Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
زیرنویس اختصاصی از رسا فیلم. کانال تلگرام @Rasamagazin سایت www.rasafilm.win
ترجمه فیلم ها ترکی در رسا فیلم لطفا جهت حمایت فقط از منبع دانلود نمایید
جهت تداوم ترجمه عناوین بیشتر از منبع دانلود و حمایت نمایید www.rasafilm.win
دانلود به جز منبع ( رسا فیلم ) با عدم رضایت اخلاقی همراه خواهد بود و بیننده نیز مشمول باز اخلاقی آن خواهد بود
اینارو هم بنویس تو حساب نباهات خانم
آهان نباهات خانم
بدهیش یه مقدار زیاد شده ولی اشکال نداره همسایه قدیمی هستش
همش چقدر میشه؟
187
والا اینجا داری حیف میشی
تو باید تو بانک کار کنی
قبلا هم گفته بودی عمو متین
تو بیا کنارم کار کن هم تو تعطیلات خرج خودتو در میاری
چی میگی؟
ممنون عمو متین ولی میدونی یه آپارتمان بزرگ منتظر من هستش
حساب رو یادم رفت ببین
187
تو باز هم به پیشنهادم فکر کن عارف
بگیر ببینم این هم روزنامه هات
صبح بخیر عارف
صبح بخیر عمو عمر
شیری تو
مدرسه چطوره عمو عمر؟
اگه امسال هم نتونم کلاسهارو برم اخراجم میکنن
دستشون درد نکنه
صبح بخیر مرد کوچک
امروز چیا هستش بگو ببینم
سیستم جدید آموزشی مورد بحث و بررسی قرار گرفته
تو فوتبال تنش زیادی هست
یکی هم تیم فنر باغچه دنبال یه برد جهانیه
زیر سایه تو دیگه نیازی نیست اخبار تلوزیون رو ببینم
از همشون بهتری عارف
کلا هشت حرفه
حرف یکی مونده به آخر ن هستش
اسم ابن سینا در باتادا
آویجنا همونطور که خونده میشه
من اینو اصلا نشنیده بودم
یکی دیگه هست
خاله چیز دیگه ای هم هست/
نه پسرم ممنونم
روز بخیر عارف جان امروز چطوری؟
لذت تعطیلات تابستون رو میبری دیگه؟
میشه گفت
دوباره بی کم و کاست همه چی رو خریدی
تو قهرمان منی عارف
معلومه هیچکس هنوز ول نکرده
هنوز داره به نامه دادن ادامه میده
معلومه دوستت داره
تو این مرد رو خیلی دوست داری عارف
ادم ها پنهان رو کی دوست نداره؟
کی میدونه؟
شاید هم منتظر یه فرصت مناسبه
کی میدونه؟
مامان بیا خرید کردم مامان
سلام
سلام
من عارفم
تو کی هستی؟
بیخودی تلاش نکن مامان نمیتونه جوابتو بده
اسم مریضیشو گفتن ولی یادم نموند
نمیدونم چی بوده فلج شده
خیلی از توضیحاتی که دادن رو نفهمیدم
عارف
پسر خوشگل من
ببین این مرد، بابا احسانته(پدربزرگ)
پدر بابای مرحومت
یه مدت پیش ما میمونه
بابابزرگم؟
کسی که مارو ترک کرد؟
خوب اصلا حق نداره وارد خونه ی ما بشه
عارف باشه. من ازش ناراحتم
درسته هیچ وقت پیش ما نموند
ولی پدر مرحومت برای ما ارزش اره مگه نه؟
کسی رو نداره ازش مراقبت کنه
یعنی تنها فامیلش ما هستیم
شیرمرد من
بیا صبحونه مون رو بخوریم
اونی دوست داری درست کردم
تخم مرغ آپز
عارف من سعی میکنم از سرکار زود دربیام تا اونموقع با پدربزرگت تو خونه بمون
تو اتاق بابات فیلم های قدیمیشو ببینید باشه مامان؟
ببین
پکتهای جشن ختنه هم اومد
ببین خوشت میاد؟ من خیلی خوشم اومد
پنجاه بار گفتم مامان نمیشم دیگه
ختنه نمیشم
عارف پارسال هم گفتی نمیشم
گفتم بچه اس میترسه چیزی نگفتم
پسرم ده سالت شده تو محله همه ی دوستات ختنه شدن فقط تو موندی. زشته والا
این بار نمیونی فرار کنی گفته باشم
اینسری هم فرار میکنم مامان
الکی زحمت نکش من گفته باشم
باشه بعدا حرف میزنیم من دیرم شده
کاری داشتی زنگ بزن باشه؟
تو بخور
بین اینهمه اتفاق فقط تو کم بودی آره؟
تو هم اومدی همه چی کامل شد
