروز میشیم"

"ما بالاخره یه روز پیروز میشیم"

"ما به این موضوع اعتقاد داریم" "اعتقاد کامل داریم"

"که ما بالاخره یه روز پیروز میشیم"

بخوابید رو زمین!

آمیت!

-بگیریدش، رفت تو اون کوچه -آمیت!

من خوبم!

من خوبم

زود باش مغازه رو ببند

-حالا چی میشه بابا؟ -نمیدونم دخترم

قربان لطفا بذارید اقدام کنم گزارش قطعیه!

اون آدم مال یه منطقه دیگه بوده

باچا یاداو تو الان معلقی! به تیواری گزارشش رو بده

تعلیق از کار باشه برای بعد الان قضیه حمله به رئیسه!

اینجا نیازی به تو نداریم باچا یاداو پلیسای قابل زیادی اینجا هستن

این واحد صدقه سر تو سر پا نیست! فهمیدی؟

پس چرا منو از کار تعلیق دائم نمیکنی؟

چون قدرتش رو ندارم!

بحثا رو انقدر نپیچون الان معاف از خدمتی، میتونی بری!

-اومدم رئیس رو ببینم -خوابیده

باشه

خداحافظ

بیا داخل

-قضیه چیه؟ -دیگه نمیتونم تحمل کنم قربان

نمیتونم اینطوری به زندگی ادامه بدم یا بفرستیدم دادگاه یا بهم شانس دوباره بدید

بیرون از خونه تو چشمهای همه سوال هست!

و من هیچ جوابی براشون ندارم

من اشتباه کردم ولی ادم بدی نیستم!

تا امروز سینم رو سپر کردم و کارم رو انجام دادم

هیچکس نمیتونه بهم تهمت بزنه که تا حالا رشوه گرفته باشم!

فقط یه فرصت دیگه بهم بدید

اگر توی کارم کم گذاشتم خودم نامه استعفام رو بهتون میدم

این پرونده ها رو بردار!

اگر میدونی کار اشتباهی کرده چرا اقدامی علیهش نمیکنی؟

دارم یه ریسکی میکنم

به نظرم باچا یاداو آدم بدی نیست...

-میتونی بهش اعتماد کنی؟ -نمیدونم

اما حتما بهش یه فرصت دوباره میدم

سلام بابا

چی شده باچا؟ همه چی مرتبه؟

پلیس از قضیه خبردار شده باید زودتر داداش سوندر رو فراری بدید

گوش کن!

تو برو باوانی پور خودت از مرز ردش کن!

-هان؟ -باشه بابا

خداحافظ

-همه چی مرتبه؟ -آره

-تا کی میخوای همینطوری بشینی؟ -این لباسا رو بپوش

امشب باید خودتو نشون بدی وگرنه سوندر حسابتو میرسه

خدای من! برقش مارو گرفت!

"زیبایی من طوریه که همه رو از خود" "بیخود میکنه و هیچ رقیبی ندارم!"

"زیبایی من طوریه که همه رو از خود" "بیخود میکنه و هیچ رقیبی ندارم!"

"همه رو از خود بی خود میکنه" "زیبایی من محشره!"

"توی محله من کیا هستن؟"

"هزاران نفرن که جونشون رو برام میدن"

"توی محله من کیا هستن؟" "هزاران نفرن که جونشون رو برام میدن"

"حواسم به کدوم یکی باشه؟"

گفتم که نمیام

"همه رو از خود بی خود میکنه"

"همه رو از خود بی خود میکنه" -نمیاد

میگه نمیاد! اینجوری نمیشه!

"کاری میکنم که منو قبول کنه!"

"چشمای آهو مانندش " "هرکسی رو به طرف خودش میکشونه"

"تحملش خیلی سخته!"

"تحملش خیلی سخته!" "تا کی میخواد مقاومت کنه؟"

قضیه چیه؟

دوباره پر رو شدی؟

دودوآ این مراسم رو برای تو ترتیب داده

اگر نیای میدونی چقدر به من و دودوآ توهین میشه؟

فهمیدی؟

راه بیوفت

همش برای چند دقیقه بیا

گفتم که...

نمیام

چرا نمیای؟ هان؟

"با صورت سفید و مثل ماهم " "با چشمای سیاهم..."

"با صورت سفید و مثل ماهم " "با چشمای سیاهم..."

"همه پسرای مجرد هند رو" "دنبال خودت میکشونم!"

"ملکه قلب من باش" "آره باش"

"همه اینو به من میگن"

"عالیه"

"بعضیا میگن بیا بریم فیلم ببینیم" "بعضیا میگن سانس 9 تا 12 شبو بیا"

"خدایا من با کی برم؟"

"خدایا من با کی برم؟" "این خیلی سوال سختیه"

"زیبایی من طوریه که همه رو از خود" "بیخود میکنه و هیچ رقیبی ندارم!"

"همه رو از خود بی خود میکنه" "زیبایی من محشره!"

حروم زاده عوضی! مجبورم میکنی روت دست بلند کنم؟

چند بار بهت گفتم که من عاشقتم!

"خدایا"

"چشمای آهو مانندش " "هرکسی رو به طرف خودش میکشونه"

"صدای خلخال پاش" "قند توی دل همه آب میکنه"

"تو قلب منو بردی"

"تو بااون ناز و ادات" " قلب منو بردی دختر"

"من یه دختر اهل دهلی ام" "به دست آوردن قلب من خیلی سخته"

"دختر اهل دهلی" "به دست آوردن قلبت خیلی سخته"

"همه به من میگن که" "قلبت رو به ما بده"

"چطور میتونم قلبم رو " "همینطوری بهت بدم؟"

"قلب من خیلی پاکه"

"من منتطر یه نفرم که بین همه خاص باشه"

"بیاد و منو با خودش ببره"

"بیاد و منو با خودش ببره" "تا من خوشبخت ترین دختر روی زمین بشم"

"زیبایی من طوریه که همه رو از خود" "بیخود میکنه و هیچ رقیبی ندارم!"

"همه رو از خود بی خود میکنه" "زیبایی من محشره!"

"هزاران نفر خاطرخواه من هستن"

سلام

-بازرس باچا یاداو اومده -کی همراهشه؟

تنهاست

"کدوم یکی رو انتخاب کنم؟"

داداش! باچا یاداو اومده!

الان میام

بد موقع اومدی باچا

درست میگید! پلیس خبردار شده!

-پلیس اینجا کاری از دستش بر نمیاد -عین احمقا حرف نزن

خود رئیس پلیس میخواد حمله کنه

خودش با نیروی ویژه داره میاد

همه رو مثل سگ میکشه

نمیتونیم جون داداش سوندر رو به خطر بندازیم، بیاید

کجا بریم؟

از جاده بیپرا میریم بعد از مرز رد میشیم

عقلت رو از دست دادی؟ هیچ ماشینی از اون جاده نمیتونه رد بشه

نیازی به ماشین نیست برای همین با موتور اومدم

زودباشید داداش

نگران نباش باچا برادرمه

تو مراقب اموال من باش باشه؟

برو

یه دقیقه صبر کن!

