All language subtitles for Odiyan 2018.Malayalam.Fa.DVDRip.Bollywood1

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وبسايت باليوود وان تقديم ميکند Bollywood1.co سفارشي از رضا

برترين هاي سينماي هند در باليوود وان

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

راه بدین

خدای من

لطفا بخور

جای نگرانی نیست

اودیان (به معنای ساحر)

اودیان مانیکان؟

در پناه خدا

ماهی ، ماهی

بخرین

چی داری؟

ساردین دارم ، کپور هم دارم

بدم؟

امروز نه

صبح بخیر

خرابه؟- ها-

ما تازه امروز صبح آشنا شدیم

بخاطر همین نتونستم بپرسم

خودت بپرس

ماهی ، ماهی

شیر تازه رسید

شیرت یک خوبی داره

یه ذره باید جوشوندش که بهش چای و شکر اضافه کرد

چون خودت توش آب میریزی

اول صبحی این چه شوخیه

اگه دیدی برات سخته اینا رو جداگانه بده

خودم مخلوطشون می کنم

اینو بگیر

رفیق ، راجش کجاست؟

کی میدونه؟

تا اونو سوار اتوبوس پالاکاد نکرده مگه میاد؟

داموداران- بله-

عجیبه چایی رو بیرون سرو می کنی

اون کیه؟ خوب نمی بینمش؟

می بینم ! با این چشمای داغونت معلومه که همه پیشبینی های نجومی تو دروغه

اون مانیکان ماست

اودیان مانیکان؟

بله

خب ، اودیان فولکورهای ما به سلامت برگشته

...کسایی که یک اودیان زنده رو ندیدن

یک اودیان کامل اونجا نشسته

نه فقط چایی

چند تا دوسا بیار یه کم جون بگیره

باید برای کارهاش انرژی داشته باشه

!نفرین

اونطوری حرف نزن ، ایزاتچان

هنوز از پارسال در تنکوروسی درس نگرفتی؟

به جای خوش آمد به همچین آدم بزرگی بهش میگی نفرین؟

دنبال دردسر نگرد

وقتی شبا مست میری خونه تازه اون موقع اودیان کارشو شروع می کنه

اون؟- خفه شو-

رفیق ، فکر کنم از این حرفت خوشش نمیاد

اصلا ناراحت نمیشه اگه داموداران بهش توهین کنه یا آب جوش بریزه تو صورتش

چون هم کلاسی قدیمیشه

مثل میوه "ژاک فروت" و مگس بودن

ایزاتچا- بله؟-

تو هم به اینا پیوستی؟

طفلک خسته برگشته

میخواد تو زادگاهش آرامش داشته باشه

آرامش

مگه خود اون نبود که یه زمانی آرامش اینجا رو به هم زد؟

کافیه یه لگد بزنم- نه رفیق-

تا کارش تموم میشه

حیف لگد نیست؟

ایزاتچا ، از از مغازه داموداران، آب جوش بیار و بپاش رو صورتش

بزار یکم سرش تکون بخوره

یه چایی درست کن ، انیکریشنا

اگه آب جوش میخوای

هفته ای دوبار به خونه اون برو

خونه ساروجینی

برو اونجا اینو بخواه

اونجا بهت آب جوش واقعی رو نشون میدن

اون الان زمزمه شهر شده

یک دوست قدیمی داییت

دوست؟

بله

این اودیانه

اودیان مانیکان

اسمشو شنیده بودم

فکر نمی کردمش ببینمش

حالا که دیدمت

چطور میتونم دست خالی برم؟

برای رویارویی با این شرمندگی باید یه سری آیین انجام بدیم

یه راه هست ، ایزاتچان

ببینیم تو مغز آخرین عضو خانواده کلاکام چی می گذره

بگو راکش ، فقط تو هستی که ایده هات خوبن

ولش کن

به این اودیان بی دندان بگو اگه میتونه ما رو با قدرتاش بترسونه

اگه قبول نکنه

باید همین الان برگرده

اونم سوار خر

اون آهنگ دفعه آخری چی بود؟

"یه اودیان دیگه به جنگل فرستاده شد"

"توسط مردم تنکورسی"

