All language subtitles for The.Rebel.Princess.E10.AsianMoviee.ir

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند مترجم:آیدا AsianMoviee.ir

شاهدخت یاغی

قسمت 10

شاهزاده سوم، کسی نبود

شاهزاده سوم، کسی نبود

به گشتن ادامه بدین

....شاهزاده سوم، شاید باید

ارباب

ارباب

شاهزاده سوم یه گروه سرباز از ارتش هوی ژو بسیج کرده

کی؟

شاهزاده سوم

داره دنبال شاهدخت یوژانگ میگرده

تو برو

و ازش بخواه به دیدنم بیاد

چشم

درست مثل مادرشه

واسه عمری تو دنیای عشق اسیره

عقب نمونین

دایی

چرا اینجایی؟

من باید این سوالو ازت بپرسم

دایی

...من

هنوزم میدونی که من داییتم

خاندان شیه خاندان مادرته

زیتان حتی یه روز هم جرات نداره اینو فراموش کنه

حتی یه روز هم جرات نداری اینو فراموش کنی؟

اینجور که من میبینم

جرات نداری اون زنیکه جادوگر خانواده وانگ رو فراموش کنی

آوو مثل پدرش نیست

ولی هر چی باشه دختر خاندان وانگه

علاوه بر اون

الان شاهدخت یوژانگ شده

زیتان، زیتان

بغض مادرتو فراموش کردی؟

خیله خب

فردا با پایتخت برگرد

ولی دایی

همون روزی که، خاندان شیه تو پایتخت به دردسر افتاده بود

آوو همه چیو ول کرد و اصرار کرد با هم بریم

من نا امیدش کردم

حالا که قضیه اینه

تو نا امیدش کردی

بازگشت سخته

زیتان

حالا که خاندان شیه ما کینه و دشمنی عمیقی با خاندان وانگ داره

پس دیگه توقع چی داری؟

آره

توقع چی دارم؟

فقط میخوام

صحیح و سالم باشه

برعکس الان، که هیچ خبری از زنده یا مردنش نداریم

تو

بدون که

این دفعه واسه این اومدم اینجا چونکه

حکم امپراتوری پدرتو قبول کردم

اینکه برگردی یا نه به عهده تو نیست

خودت بخونش

ارباب جوان

بیا پایین

پورتره ت از خودت خوشگل تر نیست

صدر اعظم

وو چیان، حاکم هوی ژو

صدر اعظم

وقتی شاهدخت ربوده شدن

من اینجا به پایتخت اومدم

تا به دیدن شما صدر اعظم بیام و به گناهم اعتراف کنم

هرچند، صدر اعظم قبول نمیکردین منو ببینین

تنها کاری که ازم برمیومد این بود که اینجا منتظرتون باشم

من اصلا پیشبینی نمیکردم

گانگستری وجود داشته باشه که جرات به ربودن شاهدخت کنه

قبلا دستورشو دادم

تا همه جا رو بگردن

معتقدم میتونیم شاهدخت رو نجات بدیم

لطفا رو رابطه استاد شاگردیمون و همینطور

وفاداری و از خودگذشتگیم

برای خاندان وانگ، حساب باز کنین

سرتو بلند کن

فقط میخوام بدونی که

اگه اتفاق ناخوشایندی برای دخترم بیفته

کل خانوادتو با هم میسوزونم

صدر اعظم

جون منو ببخشین، صدر اعظم

صدر اعظم

جون منو ببخشین، صدر اعظم

چرا هنوز نرفتی؟

واقعا یه حرفی دارم که باید به شاهدخت ارشد بگم

لطفا بزار من شاهدخت رو ببینم

آقا

بارها بهت گفتم

شاهدخت امروز خیلی حال خوبی ندارن

هیچ مهمونی نمیپذیرن

ولی این موضوع

چیزیه که ربط به شاهدخت یوژانگ داره

التماست میکنم

لطفا بزار شاهدخت رو ببینم

عالیجناب با انجام این کار

خیلی از حد و مرز گذشت

این خانواده یانگ بودن که این ازدواج رو از امپراتور درخواست کردن

...حالا ظالمانه تورو جدا کردن از

