All language subtitles for Your.Honor.S01E08.GGEZ+ION10+MiNX+PHOENiX

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫میدونم که یه روز بعد ازینکه پسرم رو ‫کشتی ماشینت دزدیده شده

‫"کارلو" ...

‫اون در شُرُف دستگیری برای قتل "کفی جونز"ـه

‫ميتونم کاري کنم که اون يه ‫مردِ آزاد از محاکمه بيرون بياد

‫به هتل نزدیک نشو ‫از هتل دور شو

‫"کارلو بکستر" ...

‫- شما بازداشتید ‫- برای چی ؟

‫شما حق دارید سکوت کنید

‫میگن که یکی رو کشته

‫- چی ؟ ‫- نمیدونستم ديگه پيشِ کي ميتونم برم و من ...

‫- نه ، نه ، نه

‫مشکلی نیست ، من هوات رو دارم

‫برادر اشتباهی مرد

‫اون با کسی رابطه داره ؟

‫خودش به شما گفته ‫که دوست دختر داره ؟

‫واقعاً مناسب نیست که من ...

‫اوه متاسفم ، حق با شماست

‫ببین ، من از این متنفرم که باید دروغ بگیم

‫امّا راه دیگه‌ای نیست

‫به نظر من این عشق نمیاد "فرنی"

‫از "مالی" خواستم تا استیضاح ‫"کارلو بکستر"رو به تو بده

‫تو به من احتیاج داری ، تو ‫بدون من نمیتونی این کارو بکنی

‫من محاکمه رو بدست نیاوردم ، مگه نه ؟

‫"سارا لبلانک" ، "کارلو بکستر"رو محاکمه خواهد کرد

‫شما نوشیدنی الکلی نوشیدین ؟

‫گور بابات ، گور بابایِ جفتِ‌تون

‫دستهات روی فرمونِ لعنتی

‫"جیمی"

‫اگر کار "کارلو"رو درست نکنی ...

‫ساده ترین کار در جهان خواهد ‫بود که قلبِت رو از جا در بیارم ...

‫و به خورد رودخونه بِدَمِش

‫این یه تله بود ، مطمئنم

‫متاسفم "سارا"

‫کسی در اون بارِ مشروب نظرت رو جلب نکرد ؟

‫پلیسهای سفید پوست جلویِ ‫سیاه‌پوستها رو در حینِ رانندگی میگیرن ...

‫خوش شانسی میارن

‫اتفاق میافته

‫قسمت خنده دارش اینه که من در ‫راه مهمونیِ سورپرایزِ تولدِ تو بودم

‫داشتم با سرعت میرفتم که زودتر از تو برسم

‫با وکیل مسئولیت حرفه‌ای خودت صحبت کردی ؟

‫اوهوم ، بازپروری در ازای پاک ‫شدن اتهامات و سابقه دستگیری

‫نظرت چیه ؟

‫من فکر میکنم مشکل الکلی بودن ندارم ...

‫و نمیخوام محاکمه "بکستر"رو از دست بدم

‫داریم در مورد شغلت صحبت میکنیم "سارا"

‫سابقه‌ی دستگیری بَده

‫یک محکومیت جنایی... این کلاً ‫قاضی بودنت رو به اتمام میرسونه

‫اونها میخوان منو از این محاکمه بردارن "مایکل"

‫- اونها ؟ ‫- اوه ، بیخیال ...

‫- نکن ، این کارو نکن ‫- چه کاری نکنم ؟

‫فکر میکنی این شهر توانایی وصل ‫کردن نقطه‌ها به همدیگه رو نداره ؟

‫پلیس با خانواده‌های جنایتکار ‫دستِ‌شون تو یه کاسه‌ست ...

‫که اونها هم با سیاست دستِ‌شون تو یه کاسه‌ست ، ‫که سیاست هم با پلیس دستِ‌شون تو یه کاسه‌ست

‫این یه دایره‌ی کثیفِ غیر اخلاقیه

‫اگر شغلت رو از دست بدی ‫به هر حال از پرونده میری کنار

‫"سارا" ، لطفاً ، الان باید باهوش باشی

‫فکر نمیکنم اون دادستان جرأتِ محاکمه‌یِ ‫یه قاضی دفتری رو داشته باشه

‫پس تو اونو دیدی

‫چیو ؟

‫ازتون میخوام که یه آزمایش هوشیاریِ ‫فوری در محل انجام بدین خانم

‫میخواید الفبارو برعکس بگم ؟

‫"زد" ، "وای" ، "اکس" ، "دابلیو" ، ‫برو ترتیب خودت رو بده ، این چطوره ؟

‫زود باش ، برگرد

‫- حتماً باید دیوونه باشین ‫- به نظر میاد که دیوونه باشم ؟

‫دستها پشت سرت

‫تو فضای مجازی فراگیر شده

‫بازپروری

‫خب ، میتونست بدتر باشه

‫میدونی چرا نمیخوام محاکمه ‫"بکستر"رو از دست بدم ؟

‫- آره ‫- میدونی ؟

‫پلیس ، خانواده‌های جنایتکار ، سیاستمداران

‫یه گروه رو جا انداختی... قاضی ها

‫به قاضی‌های در این ساختمان نمیشه اعتماد کرد

‫- درست میگم ؟ ‫- به یکی‌شون میشه اعتماد کرد

‫حرومزاده‌ی یه دنده‌ای که در دادگاه شماره 14 ‫اصرار داره عدالت رو بالاتر از همه چیز قرار بده

‫عدالت نباشه ، صُلحی در کار نیست

‫عدالت نباشه ، صُلحی در کار نیست ‫عدالت نباشه ، صُلحی در کار نیست

‫عدالت نباشه ، صُلحی در کار نیست

‫عدالت نباشه ، صُلحی در کار نیست

‫یه تهدید در برابرِ حیاتِ ‫ما داره به سمت‌مون میاد

‫میخواد وارد بشه

‫میخواد مارو آلوده کنه

‫و این وظیفه‌ی منه که از این دادگاه و هر کسی که ‫داخلشه به بهترین نحوی که میتونم محافظت کنم

‫پس وُکلا... کارمندان دادگاه ...

‫و اعضای خانواده متهم و مقتول ‫همه مجاز به حضور در دادگاه هستن

‫بدون اجازه‌ی روشن هیچکس دیگه حق ورود نداره

‫ما هر روز عصر این اتاق دادگاه رو ‫کاملاً پاکسازی و ضد عفونی میکنیم ...

‫و من یک نفرو جلوی در مأمور ‫میکنم که افرادی از خارج وارد نشوند

‫این کارو با قلبی اندوهگین انجام میدم ...

‫چون بیرون نگه داشتن رسانه‌ها ‫و مردم بر خلافِ تمام اصولیه ...

‫که برای من گِران مایه هستن

‫شفافیت ...

‫عدالت باز ، پاسخگویی ...