روزبخیرر باباجون
چطوری؟
من زیاد خوب نیستم مامانم بازم پیگیر ختنه شده
انگار اینسری کارم سخته
از طرفی بابابزرگم هم اومده
حدس میزنم تو اونو دوست نداری به همین خاطر منم دوستش ندارم
دختر کلاهدار رو کی میگیرید؟
دنبال مدارک مناسبیم
تو چطور اومدی تو؟
از سوراخ کلید اومدم مثل تاتاپان(شخصیت فیلمی)
اونم مثل تو شیرینه؟
هیچ کس نمیتونه مثل من شیرین باشه
میخوام مراقب یکی باشی. میتونی اینکار رو انجام بدی؟
کار من اینه توضیح بده
قدش تقریبا اینقدره
چشمهای رنگی داره
یه دختر شیرین و جذابه
فهمیدم منظورت کیه
شاید اونی که دنبالشی همون باشه ولی وقتی از بیرون نگاه میکنی کس دیگه ای هست
از سوراخ کلید بریم مثل آناراتان
نمیخوای به تبفن جواب بدی؟
الو عارف
با بچه ها میخواییم دوندورما بخوریم تو هم میای؟>
من دوندورما نمیخورم تو هم میدونی
تو نیای منم نمیرم
آه تونجای آه
تا سه میتونی بشمری؟
معلومه میشمرم
یک دو سه
عارف ای کاش میگفتی تو کار بابابزرگت هم هست
به خاطر یه پاکت بدهکار نمیشدیم
سری بعد بر اساس اون کار کن
بدهی رو کی بدم؟
به زودی
واقعا حس نمیکنه
ختنه تو هم نزدیک شد عارف
چند تابستون فرار میکنی ولی اینسری کارت سخته
ترس فایده ای نداره
اگه قراره مرد بشی باید اینهمه درد رو تحمل کنی
به شماها چه ربطی داره
زیاد هم درد نداره
تو به اینها نگاه نکن
تو ساکت شو دیگه
همه میدونن چطور تو ختنه کردنت گریه کردی
اگه درد نداشت چرا گریه کردی
ار ترس خودتو خیس کردی
تو هنوز جاتو خیس میکنی؟
داداشت به کل محله توضیح میده نگران نباش
به جای دخالت تو کار محله به کار خودتون برسید
ما بریم تونجای اینارو با دوندورماشون تنها بزاریم
عارف صبر کن منتظر من باش
عارف وایستا
صبر کن کمک کنم
ممنون به خاطر حمایتت
چیزی نیست تونجای با اونها دیگه دوست نباشم چی میشه مگه
تو حرف نزنی منم حرف نمیزم باهاشون از طرفی تو خیای باهوشی عارف ای کاش منم مثل تو باهوش بودم
تونجای خوبه که همینطور هستی
اب کاش من مثل تو بودم
تونجای من کیخوام بیشتر بگردم میخوم هوا بخورم
اگه بخوای منم میتونم باهات بیام
ممنون ولی میخوام تنها باشم
انگار تعجب کردی؟
اینهمه سال کار تئاتر کردم اینکارها برام راحته
یه چندتا ژست ساده که کار سختی نیست
ژشت های آدم فلج
اینا کارهای ساده است پسر
سالهاست من دارم با اینکار پول درمیارم
درست ولی چرا اینکار هارو کردی؟
وقتی اینهمه سال نبودم نمیتونستم یه دفعه ای بیام عارف
تو هم تصمیم گرفتی نقش آدم فلج رو بازی کنی
باید یه بازی دوطرفه داشته باشیم تو هوای منو داشته باش منم هوای تو رو. چی میگی؟
تو بازیگری من اصلا بهت اعتماد نمیکنم
یه مدت اینجا هستم
اینکه وضعیت هر دومون هم خوب باشه برای هر دومون بهتر بود ولی چیکار کنم تو اذیت کردی
باشه هر کاری میخوای کن
دقیقا همین کار رو میکنم
عارفم روزت چطور گذشت؟
کل روز با پدربزرگت خسته نشدی انشالله
گذشت دیگه
غذاتو نخوردی
گشنه نیستم
نکن عارف زحمت کشیدم غذایی که دوست داشتی درست کردم
یه قاشق بخوری بعدش بشقابتو لیس میزنی
نقش بازنقش بازی میکنه نقش بازی میکنه مامان این مرد مریض نیست نقش بازی میکنه
پسر من داره حسادت میکنه؟
مگه میشه من پسرمو فراموش کنم
مگه میشه به پدر بزرگت غذا بدم تو رو فراموش کنم
دهنتو باز کن مامان جان
آفرین به پسر من همینطور بخور سریع بزرگ شو آفرین عشقم
زد به من از زیر میز زد به من
