Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
« فیلموژن؛ اکسیژن فیلم و سریال شما » :.:.: FilmoGen.Org :.:.:
« ترجمه از یـاشـار جـماران » .:: TAMAGOTCHi ::.
« شبانه وارد نشوید »
« غـسـالخـانـه »
!اوه، سر و کلهت پیدا شد - چه خبرها، مامان؟ -
بازم از خرتوپرتهای مامانبزرگتـه؟
هرچقدر که بتونم میارم
باهاش مشکلی داری؟
چطور بود؟
خوب
این تابوتها خیلی چندشن
!نمیتونم باهاشون کنار بیام
چطوری؟
چسب رو ندیدی؟ .هرچی میگردم پیداش نمیکنم
حتماً کنارِ فایل کشوییـه
نه، اونجا نیست
خب، من که بهش دست نزدم
!ای بابا! این سگ چقدر دستشویی میکنه
...پس فلاسک کو
« اگه چیزی لازم داشتید فشار بدید »
بفرمایید داخل
خودت سطلت رو خالی کن، ایرینا
!لااقل تو این مورد که میتونی بهم کمک کنی
!فوقش فقط یه بار تو خالیش کرده باشی
داریم شام میخوریم ها
خب، بحث تمومـه
به گلهای بنفشه آب دادی؟
مالهای بابام؟
میشه اون گوشی رو بذاری کنار؟
فقط ده دقیقه تا داریم غذا میخوریم، ایرینا
!هی! بذارش کنار
تو کارهای نیستی که به من امر و نهی کنی
حرفش درست و منطقیـه
میشه بذاریش کنار؟
مامانبزرگ این رو برام فرستاده
ببین
بعد از شام میتونی بشینی عکسهایی که .مامانبزرگت برات میفرسته رو نگاه کنی
یادم رفت لیوان بهشون بدم
مامانبزرگم میخواد برام یه گوشیِ جدید بخره
،اگه نمرههات بد باشن .خبری از گوشی جدید نیست
مامانبزرگ که گفت میخره، خودشم پولش رو میده
باشه پس، بهش بگو قضیه از این قراره
اگه مامانبزرگ نبود من هیچی نداشتم
دروغ نگو
،گفت لااقل با پولِ مستمری بابا
باید برام کفش بالۀ جدید بخری
یا پول کلاس رقصم رو بدی
بهش بگو اینقدر واسه خودش داستان سر هم نکنه
،تا دلش میخواد میتونه عکس و تصویر و پوستر از بابات برات بفرسته
!ولی اون پیرسگ نباید واسه من موش بدوونه
« پیشِ دوچرخه میبینمت »
کفش باله هم حاضرم برات بگیرم ولی
خودت تصمیم گرفتی دیگه نری کلاس
باعث شدی علاقهم رو از دست بدم - !کی باعث شد علاقهت رو به کلاس رقص از دست بدی؟ -
!کی؟
حتی یه بارم نیومدی کارم رو ببینی
!نمیتونستم بیام
شرایط خیلی بدی داشتم
.شرایط افتضاحی بود .خودتم خوب میدونی
،حالا که حالم بهتره و از نظر روحی آرومترم
دیگه دلت نمیخواد بری کلاس
دیگه حسش نیست
...وقتی اون مقامها رو کسب کردی
،از ته دلم دوست داشتم بیام مسابقاتت رو ببینم
بیام و اونجا پیشت باشم
وای... خیلی بیانصافی، دخترم
همهچی رو انداختی گردنِ من
!بابات هم حتی یه بار نیومد رقصت رو ببینه
فقط مامانبزرگ میاومد
باید اینا رو بدم بهشون
« میخوام ببینمت »
چای میخوان. داریم؟
چای کیسهایِ ماته داریم. بیا
اِما؟
بابا؟
!این بوی عطر هیچجوره نمیره
راستش این اواخر واقعاً از بابات میترسیدم
.فراموشی گرفته بود .شاید از این میترسیدی
ولی اینکه بگی خودش ترسناک بوده .بهنظرم زیادهرویـه
