Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آسيامووي باافتخار تقديم ميکند AsianMoviee.ir مترجم: shirini
شاهدخت یاغی
قسمت هشتم
با برکت خدا و بهترين زمان ممکن
دختر وانگ امروز قرار است ازدواج کند
و بدين وسيله با نياکان خداحافظي مي کند
براي مراسم عزيمت
عود را روشن کنيد
به آسمان ، زمين و اجداد تعظيم کنين
ميتوانيد در مقابل نياکان
بلند شويد
دختر کوچک وانگ ژوان از کودکي باهوش بوده است
امپراطور به او دستور مي دهد
امروز با ارباب يوژانگ شيائو چي ازدواج کن
از هر شش آئين و نظام طايفه مردسالار به درستي پيروي مي شود
باشد که اجداد
دخترم و همسرش را براي داشتن يک زندگي هماهنگ برکت و
پشتيباني بدهند
براي هميشه همديگر را دوست داشته باشند
اوو
از اين به بعد
شما ديگر يک دختر آزاد نيستيد
نمي توانيد اجازه دهيد خلق و خوي شما تغيير کند
و شما بايد ...
با مادر خداحافظي ميکنم
اوو
براي شما خيلي متاسفم
خداي من
شما واقعاً با اين لباس خوش تيپ هستيد
زره ام را زير لباسم پوشيدم
بي حرکت بايستيد
آيا ترقه آماده است؟
آره
چهارپایه چطور؟
آره
آماده؟
همه آماده است
آن ها اينجا هستند!
بي حرکت بايستيد
همه بايستيد
آن ها اينجا هستند!
روحيه خود را حفظ کنيد
آقايان ، اين زن و شوهر خوشبخت اينجا هستند
موسيقي را پخش کنيد
عروس و داماد ، وارد سالن شويد
زانو بزنيد
اولين تعظيم براي هماهنگي
تعظيم دوم به آسمان و زمين
تعظيم سوم به يکديگر
شمع ها را با هم بسوزانيد
تا خط دو خانواده تا ابد
و نسل به نسل ادامه پيدا کند
مراسم را کامل کنيد
به ارباب يوژانگ و شاهدخت يوژانگ براي ازدواج تبريک مي گوييم
عروس را به اتاق عروس بفرستيد
همه
به سلامتي ارباب بنوشيد
ارباب
ما براي عروسي به ارباب تبريک ميگوييم
شاهدخت شانگ يانگ در جهان بي نظير است
شاهدخت شانگ يانگ در جهان بي نظير است
ارباب يوژانگ خيلي تبريک ميگويم
به ارباب يوژانگ تبريک مي گويم
خبر فوري! آقا
ارباب
ارباب ، مرز در خطر است
چرا ارباب يوژانگ هنوز نيومده؟
شاهدخت براي مدت طولاني منتظر او هستن
شاهدخت
ميخواين تاج گل ققنوس را بر داريد
و چرت بزنيد؟
البته که نه
اين تاج ققنوس بايد توسط شوهر برداشته شود
اين يه تمرينه
شاهدخت ، ارباب بالاخره مي آيند
لطفا کمي بيشتر صبر کنيد
شاهدخت
شاهدخت
شاهدخت
خبر از سالن تشريفات بود
ارباب يوژانگ ، او ...
ايشون دارن ميرن
دارن ميرن؟
زياده رويه
شاهدخت
شاهدخت ، تو نميتوني بري ، شاهدخت ...
بيرون رفتن از اتاق عروس در شب عروسي يک گناه بزرگ براي عروسي ها است
بله ، شاهدخت شاهدخت ، لطفاً دو باره فکر کن
ارباب ، ارباب
عروس کجا ميرود؟
شما وضعيت اضطراري مرز و حمله هولان را نشنيديد؟
با اين حال،
شما نميتونين بدون دستور سلطنتي
از پايتخت خارج بشين
وزير اين رو فراموش کردي
که قانون سلطنتي ميگه
که ژنرال مرزبان
مجازه بنا به صلاحديد خودش در مواقع اضطراري نظامي اقدام کند؟
حتي بدون فرمان سلطنتي
اما ما...