نقش بازی میکنه مامان نقش بازی میکنه
عارف چرا اینکار رو میکنی؟
مگه میشه آدم به پدربزرگش حسادت کنه؟
مامان نمیتونم توضیح بدم انگار. این مرد فلج نیست
نقش بازی میکنه
الان بهت نشون میدم نقششو رو میکنم
من میرم هوا بخورم
باشه پدربزرگت رو هم ببر بعدش صحیح و سلامت بیار
فکر کردی اینقدر راحت میتونی منو لو بدی من بازیگرم بازیگر
یعنی نمیتونم نقش یه آدم فلج رو بازی کنم؟
خودت بیا هر چی باشه میتونی بیای
ممکنه یه مقدار زیاده روی کرده باشم ولی خودت واستی
حرف رو کش نده میخوای عذرخواهی کنی
هرگز فقط دارم توضیح میدم آدم ساده ای نیستم
با تو میتونیم کنار بیایم یه گروه دونفره ی خوب میشیم
نمیشه
کنجکاو نیستی بعد از اینهمه سال چرا برگشتم
اصلا برام مهم نیست فقط کنجکاوم بدونم کی میری؟
کار رو الکی بزرگش میکنی فقط یه کار مشترک ساده قراره کنیم
من با آدم های دروغگو کار نمیکنم
عارف با حرف زدن میتونیم با هم کنار بیایم به اینکار تو اعلان جنگ میگن
دارم بهت هشدار میدم بعدا اذیت میشی
کمی قبل این حرف زد یا من اینطور دیدم
نکنه تو حرف زدی پدربزرگ؟
منم همین حدس رو زدم
انسان یه بار تو زندگیش عاشق میشه عارف
بقیه اش به جوریایی ادای آدم عاشق رو در میاریم
بعدش فکر میکنی دوباره عاشق شدی ولی همچین دنیایی نیست
من هم یه بار عاشق شدم
یه بار شکست خوردم
ولی بد شکست خوردم
حتی نتونستم برم جلوش بگم
همینطور از دور دوست داشتم و نگاه کردم
هر چند برسیم به تو
شاید الان عاشق نباشی
نمیشه فرار کرد عارف اول و آخر عاشق میشی
اونوقت اصلا خودتو گول نزن
برو مقابلش
وگرنه عارفم
آخرت مثل من میشه
با اجازت یه مقدار آب بریزیم
عارف قول میدم باهات رو اصول باشم خواهش میکنم منو از این گفتگو راحت کن
خواهش میکنم عارف لطفا
بگیر برای تو دل بگیر دل رو
بیا اینجا بیا اینجا منو نجات بده
تو وایستا ببینم حرف دارم
به نظر تو من چیکار کنم؟ چیکار کنم؟ همینطور به خیابونها بیافتم
کوه ها رو سوراخ کنم؟ به راهها بزنم؟ بگو چیکار کنم؟
خیر باشه عارف دزد زده بهت؟
آره
آدم ها تو اقیانوس گم میشن
به نظر تو اینا معنی نداره؟
دوستت دارم. من تو رو دوست دارم
تمام
خوب
عارف تو هنوز بچه ای
آرزو تو خیلی خوشگلی
عارف
بله
عارف
بله
عارف
عارف
عارف
این وقته شب اینجا چیکار داری؟
داشتم رویا میدیدم
خیر باشه
مامانت تو رو اینطور ببینه میمیره ببین دماغت هم باد کرده
نکنه تو میخوای یه بچه شیطون بشی
شیطون؟
اصلا نمیخوام بچه باشم
بیا
بیا ببیم مرد بزرگ www.rasafilm.win
بیا تو رو برسونم خونه
به مامانتم حرفی نمیزنم
بینمون میمونه
چه دستهای خوشگلی داری
چی میشه برای من باشه
ممنون عارف جان ولی من بهشون احتیاج دارم
در واقع با یکی دوتا عدد میتونم به قد تو برسم
از من هم رد میشی عارف یه مرد بزرگ میشی
میرسم نه؟
سخت به مامانت توضیح دادم
دیگه تو ساعت های دیروقت بیرون نمون
باشه دیگه شب بخیر
آرزو
تو نگران باریش میشی؟
تقریبا مگه میشه نگران نشد
بالاخره از ماست
یه روز تو هم اونو دوست میداری؟
من هنوز نمیدونم اون کی هست؟
اینکارها اینجور نمیشه
بزرگ بشی تو هم میفهمی
برای فهمیدن این بزرگ شدم
ببین باریش هم آدم جسوری هست ولی
ولی مشخصه منو نمیشناسه
یک چیزهایی که مینویسه خیلی اغراق داره
چه میدونم
زیاد برام صمیمی نیست
بگذریم. میخوای برات قصه بگم؟
چه قصه ای؟ من مرد بزرگی شدم
