Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL کانال سايت adrama.ir
تار و پود عاشقانه
قسمت سه
پیشخدمت سان میخواد اینکارو کنه و منتظر شه تا اونا بمیرن اون واقعا عجیب غریبه
اگر ما زودتر اینکارو کنیم دیگه نیازی نیست برگردیم نه؟
در بازه ببرینشون واقعا مایه نحسی ان
بله بله فورا انجامش میدیم
ازینور
کارشناس آن ، کارشناس آن
پیشخدمت سون این رو واسه شما فرستاده
لیولی
زود اینو بخور
اگر اینو بخوری نجات پیدا میکنیم
بهم اعتماد کن
باشه
دراز بکش
من هنر های رزمی بلدم باید مدت بیشتری تو این حالت بمونم
اینطوری واقعی تر به نظر میرسه
بدبخت شدیم ، زندانی خودشو دار زده
یکی بیاد نجاتش بده
یه زندانی خودشو دار زده
یکی بیاد نجاتش بده
این همه سر صدا واسه چیه؟
ما اومدیم یه جسد ببریم
دیدیم که خودشو اینجا دار زده
انگار اول دخترش رو خفه کرده
بعدم خودشو دار زده
چه مادر بی رحمی
دختر خودشو خفه کرده
بهتر از عذاب کشیدن و اعدام شدنه
زندانی ها وقتی زنده ان مسئولیتشون با ماست
وقتی که بمیرن دیگه مسئولیتشون با حیاط مصیبت ه
ببرینشون اونجا
نذار خودم برم به اربابت گزارش بدم
باشه باشه ما میبریمشون
زودتر
زود باشین
زود
همه برید فقط شیائو شانزی بمونه
بله
چرا انقدر طول کشید؟
اگر بهشون پادزهر ندیم بهوش نمیان
کارشناس آن گفت چون هنر های رزمی بلده و طاقتش زیاده بهتره یکم بیشتر صبر کنیم تا طبیعی تر به نظر برسه
برای همین من یکم لفتش دادم
اون چی گفته؟
کارشناس آن گفت اربابت مرد مهربونیه
میخواد همه چیزو درست کنه
اما یادش رفته که اینبار اونی که باید ازش محافظت کنه خودشه
اگر بلایی سرش بیاد هیچکدوممون زنده نمیمونیم
کارشناس آن زن پاکدامنی ه
از خود گذشتگی کرده
تا به دخترش کمک کنه
تا به ما کمک کنه
زودباش پادزهر رو بده به بچه
پیشخدمت سون ، ما شنیدیم مجرم آن و دخترش از ترس مجازات خودکشی کردن
چون به خیاط خونه ی سلطنتی دستور همکاری با اداره نظارت قضایی رو داده بودن
من و سرپرست لین باید اجساد رو بررسی کنیم
تا مطمئن بشیم مرگشون بر اثر خودکشی از ترس مجازات بوده
و اینکه هیچ چیز مشکوکی وجود نداره
اگر لازمه بررسی کنین زود اینکارو انجام بدین
حالا که مجرمین خودکشی کردن
بهتره بریم گزارشش رو بدیم
صبر کنین سرپرست
من شنیدم یه قرصی وجود داره که میشه باهاش تظاهر به مرگ کرد (یعنی تا نسوزونشون دست بردار نیست)
بعد از خوردنش قلب وای میسه و تنفسی صورت نمیگیره
مثل مردن میمونه اما بعد از یه مدتی
با خوردن پادزهر دوباره به زندگی برمیگردن
چه حرفا معلومه که مزخرفه
اخه کی دیده همچین قرصی وجود داشته باشه؟شما دیدین؟
من به اینطوری مردن خانم آن
حس خوبی ندارم
سرپرست اگر علف هرز رو از ریشه در نیاریم
ممکنه دوباره رشد کنه و دردسر بسازه
خب حالا میگی چیکار کنیم؟
بهتره اجساد رو بسوزونیم تا برامون دردسر نشن (باورم نمیشه این کارم کردی)