این یکم زیاده رویه ، راکش

واقعا؟

این پیرمرد بیچاره میتونه جوانایی مثل شما رو بترسونه؟

همه ما پیر شدیم پسرم این حرفا رو نزن

برادر داموداران ، احساساتی نشو

دستور کاپیتان ما باید اجرا بشه

بگو یکی از ما رو بترسونه

ما هر شبی باشه میتونیم تنها قدم بزنیم

ببینیم میتونه یه ذره هم ما رو بترسونه؟

بیایید حرکت آخرین اودیان رو ببینیم

پس ، قفلی زدی؟

بله

یه شک کوچک داشتم

موقع چالش گذاشتن باید شرطی هم بسته بشه

اگه اون برنده بشه ، چی؟

اون موقع اون ابرقهرمان تنکوروسی خواهد بود

تو منطقه ما

یک مجسمه برنزی ازش درست می کنیم

بسه ، کافیه

لازمه؟

کاملا ایزاتچان

برای اینکه هیجانش بیشتر بشه

دفعه بعد با ژنرال بازی کن

امیدوارم شنیده باشی

یکم ترس ایجاد کن

روی هرکی که میلته

تو هر زمانی که مایلی

قبوله ، اودیان؟

عمرا

حرف بزن

!قبوله

....سحر روی

اون اجرا میشه

محافظ من

!یا خدا

قبل از پایان یک سحر نباید رازش جلوی کسی فاش بشه

پدر ، مادر حتی همسر

من درمانده ام این آخرین دلیل منه

مترجم : فواره

"اودیان" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان

این داستان یک ساحره

داستان حماسی ِ پادشاه شب

با تغییر قیافه به حیوانات دشمنان رو فریب میده

و اونا رو وحشت زده می کنه

کسانی که با افراد وحشت زده در ارتباط بودند

تاریک ، تنها ، پنهان

و زمان بندی از پایه های اصلی کارشه

اون شب ها که الکتریسیته نبود و سکوت حکمفرما بود

در زمین های ترسناک و تنها

در تاریکی به کمین دشمنانشان می نشستند

بعدش 4 پا به جلوی اون ها می پریدند

شکار اونا از شوک حمله ناگهانی گاو یا گاومیش وحشت زده میشد

افسانه های اینطوری زیادی وجود داره

گرفتن روغن از جنین کشته شده و مالیدنش به نرمه گوش اون ها

بهشون قدرت می داد که به هر شکلی میخوان دربیان

یه زمانی کل روستا از این ساحران می ترسیدند

اون زمان ها دیگه گذشته

با رسیدن الکتریسیته و ناپدیدی سکوت

ساحران خودشون رو بازنشسته کردند و رفتند

بسیار از نسل های آینده به جنایات اجدادشون با شرم نگاه می کردند

خیلی از اونا از این زمین ها رفتند

فیلم فیلم درباره روستایی به نام تنکورسی هست

این داستان درباره مردی است که لباس یک ساحر رو به تن کرد

در شبی ساکت ، اودیان مخفیانه از تنکورسی رفت

بعد از 15 سال آوارگی و پیچ و خم های متفاوت

اون به تازگی به این تنکورسی تاریک

و خوفناک برگشت

این داستان اونه

داستان آخرین و باهوش ترین ساحر روی زمین ، اودیان مانیکان

توجه کنید

صحنه آماده شده ، دوستان

حالا نوبت بازی ساحره

بهترین های سینمای هند در وبسایت بالیوود وان Bollywood1.Co

چرا اینطور نشستی؟

امروز روزته ، مرد

باید برامون یک نوشیدنی بخری

قراره اودیان بزرگ از تو شکست بخوره

باید به دامش بندازیم

داموداران- ها؟-

دوستت قطعا بدشانسه

شانس بد همراهشه

هنوز اونقدر بزرگ نشدی که طالع مانیکان رو بنویسی

نمیخواد اینقدر بخندین

کسی که رفت رو دست کم نگیرین

داموداران چرا خودت ترسیدی؟

نکنه مانیکان گولت زد و ترسیدی؟

هی مونو

اگه میخوای کلک های مانیکان رو یاد بگیری

برو خونه ، از بابات بپرس

ولی واسو هنوز وقتی حرفش میشه به خودش می رینه

باز خوبه که قبلش به دنیا اومدی

داموداران تازه درباره اون فهمیده

!سرت تو کار خودت باشه

داموداران ، به من بگو مانیکان با عمو واسو چه کار کرد؟

راجش ، ولش کن و بیا اینجا رفیق

همیشه حس می کنم نباید اینکار انجام میشد

پشیمانی چه سودی داره؟

...با چند رفیق از کیناسری

روی یک پل آهنی قدیمی نشسته بودم

اون موقع هیجان داشتم که کل جهان رو عوض می کنم

اونجا بودم که مست و رقصان و آوازخوان اومد

این همون اودیان هست که گفتم

نفرین تنکورسی

سمی که باعث خرافات این روستا شده

اسمشو جوانی بزارین

یا تاثیر شدید کمونیسم روی من

حزب پالاکاد پرچمش رو بالا برده بود

وایسا سگ

رییس واسو چیه؟

میخوای منم کمونیسم کنی؟

البته

هربار که می نوشم ، کمونیسم میشم

بعدش منم میتونم جلوی هرکی رد میشه رو بگیرم

و اونا رو سگ خطاب کنم

رییس ، از سر راهم برو کنار

تو خونه کار دارم

عجله ات چیه؟

میخوای لباس عوض کنی تا حقه ای اجرا کنی؟

نه رییس

بعد از رسیدن به خونه باید اینو خالی کنم

رییس ، از سر راهم برو کنار

اگه نرم چی؟

اگه نری؟

اونوری میرم

مسخره بازی هاتو تموم کن

رییس ، این مسخره بازی نیست

این کاریه که

نسل های قبل از من هم انجام می دادند

الکی با من درگیر نشین

وقت غذاس بشینید درباره کمونیسم صحبت کنید

منم راه خودمو میرم

هی

رفیق ، نکن

پس قرار نیست دست از کارت برداری؟

برادر واسو ، باهاش درنیفت ولش کن

نمیدونم چرا بهم لگد زدی

رییس واسه هرکی میخواد باشه

اگه جواب لگدی که به یک مانیکان زدی رو ندم

جلوی اینا که دیدن باعث خجالت میشه

تو این کمونیسم نیست؟

شما بگین

که چی؟

نه بخاطر این

مخصوصا ماها شب نباید دیده بشیم

با اون حرف الکی تحریکش کردم

دوستام کلی سرزنشم کردن

بعد از رفتن اونا مدت زیادی تنها نشستم

بعدش بلند شدم و به خونه رفتم

تا صبح بیدار بودم

بهم شاخ زد

قبلش بهم گفت

رییس ، فایده ای نداره

هرچی جیغ بزنی صدایی در نمیاد

از الان جلوی کسی گردن راست نمی کنی

نگفتم با من در نیفت؟

اینو گفت و رفت

اینا لازم بود؟

در سن یادگیری باید مطالعه کرد

نه همراه مست های بیکار بری دردسر درست کنی

!جوانک

چیه مامان؟

چرا به اون ساحر پلید فکر می کنی؟

اون روز من شرایط برادرمو دیدم

باهاش بازی نکن ، بخورش

حالا به چه زبانی حالیت کنم؟

من نصیحت می کنم

میخوای از داییت چیزی یاد بگیری؟

فقط کافیه بابات از عربستان برگرده

من نگران وضعیت پسرش هستم

چرا با اینکارات منو نگران می کنی؟

امروز سالگرد مرگ پراکشتان هست

با داییت به کنار رودخانه برو

پرابها حتما اونجا رسیده

پرابها؟

این هفته که بابات زنگ زد همه چیزو بهش میگم

میگم که داری راه داییتو میری

برادر پسرمو نفرین کرده

چیز خوبیه

نفرین روشه ، خواهر

تا همه چیز مرتب نشده ولش نمی کنم

قبلا بهت گفتم

بحث راوی رو بدون اجازه من باز نکن

اگه غذات تموم شد بیا

دایی

واقعا شوهرهای عمه پرابها و مینو بخاطر سحر مُردن؟

برای مراسم اینجایی

یا سرک کشیدن به گذشته مردم؟

...اون

من می ترسم

مردم بخاطر جادوی سیاه می میرن؟

واقعا خواهرزاده منی؟

مرد باید شجاع باشه

....کسایی که شجاع نباشن

خانم ، خانم

خانم ، لطفا چشماتونو ببندین

چرا؟

ببندین

میخوای منو بزنی؟

!ببندین

باشه

هی ، چرا بهش دست زدی؟

رییس ، چه کار می کنی؟

!گل های بیخودش

این همه گفتم ، باز گوش نمی کنی؟

هی

مانیکان ، لطفا کاری نکن

ولش کن ، مانیکان

ولش کن

اوه ، محافظ من

هی اودیا

حالا واقعا سیاه پوست شدی

!هی

!تو هرگز نباید مزاحم خانم باشی

اون مال منه

چه کار میخوای بکنی ، اودیا؟

یک بز رو می بینی ، اونطور فرار می کنی

وقتی یک کبرای واقعی رو ببینی چه کار می کنی؟

پرابها

چند سال از مرگ پراکشتان گذشته؟

اون نمرد

کشته شد

حالا باید سال هاشو بشمارم؟

بزار دقیق بهت بگم

ولی اینجا جاش نیست

چش شد؟

چرا الان درباره کشتن حرف می زد؟

شاید چون مانیکان رو دیده

دایی ، داری چی میگی

من چیزی نمی فهمم

من به تو چیزی نگفتم

ساکت باش و بیا

وقتی داشتم پیشکش ها رو به می دادم به یاد بابا افتادم

بخاطر اینکه بعد از مدت ها عمو رو دیدی اینطوری شدی؟

مامانت هیچکسو ندید نه من ، نه بابات

حتی تو رو ندید

شاعر بدجنس عزیز

وقتی اینطور می گفتم می گفت حرفمو اصلاح کنم

بهش بگم شاعر کور بدجنس

وقتی مادرمون مدت ها پیش درگذشت

من مادرش بودم

همونطور که الان مادر توام

اون گل ها و رودها رو طبق توصیفات ما می دید

نه فقط من مانیکان هم بود

براش توضیح می داد آواز می خوند

هی میناکشی عزیز برای دیدن ماهی اینجایی؟

من نیستم که ماهی رو می بینم

اونا منو می بینن

اسم خوبیه برای دختر کوری که نمیدونه ماهی یا چشم ، چی هستن

میناکشی (کسی که چشمش شبیه ماهیه)

"از چشمات استفاده کن"

"از چشمات استفاده کن"

"از چشمات استفاده کن"

"آسمان سرخه ، سپیده دمه"

"چشم ها مشتاق دیدنش هستن"

"کلاغ های نر ، پرهاشونو باز می کنن"

"من دوست دارم تو رو جلوی خودم ببینم"

"از چشمات استفاده کن"

"از چشمات استفاده کن"

"قرمز مثل یک خال زینتی"

"خدای خورشید اومده و اون بالا ایستاده"

"مثل یک زنجیر عروسی که براش دعا کرده بودی"

"آیا ماه طلایی در آغوش آسمانه"

"این رویایی در سر منه؟"

"چرا تاریکی پخش شده"

"آسمان سرخه ، سپیده دمه"

"چشم ها مشتاق دیدنش هستن"

"کلاغ های نر ، پرهاشونو باز می کنن"

"من دوست دارم تو رو جلوی خودم ببینم"

"گوساله اومد و جلوی من شروع به دویدن کرد"

"زنگوله فلزی اش به صدا اومد"

"نور خورشید مثل شیر به حیاط پاشید"

"نسیم از در بیرون اومد و بهش تکیه زد"

"مژه ها خیره هستن"

چرا تاریکی رو منعکس می کنند؟

"آسمان سرخه ، سپیده دمه"

"چشم ها مشتاق دیدنش هستن"

"کلاغ های نر ، پرهاشونو باز می کنن"

"من دوست دارم تو رو جلوی خودم ببینم"

"از چشمات استفاده کن"

"از چشمات استفاده کن"