اما ما بايد به نخست وزير گزارش بديم
وزير لطفا خيالتون اسوده باشه
بعداً به نخست وزير گزارش مي دمم
اما به محض شروع جنگ ،
وقتي براي تاخير وجود نداره
ارباب يوژانگ ، لطفا سريع حرکت کنيد
شاهدخت شانگيانگ هنوز در اتاق عروس هستند
ولي...
اگر بدون خداحافظي بري ...
شاهدخت ، شاهدخت نمي توني بري ، شاهدخت
شاهدخت ، شاهدخت
شاهدخت ، تو نميتوني بري شاهدخت...
شاهدخت
ژنرال شما نميتونين وارد بشين
سونگ هوايين
اومدن تا به شاهدخت گزارش بدن
مرز در موقعيت اضطراري اي قرار داره هولان در حال حمله است
ارباب چاره اي ندارن جر اينکه پايتخت رو سريع ترک کنن
و با عجله به مرز برن
نميتونن يه لحظه صبر کنن؟
حداقل بايد صبر کند تا مراسم تمام بشه
داماد رفته
چه خبره؟
جنگ در وضعيت اضطراري ايه
و ايشون چاره اي ندارن
اميدوارم شاهدخت بفهمه
قبل از اينکه برن
به من وظيفه دادن تا از شما خداحافظي کن
حتي اگه بره هم
ارباب يوژانگ
بايد خودش با شاهدخت خداحافظي کنه
خيلي بي ادبانه اس
ايشون شاهدخت رو تحقير ميکنن؟
فکر ميکردم اربابت
مردي غير قابل تحمل و جسور باشه
ولي انتظار نداشتم
يه ترسو باشه که توي لحظه ي حساس
فرار کرده باشه
شاهدخت
واقعا موقعيت اورژانسي در مرز هست
اميدوارم شاهدخت وضعيت رو درک کنن
وضعيت کلي؟
بگو ببينم
وضعيت کلي چيه؟
مراسم عروسي تموم نشده و اون بدون خداحافظي رفته
اين وضعيت کليه؟
اون به مقبره ي سلطنتي رفته و منو ترک کرده
اين وضعيت کليه؟
اينکه عشقمو ول کردم و وادار شدم با يه ژنرال ازدواج کنم
وضعيت کليه؟
وضعيتي که گفتي
چيزي نيست جز خواسته ي يه طبقه ي ضعيف که دنبال قدرته
من براي ازدواج عشقم رو ول کردم
و با يه مرد سرسخت عروسي کردم
فکر نميکني وضعيت کلي رو اولويت قرار دادم؟
بازم ميخواي تسليم شم؟
و اين ذلت و خواري رو تحمل کنم؟
همش ميگيد
بايد وضعيت کلي رو درک کنم
خيلي نامرديه
و کلاهبرداريه
که اينجوري ميگي
من بايد وضعيت کلي رو اولويت قرار بدم
ولي اون چيزي که من ديدم
چهره هاي حقير و خودخواهانه
زشت و بي شرمانه بود
منظورم اين نبود
شاهدخت نميتونين
اين تاج
بايد توسط شوهرتون برداشته بشه
لطفا اينو به اربابت
بده
و اينو بهش بگو
که مردا بايد مسئوليت قبول کنه
خوب شروع کنه و خوب تمامش کنه
هيچ کس نمي تونه تو کاري که بايد انجام بده
جايگزين اون بشه
شاهدخت
جرات ميکنين از دستور
شاهدخت يوژانگ نافرماني کنين؟
به دستورتون عمل ميکنم
بيا بريم
مثل اينکه تو کابوسم
و نميتونم بيدار بشم
در رويا
من بودم
به تنهايي در غبار راه ميرفتم
خيلي زياد بود
نميتونم نور رو ببينم
نميخواستم عقب رو ببينم
در حالي که اينده رو نميدونستم
فقط اميدوارم
که من
يک روز بيدار شم
ارباب،
در سه ماه گذشته ،
نامه ها و هدايايي که به هويژو فرستاديد
شاهدخت به هيچ کدومشون جواب نداده
اين زن
واقعا راحت به دست نمياد
بازم بفرستين
اعليحضرت
شما دو ساعته که اينجايين
آيا نامه اي از هويژو وجود دارد؟
نه
پدر توي بازي شطرنج