اگر قرص مرگ موقتی رو هم خورده باشن دیگه نمیتونن برگردن
مسخرست
تمام اجسادی که به اینجا منتقل میشن باید دفن بشن
سوزوندن جز اداب اینجا نیست من اینکارو نمیکنم
حتی اگر نفوذ خیاط خونه سلطنتی خیلی بالا هم باشه
شماها حق ندارین اداب حیاط مصیبت رو عوض کنین
عذر میخوام پیشخدمت سون
خیاط خونه سلطنتی داره با اداره نظارت قضایی همکاری میکنه
این دستوریه که به ما دادن
میخواین با مقاومت کردن سرتون رو از دست بدین؟
حالا میفهمم چرا میخواستی اجساد رو بسوزونی
وقتی خانم آن و دخترش رو فرستاده بودن زندان
تو بدناشون رو بررسی کرده بودی
اما سوزن طلایی که دنبالش بودی رو پیدا نکرده بودی
برای همین فکر کردی تو جسداشون قایمش کردن
میگن طلای واقعی نمیسوزه تو با دستور اداره قضایی میخواستی به هدف خودت برسی
وقتی هم اون سوزن طلایی رو گیر اوردی برش میداری واسه خودت
فقط وقتی این مشکل از ریشه کنده بشه
من و شما میتونیم نفس راحت بکشیم
وگرنه این دردسرا تمومی نداشتن
ببرینش اونجا باهم بسوزونینشون
شیائو شانزی
خواجه سون
خواجه سون ازینجا بو و دود اتیش میومد
اتیش واسه چیه؟
خواجه گائو گفت که بهتون خبر بدم
امروز روز ورود بانوی با استعداد جدید ، بانو وو ، به قصر
تمام مراسمات دفن و خاکسپاری و ترحیم به دلیل بدشگونی
امروز توی قصر نباید انجام بشن و ممنوع هستن
زود باشین اتیش رو خاموش کنین
جو جینیانگ ، این مسئله اینجا تموم میشه
اگر سوزن طلا داخل جسد خانم آن نباشه ، تو جسد دخترشم نیست
هیچ مادری تو دنیا دخترشو
مجبور به همچچین کاری نمیکنه به خاطر یه سوزن
درود به اعلیحضرت
امیدوارم اعلیحضرت عمر بلند مدت و طولانی داشته باشن
بلند شین
ممنونم سرورم
مثل یه مروارید زیبا شدی و میدرخشی
مثل یه برگ پاییزی پاکیزه ای
لباسی که به تن دارین هم مناسب با اداب و رسومه و هم اینکه قدیمی نیست و بسیار جذابه
بانو وو ، من به شما اسم می نینانگ رو میدم
خوشتون میاد؟
من از شما بابت این اسم زیبا تشکر میکنم
ممنونم ازتون بخاطر تعاریفتون
ارباب ، بعد از این تاخیر طولانی
پادزهر هنوزم ممکنه جواب بده؟
امیدوارم خدا به این بچه رحم کنه
روح مادرش از بهشت واسش دعا میکنه
تا خیلی زود بهوش بیاد
شیائو شانزی زود باش اب بیار
دخترم بهوش اومدی
بیا یکم اب بخور
نترس دخترم
من سون دچنگ هستم
دوست مادرت
اینجا حیاط مصیبت
سون دچنگ که تو حیاط مصیبت کار میکنه ممکنه ظاهرش خشن باشه اما خوش قلبه
اون ادم خوبیه نجاتت میده
از حالا باید به حرف اون گوش بدی
فهمیدی؟
مادرم کجاست؟من مامانمو میخوام
نترس دخترم بشین تا اروم اروم بهت بگم
ببین باید یه چیزی بهت بگم
مادرت
مادر تو دیگه
بین ما نیست
ناراحت نباش دخترم
از حالا ما میشیم خانواده ی تو
نگران نباش ما مراقبتیم
نباید با صدای بلند گریه کنی
هنوزم خطر تهدیدت میکنه
نباید بذاریم کسی بفهمه که تو زنده ای