هرچقدر کسی خوشحال باشه هر آهنگی ، پایانی داره

پس چرا مانیکان اینکارو با بابای من و شوهرخاله پراکشان کرد؟

...برای مرگ یک نفر

حتما لازم نیست کسی اونو بکشه

و شاید اون شخصی که ما بهش مشکوکیم نباشه

... با توجه به حرفی که مردم تنکورسی می زنن

پس کی بابام و شوهرخاله ام رو با شاخ و سُم کشته؟

درسته که پسر استاد به دست اودیان کشته شده؟

همه همینو میگن ولی استاد باور نداره

انیکریشنان ، این کار لازمه؟

بریم از استاد بپرسیم زود میاییم

به نظرم شما نباید وارد این داستان تنکورسی بشین

یه بار دایی راوونی تو برای یک دعوا رفت

میدونی بعدش چی شد؟

شش ماه بستری شد

برای به چالش کشیدن یک نفر باید شجاعت داشته باشی

جوانای امروزی چنین چیزی ندارن

فکر می کنید اودیان پیر میخواد باهام چه کار کنه؟

گاهی ، تقدیر با ما یاره

گاهی هم با پوزخند سمت مقابل ماست

ترس من از همینه

باشه بزار از شما بپرسم

کوتان ، از مانیکان چی میدونی؟

چیز بیشتری برای دونستن هست؟

قبلا در تنکورسی ، یک ساحر پلید بود

مدت ها ، مردم زیادی رو می ترسوند

وقتی کلک هاش دیگه جواب ندادن در رفت

حالا نزدیک مرگش ، برگشته

اینقدر داستانش کوتاه نیست

داستان اودیان

که زمانی مایه رعب میشد ، نه تنها در پالاکاد بلکه در پولاچی و اومالپت هم هست

اصلا

وقتی داستانو کوچک می کنیم در حقیقت خودمون رو کوچک کردیم

حالا من مطمئنم

با اینکه اونو به چالش کشیدین

چیزی درباره مانیکان نمی دونید

اودیان

کل تنکورسی و حتی کل جهان

یه زمانی تحت کنترل این ساحران بودند

در بچگی ام ، وقتی می رفتیم بیرون که دستشویی کنیم

مادربزرگم می گفت

عزیز ، مبادا در تاریکی بری

ما نمیدونیم کدوم ساحر اونجا مخفی شده

بعدش یه چیزی به ذهنم می رسید

یک نفر تو تاریکی ایستاده

چه داستانایی شنیدم؟

وقتی بیشتر درباره اش فکر کردم

فهمیدم که داستانا واقعی نیستن

حقیقت فقط یکیه دو تا نیست

تصویر تیره اودیان و تاریکی واقعی

همه چیز تخیلات مغز هست ، بچه

جادوی واقعی

بوجود آوردنش کار اودیانه

باور کردنش کار مغز ماست

من اطمینان دارم

مانیکان بزرگ همه اینا رو به مانیکان کوچک یاد داده

مانیکان بزرگ؟

بله ، مانیکان بزرگ

پدربزرگ همین مانیکان که می بینید

پسر مانیکان ، کار پدرشو دوست نداشت

از این کار می ترسید

از اینجا فرار کرد

زنش رو برد نیلی هم باهاش رفت

ولی پسرشو اینجا گذاشت

نه بخاطر اینکه اینو میخواست

بلکه مانیکان بزرگ بهش التماس کرد

مانی ، حداقل پسرتو اینجا بزار

برای چی؟

تا اونو یک اودیان کنه

بابابزرگ ، من می ترسم شاخو در بیار

لطفا شاخ رو بردار ، بابابزرگ

بچه احمق بیا اینجا

بیا

اول ، باید به این نوع ترس غلبه کنی

باید بخاطر این سرزمین بترسی

باید بخاطر این سرزمین بترسی

باید بترسی

چشمانت رو باز کن ، عزیز

"نوه من ، پاشو ، پاشو"

"دستامو بگیر ، بالا برو"

"مثل آتشی در قلب"

"مثل آتشی در قلب"

"همگام با نسیم پالمیرا پخش شو"

"حقیقت رو زنده نگه دار"

"نوه من ، پاشو ، پاشو"

"دستامو بگیر ، بالا برو"

"چه خانم بارداریه و با اولین بچه اش هست"

"ما درون اون فرزندی نادیده در دنیا میخوایم"

"در ماه نوی شب"

"در ماه نوی شب" "برای حکمرانی به ما رشد کن"

"حقیقت رو زنده نگه دار"

"نوه من ، پاشو ، پاشو"

"دستامو بگیر ، بالا برو"

"باید مثل فیل عاجدار ، مستحکم بمونی"

"باید جلوی الهه کالی ، خم بشی"

"بزرگتر از پدربزرگت"

"بزرگتر از پدربزرگت"

"بزرگتر از اون باید جادو کنی" "رشد کن"

"حقیقت رو زنده نگه دار"

"نوه من ، پاشو ، پاشو"

"دستامو بگیر ، بالا برو"

