All language subtitles for Weaving.a.Tale.of.Love.E02.DramaDL

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL کانال سايت adrama.ir

تار و پود عاشقانه

قسمت 2

ارباب جوان پی ، چرا هنوز اینجایین ؟

ژنرال و استاد بودایی چند روزیه دارن با هم شطرنج بازی میکنن ، منم اینجا منتظرم

این معبد بودایی چهار دروازه تو شمال ، جنوب ، شرق و غرب داره

از کجا میدونی ژنرال از کدوم دروازه خارج میشن ؟

این

لطفا بهم بگین

چطور میتونم افکار ژنرال سو رو پیش بینی کنم ؟

مگه اینکه تو بیرون از تالاری که اونا دارن توش شطرنج بازی میکنن بدون یه قدم اونور منتظر بمونی

پس من بیرون از تالار شطرنج بدون اینکه یه قدم تکون بخورم منتظر میمونم

ژنرال سو دستور دادن نمیتونم بزارم وارد معبد بشی

ژنرال سو فقط گفتن نمیتونم برم داخل

ایشون نگفتن نمیتونم وارد بشم

نام مردمی من شو یوئه است به معنی " سر عهد موندن" پس حتما سر عهدم میمونم

هی چیکار میکنی ؟

اگر ژنرال بعدا در این مورد پرسیدن ، باید برام شهادت بدی

من حتی یه قدمم نرفتم داخل

این شکستن عهد نیست .حالا که وارد شدم

امیدوارم بهم بگین تالار شطرنج کجاست

نمیدونم مهارت گلدوزیِ کدوم بانوی جوانی

میتونه همیچن نتیجه ی سر زنده ای داشته باشه

تو ، تو ، واقعا بدجور اذیتم کردی (حالا کجاشو دیدی)

برادر

برادر ، چطوری آخه ؟

منم نمیدونم. دارن شطرنج با چشمای بسته بازی میکنن

چی ؟ ژنرال و استاد بودایی دارن شطرنج با چشای بسته انجام میدن ؟

چون با چشمای بسته ست ، بخاطر همین

هیچکس نمیدونه بازی شطرنج کی تموم میشه

خدایا ، همه میگن تو میتونی از ادمای خوب محافظت کنی

مادرم بهترین و مهربون ترین ادم دنیاست

حالا که مادرم تو دردسر افتاده

من خیلی نگرانشم

خیلی ام میترسم و نمیدونم آینده مون توش

خوشبختیه یا بدبختی. خدایا ، لطفا یه نشونه بفرست

بد

بد

خوب

شماره ی 9 - خوب

این اون دستمالی نیست که من گلدوزی کردم ؟

چرا این اینجاست ؟

باید خدا خلوص نیت منو فهمیده باشه

و نشونه ی برای کمک بهم فرستاده

منظور خدا حتما اینه که نجات پیدا میکنیم

شماره ی 9 - خوب

خدایا ممنون ، بخاطرنشونت. تا زمانی که حال مادرم خوب باشه

دیگه هیچ ترسی ندارم

این دختر کوچولو خیلی بچه ست

اما خیلی با مهارته و میتونه همیچین گلدوزی سرزنده ی گل کاملیا رو انجام بده

تو سه روزه اینجا منتظری

اما تو لحظه ی آخر شکست خوردی

با همچین مهارت ضعیفی

چطور میخوای شاگرد من باشی ؟

شرمندم شکستمو قبول میکنم

الان میخواستم برم

اما همینطور میخواستم یه چیزیو بدونم

چرا چوب فال اون دخترو عوض کردی ؟

در جواب به ژنرال

اون دختر کوچولو واضحه که با سختی های زیادی تو زندگیش روبرو شده

چیزی که اون چوب فال میگه

شرایط اونو عوض نمیکنه

اما یه فال خوب شجاعت مقابله با خطر رو بهش میده

دیدم که واقعا ترسیده بود

بخاطر همین میخواستم یه کم بهش شجاعت بدم

پس بگو ببینم ، شجاعت چیه ؟

شجاعت یعنی

کاری رو انجام بدی که حتی غیر قابل انجامه

سالها قبل، ژنرال سو دویست نفر سواره نظام رو به سمت اردوگاه شرق ترکستان هدایت کردن