رو چیو

بانو

فقط حس میکنم بی انصافیه در حق شما

عالیجناب ازدواجی رو که قرار بود یه ازدواج خوبی باشه رو شکست

و مجبورت کرد باهاش ازدواج کنی

ولی تورو کنار گذاشت

و هر روز بخاطر اون معشوقه ها میره به حیاط کناری

و حالا

تو، به عنوان همسر اول، حامله نشدی

در حالیکه ژو یان داره یه بچه برای عالیجناب میاره

خب من فکر میکنم

این چیز خوبیه

بانو

خاندان هوان ما خاندان کوچیکی نیست

و اربابمون الان تو پایتخته

وو چیان درخواست دیدن شاهدخت ارشد رو داره

شاهدخت ارشد

کی داره بیرون در سرو صدا راه میندازه؟

اون هنوزم اینجاست

وقتی الان داشتم از بیرون بر میگشتم

اونجا بودش

شنیدم که حاکم هوی ژو عه

هوی ژو؟

شاهدخت

نمیدونم چرا میخواد شاهدخت ارشد رو ببینه

رو چیو

یه بهونه پیدا کن

و عمه شو رو بکش اینجا

عمه شو؟

که اینطور

شاهدخت ارشد

اتفاقی افتاده

یه اتفاقی واسه شاهدخت کوچیک افتاده

چی؟

من گناهکارم، من گناهکارم

لطفا به شاهدخت ارشد بگو

چه اتفاقی واسه شاهدخت کوچیکمون افتاده؟

من خبر نداشتم که شاهدخت ارشد نمیدونن چه اتفاقی افتاده

حرف بزن

من واقعا نمیدونم

یا حتی اگه بهم شجاعت بیشتری بدین

دیگه جرات نمیکنم بیام به گناهم اعتراف کنم

این چرت و پرتا رو بس کن، دقیقا چه اتفاقی افتاده؟

حرف بزن، زود باش

چه اتفاقی واسه دخترم آوو افتاده؟

ده روز پیش

در حین مهمونی بهاره جمع آوری 1000 بادبادک، شاهدخت یوژانگ

توسط گروهی از گانگسترا دزدیده شدن

تموم سربازانی که میتونستم

برای پیدا کردنشون استفاده کنم رو بسیج کردم

هرچند

جا و مکانش هنوز معلوم نیست

من مستحق مجازاتم، مستحقم

شاهدخت ارشد

شاهدخت ارشد

به چی نگاه میکنی؟

اگه دوباره نگاه کنی، چشاتو از کاسه در میارم

باشه

چشامو از کاسه در بیار

بهتره چشمامو به هیلان ژن پیشکش کنی

و ببینی چطور پاداش میده

تو حتی لایق این نیستی که اسمشو به زبون بیاری

آره

باید دیو صداش کنم

تو دیوی

سه روز دیگه

وقتی تبدیل به آدم مرده شدی میبینم چطور دیگه میخوای بحث کنی

برش دار و بخورش

چی گفتی؟

گفتم

برش دار و بخورش

دستام هنوز بسته ست

تو دستامو باز کن تا بخورمش

برش دار

بخور

نگات میکنم تا بخوریش

شیائو یه

بیا تو

این شیر برنج گوشتیه که ارباب جوان ازم خواسته بیارم

از طرف ارباب جوانه؟

آره

واسه اونه

برو گمشو

انگاری ارباب جوانت کینه کرده که منو بکشه

سه روز دیگه

میبینیم چی میشه

واسم مهم نیست 3 روز دیگه چی پیش میاد

ولی این کاسه شیر برنج گوشت مال منه

میخوای بخوریش

باشه بهت میدمش

جنده، درو باز کن

جنده، درو باز کن

جنده

درو باز کن

کجایی؟

بیا بیرون

ارباب جوان

این چه سر و صداییه بیرون؟ چطور بخوابم؟

ارباب جوان

اتاق شاهدخت آتیش گرفته

آتیش؟

هیچ عجله ای نیست که آتیشو خاموش کنیم

یکیو بفرست تا فورا اصطبل رو محاصره کنه

چشم

پدر

وو چیان، حاکم هوی ژو، برای اعتراف به گناه اومد

و مادر دیدش

مادرم، بعد اینکه فهمید آوو ربوده شده

غش کرد

دکتر همایونی چکش کرده

و گفت باید خوب استراحت کنه