‫ترجمه و زيرنويس : Bahador.Kazemian ‫Bahador_1470@Yahoo. Com

‫Instagram : Bahador.Kazemian ‫Telegram : Bahador_Kazemian

‫این ناراحت کننده خواهد بود

‫متاسفم که باید بهتون نشون بدم

‫واقعاً آرزو داشتم که مجبور نبودم نشون ندم

‫این محاکمه در مورد ...

‫اتفاقیه که ...

‫در یک سلول زندان در چهار دقیقه ‫بین 9:11 تا 9:15 در 13 "اُکتبر" افتاده ...

‫که این بچه‌رو ...

‫به این تبدیل کرده

‫اولین قانون در کتاب نحوه‌ی وکیل دادگستری ‫بودن اینه که از نظر احساسی درگیر نشید ...

‫فاصله‌ی حرفه‌ایِ خودتون رو حفظ کنید

‫مزخرفه

‫من 100 درصد از نظر احساسی درگیرم تا ...

‫این انسان وحشی رو به ‫این قتل محکوم کنم ، چرا ؟

‫چون میدونم کارِ اون بوده

‫من برای اثبات ماهیّتِ نژادپرستانه و ‫خشونت آمیز "کارلو بکستر" مدرک دارم

‫میتونم ثابت کنم که انگیزه‌ی ‫روشنی برای کشتن "کفی جونز" داشته

‫و اینکه اقامت یک شبه‌ی خودش رو ‫در زندان "نیواورلئان "ترتیب داده ...

‫تا به خودش اجازه بده از اون ماهیت خشونت‌آمیز ‫استفاده کنه و بر اساس اون انگیزه عمل کنه

‫ماهیت ، انگیزه ، فرصت

‫- میتونی بلند بشی "کارلو" ؟ ‫- اعتراض دارم

‫- اون نمیتونه همچین درخواستی کنه ‫- اصلاً هر چی

‫بایست ، نایست ، مهم نیست

‫به زودی شما میتونید یه نگاه خیلی خوب ‫به "کارلو بکستر" داشته باشید ...

‫کسی که وکیل مدافعِش ازتون میخواد باور ‫کنید که "کُفی جونزِ" 173 سانتی متری ...

‫که 20 کیلو از خودش سبُکتر و غیر مسلح بوده رو ‫کشته چون از در امنیّت بودنِ خودش ترس داشته

‫خب ، من از کجا اینو میدونم ؟

‫چون نمیتونه بگه اونجا نبوده ...

‫و نمیتونه بگه که کار اون نبوده ...

‫چون شواهدِ موجودِ حضور و ‫هویتِ ایشون غیرقابل انکاره

‫بنابراین اون درباره اینکه "کفی جونز" چجوری ‫سر از تخته سنگِ مرده شور خونه درآورده ...

‫بعد ازینکه چهار دقیقه در سلول ‫با اون بوده چی میتونه بگه ؟

‫دفاع از خود تنها چیزیه که داره

‫سورپرایز ، سورپرایز ، این داستانیِه که انتخاب کرده

‫به من بگین بدبین

‫"کارلو بکستر" کیه ؟

‫اون پسر پدرشه

‫پدرِش کیه ؟

‫به هتل نرو ، ‫به هتل نزدیک نشو

‫- از هتل دور شو ‫- نه ، نه ، نه ، نه ، نه

‫- اعتراض دارم ‫- اونو قطع کن لطفاً

‫- برو ‫- هر دویِ شما این بالا

‫- داری شوخی میکنی ؟ ‫- موضوع چیه ؟

‫وقتی خودِ عروسک گردونِت ‫صحبت میکنه خوشت نمیاد ؟

‫نامربوطه جناب قاضی ، ‫این شواهد به ما چی میگن ؟

‫اینکه پدر متهم میدونسته ‫که اون در شرف دستگیریه ...

‫و سعی کرده جلوی این اتفاق رو بگیره

‫و این چجوری به هیئت منصفه کمک میکنه ؟

‫با وادار کردن اونها به به پرسیدن سوال دوم

‫- که چی باشه ؟ ‫- چطور ؟

‫چطور میدونسته ؟

‫اون افسر پلیسه ؟ نه

‫"جیمی" از کجا میدونسته ؟ ‫کی بهش گفته ؟

‫- و این چجوری مرتبطه ؟ ‫- آره

‫چون اگر آدم در حال دفاع ‫از خود کسی رو بکشه ...

‫اکثر آدمها... اکثر آدمهای بی‌گناه پا پیش میذارن ...

‫و میگن : ‫"من واقعاً متاسفم ، من یکی رو کشتم"

‫از این صحبتها نتیجه گیریِ خاصی حاصل میشه ؟

‫"مجبور بودم این کارو بکنم ‫وگرنه اون زودتر من رو میکُشت"

‫"کارلو" نه ، "کارلو" و پدرش این شکلی نیستن

‫آیا قراره مدارکی برای ‫تأیید این موضوع ببینیم ؟

‫من از هیئت منصفه میخوام از عقلِ ‫سلیم(حسِ عام) خودشون استفاده کنن

‫برای من شرح بده لطفاً

‫"جیمی بکستر" یه تبه‌کاره

‫این چیزیه که اون میخواد ، ‫اونها تبه‌کار نیستن

‫خانواده "بکستر" تبه‌کار هستن

‫در مورد بازداشت قریب الوقوع ‫"کارلو" بهشون خبر داده شده بوده

‫چه کسی بهشون خبر داده ؟

‫ما نمیدونیم... هنوز نمیدونیم

‫شاید "جانی" بتونه بهتون بگه

‫خیلی خب ، من دیگه این ‫مزخرفاتِش رو تحمل نمیکنم

‫خیلی خب ، کافیه ، کافیه

‫این بیش از حد داره شخصی میشه

‫من این اجازه رو در دادگاهم نمیدم

‫حالا هر دوی شما برید بشینید

‫خانمها و آقایان ...

‫چیزی که الان شنیدین... اون پیام صوتی ...

‫نشنیدین

‫من میخوام که شما نشنیده بگیرینِش

‫وقتی من به شما میگم چیزی رو ‫نادیده بگیرید حرفم رو قبول کنید ...

‫حتماً دلیل خوبی وجود داره و اغلب اوقات ‫قضیه چیزی نیست که شما فکر میکنید

‫پس لطفاً گمانه زنی نکنید ‫چون احتمالاً اشتباه میکنید

‫بذارید کارِ اینکه شواهد چه چیزهایی ‫باید باشن رو من انجام بدم

‫به من اعتماد کنید و اینجوری مشکلی نخواهیم داشت

‫خانه

‫این یه کلمه‌ی خیلی خاصّه

‫"شکسپیر" ...

‫از اون به عنوان قوی ترین ‫کلمه در زبان انگلیسی یاد کرد

‫این یه کلمه‌ایه که من میخوام ...