!محافظ

بابابزرگ- بله-

بفرما

درجه یکه

چرا رنگیه؟

نکنه رفتی آب گل آلود رودخانه رو آوردی بدجنس؟

عرق نیست ، مارک داره

رنگش اینطوریه

اگه بخوری میخکوب میشی

مارک دار؟ چطور گیر آوردی؟

یک مرد پولدار در پولاچی بهم داد

بخاطر سحر هام

هدف از فامیلای اون بود

خب ، قبل از مرگم این شانسو دارم چیزی که فرزندم داده ، بخورم

حالا دیگه به مرگ اهمیت نمیدم

!بسه نخور

بزار منم یکم از این مارک بخورم

حالا بپرس چه ترفندی اجرا کردم

عزیز ، بدش به من

بسه

خودمو به شکل گاومیش درآوردم

با دیدن من ترسید و جیغ کشید

و وقتی به حالت اول برگشتم فکر کرد کارم تموم شده

بعدش؟

وقتی به حالت اول برگشتم

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

بابابزرگ ، بچه ات رو تصور کن

این همه از مردم به پشتش ضربه می خوره

بابابزرگ ، چشمات رو ببند با ذهنت ببین

بده

نوه عزیزم به خوبی پدربزرگش شده

ولی بازم جای پیشرفت داری

راه درازی داری تا مثل من بشی

حسود

پات لب گوره باز از حسادت دست نمی کشی

تو چه جور ساحری هستی؟

من یه ساحر بزرگم تو فقط یک جوجه ساحری

!بچه دغل !خوبه خودم تو رو یک اودیان کردم

مگه این همه زحمت نکشیدم کلی چیز یاد گرفتم؟

مگه به همین دلیل نیست که مردم پولاچی و اودامالپت برای دیدن من میان؟

این چه کاریه حالا

گاهی گاومیش ، گاو یا سگ !!! همین

مونیکان بزرگ اینکارا رو برای 50 سال انجام داده

کرگدن ، گاومیش آمریکایی

کرگدن ؟ اصلا حتی نمیدونی چه شکلیه

تو اودیان

چند تا لباس رو میتونی تنت کنی؟

همه رو

هرچی که بتونه راه بره ، بپره و بخزه

مانیکان به این میگن

سن مهم نیست باید دانش هم داشته باشی

!دغل

میتونی این لباسم بپوشی؟

برم از خماری دربیام

اون موقع نشونت میدم

!بابابزرگ

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

حتی موقع مرگ لب های پدربزرگ

با نظاره کردن مانیکانی که می دید لبخند داشت

همون لحظه فهمید که اون باید روی پای خودش بایسته

چیزی که تنهاییش رو تکمیل کرد این بود که

پانزده روز مانده تا ماه کامل

دوست بچگی اش هم اونو تنها گذاشت

اون شب ، پرابها داشت ازدواج می کرد

ماه کامل ، کابوس هر ساحری بود

تو این شب که ماه کامل بود

به جز مانیکان ، یک نفر دیگه در تنکورسی تنها بود

شب ها بیخواب بود و منتظر پرابها بود

کسی که این عدم تمایل رو علیه اون استفاده کرده بود

شخصی با رنگ ظلمت بود

امروز صبح با عجله اومدم تا اینو بهت بگم

خب امشب میاییم اینجا

فقط تو و من

اولین مهمانی عروسیت با منه

مشروب ارتشی نیاری

من یه بطری از سیلان میارم

به این زودی میری؟

گفته بودم تا عصر بمونی

دیر نشده

عیب نداره داماد ، شب کمی بیشتر بیدار بمونه؟

نه ، خوشحال میشم

من برنامه داشتم باهات جشن بگیرم راوونیتان

راوونیتان ، فکرشم نمی کرد اینجا نوشیدنی بخورم

اونم تو خونه یک کلاکامی بزرگ

اونم شب عروسی ام

چه شانسی دارم

بخت و اقبال از شانس بزرگتره رفیق

چی شده برادر؟

خیلی خری

نمیدونم کی تو رو برای ارتش برد ، پراکاش

فکر کنم عقلم پریده

لطفا واضح بگو ، برادر

فقط اقبال تو نیست اقبال همه اس

اقبال بزرگ

یک اقبال چرب و چیلی

اقبال واقعی

حالا فهمیدم

گاهی بی هدف از اینجا رد میشدم

به این امید که یک بار ببینمش

حالا چی شد؟

چی شد؟

حالا اون آرزو بخاطر من شب بیخوابه

ولی اون فقط آرزوی تو نبود

دیگه آرزوی کی بود؟

کسی نیست که نشناسیش

و لازم نیست اونطرف دیوار رو ببینی

همیشه با هم هستن

خوشبختانه فقط تو خواب با هم نبودند

هی پراکشان

ببین ، این اعتمادیه که دخترا به ما می کنن

هر لحظه ممکنه از بین بره

مخصوصا وقتی طرف مثل تو خر باشه

دوست دارم باورم کنم که اون لمسش نکرده

شاید نکرده باشه

کی؟

اودیان ساحر پلید

هر دو دخترو میخاد

بقیه باید چه کار کنن؟

! برو بکشش

!می کشمش

!قبل از برگشتنم ، اونو می کشم

! به پدرم قسم می خورم

پراکشتان ، میخوای کی رو بکشی؟

پاکستانی ها رو؟

بسه اینقدر نوشیدی

الانش هم مستی

!بیا

!خواهر پرابها

کیه؟

کیه؟

!خواهر پرابها

!کی هستی؟

مینوتی؟

!خواهر پرابها- چی شده؟-

یکی تو این اتاقه

نه ، اینجا کسی نیست

!نترس

!خواهر ، یکی اینجاست

بله ، هست

نه ، کسی نیست

من اینجام دیگه نترس

چه خبره؟

چیه؟ چیه پرابها؟

صدای چی بود؟

پراکشتان ، تو برو و بخواب

من امروز تو اتاق مینوتی میخوابم

من خیلی ترسیده بودم

خواهر ، میدونی که من از تاریکی نمی ترسم

حس کردم یکی نزدیک منه

نه ، حس نبود واقعا یکی اینجا بود

باشه بهش فکر نکن

دعا کن و بخواب

همین الان برو بیرون

از در حیاط هم دیگه تو نمیتونی بیای

!چه ذهن کثیفی داری

فقط رنگ پوستت سیاه نیست

بلکه رنگ ذهنت هم سیاهه

!بیرون

بخاطر آبروم به پراکشتان درباره این حادثه کثیف نمی گم

نه ، لازم نیست بهش بگی

خودم بهش میگم

میگم که زنش و خواهرش شبا چه همراهی دارن

حتی وقتی به ارتش برمیگرده این کمک حالش میشه

!مانیکان

نه خودت اصلاح میشی نه حرف زدنت بهتر میشه

از الان ، حق ورود به این خانه رو نداری

اگه اینجا بیای خودم باهات برخورد می کنم

اگه اون برخورد رو باهات انجام بدم

پات دیگه اونقدر بالا نمیاد که از پله بالا بری

نمیدونستم که حتی در شب بعد از عروسی شاهدخت

بازم محافظت ساحر وجود داره

تو- مانیکان-

!خانم ، دستام میخوان بازم بزنمش

!مرتیکه سیاه !گمشو

وقتی درباره جشن نوشیدن امروز صبح شنیدم

حس کردم باید اینجا باشم

شما بخوابین ، خانم

من اینجا می مونم

چرا اینطور نگاه می کنی؟

اولین باره گاو و گاومیش می بینی؟

نه ، دارم بین اونا دنبال اودیان مانیکان می گردم

خاله ، دیدی که اودیان به گاو و گاومیش تبدیل بشه؟

ندیدم

ولی مانیکان ،ترفندهاشو نشونم داد

به یک گاو تبدیل شد

مینوتی دیگه گریه نکن

چرا هنوز گریه می کنی؟

یه راهی پیدا می کنم گریه نکن

!نترس

مانیکان

چیه خانم؟

روی یکی باید سحر کنی میتونی؟

راه دیگه ای ندارم

من به کنار اون حتی از مینوتی هم نمی گذره

هربار که اینجا میاد

با حرفاش اذیتمون می کنه

اون حتی بزرگسال نیست

رقت انگیزه

مانیکان ، تو میدونی

دختر نابینای عزیزمو طوری بار آوردم که کسی اذیتش نکنه

بهم کمک کن ، ساحر روستا

فقط بترسونش

برای این سحرت ، چقدر باید پول بدم؟

خانم، داخل برین و یک برگ فلفل و یک سکه بیارین

برای سحر روی راوونی لازم نیست بهم چیزی بدین

این کار برای خودمه رایگان

فقط نمی ترسونمش یکم بیشتر انجام میدم

مانیکان ، چرا پولی نمیخوای؟

از زمان مدرسه ام

هنوز یک حسابی دارم

بزارین اون حسابا رو تسویه کنم

همونطور گفتید بخاطر مینوتی روی کریمان نایر سحر انجام میدم

همین الانم یه کار دیگه کردم ولی باشه

همون برگ فلفل و سکه رو بیارین

هی مانیکان

میدونم بین اینایی

اگه مردی ، مثل یه انسان با من رو در رو بشو

چرا برای تو نیاز به لباس سحرآمیز داشته باشم؟

انی ، اینو بخور

خاله

بیا اینجا

دکتر منون از پلاکاد چی گفت؟

که باید یه سال اینطور دراز بکشه؟

فقط شش ماه کافیه

بله ، که اینطور

همه میگن مانیکان بزرگ کارش بهتره

اگه اون اینکارو می کرد تا یک سال نمیتونست از تخت بلند بشه

این مانیکان زیاد خوب نیست

بعد از اینکه از اینجا رفتی به چیزی علاقه ای نداشتم

یه چیزی کم بود

وقتی بعد از بستن چای فروشی برای نوشیدن میومدی