این یعنی چی؟ تو گفتی از جاده بیپرا میریم

دادوآ از اون جاده خبر داره به اون عوضی اعتماد دارید؟

اون یه خائنه! هرکاری از دستش برمیاد

-هرکسی میتونه خیانت کنه! -اسلحه بمونه پیش شما

امروز دارم دِین نمکی که خوردم رو ادا میکنم

حتی اگر بمیرم هم مشکلی نیست!

بریم

-کجاییم؟ -با یه آسیاب بان صحبت کردم

قراره کامیون یکی از افرادمون رو بیاره و شما با اون از مرز رد بشید

واقعا؟

عوضی

منو بازداشت میکنی سرهنگ؟ تا 24 ساعت دیگه میام بیرون!

بهت قول میدم فهمیدی؟

نه!

-ببریدش! -راه بیوفت

باچا!

کارت عالی بود

قربان شما این فرصت رو بهم دادین

بهم اعتماد کردید

تو از جونت نترسیدی!

بهت افتخار میکنم

همین برام بسه قربان

همین رو که گفتین...

قلبم پر از شعف شد!

اون دختره کجاست؟

الان تو باوانیپوره!

-امشب بفرستش! -باشه

اما نباید دست کسی به پسرم بخوره!

سادو آرامشت رو حفظ کن و راجع به کار حرف بزن

قیمتت رو بگو و پسر منو با عزت آزاد کن!

سلام من ژنرال ورما هستم!

اومدم ازتون بپرسم هیچ مشکلی که ندارید؟

نه! همه چی مرتبه فقط...

-هنوز خبری از دخترم نشده -پیداش میشه

-شما باید با ما همکاری کنید -من...

یادهو و سوندر یاداو آدمای درستی نیستن

شکایتت رو پس بگیر و دخترت برمیگرده پیشت

جناب ژنرال!

شما میدونید توی این سه ماهه من توی چه جهنمی زندگی کردم؟

حتی اگر دخترم هم برگرده...

میدونید چه آینده ای در انتظارشه؟

من هیچوقت اون شیطان رو نمیبخشم

میخوای چیکارش کنی؟

اون آمیت کوماری که داری بهش تکیه میکنی...

از اینجا منتقل میشه... و سوندر یاداو...

امروز نه فردا به قید ضمانت آزاد میشه بعدش چی؟

دخترت رو که از دست دادی پسرت رو هم از دست میدی

-چطور میتونی با مادرم اینطوری حرف بزنی؟ -تو هیچی نگو

مامان به اینا بگو از اینجا برن

اگر به فکر پسرت هستی شهادتت رو تغییر بده

حواست به پسرش باشه!

-تا زمانی که خورشید و ماه وجود داره -نام یاداو زنده میمونه

-داداش سوندر -زنده باد

-تا زمانی که خورشید و ماه وجود داره -نام یاداو زنده میمونه

-دادخواست رو دادی -آره برگه هاش حاضره

همه چیز مرتبه

بفرمایید

بیا پسرم بیا

-داداش سوندر -زنده باد

-اینا چیه؟ -عالیجناب...

اینا پرونده هایی هستن که تا حالا علیه سوندر یاداو ثبت شده

در پاسگاه پلیس بایراوگنج شماره ردیف 37-98

-و شماره 307، 147، 148، 149 -عالیجناب...

قربان تمام این اتهامات بی پایه و اساسن تا حالا هیچکدوم از این پرونده ها ثابت نشده

پلیس داره روی تمام این پرونده ها نحقیق میکنه

قربان 12 تا پرونده علیه سوندر یاداو ثبت شده...

و تمامشون در حال بررسیه

تحقیقاتی که 4-5 ساله تموم نشده شما میخواید چطور اونا رو مختومه کنید؟

-امروز چی برای دادگاه حاضر کردید؟ -عالیجناب...

طبق پرونده درج شده در پاسگاه تجپور در بخش سی آر 63 سال 2002

طبق بند 363 و 376 جرم محسوب میشه

آپوروا کوماری که یه دختر نابالغ بوده...

به زور دزدیه شده و بهش تجاوز شده

اینا دروغه قربان!

در گزارش پلیس به هیچ عنوان این موضوع درج نشده!

دختری به اسم آپوروا کوماری که اسمشون اینجا آورده شده...

اینجا توی گجرات با خانوادش زندگی میکنه

مادرش، شخصا به این موضوع شهادت داده

ممکنه که این مطالب به دروغ در پرونده درج شده باشه

اگر سوندر یاداو واقعا بی گناهه...

نگران نباشید

دخترتون که اینجاست پسرتون هم پیش ما جاش امنه

مامان!

راوی کجاست؟

قربان صحبتای این خانم تماما به دروغ ثبت شده

پلیس نه مدرکی داره و نه شاهدی داره

و تمام این گفته ها مربوط به سه ماه گذشته ست!

گزارش اولیه کی ثبت شده؟

مادر دختره اینجاست!

قربان این پرونده در 23 ماه مه ثبت شده و مادر آپوروا اینجاست

-قربان دختره هم اینجاست -کدوم دختر؟

اپوروا

دخترش! اینجا نشسته!

شما این گزارش رو نوشتی؟

عالیجناب...

ازشون بپرسید دخترشون کجاست!

دخترتون کجاست؟

به قاضی بگید دخترتون کجاست؟

کجاست؟

دخترم جایی نرفته جناب قاضی اینجاست!

پس این شکایت و گزارش چیه؟ حرف بزنید

شما دارید وقت دادگاه رو هدر میدید

نترسید! دخترتون برگشته!

حقیقت رو به دادگاه بگید

اگر بعد از تحمل این همه خفت و خواری باز هم...

اگر به پلیس کمک نکنید...

پلیس هم دیگه به مردم اعتماد نمیکنه

-ببینید... -من نمیخوام هیچ حرفی بزنم سرهنگ!

دخترم هیچ جایی نرفته بود

من هیچ شکایتی نکردم

فقط بذارید برم!

عالیجناب! باید جلوی سرهنگ رو بگیرید!

داره شاهد رو مجبور به شهادت میکنه...

ایشون حق نداره که از قدرتش استفاده نا به جا بکنه

من همچین کاری نمکینم قربان...

اگر ایشون شهادتش رو تغییر بده...

پلیس چطور میتونه یه مجرم رو به سزای عملش برسونه

من فقط ازشون خواستم که حقیقت رو بگن

حقیقت اینه که جناب سرهنگ از روزی که شما اومدی تجپور...

مشخص نیست از همون روز به خاطر چه مساله شخصی...

با تمام قدرت افتادی دنبال موکل من سوندر یاداو!

شکایت الکی، با زور گزارش ثبت میکنی و ایشون رو اذیت میکنی!

این حرفا دروغه عالیجناب! پلیس فقط کار خودش رو...

جناب آمیت کومار من دارم میبینم که چی درسته و چی غلطه!

فعلا اگر شما تصمیم داری که همینطور در کار دادگاه اختلال ایجاد کنی...

شما رو به مزاحمت برای دادرسی در دادگاه متهم میکنم

-من معذرت میخوام عالیجناب -بهتره همین کارو بکنی!

به خاطر بازداشت بی پایه و اساس مردم...

و اینطور هدر دادن وقت دادگاه من به پلیس هشدار میشدم!

لطفا حواستون رو جمع کنید

بله عالیجناب!

متهم با عزت و آبرو تبرئه میشه

مامان!

-داداش سوندر -زنده باد

پسرم این آدم خائن رو نباید بیخیال بشی!

