All language subtitles for 1. Jean-Luc Godard - In Praise of Love

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

در ستایش عشق کارگردان : ژان لوک گدار

ترجمه و زیرنویس Mehdiikazemi

خب برای سوال نخست اسامی اون هارو به خاطر میارید؟

نه

شاید اصلا گفته نشده باشد

چیز زیادی نمیدونم

پایان تظاهرات بود

دختر همراه دوست پسرش بود

پسر برای اینکه اون رو خوشحال کنه

یه ستاره طلایی انداخته بود گردنش- داستان های سه گانه-

صدایی میشنود

آغاز

سپس عده ای از راه می رسند

پایان

شروع به نوشتن چیزی می کنند

بی‌کاری

تو این فرصت ، کمی فکر کن

بعد که آدم ها از راه می رسند

ستاره طلایی رو میبینند و به زور میخواهند آن را از او بگیرند

به دختر می گویند

دوست داری چند فاشیست‌ را ببینی؟ بفرما ، خوب تماشا کن

بعد آنقدر کتکش زدند که از حال رفت

زمان می‌گذرد

تکون نخور

عجب دورانی

فقط انسان‌ میتونه دوام بیاره

اگر از شما پرسیده شود

سینما، تئاتر، رمان یا اپرا

کدام را انتخاب می كردید؟

فکر میکنم رمان

ما یک پروژه داریم

تا اندازه ای مربوط میشه به تاریخ

سه زوج

جوان ، میانسال

و پیر

و اون چیز مربوط هست

به یکی از چهار لحظه عشق

آشنایی

اشتیاق جسمی

جدایی

و سپس دیدار مجدد

خب، شما کدام یکی از مراحل را می خواهید بازی ‌کنید؟

فکر کنم نقش دختر جوان را

به چیزی فکر می کنم

اسم پسر پرسیوال هست

و نام دختر هم اگلانتین

من اگلانتینم

خب متوجه شدید که این داستان اگلانتین نیست؟

...بلکه لحظه ای از تاریخ

تاریخ که از اگلانتین میگذرد

دوران جوانی

بیایید آن را یک مطالعه جامعه شناختی بنامیم

مثلا وقتی پیرمرد و پیرزنی باهم ملاقات می کنند

توی یک نوانخوانه (نوانخانه : فقیرخانه)

در واقع در این پروژه

ما نمی توانیم کمک کنیم اما نشان میدهیم

نشان دادن بی خانمانان و بیچارگان

...که امروزه همه جا هستند

...یکی از آنها که ویکتور هوگو (اشاره به سخنرانی ویکتور هوگو درباره فقرا)

تو "ویکتور هوگو" رو می‌شناسی؟

بله البته

بشین

اگه بخوای میتونی سیگار بکشی

به چی داری فکر می‌کنی؟

داشتم فکر میکردم تا امشب سیگار دارم یا نه

و همچنین بند کفشم تا فردا دوام میاره

...و تا هفته دیگه نفس می کشم یا نه

کار می‌کنید؟

بله، خیلی زیاد

شب ها هم همینطور؟

به خصوص شب

و روزهایی که مثل شب (مثل شب سیاهه)

تا حالا گریه کردید؟

با یک نگاه می‌توانید ببینید که چرا بچه‌ها گریه می‌کنند

وقتی مردم در حال قدم زدن هستند

بله وقتی مردم در حال قدم زدن هستند

همین جوری شد که آلبرت و آلبرتینا عاشق همدیگه شدند

نمی دونم

همه چیز به این بستگی داره که من هنوز ، خودم رو چه طوری می‌بینم

کسی که برنامه داره ادامه بده

خود قبلیش رو نشون میده

خودی که دیگه وجود نداره

و علاقش رو بهش از دست داده

برخلاف برنامه های دیگران

زمان را رد می کنند (واقعیت زمان رو نمی پذیرند)

و در نتیجه ارتباط قوی با گذشته خودشون ایجاد می‌کنند

این موضوع تقریباً در مورد همه افراد سالخورده درسته

آن‌ها نمی‌توانند زمان را تحمل کنند (نمیتونند در زمان حال باشند)

چون میترسند از دستش بدند

هر کس

در ته دلش

نیازمنده

من نمی دونم خاطرات چه طور

می‌تواند به ما کمک کند

که زندگیمون رو دوباره احیا کنیم

مسئله این نیست که انسان میتونه تحمل کنه یا نه

اما آیا حق با او هست یا نه (حق زندگی کردن را دارد)

دوست جوانمون هم اومد

در زمان‌های قدیم بر روابط تاکید زیادی می‌کردند

این یک مسئله اساسی

این کار کیه؟

فکر میکنید کار کی باشه؟

آنری ماتیس (نقاش فرانسوی)

خب فکر میکنی کی به ما جواب میدند؟

منتظر چراغ سبز بانک ملی هستیم

به نظر میاد به این مرد جوان علاقمندید

خیلی زیاد

این نظر شماست، دوست عزیز

دزد ، دزده چه شخص چه موزه

آنها عذرخواهی کردند

من همچین چیزی نخواسته بودم- شما فرق میکنید-

اگه اونا تابلو های براک و ولامینک رو پس بدن چی؟

ما اونا رو خوب میشناسیم

متصدی موزه لوور می خواد از مجسمه پیروزی بال‌دار ساموتراس" محافظت کنه"

اما به عنوان سازنده و محافظت در شرائط همانند با شرائط فیدیاس

زمانه عوض شده

هنوز احساس دلسردی سال پیش باهامون هست

تغییرات زیادی در اطراف موج میزنه

که فاقد درک و بیان هستند

ما سال 1900 رو دست می انداختیم ، اما زمانه خودمان

به همون اندازه مضحک و مسخرست

و شاید به همان اندازه فریبنده

نمیدونم حافظه چیز پیچیده ای هست

وقتی اونا تو سالهای خفقان 42 دستگیر شدند

پدربزرگ ادگار هم سن پدرم بود

اونا توی گالری شریک بودند

اون موقع من ۱۰ سالم بود با دخترش توی پارک بازی می‌کردم

من دیوانه‌وار عاشقش بودم

ولی اون یکی دیگه رو ترجیح داد

پس من بهش گفتم

به قول ژووه (کارگردان اهل فرانسه)

با این مرد بیچاره خوشبختی؟

عاقبت اونا چی شد؟

با 50 درصد سهمش

هلن یکی از مدل های گوردینی رو براش خرید بعدش تالبوت

مردک خودش رو تو ایندیاناپلیس کشت همون سالی که آسکاری هم خودکشی کرد

پس به این ترتیب بی حساب شدید

اما هنوز خاطره اش هست

بله ، تعهدات حافظه

...نه حق طبیعی

حافظه تعهدی نداره آثار برگسون رو بخون

در غیر این صورت من باید

هنوز هم عاشق باشم

او خیلی شبیه دختری که در عکس بوبا هست ( از ادروارد بوبا lella عکس )

دختر در عکس به فاصله دور خیره شده

و زیر پیراهن سفید خودش سینه بند سیاه پوشیده بود

شما با او در تماس بودید؟- نه ، او خودکشی کرد-

خوشبختانه هیچ اثری ازش باقی نموند

دوتا از کارهای "کورو" رو در گالری ولار پیدا کردم

یکی هم از لیکتنشتاین در موزه کستلی نیویورک اما خیلی دیر شده بود

تونستم باز همون تابلو کوچیک بروگل رو بخرم

اما فکر می کنم نسخه کپی

تنها چیزی که بعد از این اتفاقات برام میمونه

اینه که امیدوار باشم پسره کار رو برای چیزی بالاتر از پول انجام بده

آشنایی من با اون

به طور اتفاقی در خانه سولاژ بود (پیر سولاژ نقاش فرانسوی)