باشه قول میدم بینمون بمونه مرد بزرگ فقط من و تو
صبحونت آماده است حتما بخور
از سرکار نتونستم مرخصی بگیرم امروز هم با بابابزرگت بگذرون
روز بخیر باباجون
چطوری؟
همونطور که صحبت کردیم اولین نقشمون رو میگم
یه قهرمان میسازیم و یه قلعه رو فتح میکنیم
ولی یه مشکلی هست
خیلی اروم پیش میره
برو ببینم کمیک
این ادم فرار میکنه مرد
نمیشه که اینهمه در گرفتم از روی همه رد شدی رفتی
چع خبر عارف؟
اینو ببین
خانوادش خودشو میکشه با چنگ و دندون کار میکنن اینو برای درس خوندن میفرستن شهر
این بی حیا
درساشو نمیخونه تو مدرسه تابستونی میره
عمو اسماعیل
تو حتما میدونی راهی هست از ختنه کردن فرار کرد؟
آره هست
ختنه نکن این کشور بدون مرد بمونه سبحان الله
اگه میخوای صبحونه بخوری زودتر بیا میخوام سفره رو جمع کنم
صبحونه نه من فکر بهتری دارم
دلم همبرگر خواست
باشه خودت میدونی
سلام به تو مثل ستاره های روی کوه هستی
به اندازه ی اقیانوس ها سلام به تو
تو به این شعر میگی عارف
این فقط سالاد حرفه
تو
چیزی میدونی اصلا؟
نه؟
ار رفتارت فهمیده بودم با آرزو هم که حف میزدی شنیدم
اینجور سنگ ها سر جاش نشست
تنها خواسته ام یه سند بود
دیگه اونم تو دستمه
چطور آخه؟ از دیر دستش انداختم داخل
تو من رو دست کم گرفتی عارف؟
چون دست من یه سند هست دیگه شرایطمون یکسانه
ارت میخوام
تو راز من نگه دار من هم راز تو رو. به توافق رسیدیم؟
قبول نکنم چی میشه؟
اونوقت این نامه ی تو دستم تو کل محله دست به دست میگرده
ولی من دلم میخواد نابودش کنم
برسیم به مسئله ی دوم
مثلا من دلم همبرگر میخواد
همینطوری نمیتونم از آپارتمان با راه رفتن برم بیرون
مگه نه؟ رازم آشکار میشه
و تو هم به این شراکت ضرر میزنی
تونستم خوب توضیح بدم؟
درست ولی من نمیتونم قبول کنم
بعدا هر طور که میخوای میتونی از من استفاده کنی
اونوقت من هم حرفهامون رو مثل یه شعر به اتمام میرسونم
تو خبررسونی هستی که هنوز به دنیا نیومده
حرفهام مثل خیراته
باشه باشه کافیه دیگه
شراکت رو قبول میکنم
خوبه
همبرگزها با من
من میرم لباسمو عوض میکنم
نمیخوری؟
چیزهای بی صاحب رو خوشم نمیاد
انگار تو طبع خودتو نمیدونی میشه همچین چیز خوشمزه ای رو نخورد
تو به لذت خودت برس هرچی باشه روزهات داره کم میشه
متوجه ام که بار اضلفی شدن به تو
ولی مجبور بودم نقش آدم فلج رو بازی کنم
وگرنه مقبوله اصلا منو قبول نمیکرد
خوب برنمیگشتی تو اصلا تو زندگی شون نبودی
تو عروسی، به دنیا اومدن من ، تشیع جنازه تو هیچ کدوم نبودی
یه مقدار زمان برد خودمو جمع و جور کنم
جمع و جور کردن نیست فرار کردنه برمیگشتی مامانم قبولت نمیکرد
ولی به خاطر این نیست که فلج نبودی به خاطر اینکه اصلا وجود نداشتی
بعضی آدم ها
وقتی میمیرن با خودشون همه چی رو میبرن
برای نزدیکانشون هیچ چیزی نمیزارن
مادربزرگت سعادت هم همینکار رو کرد
وقتی مرد تو زندگیم هر چی که بود رو با خودش برد
مامانم هم بابامو زود از دست داده ولی مثل تو نکشیده راهشو بره
به خاطر همین به من داستان تعریف نکن
اشتهام از بین رفت
بریم تا دیر نشده بریم
عارفم
میدونم با اینکه پدربزرگت رو انداختم سرت ناحقی کردم
ولی برات خبر خوبی دارم
یکی رو پیدا میکنم از پدربزرگت نگه داری کنه قول میدم شروع کردم به گشتنش
تو هم راحت میشی
کیف تعطیلات تابستونی رو درمیاری
اگه لازم باشه برای پرستار از پول توجیبی خودم میدم
شیرمرد من