برات یک لیوان اینطوری می ریختم

پانزده سال در پی اون لیوان نوشیدم

هربار که غرور و نمایش های کریمان نایر رو می بینم

با خودم میگم ای کاش اینجا بودی

اون همون آدم قبلی نیست

تاجر بزرگی چی شده

سینما ، اتوبوس ، پمپ بنزین و غرور حاصل از ترکیب همه اینا

قبلا و الان فقط یک چیز بوده که نداشته

شجاعت

تو بخور

پرابها رو دیدی نه؟

بله

فکر کنم سالگرد پراکشان بود

چه سال ها زود گذشت

مانیکان ، تو مستی

من خوبم

بریم- تو برو-

خیلی وقته که در تنکورسی قدم نزدم

باشه پس من میرم

تو برو قدمتو بزن

نمیدونم چرا

هرچی میخورم مثل قدیم تلوتلو نمی خورم

باید وقتی برگشتم دو لیوان دیگه بخورم

برادر راوونی باید 3-4 روز تو قطار بشینم

ترک کردن شما ناراحتم می کنه

ترک کردن ما نه ترک کردن اون

درسته تازه دامادی

مسئله اینه

باید خبر بدم

پراکشان ، راوونی

برم تو بگم

پراکشان ، راوونی برادران

اونجا رو ببینید اون سگه رو ببینید

پراکشان ، باید اونو یه کاریش بکنیم

خوردنی داری؟

بیا اینم چایی ات

چطور جرات داری پس فردا بری؟

روزها بیرون و شب ها داخل کار می کنه

امروز کارشو تموم می کنه

از اونجا که قبلا ساحر رو دیدی

میدونم به هیچ قیمتی عقب نمی کشی

این مسئله شخصی توست

دلیل تو

یه مشت با همه زورت بهش بزن

برو و بزنش

برادر راوونی لازم نیست

بخاطر این مسئله احمقانه پراکشان رو اذیت نکن

ما ترتیب این ساحر پلید رو می دیم

برین

!هی

چیه؟

!نکن

همه چیز رو امروز متوقف کن

ترفندهات دیگه تو تنکورسی جواب نمیده

اگه بعد از کشتن ساحری مثل تو برگردم

ارتش بهم مدال میده

چیه؟

!گفتم نکن

پراکشان ، چرا اینطوری اونو می زنی؟

مگه آزاری بهت رسونده؟

یا چیزی ازت دزدیده؟

داموداران شاید چیزی از پراکشان دزدیده

لازم نیست بدونی ، چی

ولش کن

بزار خودش این خشمو پایان بده

این پینه رو دیدی؟

از مشت خوردن نیست از مشت زدنه

آقا ، شما برین خونه

اگه جلوی اینا شما رو بزنم

آبروی خانم میره

چرا به فکر خانم خانواده کلاکام هستی؟؟

شیفت شبت دیگه لازم نیست

برو

پراکشان تو در دستت سلاح می گیری

این چیزا نباید جلوتو بگیره

فقط وقتی برمیگردی که کار اونو تموم کرده باشی

هی

آقا ، اختیار دست های شما باید دست خودتون باشه

!نه دست کسی دیگه

ولی بخاطر این کتک هایی که زدین باید جواب پس بدین

کسی لازم نیست اینکارو به اودیان یاد بده

قبل از سفر شما در جمعه ماه میره

اون تاریخ رو فراموش نکنید

فیلم هندی با زیرنویس فارسی در بالیوود وان Bollywood1.Co

!دلربا

فقط سه روز تا برگشتن من مونده

میخوام نرم

البته تو روز چهارم میان می برنت

یادت نره که ارتشی هستی

برای بدرقه ام به ایستگاه نیا

اگه بیای ، جلوه قشنگی نداره

برو مدرسه وقتتو هدر نده

اگه من بیام ، بقیه گریه یک ارتشی رو می بینن

بخاطر همین نیست که میخوای نیام؟

این اودیان کل روز اینجا چه کار می کنه؟

با اینکه این همه بهش گفتم اینجا نیاد

بازم تو میخوای اون اینجا کار کنه؟

نه عزیزم مانیکان ها برای نسل ها ، اینجا کار می کردند

چه فرقی داره که اون یک ساحر باشه؟

اون که برام دردسری درست نکرده

و در آینده هم نمی کنه

من خیلی به مانیکان اعتماد دارم

وقتی درباره دوست بچگی ات صحبت می کنی

چرا اینقدر شیرینی تو صداته؟

آیا خانواده کلاکام میگذاشتن که این ساحر

دخترشون رو به مدرسه ببره و با هم در دریاچه آب بازی کنن؟

اینا رو من نمیگم

تو میگی

همون حرفایی که شب اول شنیدم

اینا رو از بقیه هم شنیدم

خیلی چیزا شنیدم

چی شنیدی؟

چیز مهمی نیست

!بگو

!شایعات هستن !من توجه نکردم

لازم نیست توجه نکنی بگو چی شنیدی؟

میخوای بریم از خود مانیکان که اون پایینه ، بپرسیم

بیخیالش شو پرابها یه چیزی گفتم

من به مدرسه میرم

ظهر میام

باشه

بیا

قبل از رفتنت یک حقه نشونمون بده

فیل خوبه؟

برای اینکه راحت نمایش اجرا کنی گفتم جایی نزنن که درد بگیره

نه؟

بله

بیا

ترفندهای سحرآمیز رو نمیشه جایی نشون داد

چرا؟

برای اینکار ، تاریکی مطلق لازمه

کسی دیگه هم نباید باشه

و کتکش هم اینطور نیست

خب ارشد ، برای ماه کامل بعدی تنهایی به میدان های برنج تنکورسی بیا

یک ترفند ویژه برای پلیس ارشدم دارم

نمیشه با این ترفندهاشون شوخی کرد

هی

!چوبم

!بیا

بازرس اومد

مانیکان ممنونم آقای وکیل

مانیکان پلیس تو رو زد؟

گزارش پزشکی قانونی میگه که دلیل مرگ پراکشان ، سکته قلبی بود

پس چرا تو رو زدن؟

چون مطمئن بودن تلافی نمی کنم

یک اودیان رو فقط میشه تو روز زد درسته؟

مانیکان باید مواظب باشی

مردم تنکورسی فقط یک نفر رو مسبب مرگ پراکاش می دونن

خانم هم همینطوره؟

شما برین من باید یکی رو ببینم

قول مراقبتت این بود؟

وقتی شنیدم در ملا عام پراکاش رو به چالش کشیدی

فکر کردم فقط برای ترسوندنشه

ولی

ولی نمیدونستم که برای این بود که منو بیوه کنی

تا ما دوباره یتیم بشیم

ما چه گناهی کرده بودیم؟

اگه رییس پلیس و کل تنکورسی جمع بشن و بگن

من باور نمی کنم که

پراکاش به خاطر حمله قلبی مُرده باشه

یه چیز رو یادت باشه ، مانیکان

وقتی یک نفر رو با حقه هات می کشی فقط یک نفر نمی میره

من نبودم

!برو تو

من نبودم

فکر می کنید اینکار از من برمیاد؟

وقتی به یک بیگناه برچسب قتل رو می زنن اون شخصه که می میره

من نبودم !کار من نبود

"سم گاو روی سینه ات"

"خار سیاه روی چشمانت"

"...ساحر"

"همیشه نقاب می زدی"

"حالا صورت واقعی ات رو کسی باور نمی کنه"

"...ساحر"

"در رنج بزرگی هستی ، ساحر"

"چرا تو این جهان زندگی می کنی؟"

"سم گاو روی سینه ات"

"خار سیاه روی چشمانت"

کار من نبود ، پدربزرگ

!من اونو نکشتم

بخاطر آدم کشتن اینا رو یادم نداده بودی

"سرخی آتش ، مثل پتو روی جنگل کشیده شده"

"زیر این آسمان که با شیون سیاهه"

"به تنهایی درد کشیدی"

"سم گاو روی سینه ات"

"خار سیاه روی چشمانت"

"تاریکی اومد" "آفتاب فریب خورد و دنبالش کرد"

"ای ساحر ، آیا سحر انجام دادی؟" "آیا حاصلش پوچ بود؟"

"وقتی روی سطح این قلب ، خراش هست"

"آیا از شکاف هاش ، خون در میاد؟"

"سم گاو روی سینه ات"

"خار سیاه روی چشمانت" "ساحر"

"همیشه نقاب می زدی" "حالا صورت واقعی ات رو کسی باور نمی کنه"

"ساحر

"در رنج بزرگی هستی ، ساحر"

"چرا تو این جهان زندگی می کنی؟"

"سم گاو روی سینه ات"

"خار سیاه روی چشمانت" "ساحر"

"ساحر" - مانیکان-

کمی پودر میخوای؟

شنیدم که برگشتی

ولی انتظار نداشتم که بیای منو ببینی

چنین دیدار غیرمنتظره ای حس خوبی داره

داشتم می رفتم

روزهای بعد از پنهان شدن

به درک این تغییر قیافه کمک نمی کنن

من به زبان گوسای هم عادت ندارم

یه چیزی بپرسم؟

معنی اودیان به هندی چی میشه؟

حداقل یک لبخند نمی زنی؟

قبلا همیشه روی صورتت لبخند بود

نسبت به مسافتی که رفتی مدت زیادی برگشتنت طول کشید. نه؟

خوبه

حداقل برای من این طور بود

چند وقته که رفته بودی؟

پانزده سال

!راوی هم همون موقع رفت

بعدا می بینمت

راوی میخواست به خونه ات بیام و اینو بگم

ولی نمی خواستم اون اینو بدونه

پس تصمیم گرفتم اینجا بهت بگم

چی هست که اون نباید بشنوه؟

راوی یک معلم در این مدرسه اس

ولی بازم نخواست اینو بهت بگه

چرا اینقدر رسمی صحبت می کنین؟

ما مینوکوتی رو میخوایم

دستش رو در دست راوی می گذاری؟

...مرغ

...بیرون...