دختر آنتوانت ساچ ما را به هم معرفی کرد

فکر کنم باید مادرخونده "ادگار" باشه

شاید اون از اوضاع خبر داشت ولی هیچی نگفت

هنوز خیلی زیاد حتی اگر پروژه خوبی باشه

من اصلا نمی دونم این در مورد چیه

اپرا یا شاید هم

یه فیلم مستند تلویزیونی

اما من چیزی از اصطلاحات نمی دونم

اسم تابلو چی بود؟

چیزی برای عشق ورزیدن

فکرکنم غزل

عجیب نیست؟

که چگونه آثار هنری عناوین را طلب می کنند

درست مثل دوران اشرافیت- و وال استریت-

صحبت از سینما شد شما هنری لانگلوا را می‌شناسید؟

نه زیاد

همسرش مری میرسون رو میشناسم (هنرمند رقص باله)

اما خودش رو نه احتمالا یک بار در رستوران رافائل دیدمش

در سالهای 58 یا 59

به نظر میرسه که انجمن آرشیو فیلم رو در همین جا پایه گذاری کرد

با یه آلمانی و یه نیویورکی که اسم اون زن رو یادم رفت

در سال 1938 اریس باری

مشاور فرلانی ، رو تا دم در همراهی کنید

آمریکایی ها همه جا هستند این طور نیست قربان؟

چه کسی مقاومت ویتنامی ها رو به خاطر میاره؟

بهتر توضیح بده

در مورد

جوان ها این مسئله کاملا واضح

شما در خیابان از کنارشون عبور می کنید

و اولین چیزی که میگید این هست که یه عده جوون هستند

در مورد سالخوردگان هم به همین ترتیب

قبل از هر چیز دیگه ای

به این فکر میکنید که

پیر هستند

در مورد میانسالان اما مسئله واضح نیست

هیچ وقت کاملا عریان نیستند برای همین گفتگو می کنند

اونا باید یه داستانی داشته باشن به خصوص در فیلمای پورن

متوجه هستم

ما باید این کار رو با دقت بیشتری بررسی کنیم

متوجه نکته هایی که گفتید هستم

می‌دانید ، وجود سه نسل ضروری

وگرنه پروژه قابل انجام نیست

میشه از اون داستان هایی با حضور جولیا رابرتس

فیلم های هالیوودی

بدون تاریخ

بله ، متوجه هستم ، خیلی مشکله

ولی مطمئنا پیدا می‌کنید

و اون خانم جوانی که فلیپ در موردش حرف زد

رو هنوز ندیدیدش؟

چندین بار دیدمش

همش در سریال های تلویزیونی بازی کرده

این ناراحتم می‌کنه

شنیدم که قبول نکرده دیالوگ هاش رو بگه

اخراج نشد؟

تو این دوره زمونه همین خودش ارزش داره

درسته

باز یه تلاش دیگه میکنم

عکسی ازش داری؟

عکسی بهمون نداد

فلیپ ، من شب رو اینجا می مونم

شما برید منزل خانم پولینیا

یا با ادگار به ایستگاه برید فردا صبح بهتون تلفن میزنم

ماشین رو هم میتونید ببرید من بعدا بهتون ملحق میشم

من نمی جویم ، می یابم

پیکاسو

بله ، پیکاسو

آقا

آقا با شما هستم نمیشنوید؟

آقای محترم

بیشتر مردم شجاعت زندگی کردن رو دارند

ولی (شجاعت ) تفکرکردن بهش رو نه

من چه طور میتونم به جای آنها این کار را انجام دهم؟

دو سال پیش با یه نفر آشنا شدم

بهت نگفته بودم؟

نه قربان

خیلی جذاب نبود

اما شهامت ابراز عقایدش رو داشت

نمی‌دونم چه اتفاقی براش افتاد

تعریف شما از یک فرد میانسال چیه؟

یه موجود عاشق پیشه؟

حرف های زیادی درباره حکومت داشت

و اینکه غیرممکن هست که حکومت عاشق کسی باشه

راستش دارم رویاپردازی می‌ کنم

کسی که من دوست دارم آدمی شبیه

سیمون وی یا هانا آرنت

حیف شد که کار روی کانتاتا رو رها کردی (کانتاتا: قطعه موسیقی آوازی با همراهی کر)

مشکل از موسیقی بود؟- نه مشکل از من بود-

می دونید او به عنوان پیشخدمت چقدر درآمد داره؟

سه یا چهار هزار فرانک

او در جای دیگه هم کار می‌کنه

فرانسوی ها برای اینکه ماهی بیش از ده هزار فرانک در بیارند

حاضرند جلو هرکسی سر خم کنند

قبول داری ، فلیپ؟ نمیدونم ، قربان-

مشکل از خودم بود

عجیب ترین چیز این هست که

مرده های متحرک این دنیا

از روی دنیای گذشته شکل گرفتند

روش فکر کردن و احساسشون از گذشته هست

ببخشید

بالاخره خط رو پیدا کردی؟

آره ولی مطمئن نیستم

ژان ، چه شگفت راهی مرا به سوی تو آورد

خواهیم دید

میرم کتاب‌فروشی رو ببینم

فکرکنم ایستگاه قبل از کلیشی بتونید پیداش کنید

آقا

حق با من بود امشب تو ایستگاه کار میکنه

همه چیز درست جلوی ماست

چرا نسازیمشون؟

دنبال یه دختر با چشم های درشت هستیم که اینجا کار میکنه

برو دخترای بیرون رو ببین

بازم شما؟ گفته بودم که نه

من بهشون گفتم

خودت رو به کشتن ميدی- به خودم مربوط -

شایدم نباشه

حالتون چه طوره؟

من کار دارم دست از سرم بردارید

شما چه طورید؟

خوبم ، ممنون

با اون آمریکایی ها به توافق رسیدین؟

کدوم آمریکایی ها؟

همون آمریکایی های آمریکای شمالی

حافظت هم خوبه

فکر کنم بله

خیلی بیشتر ، شاید

اطلاعی نداشتم

دیگه هیچ ارتباطی به من پیدا نمیکنه

ممکنه یک دقیقه باهاتون صحبت کنم؟

نه

خواهش میکنم

خواهش میکنم

نمیبنید که کار دارم؟

منم کار دارم

میتونم منتظر بمونم

یه رستوران عربی دیدم

هنوز باز هست

اونجا منتظرتون میشم

نه ، گفتم که

بعدش باید دفترها رو تمیز کنم

می تونیم تا جایی برسونیمتون

نه نمی خوام

هفته دیگه چه طور؟

بالاخره یک روز که بیکار هستید

هفته دیگه باید پسرم رو ببرم دیژون خونه عموش

خدانگهدار دیگه حرفی ندارم

میخوام راجع به پروژه صحبت کنم

شاید بهتر از اون باشه

البته ، ولی من که گفتم نه

هیچ وقت نمی پذیرید؟

خب جوابش چی بود؟- گفت شاید-

وقتی جوان‌ها از هم جدا می‌شوند همه چیز نامفهوم و غیرقابل ادراک می‌شود

نگاه کن

انها در استخر هستند

دختر شناکردن پسر با دوست دخترش را میبیند

میلرزد

چرا اکنون پسر ، دختر را دوست ندارد؟

تو نامه مرا نگرفتی؟ پسر می‌پرسد

درک نمی کنم

اما به اندازه کافی ساده است

من تورا بسیار دوست دارم ...تو جاودانه هستی

تنها تو برای من واقعی و اصیل هستی

چه سود که مثل همیشه تو را از دور خواهم دید

هرچه پیش آید

او با نگرانی گردنبندش را کشید

گردنبند پاره شد

دانه‌های گردنبند به درون استخر فرو می‌ریزد

او به داخل استخر شیرجه می‌زند و یکی از آن‌ها را برمی گرداند

پسر چیز دیگری می گوید

دختر گریه می کند

چرا قصد داشتید به شکلی از قبل جلب توجه کنید؟

در یک کلمه بیش از حد دوست داشتنی و خواستی هستید

و من شما را در جایگاه بالایی قرار دادم تا مرا خشنود کنید

دوستت دارم ، مال من هستید

اما از آنجایی که مال من هستید لازم نیست شما را نگاه کنم

معلوم چه خبره؟

میتونی اینو به کسی که عاشقشی بگی؟

اینو از کسی که عاشقشی قبول می‌کنی؟

نه

به همین خاطر که پرسیوال و اگلانتین به هم زدند

پنج دقیقه دیگه صبر میکنیم

وقت دارید؟

بله

دو سال پیش یک نفر این رو بهم گفت

یه چیزایی به خاط میارم ولی کامل نیست

این متن رو یک زمانی تو کتابفروشی پیدا کردم

یک رمان کوتاه از ژرژ باتای (از فیلسوفان فرانسوی‌)