ببین وقتی میخندی چقدر خوشگل میشی
روز بخیر بابا دیگه از دست بابات راحت شدم یه روز جدید رو شروع کردم
اول صببحی این چه وضعشه
دارم نرمش میکنم
به یادت میارم که قرادادی با هم داشتیم آقا عارف
چی شده مگه؟ قرارداد رو که به هم نزدم فقط خوشحال شدم
خیلی داری عجله میکنی مرد کوچک
انگار این قرارداد رو ما اشتباهی شروع کردیم عارف
به نظر من
وقتش رسیده یه راه دیگه رو امتحان کنیم
نکنه تصمیم گرفتی بری؟
نه برعکسش تصمیم گرفتم بمونم
الام قرارداد جدیدی بهت پیشنهاد میکنم عارف. چی میگی؟
یه موقعی برای نقش یه دزد از این استفاده کرده بودم
خیلی خوب کار میکنه
برو بررو بررو
حالا شخصیتی که مقابلمونه رو آنالیز کنیم ببینیم چیا تو دستمون هست
یه مقدار شخصیتش به هم ریخته است میشه از این استفاده کرد
نشونه ی خوبیه
خوب داریم پیش میریم عارف
ببینش
رمانتیک هم به نظر میرسه
به نظرم اینجا کلی انتظار هست
انتظار آدم خوبی رو میکشیم مگه نه آرزو خانم
ادم خوب موندن خیلی سخته عارف
باید نظم داشته باشی
ما باید عجله کنیم
هر کسی که گل میده پرنس نیست
آدم عاشق مثله گلادیاتوریه که با پول خوابیده
حالا واقعا میخوای وارد ایم میدان بشی؟
خوبه پس شروع کنیم
،روزبخیر نون، تخم مرغ ، شیر پنیر، زیتون
خیر باشه عارف یه مقدار زود نیست؟
زوده؟ حواسم نبوده.
امروز برات نامه ای فرستاده نشده
طرف دیگه نیازی نمیبینه به جعبه پست بندازه مستقیم از زیر در فرستاده
چی نوشته؟ خوندی؟ خوبه؟
نخوندم چونکه دیگه داره زیاد میشه
طرف مستقیم از زیر در انداخته این چه جسارتیه؟ نخوندم نمیخونمش هم
اول صبحی تو رو هم اذیت نکنم ممنون عارف جان
عارف درست سر وقت گوش بده پسرم
از سما راست به چپ شش حرفه حرف اولش ه
رویای پوچ(تو زیان ترکی با ه شروع میشه)
سوال رو هم نپرسیدم
اضافی اومد این
نه
چیزی که زیاد میاد عشق سیاهه
داداش عمر داداش عمر
عارف تو خونم چیکار داری؟
تو خونت نیستی که
خوبی؟
من خوبم به من فکر نکن
خیلی خوشگله
وقتی پیشم نیست دیگه چه اهمیتی داره
یعنی اصلا امکان نداره؟
نه عارف
از وجودم هم خبر نداره
دیگه کار از کار گذشت
میدونی براش یه کادویی گرفته بودم
بهت بگم مردها رو چی به پایان میرسونه؟
عشق
ما از عشق میمیریم عارف
از عشق میمیریم
برای پرستاری با دونفر صحبت کردم یه مقدار گرون بودن
یکیشون رو هم من خوشم نیومد
ولی هنوز دارم میگردم
نگران نباش مامان یکی پیدا میشه
عارفم میدونم خیلی خسته میشی
والا اگه بخوای حاضرم کارمو ول کنم به پدربزرگت برسم
نه مامان تو به اندازه ی کافی خسته میشی
شیرمرد من
کل روز با پدربزرگت سروکله زدی برو یه مقدار با تونجای بازی کن
فقط زیاد دیر نکن
باشه مامان
چرا اومدی؟
همونجا که رفتی میموندی دیگه
تو زندگیم یه فایده ای برام نداشتی
حداقل ضرر هم نمیرسوندی
شما مردها همش همینطوری هستید اره؟
وقتی بهتون احتیاج داریم پیداتون نیست
فرار میکنید میرید
یا میمیرید
میدونی تنها یه بچه رو بزرگ کردن چقدر سخته؟
عارف اگه بخوای میتونم کلاه و عصامو به تو بدم
داره روز ختنه هم نزدیک میشه
اگه لباسام بهت بخوره هم میدادم
چونکه تو بهترین دوست من هستی
تو هم دوست منی دوست من
ببین چی به فکرم رسید
به نظرم عصا و کلاه رو نگه داریم بعدا بچه هامون هم میتونن استفاده کنن
اونا هم مثل ما دوتا دوست خوب میشه چی میگی؟
حالا کوتا اون موقع
اره دیگه دیوونه
اووووه صفای شبونه