دخترم
باید یاد بگیری قوی باشی
اخرین ارزوی مادرت
این بود که تو سالم و سلامت زندگی کنی
از حالا تو میشی شاگرد من
ما تو رو
شیائو دوزا صدا میکنیم خوبه؟
از حالا باید اون کسی که بودی رو فراموش کنی
فراموش کن که دختر خیاط آن بودی
فراموش کن که اسمت لیولی بوده
فقط اینطوری میتونی تو قصر بمونی
من نمیخوام تنهایی زندگی کنم
من میخوام پیش مادرم باشم
دخترم
اینو ببین
اینو مادرت قبل از مرگش پیش تو گذاشت
میدونم الان خیلی ناراحتی
اما باید بدونی که
مادرت جون خودش رو قربانی کرد
تا از تو مراقبت کنه دختر قشنگم
نباید سرافکنده ش بکنی
باید بخاطر مادرت خوب زندگی کنی
لیولی وقتی این رو میخونی
مادر دیگه پیشت نیست
تو باید به زندگیت ادامه بدی
انتقام من رو هم نگیر
خواجه سون تنها ادمی که میتونی بهش اعتماد کنی
اون رو مثل پدرت بدون
وقتی به سن هجده سالگی رسیدی از قصر خارج شو
از چانگ ان هم دور شو
یه زندگی اروم
و ازاده برای خودت بساز
مامان
مامان از پیش من نرو
مامان
درود کارشناس جو
لطفا مارو شاگرد خودتون بدونین کارشناس جو
یازده سال بعد
بانو وو
بانوی با استعداد دی ، تو قصر محبت زیادی نسیب ادم نمیشه
من و شما اینجا مثل دوتا خواهر بودیم
نمیدونستم ازم جدا میشین
من امروز اومدم بدرقت کنم
میدونم که همیشه ادم صرفه جویی بودی
یه لباس خیلی خوشگل واست اوردم
این رو به عنوان نشان خواهریمون ازم قبول کن
خواجه سون بله
بانو دی این لباس رو از کجا گرفته؟
تا حالا تنش ندیده بودم
بانو وو
این لباس باید هنر دست طبیب دو باشه
طبیب دو ی ما تو خیاطی و گلدوزی خیلی مهارت داره
همه تو حیاط مصیبت میگن که استعداد طبیب دو تو خیاطی
زده رو دست خیاط خونه سلطنتی بسه دیگه
طبیب دو؟
کی هست؟
چرا باید یه طبیب تو اموزشکده ی طبابت سلطنتی خیاطی و گلدوزی کنه؟
بانو وو
طبیب دو ، طبیب حیاط مصیبت هستن
که برای اجساد کارای بهداشتیشون رو میکنن
درسته که ایشون متعلق به اموزشکده ی طبابت سلطنتی هستن
اما تو حیاط مصیبت زندگی میکنن
بیشتر طبیب های سلطنتی از خانواده های
سرشناس و نجیب هستن
اما طبیب دو ی ما تو حیاط مصیبت زندگی و کار میکنه
برای همین طبیب های سلطنتی دلشون نمیخواد اونجا مشغول به کار بشن
ضدعفونی کردن اجساد برای جلوگیری از الودگی
به مهارت های پزشکی زیادی نیاز نداره
روش همون روشه
برای همین ما اخر سر
مجبور شدیم یه نفر رو برای اینکار تو حیاط مصیبت پیدا کنیم
استاد به شاگرد ها درس میدن
ما فقط باید اموزشکده ی طبابت سلطنتی رو مطلع کنیم
شما هرچی بیشتر توضیح میدی من بیشتر گیج میشم
پس ینی این طبیب دو همچین استعداد شگرفی تو خیاطی داره؟
بنظر میاد استعدادش رو دست خیاط خونه سلطنتی زده
بانو وو تو حیاط مصیبت هیچکدوم از خدمتکارای قصر نیستن
طبیب دو تو کارای دستی
از ادمای معمولی استعداد بیشتری دارن