جوجه کوچک

آقا

میدونم میخوای بپرسی از سر دلسوزیه؟

نه

هرگز

چون راوی خیلی مینوکوتی رو دوست داره

وقتی اینو به من می گفت

عشق رو در چشمانش دیدم

خوش شانس خواهد بود اگه به اون دختر برسه

یه چیز دیگه هم میخوام بگم

اولین بار راوی این حسش رو به مانیکان گفت

حالا اون بیرون از مدرسه ایستاده

نظران جواب توئه

طفلک ، قدرت رویارویی با تو رو نداره

می بینمتون ، آقا

جوجه کوچک دانه می خوره

تارا خیره نگاه می کنه

جوجه کوچک دانه می خوره

عقاب اونو دید

و کلاغ هم دید

از پدرت بخواه یه تاریخ خوب پیدا کنه

!ایزاتچان لازم نیست

دنبال یک ستاره شناس خوب دیگه بگرد

لطفا شروع کنید ، معلم پرابها

درود

بفرمایید

تنکورسی به برق نیاز داره

ما به هر قیمتی برق میخوایم

روستاهای مجاور خیابون هاشون چراغ داره

باید سریعا اینجا هم برسه

کسی دیگه نباید در تنکورسی در تاریکی راه بره

کسی نباید شب ها در خانه ها و مزارع ما بمیره

کسی نباید اون یکی رو در تاریکی بکشه

خواهر ، ما همه اینجا کنارتیم تا برق رو به اینجا بیاریم

هیجان زده نشو ، راوی

...اگه برق بیاد

کار اودیان تو تمومه

تو هم داری ازش سحر و این چیزا یاد می گیری نه؟

اینقدر متناقض نباش

با وجود حرف پرابها مگه این همه مانع برای آوردن برق نداریم؟

مثل سپرده اولیه

چوب برای تیربرق

و فضا برای متصل کردن کابل ها

چنین بودجه ای داریم؟

شاید برای شما غیرممکن باشه

ولی برای من ممکنه

همش با خرج خودم

فقط وقتی لازم داشتین بگین

برای هر تعداد تیر برق که بخواین چوب تو مزارعم دارم

و هرجا بگین ، زمین دارم

میتونم سریعا اینا رو به شورا منتقل کنم

چی میگین؟

خوب ببندش

باید از پرمبورتو کارگر ماهر بیارم که تمومش کنن؟

بله ، خوب بکشش

تکنورسی بزودی الکتریسیته و روشنایی می گیره

ببین تیربرق نصب کردن

این کابل ها رو برای به دام انداختن من گذاشتن؟

من مال این روستا نیستم

ولی از وقتی اومدم درباره اودیان و سحرهاش شنیدم

من مثل همه از یک چیز مطمئنم

اودیان و ترفندهاش نمیتونن تو نور چراغ ها جواب بدن

چی میگی؟

بله ، برو

عه ، تویی؟

خیلی وقته ندیدمت

بعد از اینکه داماد خانواده کلاکام شدی اینجا رو یادت رفته

اصلا

درک می کنم که خانم ، راه گم کرده

ولی من هیچوقت نه کسی رو یادم میره

نه راهی رو

کمی سرم شلوغ بود ، مانیکان

مشغول آوردن برق به تنکورسی هستی

نه ، اصلا اومدم اینجا یه چیزی بگم

اول میخواستم به تو بگم بعد به بابام

ها؟

مینوکوتی بارداره

به این زودی؟

درود پدربزرگ باشد که در شادی زندگی کنی

بیا

اجازه بدین

با شکوه نبود؟- چرا خیلی-

همه چایی بخورین

!بالاخره روشنایی اومد

آرام

موقع غروب ، این کوره رو کجا می بری؟

بدموقع اس

بعضیا با دیدن یک زن باردار فکرهای دیگه ای به سرشون می زنه

امیدوارم متوجه منظورم شده باشی

یعنی خودمون دودستی باید یک جنین رو به اودیان تقدیم کنیم؟

اگه بوشو بفهمه ، هم مادر و هم بچه رو از دستت در میاره

پس قبل از تاریکی به خونه برس

لطفا از حرفم ناراحت نشو

تو مثل یک برادر بزرگتر می مونی

ولی بازم نباید جلوی اون اینطوری صحبت کنی

فکر کردم یکم عقلت می رسه

حالا می فهمم اصلا نمی رسه

بریم عزیزم

مردم از ناکجا آباد میان تا این شادی رو خراب کنن

زن عزیزت رو آروم ببر

و صحیح و سالم تقدیم اودیان کن

حداقل خودش میدونه که کاری ازش بر نمیاد

اودیان که خودش نمیاد شکم رو پاره کنه و جنین رو ببره

تو کل نیازی هستی که اودیان داره ، راوی

مواظب باش

!اینطوری مثل پراکاش نمی میری

!نه راویتا دنبال دردسر نباش

!اون آدم نیست !شیطانه

این کلا دو خواسته داره

اول اینکه با پرابها ازدواج کنه

و بعدش منو بعنوان مشوقه اش بگیره

!با اون توصیه های کوفتیش

!عقب رو نگاه نکن !بیا

!رنج ببر

اونو سالم به خونه برسون

نزار جنینش وسط جاده بیفته

!ولم کن

نکن

اگه کسی حرف بیخود بزنه نباید درنظر گرفت اون کیه

منم در نظر نمی گیرم

از الان به اسم صدات می کنم

خب راوونی نایر شک مانیکان درست بود

پراکشتان کشته شده

حالا دیگه مطمئنم که کار کی بوده

شمارش معکوس رو انجام بده

داری به صفر می رسی

به قول خودت صفر کله گنده

کسی نیست

نارایانی حتما از منتظر موندن خسته شده

خدایا ، الهه الان برمیگردم

عمرا من باهاش حرف نمی زنم

ایزاتچان رو ببین

چه کار می کنی ، ایزاتچان؟

تو صف خرید بلیت هستی؟

مگه بیکارین؟ برین گمشین

نمیزارن با آرامش جیش کنیم !بی مصرفا

من راه نرفتم؟

نه

!یا خدا

!یا خدا

!یا الهه

هنوز راه نرفتم؟

چرا پهن زمین شدی؟

سلام ! لطفا کمک کنید

!اوه نه !خدای من

خداروشکر

نارایانی من برگشتم

زنده باد نارایانی

نارایانی من به خونه برگشتم

!نه !اودیان

فقط بخاطر همین براتون برق آوردم

!ایزاتچان من بودم که تحریکش کردم روت سحر انجام بده

ولی از دستم رفت

دفعه بعد نمیره

آخه چرا منو طعمه می کنی؟

!بچه ها !دنبالش بگردین

ولی با اینحال ، راوونیتا

دیدین آوردن برق سودی نداشت

اونم بازم سحرهاش رو انجام میده

دیدین چی شده؟

!اسکل شدیم

سومین باره که اونو شکونده

کل لامپ های تنکورسی رو می شکونه

نباید از این موضوع بگذریم

با اودیان صحبت کنیم یا به پلیس شکایت کنیم؟

برو شکایت کن پلیس هیچ کاریش نمی کنه

پلیس چرا؟ مگه خودمون کافی نیستیم؟

میریم ازش میخوایم

چی میگی ، ایزاتچان؟

کی جرات داره با اون صحبت کنه؟

! جانم؟ آمدم

بزارین داموداران باهاش صحبت کنه

مگه دوست نیستند؟

چه جالب

!هیچی نمیشه

خودت برو باهاش صحبت کن

سعی می کنم- چی؟-

فقط میتونم سعی کنم

نترس ، عزیزم

تو این طوفان در باران منتظری؟

این کوچولو نمی خوابه؟

راوی دیر میاد ، مینوکوتی

چرا خواب بچه رو هم خراب می کنی؟

برو بخواب

بزار یکم دیگه منتظر بمونم

هرجور میلته

من میرم چند تا برگه رو بررسی کنم

راوی عزیز

راوی برگشتی؟

راوی جان؟

راوی جان؟

راوی جان

مینوکوتی ، صدای چیه میاد؟

!اوه نه !راوی

!خدای من

!کدوم عوضی اینکارو کرد

!اوه نه مینوکوتی !راوی

حتی منم به اون ساحر ،شک داشتم

میگن موقع حادثه اونجا نبوده

و در اودامالپت بوده این حرفا دروغه

دو تامیلی شاهد این موضوع بودن

اینا رو بهش میگیم توهم اودیان

اون میتونه همزمان هر دو جا بوده باشه

تو میتونی هم اونجا و هم اینجا سحر انجام بدی؟

طرف اینجا آبدوغ میخوره اونجا عرق می خوره

این دفعه راه نداره از چنگ پلیس و از دست ما فرار کنه

مگه یکی اون بالا نیست که اینا رو ببینه؟

با اینحال اون کسی هست که گوشت خام می خوره

از جنین ها معجون می سازه و مردم رو می کشه

چقدر این جناب گوپی ازش جمایت کرد

چقدر گفتیم ،نکن

!تقدیر

سرنوشت پدر و پسری که با اودیان خوب بودن رو ببین

تجربه اس

چقدر به پدر و پسر هشدار دادم؟

گوش نکردن

حالا دیگه چه سود؟

!بسوزونیدش

! اودیان رو ! همین الان

تا طلوع آفتاب نباید خاکسترش هم باقی بمونه

آره خانه رو محاصره کنید

بسوزونیدش

!خاکسترش کنید

!همه بیایین

این چه کاریه مینوکوتی؟ گرسنگی چه کمکی می کنه؟

نباید به فکر بچه هم باشی؟

خونه کلاکام خیلی زود به محل زندگی دو بیوه تبدیل شد

از روزی که راوی مُرد مینوتی به اتاق رفت

دیگه هم بیرون نیومد

با کسی هم صحبت نمی کرد

در تنهایی خودشو زندانی کرده بود

نه

یک روز

فقط یک روز

بیرون اومد

چهارده روز بعد از مرگ راوی

مینوتی کجا؟

میخوام مانیکان رو ببینم

همین الان

منو می بری؟

چرا میخوای الان اونو ببینی؟

حتی اگه قبول نکنی خودم میرم

مینوتی وایسا

فقط یک بار

برای شنیدنش این همه راه اومدم

فقط میخوام بشنومش

برای سحرت