خب، مسئله فراموشیش نبود
منظورم اون جریانهای عجیب و ترسناکیـه که .درگیرشون شده بود
حالا که دیگه فوت کرده. بیخیالش شو
نباید اینجا براش مراسم شبزندهداری میگرفتیم
!پدرم بود ها
وقتی خودم غسالخانه دارم پس کجا باید براش مراسم میگرفتم؟
خودت نه خودمون
دوست ندارم در مورد این جریان بحث کنم
با ایرینا صحبت کردی؟
نه. هنوز نه
میخواد بره با مامانبزرگش زندگی کنه
میدونی که اون پیرزن حقهباز ـه
،یادمـه وقتی یخ گذاشته بود پای چشمِ کبود و ورمکردهم
باز داشت از پسرش تعریف میکرد
آدم خیلی ناجوریـه
دیشب چی شده؟
یکیشون اومده بود تو اتاقم
!امکان نداره
!خودم دیدمش
!اِما رو از تو قفس شیشهایش درآورد
دیگه نمیخوام اینجا بمونم
رامونا هرکاری لازم بود کرد تا دیگه نیان توی اتاقخوابها
!خب، کارش بینتیجه بوده
!میخوام از این خرابشده برم
!واقعاً یه چیزی اومد تو اتاق
میگم رامونا دوباره بیاد
بههرحال گفت که اصلاً نمیتونن .کار به کار ما داشته باشن
!بندازش بیرون
اصلاً اینا چقدر عمر میکنن؟
چه میدونم
باید از شر همۀ این جوونورها خلاص میشدیم
اینقدر اذیتت میکنن؟
آره. بابات باید سرِ همهشون رو میبُرید
وحشتناکن
!اینا چقدر رومُخن
بهشون گفتم ساعت 9 میریم
میخوای ببریش کدوم قبرستون؟
«قبرستون «پیس گاردن» توی «ویری دل پینو
خیلی رو گواهی و مدارک اینا حساسن
...با این وجود میخوام زود برگردم یه چُرتی بزنم
ولی مطمئنم کارم خیلی طول میکشه
یعنی دوباره میخوای دیروقت بیای؟
اصلاً واقعاً میری قبرستون یا میری جای دیگه؟
بازم این بحث تکراری؟
میرم قبرستون و تا زمانی که !کارم طول بکشه، مجبورم بمونم
خب، با این وضع اصلاً پیش هم نمیخوابیم
.باهم حرف هم که نمیزنیم اینکه با من رو یه تخت بخوابی ممنوعـه؟
من همیشه پیشت میخوابم
اما متوجه نمیشی چون همیشۀ خدا قرص خوردی
برناردو
نمیتونم جریانی که ایرینا تعریف کرد رو نادیده بگیرم
شماره رو بده خودم به رامونا زنگ میزنم
نه، خودم باهاش تماس میگیرم
بهش میگم بیاد ولی !همیشه که در دسترس و در اختیار من نیست
مامان
.اصلاً براش مهم نیست .به زنه هم خبر نمیده. حالا میبینی
رفتارش با تو اصلاً بد نیست
منم نگفتم آدم بدیـه
میدونم که پدر واقعیت نیست ولی .بهش احترام بذار
با اون بودن به نفعمـه
بالاخره کسی رو پیدا کردم که برام ارزش قائلـه، عزیزدلم
فقط نمیخوای تنها باشی
مشکلت همینـه
منم نگفتم آدم بدیـه
ولی میخوام از این خرابشده که .پر از موجودات ترسناکـه برم
یا باید اینجا زندگی کنیم یا گوشۀ خیابون
جای دیگهای رو نداریم
من دارم. میتونم برم خونۀ مامانبزرگ
فکر کردی من نمیترسم؟
منم میترسم
ولی باید یادمون باشه رامونا چی گفت
وقتی اون سرِ خونهمون غسالخانهست چطور میتونیم انتظار داشته باشیم روحی اینجا حضور نداشته باشه؟
فقط باید حواسمون جمع باشه. همین