‫که ازتون میخوام در طول این دادگاه ‫خیلی خیلی به دقت در موردش فکر کنید

‫سه... در دو

‫فقط همین

‫داخل زندان "نیواورلئان" ...

‫یه مرد فقط 3 در 2 متر فضا داره ‫که میتونه اسمش رو خونه بزاره

‫"کارلو بکستر" شب 13 "اکتبر" در خونه‌اش بوده

‫خونه سلولِش در زندان "نیواورلئان" بوده

‫- اعتراض دارم ‫- خدایا

‫متاسفم جناب قاضی ، ‫نمیتونم اینو نادیده بگیرم

‫این استدلالهای آغازین منه جناب قاضی

‫اون میدونه که یه قانون قضایی ‫وجود داره که به طور مشخص ...

‫زندان و سلولهای زندان رو در پرونده‌هایِ ‫دفاع از خود از تعریفِ "خانه" مستثنی میکنه

‫من از این کلمه به عنوان مفهموم ‫حقوقیش استفاده نمیکنم

‫من سعی دارم حسِ عامِ اونهارو جلب کنم ...

‫- جناب قاضی ‫- در قانون گمراه کننده‌ست

‫اما در زبان انگلیسی اینطور نیست

‫پس ادامه بدین آقای "زندر"

‫متشکرم

‫یک قاتل وارد خانه‌اش شده

‫ما وکلا باید در مورد هر کلمه ای که در ‫دادگاه استفاده میکنیم بسیار مراقب باشیم

‫بنابراین وقتی میگم "قاتل" ...

‫منظورم ...

‫"قاتل"ـه

‫و ما اینو میدونیم ...

‫چون فقط چند روز قبلِش اون به دلیلِ باعثِ مرگ ‫برادر کوچکتر "کارلو" شدن ادعای گناهکاری کرده بود ...

‫برادر کوچولوش ...

‫"راکو" ...

‫با ماشین بهش زدن و ‫رها کردنش در کنار خیابون

‫اگر شما "کارلو" بودید چی فکر میکردید ؟

‫هوم ؟

‫تازه رسیدید به زندان "نیواورلئان" ...

‫تنها در سلول‌تون نشستید ...

‫سرتون به کار خودتونه ...

‫و ناگهان ...

‫از غیب ...

‫بدون اینکه نگهبانی در دیدرس ‫باشه ، حواستون باشه ...

‫قاتل برادر کوچکتر شما ...

‫همینجوری اونجا ایستاده ...

‫مستقیم به شما نگاه میکنه

‫این تمام چیزیه که نیاز دارید

‫درست همونجا

‫متجاوز اینجا کیه ؟

‫هوم ؟

‫کوفی جونز 275 متر از بُلوکِ ‫سلول خودشِ دورتر رفته ...

‫و به یه نگهبان رشوه داده تا به "کارلو" برسه

‫میدونین ، هر کسی حق داره ‫در خونه‌ی خودش در امنیّت باشه

‫هر کسی

‫دوست دارم امشب وقتی ‫میخوابید به این فکر کنید

‫و خدا نکنه ...

‫که شما یه وقت بیدار بشین و ببینید قاتلی ‫شناخته شده در اتاقی که میخوابید ایستاده

‫اما اگر اینجوری شد ...

‫اگر اینجوری شد ...

‫اینو بهتون قول میدم :

‫به کتاب قانون نیاز نخواهید داشت ‫که حق و حقوق‌تون رو براتون شرح بده

‫پنج دقیقه استراحت میکنیم

‫- اوه ممنونم ‫- بفرمایید

‫یادداشت از هیئت منصفه

‫کی اینو نوشته ؟

‫در این پاکت که روی میز اتاق ‫هیئت منصفه بود پیداش کردم

‫پس میتونه برای هر ‫کدوم از اون 12 نفر باشه ؟

‫اوهوم

‫بهشون بگید در پایان بررسی ‫شواهد بهش پاسخ میدم ‫[قانون قضایی میگه در سلولهای زندان دفاع از خود ممنوعه ؟]

‫این یه معامله تموم شده‌ست ‫[قانون قضایی میگه در سلولهای زندان دفاع از خود ممنوعه ؟]

‫"کارلو" محکوم میشه

‫خیلی خب

‫ستوان "کوسک"

‫اون چی ؟

‫درست بعد از اینکه "نش" و "مکسول" اون کارو ‫با "کفی" انجام دادن باهاش مصاحبه کرده

‫ها

‫اونها سرشون شلوغ بوده

‫اونها ؟

‫خدمه "کوسک"

‫"نش" و "مکسول" با "کوسک" میچرخن ؟

‫"کوسک" تو جیب "بکستر"ـه

‫داری میگی "جیمی بکستر" ‫کاری کرده "لبلانک" برداشته بشه ؟

‫خب ، قاضی "لبلانک" از ‫خانواده "بکستر"ها متنفره

‫منظورم اینه که اون هیچوقت ‫سعی نکرده نفرتش رو مخفی کنه

‫منظورم اینه که اونها هر قاضی دیگه‌ای رو به "لبلانک" ‫برای قضاوت پرونده‌شون ترجیح میدن

‫در وسط محاکمه ؟

‫اما اگر اتفاقی برای من میافتاد ‫چجوری به نظر میرسید ؟

‫منظورم اینه که ... اونها... اونها... ‫که اونها این کارو نمیکنن

‫ببین قاضی "لبلانک" هم با این موافقه یا نه

‫خب ، تو چه مدرکی داری ؟

‫ستوان "کوسک"

‫خدمه‌اش ...

‫ستوان "کوسک" شاهد دستگاهِ قضاست

‫اون قراره علیه "کارلو بکستر" شهادت بده

‫پس ...

‫چیزی که داری در موردش میگی ...

‫اصلاً منطقی به نظر نمیرسه

‫"ننسی" ...

‫هیچ بررسی عمومی در مورد اونچه که ‫در اون داخل اتفاق میافته وجود نداره

‫پس خیلی مهمه که ما خودمون رو ‫به حدس و گمان تعدیل نکنیم

‫منظورم اینه که ما باید خیلی دقیق باشیم

‫ما... ما باید نسبت به خودمون ‫سختگیر باشیم ، درسته ؟

‫شواهد ، شواهد ، شواهد

‫درسته ؟

‫آره

‫تو ...

‫در این مورد با "فیونا مک‌کی" صحبت کردی ؟

‫نه

‫خیلی خب

‫دست چپ خود را بر روی کتاب مقدس قرار دهید

‫دست راست خود را بالا بیاورید

‫آیا قسم میخورید که حقیقت را بگویید ...