تنهایی کیف میکنید
آره والا
آبجی آرزو کلاه و عصامو میدم به عارف دیگعه روز ختنه داره نزدیک میشه
عارف ازت یه سوالی دارم
احتمال این هست که این آدم پنهانی رو دیده باشی؟
اون همش نامه میزاره تو هم این اطرافی همش؟
شاید دیده باشیش
اون کی هست؟
خوب تو صبح از دست این آدم عصبانی بودی؟
صبح هنوز نامه رو نخونده بودم
خوندی؟
خوندم
چه میدونم
شاید زیاده روی کردم
شاید اونجوری که فکر میکنم نباشه
نامه ای که آخر نوشتت خیلی روی من تاثیر گذاشت
انگار منو میشناسه
ببین تو همیشه این اطرافی حواست باشه این کار رو برای من میکنی؟
شبتون بخیر
پدریزرگ کجاست مامان؟
بردم اتاقش پسرم
نتیجه داد نتیجه داد باید یه شعر دیگه بنویسیم
شنیدی چی میگم؟ میگم سریع یه نامه جدید بنویسیم
باشه
کاغذ و خودکار رو آماده کن
باشه
ای کاش
نوه تو میتونستی ببینی سعادت
ای کاش
در مورد مادربزرگم سعادت صحبت کرده بودی چطور آدمی بود؟
عارف تو شهربازی سوار ترن شدی؟
سوار شدم
ترن که به سمت جلو حرکت میکنه به بالاترین ارتفاع میره
قبل از اینکه بیاد پایین یه مدت رو هوا معلق میمونه
پاهات از زمین کنده شده
همون بهونه کوچیک تو کل زندیگیت بهش فکرمیکنی
زندگی با سعادت همچین چیزی بود
بعد از اون اصلا عاشق نشدی؟
این اصلا راحت نیست عارف
قبلش باید از دست دادن رو یاد بگیری
متاسفانه
تو همه ی این سالها
نگاه میکنی میبینی ترن فرار کرده رفته
انگار منم همینطورم
بریم قبل از اینکه مامانت برگرده برریم
نگران نشه
تا محله مسابقه بدیم
چرا نشه ولی اینسری این چرخ رو من حرکت میدم
باشه
مامان بزرگ
مادربزرگ سعادت
چه مادربزرگی پسرم
همسن منه این اول صبحی اینارو از کجا میاری؟
من معرفیتون کنم
پسرم عارف اینم خاله آلیه
پرستار پدربزرگت
یه مقدار دیر شد ولی بعد از این راحت میشی
پرستار؟
نه نه قبول نمیکنم قشنگ داشتیم کیف میکردیم چیمون کم بود
چه نیازی به پرستار بود خرج اضافیه
همینطوریم پول کم داریم
من و حموم هم میخواد ببره
بمیرم هم نمیزارم
عارف منو نجات بده
منو دست این زنه نزار
وقت حموم رسید
وقته حمومه
عارف یه ساعته دنبال تو میگردم
بلند شو صبحونه اتو بخور
میخوام سفره رو جمع کنم کلی کار دارم
چی شد؟ از حموم ترسیدی؟ تر و تمیز میشی مثل پنبه
ببین دیدم ما از دنیاهای متفاوتی هستیم من کس دیگه ای رو دوست دارم
از طرفی این اون کلاهی که تو فکر میکنی نیست
عارف
نه
بخند بخند www.rasafilm.win
برای تو خنده دار شده
ببین تو این سن به چه وضعی افتادیم
آدم به این بزرگی رو برده حموم
شب بشه بره خونهش زن جادوگر
موهات قشنگ شده
عارف نخند
همینطوری عصبانی هستم
اومد همه ی برنامه هامونو خراب رد
نه اینجوری نمیشه
باید یه راهی پیدا کنیم
چیکار میتونم بکنم میدونی از دست منم کاری برنمیاد
اونم درسته ببین هنوز اونجا نشسته
چشمهاشو یک ثانیه هم برنمیداره
منو ببین منو ببر جای دیگه صحبت کنیم
از نگاه هاش اذیت میشم
زندگی رو زندان کرد برامون ای حاریه خداروشکر شبها میره خونش یه نفس میکشیم
وگرنه نمیشه تحملش کرد
عارف ببین من نبال اینکار رو ول نمیکنم عارف
خیلی شبیه بچگی های بابات هستی عارف
اصلا نپرسیدی؟ کنجکاو نیستی بدونی چطور آدمی بود؟
یه چیزی رو نفهمیدم
کاری که صبح ها روبروی اون پوستر انجام میدی
چرا به اون پوستر بابا میگی؟
چون بابامه
میدونی که این واقعیت نداره
واقعا
پس واقعیت رو توضیح بدم