درست همونطور که برناردو گفت، خب؟
ارواح کسی رو نمیکُشن
.خود آدمهان که میزنن و میکُشن ...کلی دزد هست
اگه از اینجا بری بیشتر دلواپسم تا اینکه اینجا باشی، عزیزدلم
میدونی که دلیلِ اینجا موندنم چیه؟
فقط بهخاطر اون حرفی که شمن در مورد بابام زد موندم
آره
روح پدرت هم احتمالاً بین ارواحیـه که اینجا حضور دارن
میخوام حداقل یه بارم که شده ببینمش
بعدش میرم خونۀ مامانبزرگ و .دیگه هیچوقت من رو نمیبینی
ایرینا
میشه یه دقیقه صحبت کنیم؟
نوشیدنی میل داری؟
نه
ببین، من نمیخوام جای پدرت رو بگیرم
ولی درست نیست همیشه علیه من جبهه داشته باشی
بهخاطر اینـه همهش بهم دستور میدی
به مامان امر و نهی کن ولی به من نه
نمیشه هر کاری که عشقت میکشه بکنی
باید به یه سری قوانین پایبند باشی. همین
مگه پایبند نیستم؟
تو یه سطل کوفتی دستشویی میکنم
شبها وقتی از اون توالت پُرتابل مشتریها .استفاده میکنم، یخ میزنم
،چون توصیۀ رامونا بود .من و مامانت هم از اون توالت استفاده میکنیم
از اینا گذشته، منظور من قوانین باهم زندگی کردنـه
.تمیز کردن خونه، تِی کشیدن و گردگیری .از اینجور کارها
فقط خواستهم اینـه تو این کارها کمک کنی
...من که از ارواح نیستم
جسم و خون دارم
همهچی رو درک میکنم، ولی دختر بزرگی هستی
تو هم باید درک کنی
میدونم که بهخاطر تصادف موتورسیکلت و
از دست دادنِ پدرت ناراحتی
ولی پدرت رفتار درستی با مادرت نداشت
شدیداً آدم حسودی بود
یه حرومزاده بود که مدام کتکش میزد و
خودتم این رو میدونی
،قبل از اینکه در مورد بابای من حرف بزنی .دهنت رو آب بکش
!من رو بنداز بیرون
بههرحال عادت داری ملت رو از این خونه بندازی بیرون
همۀ حولهها خیسن، یه دونه خشک هم نیست، عزیزم
مشکلی پیش اومده؟
این کبودی خیلی عجیبـه
نکنه بابای ایرینا هم اینجاست؟ نیست؟
حرف الکی نزن
میدونی که اون دروغ رو از خودت درآوردی
جدی پرسیدم
« خیلی ازش خوشش میاد »
این واسه توئه
« مرسی، بابا »
خوشم میاد وقتی بهم میگی بابا
خیلی دوستت دارم
مثل دخترِ نداشتمی
ببرش بازی کن
ببرش بازی کن، من فعلاً حرف دارم
خودت رو بهم نشون بده
دلم میخواد ببینم چه شکلیای
دیگه نمیتونم به این وضع قناعت کنم
هوام رو داشته باش، بابا
مامان، تویی؟
برناردو؟
!مامان! مامان
!مامان
!پاشو، مامان !بیدار شو، مامان
!مامانی! پاشو، پاشو
!گمشو
!لطفاً دست از سرم بردار
برو گمشو
ایرینا، چی شده؟ چی شده، ایرینا؟
چی شده؟ - !همۀ اینا تقصیر توئه -
!میخوام از اینجا برم - نه، نه، نه -
نه، نه، آروم باش
من رو ببر خونۀ مامانبزرگم
لطفاً! دیگه تحمل این وضع رو ندارم
!من رو ببر خونۀ مامانبزرگم
دارم میرم خونۀ مامانبزرگ
.فردا میتونی بری دیگه، عزیزدلم .قول میدم
دیگه یه لحظه هم اینجا نمیمونم
ولی الان دیروقتـه پاشی بری اونجا
فردا برو
امشب خودم پیشتم
« مثل ابلهها من رو علاف خودت نکن »