مثل سگ میکشمش!

شما فقط دستور بده داداش سوندر همینجا کارش رو تموم میکنم!

-تا زمانی که خورشید و ماه وجود داره -نام یاداو زنده میمونه

-داداش سوندر -زنده باد

سلام مادر زن!

از الان دارید گریه میکنید؟ دخترتون رو که هنوز نبردم خونه خودم

ببینید...

از عشق من خوب مراقبت کنید من خیلی زود برمیگردم

دیگه میرم!

کار پلیس محافظت از مردم و حفظ آرامشه

اگر اینطوری مثل بچه مدرسه ای ها نمایش راه بندازید...

کارمون تمومه!

من دارم میپرسم دلیل این کارتون چی بوده؟ چی گیرتون اومد؟

در دادگاه به پلیس به حرمتی شد!

من توی دفتر مرکزی نشستم!

باید از من بپرسید که کی رو بازداشت کنید چه اقدامی انجام بدید...

چون جناب وزیر در ملا عام ازت تعریف کرده واسه خودت شیر شدی؟

اون هیچیش نمیشه!

اون به به میکنه و میره این ماییم که باید تاوان بدیم

جناب آمیت کومار در آینده بیشتر مراقب باش!

گوش کن! دیگه بس کن آمیت!

سه بار غذا گرم کردم آمیت

من گرسنه نیستم تو بخور

این چه وضعیه آمیت؟

چه دشمنی با غذا خوردن داری؟

دشمنی؟

من با کی دشمنی دارم؟

با تو؟

با این خونه؟ با این مردم؟

با اون مادر و دختر یا...

یا با واحد خودم؟

با کی؟

لعنتی!

من فقط دارم وظیفم رو انجام میدم

مردم خودشون دشمن خودشونن!

همشون مجرم ان!

همشون ترسو ان!

اون ژنرال ورما...

میگه با عشق و محبت کار کن!

با عشق و محبت!

گندش بزنن!

لعنتی نصف شب رفته خونه اون زن بیوه و ترسوندتش!

عوضی نوکر سادهو یاداوئه!

از من میخواد که من عمل باشم!

راجع به کدوم دشمنی حرف میزنی؟

من گرسنه نیستم تو غذاتو بخور

الو! اتاق کنترل!

بگو! صدات رو دارم

گزارش ماشین شماره 35717 رو بگو

همین الان خبر دادن که توی لالچوک درگیری پیش اومده

زودتر با ماشین گشت تماس بگیرید

اتاق کنترل! برای ماشین گشت یه پیام هست!

فورا بره سمت لالچوک درگیری گزارش شده

اتاق کنرتل بازرس پاندی هستم پیام دریافت شد، الان حرکت میکنیم

الان آدمای مونا تاکور و سادهاو یاداو کیصری دالال دارن میرن سمت چوکلال

بزنیدشون!

دارید چیکار میکنید؟

اونو بکش پایین زیاد پارس میکنه، عوضی!

عوضی علیه سادهو بابا حرف میزنی؟ میزنمت!

عوضی!

این کارت درست نیست!

جناب سرهنگ این کارت درست نیست

بهت گفتم کارت درست نیست

سادهو بابا ولت نمیکنه!

قربان باید ورودشون رو ثبت کنیم؟

نه!

بذار همینجا بمونن! تا صبح ببینم چی میشه

قربان!

توی دادگاه چی داشتی میگفتی حرومزاده؟

همونی که شنیدی نمک به حروم!

باچا یاداو یادات باشه!

خفه شو حرومزاده!

-حواست باشه کی رو داری میزنی! -تو دستت رو روی کی بلند کردی؟

این درو باز کن!

در رو باز کن!

آشغال عوضی! فکر کردی آدم شدی!

نشونت میدم!

بزنش این عوضی رو!

باچا یاداو!

واسه من چشم غره میری حرومزاده!

-تقاصش رو پس میدی! -بزنش این عوضی رو تا خون بالا بیاره!

واسه من چشم غره میره حروم زاده ولش نمیکنم

واسه من چشم غره میره! بازش کن، بازش کن

مسوزونمش این عوضی رو!

این چیه؟

آب مقدس!

تجپور رو از وجود این عوضی پاک میکنه

بزنش عوضی رو!

نه...نه...نه

نجاتم بدید نجاتم بدید

انقدر دارن درد میکشن که نمیتونن به چیزی شهادت بدن

به چشماشون با یه شی نوک تیز ضربه زدن و بعد با اسید سوزوندن

-کی اینکارو کرده؟ -هیچکس حرف نمیزنه قربان

من اسم میخوام نه سکوت شما رو!

من قرار نیست این رفتار رو تحمل کنم

هرکسی که اینکارو کرده...

ازش نمیگذرم!

من علیهش اقدام میکنم...

فهمیدین؟

این کار پلیس بوده؟

شما نمیتونی بدون اینکه حرفی بزنی بری!

این مسئولیتش با شماست باید پاسخگو باشی!

چه جوابی میخوای؟

دیشب توی لالچوک شما بودی که...

با کاری که شما با مونا تاکور و کیصری لال کردی میشه حدس زد...

لازم نیست حدس بزنی!

داره راجع به اتفاقی که افتاده تحقیق میشه به جوابتون میرسید

تیواری این اتفاق توی پاسگاه تو افتاده...

اتفاق خوبی نبوده!

داداش سوندر من اون موقع شیفت نبودم

فقط بگو... کار کی بوده؟

کار ما نبوده بابا سادهو!

دوازده نفر دیگه ام توی بازداشتگاه بودن

نصف شب دعوا شده...

برقا هم رفته!

-فقط خدا میدونه چه اتفاقی افتاده -هی تیواری!

فکر کردی خیلی زرنگی؟

ببین...

خون من داره به جوش میاد!

تو فقط بگو که باچا یاداو اونجا بود یا نه!

از چی میترسی تیواری؟

منکه هستم!

هیچکدوم از ما اونجا نبود!

مادر بَرّه گوسفند تا کی میتونه خوشحال باشه تیواری؟

مونا و کیصری به هوش میان و حرف میزنن...

فقط تا اون روز!

-حرف بزنی زبونت رو میبرم؟ -حرفی ندارم که بزنم قربان

-تو چی دیدی عوضی؟ -هیچی ندیدم قربان

هیچی ندیده عوضی!

تو چی؟ صدات در نمیاد!

صدات در نمیاد!

تر حرف میزنی حروم زاده؟ زبونت رو میدم گربه بخوره!

حاضرم بمیرم ولی حرف نمیزنم

ولشون کن تیواری!

اینا پهلوون پنبه ان!

این حرف نزنه یکی دیگه به حرف میاد!

هیچکدومتون حرف نمیزنه...

حالا که شغلم در خطره... به خدا قسم که خیلی ترسناک میشم!

یادتون باشه...

یه چیزی رو حواستون بود؟

امروز برای اولین بار هیچ شکایتی توی تجپور ثبت نشده!

-هیچ حادثه ای پیش نیومده -چطور پیش بیاد قربان؟

همه از آب مقدس ترسیدن و سرجاشون خشکشون زده!

فقط یادت باشه دهنت رو باز نمیکنی!

کالی تا اخرین روز زندگیش حرفی راجع به اتفاق دیشب نمیزنه!