‫تمام حقیقت و نه چیزی جز حقیقت ، ‫پس به نام خدا قسم میخورید ؟

‫قسم میخورم

‫میتونید بشینید

‫ایستادن برام راحت‌تره

‫مشکلی نیست

‫این مرد رو میشناسید ؟

‫آره

‫اون... تو خیابون بهم حمله کرد

‫"ژانویه" ، سه سال پیش

‫چرا همچین کاری کرد ؟

‫به خاطر اینکه اونجا بودم و سیاه بودم

‫اون ستون فقرات منو شکست

‫خدایا

‫ستون فقراتم رو خشک کردن اما ... ‫[فیوژن یا خشک کردن مهره‌ها در ستون فقرات به معنی اتصال ‫مهره‌ها به هم است که بتواند جلوی حرکت و درد را بگیرد]

‫جواب نداد

‫حداقل نه به طور کامل

‫به همین دلیل هیچ تعادلی برام باقی نمونده

‫به همین دلیل این عصارو دارم

‫کار دیگه‌ای هم با شما کرد ؟

‫اون منو "کِرب-چِک" کرد

‫میتونید برای هیئت منصفه توضیح ‫بدین که این معنیش چیه ؟

‫اون من رو ...

‫ببخشید ، نمیتونم

‫مشکلی نیست

‫مجبور نیستید

‫جناب قاضی تعریف مورد توافق را دارند ؟

‫بله

‫بله

‫نوعی حمله که دهان قربانی... ‫فک او کاملاً باز شده ...

‫به زور روی یه لبه قرار میگیرد و سر قربانی ... ‫(معمولاً لبه پیاده رو یا جدول)

‫از پشت لگدمال میشود ...

‫که باعث صدمه شدید یا مرگ میشود

‫این چطور روی شما تأثیر گذاشت ؟

‫نصفه شب با فریاد از خواب بیدار میشم

‫آماده‌ی بیدار شدن از خواب و ‫فریاد زدن به تختخواب میرم

‫ممنونم "جاستین"

‫اه... قبل از مصاحبه طرف مقابل ‫با شاهد 5 دقیقه استراحت میکنیم

‫آقای "جیمز" ، از شهادت شما متشکرم

‫نمیخوام بیشتر از زمان لازم ‫شمارو در جایگاه شهود نگه دارم ...

‫و من مطمئن هستم که آقای "زندر" ‫دقیقاً همین احساس رو دارن

‫حتّی نمیتونم تصور کنم که زنده کردن ‫اون تجربه برای شما چجوری میتونه باشه

‫عیسی ، این قاضی ، مثلاً قراره محاکمه حرفه‌ای باشه

‫من یه سوال دارم

‫شما ...

‫به خاطر حمله زخمهایی دارید

‫- درسته ؟ ‫- بله

‫و از جراحی‌ها ؟

‫بله

‫و اون زخمها روی کمرتون هستن ؟

‫- درسته ؟ ‫- آره

‫و جای زخم کنار گردنت ...

‫اون هم از حمله‌ست یا جایِ زخمِ جراحی‌هاست ؟

‫ام... نه ، این یه ...

‫این یه خال کوبیه

‫اوه

‫متاسفم

‫از اینجا نمیتونستم تشخیص بدم

‫عذرخواهی میکنم

‫آقای "زندر" ، شما آماده هستید ؟

‫بله ، جناب قاضی

‫میتونم ببینم ؟

‫حرف "دی"

‫شما عضوی از یه باند هستید ؟

‫اعتراض دارم ، "جاستین جیمز " ‫کسی نیست که در حال محاکمه‌ست

‫من سوال رو اجازه میدم

‫"دی" برای ؟

‫"دیزایر"

‫"دیزایر"

‫جناب قاضی ، امکانش هست شاهد رو به سمت ‫هیئت منصفه برگردونم تا بتونن خالکوبی رو ببینن ؟

‫اعتراض دارم

‫فکر میکنم تحت این شرایط این ‫یه درخواست بر حق محسوب میشه

‫اجازه میدم

‫"دیزایر"

‫همون باندی که "کفی جونز" هم عضوش بوده ؟

‫آره

‫حدس میزنم که "کارلو بکستر" در بین خدمه‌یِ ...

‫"دیزایر" که شما با اونها ارتباط دارید ‫و بهشون وفادارید خیلی محبوب نباشه

‫درسته ؟

‫سوال دیگه‌ای ندارم جناب قاضی

‫مصاحبه مجدد جناب قاضی

‫"کارلو بکستر" به خاطر این حمله ‫ظالمانه به شما به زندان افتاد

‫درسته ؟

‫بله خانم

‫به جرمش اعتراف کرد ؟

‫اه... نه

‫محاکمه برگزار شد

‫چه کسی نماینده‌ی ایشون بود ؟

‫اون مرد

‫اوه

‫شما در جایگاه شهود قرار گرفتید ؟

‫بله

‫"کارلو" در جایگاه شهود قرار گرفت ؟

‫بله

‫چی گفت ؟

‫اون گفت که من بهش حمله کردم ‫و اون در حال دفاع از خودش بوده

‫ایشون شاهد دیگری رو هم فرا خوندن ؟

‫بله

‫مادرش

‫اون به حمله محکوم شد ، درسته ؟

‫بله

‫توسط یه هیئت منصفه ؟

‫بله

‫پس اونها حرف شمارو باور کردن ؟

‫آره

‫همینطوره

‫بنابراین این یعنی اینکه "کارلو" و ‫مادرش تحت سوگند دروغ میگفتند

‫اعتراض دارم

‫این حدس و گمان درباره اونچه ‫که در ذهن هیئت منصفه بوده‌ست

‫آقای "بکستر" ، شما یه نژادپرست ، ‫یه دروغگو و یه اوباش هستید

‫اعتراض دارم

‫خانم "مک‌کی"

‫سخنان قاضی "لبلانک" در محکومیت "کارلو باکستر"

‫اعتراض رد شد

‫ممنونم آقای "جیمز"

‫فراموش کردی کجا پارک کردی ؟

‫نه

‫منم همین فکرو میکردم

‫- شما کی هستید ؟ ‫- کارآگاه "کاستلو"

‫"ک.ا.س.ت.ل.و"

‫"ک.و.س.ک"

‫"کوسک"

‫"کفی جونز" در شب 10 "اکتبر" ‫به چه دلیل دستگیر شد ؟

‫در اختیار داشتن وسیله نقلیه مسروقه

‫و بعداً به این اتهامات اضافه شد ؟

‫بله

‫قتل با وسایل نقلیه به دلیل تصادف ‫با "راکو باکستر" و فرار که منجر به مرگ شد

‫برادر "کارلو"

‫درسته

‫متشکرم ستوان

‫شما "کوفی جونز"رو در روز دستگیری دیدید ؟

‫در ایستگاه پلیس ، بله

‫- رفتارش رو توصیف کنید ‫- آه... اعتراض دارم

‫- این کار نیاز به حدس و گمان داره ‫- ایشون افسر پلیسه

‫مگه کارتون خوندن و تشخیص آدمها نیست ؟

‫حالات صورت ، زبان بدن و موارد دیگر ؟

‫همه‌ی پلیسها این کارو میکنن

‫این یه قسمت حیاتی از کاره

‫اعتراض رد شد

‫من از شما میپرسم که از "کفی جونز" در ‫روز دستگیری چه چیزی یادتون میاد ؟

‫میدونیم که اون زمان تازه یه پسر 17 ساله زو زیر گرفته ‫بوده و باعث آسیب مغزی فاجعه بار اون شده بوده

‫ما... ما نیازی نداریم جزئیات رو بشنویم

‫چطور ؟ پس ما یه فصل و آیه در مورد لگدمال شدن ‫میتونیم بشنویم امّا شما اجازه‌ اینو نمیدید ؟

‫لطفاً زودتر به نکته‌ی خودتون میرسید ؟

‫به نظر میرسید بابت این موضوع پریشون باشه ؟

‫من اینجا نیستم که از مرده بد بگم

‫شما اونجا هستید تا حقیقت رو بگید

‫باشه ، واقعاً میخواید بدونید ؟

‫به نظر میرسید انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ...