مجبور شدم برم
بیا. بیا اینجا
بیا
« ابله »
کافیـه
بس کن
این سگِ وامونده چه مرگشـه؟
!مسخرهبازی درنیار
میشنوی چی میگم؟
« کمکم کن. کار من نبود »
عزیزدلم
یکیش رو میذاری پیش من بمونه؟
این رو
مرسی
امروز اولین روزیـه که بوی عطرش نمیاد
میبینم که حوصلۀ حرف زدن نداری
یه خرده خستهام
...خسته
آره، یه خرده از همهچی خستهام
دلم واسه ایرینا تنگ شده
راستش منم دلم براش تنگ شده
مخصوصاً واسه تقتقِ صفحۀ گوشیش
!من دلم واسه خودش تنگ شده
منم همینطور
الکی جر و بحث راه ننداز
یه چیزی ازت بپرسم؟
از اینکه من عقیمسازی لولهای کردم ناراحتی، نه؟
...خب، اونـ
تصمیمی بوده که اون زمان در لحظه گرفتی و
مسئلۀ خیلی شخصیایـه
بهنظرم اون موقع خیلی کمسنوسال بودی
درسته
دو بار سقط جنین هم داشتم
،اگه دستِ بابای ایرینا بود
هر سال من رو حامله میکرد تا بیشتر بتونه کنترلم کنه
دلیل جراحیم این بود
دوست داشتم بتونم برات بچه بیارم
با اینکه قرار نیست همچین اتفاقی بیفته کنار اومدم
...تو زندگی گاهی این چیزها پیش میاد، گاهی نمیاد
قسمتِ منم نبوده و باهاش کنار اومدم
...تازه همۀ زنهایی که باهاشون رابطه داشتی هم ترکت کردن
بهخاطر پدرت و
رابطۀ ناسالمی که باهاش داشتی
رابطۀ ناسالمی با پدرم نداشتم
.اون دیگه فوت کرده، اِستلا .اینقدر به این جریان گیر نده
درضمن اینطور نبوده که همۀ زنها من رو ترک کنن
توی بعضی از رابطههام خودم بهم زدم
خب
پس کامل با همهشون بهم بزن
چون اینطور که بوش میاد بعضیهاشون هنوز .متوجه نشدن چه خبره
چی میگی واسه خودت؟
چیز مهمی نیست
بیا اینجا
کجایی پس؟
خواهش میکنم، خودت رو نشون بده
از دستم عصبانی نباش
.نمیشه که باهاش حرف نزنم .اون همسرمـه
کجایی؟
لطفاً بیا اینجا
فقط چند لحظه بیا اینجا
...خواهش میکنم
« گواهی فوت »
کارمن، بیا اینجا
فهمیدم
میدونم کارمن هستی
ملینا
بیا اینجا
کارمن
فقط یه دقیقه
!ملینا
!کارمن
ملینا
!ملینا
برناردو؟
این چیه دیگه؟
برناردو؟
!برناردو
!برناردو
!برناردو
!برناردو
!برناردو
!نه! نه
!کمک! کمک
!برناردو
!برناردو !برناردو
!نه! نه
!کمک
!برناردو
!برناردو
!برناردو
!بیا اینجا، برناردو
!بیا اینجا، برناردو
خب نتیجه؟
وایسا، یهکم بهش فرصت بده
یه چیزهایی حس میکنم
باید برید بیرون خونه منتظر بمونید
یه مراسمی اجرا میکنم تا کمکم کنه .از یه مسائلی سر دربیارم
لطفاً حرفی هم باهام نزنید
!برناردو
!برناردو
!ببین
دوباره گاز رو روشن گذاشته
با بدرفتاریهاش کنار میام ولی .این دیگه خطرناکـه
همهش بهت میگم پدرت اوضاعش داره بدتر میشه
خواستم خودت شاهد باشی
اگه حواسم نبود با روشن کردنِ چراغ !همهمون میرفتیم رو هوا
.حتی سر غذا دادن به ایرینا خسیسبازی درمیاره .با منم مثل کُلفَت برخورد میکنه
.نمیتونم این وضع رو تحمل کنم !همین الان با دخترم از اینجا میرم
اِستلا