و کاری کردن که خان های اون مناطق فراری بشن

نیروهای ژنرال لی بعد از این اومدن

و تونستن تو یه پیروزی بزرگ بیشتر از ده هزار نفر رو بکُشن و همون تعداد رو اسیر کنن

میتونم بپرسم ، ژنرال سو تا حالا کاری رو انجام ندادین که غیر قابل انجام بوده باشه ؟

مشخصه هیچ چیزی تو این دنیا قطعی نیست

فقط بستگی به چطور انجام دادن انسان داره

عالیه

خوب گفتی

تو رو بعنوان شاگردم قبول میکنم

واقعا ؟ ژنرال سو واقعا منو بعنوان شاگرد قبول میکنین ؟

استاد ، لطفا اجازه بدین به نشانه ی احترام بهتون تعظیم کنم

برادرزاده ی عزیزم

برادرزاده تون پی شینگ جیان به بانو یانگ درود میفرسته

بانو ، این مدت حالتون چطور بوده ؟

لزومی به تشریفات نیست

سفر سختی رو از شانشی تا اینجا داشتی

یوان هوا به برادر بزرگتر پی سلام میکنه

سالهای زیادی گذشته ، مادر همیشه درباره ی برادر پی صحبت میکرد

خیلی دلمون براتون تنگ شده بود

خواهر وو ، سلام

پدرم با عمو وو دوست قدیمی بودن. ایشون زود فوت کردن

وقتی بچه بودم و تو چانگ ان زندگی میکردم ، خاله و عمو مواظب من بودن

عمو وو سه سال قبل فوت کردن

من تو هه دائو دونگ بودم و نتونستم برای ادای احترام بیام

این بار ، تو آزمون سلطنتی شرکت میکنم و از این به بعد تو چانگ آن میمونم

واسه همین به دیدنتون اومدم تا برای عمو عود روشن کنم

و همینطور به بانو و خواهر کوچکتر سلام کنم

برادرزاده خوبم ، خیلی باملاحظه ای .بیا بشین

لطفا

شاگردتون بهتون ادای احترام میکنه

هفت روز گذشته

نمیدونم استاد ردای ققنوس رو

درست کردن یا نه

استاد واقعا انگشتای استادانه و با مهارتی دارین

شاگردتون خیلی خیلی ازتون عقبه

استاد ، لطفا بهم آموزش بدین

شاگردتون چطور میتونه به سطح شما از تمرین برسه ؟

همین الانشم مهارتت خوبه

اما بالاترین سطح با انگشتا به دست نمیاد

بلکه با قلبت بدست میاد. وقتی قلبت وارد اون مرحله بشه

مهارت خیاطیت هم وارد مرحله بالاتری میشه

در نهایت

استاد هنوزم همه چیزو بهم یاد نمیدن

واسه همین از این کلمات مرموز استفاده میکنین

تا منو رد کنین ؟

اگر واقعا اینجوری فکر میکنی ، پس نیازی به توضیح من نیست

این ردای زیبا برای کامل کردن وظیفه ت کافیه

توافق بینمونو فراموش نکن

هیچوقت به کسی نگو که من یه دختر دارم

برای کمکتون ممنونم استاد

البته که دستوری که استاد بهم دادن

شاگردتون تو قلبش حکش میکنه

بانو وو با استعداد ، شما واقعا زیبایین

وقتی این فرخنده رو میپوشین ، مثل یه فرشته ی تو نقاشی بنظر میاین

فکرشم نمیکردم تو همچین سنی ایتقدر با استعداد باشی

بعد از اینکه وارد قصر شدم ، میفرستم دنبالت

و برات لباس درست میکنم . میخوای ؟