بهترينه
وقتي جوون تر بودم
اون هميشه به من و اوو ياد ميداد
سرزمين شمالي در اوايل بهار منجمده
شاهدخت بايد مراقب باشن که سرما نخورن
ميرم کمي زغال پيدا کنم
زحمت نکش
ميتونم سرما رو تحمل کنم
چجوري ميتونم درونم رو گرم کنم؟
شاهدخت ، بيدار شدي
چه مدت خواب بودم؟
شاهدخت ، شما مست بودين
و نصف روز رو خوابيده بودين
هرروز همينجوري مينوشيد
تقريبا تمام شراب آلويي که برادرتون آورده بودن
رو نوشيديد
پس ميتوني برام يکم ديگه
گير بياري؟
اين نوع شراب فقط در پايتخت هست
کاري ندارم
شما باهوش هستين
و راهي پيدا ميکنين
شاهدخت ماه هاست که در اينجا زندگي مي کنن
بايد از اينجا خسته شده باشين درسته؟
دلم براي مادرم تنگ شده
شاهدخت
ارباب يوژانگ
دستور دادن کسي نامه بفرستد
اون هنوز ايستاده
و منتظر جواب شما هستن
ميتونين جوابشون رو بيدن
تو اين روزا،
نامه ها
و خيلي چيز ها براتون ارسال شده
حتي يه نگاه هم بهش نميکنين
درسته
لياقتش همينه
چجوري تونست تو شب عروسي فرار کنه؟
و باعث بشه ما
مگه اينجا خوشحال نيستيم؟
شاهدخت
شاهزاده هم دستور دادن نامه بفرستن
همه رو بسوزونيد
من در حال حاضر شاهدخت يوژانگ هستم
رابطه بين او و من
تموم شده
شاهدخت
ببين
فانوس بادبادک
بالاتر ببريدش
ميشه يکم بالاتر ببريدش؟
شاهدخت
ميخواين اين فانوس رو چقدر بالا ببرين؟
اگه بالاتر باشه
با وزيدن باد شناور مي شه
اهميتي نميدم
من شاهدخت هستم
براي همين باد نميتونه دورش کنه
مي خواهم برادرم زيتان اون رو ببينه
خيلي زياده
شاهدخت
چرا بعد از ضيافت فانوس
به شهر برنگرديم؟
باشه. باشه
منتظر من باش منتظر من باش
وايسيد
عجله کن ، زود باش
من انتظار نداشتم ضيافت فانوس 1000 بادبادک اينقدر پر جنب و جوش باشه
درسته
اين ضيافت فانوس 1000 بادبادک در هويژو اصلا وجود نداشته
اين خانم وو بود که مي خواست شما را راضي کنه
براي همين از دو ماه پيش
اين جشن رو ترتيب دادن
خانم وو اينکارو براي من کردن
بايد بعدا براش جبران کنم
اعليحضرت
بلند شيد
توي خونه کاري پيش اومد
تاخيرمون رو ببخشيد
حضور شما
ضيافت فانوس 1000بادبادک رو درخشان تر ميکنه
خوشحالم
مدت ها بود که اين قدر خوشحال نبودم
ممنونم که به اين موضوع اهميت دادين
فقط سعي خودم رو کردم
و فقط آرزو ميکنم شاد باشين
شاهدخت
از اين طرق لطفا
ببين ، شاهدخت
نگاه کن ، نگاه کن
خانم وو استعداد خوبي دارن
خانم وو واقعاً خوب تدريس مي کنن
اون مهارتي نداره
خوشحال
و باهوشه
اون دخترته؟
بله ، او دخترم هويي شين هست
هويي شين هميشه شما رو تحسين ميکردن
بعدا ميارمش تا شما رو ملاقات کنه
ببين
اونجا خيلي قشنگه
داره اونوري ميره
اون وري ميره
خوب به نظر مياد
ساکت باش
کيه؟
خوب ، خوب
نگاه کن ، پرواز مي کنه
شاهدخت ، شاهدخت
کي شاهدخت رو دزديد؟
جين ار
شاهدخت
اينجا چه خبره؟
شاهدخت
شاهدخت ، شاهدخت
کمک
شاهدخت
کيه؟
برو کنار! برو کنار
سريع
سريع
سريع
برو کنار! برو کنار
بکش کنار
دور شو
عجله کن! عجله کن!