...اِستلا، باهاش صحبتـ
امروز ممکن بود کل خونه منفجر بشه
و این تقریباً دهمین بار ـه که تکرار میشه
.خیلی خطرناکـه، بابا .دیگه نمیشه اینجا زندگی کنی
خیلی ابلهی، پسرم
تمام عمرت زنذلیل بودی
مشکلت با اون و ایرینا فقط اینـه که .ایرینا دختر یکی دیگهست
،خیلی باهاشون بدرفتاری میکنی .باهاشون حرف نمیزنی، غذاها رو قایم میکنی
ایرینا که نوۀ من نیست، اون زنه هم .سوءاستفادهچیـه
دیگه سر این جریان باهات بحث نمیکنم
،گاز رو با بخاری اشتباه میگیری !مایع ظرفشویی رو با آبمیوه
دیگه نمیتونیم ازت مراقبت کنیم
باید پرستاری چیزی داشته باشی
...یکی یه جایی رو بهم معرفی کرده
پول زیادی میگیرن، اونجا هیچ مشکلی نداری
باشه، پسرم
اما بدون که در اشتباهی
میشه ازت بخوام یه لطفی بکنی؟
تا فردا صبر کن، بعدش میرم
باشه
!لعنتی، پس عکسها اینجا بودن
الان فرصت داریم بدونِ اینکه صدامون رو بشنوه .صحبت کنیم
پدرت چطور فوت کرد؟
شرمنده که رُک و راست میپرسم
باید قشنگ در جریان باشم تا .بدونم دقیقاً چه خبره
وقتی روی یه نیمکت توی پارک دراز کشیده بود .یخ زد و مُرد
مرد خیلی مغروری بود
.از خونۀ سالمندانی که فرستاده بودیمش فرار کرد .نمیدونم چرا
با اینکه اونجا مشکلی نداشت - الان وقتِ این حرفها نیست -
فقط میخوام قطعات این پازل رو بذارم کنار هم
،دفعۀ قبل که اومدم
فقط چندتا روح توی خونه سرگردون بودن
براشون مشخص کردم که .چه جاهایی از خونه و حیاط میتونن باشن
باهاشون راه اومدم تا کار به جاهای باریک نکشه
ولی یکی از اون ارواح فریبم داده
خودش رو بین بقیه مخفی کرده بود
خیال کردم ارتباط باهاش سختـه و تنهاست ولی .قضیه فراتر از این حرفها بوده
اون یه اهریمنـه
اون موقع تنها چارهای که واسه ،پیشگیری از اتفاق ناگوار به ذهنم رسید
این بود که بگم شبها از دستشویی خونه استفاده نکنید
پدرت از اینکه بیرونش کردین دلخور بوده
و این پیشکش رو واسه اهریمن گذاشته .تا ایرینا و همسرت رو بکُشه
بابام یهکم آدم ناجوری بود
و به اینجور چیزهای عجیب و ترسناک علاقه داشت
ولی اونطور نبود که بخواد اونا بمیرن
منم همچین انتظاری از سالوادور نداشتم
راهی پیدا کرده تا این اهریمن براش .کاری رو انجام بده که خودش نمیتونسته
در ازاش قول داده شرایط رو براش فراهم کنه تا .اینجا زندگی کنه
حرومزادۀ پستفطرت
با اهریمن عهدی بسته تا ایرینا و همسرت رو بکُشه
!من که میرم !از این خرابشده میرم
باور کن باید بمونی
اینجا میتونم شرایط رو کنترل کنم
از نزدیک با این اهریمن روبهرو شدم
فرصتطلب و تشنهبهخونـه و قربانیهاش رو .به بازی میگیره
.پدرت فهمیده که این اهریمن قصد داره همه رو بکُشه .حتی تو رو، برناردو
اونجا بوده که پا پس کشیده
ارواحی رو از غسالخانه به اینجا کشونده .تا جلوش رو بگیرن
ولی دیگه کار از کار گذشته بوده