این سگ لعنتی وو چیان

اون روز باید از شهر مینداختمش بیرون

پدر

از روزی که آوو رفته تقریبا 10 روز گذشته

خبری ازش نیست؟

یه سرنخ هایی هست

باید به طرف نینگ شو رفته باشه

قبلا افرادیو فرستادم تا با ارباب یوژانگ ارتباط برقرار کنن

به گمونم تو این چند روز اخیر

اون دسته عوضیا یه کارایی رو

به محض دریافت پیغام من بکنن

شیائو چی قرار بوده آماده شه

و باید بتونه خواهرت رو پیدا کنه

ولی شیائو چی، تو عروسی

خودش تنهایی رفت و آوو رو تنها گذاشت

چطور میتونه تو این لحطه آوو رو نجات بده؟

حالا وضعیت اونم مثل

خاندان وانگ ماست

هر دو خاری تو چشم امپراتوریم

اگه هی رد کنه که باهام همکاری کنه

به بن بست میخوره

شاهزاده

چرا همه اتاقا تاریکه؟

شاهدخت کجاست؟

ارباب هوان این روزا تو پایتختن

شاهدخت، هر از گاهی برای دیدنش به مهمون خونه میرن

امروز هم دوباره رفتن اونجا

با این همه اتفاقات مهمی که تو خونه داره اتفاق میفته

به عنوان یه عروس

پیش مادرم نمونده

همینکه برگشت بهم خبر بده

چشم، عالیجناب

می آر

چند روز دیگه

تورو به یه طریق موقرانه و با شکوه کنارم خواهم داشت

بدون اینکه بزارم از هیچ ناعدالتی زجر بکشی

وقتی تاج و تخت رو بدست بیارم

زمان تو میشه که ملکه شی

زی لو

باشه

بهم اعتماد کن

داریم بیخیال گشتن دنبال شاهدخت میشیم؟

نه

بیا به پایتخت برگردیم

آتیش گرفته

یکی بیاد، آتیش گرفته،آتیش

آتیش گرفته

زودی، زودی

بجنبین

بجنبین

بجنبین

بجنبین

ببخشید که رنجوندمتون بانو

من هو گوانگ لی م

هو یائو

طبق فرمان ارباب یوژانگ

برای نجات شما اومدیم بانو

بان، لطفا نترسین

عالیجناب به ما دوتا دستور دادن تا ازتون محافظت کنیم

ارباب یوژانگ شما رو فرستاده اینجا؟

بله

خودش کجاست؟

ارباب تو نینگ شو عه

ولی بعد اینکه فهمیدن شاهدخت ربوده شده

خیلی نگران شدن

واسه همینم هو یائو و منو فرستادن

تا کل راه رو دنبالتون بگردیم

برید پیداش کنین،برید

زودی برید، نزارین در بره

چشم

بجنبین

چشم

از اون طرف، برید

آب بیشتری بیار

نه، اینجا نیستش

خوب بگردین

اینجا هم نیستش

از اون طرف برو

برید، نزارین در بره

هو یائو

تو عقب بمون تا از بانو محافظت کنی

من جلو میرم و راه رو باز میکنم

باشه

از این طرف

اینجا هم اثری ازش نیست

اینم آب

بچه ها، شما از اون طرف برید

چشم

خوب بگردید

از این طرف، از این طرف

از این سمت

بیاین، از این طرف

ار این سمت

اینجا نیستش

برو اونور رو ببین

دقیق باشین، نباید رد بره

اینم آب

خوب بگردین، سریع باشین

از این سمت

از اون طرف، بیاین

از این سمت

اینجا نیستش

پسرا، برید رد رو ببندین

چشم

درو ببندید

چشم

خوب بگردین

همه جا آدم هست

دیر یا زود پیدامون میکنن

پس از زمین محوشن میکنیم و بعد میریم

نه، نه

افرادشون خیلی زیادن

نمیتونیم اینجوری در بریم

هیچکدوممون نمیتونیم بریم

شما دوتا، برید بالای دیوار دژ

تا از یه جای بالاتر نگاه کنین

چشم

اونجاست؟

شما دوتا گوش کنین

هیلان ژن یه دام پهن کرده