سريع
سريع
ساکت باش
ساکت باش
دور شو
گردنت را مي شکنم
اگه بيدارم کني که دوباره بخوابم
بکش کنار
آبله مرغان کشنده اس
دور شو
برو کنار! برو کنار
سريع
دور شو
آبله مرغان کشنده اس
ميخواين خودتونو بکشين؟
برو کنار! برو کنار! برو کنار
به خاطر آبله رغان مردن
بزن بريم بيرون
بذارين بريم
آقا ، آقا ، بهت التماس ميکنم
ما داريم ميريم بيرون. بزن بريم بيرون
واقعاً فوريه
بزارين بريم
برو کنار! برو کنار
از سر راه برو کنار
عقب بايست. از سر راه برو کنار
من حکم دارم
من دستور ترخيث دارم
مرگ از شيوع آبله مرغان
برو کنار! برو کنار
کالسکه را سريع متوقف کنيد
ژنرال
بيا ، بيا
وايسا ، وايسا ، وايسا. آبله مرغان. وايسا
من حکم دارم
وايسا
تابوت رو نگه دارين و باز کنين
ژنرال! تابوت را باز کنيد. ژنرال
ژنرال
اين دستور ترخيص از گمرک است که توسط بازپرس شهرستان پس از مرگ تأييد شده
پسرم به خاطر آبله مرده
و بايد اونو و همه ي خانواده اش رو
از شهر خارج کنم
مجبورن يک ماه در کوهستان زندگي کنن
تا زمان بهبودي نمي تونن برگردن
نمي دونم شاهدخت يوژانگ
واقعاً در تابوت هست يا نه؟
ژنرال ، او ...
اون گير آدم هاي بدي افتاده؟
تابوت رو باز کنين تا نگاه کينم
ژنرال
ژنرال. نه ژنرال
آبله مرغانه
ژنرال. نه ژنرال
مسخره بازي در نيار و بازش کن
ژنرال. از سر راه برو کنار. ژنرال
ژنرال ، به حرف من گوش کن
اين آبله مرغان هست
اگه بهش دست بزنين ميميرين
ژنرال. ژنرال
چرت و پرته!
ژنرال ، نه
ژنرال. ژنرال
اين مسريه
بزارين برن
باشه برو
سريع
عجله کن! عجله کن!
سريع
سريعبه سرعت!
