Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند مترجم:آیدا AsianMoviee.ir
شاهدخت یاغی
قسمت 5
خوب نیست؟
چی خوبه؟
شاهدخت، ببین
اگه شاهزاده تاجدار واقعا با شاهدخت یی فانگ ازدواج کرده باشه
اونوقت هیچ مشکلی واسه ازدواج
تو با شاهزاده سوم نیست؟
ولی با این مصیبتی که سر خواهر وان رو
اومده،نباید اذیتش کنیم
مادر بهم گفت که
پدر به مادر و شاهدخت ارشد قول داده
تا بزاره آوو با من ازدواج کنه
تو فکر اینم که حقیقت داره یا نه
حقیقت داره
آوو چند روز پیش وحشتزده شده بود
هنوز حالش خوب نشده
من یه مرد هستم
نمیتونم تحمل کنم ببینم آوو دوباره اذیت شه
پس
اعلیحضرت تمنا میکنم فورا فرمانی صادر کنین
که اجازه بدین آوو باهام ازدواج کنه
اونوقت
میتونم هر روز پیش آوو باشم
و ازش محافظت کنم
فقط میخوام یه چیزیو ازت بپرسم
آیا آوو تنها معشوق تو زندگیته؟
بله
ارباب، یکی برای ملاقات اومده
بهت گفتم که بگی خونه نیستم
دوستته
آدم کله گنده ایه
صدر اعظم
ارباب یوژانگ
بخاطر اتفاقی که دیروز افتاد اومدی؟
آوو دختر عزیزمه
دیروز، تو جونشو نجات دادی
چرا نباید امروز به دیدنت بیام و ازت تشکر کنم؟
فقط از اینجا رد بشین و حرفشم نزنین
تو این فکر بودم که اگه بشه با هم تنهایی حرف بزنیم
هواین
راستشو بهت بگم
امروز بخاطر ازدواج
دخترم اومدم اینجا
صدر اعظم، لطفا بگین
خیلی وقت پیش قصد داشتم باهات متحد شم
حتما از قبل میدونستی
امروز، برای اینکه دلمو نشونت بدم
میخوام دومادم بشی
پدرم با دختر خاندان وانگ ازدواج کرد
اجدادمون هم با دختران خاندان وانگ ازدواج کردن
تو امپراتوری چنگمون
همه مردم میدونن
اونی که دختر وانگ نصیبش بشه، قدرت کشور رو میبره
دارم ازت میپرسم
میخوای با آوو ازدواج کنی
تا قدرت کشور رو بدست بیاری؟
پدر
تو ذهن پسرتون
آوو دنیای پسرتونه
تو پسر محبوب منی
حالا که اینقدر مصممی
ماه دیگه تو روز تولدم یه فرمان مینویسم
فقط امیدوارم
پشیمون نشی
مرسی پدر
شیائو چی از یه طبقه پایین زاده شده
و مناسب شاهدخت نیست
و شنیدم که
شاهدخت شانگ یانگ یه عاشق خوب داره
میخوای از هم جداشون کنی؟
ارباب یوژانگ چرا اینقدر فروتنی؟
شنیدم که دیروز دخترم از دیوار افتاد پایین
با تموم توانت نگهش داشتی
تا نجاتش بدی
همه مردم اینو میدونن
از زمان قدیم
آبروی یه زن از همه چی مهمتر بوده
تازشم
اون دختر خاندان وانگه
قیافه، استعداد و اخلاقش
سرتا سر کشور شناخته شده ست
منو بخاطر حرف های گستاخانم ببخش
ارباب یوژانگ اگه واقعا قصد ازدواج داشته باشی
متاسفانه زیر آسمون
هیچ زن دیگه ای پیدا نمیکنی
که بتونه با دختر من برابری کنه
من یه ژنرال ارتشم که از مرزها محافظت میکنم
مدت زیادی تو پایتخت نمیمونم
چند روز دیگه از امپراتور خدافظی میکنم
راستشو بگم
درباره ازدواجم
هنوز فکر نکردم
عجله ای نیست
در تاریخ،سه بار به دیدن ژوگ لیانگ تو کلبه کاه گلیش رفتن
اگه درست یادم باشه، این دومین باره
امیدوارم بار سوم
بتونیم با هم توافقی کنیم
خدافظ
حتی نمیدونی چقدر چیزای با ارزش
صدر اعظم به اینجا فرستاده؟
برای اغذیه ی یک سال کامل 5 هزار سرباز کافیه
بهرحال، خوبه
دیگه لازم نیست نگران اغذیه ارتش باشی
اگه میدونستم نجات جون افراد تو پایتخت اینقدر ارزش داره
هر روز میرفتم بیرون تا مردمو نجات بدم
عالیه
پس در آینده انجام این کارا رو به عهده تو میزارم
صدر اعظم واقعا میخواد بزاره دخترش باهات ازدواج کنه
همون دختر وحشیه اون روزه
شاهدخت شانگ یانگ
هی اینو نگو
در آینده برات دردسر به بار میاره
نمیفهمم
ببین، شاهدخت شانگ یانگ به خوشگلی پری هاست
صدر اعظم تو دربار خیلی قدرتمنده
همچین چیز خوبی رو
چرا هی رد میکنی؟
پایتخت
جای پیچیده ایه
نیرو های متفاوتی با هم رابطه دارن
هواین
مگه میشه
بی دلیل از آسمون کلوچه گوشتی بباره؟
معقول باش
تا وقتی وقتش نرسه نمیدونی چی باعث مرگت میشه