‫انگار که یه سه شنبه عادی دیگه بود

‫منظورم اینه که وقتی اونو دیدم تازه خوردن ‫یه ساندویچ "بیکن"رو تموم کرده بود

‫آدم پیش خودش فکر میکنه تو ‫همین تازگی یکی رو کشتی ، اونوقت ...

‫سوال دیگه‌ای نیست

‫من خیلی... خیلی بابت اتفاقاتی ‫که اون تو داره میافته متاسفم

‫- این درست نیست ‫- همه چیزهایی که دارن در موردش میگن درست نیست

‫من میتونم تا خونه برسونمت

‫واسه چی ؟ که بتونی تو ‫راهم مزخرفات تحویلم بدی ؟

‫من... میتونم یه جایی ‫برای موندن بهت پیشنهاد کنم

‫- منظورم اینه که... فقط... فقط تا ... ‫- من بهش نیازی ندارم

‫من به تو احتیاجی ندارم ، ‫من پیش "مو" کوچولو زندگی میکنم

‫اون باعث میشه احساس کنی یه مردی ؟

‫انگار که تو خیلی خاصّی ؟

‫اون هوام رو داره

‫میدونی ، من قبلاً خیلی بچه‌های مواد ‫فروش رو تو دادگاه به اعتراف راضی میکردم

‫این شغل من بود

‫و هر دفعه همه‌شون یه چیز میگفتن :

‫گروهم هوام رو داره

‫بعد من بهشون میگفتم که چند ‫سال زندان در انتظارشونه ...

‫و میدیدم که جواب میده

‫بعد اونها جواب منو میدادن که : ‫"من یه سرباز خوب هستم"

‫"من سالهای زندانم رو میگذرونم"

‫برای چی ؟

‫برای اینکه احساس مرد بودن کنید ؟

‫شما کار بهتری برای من سراغ داری ؟

‫من سیستم کشور رو میشناسم

‫میتونم برات هدایتِش کنم ، با تو

‫"مو" کوچولو هر هفته پول نقد به من میده

‫هر هفته

‫و تو میخوای سیستم رو بهم بدی ؟

‫ترتیبت رو میدم

‫ترتیب منو میدی ؟

‫منو ؟ واقعاً ؟

‫چیه ؟ از پشت ترتیب منو میدی ؟

‫این توئی ؟

‫تو هم مثل اونی ؟

‫یا از اینا بهتری "یوجین" ؟

‫قبل ازینکه جلسه رو تموم کنیم و برید خونه ...

‫وقتی خارج از این دادگاه هستید ، با هیچکس ‫در مورد این محاکمه صحبت نمیکنید ...

‫یا در مورد هر شهادتی که در طول اون میشنوید

‫شما هیچ پوشش خبری در این مورد ‫تماشا نمیکنید ، نمیخونید یا گوش نمیدید

‫من میخوام شما پاک باشید

‫میخوام شما از دخالت خارجی آزاد باشین

‫و بذارید شفاف بگم ...

‫هر کسی که این قوانین رو نقض کنه ‫مرتکب یک جرم کیفری میشه ...

‫و اگر این کارو بکنید شمارو به ‫جرم توهین به دادگاه متهم خواهم کرد

‫چرا من در این مورد انقدر سختگیری میکنم ؟

‫پاسخ در کنار شماست

‫حالا ...

‫من قانون اساسی رو روی دیوار نذاشتم

‫وقتی من اومدم همونجا بود

‫و مدتها بعد از رفتن من هم اینجا خواهد بود

‫میدونید ، بعضی اوقات صبح زود میام ...

‫و کلمات رو دوباره میخونم ...

‫و زیبایی ساده سیستم عدالتِ‌مون رو ‫به خودم یادآوری میکنم

‫متهم حق داره توسط هیئت منصفه‌ای ‫از همتایان خودِش محاکمه بشه

‫حالا توجه کنید... چیزی... چیزی ‫در موردِ قُضات... یا وکلا نمیگه

‫بنیان‌گذاران ما میدونستن که ‫باید به چه کسانی اعتماد کنن

‫حالا ، من به شما خواهم ‫گفت که قانون چیه

‫امّا در مورد حقایق ...

‫چه کسی حقیقت رو میگه و چه ‫کسی نمیگه... اون بر عهده‌ی شماست

‫پس علی رغم بودن من در اینجا ...

‫با این ...

‫لباس "دامبلدور"ـم ، من اهمیت ‫خیلی کمتری نسبت به شماها دارم ‫[جادوگر قدرتمند کتابها و فیلمهای هری پاتر]

‫به دلیل این ویروس ، ‫ما در اینجا تنها هستیم

‫هیچکس شمارو تماشا نمیکنه

‫مسئولیت و قدرت با شماست

‫نه من ، نه خدا

‫شماها... انسانها

‫با... با دوختش اون کارو نکن

‫چرا ؟ چقدر میارزه ؟

‫داستان اون چیه ؟ ‫"کفی" اونو از کجا آورده ؟

‫چقدر میارزه ؟

‫بهت نگفته از کجا آورده ؟

‫نه ، فرصتِش رو پیدا نکرد

‫آخرین باری که دیدیش کی بود ؟

‫آخرین باری که دیدمش شب قبل ‫از اومدن پلیس و دستگیر کردنش بود

‫حدس میزنم اون موقع ‫نداشتِش ، توپ "بیس بال"رو

‫آره ، گمون کنم

‫برام میفروشیش ؟

‫حتماً

‫اون بهترین "پایان دهنده‌ی" تاریخِ "بیس‌بال" بوده

‫"ادام" ، یه دقیقه وقت داری ؟

‫اه... آره

‫این اولین عکسیه که بعد از ‫مرگ مادرت به من نشون دادی

‫باید پیشِ خودت باشه

‫من ، ام... امروز صبح اطلاع ‫دادم که کارم رو ترک میکنم

‫چی ؟

‫بقیه ترم رو تدریس میکنم و بعد میرم

‫- متاسفم ‫- چرا ؟

‫در فاصله زمانی یک ساعتی دانشگاه ‫"نیویورک" صد تا دبیرستان هست

‫دبیرستان ؟

‫تا همین الان چند تا درخواست هم فرستادم

‫صبر کن... اه... تو ...