از دست دادن اون برای مامانم خیلی سخت بوده
برای اینکه خودشو اروم کنه همه ی عکسهارو پنهان کرده
فقط تنها چیززی که ازش میدونم کلاهشه
دقیقا شبیه این بوگارت بود
به خاطر همین فیلم های بوگارت رو خیلی دوست داری؟
خیلی از بچه ها باباشونو اصلا نمیشناسن
ولی من هر فیلمشو دیدم
همه ی ماجراها رو میدونم
مهمترینشون هم " هر وقت حاضر شدی برای منی"
به خاطر همین الان همین واقعیت برای من کافیه
بابات تو سینما کار میکرد عارف
فیلمی که بارها دیده بود رو انگار برای بار اول میبینه میینشست میدید
به خاطر فیلم ها میگفت آرزوها یه روز واقعیت میشن
حق هم داشته
عارف اگه بابات تو رو میشناخت با تو احساس غرور میکرد
چطور اومدی داخل؟
باید تو رو میدیدم عارف
ای کاش به جای بالکن، در رو تشخیص میدادی بفرما بشین اگه میخوای
عارف خواهشا وقت زیادی ندارم
باشه
برای اون هیچکس اومدی؟
بزار بهت بگم اون کی هست؟
اسمش روشه هیچ کس
نه اون واقعیت داره
و اینجا زندگی میکنه
شاید هر روز میبینمش ولی جسارت گفتن نداره
جسارت؟
شاید هم منتظر زمان مناسبه
معذرت میخوام کاری نمیتونم برات انجام بدم
عارف خواهشا
اگه تو کمکم نکنی شاید اصلا متوجه نشم
اینجا تنها پیر میشم
چی شده مگه؟ به اطرافت خوب نگاه کن
این آپارتمان برای آدم های تنها هستش
اگر تو
میشناسی اونو . میدونی کی هست
نمیتونم بگم
برای آخرین بار میپرسم عارف
خواهشا بگو کی هست
اگر میخوای تیر بزن
اونوقت این راز با من به مزار میره
به اون بگو دیگه وقتش رسیده
دیگه فکر میکنم وقتش رسیده
شب ساعت هفت برای روبرو شدن تو یه کافه تو مرکز شهر میبینمت
امیدوارم میای
آرزو
عارف از چپ به راست سه حرفه
عشق
پنج حرف عمودی
معشوق
از چپ به راست
نهایتا
میخواد منو ببینه بالاخره میخواد منو ببینه
خیر باشه این چه هیجانیه به ما هم توضیح بده
تو مسابقه بردم از اونه
منم فکر کردم دارن ختنه ات میکنن خوشحال شدی
برای ختنه شدن باید بری مغازه مرکزی مامانت اونجا منتظره
برو موفق باشی
همینه
حرف بزن ببینم
حرف بزن
نفهمیدم
چی گفتی؟
نمیشنوم بگو
نمیتونی حرف بزنی نمیتونی
شونه نکنه راحت نمیشه
این دکنمه هارو ببین این دکمه ها آخه دکمه های این لباس بسته میشه
مرد؟
نه بابا فقط بیهوش شد
دارو انداختم تو غذاش
میخواد منو ببینه همین امشب
بریم اتاق کار اتاق کار
تو هم اینجا بخواب
چی بپوشم؟ اسپرت یا کلاسیک؟
موهامو کوتاه کنم؟
زیر کفشهام چیزی بچسبونم قدمو بلند کنم؟
عطر هم لازم دارم
به تونجای هم بگم به باباش میگه
تو حتما عطر داری؟
آرزو امشب با کی قرار داره؟
با من
خودش اینو میدونه؟
نه
امشب میفهمه
امشب نامه نیست عارف
چیزی نیست که بخوای پشتش پنهان بشی
تو برای این آماده ای؟
با تو در مورد گلایادوتور ها صحبت کرده بودم یادت میاد؟
با اون عقل بخوای کار کنی انگار وارد میدون میشی
و باید با شیرها بحنگی
اگه مقابلش نرم مثل عمو عمر میشم
زندگیم با پشیمونی میگذره
حق داری
تو این دنیا بدترین چیز پشیمونیه
ببعضیاوقات به خاطر اینکه جسارت نکردی پشیمون میشی بعضی اوقات هم به خاطر اینکه دست نکشیدی
با تجربه کردن میفهمی پسر
ولی همیشه باید جسور باشی
یک ثانیه هم تردید ندارم هر چی بشه میرم داخل میدون
مرد میشه پسر من مرد
خدای بزرگ ازدواجتو بچه دار شدنت رو هم بهم نشون بده انشالله
آمین
خیلی خوشتیپ شدی مامان
ای کاش بابات هم بود
ای کاش مامان ای کاش
درست ولی
تو هنوز بچه ای عارف