مادرم گفته قصر جای خیلی زیبا و مجللیه

زیباترین تالارها ، مجلل ترین لباسا

و درخشانترین جواهراتو داره

اما مانع خیلی بزرگ و زندان خیلی قدرتمندیه

نمیخوام تو زندانی که هیچ ازادی توش نیست زندگی کنم

پس میخوای کجا بری ؟

مادر گفت گائو تانگ زادگاهشه

واقعا زیباترین جای دنیاست

میتونیم زندگی آزادانه ای تو گائو تانگ داشته باشیم

مادرت حق داره ،اما خوب کاملا درست نیست

آزادی فقط در مورد آسمون بلند ، سرزمین بزرگ

بیخیال بودن نیست

قصر مجلل ترین مکانه

اما جایی که بیشترین قدرت اونجاست

چرا باید در این مورد با یه بچه کوچولو حرف بزنم ؟

شاید چون واقعا با هم خوب کنار میایم

واقعا از شخصیتت خوشم میاد

واسه همین دوست دارم این چیزا بهت بگم

لیولی ، از الان به بعد منو بانو با استعداد وو صدا نزن

بهم بگو خواهر بزرگتر وو

خواهر بزرگتر وو ، با این وجود فقط هفت روز رو باهاتون میگذرونم

اما خیلی دوست دارم یه خواهر بزرگتر داشته باشم

رویای تو گائو تانگه

اما رویای من تو قصره

حالا که یه خواهر بزرگتر داری

انگار نمیتونیم دوباره همو ببینیم

امیدوارم هر دومون به آرزومون برسیم

تو و مادرت میتونین یه زندگی ساده داشته باشین

و من ، یه روزی تو قله ی قدرت می ایستم

نه تنها صاحب اختیار زندگی خودم میشم

همینطور آزادی تصمیم گیری درباره ی امور کشوری رو هم پیدا میکنم

*تالار نسیم آرام*

درود بر بانوی نجیب یانگ

سرپرست لین دلیلی برای اومدن به اینجا دارن ؟

خدمتکارتون برای بانوی نجیب یانگ یه هدیه اماده کردن

یه هدیه ؟

بانوی نجیب یانگ ، لطفا ببینین

ردای ققنوس یه هدیه ی جشن از طرف خیاط خونه ی سلطنتی برای بانوی نجیب یانگه

برای بانو آرزوی رسیدن به مقام ملکه رو میکنیم

و اینکه الگوی مادرانه ای برای تمام دنیا باشین

این هدیه از طرف خیاط خانه ی سلطنتیه ؟

بله

درود بر عالیجناب

درود بر عالیجناب

چه ردای ققنوس زیبایی برای ملکه ست

اگر با چشمای خودم نمیدیدم ، باور نمیکردم

پس مشتاقانه چشمت به جایگاه ملکه ست ؟

عالیجناب ، لطفا قضاوت عادلانه ای داشته باشین

من هرگز به خیاط خونه ی سلطنتی دستور دوختن ردای ققنوس رو ندادم

خیاط خونه ی سلطنتی بدون اطلاع من این کارو کرده

من بی گناهم. لطفا عالیجناب ، قضاوت عادلانه ای داشته باشین

و ازم حمایت کنین

دوختن ردای ققنوس موضوع جدیه . چطور ممکنه خبر نداشته باشی ؟

عالیجناب ، به آسمانها قسم میخورم

من بهشون دستور دوختن این ردا رو ندادم

اگر عالیجناب حرفمو باور نمیکنن

با مرگم بیگناهیمو ثبت میکنم

بانوی نجیب یانگ

آ چوان ، فورا پزشک سلطنتی رو احضار کن بله

این دردسر رو تو درست کردی. زود اعتراف کن تا تمام خیاط خونه رو با خودت پایین نکشیدی