تنها کسی که میتونسته .این موجود رو کنترل کنه، خودش بوده
روح دیگهای هم تو خونه هست؟
یه چیزی هست با انرژی خیلی کم
یعنی کی میتونه باشه؟
مهم نیست
هر رأس نشوندهندۀ یه ماهـه
اهریمن نیروی لازم رو واسه به راه انداختنِ این کشتار فراهم کرده
امشب آخرین فرصتشـه
پدرت رو سر بزنگاه بیرون کردین
فوراً باید ایرینا رو بیاری اینجا
زده به سرت؟ !محالـه ایرینا رو بیارم
!در هر صورت میخواد اون رو بکُشه
اگه اینجا پیش من باشه بلایی سرش نمیاد
!کاری که بهت گفتم رو بکن. فوراً
جای دوریـه؟
آره، جای دوریـه
فوراً بیارش
میرم دنبالش
آروم باش، عزیزدلم
« مامانبزرگ، بیا اینجا دنبالم »
باید این رو بخورید
،اگه این تو بدنتون باشه
هیجکدوم تسخیر نمیشید
با طلوع خورشید عهد پدرت با اهریمن باطل میشه
فقط باید امشب رو مقاومت کنیم
عمراً اگه من از این بخورم
.خواهش میکنم .لطفاً بخورش، عزیزدلم
همهتون پاک قاطی کردین
یه بارم که شده به حرفم گوش کن
به عنوان مادرت ازت میخوام. بخورش
بهم اعتماد کن، ایرینا
میخوام کمکت کنم
زودباش
داخل حلقه بمونید
نمیشه باهاش درگیر شد
تنها کاری که از دستمون برمیاد مقاومتـه
فریب هیچ حقهایش رو نخورید
خیلی گذشته ولی بازم مدت زیادی باید مقاومت کنیم
نمیتونه راهی پیدا کنه
نمیتونه راهی واسه کُشتنتون پیدا کنه
ایرینا؟
ایرینا کو؟
!بیا اینجا، عزیزم
نمیتونه تسخیرش کنه، فقط اون رو میترسونه
حلقه رو ترک نکن
حرفش رو گوش کن
!همونجا منتظر بمون، عزیزم
عجیبـه
حس میکنم اهریمن از خونه رفته بیرون
زنگِ غسالخانه
یه نفر اینجاست
مامانبزرگِ ایرینا ست؟
دیگه مادربزرگ ایرینا نیست
چرا، خودشـه
اون نیست
چون دیگه تحت کنترل اهریمنـه
!از حلقه خارج شید !اون دیگه فایدهای نداره
!جلوی پنجرهها رو بپوشونید
!نه
!برو گمشو، مادرجنده
!از اتاق نیای بیرون، عزیزم
!نیا بیرون
!برناردو
!نه
!نه! نه
!نیا بیرون، عزیزم
!نه
!نه! نه
!نه
!رامونا
!رامونا، خواهش میکنم کمکم کن
!کمکم کن
ایرینا
!به مادربزرگت نزدیک نشی ها .اون یه اهریمنـه
...سر درنمیارم
مامان
مامان
مامان؟
مامان، کجایی؟
!نه... اورکو
نه، مامان! خواهش میکنم
تو رو خدا من رو تنها نذار
!نه
!نه
!از خونه برو بیرون، ایرینا
!اونجا قایم شو
!قایم شو
!نه، نکن! ولم کن !من که کاری نکردم
...ولش کن
مهلت عهدتون به پایان رسیده
اون جسم رو ترک کن
!نه... نه
ایرینا
کاری از دستم برنیومد
مادربزرگت رو کُشت
رنجی که
...میکشی رو
...توی
چشمهات دیدم
...دیگه نمیتونم نفس بکشم
یه هدیۀ ویژه برات میذارم
...اما مدت زمانش زیاد نیست
دوستت دارم، عزیزم
!عالی بودی !رقصت فوقالعاده بود
عاشقتم
مامان
مامان
مامان
مامان
!مامان
« ترجمه از یـاشـار جـماران » .:: TAMAGOTCHi ::.
« فیلموژن؛ اکسیژن فیلم و سریال شما » :.:.: FilmoGen.Org :.:.:
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.