سه روز دیگه ، از من به عنوان طعمه استفاده میکنه

تا ارباب یوژانگ رو بکشه

سه روز دیگه

همون تاریخیه که قراره ارباب رژه نظامی رو ببینه

از این سمت

تموم درا رو ببند

چشم

آره

سه روز دیگه

دقیقا نمیدونم میخواد چیکار کنه

ولی میدونم

که میخواد

همگی خوب بگردین

اینجا نیستش

یه جنگ سرنوشت ساز با ارباب یوژانگ برپا کنه

باید هر چه زودتر این خبرو برسونید

حتی یه پرنده هم نباید در بره

شاهدخت

چی میخوای؟

من میرم و از سر راه میبرمشون

شما دوتا از این فرصت استفاده کنین و سریع برید

نه - بانو -

با ارباب قول دادم

خوب ازتون محافظت کنم

نگران نباش

من هنوزم براشون قابل استفادم

براحتی بهم صدمه ای نمیزنن

برو به ارباب یوژانگ بگو

سه روز دیگه

منتظر میمونم تا بیاد

از این سمت

بانو، بانو

این چطوره؟

بزار من بمونم و یواشکی از شاهدخت محافظت کنم

تو برو و خبر رو به ارباب برسون

برو

کیه؟

منم

ارباب

نه،نه،نه

چیه؟

تو دردسر افتادم

حالا دیگه به فنا رفتیم

نه تنها تو اقرار به گناهم موفق نبودم بلکه همچین دردسر بزرگی هم درست کردم

من دیگه مرده م

حتی نمیتونم از این مطمعن باشم که جونم بخشیده میشه یا نه

ارباب

حالا باید چه کنیم؟

چه کاری ازمون ساخته ست

بریم

شبونه بریم

چطوری در رفت؟

کوتاهی از شیائو یه بوده

خونه رو به آتیش کشید و و تو این آشفتگی فرار کرد

ارباب جوان

شیائو یه تقریبا نزدیک بود بخاطر این بسوزه

کلی کلک تو آستینش داره

چه حیف که اونقدر ماهر نیست

میدونی بخاطر قصور تو

نقشه م تقریبا نزدیک بود خراب شه؟

بهرحال

همینجا ببندش

ببینم چطور میخواد فرار کنه

شیائو یه جرات موافقت نداره

لطفا اولویتتونو رو انتقام گرفتن بزارید

چی گفتی؟

فریب یه زن رو نخورید

و نقشه بزرگ انتقاممونو خراب نکنید

این همه وقت منتظر موندیم

این همه کشته دادیم

سه روز دیگه، موفق میشیم یا شکست میخوریم

تو هنوزم میدونی همچین نقشه بزرگ انتقامی داریم؟

پس چرا گذاشتی در بره؟

میدونم که اشتباه کردم

ارباب، لطفا مجازاتم کنین

مجازاتت کنم؟

پس منو بخاطر بی ملاحظه بودنم سرزنش نکن

چون باید یکی مسئول این موضوع باشه

تو فرار کردی

اون باید بهاشو بده

سوتو

بله

ببرش بیرون و یکی از دستاشو قطع کن

ارباب جوان

من باید بهتون خدمت کنم

برو - ارباب، نه. لطفا ، نه -

برو

هیلان ژن - ارباب -

من بودم که آتیش برپا کردم

چرا اونو مجازات میکنی؟

تازشم

حتی اگه تو مراقبم هم بودی

بازم میتونستم فرار کنم

حالا داری از اون دفاع میکنی؟

جالب شد

عالیه

خودم مراقبت میشم

حاکم وو

میدونم اون تویی

یه زنه

برو ببینم چه خبره

برو

کیه؟

تو کی هستی؟

اینکه من کی م مهم نیست

باید بدونی که

الان تو دردسر بزرگی افتادی

تو از کجا فهمیدی؟

حالا فقط یه نفر مونده که میتونه نجاتت بده

اگه میخوای زنده بمونی دنبالم بیا

ارباب هوان

ارباب هوان شما میخواین یه راهی برای زنده موندن من بدین

اگه بتونم این بحران رو حل کنم

حاضرم هر کاری

برای ارباب هوان بکنم

و هر کاری هم براتون میکنم