اون خیلی هم دوست داره واسه مردم اینجا لباس بدوزه
اما اخه چطور میشه استعدادش رو با خیاط خونه سلطنتی مقایسه کرد؟
پس که اینطور
تو این اندرونی ، پیدا کردن گنج راحت تر از
پیدا کردن احساسات واقعی
در مقایسه با استعدادش
این حس دلسوزی ش خیلی ادمو تحت تاثیر قرار میده
من میخوام طبیب دو رو ببینم
تا به جای بانوی با استعداد دی ، ازشون تشکر کنم
بله
کی هستی؟
چطور جرات میکنی خلوت منو بهم بزنی؟
جاویدان خواهش میکنم رحم کن
من شیائو شانزی هستم نمیدونستم شما اینجا داری خلوت میکنی
من الان میرم جاویدان لطفا رحم کن
حرف بزن
من تو کدوم تابوتم؟
اگر اشتباه بگی
تو ام باید با من بیای تو تابوت
شیائو شانزی منو نترسون
یه زن خوشگل میارم باهات بازی کنه خوبه؟
یه زن خوشگل؟
کیو؟ شیائو دوزا ، اون خیلی خوشگله
میارمش باهات بازی کنه
وایسا
روح ارباب
نجاتم بده
ارباب نجاتم بده
اگر تمومش کنی منم نجاتت بدم
چرا داری جیغ جیغ میکنی؟
ارباب بخدا روح دیدم
از وقتی ازت خواستم ملزومات رو ثبت و بررسی کنی
همش ازین سر صداها راه میندازی
اخه چندبار بهت بگم؟
من نمیدونم تو این دنیا روح هست یا نه
فقط بعد از اینهمه سال کار کردن تو قصر
فهمیدم بعضی وقتا ادما از روح ها ترسناک ترن
حیاط مصیبت پاک ترین مکان قصره
از چی میترسی اخه؟
بابا ارباب بخدا روح دیدم
شیائو دوزا کجاست؟
با شیائو دوزای لعنتی سر به سر من گذاشت
چی میگی؟پرسیدم شیائو دوزا کجاست؟
زود باش بیا بیرون
طبیب دو
من بهت گفتم استعداد رو پنهون کن و لباس مباس ندوز
هرچی میگم گوش نمیدی حالا وایسا تا تنبیهت کنم
بابا
من خیلی دلم برای بانو با استعداد دی سوخت
حالا
بانو وو میخواد ببینتت
طبیب دو ، سرتو بیار بالا
طبیب دو ، خیلی به چشمم آشنایی
اما یادم نمیاد کجا دیدمت
طبیب دو
انقدر جلوی بانو وو بی ادب نباش
جایگاهت رو فراموش نکن
خواهش میکنم سرزنشش نکنین بانو وو این پسر خونده ی من
تو حیاط مصیبت بزرگ شده و با محیط بیرون و قوانین اشنا نیست
خب طبیب دو
تو بانو دی رو از کجا میشناختی؟
من ایشون رو نمیشناختم
نمیشناختی؟پس چرا واسش لباس دوختی؟
راستش بانو وو ، ادم تو قصر خیلی محبت نسیبش نمیشه
اما بعد ازینکه بانو دی از دنیا رفتن
تمام خدمتکارا و خواجه هایی که به ایشون خدمت کرده بودن با گریه اومدن و ازشون خدافظی کردن
زانو زدن و از ایشون برای اینکه ازشون مراقبت کرده بودن تشکر کردن
حتی جلوی تابوت ایشون کلی از داستان ها و خاطرات قشنگشون گفتن
با اینکه من ایشون رو نمیشناختم اما خیلی تحسینشون کردم
دلم نیومد ببینم با این لباس های ساده میخوان ازمون جدا شدن
برای همین تصمیم گرفتم که براشون یه لباس جدید بدوزم
واقعا تو قصر ادمای با محبتی مثل تو زیاد نیستن
من از طرف بانو دی ازت تشکر میکنم
بعده ها اگر تو قصر به مشکلی خوردی
میتونی بیای تالار غروب دنبال من
من حتما لطفی که به بانو دی کردی رو جبران میکنم