گریه کردن مقابل بوگات
نمیشه عارف
هر چقدر هم بگذره نمیشه؟
جای هیجانیه فیلمه
میگیرم
گفتم که
بزار اینم
عارف
میگن اصلا درد نداره
اصلا باور نکن خیلی درد میکشی خیلی زیاد
میگیرم
میگیرم
بریم مامان؟
من یه مقدار دیگه بمونم مامان
دختری که دوستش داری تو جشن ختنه ادم هست از این سخت تر چیزی هم هست؟
هست
اینکه زنی که دوستش داری رو از دست بدی
پدربزرگ
گفتی مامانم تو رو قبول نمیکنه نقش بازی کردی
ولی اصلا نگفتی چرا برگشتی
خواستم واقعیت هارو ببینم
این عکس رو بابات برام فرستاده بود عارف؟
فکر کنم هنوز به من امیدی داشت
ولی من
هنوز نتونسته بودم با از دست دادن یعادت کنار بیام
حتی خبر مرگ اون رو بعدا فهمیدم
عارف اینقدر به این عکس نگاه کردم که
همش به اوزان فکر کردم
اینکع براش درست پدری نکردم
آدم وقتی بعضی چیزهارو از دست میده تازه ارزشش رو میدونه
ولی تو این زندگی بعضی چیزها رو نمیشه جبران کرد
خیلی شبیه اون هستی عارف
هر وقت بهت نگاه میکنم
اونو میبینم
یعنی به خاطر من اومدی از اول هم همینطور بود
الان
ختنه ی اوزان رو دوباره تجربه میکنم
اولین هیجان عشقش رو
بعضی بحث های کوچیکمون رو
ولی دیگه
از دست نمیدم
ول نمیکنم برم
اگه قرار باشه تو تمام عمرم نقش آدم فلج رو بازی کنم میمونم
شاید پدر خوبی نشدم
ولی برای اینکه یه پدربزرگ خوب بشم هر کاری از دستم بربیاد رو انجام میدم
عارف اگر بخوای در مورد بچگی بابات بدونی
رویا هارو نه واقعیت هارو
من همش اینجا هستم پسرم
داریم میگیم خیلی درد نداره خیلی نرسیدی هااا
اینو برای نمایش بهت ندادیم باید باهاش راه بری والا
تونجر اگه تو نباشی
باشه باشه ول کن اینارو بگو دلت چی میخواد من برم بخرم بیام
هر کدوم که بیشتره
میز خاله سمرا همینطور مونده منتظر
پس برای من بیار
چه خبر خوشتیپ
دیگه داری مرد میشی
میدونی رفتم برای دیدن اون
با هیچکس
خیلی منتظر موندم ولی نیومد
فکر کنم دیگه میدونم کی هست
هیچکس به نظر من
عمر
در واقع مرد خوب و باهوشیه ولی نیومد دیگه
از نامه های که نوشته معلومه
نمیدونم جسارت نکرد یا از من منصرف شده
پس میخواستی اسم اون آدم پنهانی عمر باشه؟
اطرافم رو ببین عارف دیگه کی میتونه باشه
درسته
دیگه کی میتونه باشه
هر چند
تو این روز قشنگ دیگه تو رو ناراحت نکنم تو رو تبریک میگم عارف جان
داداش عمر ما خیلی به هم شباهت داریم
یا جسارت نمیکنیم یا نمیتونیم دست بکشیم
دیگه نباید منتظر موند
خیلی مراقبش باش خیلی مراقبش باش
ای کاش حرفی برای گفتن داشتم
عروسکمو بدین
عروسکمو بدین
عروسکمو بدین
عروسکمو بدین
عروسکشو بدین
پسرهای بزرگ شدید خجالت نمیکشید دختر کوچیک رو گریه میندازید
به توچه تو به کار خودت برس
عروسکشو برگردونید منو عصبانی نکنید
خیلی ترسیدیم عصبانی بشی چی میشه؟
میخوای بیام نشون بدم
اونجوری از بالا حرف بزنی نمیشه اگه مردی بیا پایین
باشه خودتون خواستید
واقعا داره میاد روز ختنه اش هم هست سرمون بلا درست نکنیم بریم
لطفا منو ببخش
جسارت روبرو شدن باهات رو نداشتم
اگر دوباره میخوای منو ببینی بی صبرانه منتظرت هستم
عمر
تو فیلم های سیاه و سفید یه چیزی کمه
چشمهای رنگی
اینجوری خوشگلتره
برات دوندورما بخرم؟
یه اعترافی میکنم
این بوگارت پدر واقعی من نیست
واقعیت رو پدربزرگم توضیح میده
ختنه هم میشم دیگه
اول دوندورمامون رو بخوریم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.