چیزی ازش شنیدی؟

از باتای نه

وقتی از جنگ های داخلی اسپانیا صحبت میشه مردم از کتاب امید مالرو حرف می زنند

نه از آسمان آبی باتای

درسته که کتاب بعد از آزادی اسپانیا چاپ شد

اما فکرکنم 300 نسخه از اون به فروش رفت

او از آینده حرف میزنه

فیلیپ ، ایشون رو همراهی کن- بله قربان-

عشق موجودی فانیست

از عشق سخن می گویید

ولی چیزی که با تصور معشوق ضدیت دارد

حکومت است

که نقش آن ارزش واقعی عشق را نفی می کند

حکومت نمی تواند به تمایت جهان هستی حکمرانی کند

تمامیت جهان

این تمامیت به دو طریق نمود می یابد

در معشوق به مثابه موضوعی عینی (اوبژه)

و در عاشق به مثابه موضوعی ذهنی (سوبژه)

خوب نیست

چرا؟

قبلا گفتم برای چی

چیزی به عنوان انسان میانسال وجود نداره

تا حالا به مرگ فکر کردید؟

بله

منظورم مرگ خودتون هست

نه

پس وصیت هم ننوشتید؟

نه

یک مرد رو زمان جنگ های آزادی اسپانیا اعدام کردند

این رو شب قبل از اعدامش نوشته

برامون بخونید

در سی و پنجمین سال زندگی ، یک زندانی هستم همچون ویلان و یک دربند چون سروانتس

نه فایده نداره

یاد بگیرید چه طور بخوانید خانم یا دکلمه کنید

یا گوش دادن رو یادبگیرید

فلیپ براشون بخون

بله آقا

در سی و پنجمین سال زندگی ، یک زندانی هستم همچون ویلان و یک دربند چون سروانتس

نگفتم چطور نگاه کنید

گفتم گوش کنید

بشنوید

حکم اعدام مرا در چنگال خود گرفته در برابر سرنوشتی که پیش روی ماست

مانند آنچه که هر زمان در انتظارش بودم

در نوشته های بدخط این صفحات

آخرین وصیت خویش را تحریر می کنم

به دستور دادگاه ، کالاهای دنیوی من

و میراثم را از من خواهند گرفت

میدانم به آسانی از دست می روند

زمین یا پول جزو میراث پدری من است

در مورد کتاب‌ها و (ایماز)تصاویر من

آن هارا به دست باد بسپارید

عاطفه و شجاعت را

دادگاه نمی تواند نابود کند

شب به خیر آقای روزنتا

بانک چراغ سبز نشون داد

متشکرم ، جناب مشاور

متشکرم آقای فورلان

میریدبگردید یا کار دارید؟

قصد داریم در مورد کوزوو بحث کنیم

مارک هانتر تازه از آنجا برگشته

شب به خیر آقایون

شما این اتفاقات رو دنبال مکنید؟

تا حدودی

همه چیز در دنیا درحال تغییر و تحول

حتی فرهنگ لغات

به نظر من دولتمردان فرانسه در اشتباه هستند

وقتی بحث قضاوت در میان باشه حرف زدن از برادری معنایی نداره

شاید حق باشما باشه

از اون خانم جوان چه خبر ، ادگار

با فلیپ به دیدنش رفتیم بی نتیجه بود

او برت موریسو نیست (نقاش امپرسیونیست فرانسوی)

فلیپ ،میدونستی که من قبلا دیده بودمش؟

نه

دو سال پیش ، خیلی اتفاقی کنار دریا

بریم دفتر مارتی اولین چک رو بهتون میده

متشکرم آقا

شب به خیر- حرکت کن-

بدش به من

گفتم بدش من- ولش کن ، مگه دیوونه شدی-

می دانستم که آنها تاریخ را چگونه بازگو می کنند

صرب ها با ایجاد وحشت و با شنکجه و آزار آلبانی تبارهای کوزوو

مرتکب جنایت های وحشتناکی شدند

زمانی که کوزوو در آتش می سوخت فاجعه و وحشت همه جا به چشم دیده می شد

شرح فاجعه از زبان دختر 12 ساله

هیچ یک از روزنامه‌نگارها به این مساله اشاره نکرد که اغلب این پناهندگان

در خانه هایشان زندگی میکردند که ناگهان جنگ در گرفت دختری 12 ساله جدا از خانواده ، تماشا میکرد-

صرب ها تهدید کردند که اگر ناتو به یوگسلاوی حمله کنه که دوستانش را آماج گلوله قرار میدهند-

اونا هم به تلافی ، به آلبانی حمله می کنند

شب هنگام آرزو می کرد همه چیز به پایان برسد

نمی توانم باور کنم که دخترک از نزدیک

شاهد کشته شدن 13 نفر از جمله پدرش بود

که دربرابرچشمانش به قتل رسیده و تکه تکه شدند

ترس اونا برام آشناست

رادیو اعلام کرد که صرب ها حق تیر دارند

بله درسته

حتی به زن ها ، بچه ها و سالخورده ها

من نمی توانم شرمندگی خودم را مخفی کنم

زمانی که فهمیدم برای اولین بار در تاریخ

ما ، آلبانی های اهل کوزوو اهل کجایی؟-

به همان اندازه آنها هولناک و دیو صفت باشیم

از کدوم ملیت هستی؟

ملیت ندارم

بهم بگین- تبانسونی اهل کوزوو-

کرد هستم ، ولی بی کشور

اون مدیر یه روزنامه در پریستینا در کووا هست

من اهل مادرید هستم

اثر هر واژه شگفت انگیز است

دقیقا- هیس-

به صحبت های زنی گوش میکنیم که نگران پسر سه سال و نیم اش است

که با ترس سراغ پدر فرزندش را میگیرد

که البته کشته شده است

صلح بدون عدالت معنا نداره تو سارایوو همه اینو می خواند- زن ساکت میشود و گریه میکند-

آمریکایی خوب هم وجود داره

مارک زمان ریاست جمهوری ریگان کشورش رو ترک کرد

بدون اعتقاد به قدرت تفکر و رستگاری همه افراد بشر(یونیورسالیسم) مقاومت معنایی نداره

درسته

مردم سارایوو صلح با عدالت می خواند نمی توانند درحال حاضر با صرب ها مبارزه کنند. غیر ممکن است