بازم بررسي کنين
بله قربان
پدر
پدر
دارو رو بخورين
ملکه شما هم اينجايين؟
چطور پيش ميره؟
وليعهد داخلن
خواجه خوو همين حالا به من گفتن
که اعليحضرت هنوز هم نياز به آرامش و استراحت دارن
وليعهد ميتونن تنهايي از پسش بربيان
ايشون دستور دادن
تا جلوي ورد هر کس رو بگيرم
تا استارحت اعلي حضرت خراب نشه
عوضي
خواجه ژو جسور شدي
چطوري ميتوني جلوي بانو رو بگيري؟
ملکه ، لطفا
ملکه اينجاست
مادر عزيز
شاهدخت ، جرات ندارم
احترامتون رو بپذيرم
شنيدم جلوي ورود هر کسي رو گرفتي
و حتي منم نميتونم وارد بشم
بايد اول
بهتون سلام بدم؟
منظورم اين نبود!
بعد از اينکه پدر از خواب بيدار شدن
شاهدخت به من دستور دادن که مراقبشون باشم
هيچ وقت جرات نمي کنم غفلت کنم
شما کي هستيد؟
دارو بنوش
بانو
سوختي؟
سوختي؟
ملکه ، لطفا آرام باشين
اعليحضرت هنوز بيمار هستند
ملکه ، لطفا برگرديد
ديوونه
مواظب باش مادر
وان رو
چيزي که مادر گفتن
تقصير خواجه ژو بود
نبايد اونو توي قلبتون
نگه دارين
باعث ميشه بهتون ظلم بشه
اعلي حضرت نيازي به نگراني نيست
من حرفشون رو
تو قلبم نگه نميدارم
ميترسم
خدمتکار به اندازه ي کافي مراقب نباشه
براي همين به تالار شي چيان
پهلو پدر رفتم
بيماري پدر نياز به مراقبت داره
در آينده،
بيشتر مراقبشم
واقعا قدرداني ميکنم
که همچين فرزندي دارن
هنوزم تقصير خانواده ي ژي هست
به خاطر تو
خانواده ي ما هنوز هم ميتونن زنده باشن
اين کار هاي فرزندي
کمک ميکنه که مهربونياتون رو جبران کنم
واقعاً فکر نمي کردم
اينقدر بافضيلت باشي
اگه چدر هوشيار بود
قطعا تو رو ستايش ميکرد
به خاطر اينکه الگوي مادر ملت هستين
خيلي خوشحالم
همون کاري که بايد بکنم
و نيازي به حرف نداره
با اين حال،
اگر بتونيم هر چه سريع تر يه فرزند پسر به دنيا بياريم
براي ادامه خط خون سلطنتي
واقعا مسئله ي مهميه
اگر واقعاً مي خواهين
ميتونيم کلي بچه داشته باشيم
که هرروز دورمون
حلقه بزنن
باشه؟
جواب بديد! اعليحضرت
دوباره مزخرف گفتي؟
کلي بچه؟
آره
مثل پرورش سگ و گربه که نيست
فقط يه استعاره بود
ولي من دوست دارم اينکارو بکنم
بانو
چرا اعليحضرت
اينجوري شده؟
از کجا بدونم؟
براش بهتره که ديوونه باشه
اگه هوشيار باشه
بريا شما و نخست وزير بد ميشه؟
الان خاندان شيه شکست خورده
و خانواده وانگ من قدرت سلطنتي رو دارن
حتي اگر امپراطور بيدار بشه
چکار ميتونه بکنه؟
از هويژو خبري گرفتيم
که ميگه از زماني که شاهدخت براي بهبودي به هويژو رفتن
ارباب يوژانگ مرتباً نامه هايي به شاهدخت مي فرستن
انگار هنوزم به شاهدخت حس داره
اوو دختر خانواده وانگه
او از کودکي توسط من پرورش داده شده
او زيبايي منحصر به فردي داره
طبيعتاً هيچ مردي نيست که اونو دوست نداشته باشه
ارباب يوژانگ واقعاً از طبقه پايين جامعه هست
اما اون از نظر
قدرت نظامي بهتر از شاه چينگ يانگ هست
به هر حال شيو چي توسط برادرش استفاده نميشه