من یکی از اعضای خیاط خونه ی سلطنتی ام . اگر من محکوم بشم

چطور میتونی خودتو در امان نگه داری ؟

حرف بزنین

فکر کی بود که ردای ققنوس رو درست کنین ؟

در محضر امپراطور باید همه چیزو واضح بگین

من بهتون دستور دادم تا برای جایگاه ملکه ردارو برام درست کنین ؟

در جواب عالیجناب

بانوی نجیب یانگ به خیاط خونه ی سلطنتی دستور ندادن

تا برای جایگاه ملکه ردای ققنوس رو براشون درست کنن

اگر کار اون نبوده

پس کی دستور داده ؟

عالیجناب

عالیجناب

کار ژو جین نیانگ بود

کار استاد خدمتکارتون ژو جین نیانگه

کارشناس خیاطی قبلی ، بانو آن

بانو آن

عالیجناب ، این ردای ققنوس برای ملکه

به دست استادم ، بانو آن ، بزرگترین استاد خیاطی تو دنیا دوخته شده

مهارت استاد ، تو دنیا پر اوازه ست ، و گلدوزیشون بی همتاست

غیر از استاد ، هیچ کس دیگه ای نمیتونه همچین ردای ققنوس زیبا و نفیسی بدوزه

خدمتکارتون جرئت دروغ گفتن نداره

من کارشناس لباس آن رو بخاطر دارم

قبلا ، ملکه ژانگ سون لباسایی که اون درست میکرد رو خیلی دوست داشتن

اما مگه اون سالها قبل از ملکه اجازه نگرفت که

قصر رو ترک کنه ؟

راستش عالیجناب ،استادم قبلا بدون فکر اینکارو کردن

و از ملکه ی فقید خواستن تا اجازه بدن قصرو ترک کنه

اما بعد که از قصر خارج شد ، نتونست زندگی سخت بیرونو تحمل کنه و فورا پشیمون شد

اما فرصت خوبی برای برگشتن پیدا کرد

چند روز قبل

شایعات زیادی اون بیرون بود که بانوی نجیب یانگ قراره ملکه بشن

حتما استاد شایعاتو شنیدن و خواستن بانوی نجیب یانگ رو تشویق کنن

تا بتونن به خیاط خونه ی سلطنتی برگردن ، بخاطر همین این گلدوزی بی نظیرو انجام دادن

به من دستور دادن تا لباسو به بانوی نجیب یانگ پیشنهاد بدم

وقتی این ردا رو بهم دادن فقط گفتن

لباسیه که مخصوصا برای بانوی نجیب یانگ درست کردن

بهم گفتن خودم اینو به بانوی نجیب یانگ پیشنهاد بدم.اولش درست بررسیش نکردم

و اوردمش قصر

نزدیک بود باعث بشم بانوی نجیب یانگ اشتباها محکوم بشن

حقم مرگه ، لطفا رحم کنین عالیجناب . منو ببخشین بانوی نجیب یانگ

اشتباها سرزنشت کردم

عالیجناب

نگهبان ها بله عالیجناب

این دو نفرو ببرین بیرون

بدشون دست خواجه ی سرپرست تا بازجوییشون کنه

عالیجناب ، نه ، این اتفاق هیچ ربطی به من نداره ، من بیگناهم

عالیجناب ، من بی دقت بودم و استادم ازم استفاده کرد و بانوی نجیب یانگ آسیب دیدم

هرچند که حقم مردنه اما عالیجناب

اگر این اتفاق تقصیر خیاط خونه ی سلطنتی باشه

تمام اون شک ها به بانوی نجیب یانگ ثابت نمیشن ؟ عالیجناب

عالیجناب ، پس بقیه در مورد بانوی نجیب یانگ اشتباه نمیکنن

لطفا منو ببخشین عالیجناب من عمدا اینکارو نکردم

وایسین

عالیجناب دانا هستن. حالا که منو تبرئه کردین

از عالیجناب خواهش میکنم

اون دو تا خدمتکار از خیاط خونه ی سلطنتی رو ببخشین

اگر اونا سرزنش بشن

میترسم شایعات تموم نشه و دردسرای بیشتری درست بشه

نمیخوام باعث بی ثباتی بیشتر

تو قصر در مورد اعطای جایگاه ملکه بشم

پس ولش کن ، به حرفت گوش میدم همسر عزیزم

موقتا این دوتارو میبخشم

اما اون بانو آن که قصرو ترک کرده

اما هنوزم باعث این همه دردسر بخاطر اون شهرت ناچیزش شده

اون واقعا پسته

بهتون دستور میدم به دادگاه رسیدگی قضایی کمک کنین

تا بانو ان رو دستگیر کنن و در مورد این اتفاق تحقیق کنن

میتونین کفاره ی گناهتونو بدین ممنونم عالیجناب

دالانگ ! دالانگ ! یه اتفاق خیلی بد افتاده

بازرسان دادگاه رسیدگی قضایی برای دستگیری اومدن اینجا

دالانگ

دالانگ (یعنی شوهر پلشت تر از تو نبود اون بدبخت پیدا کنه)