باید چیکار کنیم؟ آیا از زمان جنگ جهانی دوم بشر نسلی را چنین قربانی شده دیده است؟

اینا همش شعار ما احمق هستیم و عدالت را چنین دور از دسترس؟

لحن آمریکایی ها ترسناکه آیا طرحی برای صلج و پایان دادن به بردار کشی وجود دارد؟

شما آمریکا رو می خواستید تحویل بگیرید

یعنی چی ؟ من چیزی نخواسته بودم

و پدر و مادرت در سال 1944

و پدربزرگ و مادربزرگت در 1918

در مورد چی حرف می‌زنی؟ قضاوت درباره جنایات جنگی هرچند ضروری و حیاتی است

هیچی... این تاریخ اما کماکان بدون پاسخ است

او دنبال یه نفر میگرده

تا کتاب و مدارکش را تصحیح کنه

بدون اعتقاد به قدرت تفکر

و رستگاری همه افراد بشر(یونیورسالیسم) مقاومت معنایی نداره

واقعیت این که نگاه کردن به هر دو سو ویژگی ذاتی این حرفه هست

این مقاله ای که برای روزنامه آماده کردم ،

این هم از گزراش ها

بسیارخب

به امید دیدار

عجیب نیست که چرا تاریخ جای خودش رو به تکنولوژی داده

عحیب اینه که باورهای مذهبی جای سیاست رو گرفتند

کلیسا همراه با زمان پیش میره

از خیابان ریوولی برو لوران

بله آقا

آقای فورلانی به هتل اینترکنتیننتال برسان (مجموعه هتل های لوکس آمریکایی)

اگر مخالفتی ندارید

بخشی از دستمزدون جور دیگه ای پرداخت بشه

متوجه منظورتون نمیشم

شما به دنبال نسخه ای از بالزاک بودید درسته؟

البته

بهروزی و تیره‌ روزی ‌های روسپیان

چاپ 1844

از کجا پیداش کردی؟

از نسخه اصل هم بهتره

بهتر از اصل

کپی زنده ، واقعا زنده

گیسوانی داشت

چنان پرپشت که در دستان هیچ گیسوآرای مردی جای نمی شد

و چنان بلند همچون حلقه ای روی زمین می خرامید

داستان استر, پائول

خب من رفتم شب به خیر

شب خوش آقا

یه یهودی؟- همان طور که تنها رافائل (نقاش رنسانس) می تونست آن هارا نقاشی کنه-

کلیسا همراه با زمان پیش میره

درست مثل گروهی سرباز که در یک سرزمین غریب

که حتی امکان رساندن آذوقه به آن ها میسر نیست

چه طور میشه جهان دیگر رو برای اون هایی که صالح و فروتن هستند

و وارثان راستین خدا به ارث گذاشت؟

آدم هچیگاه به ذهنش نمی رسه

حقیقت گاهی اوقات ناراحت کننده ست

شما دنبال چی هستید؟

من؟

مدارکی دارم که باید امضا بشه

در اینجا ، رنه ریول ، حافظ صلح از هنگ پانزدهم برنده شالییر دو لا لژونیون هوننور ، توسط آلمانی ها ، در 19 اوت 1944 كشته شد.

من از کار وکلا اطلاعی ندارم

برای این پروژه به چند نفر احتیاج دارم

به اون دنیا علاقه ای ندارم

منم به اینجا

پر از شک و دودلی هستم

باید پیاده بریم؟- من که پیاده میرم-

شما زودتر از من خسته می شید

نباید اینجور بیانش می کردند

نه سرباز و نه صلح

و نه آلمان ها

مردم موقع بحث گاهی چیزایی می گند

اگه موافق نباشند ، میگند

تو چی؟ خودت اینجا چیکار میکنی؟

و اونای دیگه جواب میدند خب موضوع من فرق میکنه

اما هیچ وقت درباره اون داستان چیزی نمی گند

اوتا هیچ وقت از اونجا شروع نمی کنند

شاید به همین خاطر که باید به شیوه ای دیگه گفته بشه

و اونا جرعتش رو ندارند

الو... الو... چی شده؟

شبیه اتفاقی که برای والدین من پیش اومد

اونا خودکشی کردند

از مادرم چیزی نمی دونم

ولی پدرم یک نامه به جا گذاشت

(globalization) او هیچ وقت نگفت جهانی‌سازی (the universal stage) او گفت: صحنه جهانی

من 5 سال داشتم

سه سال قبل از ماه مه 1968 به دنیا اومدم

به چی فکر میکنی؟

قلعه های خالی

این صداها برام آشناست

داشتم به اتحادیه های کارگری کمونیستی فکر میکردم

خالی بودن وجود نداره

همیشه از جایی ، صدا به گوش میرسه

در سکوت چی؟

حتی در سکوت

در مرگ- مرگ وجود نداره-

وقتی از راه میرسه همیشه یه احساسی از خودم آدم رو همراه داره

از خود

وقتی گفتم قلعه های خالی

حقیقتا داشتم به سختی و زحمت کارگرها فکر میکردم

و جیزای زودگذر (فانی)

ما هنوز درباره پروژتون صحبت نکردیم

هنوز در مسیر درستش قرار نگرفته

چه مسیر؟

یکی از کودکی تا پیری

به میان سالی اشاره می کنید؟

هر طور شما دوست دارید

اگه اشتباه نکنم

شما بچه ندارید

درسته ، تنها زندگی میکنم

شما چی؟

یک پسر سه ساله دارم

بعد از اینکه ازدواج کردید؟

نه

دوست پسرم ترکم کرد

از وقتی جدا شدیم

وقتی به اون و چیزهای دیگه فکر میکنم

حس میکنم همه چی مفهوم دیگه ای پیدا کرده

چیزی که میگید جالبه

یه چیزایی شروع می شند و یه چیزایی به پایان می رسند

نه داستان تو و نه داستان من

اما هر اتفاقی که بیفته داستان همه ماست

حتی اگر با هم آشنا نباشیم

این تاریخ

وقتی همدیگر رو در بریتانیا دیدیم و کمی بحث کردیم

نگفتید برداشتتون از چیزی که داشت اتفاق می افتاد چی بود

حتی اگر به شما مربوط نمیشه

واقعا احساستون نسبت بهش چیه؟

منظورم اصل قضیه هست

فکر میکنم حق با شما بود

آمریکایی ها گذشته واقعی ندارند- اونهایی که تو شمال هستند-

نه مکزیک و برزیل

بله ، آمریکایی های شمال

اونا هیچ پیشینه ای (تاریخ) از خودشون ندارند

ابزارآلتش رو دارند اما خودش رو نه

به همین خاطر که گذشته بقیه رو می خرند

مخصوصا اونایی که مقاومت کردن

یا فیلم های ناطق می فروشند

اما یک تصویر هرگز حرف نمی‌زنه

تصاویر باید مثل خودشون باشه

ولی این سکوت که حرف میزنه

دیگه هیچی تو فیلم های اونا نمی بینیم

و اوناهم همین رو می خواند

با شما موافق هستم

وقتی دارم به چیزی فکر میکنم

در واقع دارم به چیز دیگه ای فکر میکنم

وقتی وقتی میشه به یه چیز فکرکرد

که داریم به چیزای دیگه فکر میکنیم

برای مثال

وقتی منظره ای رو برای اولین بار میبنیم

به نظر تازه و جدید میاد

چون تو ذهن داریم مقایسش می کنیم

با یک منظره دیگه

که قبلا دیدیم

اوتوی اونجاست؟

اون پائین

نزدیک پل میرابو بود

در سال 52 قبل از میلاد

سردار سزار از رود سند عبور کرد

وارد دشت گرونل شد

تا با سپاه گلواز لوتتیاس حمله کند

تمام این اطراف جنگل بود

تنها چیزی که امروز باقی مونده

پارک بولونی هست

چه کسی اردوگاه مرگ درانسی رو به آینده ربط داد؟

یه پدر شریف

،از دفترش بیرون آمد بچه‌ها را بوسید

و به دختر کوچکش گفت خیلی زحمت کشیده

حق با شماست

حقیقت ممکنه ناراحت‌کننده باشه

یه کتاب درباره این موضوع بهتون امانت میدم

نه ، بهتون نمیگم کجا زندگی می کنم

تو کتاب فروشی

منظر نامه من می مونند

بله خدانگهدار

چرا دیگه از پروژتون صحبت نمی کنید؟

دیگه کاری ازم بر نمی یاد

به اندازه کافی زیبا نیستم

گمونم شما نظر دیگه ای دارید

...پدربزرگم سه سال پیش

پرسیدید چرا هنوز عضو حزب کمونیست هست؟

اون هیچ وقت نمی گفت زن

همیشه می گفت شخصیت های جنسی

چه خوب که باعث خندتون شدم

بله ، درسته

هیچ وقت نمی تونیم بفهمیم موضوع یه فکر دقیقا چی هست

شما برنده شدید منم لبخند زدم

یک بار دیگه بگید آروم تر

هر فکری

باید یادآور

ویرانه های

یک لبخند باشد

"هرفکری باید یادآور ویرانه های یک لبخند باشد"