که لزوما چيز بدي نيست
اونا در آينده حامي
در آينده،
براي وليعهد خوب خواهد بود
شهبانو
وحشت مثل اين
چه خبر؟
من فقط گزارش فوري دريافت کردم
شاهدخت يوزانگ در ضيافت فانوس 1000 بادبادک در هويژو ربوده شد
و محل نگهداري وي هنوز مشخص نيست
گمشو
پدر
من مي دانم که تو آنجا هستي
توافق کني يا نه ،
فردا براي نجات اوو به هويژو مي روم
شما نمي توانيد
چرا که نه؟
مرگ و زندگي او نامشخص است
من برادرش هستم
کاري نکنم؟
گفتم نمي تواني
شما هرگز نبايد پايتخت را ترک کنيد
اگر ناگهان به روشي عجيب ترک کنيد ،
چگونه مادر خود را فريب مي دهيد؟
او قبلاً بيمار بود
اگر او بفهمد که اوو ربوده شده و گم شده است ،
آيا مي دانيد عواقب آن چيست؟
اوو تصادف کرد ،
آيا مي خواهي جان مادرت را هم بگيري؟
من مي دانم چه چيزي در ذهن شما است
وقتي فهميدم اوو در خطر است ،
من تمام نيروي نظامي خود را مستقر کرده ام
به هويژو براي نجات فوري او
اوو سالم و سالم خواهد بود
اين روزها
شما وقت بيشتري را با مادر خود مي گذرانيد
سريعتر
سريعتر
ساکت شدي
منظورت چيه تانگ؟
اکنون همسر ارباب دزديده شده
چرا در مورد کميسر سلطنتي به من مي گي؟
رژه نظامي؟ چرا زحمت ميکشي؟
شاهدخت چطور؟
ما به دنبال او نيستيم؟
در اين فرمان به وضوح نوشته شده
که کميسر سلطنتي خو شو
تحت فرمان وليعهد از نينگشو بازديد مي کنه
و از طرف امپراطور
چرنده
خو شو يه رژه ي هفت روزه ترتيب داده
اگه ارباب بره
اون نافرماني ميکنه
گزارش فوري از هويژو
از هويژو تا نينگشو ،
سه روز طول مي کشد تا سريعترين کبوتر به مقصد برسه
سه روز يعني
شاهدخت را به مدت سه روز با خودشون
وقتي زندگيش در خطره بردن. شما
شما گفتيد که ...
حتي اگه
شاهدخت خواهرزاده امپراطور نيست
و دختر بيولوژيکي نخست وزيره
و اگر او فقط همسر يک خانواده معمولي باشد و به اسارت گرفته بشه
شوهرش ...
دنبالش نمي گرده؟
من ، تانگ جينگ هيچ وقت اين حرف را نزدم
دنبال شاهدخت نميگرديم
فقط اينکه نقض فرمان سلطنتي گناهه و هنوز رژه هم تموم نشده
چجوري ميتونه نيگ شو رو ترک کنه؟
از زمان بردن شاهدخت سه روز مي گذره
دنيا خيلي بزرگه
مکان هاي زيادي براي پنهان کردنش وجود داره
حتي اگه ارباب قوي باشه ميتونه همه ي گوشه و کنارا رو بررسي کنه؟
ارباب
با اين حال،
چرا کسي رو براي نجات نميفرستيد؟
دشمناي هولان
تازه شکست خوردن
براي حل اختلافات داخلي خودشان
پادشاه جديد به سلطنت رسيده
اولويت اصلي اون ها حل کردن مشکلاته
اين نميتونه تقصير هولان باشه
دزدا از ترفند هاي زيادي استفاده کردن
شاهدخت رو دزديدن
اونا بايد شاهدخت رو
براي رسيدن به يک هدف خاص گروگان نگه داشته باشن
با گروگان گرفتن شاهدخت
يا نخست وزير
يا من رو
ميتونن تهديد کنن
آسيامووي باافتخار تقديم ميکند AsianMoviee.ir مترجم: shirini
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.