این دفعه نمیتونم برات سرپوش بزارم

...خب

باید چیکار کنم؟

یه نفر هست که میتونه نجاتت بده

کی؟

...ایشون

اینم از نجات دهنده ت

شاهزاده دوم

میتونی برخیزی، ارباب هوان

عالیجناب

عالیجناب، لطفا نجاتم بدین

خدا هیچوقت واقعا خوب باهام تا نکرده

همینکه چیز خوشگلی جلوم نمایان میشه

درست جلو روم نابودش میکنه

بیا فرض کنیم

اگه شاهدخت یوژانگ نبودی چی؟

بهتر میبود؟

یا اگه من هیلان ژن نبودم

دشمنت نبودم

مثل الان ازم متنفر میبودی؟

تو ضعفا رو اذیت میکنی

بی گناه ها رو سرزنش میکنی

و همش تو فکر کشتن و انتقامی

چطور ممکنه ازت متنفر نباشم؟

میدونی چطور

تا امروز جون سالم به در بردم

روزی تو کوهستان لیو پان

یه شاهدخت زیبا و نجیبی بود

اینقدر نجیب بود که مردم فکر میکردن

حتی نگاه کردنش بهش هم کفر آمیزه

ولی کی فکرشو میکرد

تور روز عروسیش

شاهزاده تاجدار هولان به مراسم بیاد

وقتی زیباییش رو دید

افکار پلیدی به ذهنش خطور کرد

شاهزاده هولان

به اون شاهدخت تجاوز کرد

و اون شاهدخت یه پسر و یه دختر دنیا آورد

یه روز دختره مریض شد

شاهدخت، به عنوان یه مادر بیچاره، نتونست کاری کنه جز اینکه

تو سرمای سرد برف و یخ به لیو پان برگرده و پسره رو هم با خودش ببره

تا از فامیلای همایونیش تقاضای کمک کنه

ولی، اونا

انگشت رو پسره گذشتن و حروم زاده خطابش کردن

و انداختنشون بیرون

فقط رئیس محافظان سابق شاهدخت

وفادارانه همراهیشون کرد

و دختر و پسره رو بزرگ کرد

واسه همه تعجب آور بود که

سالیان سال بعد

شاهزاده هولان کسیو فرستاد

تا دنبال همون پسره بگرده

و پسره رو از مادرش گرفت

مگه از قبول کردن پسره سر باز نزده بودن؟

چون وارثان خاندان هولان تو جنگ کشته شدن

و هیچ وارثی برای تاج و تخت نداشتن

واسه همینم گناهی که

تو لیوپان مرتکب شده بود یادش اومد

کمی بعد اینکه پسره به هولان برگشت

هولان با دشت مرکزی تو جنگ افتاد

لیوپان، بین هولان و دشت مرکزی گیر افتاد، و از جنگ عذاب کشید

پسره با جونش تهدید کرد

تا شاه هولان بهش یه دسته نگهبان بده

تا برگرده و مادرشو نجات بده

ولی وقتی به لیوپان برگشت

لیوپان یه توده پاره سنگ شده بود

....مادرشو خواهرش هم قبلا

پس تو اون پسری

تنها وابستگیم به دنیا

همون روز خاکستر شد

بعد اون، رئیس محافظان مادر دوباره به همراه

یه گروه از مردم قصر لیوپان که خوشبختانه تونسته بودن فرار کنن، پیدام کرد

منو به عنوان ارباب جوان حمایت کردن

مقرر شد تا مرگ انتقام لیوپان رو بگیرم

پس

من بازیچه ت شدم

بازیچه ای برای انتقامت

صحبت درباره اینا هیچ فایده ای نداره

حتی واسم مهم نیست چند نفرو میکشم

فقط اینکه وقتی فکرش میکنم که تو اونی هستی که باید بکشم

خوشحال نمیشم

اعلیحضرت، لطفا آرومتر

اعلیحضرت

ارباب شیه، پیغامی فرستاده

دام بزرگی تو نینگ شو پهن شده

فقط منتظر مرگ شیائو چی باشین

شو شو فرمان سری رو دریافت کرده

و ارتش نینگ شو رو به عنوان نماینده امپراتوری به عهده میگیره

زیتان کجاست؟

زیتان الان کجاست؟

شاهزاده سوم بایستی تو راه برگشت به پایتخت باشن