امیدوارم

خدانگهدار

بعد از ملاقاتتون با ژان لاکوتور (روزنامه نگار فرانسوی)

من اون جا رو ترک کردم

هیچ وقت هم در تماس نبودم

تو همون قطاری که شما باهاش به مونت پارماس می رفتید ، بودم

فکر کردم که نباید جلو کارشون رو بگیرم

نه، فقط یه چیزایی

یه چیزایی

اینجا خیلی هم پرنشاط نیست

خوشبختی هرگز نشاط آور نیست

جمله رو خودت سرهم کردی؟

نه آقا ، از ماکس افولس (کارگردان)

فکر کردم از مادلن (مادلن دو سکودری نویسنده قرن 17)

آقا ، لطفا بیاید

...فکرکردم اگر بازگشت- کی؟-

شما می دانید چه کسی همان کارگر اهل جلیل

همان مو قرمزه با قلبی وسیع تر از زندگی

...اگر آن بره بی عیب و نقص باز می گشت

آقایون

اونا منتظر ما هستند

ادگار چی؟

همین جاست

بعد اون ها میگند دومیه نقاش نیست (اونوره دومیه نقاش فرانسوی)

اگلانتین

بله

آقا

پس ایده را رها کردید

اره ، خیلی آشفته بود

یادته چی بهم گفتی؟

اکنون چیزی جز افتخار شما از بین نمی رود

پس ، افتخار نزد شماست ، آقا

من باید چیکار کنم؟- "شما فقط می گویید "ادامه دهید-

بنابراین دوباره اگلانتین وپرسیوال باهم دیدار کردند

ادگار؟- سلام فلیپ-

اینجا چیکار میکنی؟

یکی از دوستانم

سلام ، خوشبختم- سلام... همچنین-

رفته بودم دیدن آقای روزنتهال

حالش چه طور بود؟

از وقتی که رفتید همش تو خودشه حافظه اش هم ضعیف شده

شما حالتون چطور؟

خوبم در حال حاضر

خوب

دوباره بوکس و کانتاتا رو شروع کردم

داره تبدیل به یه اپرا میشه

لذت آرزوهای بشری (نام کانتاتایی از باخ)

دقیقا

شنیدم ازدواج کردی

شوخی می کنی؟

واقعا سرنوشت رقت انگیزی داشت

فکر میکنم بدونی اوضاع از چه قرار

هر فکری باید یادآور ویرانه های یک لبخند باشد

این جمله رو از کی شنیدی؟- هیچ کس-

همین الان از خودم گفتم

دوره جملات قصار گذشته فلیپ

چی به سر اون دختر اومد؟- من هم میخوام بفهمم-

یک قرار ملاقات دارم

موفق باشی- متشکرم آقا-

اون ادگار بود؟

چرا بهش میگی آقا او که از تو جوان تره

ممکنه ، اما اون تنها کسی که قصد داره یه آدم میانسال باشه

تاکسی رسید بفرمائید

یک نامه از آمستردام به دستمون رسیده

اونجا آدم هایی هستند که به بقیه کمک می کنند تا بمیرند (اتانازی)

تاکسی اونجاست

شما ماجرای پدر و مادرش که میدونید؟

بله ، بهم گفته بود

اخیرا؟

یا آن زمان که اومدید؟

اخیرا

او اینجا کار میکرده؟

فقط بهمون گفتند که یه چیزایی اینجا داره

و خواسته که یکی از کتاب هاشو به شما بده

خودتون انتخاب کنید

آدرس من رو چه طوری پیدا کردید؟

اون که نداشت

ظاهرا که داشته

نباید اون پروژه رو متوقف می کردید

اون دربارش بهتون گفت؟

بله

اوایل پائیز گذشته

3سال هیچ خبری نشد میدونید بهش اعتقاد داشت

ولی این دلیلی نمیشه برا خودکشی

شاید اصلا به من مربوط نباشه جریان اون آمریکایی ها به کجا رسید؟

درسته ، به شما ربطی نداره

مورد دیگه بیماری سل بود

نمی دونستم

پنهانش می کرد درست مثل مادرش

پسر کوچکش چی شد؟

او رو می‌شناختید؟

حتی اسمش را هم نمی دانستم همین طور اسم شما را

داخل هتل شما ، کم تر از ده دقیقه گفتگو کردیم

در دیدار بعدی هم زیاد صحبت نکردیم

لحن صداش برام جالب بود

اغلب ایده های جدیدی برای زندگی می داد

...ولی در موارد دیگه

نا امیدکننده (کسالت بار) بود

من این را بر میدارم- این شمایید که ناامید کننده هستید-

موفق باشید

چه موفقیتی

دو سال قبل

شما ادگار هستید؟

بله

اومدید ژان لاکوتور رو ملاقات کنید؟ (ژان لاکوتور روزنامه نگار)

بله

از من خواست که بیام دنبالتون

...چون دیروز که پاریس بودم فهمیدم خوشبختم

خوشبختم

چیزی همراهتون ندارید؟- نه-

من مسئول فرهنگی شهرداری هستم

شما دارید مقاله ای درباره مقاومت کاتولیک ها می نویسید؟

یک تحقیق ساده هست

من یک سری اطلاعات جالب دارم

عموی بزرگ من مقاله های زیادی دراین باره باقی گذاشته اسمش گیلبرت رنو بود

بله میشناسمش

''خاطرات یک مامورمخفی فرانسه آزاد''

به علاوه تمام آرشیو انجمن برادری کلیسای نوتردام

حقیقتش دارم یک قطعه آوازی می نویسم (کانتاتا)

قطعه ای برای سیمون وی

....معذرت می خوام ، میتونم آدرس منزل ...منزل

نمیتونم بخونم چی نوشتی

تو این فکرم که اینا از همون هایی هستند که فکر میکنم یا نه

منظرتون کی هست؟- آمریکایی ها روی مخ (دردسرساز)-

همون طور که پگی در بریو (شارل پگی شاعر و نویسنده)