زود باش برو نامه ی طلاقو بیار

کارشناس لباس آن ، اگر سریع نیای بیرون

برای دستگیریت میایم تو

اون خیاط مشهور جهانی ، کارشناس لباس آن تویی ؟

بله خودمم

برای تشویق کردن بانوی نجیب از قصر اندرونی

با دوختن ردای ققنوس برای جایگاه ملکه از خط قرمز رد شدی. هم مدرک و هم شاهد داریم

از جرمت خبر داری ؟

بازرس ، گفتی من مخفیانه ردای ققنوس رو دوختم

شاهد و مدرک هر دو آمادن

شاهد اونه ؟

ژو جین نیانگ ،انگار وقتی داشتی از بالا دستیات عذخواهی میکردی گند بالا اوردی

بخاطر همین با عجله جرمتو پنهان کردی

و فورا منو سپر بلای خودت کردی

ما استاد و شاگردیم . وجدانت کجا رفته ؟

ما استاد و شاگرد بودیم

تو کی با من مثل شاگردت رفتار کردی و همه چیزو بهم یاد دادی ؟

حالا که مرتکب جرم بزرگی شدی

حکومت تورو تحمل نمیکنه

عدالت بالاتر از روابطه (کاش میشد تیکه تیکت کنم)

استاد

تو ادم باهوشی هستی

اگر نمیخوای اعضای خانواده ت درگیر بشن

بهتره که فورا جرمتو قبول کنی

قولی که قبلا بهت دادم ، هنوم سرش هستم

اگر استاد واقعیتارو قبول نمیکنه

و تصادفا کسای دیگه رو متهم کنی و جرمت و قبول نکنی

پس بخاطر شکستن قول

بی عدالتی و سنگ دل بودن منو سرزنش نکن

شوهرت کجاست ؟ با همچین اتفاق بزرگی

چرا حتی سایه شم معلوم نیست ؟

اینجام

کودی یان ژونک به بازرس دادگاه رسیدگی قضایی سلام میکنه

راستش من این زنه رو که تو خونه برای قصر لباس میدوزه چند روز پیش طلاق دادم

فکر کردم این بار درست نیست . هر چند که نمیدونستم اون ردای ققنوس

سعی کردم قانعش کنم اما اون لجبازی کرد

و اون موقع فورا نامه ی طلاق رو نوشتم

تا طلاقش بدم.لطفا ببینین بازرس

از الان به بعد ، این زنه آن از خانواده ی کودی نیست

و اصلا به ما ربطی نداره

تمام حرفام راست بود

تمام خدمتکارای اینجا و همسایه ها میتونن شهادت بدن

این زنه رو ببرین

برو کنار

خانم بازرس چرا برگشتین ؟

این زنک آن یه سوزن طلایی داره

میدونی کجا قایمش کرده ؟ نمیدونم

آ سائو تو میدونی ؟

اگر شوهرش خبر نداره

من از کجا بدونم

اون سوزن طلایی مدرک مهمی برای خیانتشه

اگر جرئت کنین قایمش کنین همه تون به مرگ محکوم میشین

من جرئت نمیکنم دروغ بگم ، واقعا نمیدونم

نمیدونی ؟

همه نوع شکنجه ای تو دادگاه رسیدگی قضایی هست

شاید با اونا بشه کمک کرد یادت بیاد سوزن طلایی کجاست

شاید سوزن طلایی

شاید دست دخترش لیولی باشه

نه

نمیتونی که همه رو فدای لیولی کنی ،درسته ؟ (فعلا که تو اونارو فدای خودت کردی)