قبول دارم که جرم داره کم میشه...

اما این چه قانونیه که اجازه میده چشم مردم توی بازداشتگاه از بین بره؟

قطع کردن دست دزد مگه توی چند تا کشور قانون نیست؟

داداش تازه توی تجپور داره اتفاقات خوبی میوفته، از این به بعدم همین باید باشه

اخبار رو دیدی؟

قانون نابینایی تجپور!

به نظر رابیداس قصد داره شهید بشه

به چی دارید نگاه میکنید؟ تکون بخورید!

دخترم من امشب میرم مسجد شاهپور تا با امام جماعتش مصاحبه کنم

بیا بیرون! بیا بیرون تجپور اکسپرس!

دیوونه عوضی!

این در رو باز کن!

من!

تو همینجا بمون من میرم!

این در رو باز کن! فکر کردی کی هستی؟ باید بکشیمش!

بیا بیرون! اینا چیه چاپ کردی؟

در رو باز کن!

این چه شایعاتیه تو روزنامه چاپ کردی باید بهاش رو بدی!

شایعه؟

من کی شایعه...

پس فکر کردی داری داستان چاپ میکنی؟ برای اولین بار پلیس یه کار درست کرده

حالا تو باهاش مشکل داری؟

برادرا من فقط اخبار رو چاپ میکنم تا مردم عادی خبردار بشن

اگر شما هم خبری دارید بگید...

ما اون رو هم چاپ میکنیم

اما چاپ خبر درست وظیفه و اعتقاد ماست

شما چطور میتونید جلوی خبر رو بگیرید؟

حتما جلوش رو میگیریم آقای خبرنگار!

اگر دوباره خبری علیه آمیت کومار چاپ کنی...

نه چیزی از خودت باقی میمونه نه چیزی از روزنامت

داداش این ناعادلانست!

چاپ کردن اخبار نادرست و اتهام به دروغ به پلیس...

فکر کردی میتونی هرچی خواستی چاپ کنی؟

شما دارید میبینید اینجا چه خبره؟

شما چرا به پدرت نمیگی که ساکت بمونه؟

بزنیدش!

بزنیدش!

بابا جون! بس کنید!

یادت باشه ما این کارا رو تحمل نمیکنیم

وگرنه برای مردم اینجا از دوست تبدیل به دشمن میشی!

آقای چودهری اون نفر که چشماشونو از دست دادن حقشون بوده

دزدی! غارت! قتل!

زندگی هزارن نفر رو نابود کردن بیخود نگران اینجور آدما هستی!

جفتشون مجرمن!

با قانون هیچی درست نمیشه!

تصمیمش رو همینجا بگیرید جناب چودری!

شماها متوجه نیستید؟ رئیس پلیس منو اخراج میکنه!

اون از کجا میخواد خبردار بشه؟ راجع به قضیه تجپور نشنیدین؟

جناب چودری انقدر دست دست نکن برو جفتشونو بیار بیرون!

برای چی بیان بیرون؟ شما برید داخل اگر میخواید!

اون عوضیا رو بکشید!

روی قلب من اسم کالجت رو بنویس خوشگله!

بیا خودم شب بهت یه چیز خوب یاد میدم

نیتا! دست دختره رو ول کن!

-ولم کن! -کسی چیزی گفت؟

نیتا!

نیتا!

هیچکس نمیاد جلو!

اون عوضی رو بگیرید!

وایستا عوضی!

نیتا!

اون عوضی رو بگیرید!

متاسفم آقا سهوا این اتفاق برای همسر شما افتاد!

هرکاری میخواید بکنید قربان!

اگر بخواید میتونید منو بکشید ولی از این به بعد توی تجپور این روند ادامه داره

اگر هرکسی بد به خواهرام نگاه کنه فقط یه جواب بهش داده میشه!

آب مقدس!

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

-چرا اومدیم اینجا؟ -اینجا پاسگاه پلیس شکارپوره

نگه ندار! برو جلو

-قربان ماشین رئیس از اینجا رد شد -چی داری میگی؟

چرا توقف نکرد

من چه میدونم؟ ولی خود رئیس تو ماشین بود

انگار یه دردسری تو راهه برو کلاه منو زود بیار

ماشین رو روشن کن!

سریعتر از میانبر بر قبل از رئیس باید برسیم

اونا رو پیدا کنید! دست رئیس نباید به اونا برسه!

اونجا رو بگرد!

-ببین خونه اونا کجاست -بله قربان

-کجان؟ -کیه داداش؟

اون عوضیا رو بگیر زود باش، پلیس اومده

-ولم کن -کمک!

-این همسرشه قربان! -ما هیچ کاری نکردیم قربان!

بهش بگو گریه و زاری رو تموم کن و بگه اونا کجان!

-زود باش -داری چیکار میکنی؟

چیکار میکنی؟ ولمون کن!

اینجان!

زودتر تکون بخورید!

زودتر این دو تا رو بگیرید

اگر جلوی رئیس صداتون در بیاد خانوادتون رو زنده زنده دفن میکنم

-فهمیدین یا نه؟ -راه بیوفتید! زود باشید

زود باشید زود!

قربان...شما؟ چه خبر شده؟

احتیاجی به حضور شما نیست برگرد پاسگاه!

بعدا باهاتون حرف میزنم

چشم قربان آوردنشون

چی شده؟

قربان از این بپرسید این خانوادشه

این چی باید بگه قربان؟ از من بپرسید این شیاطین چیکار میکنن

اینو میبینید؟ این بانسوریاست، دختر من!

-این کیه؟ چی داره میگه؟ -خفه شو

عوضی حروم زاده!

جلوی رئیس درست صحبت کن

امروز میخوای ادب یادم بدی جناب پلیس؟

اون روزی که این داشت ازدواج میکرد کجا بودی؟

حتی یه افسر پلیس هم نیومد ببینه اوضاع از چه قراره!

قربان من داشتم عروسی اینو راه مینداختم

کاروان داماد داشت از راه میرسید

نمیدونم این عوضی از کجا خبردار شد و جلوی کاروان عروسی رو وسط خیابون گرفت

هفت نفر از فامیلای داماد رو کشت

و داماد منو وسط خیابون در حالی دست و پاش بسته بود با چاقو کشتن

و این...

و دختر منو جلوی همه مردم نحس و بدشگون نشون داد

بعدش این آشغال سوار ماشین دامادم شد و وسط خیابون افتاد دنبالش

دروغ میگه قربان!

برو عقب!

هر بلایی که سرش اومده حقشه قربان

حتی توی جهنم هم هیچ جایگاهی نداره!

کی اینکارو با شما کرد؟

چرا حرف نمیزنید؟

هیچکس با اینا کاری نکرده قربان این از اول کور بوده

این دو تا سوار ماشین کنید و بیارید تجپور تا خودم باهاشون حرف بزنم

بله قربان

-راه بیوفتید -ما هیچ کاری نکردیم قربان

-باور کنید ما کاری نکردیم -راه بیوفتید

-اینا رو کجا میبرید؟ -به چی فکر میکنی جناب چودری؟

تک تک بچه های شکارپور پشت تو وایمیستن!