‫"ادام" ، تو 18 ساله خواهی شد

‫دیگه لازم نیست از کسی پنهان بشیم یا ‫خودمون رو برای کسی توضیح بدیم ، میدونی ؟

‫ما میتونیم... میتونیم آزاد با هم باشیم

‫من قبول نشدم

‫دانشگاه "نیویورک" ، اونها قبول نکردن

‫سلام رفیق

‫اوه پسر ، اوه پسر

‫اینو ببین

‫"ادام" ؟

‫خیلی خب

‫اینو نگاه ، ها ؟

‫تو برات مهم نیست

‫"چارلی" ، هر برنامه ای که برای امشب ‫داری رو لغو کن ، ما جشن داریم

‫"الیزابت" ؟

‫گوش کن ، اوه ...

‫مردان "دزیاتو" دوست ‫دارن امشب تورو ببینن

‫من نمیدونستم

‫اوه ، مسئله بزرگی نیست

‫یه جورایی بهت میاد

‫میدونی ، "راکو" هیچوقت ‫دوست دختری نداشت

‫منظورم اینه که کسی که ...

‫کاملاً دلش باهاش باشه

‫بعضی اوقات احساس میکنم دو تا ‫زندگی میکنم ، زندگی اون و زندگی خودم

‫پس امیدوارم اینکه دائمِ یه برادر اذیت‌کُنِ خندون ‫و مُرده همیشه همراهِ‌مونه برات مسئله‌ای نباشه

‫حالت خوبه ؟

‫هی

‫- مطمئنی ؟ ‫- آره

‫بله ، میخوام یه چیزی بهت نشون بدم

‫خب مادرم قبلاً به آدمها عکسهایی از ‫خودشون میداد که نمیدونستن گرفته شده

‫منظورم اینه که سراسر شهر آدمهایی هستن ...

‫که عکس‌های چاپ سریعی دارن ‫که توسط مادرم گرفته شده

‫و میدونی بعضی وقتا آدمها عصبانی میشدن ...

‫و به همین خاطر مادرم باهاشون صحبت میکرد ...

‫یا حتی بعضی وقتا باهاشون میرفت قهوه میخورد

‫که سعی کنه متقاعدشون کنه که دنبال روح اونها نیست ‫[اشاره به خرافه‌ای قدیمی که روح توسط دوربین اسیر میشده]

‫و منظورم اینه که اونها درِ ‫دلشون رو به روش باز میکردن

‫و منم اونجا بودم و گوش میدادم

‫تمام چیزایی که در مورد این شهر میدونم ‫و دوست دارم رو همینجوری یاد گرفتم

‫منظورم اینه که ، واضحه که ‫اون زمان از این کار متنفر بودم

‫فکر میکردم مادرم خجالت آورِه یا ...

‫و اون اینو میدونست ، پس ‫یه روز اینو برام توضیح داد

‫"عمیق شو ، نه گسترده"

‫گفت مردم این اشتباه رو ‫مرتباً انجام میدن ...

‫فکر میکنن که عمیق شدن ‫همون گسترش پیدا کردنه

‫"همونجایی که هستی بمون ...

‫بی حرکت

‫عمیق شو"

‫- خوبه ؟ ‫- بی نقص

‫برای این حاضری چقدر پول بدی ؟

‫- اینو از کجا آوردی ؟ ‫- "یوجین"

‫میخواد که براش بفروشمِش

‫پس حالا اون باهات صحبت میکنه ، ها ؟

‫یه روند تدریجیه امّا آره

‫خوبه ، خوبه

‫- پس پیشنهادت رو بهم بده ‫- خیلی خوب

‫بهت پیشنهاد میدم

‫بفرما

‫- آه ، به نام "دزیاتو" ، زود رسیدیم ‫- لطفاً از این طرف بیاید

‫- ممنونم ‫- اجازه دارم یه چیزی بگم ؟

‫حتماً

‫شما قاضی هستید ، درسته ؟

‫- آره ‫- پسر "بکستر" ...

‫خیلی گناهکاره ، بگو اشتباه میکنم

‫خب ، من آخرین کسی هستم که ‫باید در این مورد باهاش صحبت کنید

‫- میتونید از من بپرسید ‫- پس درست میگم ؟

‫ما انعام زیادی براتون میذاریم

‫ممنونم خانم "دزیاتو"

‫خانم "دزیاتو"... اوه

‫درست از این طرف

‫بفرما "لی"

‫خب ، من باید برم دستهامو بشورم

‫- الان برمیگردم ‫- باشه

‫"جاستین جیمز"

‫"جاستین جیمز" لعنتی

‫مجبور نبودی که اجازه‌ی اینو بدی

‫میتونستی بهش بگی که ‫نمیتونه اونو احضار کنه

‫اما حالا پسرم نژاد پرسته

‫اون اونجا داره پسرم رو پاره پوره میکنه

‫تو نمیدونی در مورد چی داری صحبت میکنی

‫و تو اجازه میدی این لعنتی اتفاق بیافته

‫من پسرم رو میبینم که ‫داره به سمت اعدام میره

‫- هیچ ایده‌ای داری هیئت منصفه در قاضیِ ‫پرونده‌ای مثل این دنبال چه چیزیه ؟ ‫- اوه ، چرت نگو ...

‫- هیچ ایده‌ای داری ؟ ‫- نه ، نکن... با من بازی نکن

‫اونها میخوان که من پدرشون باشم

‫من دارم اینو بهشون میدم

‫من اون تو دارم مثل "گرگوری پک" نقش بازی میکنم ‫[بازیگر قدیمی آمریکایی]

‫اونها میبینن که من در برابر نمایشهای "جانی زندر" ‫ایستادگی میکنم و بیشتر بهم اعتماد میکنن

‫اونها میبینن که من شواهدی که ‫واقعاً میخوان بشنون رو اجازه میدم ...

‫و به خاطر این عاشق من میشن

‫و در تمام مدت ...

‫دارم کاری میکنم احساس اطمینان کنن

‫کاری میکنم احساس امنیت کنن ...

‫با گفتن اینکه من اونهارو دوست دارم ...

‫و اینکه من از هیچکس هراسی ندارم

‫من اونهارو مجبور میکنم که به من نگاه کنن ...

‫که راهنمایی‌هاشون رو از من بگیرن ...

‫و بعداً... نه الان... نه ‫هنوز... بلکه وقتیکه مهمه ...

‫بهشون میگم چه فکری کنن

‫اونها نمیدونن چه اتفاقی میافته

‫اونها هرگز اتفاق افتادنِش رو متوجه نمیشن ...

‫اما این اتفاق خواهد افتاد

‫دوازده نفر از همتایان ما ...