در 17 ژوئن گفت

در جنگ طرفدار کسی هم که

سنگر خویش را تسلیم نکند

مهم این هست

بله بله

کاتولیک ها و نیروی مقاومت

اما در حال حاضر درگیر تحقیقات پیش زمینه ای هستم

دارم کانتاتایی برای سیمون وی می نویسم

میدونید او درباره انجیل چی گفته؟

انجیل نظریه ای درباره خدا نیست درباره بشر است

من روی متونی از سیمون وی در سال های 37 ...و 38 کار میکنم که درباره گسترش نازیسم

شما فکر می کنید مردم در لندن به این چیزها فکر کردند؟

مسیحیت به طورحتم بخشی از روحیه نیروی مقاومت بود

بله و خیلی از آن ها هم کشته شدند

...به نظرم همین بعد قضیه بود که من درباره کاتولیک تحقیق میکنم نه سیمون وی-

مبارزین جبهه ملی فرانسه در خاک وطنشون تجربه می کردند

در مورد کاتولیک ، نه به عنوان یک مذهب

ببینید ، نصف کارهای شکسپیر در فرانسه اتفاق افتاده

شاید این یک جنگ بوده یک جنگ مذهبی

یکی از بهترین صحنه های عاشقانه تاریخ تئاتر

صحنه ای که بین هنری پنجم و کاترین شاهزاده خانم فرانسوی می گذره

و کاترین چند کلمه ای انگلیسی یاد میگیره کلماتی بسیار عاشقانه

اروتیک ترین صحنه ها

فکر میکنم کاتولیک ها و سلطنت طلب ها

به طور کلی اولین کسانی بودند که به لندن رفتند

به این دلیل که اصلا ابتدا از آنجا آمدند

در ژوئن سال 40 ارتباط زیادی بین این دو گروه بود

ما دوران عجیبی رو پشت سر گذاشتیم

شما می تونید یکی دو روز بیشتر بمونید؟

بله با کمال میل

می خوام دو نفر از نیروی های مقاومت که خاطراتشون رو به هالیوود فروختند نشونتون بدم

روزبه خیر ژان

چه خبر؟

برت قرارداد رو دید می خوایم قبول کنیم

کاملا مطمئن هستید؟ همیشه جای مذاکره هست

اون دختر دیوانست

یک اخطار دریافت کردیم مبنی بر اینکه باید رستوران رو تعطیل کنیم

اگه پول رو بخواند تکلیف چیه؟

زمستان هم تو راهه

فرانسواز در این باره چی فکر میکنه؟

از خودش بپرس تو ساختمونه

اون پسر که کیف دستش کیه؟

یه دانشجو که درباره ژنرال دوگل و کاتولیک ها تحقیق میکنه

یک ساعت دیگه میام دنبالتون- نگران من نباشید-

خانم لتوس

بله

دوستی دارم که 20 عنوان قهرمانی در مسابقات بزرگ اتومبیل رانی داره

خب که چی؟

خانم شما به تاریخ علاقه ای ندارید

تراژدی آسونه

خودش در مسیر خودش پیش میره

مرگ ، ناامیدی و خیانت باهاش در حرکت هستند

و طوفان ها و اشک ها

و سکوت تمام سکوت ها

تراژدی پاک هست

آرامش بخش

با ملودرامش ، با آدم های خائن و تبهکاران پست ش

با بیگناهان شکنجه دیدش

با انتقام جویانش

با بارقه های کم رنگ امیدش مرگ رو وحشتناک جلوه میده

درست مثل یک تصادف

در تراژدی انسان آرومه

چون بین خودی ها هستیم

و همه بی گناه هستیم چون میدونیم امیدی وجود نداره

درست شصت سال از وقتی که از کانال گذشتم میگذره

...امید غم انگیز- فرانسه آزاد-

ما به تله افتادیم- نمیدونستم-

سرانجام به تله افتادیم

دوباره از نو بازسازیش کردیم

:حق با شماست

وقتی که حقایق تبدیل به افسانه می شوند .باید از افسانه پیروی کرد

اون آقا کیه؟

نماینده ایالات متحده از واشینگتن

واشینگتن چیکاره هست؟

خانم جوان لطفا درک کنید که واشینگتن ناخدا کشتی

و هالیود هدایت کننده دنیای سینما

باشه آقا

فیلم هارو دنبال کنید

به هرحال اقتصاد ،سینما رو پیش میبره

چی داره میگه؟

میگه سینما پیش برنده اقتصاد درواقع اونا پیش برنده اقتصاد هستند

ما باید چیکار کنیم؟

درموردش فکر میکنم یک سری چیزا یادداشت کردم

این چند روز باهم صحبت میکنیم بالاخره تا پنج شنبه جوابشون رو میدیم

اساسا

مقاومت

هم جوانیش رو داشت

وهم دوران پیریش رو

ولی هیچ وقت میان سالی رو به چشم ندید

چه کسی می تونه تصمیم بگیره که گذشته شما زنده هست یا مرده؟

بستگی داره که چه طور به خودتون نگاه کنید

اون کسی که قصد پیشرفت داره

خود سابقش رو طوری تعریف میکنه که انگار اصلا وجود نداشته

و بعضی ها اصرار دارند که گذشت زمان رو رد کنند

اونا پیوند عمیقی با گذشته خودشون دارند

این موضوع درمورد همه افراد سالخورده صدق میکنه

اونا از ترس هدر رفت زمان توان قرار در اون رو ندارند

همشون در مقطعی به این نتیجه میرسند که هیچ تغییری نمی کنند

ولی حافظه چقدر به ما میتونه کمک کنه تا زندگیمون رو دوباره به دست بیاریم

بله

نمیتونم نواری که ضبط کرده بودید رو پیدا کنم

''جنگ سری''