درسته

دختر استاد

چطور میتونم همچین چیز مهمیو فراموش کنم

حرف بزن ! لیولی کجاست ؟

سرپرست سابق ان با خیاط خونه ی سلطنتی نقشه ی خیانت کشیدن

اون توسط دادگاه رسیدگی قضایی دستگیر شد

دختر بانو ان ، لیو لی ، شاهد مهمی تو پرونده ست

یه نفر گزارش داده که لیو لی داره تو عمارت شما لباس میدوزه

دستور بازداشتشو داریم ، لطفا همکاری کنین

بازرس ، ما جرئت ممانعت از تحقیقات شمارو نداریم

به هر حال ، بانوی چهارم تو عمارت وو بانوی با استعداد جدید هستن که امپراطور تعیین کردن

چطور میتونین به عمارت یه بانوی نجیب حمله ور بشین ؟

لطفا صبر کنین تا این موضوعو گزارش بدیم

خیله خوب ، زود گزارش بده .ما اینجاییم

هیچکدوممون نمیتونم مسئولیت معطل کردن کار دادگاه رسیدگی قضایی رو به عهده بگیریم

بله

برادر بزرگتر پی

خواهر وو

من تازه از بانو خداحافظی کردم

و میخواستم از توام خداحافظی کنم

اقامت چند روزم تو اقامتگاه شما خیلی راحت بود

الان یه مسافرخونه پیدا کردم که داوطلبای آزمون اونجا میمونن . میخوام برم اونجا

لطفا وایسا ، برادر بزرگتر پی ، بابت یه موضوعی ازت کمک میخوام

خواهر وو ، چی میخوای ؟

لیو لی

خواهر وو ، مادرم اومد دنبالم ؟

لیولی ، یه اتفاق بد برای مادرت افتاده

بازرس اومده بیرون عمارت میخواد تو رو ببره

الان چیزی مهتر از نجات زندگی تو نیست

یکیو پیدا کردم تور از اینجا ببره. باید بهش اعتماد کنی

خواهر وو ، مادرم چی شده ؟

التماست میکنم خواهر وو

میخوام برم پیش مادرم

لیو لی ، گوش کن. تو هنوز بچه ای و نمیتونی مادرتو نجات بدی

اگه اینجا بمونی ، باعث تو و مادرت

تو خطر بیفتین . حتی الان منم مادرتو نمیشناسم

اما بهم گفتی مادرت گفته

به گائو تانگ بری تا زندگی ارومی داشته باشی

میدونم بزرگترین آرزوی مادرت الان

اینه که جونتو نجات بدی . زندگی خوبی داشته باشی

نه ، میخوام با مادرم باشم

نمیتونین برین داخل

زود باش برو

برو دیگه

نمیتونین برین داخل

نمیتونین برین داخل

نمیتونین برین داخل

عرض ادب بانوی با استعداد وو

نتونستم جلوی بازرسارو بگیرم

شنیدم بازرسای دادگاه رسیدگی قضایی اومدن اینجا تا یه مجرمو دستگیر کنن

چطور ممکنه اقامتگاه ما با یه مجرم در ارتباط باشه ؟

بازرسا ، دقیق بگردین

همه ی اتاقارو بگردین

گرفتن اون برای پرونده خیلی مهمه

چاره ی دیگه ای نداریم

لطفا مارو ببخشین

همه جارو گشتیم . مجرم اینجا نیست

جای پای تازه ی اسب رو کنار دروازی پشتی پیدا کردم. سایه شونو دیدم

بنظر میرسید یه نفر با عجله یه چیزی رو برد بیرون

برین دنبالشون بله

لیو لی ، فقط میتونم این کارو برات بکن

امیدوارم سالم و سلامت بمونی

بگیرینشون

برین کنارت

زود بگیرنشون ! نزارین فرار کنه

آدم خوب ، منو بزار پایین خودت برو

دارن میرسن بهمون. نمیخوام تو هم درگیر بشی

اصلا خواهر وو رو درگیر این موضوع نمیکنم. از هر دوتون ممنونم

نترس. ولت نمیکنم

آدم خوب ، اسمت چیه ؟

نجات دادنت کار راحتیه