‫دقیقاً همون کاری رو میکنن ‫که من میخوام انجام بدن

‫فردا یا روز بعدِش من یه حرکتی میکنم

‫حالا اینجا کار ما تموم شده ؟

‫تنها شماره‌ی این تو ماله منه

‫میخوام خبردار بشم که چه کاری ‫کردی و چه زمانی اون کارو کردی ...

‫و میخوام تا 10 صبحِ پس فردا انجام بشه

‫بذار اینو ضرب الاجل بنامیم ...

‫و بیا معنای واقعی اون کلمه رو بهش بدیم

‫ممنون

‫و بعد اون سر منو گرفت و گفت ...

‫گفت : "در قلبِته"

‫- سلام ‫- سلام ، اومـد

‫- حالتون چطوره ؟ ‫- سلام ، سلام ، سلام

‫زن رویاهای من

‫و مرد رویاهایِ من ، سلام

‫سلام عزیزم

‫- چطوری ؟ ‫- خوب

‫- بفرمایید ‫- ممنون ، ممنون

‫- ببخشید که یه کم دیر کردم ‫- اوه ، ایرادی نداره

‫خب چه خبره ؟

‫منظورم اینه که چیزی ‫هست که من نمیدونم ؟

‫هووووم ، شاید

‫بیا

‫اینو باز کن

‫تو به دانشگاه "نیویورک" میری

‫- پذیرفته شد ؟ ‫- پذیرفته شد

‫600 متقاضی فقط برای 5 پذیرش... واااو

‫پسر دقیقاً مثل مادر

‫ها ؟ "نیویورک"

‫زندگی جدید ، ها ؟

‫مادرت بود خیلی افتخار میکرد

‫به سلامتی "نیویورک" و "ادام"

‫به سلامتی "نیویورک" و "ادام"

‫- سلامتی ، سلامتی ‫- به افتخار "ادام"

‫آره ، ام ...

‫من... نمیدونم

‫چیو نمیدونی ؟

‫من فقط... مطمئن نیستم

‫درباره‌ی ؟

‫راستش ، من ...

‫در فکر یه سال وقفه بودم

‫واقعاً ؟

‫باشه

‫ام... پس... برنامه‌ای داری ؟

‫میخوای به خارج از کشور سفر کنی یا... ؟

‫فکر میکنم باید اینجا بمونم

‫و...و انجام ...

‫چه کاری بکنی ؟

‫منظورت چیه ؟

‫فکر میکنم باید در "نیواورلئان" بمونم

‫همونطور که مادر میگفت ...

‫"عمیق شو ، نه گسترده"

‫"ادام" ، تا خونه یه سواری با ‫یه ماشین واقعی میخوای ؟

‫آره

‫- باشه ‫- اونها... اونها اینجا بودن

‫کی ؟

‫"جیمی بکستر" و آدم‌کُشِ اسکاتلندیش

‫کِی ؟

‫همون موقع که من رسیدم

‫خب ...

‫- تصادفی بوده ‫- واقعاً ؟

‫از کجا میدونی ؟

‫این چیزیه که اتفاق میافته ، "الیزابت"

‫سوءِذن شروع میشه

‫ترس غیر منطقی گرفتارمون میکنه

‫ما نمیتونیم اجازه چنین چیزی رو بدیم

‫مبارزه همینه

‫باید طبیعی بمونیم ، ‫باید قوی بمونیم

‫باشه ؟

‫آره

‫بیا

‫من پدرت رو دوست دارم ‫و تورو هم دوستت دارم

‫برای محافظت از شما هر کاری میکنم

‫پس به همین دلیل وقتی میبینم چیزی ‫یا کسی بین شماها میاد خوشم نمیاد

‫دوست دخترت بهت فشار میاره ‫که بمونی "ادام" ؟ موضوع اینه ؟

‫دوست دختر ؟

‫من پدرخونده‌ت هستم ، نه پدرت که

‫خب ، پدرخونده‌ها میتونن در مورد ‫دوست دخترها صحبت کنن

‫- باشه ‫- بیخیال

‫خانم "لتیمر" ؟

‫"فرنی" ؟

‫- سلام ‫- اوه ، قاضی "دزیاتو"

‫- سلام ‫- آره سلام

‫ببخشید یهوئی جلوتون ظاهر ‫شدم اما میخواستم قبل از ...

‫شروع مدرسه بهتون برسم ، ‫در مورد "ادام"ـه

‫اوه آره ؟ حالش خوبه ؟

‫آره ، بله ، اون... خب ، اون ...

‫اون در مورد دانشگاه "نیویورک" به شک افتاده

‫به شک افتاده ؟

‫بله ، میگه که ممکنه نخواد بره

‫اما اون نامه پذیرش و اینارو دریافت کرده ؟

‫اوه ، آره ، بله ، و تی شرت رو هم گرفته

‫در این مورد به شما اطمینان ‫نکرده ؟ اصلاً چیزی نگفته ؟

‫نه ، نه

‫خب ، من میدونم که اون ‫به شما اعتماد داره ، نه ؟

‫و شما پدر و مادرش نیستین ، پس شاید ‫بتونید به فکرهاش دسترسی پیدا کنید

‫منظورم اینه که همونطور که خودتون ‫گفتید اون استعداد خاصّی داره

‫منظورم اینه که اون فقط 17 سالشه ‫اما باید باهوش‌تر از اینا عمل کنه

‫و من نگرانم که اون همه‌ی استعدادِش رو هدر بده

‫متنفرم که اینو بخوام امّا ...

‫میشه باهاش ​​صحبت کنید ؟

‫لطفاً ؟

‫- حتماً ‫- واقعاً ؟

‫- آره ‫- من ...

‫ممنونم

‫- باشه ‫- ممنونم

‫- من باید... ام ... ‫- آره ، آره

‫- روز خوبی داشته باشید ‫- باشه

‫ضربه‌ی بزرگ ...

‫باعث کوفتگی‌های مغزی متعدد ...

‫نتیجه‌ی ورود خون به بافت مغز

‫میتونید به هیئت منصفه ‫بگید که این چه شکلیه ؟

‫باشه

‫آم ...

‫مرحوم... ام ...

‫میتونید "کفی" خطابش کنید

‫خانم "مک‌کی" ، لطفاً

‫اون تمام زندگیش "کفی" ‫بوده و بعد کشته میشه ...

‫و یهو اسمش میشه "مرحوم" ؟

‫"کفی" چجوری درگذشته ؟

‫جمجمه "کفی" نمیتونسته گسترش پیدا کنه ...

‫بنابراین مغزِش متورم شده

‫فشار داخل جمجمه‌ی اون ‫به حدی غیر قابل تحمل رسیده

‫این فشار از بین نرفته ...