تو سالن ، برا چی میخوای؟- میخواستم چیزی رو داخلش ببینم آقا-

لطف میکنید در رو ببندید؟

روز به خیر خانم

این شما هستید ، در زمان جنگ؟

این شما هستید ، اونجا؟

اون مربوط به زمانی که اطلاعات ازم خواست در گشتاپو کار کنم

خیلی ها به خاطر اون کشته شدند

من هم دوبار محاکمه و تبرئه شدم

و چون کمونیست بودم همه میگفتند تو جاسوس روس ها هستی

درسته ، یک نفر رو در ارکستر سرخ می شناختم

و این عکس کیه؟

همین الان (پشت شیشه) بهش سلام کردی

یک بازیگر آماتور اوپرا بود

برت 19 سالش بود شناگر قابلی هم بود

...بعد

مریض شد و کنار کشید- حالا چی؟-

در دفتر وکالت تو پاریس کار میکنه

این یکی هم شما هستید؟

کنار ساحل با خانم بودیم

سال 1945

فکر میکردیم همه چی داره شروع میشه

و لی در واقع همه چی در حال تمام شدن بود

حالا می فهمم باید

حالا می فهمم باید 50 سال طول می کشید تا تموم بشه- از پدر و مادر می گذره-

و بر سر نوادگان آوار میشه

شاید حق با شما باشه

میان سالی هرگز وجود نداره

نمی تونیم ساعت ها درموردش بحث کنیم

اجازه بده دوباره شروع کنیم

شرکت ما با نام اسپیلبرگ و شرکا

...با امضا خانم بایارد این حق را به دست آورد

بایار

ببخشید

خانم بایار که درمقابلمون حاضرند

طبق این قرارداد

که به امضا آقای بایار نیز رسیده

شرکت ما حق اقتباس از خاطرات خانم و آقای بایار

طی سال های وحشتناک 41 و42 و 43 و44 را دارد

نام فیلم تریستان و ایزولت خواهد بود

که برگرفته از شبکه نجاتی است که این زوج در سال 1941 پایه گذاری کردند

نقش خانم بایارد به عنوان جوان مقاوم

توسط ژولیت بینوش بازی خواهد شد

که به تازگی جایزه اسکار دریافت کرده است

خانم بینوش نتوانستند حضورپیدا کنند

ولی قرار شد امروز عصر تلفنی با خانم بایار صحبت کنند

ما یکی از بهترین نویسندگان آمریکا را استخدام کردیم

تا فیلمنامه را بنویسد

اعتراض دارم آقا

شما گفتید نویسنده آمریکایی؟

منظورتون کدوم آمریکا هست؟

آمریکای حنوبی؟

مطمئنا منظورم ایالات متحده است

مشخصه

اما برزیل هم جزو ایالات متحده هست ایالات متحده برزیل

که به اونا میگیم برزیلی ها

نه منظورم ایالات متحده در آمریکای شمالی بود

ایالات متحده مکزیک هم در آمریکای شمالی

ولی بهشون میگند مکزیکی ها

کانادا هم همین طور ، به اونا میگیم کانادایی

از کدوم ایالت متحده حرف میزنید؟

همین الان گفتم ایالات متحده شمالی

بسیار خب

به ساکنین ایالات متحده ای که ازش حرف میزنید ، چی میگند؟

میبینید ؟ اسم هم ندارند

این مرد قرارداد کشوری رو امضا کرد

که ساکنینش اسم هم ندارند

جای تعجب نیست که به دنبال داستان افراد دیگه هستند

همین طور افسانه های مردمان دیگه

شما هم مثل ما هستید

دنبال ریشه و اصلتون میگردید پدر و مادر ، خواهر ، برادر ، پسردایی ، دختر عمه

اما هیچ اصالتی در کار نیست

اصالت رو باید در وجود خودمون جست و جو کنیم

آخی! تاریخ ندارید و مجبورید جاهای دیگه دنبالش بگردین

در ویتنام ، سارایوو

اشکالی نداره اما با آرامش هم میشه این کار رو کرد

باشه خانم

دوستانه

اصلا اطلاع دارید کلمه اوکی از کجا میاد؟

یکی از ژنرال های شما

در زمان جنگ های داخلی در گذارشش نوشت

O Kiled (یعنی کشته صفر)- بزارید تمومش کنیم-

اولین چک به مبلغ 50 هزار دلار آمریکا

طبق قرارداد تحویل داده شده

این چک دو روز بعدش وصول شده

صحنه های عریان

پس دیگه دلیلی نمیبینم این موضوع رو در قرارداد تجدید نظر کنم

اون رو متوحه نشدم

امروزه در تمام فیلم ها

دخترها باید لخت بشند و در بغل معشوفه هاشون غلط بخورند

یا واقعاً داستان شماها و پدربزرگ هاتون این بود؟

اسپیلبرگ یک حلقه نوار از فهرست شیندلر به من داده که بدم به خانم بایار

!استیون اسپیلبرگ

یک پول سیاه هم به خانم شیندلر که در آرژانتین تو فقر دست و پا میزنه ندادند

بیرون نمونید...بیاید داخل- نه راحتم-

تعارف نکنید

میتونم کمکتون کنم؟

دنبال یک نوار ویدئو میگردم که پدربزرگ ضبط کرده بود

تصاویر وحشتناکی داره

نگاه خیره گناهکاران به بی گناهان

به آنهایی که بیشتر دارند،بیشتر می رسد

از آن هایی که کمتر دارند،کمتر گرفته می شود

حتی از همان چیز کمی که دارند

ایالات متحده - بخش اداری

شما میگید حکومت

ولی حکومت بسیار با تصویر معشوق در تضاد است

و دلیل اصلی آن این است که حکومت هستی والای عشق را نفی می کند

من دارم میرم خانم فردا لورن جای من می مونه

ازت ممنونم پدر برای چیزایی که به بچه هات نشون دادی

و از فضلا و عقلا مخفی کردی

به این گوش کنید

اکتبر 1945 هنوز هم پابرجاست

امروز

در 20 اوت 1945

در این شهر متروک و قحطی زده پاریس

جنگ به پایان رسیده است

صلح هنوز آغاز نشده است

...و این

اما ما به سال 1000 بازگشتیم

هر روز ، شب آخرالزمان است

درست قبل از آن روزی که صداقت و شجاعت ما

دیگر برای هیچ‌کس معنایی نخواهد داشت

از این پس آزادی من ناب تر خواهد بود

...حالا این یکی

و اما ما متولدشدگان در فرانسه چه می توانیم بگوییم؟

بیهوده سخن گفته ایم اگر بگوییم این سرزمین مادری ماست

این موقعیت واقعی ما

شانس ما و سرنوشت ماست

"از آن زمان تاکنون در اضطراب زیستم" تریستان برنار می گوید

آن زمان که آن ها از پی دستگیریم آمدند

از آن پس اما در امید خواهم زیست

کتاب عصر نو - اکتبر 1945

تریستان برنار کسی هست که گفته

اگر بتوانید بندر لو هاور را ببینید ، باران خواهد بارید

...و اگر نتوانید آن را ببینید- .باران در حال باریدن است-

پائین اوضاع چه طور؟- باید خودتون میومدید-

همچنان دو سال پیش

من دارم میرم ، فقط می خوام خداحافظی کنم- منم همین طور-

خدانگهدار آقایون

خدانگهدار خانم

می خواستم چیزی بهتون بگم

خدانگهدار- روزخوبی داشته باشید-

شما چیزی می خواستید به من بگید؟

نگاه ،کی از بین رفت؟

ده سال پیش

پانزده سال

شاید هم پنجاه سال پیش

با آمدن تلویزیون

کی میدونه؟

دقیق تر بگید

بعد از اینکه تلویزیون کنترل همه چیز را به دست گرفت

برتری نسبت به چی؟

به رخدادهای جاری زندگی

حتی

حتی نسبت به خود زندگی

بله

حس می کنم نگاه های ما هم همانند یک برنامه تحت کنترل هستند

با سوبسید (یارانه دولتی)

ایماژ (تصویر)، آقا (مفهوم ایماژ فراتر از تصویر)

به تنهایی توانایی نفی نیستی را ندارد

بلکه تبدیل به نگاه پوچی میشه به خود ما

امیدوارم این طور نباشه

خانم

چیزی که من رو اذیت میکنه نه شکست و نه پیروزی

بلکه صفحات زیادی که دربارش می نویسند

خب پس چیزی که شما را آزار میده ادبیات هست

نه لزوما

چرا گفتن و نوشتن این که تایتانیک یک موفقیت جهانی ، آدم رو اذیت می کنه

درباره محتوی صحبت می کنیم

درباره چیزای مختلف اون

اما درباره چیزای پیرامون اون حرف نمی زنیم

باید درباره اساس هر چیز صحبت کرد

فیلم رو دیدید؟- هنوز نه-

تا اندازه ای موافقم

در مراکش هم درباره سرنوشت جهان جرف می زدند

اما برای اینکه درباره خودشون حرف بزنند از دیگران استفاده می کردند

عین مرگ ، ولی حقیقت داره

آنها هستی را با زندگی اشتباه می گیرند این طور نیست؟

من فیلسوف نیستم ولی به نظرم بله

به اطراف نگاه کنید ، زندگی وجود داره

به یک سلول نگاه کنید هسته اتم هم درونش وجود دارد

اصل هستی هم به همین صورت زندگی پیرامونش را گرفته،

اون ها با زندگی مثل یک روسپی رفتار می کنند

ازش برای بهبود و اصلاح زندگی شون استفاده می‌کنند

یک چیز غیرعادی برای بهتر شدن یک چیز عادی

درسته

آدم میتونه از هستی خودش لذت ببره نه از زندگیش

دقیقا

دیروز به شکل کامل بحثشون رو دنبال نکردم

بحث مربوط به فیلم رو میگم

مادربزرگ و شوهرش چی می خواند؟

ژان برای اینکه هتل رو نگه داره پول لارم داره

زن رو نمی دونم

فکرکنم می خواد یه ستاره بشه مثل 60 سال پیش

شبکه نجات تریستان یک کار و کاسبی کثیف بود

انگلیسی ها مسیحی تر از پاپ نبودند

تحت فشار مجبور به ازدواج با دختر شد

هیچ کس نمیدونه قبلا همدیگر رو میشناختند یا نه

من میدونم- تو هیچی نمی دونی-

میتونم حدس بزنم

پس اینجوری شد که ازدواج کردند- بله-

وقتی دختر از راونسبروک برگشت (بزرگترین اردوگاه کار اجباری مخصوص زنان)