نیاز به جنین من داری ، مانیکان؟

میخوام نه بشنوم

بگو

بگو نه

بهش دست نزن

ذهن این زن نابینا رو هم تاریک کردی

باز دلت خنک نشده؟

پراکاش رو تو زمین کشتی و راوی هم جلوی اون کشتی

چی به دست آوردی؟

تاریکی تو فقط تاریکی هستی

کسایی که دوست داشتی رو هم به تاریکی کشوندی

من ترسیدم

و از هوش رفتم

ولی تا حالا کسی رو نکشتم

من اینطور نیستم

قبلا ، حالا و بعدها فقط همینو میگم

من اینطور نیستم

من اینطور نیستم

نیستم

همین بود ، پدربزرگ

زندگی خراب شده آخرین اودیان در تنکورسی

من کسی رو نکشتم ، پدربزرگ

تو حقیقت رو میدونی ، پدربزرگ

یه روزی تنکورسی هم می فهمه

...ولی چرا تو

من نفرینی رو دارم که نسل ها وجود داشته

بابام از اینجا رفت تا ازش اجتناب کنه

منم میرم ، بابابزرگ

همه سحرهای خودمو اینجا می گذارم

تلگرام باليوود وان @Bollywood1official

این بیرون برای من کاری هست؟

اگه بخاطر بیکاری گرسنگی بکشم

آبروی خانواده ام میره

کلی کار هست

این همه سال اینا منتظر بودن

وضعیت مزرعه رو ببین

یه روز بی سر و صدا نرفتی؟

راستی ، جایی که می رفتی سحرهات منبع درآمدت بود؟

این همه سال کجا بودی؟

جای ثابتی نداشتم

خیلی سرگردان بودم

در معابد زیادی دعا کردم

در رودهای زیادی حمام کردم

و گدایی می کردم

و چی به دست آوردی؟

هیچی

راه رفته رو برگشتم

مثل شبی که رفتم

امیدوار بودم کسی منو نبینه

تو همون ظلمت

هنوز قلبم آشفته اس

دردی که این همه سال نگذاشت بخوابم

اون سم ها ، هنوز مقاومت می کنند

دردهای زیادی کشیدم ، خانم

جواب دادن برای خونی که نریخته بودم

نفرین مردم پایان سحرم

تاریکی شب ها

هیچکدوم اونا منو ترک نکردن

درباره خودتون چیزی نگفتین

چی بگم ، مانیکان

خیلی گریه کردم

موهام هم سفید شد

رشد اون پسر رو می دیدم

دیگه چی بگم؟

هر ماه به خواستگاری یک مرد گوش میدادم

و با عصبانیت دنبالش می کردم

بعدش

وقتی یک آهو در کنار خونه جست و خیز می کرد

این دختر جوان منتظر برگشتنش میشد

همه شک های درون من

از بین رفتن

حالا

فقط ترس مونده

ترس برای زندگی

میدونم

تانگامانی واریسار بهم همه چیزو گفت

واریسار؟

ولی اون که از تنکورسی رفت

کجا اونو دیدی؟

واراناسی

منو بارها می دیدی

ولی زیاد حرف نمی زدی

مردم تنکورسی بهم نمی گن تانگامانی واریسار

بلکه میگن واریسار ِ راوونی

قبلا از شنیدنش هیجان زده میشدم

بعدا فهمیدم من واریسار ِ راوونی نیستم

تنها کسی که اون به فکرش بود

پرابها بود...

وقتی مست کنارم می خوابید

منو به اون اسم صدا میزد

و من سال ها بعنوان یک زن دیگه باهاش همخواب میشدم

...همه اینا رو

تحمل کردم...

خیلی شیون می کنی

...اگه ناراحت نمیشی

چرا ناراحت بشم ، مانیکان

راوونیر به خونه ام سر می زد

می دیدم که با سینه عریض و سر بالا راه میره

قبلا خیلی خوشحال می شدم

یه جور امید بود

هر روز به خونه ام سر میزد

به جز 2 روز

چرا؟

برای کشتن 2 نفر

اون بود که گفته بود مانیکان اونا رو کشته

من دو قتل انجام دادم

یکی رو با سُم کوبیدم

و دیگری رو با شاخ ، زدم

اگه خدا بخواد ازدواج کنم

...تنها کسی که باهاش ازدواج می کنم

پرابهاست

نباید اونم بخواد؟

اصلا بهت توجه می کنه؟

!تو

الان فقط یک شک دارم

که کی رو اول بکشم

تو رو

یا اونو؟

من از ترسش فرار کردم

دیگه برنمیگردم ، مانیکان

در این کاشی

در گوشه عزلت

قبل از اینکه بمیرم

تو رو دیدم و حقیقت رو فاش کردم

اینا خواست خدا بود

...قبل از ترک کردن تنکورسی

پرابها رو دیدم...

و بهش همه چیزو گفتم

اون هراسانه

و مینوکوتی بیچاره سال هاست که از ترس ، پشت درهای بسته اس

پرابها برای تحمل این ها

فقط یک دلیل داشت

من میدونم اون دلیل چیه

بنابراین ، باید برگردی مانیکان

اگه تاخیر کنی

کسی از خانواده کلاکام باقی نمی مونه

اون موقع نتونستم اونجا آرامش داشته باشم

حداقل جلوش سرم رو خم نمی کنم

ساکت نمی مونم

من اومدم که ازتون دفاع کنم

تا وقتی که حضورم در خانواده کلاکام

مورد نیاز باشه

برات حریره بیارم ، مانیکان؟

بله

بیا تو بشین

باشه

وقتی آخرین بار برای دیدنت اومد

دیگه از اون موقع از اتاق بیرون نیومد

برای سال های طولانی بیرون نیومد

حتی برای زایمان به بیمارستان نرفت

حتی بزرگ شدن مونو رو ندید

وقتی همه می گفتن که تو پراکشتان و راوی رو کشتی

حتی منم اینطور فکر می کردم

فقط اون بود

که می گفت مانیکان هرگز چنین کاری نمی کنه

وقتی افراد بینا دروغ ها رو می پذیرفتند

بچه من تنها کسی بود که حقیقت رو می دید

خدای من

!مامان

!مامان

!مامان

!مامان

!پسر عزیزم

!خاله

!خانم

بفرمایید

شنیدم پول در میاری

اونم با کلاهبرداری از محلی ها

کلاهبرداری نیست من سحر قوی می کنم

یک نفر هنوز بیمارستانه

بیمارستان پولاچی

چه با افتخار هم میگی که مردم رو می ترسونی و روانه بیمارستان می کنی

چه شکلی میشی؟

بیخیال ولش کنید ، خانم

چطور میتونم؟

آرزو دارم که

تو رو با شکل دیگه ببینم

پدربزرگم یادش بخیر خواسته اش رو برآورده کردم

بلافاصله مُرد

من هنوز جواب میخوام

هرجور میل شماست

آهو

!آهوی نر

میتونی؟

آهو؟

چنین تغییرشکلی رو بلد نیستم

چند تا کار دارم

اذیت نکن میدونم بلدی

چند تا کار دارم باید برم

تو ماه نوی بعدی بهتون نشون میدم

نه ، میخوام همین امروز ببینم

امروز؟

بله

باشه

امشب؟

نه ، امشب نه

فردا شب

بعد از اینکه اتوبوس پولاچی رفت

اون گودال آب رو ببینید

"میارم ، میارم"

"یک برگ درخت کاج میارم"

"می برمت ، می برمت"

"به باغ آنتیالان می برمت"

"تا جنگل های پولانی رو ببینی"

"و نیلوفرهای سفید رو بچینی"

"به تپه ای می برمت که آهوها می دوند ، دختر"

"میارم ، میارم"

"یک برگ درخت کاج میارم"

"نسیمی که ساحر ایجاد می کنه"

"درخت خرما رو تاب میده"

"حرکاب سایه هاش مثل رقص موئه"

"در آسمان صاف نیمه شب"

"ابرها رو دیدی که"

"مثل آهو به دنبال هم می دوند؟"

"غنچه های هوس در درختچه ها"

"در مهتاب دسامبر"

"من تو رو به باغ آلاتور می برم"

"دختر ، می برمت"

"میارم ، میارم"

"یک برگ درخت کاج میارم"

"وقتی قطره های باران"

"در سایه برگ دختران می افتند"

"الماس های قیمتی کوچک میشن"

"ما میریم که از خنکی لذت ببریم"

"در حالی که باد شدید می وزه"

"در کنار مسیر"

"جای پاهاتو دیدی که به وضوح خیزرانه؟"

"از درخت چنار بالا میرن" "خفاش ها برای عسل تا کجا میرن؟"

"تو رو به اقامتگاه آلانالور می برم"

"عزیزم ، میام ، میام"

"با تو تا لانه ات میام"

"می ایستم ، می ایستم"

"با تیکه بر سینه ات ، می ایستم"

"تو رو در جنگل های پولانی می بینم"

"نیلوفرهای سفید می چینم"

"میام و مسابقه ارابه ها رو می بینم"

"دختر ، میارم ، میارم"

"یک برگ درخت کاج میارم"

"می ایستم ، می ایستم"

"با تیکه بر سینه ات ، می ایستم"

نمیتونم روی رابطه مون ، اسمی بزارم

تا حالا حتی به خودم نتونستم توضیحش بدم

نمی دونم چطور به کشش بین دو نفر یه اسم خاص بدم

با اینحال مثل همه دخترا پرسیدم

منو دوست داری؟

این چه جور عشقیه؟

خانم ، شب نفس من بود

شب ، وقتی همه خواب هستن

من در تنکورسی می گشتم

نه بعنوان اودیان بلکه مثل همه روی دو پا

بخاطر این نبود که مثل بقیه کسی رو نداشتم منو بخوابونه یا بیدار کنه

گاهی وقتی تنها می گشتم ، این فکرو می کردم

وقتی به این فکر بودم گوشه ای شرقی یک خانه

می دیدم که یک لامپ روشنه

همیشه اونو مثل خودم یک شخص بی خواب میدونستم

دو فرد تنها در شب

این قطعا باعث دوست داشتن میشه

وقتی همه خواب بودن ....از کسی خوشم میومد

که بیدار مونده...