چیزی فهمیدی؟

آمیت! چیزی فهمیدی؟

-چیو باید میفهمیدم؟ -اینکه کی این بلا رو سر چشماشون آورده؟

دارم روش تحقیق میکنم

چی؟ تحقیق میکنم؟ اما اینا چطور میتونن همچین کاری کنن؟

نیروهای پلیس تو هرکاری بخوان میکنن؟ حتی حیوونا هم اینکارو نمیکنن

آنورادا سعی کن درک کنی!

کسایی که این اتفاق براشون افتاده مجرمن!

کارشون قتل و غارت و دزدیه

اوه! پس بقیه حق دارن که چشمای اونا رو داغون کنن؟

بس کن آنورادا!

من نمیگم که اینکار درسته...

کاری که کردن اشتباه بوده و جزاش رو هم میبینن

تو چه اقدامی علیهشون داری انجام میدی؟

خیلی خوب میدونم که باید چیکار کنم

میدونم وظیفم چیه!

تو لازم نیست نگران باشی حقیقت بالاخره معلوم میشه

مونا تاکور و کیصی دالال اظهارات خودشون رو ثبت کردن

همه شما در این اتفاق نقش داشتید!

من علیه شما اقدام میکنم حرفی برای گفتن دارید؟

چرا حرف نمیزنید؟

نه قربان! ما حرفی برای زدن نداریم

و چودری! در حضور تو این اتفاق در پاسگاه شکارپور افتاده!

نه قربان گزارش اولیه رو چک کنید

اونا اصلا تو پاسگاه نبودن

اگر بخواید میتونید خودتون بازجویی کنید هیچ اتهامی علیه من نیست

داری دروغ میگی

نه قربان شما میتونی از تمام االی شکارپور بپرسی

شما هم توی اظهاراتت همینو نوشتی!

که مونا و کیصری اونشب اصلا توی بازداشتگاه نبودن

قربان شما خودتون نذاشتید که توی گزارش روزانه اسمشون رو ثبت کنیم

و برای همین شما اونا رو کور کردید

شما به چیزی به اسم انسانیت اعتقاد دارید یا نه؟

شماها یه جرم مرتکب شدید

و مثل بزدلا دارید دروغ میگید من خودم بازجویی رو ادامه میدم

و بر اساس اون یه پرونده علیه شما تشکیل میدم

و توی دادگاه از خودتون دفاع میکنید

این زندگی مثل زندگی سگاست سراسر ذلت و خفت!

حرف نزنی مردم میزننت حرف بزنی رئیست میزنتت

مجرما بیشتر از ما عزت و احترام دارن هیچکس انقدر سوال پیچشون نمیکنه

همینو نمیفهمم! توی بازداشتگاه ما یه حادثه رخ داده...

-ما... خب که چی؟

چرا نگرانی تیواری؟

منکه میگم همه شما بکشید عقب من تمام مسئولیتش رو قبول میکنم

رئیس میخواد چیکار کنه؟ تعلیقم کنه؟ خیلی هم خوب!

-دیگه نمیتونم همچین زندگی رو تحمل کنم -به به!

عالیه!

توی محوطه یه تندیس یادبود به اسم تو نصب میکنیم

شهید بولناث پانده

انقدر مغزت رو تحت فشار نذار

من تصمیم رو گرفتم اظهاراتم هم آمادست

-میرم بذارم رو میز رئیس -اما باچا! چرا تو تنها؟

تیواری...

دارم اینکارو میکنم چون من بودم که اسید ریختم تو چشمشون

و بابت کاری که کردم اصلا ناراحت نیستم

-همه رو این تو نوشتم -باچا...

-باچا عجله نکن -کافیه خان

من تصمیمم رو گرفتم

حالا خواهیم دید که چه اتفاقی میوفته!

عقلش رو از دست داده؟

چی شده؟ چرا جواب تلفن رو ندادین؟

هوم؟

بابوآ کجاست؟

بابا جون!

بابا جونت اومد!

-بیا پسرم! -بابا جون

مامان!

بابا جون!

چرا به من خیانت کردی؟

حرف بزن حروم زاده!

یکی نجاتمون بده!

یکی کمک کنه

یکی کمک کنه!

بابا جون!

کمک!

بابا جون!

عوضی!

من تو رو مثل برادرم میدونستم و تو...

در حق من خیانت کردی

چی بهت گفته بودم حروم زاده؟

مثل سگ میکشمت!

نه!

چشم در ازای چشم

بابا جون!

بابا جون!

بابا جون! بابا جون!

بذار یه بار دیگه ببینمش!

بذار برم!

فقط یه بار دیگه!

ولم کن!

بذار یه بار دیگه ببینمش!

ولم کن!

حالا من چیکار کنم؟

من چیکار کنم؟

بفرستش برای کالبد شکافی

بله قربان!

از تمام نیروها استفاده کنید

اینبار نباد قصر در بره

راه بیا!

تکون بخور!

این عوضی رو ببر

بکش کنار!

حرف بزن عوضی! سوندر کجاست؟

-من نمیدونم -حرف بزن

نمیدونم قربان

حرف بزن

این عوضی رو بگیرید

بگیرش!

چی شده آقا؟ آقا!

همه جا رو گشتیم قربان اینجا نیست!

کجا رفته عوضی؟

تک تک افرادش رو بگیرید!

-بله قربان -نمیخوام...

ببخشید نمیخوام

هر چهارتا همدستشم بگیرید!

چرت و پرت نگو بوره لال پس شماها چه غلطی میکردید؟

قربان ما داشتیم همه جا رو دنبالش میگشتیم

داریم تلاشمون رو میکنیم منظورم اینه که...

منظورت چیه که نه هنوز تونستید سوندر یاداو رو بگیرید نه تا همدستش رو!

برو!

همین الان برو سادهو یاداو رو پیدا کن و بیار اینجا

-حالا خودش حرف میزنه -اون...

نشنیدی چی گفتم؟ میخوام همین الان توی دفتر مرکزی باشه!

قربان!

نیا اینجا دود سیگار زیاده!

چه خبره آمیت؟

تو برو! من کار زیاد دارم

بگو!

الگنو دستتون کردین؟ (زن شدین؟"

تا وقتی زبون باز نکرده به زدنش ادامه بدید

انقدر بزنیدش که تلف بشه!

من قاتلای باچا یاداو رو میخوام!

وقتی به هوش اومد دوباره بزنیدش!

قربان!

تو لیاقت نداری که این چراغ روی ماشینت باش!

-بیاریدش داخل -قربان!

سوندر کجاست؟

سوندر کجاست؟

این چهارتا رو کجا مخفی کردی؟

تو بازی قائم موشک راه میندازی سرهنگ!

من همه چیز رو با افتخار در ملا عام انجام میدم!

جرات داری دستگیرم کن سادهو آدمی نیست که بترسه

تو هنوز با ترس مواجه نشدی سادهو!

اگر تا 24 ساعت دیگه سوندر خودش رو نشون نده...

بلایی سرت میارم که حتی از دیدن چهره خودتم بترسی!

میخوای چیکار کنی؟ چشمم رو با اسید بسوزونی؟ منو بکشی؟

سادهو یاداو همچین بلای راحتی سرت نمیاد!

یادت باشه! بیست و چهار ساعت!

اگر دست کسی حتی به تار موی پسر من بخوره...

جناب ژنرال ! تو تجپور بد بلوایی به پا میشه!

حماقت نکن سادهو!