در بخش پرستاری اردوگاه ژنویو دوگل رو دید

همان جا بود که کاتولیک شد

کاملا درسته

آسمان و زمین زایل خواهد شد، لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد. (متی 24:25)

ارکستر سرخ

برای چهار سال در دوران جنبش سازمان یافته مقاومت

پول به وسیله تبدیل شده بود دیگر هدف نبود

موسیقی ناراحتت نمی کنه؟

چرا

''اشپیگل ایم اشپیگل.'' یعنی چی؟

آینه در آینه (اثری از آروو پرت)

...دیر وقت هست

کجا بودی؟

پیش پدر خواندم ژان بودم کسی اومده بود دیدنش

به نظرت امروز صبح زیاده روی کردم؟

به خودت مربوط عزیزم

درسته ، من از سینما هیچی نمی دونم

پدرخواندم این کتاب رو بهم داد و گفت فوق العادست

از کی؟

روبر برسون یادداشت هایی درباب سینماتوگرافی

این رو گوش کن

کارگردان

دیگران را هدایت نمی کند

بلکه خودش را هدایت می کند

و این

مطمئن شوید از کل ظرفیت چیزی که می توان با سکون و سکوت منتقل نمود ، بهره ببرید

...و این

بگذارید احساسات حوادث را روایت کنند

نه برعکس

شما و پدربزرگ تصمیمتون رو گرفتین؟

همش به خاطر پول ؟

انجام این کار برای چیه؟

وقتی به چیزی خیره میشی میدونم حرف زدنم بی فایدست

به چی فکرمیکنی مادربزرگ

وقتی من به عنوان یک دانشجوی جوان فرانسوی در ایالات متحده بودم و آنها از من خواستند

در مورد زمان جنگ فرانسه و اردوگاه های کار اجباری صحبت کنم

به نظرم هیچ مشکلی در جواب دادن نداشتم

همیشه پشت سرهم خاطرات رو ردیف می کردم

اما واکنش مردم مثل این بود که انگار روبه روی تلویزیون نشستند و دارند فیلم تماشا میکنند

حرف های من از ته دل نبود

می خوای دوباره اون صفحه رو گوش کنی؟

بله ، لطفا

می دونی

یک سوالی هست که هیچ وقت جرات نکردم ازت بپرسم

همین طور از پدربزرگ

جرا شما نام مستعار خودتون رو حفط کردید واز نام اصلیتون استفاده نکردید؟

اسم من ساموئل

اسم پدر هم همین طور

چرا هنوز فامیلی بایار رو حفظ کردید؟

در دوران جنگ توجیه داره اما بعدش چی؟

خب ، من میرم بخوابم

شب خوش

فرانسواز- اینجام-

هر آرزویی باید روزی ،زوال خودش را ببیند (گفته ای از امیل چوران)

همین طوره

همه ما دلقک هستیم

روی مشکلاتمون سرپوش می زاریم

عمل و عکس العمل

قدیمی ترین زوج در تاریخ هستند

اون رو به آمریکایی ها هم گفتی؟

بله

و این موضوع که در اصل ما بودیم که اصالت جنبش مقاومت را باعث شدیم

این رو گفتی؟- بله و اینکه به طرح پگی ایمان دارم-

نباید خیلی زود تن به استراحت داد و آروم نشست

من همچنین به عشق هم فکر می کنم

عشق شهسوارانه

انها میگند در فرانسه بود ولی نه در دربار ها وجود داشت

مثلا دربار پادشاه انگلیس هنری دوم

ولی اساسا در آنژو بود

در نورمندی در قلمرو دوک آکیتین

الینور همسرش بود

انجا هم اصالت فرانسه مدرن با اصل خودش توصیف می شد

البته با کمک

با کمک پیوندهای بسیار ریشه دار با انگلیس

بنابراین

ممکنه بر خلاف چیزی که همه میگند

این موضوع درباره آمریکا هم صدق کنه

انگلیس پناهگاه هر مقاومتی

هر مقاومتی دربرابر انقلاب محسوب میشه میشه لطفا در رو بازکنید؟-

درمورد انگلستانی که پیت و برک درموردش حرف میزنند ، قضیه طبیعی هست

این پیوند ها تاریخی ، جغرافیایی چی می خوایند؟-

و سیاسی هستند یک امضا برای اجازه دوبله فیلم ماتریکس می خواستیم

مثلا بریتانی و بریتانای بزرگ بینشون پیوندی نیست

ببینم چیکار میتونم بکنم

یک درخواست برای دوبله ماتریکس به زبان برتون اومده

ایماژ (تصویر) و صدا برای تاریخ حیاتی هستند- من دارم میرم-

و مهمترین اصل بنیادی

نداستن این که تاریخ به چه صورت به پایان می رسد

زیاد اهل گفتگو نیستید

همه چیز برام سخت شده

با دوست دخترم به هم زدم

ده سال بود که باهم بودیم

عجیب واقعا

که چه طور چیزها معنا پیدا میکند وقتی به آخر میرسند

به این خاطر که تاریخ از همین نقطه آغاز میشه

تاریخ بزرگ

پری با چوبدستیش به قورباغه ضربه زد

و ناگهان شاهزاده ظاهر شد

این زمان گذشته هست که تصویر حال را خلق می کند

هر مسئله یک رازی را فاش می کند

اما مسئله به وسیله راه‌حل آن تعریف می‌شود

نمیتونه تصادفی باشه

منظورتون چیه؟

همیشه یک ورودی خدمات هست و یک ورودی اصلی

از آخری برای خانه این دنیا استفاده می کنند

ورودی خدمات رو هم میگذارند برای ما ، آقا

کلمات

به واسطه استفاده از زبان

درک میکنیم که کلمات چگونه ما را با عقاید مختلف آشنا می کند

انسان که عقاید رو می سازه

اون که به وجود آورده بی باک عقاید گوناگون

وضع موجود از همین فکر سرچشمه میگیرد خانم- بازهم عشق-

این جمله آگوستین قدیس رو شنیدید که

مقیاس عشق ، عشق بی قیاس است

بله

دارم به چیزی فکر میکنم

وقتی به چیزی فکر می کنم

در واقع

دارم به چیز دیگه ای فکر میکنم

همیشه

فقط وقتی میتونی به چیزی فکر کنی

که به چیز دیگه ای فکر کنی

برای مثال

وقتی برای اولین بار منظره ای را میبینم

به نظر جدید میاد

چون در ذهن مقایسش میکنم با

یک منظره دیگه

یک منظره قدیمی تر

که قبلا دیده بودمش

بدین ترتیب همه چیز در داستانم رو به افول می رود

همان گونه که فقط با تصاویری از آنچه به سرعت اتفاق افتاده ، تنها می مانم

قدم در شانزلیزه می گذارم

درکنار سایه هایی که هیچگاه انسانی درکنار خود نداشته اند

همراه او

صدایی میشنود و عده ای از راه می زسند

سپس دختر چیزی می نویسد

و اگر از شما پرسیده شود

از بین سینما ،تئاتر ، رمان

یا اپرا کدام یک را انتخاب میکنید؟

ما یک پروژه ای داریم

...که به چیزی از تاریخ مربوط می شود

و این چیز

...یکی از لحظاتیست که

و لحظه نخست

اسامی اون هارو به خاطر میارید؟

شاید اصلا گفته نشده باشد

شاید اصلا گفته نشده باشد

شاید اصلا گفته نشده باشد

شاید اصلا گفته نشده باشد

امیدوارم از تماشای فیلم لذت برده باشید

پیشنهاد میشود کتاب در ستایش عشق نوشته آلن بدیو را نیز در صورت تمایل مطالعه کنید

Instagram : @Mehdiikazemi

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.