حرفشم نزن. نمیخواد نگران این موضوع باشی

اسم منو لازم نداری

زود قایم شو

زود باشین

باید بگیریمشون .نذارین فرار کنن

حواستونو جمع کنین

برین

آدم خوب ، ممنونم

بگیرینشون

متاسفم

تو همچین سنی خیلی شجاعه

نتونستم مراقبت باشم

نمیتونم فقط امیدوار باشم که از این مصیبت نجات پیدا کنی

نزارین فرار کنه

بانو سائو خوب میبینیش ؟

اون کیه ؟

اون

اون لیولی دختر بانو آنه

مادر و دختر هر دو تو دستای منن

باورم نمیشه که نتونم سوزن طلایی رو بدست بیارم

اول اونو برگردونین

نتونستیم مرده رو بگیریم صورتشم پوشونده بود

وقتی برگردیم ، چجوری برای مقام بالاتر اینارو توضیح میدی ؟

عمارت وو قدرتمند و ثروتمندن

دخترشونم تازه به عنوان بانوی نجیب منصوب شده

بهتره بهشون توهینی نکنیم

بعلاوه عالیجناب میخواستن

موضو ردای قرقاول رو پرونده کوچیکی کردن که کنترل شده باشه

فقط بانو ان سرزنش میشه

حالا که مجرم تو خیابون دستگیر شده

لزومی نداره عمارت وو رو به زحمت بندازیم

بله

بیارینش

لیولی

لیولی

لیولی

فقط بیهوش شده

چیز مهمی نیست

لیولی

استاد ، الان میخوای از سوزن شماره یک

و همینطور رازهای دوخت لباسو

به این شاگردت بگی ؟

وقتی چیزی که میخوامو بدست بیارم

قطعا یه راهی پیدا میکنم تا دخترت زنده بمونه

ژو جین نیانگ ، تو قسم خوردی

که اگر من خودمو قربانی کنم ، دخترم و آدمای بیگاه درگیر این قضیه نمیکنی

هنوز صدات تو گوشمه ، اما به همین زودی انکار میکنی ؟

تو اصلا ادمی ؟

برای اول شدن تو دنیا

و نشستن رو صندلی کارشناس لباس تو خیاط خونه ی سلطنتی که آرزوی تمام زندگیه

نه تنها گرفتن جون انسانهای بیگناه غریبه

حتی زندگی خودمو هم فدا میکنم

تو دیوونه شدی

بالاخره تاوان کاراتو میدی

ژو جین نیانگ

چیز دیگه ای برای گفتن نداریم

لیو لی ، لیو لی حالا که استاد

آرزوی شاگردشو برآورده نمیکنه

پس بخاطر سنگدل بودنم

سرزنشم نکن

تا طلوع خورشید هنوز چهار ساعت وقت هست

استاد ، هنوزم وقت برای فکر کردن دارین

بعد از طلوع خورشید ، دوباره میام ازت میپرسم

استاد ، چاره ی دیگه ای نداری

اگه میخوای زنده بمونی فقط التماسم کن

لیولی

کسی هست ؟ نگهبان ؟

کسی اینجا نیست ؟

نصفه شبی نخوابیدی ، چرا اینقدر سرو صدا میکنی ؟

میشه زحمت بکشین . از سون ده چنگ از حیاط مصیبت بخواین بیان اینجا

میخوام ازشون بخوام مراسم خاکسپاری خوبی برامون ترتیب بدن

تا تو زندگی بعدیم سرنوشت بدی نداشته باشم

و تو یه خانواده خوب دوباره متولد بشیم

بخاطر این گیره ی موی طلا میرم اونجا

اما ، خواجه سون اخلاق عجیبی داره

چه بیاد چه نیاد این گیره ی موی طلا مال منه

من به زودی میمیرم ، نگه داشتن گیره ی موی طلا به چه دردی میخوره ؟

لطفا برین اونجا

این مال اونه

نمیدونستم این دختر کوچولو که دنبال چوب فال میگرده

در واقع بخاطر اتفاق امروز بود

اون روز ، همه ش چوب فالشو عوض کردم

بهش کمک کردم یا آسیب زدم ؟

همچین دختر باهوشی ، تو خطر اروم میمونه