اگر دست آمیت کومار به سوندر برسه از دست منم هیچ کاری بر نمیاد

کاری که بهت میگم رو بکن

بگو خودش و تسلیم کنه و تو دادگاه به قید وثیقه آزاد بشه

پنجاه میلیون برای قاضی منطقه ای اینجا بفرست

پنجاه میلیون؟

صد میلیون میخواست به سختی به نصفش راضی شد

پنجاه درصدش قبل از ساعت 8 باید اینجا باشه

باقیش رو بعدا برام بفرست

جناب ژنرال حتما پول رو برات میفرستم...

اما یادت باشه... هیچی نباید جلوی وثیقه آزادی پسرم رو بگیره!

وقتی که سوندر به قید وثیقه آزاد بشه...

بعدش حساب این سرهنگ دیوونه رو خودم میرسم!

تو پول رو جور کن بعدش بهم زنگ بزن!

گفته بود کی بیایم؟

از دفتر خارج شده دیگه باید برسه

حروم زاده! فکر کرده...

چی شده سادهو بابا؟ همه چی مرتبه؟

احوال پرسی رو بیخیال شو! وقت نداریم!

زودتر 25 میلیون برسون دست قاضی منطقه ای!

بیست و پنج میلیون؟ سادهو بابا توی این وقت کم...

قبل از ساعت هفت صبح این پول باید رو میز صبحانش باشه!

من دارم میرم ترتیب باقی چیزا رو بدم!

این کار مشکله سادهو بابا توی این وقت کم نمیتونم اینکارو بکنم

چی گفتی؟

مساله جون پسرمه!

تیکه تیکت میکنم!

بیست و پنج میلیون! قاضی منطقه!

قبل از ساعت 7 صبح

باشه؟

عوضی!

قربان! شما؟

نوبت ما شده! سوندر کجاست؟

به زودی میرسه!

چایی!

چایی!

پرونده شماره 107

چند دقیقه دیگه اعلام کن!

بلندش که ببریمش تا باهاش حرف بزنیم!

ولم کن!

جناب وکیل! جناب وکیل!

برید کنار! برید کنار!

جناب وکیل!

یکی جلو اونا رو بگیره به چی دارید نگاه میکنید؟

جناب وکیل پسرم رو بردن! جلوشون رو بگیر

ما نمیتونیم هیچ کاری بکنیم! تا وقتی پلیس اونو نیاره اینجا!

ولی اون سرهنگه زنده نمیذارتش!

چرا متوجه نیستین؟ چشم همه رو داغون میکنن!

جناب یاداو دادگاه زمانی میتونه کاری بکنه که طرفین دعوی تو دادگاه حاضر باشن!

عوضی! میخوای بخوابی؟

بلند شو عوضی! عوضی!

عوضی کاری میکنم حسرت خواب به دلت بمونه!

بولناث!

عالیجناب پلیس در طی 12 روز گذشته سه بار سوندر یاداو رو بازداشت کرده

این چه تحقیقاتیه که تمومی نداره؟

هیچ اتهامی علیه اون وجود نداره نه مدرکی هست، نه شاهدی هست!

پلیس هیچ لیستی از اقلام موجود سر صحنه جرم ارائه نکرده!

عالیجناب وضعیت موکل منو ببینید!

پلیس هفت بار اظهاراتش رو ثبت کرده!

دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداره!

عالیجناب!

تحقیقات ما هنوز در حال تکمیل شدنه!

عالیجناب بازداشتگاه پلیس برای موکل من خطرناکه

ممکنه هر اتفاقی براش بیوفته!

هیچ وثیقه ای برای این اتهام نمیتونه صادر بشه

متهم به مدت ده روز تحت بازداشت پلیس میمونه!

-شما هم زودتر تحقیقاتون رو کامل کنید -قربان!

-وکیل! -میبینم چیکار میتونم بکنم

سلام قربان!

-چطورید؟ -ما رو ببخشید قربان

توی دادگاه شما رو دروغگو جلوه دادم!

مامان هر روز میگه که بریم سرهنگ رو ببینیم!

چی دارید میگید؟ فکر کردید من نمیفهمم که مجبور بودین؟

هیچ پسری براش پیدا کردین؟

زودتر ازدواجش رو راه بندازید!

قربان بیخیال سوندر یاداو نشید!

-جناب سرهنگ... -زنده باد!

-پلیس تجپور... -زنده باد

-جناب سرهنگ... -زنده باد!

-پلیس تجپور... -زنده باد

-جناب سرهنگ... -زنده باد!

-پلیس تجپور... -زنده باد

سوار بشید بریم!

-دیروز تو مدرسه چی یاد گرفتی؟ -انگلیسی

-چه درسی بود؟ -مانسی! اون اومد!

مانسی!

زنده باد هند!

سلام جناب سرهنگ پان میخورید؟

با طعم نعناست!

من پان نمیخورم!

پان بخورید قربان! دهنتون خنک میشه مغزتون کار میوفته

-بخورید قربان -زود باش، الان میره

چشم

چایی داغ!

قربان این بچه مانگانیرامه

چایی فروش درستکار! بخورید قربان با شیر خالصه!

توی تمام بازار من از همه ارزون تر میفروشم!

قربان این بچه دومه منه! بچه اولم شبا میاد اینجا

بچه دومم هم صبحا میاد یه تجارت کاملا خانوادگی

با درستکاری و زحمتکشی!

پس این کی میره مدرسه؟

بره مدرسه چیکار؟ سواد که یاد بگیره این کارا رو نمیکنه!

چایی بخورید قربان!

به یه شرط!

هر دو تا بچه هات رو بفرست مدرسه!

از فردا هم برگرد سرکارت!

قربان!

چایی خوبیه!

قضیه از دست ما خارج شده! اگر زودتر کاری نکنیم...

نمیتونیم زمان از دست رفته رو جبران کنیم

شنیدم که آب مقدس هم...

اینو ببینید قربان!

جناب ژنرال کارتون عالیه!

همچین پرونده قطوری دارید و به من خبر ندادین؟

قربان! ببخشید قربان!

اما شما خودتون ایشونو تشویق کردید برای همین...

بابت این قضیه متاسفم...

جناب سرهنگ آمیت کومار... فکر کردی کی هستی؟

من این منطقه رو بدون هیچ چشم داشتی به تو سپردم...

حتی سفارشت رو کردم که مدال طلا رئیس جمهور رو بهت بدن

اما حالا داری نقشه میکشی که صندلی منو ازم بگیری؟

هر اتفاقی که توی تجپور افتاده من بابتش به شدت ناراحتم...

اما من خودم دارم روی تک تک پرونده ها کار میکنم...

-به زودی... -همینه!

من نمیفهمم که شما چرا داری این اشتباه رو میکنی؟

اولین اشتباهت که این فرمول کاهش میزان جرمت...

و بدتر از اون این قضیه تحقیقات!

چرا داری توی آب گل آلود سنگ پرت میکنی؟ بگو ببینم اینطوری کی کثیف میشه؟

چه اتفاقی برای تو میوفته؟

نهایتا منتقل میشی اما این منم که نابود میشم!

جناب وزیر، سیاستت رو بذار کنار و کار من رو راه بنداز

دارم همینکار رو انجام میدم

ببین... فورا این تحقیقات رو تموم کن

وقتی مردم هیچ شکایتی ندارن تو چرا کاسه داغ تر از آش شدی؟

تو فقط سوندر یاداو رو به قید ضمانت آزاد کن!