ممنونم از لطفتون بانو وو
میدونی که با این اشتباه بزرگت نزدیک بود هویتت رو لو بدی مگه نه؟
اون همون خانم وو هست که سال ها پیش من رو نجات داد
اون ادم خوبیه به من اسیبی نمیرسونه
اگر بتونم دوباره با خواهر وو ارتباط برقرار کنم
میتونم بفهمم اون ناجی ای که منو از عمارت وو برد بیرون کی بود
بعدشم میتونم سوزن طلای مادرم رو پیدا کنم
ادما عوض میشن اینکه اون یازده سال پیش بهت کمک کرده بوده
به این معنی نیست که یازده سال بعد بهت اسیبی نمیرسونه
تو میدونی اینجا کجاست؟قصر
بزرگترین قانون شکنی اینه که بذاری نقطه ضعفت رو بفهمن
هویت تو هم بزرگترین نقطه ضعف توعه
من فکر کنم خواهر وو بهم اسیبی برسونه
حتی اگر بهت اسیبی هم نرسونه
همینکه هویتت فاش بشه
برای کسایی که نجاتت دادن و کمکت کردن خطر مرگبار به وجود میاره
اگر بانو وو بفهمه تو کی هستی ، اون هم به خطر میوفته
فهمیدی؟
بابا جون میدونم اشتباه کردم
بابا
یادت نره ها
هنر گلدوزی ینی به جای قلم ، دستت سوزن باشه
و به جای کاغذ ، ابریشم
و برای رنگ امیزی هم از نخ های ابریشمی رنگارنگ استفاده کنین
بهترین نتیجه ای که از گلدوزی حاصل میشه
وابسته به عالی بودن شکل و سبکشه
گلدوزی با نقاشی و کتاب های یک ادیب
تو یک سطحه
برای همین ه که بهش میگن
هنر برتر اتاق خانوم ها
چینیانگ
داری چیکار میکنی؟
من
بده من
استاد
من میخواستم طرح این کیسه عطر رو گلدوزی کنم
اما هرچقدر تلاش کردم
شبیه این کیسه عطر در نیومد
چینیانگ
این کیسه عطر رو از کجا اوردی؟
راستشو بگو
سبک گلدوزی روی این کیسه عطر
سالیان سال بود که دیگه دیده نشده بود
اخرین کسی که تو این سبک استعداد زیادی داشت
استاد من بود
خیاط درجه یک دنیا ، کارشناس آن
این کیسه عطر ، از دوختش گرفته تا گلدوزیش
مشخصه که انگار اون درستش کرده
یازده سال پیش
استاد من خیانت بزرگی کرد و به زندان افتاد
چینیانگ ، جرم اون زن باعث نابودی نه نسل میشد
ممکنه توام بهش ارتباط پیدا کنی
هیچ بهش فکر کردی؟
من
استاد خواهش میکنم رحم کنین من این کیسه عطرو نمیشناسم ، پیداش کردم
چند روز پیش داشتم جلوی ورودی حیاط مصیبت قدم میزدم
که یهو یه طبیب رو دیدم
خیلی عجله داشت
بعد ازینکه رفت من این رو پیدا کردم
پس باید اون طبیب رو پیدا کنی و ازش بپرسی
اگر این کیسه عطر واقعا مال اون بوده باشه
تو تبرئه میشی
بله
دنبال این میگردی؟
این واسه توعه؟
اره
تو از کجا گیرش اوردی؟
چرا انقدر سوال میپرسی؟
گلدوزی این کیسه عطر مال خیاط خونه ی سلطنتی نیست
کارشناس جو گفت که این مدل گلدوزی
بعد از مرگ کارشناس آن دیگه دیده نشده
اگر نگی اینو از کجا اوردی
بهت پسش نمیدم
من ... من اینو خریدم
خریدیش؟
از کجا خریدیش؟
از شیائو شانزی که تو حیاط مصیبته خریدمش باورت نمیشه برو از خودش بپرس
شیائو شانزی؟
تو طبیب خانواده سلطنتی هستی؟