اعلیحضرت

کی اینجوری تحمل کردنتون

به پایان میرسه؟

من یه بار مردم

هر چقدر هم که سخت باشه

باید تحمل کنم

خوب خودتو بشور

و لباساتو با لباس تمیز عوض کن

فردا

میتونی راهی سفر بشی

فردا میخواین باهام چیکار کنین؟

خیلی نگران نباش

دیروز جونمو نجات دادی

من بهت مدیونم

میتونی بهم بگی چی میخوای

مبارزه فردا

بیش از اینکه خوب باشه خطرناکه

آرزویی نداری؟

من چیزی جز

مرگ نمیخوام

تو خیلی به جون خودت اهمیت نمیدی

ارباب جوان منو نجات داد

همون روزی که منو به هولان برگردوند

جونم متعلق به اون شد

شیائو یه

جوری که با هیلان ژن رفتار میکردی

رو کامل دیدم

قلب و روحت رو روش گذاشتی

هر چی که بخواد

براش سنگ تموم میزاری

ولی اون چطور باهات رفتار میکنه؟

برات رئیس بازی در میاره

و حتی میخواست دستت رو هم ببره

همین که تو قلبمه کافیه

واسم مهم نیست که تو قلبش باشم یا نه

میشه یه کم پیشم بشینی؟

گرچه دوست نیستیم

ولی به عنوان یه زن

واقعا امیدوارم بدونی

دلباختگی ارزشمنده

ولی نمیتونی اشتباها همه چیتو بدی

این یعنی چی؟

زن ها نمیتونن

تو توهین و تحقیر زندگی کنن

همچین عشقی

تورو بی ارزش میکنه

لازم نیست باهاش کنار بیای

نمیفهمم چی میگی

ولی بخاطر نقشه بزرگش

کمکش میکنم با مرگم بفهمه

شاید

این تقدیر منه

نباید براحتی تقدیرتو بپذیری

بهتره روش فکر کنی

از دور که نگاه کنی

برای عوضی گرفتن با واقعه ایش کافیه

از مرگ میترسی؟

بخاطر ارباب جوان

از هیچی نمیترسم

باید توقعات مردم لیوپان رو برآورده کنی

منم در عوض تا مرگ ازت محافظت میکنم

تو جنگجوی لیو پانی

شیائو یه

خیلی خوشگل شدی

الاناست که بریم

واقعا نمیترسی؟

بخاطر ارباب جوان

از هیچی نمیترسم

هر اتفاقی هم که بیفته

من باهات میمونم

وقت رفتنه

ارباب جوان

درسته

این نشان نماینده امپراتوریه

میدونستم یکی از داخل داری

و منم میدونم تو دختر باهوشی هستی

ارباب جوان

زمانو از دست ندید

رو این کمربند یشم

پر از حساس ترین زهر آتیش فسفر داره

همین که این نخ رو بکشیم

و آتیش فسفر دار رو روشن کنیم

تا عرض 3 پایی

همه چی خاکستر میشه

از حالا به بعد

توصیه میکنم بی ملاحظه رفتار نکنی

شاید بتونی به خدا دعا کنی

تا بهم کمک کنه شیائو چی رو بکشم

این جونتو نجات میده

بعد فردا

اگه من و تو نمردیم

تورو به دشت برمیگردونم

تو هیچی رو برنمیگردونی

ارباب

گرچه نقشه مون خوب ترتیب داده شده

ولی هر چی باشه، شاهدخت تو دست اوناست

....میترسم که

هوای ان

هو یائو پنهانی داره ازش محافظت میکنه

مشکلی براش پیش نمیاد

ولی هر چی باشه، هو یائو یه دختره

اگه دعوایی بشه

ممکنه نتونه خوب از شاهدخت محافظت کنه

چطور افراد بیشتریو بفرستیم؟

اگه اینطور کنیم، سگ خوابیده رو بیدار میکنیم (باعث هوشیاری دشمن میشیم)

و نقشه عالی ارباب رو خراب میکنیم

هوای ان فکر میکنه که امنیت شاهدخت مهم ترین چیزه

تیم ترجمه آسیا مووی مترجم:آیدا AsianMoviee.ir

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.