-بله؟ -بگو که زندگیش در خطره!

اینا هر روز تهدیدش میکنن که توی چشماش اسید میریزن

تو چرا میپری وسط حرف من؟ دارم باهاش حرف میزنم!

ببین...

اونو به قید ضمانت آزاد کن و گزارشش رو به من بده!

نشنیدی؟ فردا روز سوندرئه! به قید ضمانت آزادش کن!

متاسفم قربان!

-سوندر یاداو نمیتونه به قید ضمانت آزاد بشه -چرا؟ مشکلش چیه؟

چون اون بازرس باچا یاداو رو کشته!

پس قیمتت رو به من بگو! بگو چی میخوای؟

سادهو یاداو، تو توان پرداخت خون بها باچا یاداو رو نداری!

از اینا گذشته تو به جناب وزیر چی دادی؟

-آقای آمیت کومار! -لطفا قربان!

شما هرکاری میخواید بکنید!

اما تا زمانی که من هستم سوندر یاداو به قید ضمانت آزاد نمیشه

تو زنده نمیمونی سرهنگ!

بشینید! بشینید!

بشینید! جناب شرما بشینید!

جناب وزیر این پرونده نقض حقوق بشریه!

بشین آقا من براتون توضیح میدم!

من میدونم که مردم تجپور خیلی سختی کشیدن!

اما آمیت کومار پلیس مورد علاقه شما بود

شما اسم اونو برای دریافت مدال افتخار هم رد کردین!

ببینید ما دنبال امنیت و آسایش هستیم اما نه به این قیمت!

اما دولت میخواد چه اقدامی کنه؟

من به دستور دادگاه عالی یک تحقیقات کاملا مستقل رو ترتیب میدم!

در این بین تمام اون پنج پلیس رو از کار تعلیق کردم...

و به آمیت کومار دستور داده شده که هرچه سریع تر به مرخصی اجباری بره!

گزارش کمیسیون بررسی تا یک ماه آینده به دولت تحویل داده خواهد شد

این...

مرخصی اجباری یعنی چی؟

یعنی نمیتونم برم اداره نمیتونم کار کنم

یعنی من اصلا مشغول انجام وظیفه نیستم!

حالا چی میشه آمیت؟

هیچی! کمیسیون شروع به تحقیق میکنه!

من گزارش اظهاراتم رو میدم و بعد از اینجا میریم

دیگه پلیس نمیمونی؟

چرا؟

میترسی؟

نه!

دیگه نه!

-آهای پیر زن! -مامان

حالا که سرهنگی وجود نداره! حالا کی میخواد شماها رو نجات بده؟

این در رو بشکنید! این عوضیا رو بکشید!

اونجا چه خبره؟ بریم ببینیم!

برید عقب! برید عقب!

این در رو باز کن!

آبجی اینا کی ان؟

برید عقب!

زودتر بیاید عقب!

از اینجا برید! بیا کنار!

تا کی میخوای دخترت رو اون تو مخفی کنی؟

خوب گوش کن پیرزن!

اگر به داداش سوندر خیانت کنی زندگیت نابود میشه!

برید عقب! برید عقب!

برو

این اتفاق باید میوفتاد!

این نامه رو با خون مینویسم فکر نکن جوهره!

به همین خون قسم میخورم که اگر سعی کنی دست آپوروا رو به کسی دیگه بدی...

کل خانوادت رو از بین میبرم!

حتی خانوادت توی قاضی آباد هم از خشم تجپور در امان نمیمونن!

آپوروا مال منه مال منم میمونه!

یه زندان که چیزی نیست از صد تا زندان هم میام بیرون و اونو با خودم میبرم!

اسم من یادت بمونه! سوندر یاداو!

ما چه گناه بزرگی مرتکب شدیم که همچین مصیبتی گریبانگیر ما شده؟

اگر دخترم بمیره راحت میشیم

کسی دخترش رو اینطوری نفرین میکنه؟

بشینید!

چیکار کنم جناب سرهنگ؟

با کلی مصیبت این ازدواج قطعی شده!

این همه تا الان به دخترم بی حرمتی شد و هیچکس

حالا این آدم پیدا شده خب که چه اشکال داره که بابای دو تا بچست

توی قاضی آباد مغازه داره... وقتی سرنوشتش اینه، من چیکار کنم؟

رفتین اداره پلیس؟

وقتی شما اونجا نیستین کی میخواد اونجا به حرفم گوش کنه؟

همچین چیزی نیست پلیس کار شما رو راه میندازه

فهمیدی؟ اداره پلیس تجپور!

افسر وظیفه کیه؟

-بازرس مانگینارام -چطوری مانگی؟

بدون شما چطور باید باشم قربان؟

گوش کن من زنگ زدم که...

عروسی دختر خانم روپماتیه آپوروا!

-میدونم قربان -این ازدواج نبادی به هم بخوره

به هم نمیخوره قربان شب بخیر قربان

شب بخیر

توی این قضیه دخالت نکن تیواری

تصمیم کمیته تحقیقات خیلی چیزا رو مشخص میکنه

برای همین اومدم پیش شما هرطوری شده اسم منو از گزارش حذف کن

پس با یه هدیه باید بریم پیش ژنرال اگر قلم اون کار کنه ممکنه یه اتفاقی بیوفته

ما نمیذاریم شما از اینجا برید قربان شورش راه میندازیم

اعتصاب میکنیم!

تصمیم دولت اشتباهه باید تصمیمش رو عوض کنه!

مردم دیگه از خواب غفلت بیدار شدن حالا از شما کاملا حمایت میشه

شما هم از ما حمایت کن!

-آمیت کومار.... -زنده باد

همه چی درست میشه آنو!

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

بازرس شاهد خان شما اتهامات وارده رو میپذیری؟

نه عالیجناب من بیگناهم

-بازرس بولناث پانده! -من بیگناهم قربان

-بازرس نیلکانت تیواری -من بیگناهم عالیجناب

-نگهبان رام راتان سینگ!

من بی گناهم قربان

-نگهبان پارتاپاجی میشرا -من بیگناهم قربان

سرهنگ آمیت کومار!

شما اتهامات وارده رو میپذیرید؟

بله عالیجناب تمام اتهامات رو میپذیرم

شما از نظر خودتون گناهگارید؟

بله عالیجناب به عنوان رئیس پلیس منطقه تجپور...

هر اتفاقی که اینجا رخ داده... مسئولیتش رو میپذیرم!

جناب آمیت کومار شما برای تبرئه کردن خودتون...

میخواید وکیل داشته باشید؟

نه عالیجناب من نیازی به وکیل ندارم

شما در عرض دو روز جوابیتون رو حاضر کنید دادگاه ادامه خواهد داشت

قربان! قربان ما میخوایم باهاتون صحبت کنیم

قربان!

قربان... این مسئله زندگی ماست!

هیچ فایده ای نداره پاندی شما کاری رو بکنید که به نظرتون درسته

تصمیم من عوض نمیشه

-ما بدبخت میشیم -شماها چرا نگرانید؟

وقتی اون قبول کنه هیچ اتفاقی برای شما نمیوفته

حتی یه شاهد هم پیدا نمیشه هیچ چیزی ثابت نمیشه

اومدین؟

پسرم امروز تو رو با خودمون میبریم

چی شده؟ خوشحال نیستی؟

امروز روز ازدواجشه!