من طبیب سلطنتی ای هستم که تنهایی تو ضد عفونی کردن حیاط مصیبت کار میکنه
وایسا
گفتی کارشناس جو
اون واسه چی میخواد بدونه که این کیسه عطر از کجا اومده؟
چون ایشون تنها شاگرد کارشناس آن بودن
این کیسه عطر رو خانواده کارشناس آن درست کرده
اونم وقتی دیدش از من یه توضیح درست حسابی خواست
بابا بابا
بابا
چیه لوبیا کوچولو چرا انقدر هیجان زده ای؟
بابا ، من همین الان فهمیدم مادرم یه شاگرد داشته
تو قصر هم هست کارشناس جو تو خیاط خونه ی سلطنتی
کی اینو گفته؟
نکنه شما میدونستی؟
چرا زودتر بهم نگفتی؟
پس جو جینیانگ شاگرد مادرم بوده
پس اون باید از گذشته ی مادرم با خبر بوده باشه
شاید اینو هم بدونه که
کی مادرم رو کشته
همین که اون کیسه عطر مادرم رو دیده ادم فرستاده که واسش خبر ببرن
قشنگ مشخصه ادم خوبیه
مزخرفه برو
شیائو شانزی رو بیار پیش من
میخوام خودم ازش بپرسم
میدونم اشتباه کردم
ببخشید که کارمو درست انجام ندادم
جو جینیانگ کیسه عطری که مادرت واست گذاشته رو دیده؟
اره
نباید بری دنبال این زن
نباید بذاری اون تورو بشناسه
چرا؟
چرا نداره
دختر من
به حرف بابات گوش کن پیدا کردن اون چه فایده داره؟
اون نمیدونه کی مادرت رو کشته
اگرم میدونست
چرا باید تا الان صبر میکرد؟
حتما همون یازده سال پیش یکاری میکرد
یادت باشه بهت گفتم نزدیک ادمایی که هنر رزمی بلدن نباش
دیدن جو جینیانگ هم نباید بری ممکنه به اونم اسیب وارد بشه
درسته نمیتونم برم دیدن اون
نمیخوام بهش اسیب برسه
خوبه همینطوره
فقط میترسم اگر ما نریم دنبالش
خودش بیاد دنبال تو و پیدات کنه
باید یه نقشه بکشیم
نباید بذاریم اون هویت تورو بفهمه
من یه فکری دارم
واقعا این کیسه عطر رو از دست فروشی تو بازار خریدی؟
بله همینطوره
باورتون نمیشه اینجارو ببینین چندتا دیگه هم دارم
من با اربابم زیاد میرم بیرون و ازین چیزا میخرم
هروقت چیز جالبی میبینم میخرم و میارم خونه
بعد ی سریشم میدم به کسایی که نمیتونن از قصر خارج بشن
دیدم این کیسه عطر خیلی خوشگله واسه همین چندتا ازش خریدم
اونی هم که دست طبیب دو بود مال من بوده
کارشناس جو اگر ازین خوشتون اومده
میتونین ازم بخرین باهاتون کم حساب میکنم
ممنون که حواستون به کارو بار ما هست
این کیسه عطر ها رو
یادت میاد از کدوم غرفه تو بازار خریدی؟
اون دست فروشا معمولا از قسمتای غربی جنس میارن میفروشن
وقتیم جنساشون تموم میشه میرن جای مشخصی ندارن
منم تصادفا دیدمشون
کارشناس اگر کار دیگه ای باهام ندارین
من میرم
میتونی بری
به بازار شمالی یه سری افراد رو بفرست
تا هر گوشش رو بگردن و اون غرفه رو واسم پیدا کنن
چه مغازه بود چه غرفه
هیچکدومشون نباید از نظر پنهون بمونن
باید بفهمم این کیسه عطر از کجا اومده
وگرنه خیالم راحت نمیشه
تا حالا این کیسه عطر رو دیدی؟
تا حالا اینو دیدی؟
نه
تا حالا این کیسه عطر رو دیدی؟
لوبیا کوچولو