‫این یه راه وحشتناک برای مُردنه

‫مدرک "بی"

‫وکیل مدافع ، ما نیازی نداریم ‫تا این حد پیش بریم

‫من فقط چند تا عکس دیگه دارم

‫فکر میکنم هیئت منصفه همه‌ی ‫چیزی که باید ببینه رو دیده

‫اه... میتونم نزدیک بشم ؟

‫جناب قاضی

‫درسته ، لطفاً اینو خاموش کنید

‫من از نگرانی شما نسبت به احساسات ‫هیئت منصفه قدردان هستم

‫شما عکسهارو دیدین ؟

‫ببین ، برای ما آسونه که اونهارو ببینیم ‫چون ما به این چیزها عادت کردیم

‫اما هیئت منصفه ؟ دلخراشه

‫و ما نمیدونیم که چقدر ممکنه ‫نسبت به اینها حساس باشن

‫آیا به نظر میرسه این آسیب‌ها توسط ‫شخصی که از خودش دفاع میکرده ایجاد شده ؟

‫منظورم اینه که حتّی اگر هیئت منصفه باور کنه که ‫حمله کننده "کارلو" نبوده ، بازم باید تصمیم بگیرن ...

‫که نیرویی که برای دفاع از خودش ‫به کار برده متناسب بوده یا نه

‫این تصاویر مستقیماً مفهوم ‫این سوال رو به تصویر میکشن

‫اونها باید اینهارو ببینن تا ‫بتونن کارشون رو انجام بدن

‫-بیخیال "فیونا" ، این دیگه بیش از حَدِه ‫- خفه شو

‫و من باید از هیئت منصفه خودم محافظت کنم

‫ادامه بدیم

‫باشه

‫ما هیچ تصویری از اونچه برای ‫مغز کوفی اتفاق افتاده نداریم

‫بنابراین ما مجبوریم از کلمات استفاده کنیم

‫سر اون بارها و بارها به دیوار کوبیده شده

‫چجوری میدونید ؟

‫ذرّات کوچکی که از زخم برداشت کردم ...

‫بعضی از اونها در جمجمه‌ی ‫"کفی" فرو رفته بودن ...

‫اونها با مواد دیوارِ سلول مطابقت دارند

‫سنگهای دیوار در جمجمه‌ی اون بود ؟

‫درسته

‫خب ، جمجمه سِفتِه ، درسته ؟

‫- خیلی ‫- بنابراین لازم بوده ...

‫به مقدار وحشتناکی نیرو نیاز ‫بوده تا باعث این اتفاق بشه

‫چند بار کوبیده شدن ؟

‫شش بار

‫و در مورد نیرویی که استفاده ‫شده چی میتونید بهمون بگید ؟

‫خب... دیوارِ سلول صافِه

‫و برجستگی و برآمدگی قابل توجهی وجود نداره ...

‫بنابراین برای اینکه ذرّاتِ ‫دیوار در جمجمه کوفی فرو بده ...

‫نیرو باید به اندازه‌ای کافی میبوده که ...

‫تا مصالحِ دیوارِ سلول رو شل کنه

‫که چی بوده ؟

‫بتن

‫اون تقریباً مطمئناً از موهاش ‫گرفته بودَتِش وقتی که داشته ...

‫خب صبر کن... این.... اینجوری ؟

‫اینجوری ؟ اینجوری ؟

‫آره

‫پوست "کارلو باکستر"رو در ‫زیر ناخن های "کفی" پیدا کردم

‫این چه چیزی به شما میگه ؟

‫کوفی سر جون خودش جنگیده و شکست خورده

‫ممنونم دکتر

‫آقای "زندر" ؟

‫سوالی ندارم جناب قاضی

‫خانم ها و آقایان ، ممنونم ‫و صبح شمارو میبینیم

‫«تأثیرات ماندگار سندروم نشانگان بیگانگی از والد» ‫[به این معنی است که کودک به طور مداوم یکی از والدین ‫خود را بدون توجیه واضحی ، تحقیر کرده و به او توهین کند]

‫«جیمی : 16 ساعت مونده ، منتظرم»

‫نه ، امکان نداره

‫کی گزارشِ منو داده ؟

‫این محرمانه‌ست

‫من مجاز نیستم بدونم ‫چه کسی منو متهم کرده ؟

‫این خودش یه حکم احضار به دادگاه حساب میشه

‫کارِ هیئت منصفه شماره هشت بوده ؟

‫من باید تلفن شمارو ببینم

‫این مسخره‌ست

‫بیاید روشنِش کنیم

‫باشه

‫بفرمایید

‫«در مورد "کفی جونز" جستجوهایی انجام شده»

‫اوه خدای من

‫این... این... این کار من نبوده

‫یکی این کارو با من کرده

‫چرا باید همچین کاری بکنن ؟

‫خانم "لانگ" ، من شک ندارم ‫که شما نیت خوبی داشتین ...

‫اما من دستورالعملهای بسیار روشنی دادم

‫شما گوش نمیدید

‫من این کارو نکردم

‫یکی این کارو با من کرده

‫چی کار میخواید بکنید ؟

‫شمارو با یه جایگزین عوض میکنم

‫این درست نیست

‫میتونم همین الان از اون در بیرون برم و ‫به رسانه‌ها بگم که در اینجا چه اتفاقی افتاده

‫بشین

‫اگر این کارو بکنید محاکمه از هم میپاشه

‫ما باید با هیئت منصفه‌ی ‫جدید کارو از اول شروع کنیم

‫"جاستین جیمز" باید برگرده ....

‫و وحشت لگدمال شدن دوباره براش زنده بشه

‫فکر میکنم هر دوی ما ‫میدونیم اینجا چه خبره

‫من از هیچکس نمیترسم

‫بچه دارین ؟

‫یه دختر

‫و شما اونو بیشتر از هر ‫چیزی در دنیا دوست دارید ؟

‫اون... اون چه ربطی به این ...

‫هیچ چیز با ارزش تر از اون نیست

‫نه اصول ، نه شجاعت ، نه وجدان

‫حدس من اینه که شما متمایل ‫به محکومیت متهم بودید

‫هوم ؟

‫بذارید یه چیزی به شما بگم ، من در صدها ‫و صدها محاکمه هیئت منصفه بوده‌ام ...

‫و من همیشه میتونم تا پایان ‫همون روز اول نظرشون رو بفهمم

‫هیچوقت هم اشتباه نمیکنم

‫خانم "لانگ" ، عدالت دلتنگ شما نخواهد شد

‫شما میتونید بذارید برید و من ‫زندگی خودم رو شرط میبنم ...

‫که ما با این وجود هم نتیجه ‫دلخواه شمارو خواهیم گرفت

‫"کارلو بکستر" محکوم میشه

‫برو خونه ، با دخترت باش

‫وانمود کن این اتفاق اصلاً نیفتاده

‫ترجمه و زيرنويس : Bahador.Kazemian ‫Bahador_1470@Yahoo. Com

‫Instagram : Bahador.Kazemian ‫Telegram : Bahador_Kazemian

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.