و این تنها رسالت یک نفره

در دسترس باشه تا شاهد خوشی ها باشه

دروغه

دروغی که یک مرد به مشعوقه ای میگه که میدونه عشقش به اون موفق نخواهد بود

!دروغی آزاردهنده

همین

هر ماه اینو می شنوم

نمی فهمی هر دوی ما پیر شدیم؟

این آخرین اخطارمه

دیگه طاقت ندارم

اگه دوباره این حرفو بشنوم

فراموش می کنم که تو سرپرست تنکورسی هستی

!با جارو می زنمت

!بیرون

!اینقدر نشین ، صورتت سیاه تر میشه

این تکبر ، بخاطر برگشت اونه

جسارتی که قبلا نداشتی

گوش کن

میخوای با اودیان ازدواج کنی و گوشت خام بخوری

و آبروی خانواده رو ببری؟

مگه چی میشه؟

اصلا چه دخلی به تو داره؟

قانع کردن شوهر مُرده ام کافی نبود؟

در اصل اون نمُرد

کشته شد

هر دوشون

اون- !بیرون-

و گرنه

حرفای اودیان رو از زبان من می فهمی

!تو

...برای کل این برخوردهات

...و تحقیر کردن های من...

من روی اون تلافی می کنم

و بعدش حساب تو رو می رسم

!منتظر باش

شاید اون مطمئن نبود که برمیگردی

ولی من میدونستم که میای

تا من سم هامو خونی کنم

...آخرین بار که رفتی

چند تا جسد تو این زمین ها افتاد

این راوونی ، از اونم مطمئن بود

نه ، راوونی نایر

دیگه تعداد اجساد رو بیشتر نکنید

یک

فقط یک جسد

روی این زمین ها خواهد افتاد

همین برام کافیه

حرف شما حقیقته

اینکه مانیکان ، بعد از سال ها برگشته

فقط یک دلیل داره

برای کشتن یک نفر

بعد از دیدن اون جسد ، من میرم

حرف اودیان ِ تنکورسی رو به یاد بسپار

بدون اینکه اون خون رو بشورم یا لباسمو عوض کنم

راهمو می کشم و میرم

تا اون موقع ، همینجا هستم

از کی سحرهاتو روی بچه ها انجام میدی ، اودیان؟

اینقدر سطحت پایین اومده؟

خودت میدونی چرا اسم خواهرزاده ات رو آوردم

منم میدونم

الکی اینجا یک اودیان رو تحریک نکن !برو

میدونم

برای اون بود که برگشتی

من فقط از تنکورسی دور بودم

نه از خانم

این رو نمیتونی درک کنی

نایر ، برو

وایسا

...اگه خواستی کسی رو تو راهت بکشی

با این بکش...

همیشه پشت سر واریسات قایم میشدی

خون های خشک شده روی این هستن

اونایی که به اسم من کشتی

خون اون دو نفر اینجاست

برای کشتن تو ، به این سم های چوبی نیاز ندارم

بیا

نایر ، برو

و خواهرزاده ات رو نجات بده

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

حرف من اینه

راجش رو تنها نفرست

ما باید قبل از اینکه اودیان ما رو بگیره اونو بگیریم

دارین علیه اودیان نقشه می کشید؟

دیگه چی مستقیم برین به سمت زمین؟

درباره مانیکان چه فکری کردین؟

حتی باید از فکر کردن به اون به وحشت بیفتین

نقشه بکشید که تو مزرعه کشته نشین

اگه همه تون روی هم جمع بشین حتی نمیتونید خز روی پتوش رو لمس کنید

برای تموم کردن کار اون باید یکی هم سطحش باشه

من

به چی فکر می کنی ، خاله؟

فردا کی می بره؟

اودیان می بازه؟

می بازه

ولی تنکورسی می بازه

من خوابم نمیاد ، مانیکان

چطور با این سن بیدار می مونی؟

ما هم سن هستیم

میدونم کرکره پایین کشیدن چقدر سخته

ول کن ، مانیکان

بیخیالش

لازم نیست بهشون خبر بدی فقط یواشکی راهتو بکش و برو

چند روز دیگه همه یادشون میره

فردا ماه نیست

تنکورسی در تاریکی مطلق خواهد بود

مطمئن باش

گوش کن

به چشمانم نگاه کن

اون بچه ها رو می بینی

خیلی از حرکات منو دیدی

حالا آخرین حرکتم رو هم ببین

میدونم این کارها رو برای کی انجام میدی

اون خیلی دوست داشتی نه؟

چرا فعل گذشته؟ ما دو نفر هنوز نمردیم ، داموداران

برای امشب ، تو نایب بازرس تنکورسی هستی راوونی

من ترتیبی دادم که برای فستیوال معبد برم

رامان لایر ناشنوا نگهبان امشب اداره اس

همینا کافیه؟

بله خوبه

کسی دیده که اودیان خونه اس یا نه؟

بله مادو و راجان رفتن

رفیق ، سایه بود

الکی نترسون بقیه رو

بکشش

!یه سایه دیده ها !پاشو بیا

!بکشیدش

!نزنید بابا !راجانه

چرا بالای سر ما می پری؟

چرا می پری؟

پس میخواستی چطور باشه؟

ببین چه گیری افتادیم

!بی مصرف

!چراغ رو روشن کنید

چیه؟

نترسید بچه ها

!کی ترسیده؟

یک سیگار

یه سیگار در بیار

بده

پسر باهوش

بزار کل شب ، تنکورسی در ظلمت باقی بمونه

بیا

اینو بگیر و بخواب

قبلا گفته بودم که با ساحر در نیفتی

حالا همه وحشت زده شدن

خفه شو ....یه لگد بخوری

بچه ها

چیه؟

خونه نیست

مزرعه و زمین رو نگشتیم

باید ببینیمش؟

خونه اش رو هم گشتیم

منم همینو میگم از اینجا رفته

نیازی به ترسیدن نیست

فکر نکنم دیگه اینجا باشه

دیگه دیروقته

بطری رو در بیار بیایید یه نوشیدنی بزنیم

بشینید

چراغو بزارین اینجا

سریع بشینید

بزاریدش اینجا

بخور

نه ، نمیخوام

ترست می پره

خور

یک قلپ بخور

مطمئنی نمیخوای؟

کجا میری؟

برمیگردم

دنبال ساحر میری؟

به سمت کاشی رفته

...یکی دیگه

چی شد ، مرد؟

چیه؟

مشکل چیه؟

از سرت بیرونش کن

!دیدمش

چی رو دیدی؟

اینا تخیلات مغزی توئه

پس ما این وسط چه کاره هستیم؟

میتونه از تاریکی ، پدیدار بشه؟

اگه اومد ، میتونه سالم برگرده؟

یه شمشیر می کنم توش

هی ، بیایید

!ببریدش

!هی مانیکان

نباید بچه ها رو ترسوند

بازی بین ماست

موجودیت تو بخاطر منه

بخاطر راوونی

اینکه کجا می خندی

کجا گریه می کنی

و اینکه چه زمانی فرار می کنی

! و این که چه زمانی می میری

!هی نایر سیاه !اینطور نگو

اون

...سحری که روی خواهرزاده ات انجام شد

در واقع برای تو بود ، راوونی ...

کی اون پسر رو لازم داره؟

این ساحر تنکورسی تو رو نشان کرده بود

حالا تو جلوی منی

در روزی که من تعیین کردم

در ساعتی که من تعیین کردم

پس بیا

چه فکری کردی؟

که تو تنها ساحر بزرگ در دنیایی؟

پس اون کیه؟

دستای اون برخلاف تو با دیدن خون نمی لرزه

وقتی با چاقو به کسی می زنه پلک نمی زنه

دست راست من

من از اون برای کشتن اون دو نفر استفاده کردم

بعد از اینکه امشب کشتمت

این راوونی ، زندگی اون دو خانم در خانه کلاکام رو به آتیش می کشه

!اودیان

همه ترفندهات اینجا به انتها می رسه

همه بازی هات در تاریکی باید به پایان برسه

در این نور و روشنایی خاکستر میشی

!هی راوونی چه فکری کردی؟

که با آتشی که ساختی میتونی این ساحر رو بسوزونی؟

اگه در تاریکی یک لباس سیاهه

در روشنایی ، پارچه سفیدی برای حفاظته

یه ساحر فقط همینو لازم داره

آخرین درسی که پدربزرگم در گوش هام زمزمه کرد

تو ، راوونی نایر

این مجازات توئه

!سرنوشت تو

!خاله

بله

پس داستان اودیان تموم شد؟

کی گفته که تموم شده؟

پس چی؟

چراغ ها رو خاموش کن

چرا خاله؟

اینکارو بکن عزیزم

نه ، کی تو اتاقه؟

خاله ، یکی تو اتاقه

لطفا چراغ رو روشن کن ، خاله

حالا روشنش کن

!وای ، گل سدر

از کجا آوردیش؟

!بده به من- مال تو نیست که-

لطفا- میگم مال تو نیست-

برو با مامانت بخواب

از کجا گل سدر آورده؟

مترجم : فواره

بالیوود وان Bollywood1.CO

"من با موهای رقصانم اینجا هستم"

"مثل خرمای پالمیرا تاب می خورن"

"با سرخوشی آواز می خونم"

"مثل یک ابر سیاه می رقصم"

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.