و میتونه همه چیزو خیلی خوب مدیریت کنه

امیدوارم از این خطر جون سالم به در ببری

و یه روزی بیای تا سوزن طلارو پس بگیری

خواجه سون اینجان . هر چی میخوای زود بگو

این صف مرگه ، بمحض ورود به اینجا انتظار نداشته باش زنده بیرون بری

بیخود به من کلک نزن

* سون ده چنگ *

خواجه سون ، میدونم

منو دخترم به زودی میمیریم

التماستون میکنم

بعد از مرگ ما ، لطفا

تابوت خوبی برامون انتخاب کنین

یه چیزایی رو برای دفن کردنمون تهیه کنین

تا زندگی سختی رو تو

دنیای مردگان تجربه نکنیم

بمحض اینکه اینو بگیرم

مسلما به خواست خودت عمل میکنم

حیاط مصیبت بی روح ترین مکانه

اما هیمنطور جاییه که بیشترین تاکید رو برای قوانین داره

پس میذارم به عهده ی شما خواجه سون

حالا که در مورد همه چیز صحبت شد ، سرپرست سون باید زود از اینجا برن

بالاخره ، این صف مرگه . اگه خیلی معطل کنی نمیتونم کارمو خوب انجام بدم

اوه ، آره ، این زندانی تازه مرده

میشه لطفا جسدو از اینجا ببرین ؟

لزومی نداره دیگه بیام تا اونجا بهتون بگم

اون ادم کاملا نمرده

حیاط مصیبت فقط مرده هارو میفرسته برن

اما تا وقتی که دارن نفس میکشن ، بهشون دست نمیزنیم

وگرنه بد شانسی به بار میاره اما سرپرست سون

تا دو ساعته دیگه حتما میمیره

از شاگردا میخوام که اون ساعت بیان اینجا جسدو ببرن

* حیاط مصیبت *

استاد ، واضحه که زندانیشون مرده

چرا نریم و اونو برنگردونیم ؟

* حیاط مصیبت *

چون ، اگه تا دو ساعت دیگه بمیره

دو تا زندگی میتونه نجات پیدا کنه

مادر لیو لی

لیو لی ، بیدار شو

مادر لیو لی

مادر

لیو لی

مادر ، خواهر وو گفت تو دردسر افتادی

خیلی نگران بودم

من خوبم

مادر ، کجاییم ؟

میخوام برم خونه

لیو لی ، دختر خوبی باش ، نترس

هر کلمه ای که مادر قراره بهت بگه

باید خوب به خاطر بسپری

سو ده چنگ از حیاط مصیبت بنظر ادم سردی میاد اما قلب مهربونی داره

اون ادم خوبیه ، و نجاتت میده

از این به بعد ، باید به حرفش گوش کنی

میفهمی ؟

از این به بعد ، مهم نیست تو چه دردسری میفتی

باید شجاع و قوی باشی

مهم نیست چقدر سخت و ناگواره

باید به زندگی ادامه بدی

وقتی بزرگ شدی ، باید یه راهی پیدا کنی که از قصر بری

و یه زندگی آزاد رو شروع کنی

خواجه سون بهت کمک میکنه

باید اینو یادت باشه

هرگز سعی نکن انتقام منو بگیری

اینو یادت باشه ، مادر فقط میخواد تو در امان باشی

و با خوشحالی بزرگ بشی

و یه زندگی پر از خوشبختی و آزادی داشته باشی

فهمیدی ؟

مادر ، چرا داری این حرفارو بهم میزنی ؟

فقط میخوام با تو باشم. فقط میخوام باهات بمونم

و یه زندگی شادو باهات داشته باشم

لیو لی

باید یادت باشه مادر چی گفت

مادر ، فقط میخوام با تو باشم

از الان به بعد به حرفات گوش میدم گوش

لطفا منو ول نکن

لیو لی

ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL کانال سايت adrama.ir

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.