حرفی که ارباب زد رو باید خوب به خاطر بسپاری
کارشناس جو شاگرد مادرم بوده
پس ینی دوست منم حساب میشه دیگه از چی باید بترسم؟
لوبیا کوچولو
نگران نباش نمیذارم بفهمه من کیه م
من این ابریشم هارو از قصد قیچی کردم
و به صورت نوار هایی دراوردم که بالاشون نازک و پایینشون پهنه
اینطوری کمر باریک تون
بیشتر تو چشم میاد
دامن تا روی زمین دنباله داره
اینطوری وقتی شما راه میرین
در چشم بقیه شدیدا زیبا تر جلوه میکنین
درود بانو وو
بلند شید
استاد من شیائو شانزی و طبیب دو رو اوردم
چینیانگ برو به بانو وو تو پوشیدن این دامن کمک کن
ببین اندازه ها مناسبن یا نه
بله بانو وو دنبالم بیاین لطفا
پس تو طبیب دو هستی
کیسه عطر گم کرده بودی؟
بله چند روز پیش تصادفا گمش کردم
چینیانگ لطف کرد و واسم پیداش کرد
اون گفت وقتی داشتی دنبالش میگشتی خیلی ناراحت بودی و میخواستی گریه هم بکنی
ینی این کیسه عطر انقدر واست مهمه؟
اخه اونموقه تو کیسه عطرش پول هم گذاشته بوده
ببخشید که به شما هم زحمت دادیم
گفتی این کیسه عطر هارو از بازار غربی خریده بودی؟
اما وقتی من افرادم رو فرستادم بازار نتونستن چیزی گیر بیارن
شیائو شانزی
نکنه فکر میکنی من میخوام کارو بارت رو کساد کنم؟
و برای همین بهم دروغ گفتی؟
نه بخدا من واقعا کیسه عطرامو ازونجا خریده بودم
چینیانگ چیه اون کیسه عطر انقدر مهمه
که بخاطرش مجبور شدی شهر رو بگردی؟
منم میخوام اون کیسه عطر رو ببینم
اون کیسه عطر یه چیزی شبیه این بود
من دنبال استاد رفتم و یدونه ازونجا خریدم
شماها تو خیاط خونه سلطنتی گلدوزی میکنین
پس چرا استادت رفته بازار تا یکی بخره؟
روش دوختن و گلدوزی کردن این کیسه عطر خیلی وقته دیگه استفاده نشده حتی استاد هم نمیدونه
برای همین ایشون میخواستن ببینن
کی این کیسه عطر رو دوخته
عیبی نداره
من عجله ندارم و به اندازه کافی وقت دارم
شیائو شانزی
خوب فکر کن ببین این کیسه عطر هارو
از کجا خریدی و چندبار رفتی اونجا
اینم واسه همونجا بوده
یا از یه جای دیگه خریدیش؟
من چندین بار ازش خرید کردم
و فکر کنم ...
فکر کنم اینم مال همونجا بوده
اونا هر چندسال یکی دوبار بیشتر نمیان
اونا برنامه ی سفری خاصی دارن اگر شما هم پیداشون نکردین عجیب نیست
کی میدونه شاید به همین زودی برگردن
پس تو اینارو از همون ادمی که چند سال یبار میاد خریدی؟
اگر اینطوریه باید خیلی باهاش صمیمی باشی
صمیمی نیستم فقط صورتشو میشناسم
نه نه نه میشناسمش
بالاخره بعد این مدت
یه چیزایی میدونم
کارشناس جو چرا میخواین این غرفه رو پیدا کنین؟
این کیسه عطر خیلی خوشگل بود
میخواستم بازم ازش بخرم
ادم تو هر سنی میتونه هرچی بخواد یاد بگیره
من بازم کیسه عطر دارم اگر بخواین میدمشون بهتون
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL کانال سايت adrama.ir
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.