بابا جون اگر امروز من با وثیقه آزاد نشم...

زندان رو با خاک یکسان میکنم

امروز هیچکس نمیتونه جلوی آزادی تو رو بگیره!

بشین دخترم

سوندر یاداو!

تا وقتی من اینجام تو نمیتونی بری داخل

گمشو کنار عوضی! برو کنار وگرنه دوباره تعلیق میشی

اگر کسی از جاش تکون بخوره بهش شلیک میکنم

گمشو!

داری چیکار میکنی؟

-کمک! -پیرزن!

نمیتونستی صبر کنی؟ خیلی برای ازدواجش عجله داشتی؟

-راه بیوفت -یکی کمک کنه

-آبجیمو ول کن -راوی!

-گمشو -مامان

زن منو ول کن عوضی زنم رو ول کن!

ولش کن عوضی!

قربان مانگینارام ام سوندر یاداو اومده اینجا

بیاید اینجا قربان!

مانگی! اینجا چیکار میکنی؟

قربان دعوا شده سوندر یاداو داره دختره رو میدزده!

-بیاید قربان! -تو چرا نگرانی؟

من که تو رو فرستاده بودم لالچوک برای ماموریت!

نجاتش بدید قربان!

تو نگران نباش، برو سهمت میرسه دستت!

هیچکس نیاد جلو!

بچه بازی در نیار مانگی دیوونه نشو!

کافیه دیگه جناب سروان! شیطان صفتی هم حدی داره!

-حالا دیگه... -هی مانگی!

دخترم رو ول کن ابلیس!

-ولش کن -آهای پیرزن!

مامان!

مامان چت شده؟

دختره عوضی تکون بخور!

مامان!

دیوونه شدی؟

اونو بده من!

دستت زخمی میشه! چیکار میکنی؟

همون کاری که خیلی وقت پیش باید انجام میدادم!

نیا جلو وگرنه... نیا جلو!

-همتون دارید از این نمایش لذت میبرید؟ -آروم باش

ساکت موندین و دارید بدبخت شدن منو میبینید؟

حالا دیگه من نه دختر کسی ام نه خواهر کسی!

من فقط یه لکه ننگم! لکه ننگ!

این نمایش رو تموم کن دستت زخمی میشه

نه!

همه چیز نابود شد!

همه چیز رو خراب کردی!

هی!

برید کنار! برید کنار!

بابا جون!

پسرم لجبازی نکن حالا زودتر از اینجا برو، برو

با افراد من از اینجا برو برید کنار!

برید کنار!

اینا رو ببرید!

لازم نیست اینارو جایی بری سرهنگ همینجا براشون تصمیم گیری میشه

آره همنیجا میشه! همینجا میشه!

شما فقط اینا رو بسپار به ما!

بله...بله بسپارشون به ما سرهنگ!

امروز داستان اینا رو همینجا تموم میکنیم

آره همنیجا تمومش میکنیم

این دو تا عوضی رو لهشون میکنیم

آره! لهشون میکنیم!

نه!

برید عقب! دارم میگم برید عقب!

برید عقب!

برید عقب!

آب مقدس بیارید!

دست نگه دارید!

اینکارو نکنید! اینکارو نکنید!

دست نگه دارید!

ازشون نمیگذریم!

اون عوضیا رو بکشید!

زنده باد الهه مقدس!

دیگه ولشون نمیکنیم بکشیدشون!

دارید چیکار میکنید؟ دیوونه شدین؟

بله قربان! دیوونه شدیم

و امروز با این آب مقدس تجپور رو پاک میکنیم!

شماها مریضید...

که به این اسید قوی میگید آب مقدس و اسم رودخونه گنگ رو هم بدنام میکنید!

نه تنها مرگ این همه آدم...

بلکه شما با استفاده از این اسید اسم انسانیت رو هم خراب کردید!

چی فکر کردید؟ که این باعث آرامشتون میشه؟

-ظلم از خاک تجپور محو میشه؟ -هرچی میخواد بشه...

امروز از اینا نمیگذریم!

ازشون نمیگذریم!

سر عقب بیاید...

یادتون نره که این وظیفه ماست که این مجرما رو...

بازداشت کنیم و سالم به راهرو دادگاه برسونیم

قربان راجع به سالم موندن کی حرف میزنید؟

اینا باچا یاداو رو کشتن!

اینا حیونن! اینا رو میخواید نجات بدید؟

خان من اینا رو نجات نمیدم دارم مردم رو از حیوان صفت شدن نجات میدم

این نباید بین مردم ما رسم بشه که با اسید چشم کسی رو کور کنن

اما قانون ما هیچ قدرتی در برابر اینا نداره!

اینا از دست قانون فرار میکنن!

مانسیگ قانون ضعیف نیست ما ضعیفیم!

خودخواهی ما باعث شده قانون قدرتش رو نشون نده!

وگرنه نمیذاشتیم که قانون ما اینچنین به تباهی و فساد کشیده بشه

و کسایی که به قانون بی احترامی میکنن رو قهرمانای خودمون نمیکردیم...

نمیذاشتیم رهبرمون بشن!

و یادتون باشه مردم پلیسی نصیبشون میشه که خودشون اونطور پلیسی بخوان!

آدمی که لباس فرم خاکی پلیس رو میپوشه یکی از آدمای بین شماست...

خودخواه و ضعیف!

ما هم الان میخوایم که همون ضعف رو از بین ببریم!

امروز که مردم تجپور تصمیم گرفتن که این پدر و پسر رو مجازات کنن شما چرا دخالت میکنی؟

چون تصمیمی که گرفتید اشتباهه

اگر میخواید انسانیت و قانون رو زیر پا بذارید و با خباثت تصمیم بگیرید...

این هم دیکتاتوریه!

این فقط با کور کردن و مجازات مجرما تموم نمیشه!

فردا هر صدایی حقی هم که خلاف حکومت شما بلند بشه، همینطور ساکت میشه

همه چیز نابود میشه

این مجرما تحت بازداشت منن و کاری رو باهاشون انجام میدم که طبق قانون باشه!

اگر کسی میخواد جلوی انجام وظیفه منو بگیره...

من با شدت باهاش برخورد میکنم

تکون بخورید!

برید کنار!

ببریدشون!

آمیت!

این سمت بستست!

ولش کن! ولش کن!

بگیریدشون از این سمت فرار کردن

ببندش!

برو اونور!

برید کنار! برید کنار!

بابا!

با من بیا!

دست نگه دار!

تکون بخورید! برید داخل!

جلوتر نیا!

از جلو راهم برو کنار وگرنه گلوش رو میبرم!

بعد از تحقیقات کامل دولت و شهادت هزاران نفر...

هیچ پرونده ای علهشون ثبت نشد

تمام پلیس های متهم شده، تبرئه شدند و به انجام وظیفه پرداختند

طبق گفته های اهالی تجپور حقیقت هرچی که میخواست باشه...

اما آمیت کومار تمام حقیقت رو میدونست...

و هیچوقت اونا رو تنها نذاشت!

بالیوود وان Bollywood1.CO

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.