چقدر حیف
همچین زیبا رویی
این چیه؟
این لیست تموم سربازاییه
که تا مرگ تو جنگ نینگ شو جنگیدن
اون گنجینه هایی که صدر اعظم داده رو میون
خانواده هاشون تقسیم کن
بفرما
شاهدخت
گشنته؟
بیا یه چیزی بخوریم
نمیتونم بیخیالش شم
ولی این اتفاق
واقعا تقصیر تو نیست
آره
ولی بخاطر منه
خواهر وان رو
میدونم ناراحتی
اگه میخوای گریه کنی
منم باهات گریه میکنم
آوو
این روزا اشکام خشک شدن
دیگه نمیتونم گریه کنم
شنیدم که
موافقت کردی با اون مردیکه بد، زی لونگ، ازدواج کنی؟
آره
اون روز پدرم کلی باهام حرف زد
ولی درست نفهمیدم
آوو
یهویی به ذهنم رسید که
چه ارباب یوژانگ باشه چه شاهزاده تاجدار
من فقط دارم با یکی ازدواج میکنم
چه فرقی دارن؟
زنای زیادی
با یه غریبه ازدواج میکنن
و کل زندگیشون رو میگذرونن
و ارباب یوژانگ از طبقه پایینیه
و هویت پایینی داره
ولی شاهزاده تاجدار
امپراتور آینده ست
پس منم ملکه آینده میشم
پر افتخار ترین زن در چنگ
مگه این آرزوی
همه بانوان طبقه نجیب زاده نیست؟
ولی واقعا اینجوری فکر میکنی؟
چطور میتونم جز این فکر کنم؟
اتفاقیه که افتاده
مگه میشه عوضش کرد؟
آوو
تا وقتی بمیرم نمیفهمم
تقدیر زنان طبقه نجیب زاده چیزی بیشتر از این نیست
حتی تو هم
ممکنه نتونی فرار کنی
شاهدخت
شاهدخت، زود باش
بجنب، بیا اینجا
چیه؟
نگاه کن، ببین
فانوس بادبادکی شاهزاده سومه
زیتان
برادر زیتان
خودتی؟
آوو
برادر زیتان
آوو
امپراتور موافقت کرد
که ماه بعد روز تولدش
اجازه ازدواج مارو بده
آوو
چی شده؟
یکم ترس برم داشت
نرس؟
میترسی باهات خوب نباشم؟
نه
عمه
مادر
خواهر وان رو
و مادرت
همگی ازدواج های سلطنتی داشتن
ولی زندگی خوبی نداشتن
همونطور که خواهرم امروز گفت
زنان خاندان وانگ و شیه
نمیتونن از این تقدیر فرار کنن
برادر زیتان
آیندمون چطوری میشه؟
آوو
فکر میکردم با هم توافق داریم
تو بعد ازدواج دیگه دختر خاندان وانگ نیستی
و منم شاهزاده سوم نیستم
با همدیگه دنیا رو میگردیم
و زندگی آزاد و خوشی خواهیم داشت
آووی من
همیشه لبخند خواهد زد
الان داری لبخند میزنی؟
لبخند زدم
دیدی؟
میبینم
خیلی زیبا
آوو
نترس
تو کل زندگی
من همیشه باهاتم
همونطور که خواهر گفت
مثل یه کابوسه
نمیتونم از ذهنم بیرونش کنم
با لجبازی به خودم گفتم
من وان رو نیستم
برادر زیتان هم شاهزاده تاجدار نیست
با قولی که امپراتور داده
چرا باید بترسم؟
بعد از بیش از 10 روز
حساب شد که روز خوش یمنی عه
خواهر وان رو با عجله به ازدواج شاهزاده تاجدار در اومد
ولی هیچکس توقع نداشت
بعد چند روز آروم
یه تغییر غیر منتظره و تکان دهنده در شرف وقوع بود
اعلیحضرت
اعلیحضرت
اعلیحضرت بهتون پاسخ میدم
شاهزاده تاجدار و شاهدخت تاجدار
برای استراحت وارد حجره زفاف شدن
بی خبری خوش خبریه
شوئه دائون
الان یه خوابی دیدم
چه خوابی دیدین؟
خواب دیدم
که مردم
تابوت 9 اژدها تو قصر تای جی قرار گرفته بود
پسرم و ماموران عالی رتبه م
کنارش داشتن جشن میگرفتن
نه، اعلیحضرت
خوابتون دقیقا برعکسه
برعکسه؟
بله، بله، خیالتون راحت، اعلیحضرت
وان رو
میدونم
هنوزم از دستم عصبانی هستی
میترسم که
ازت عذرخواهی کنم
پس
امشب به قصر کناری میرم
وقتی عصبانیتت تموم شد
اون موقع برمیگردم
از من بدت میاد؟
اینجور نگو
گرچه الان شاهزاده تاجدارم
ولی اون روز
خودت دیدی
بازم در ملا عام
توسط امپراتور سرزنش شدم
تو عمارت مادر
دایی هم منو زد
بهرحال
همش بخاطر من بوده
متاسفم
همینکه ازم متنفر نیستی
از خوش شانسیمه
ما افراد بدبختی هستیم که تحت کنترل بقیه ایم
پس این تقدیرمونه
برای باقی عمرمون
هر اتفاقی هم که قبلا افتاده باشه
تو الان شوهرمی
برای تموم عمرم
وان رو
پس اگه واقعا
منو به عنوان شوهرت قبول کنی
از امروز به بعد
تو کل زندگیم
باهات خوب خواهم بود
به اولیا حضرت پاسخ میدم
شاهزاده تاجدار و شاهدخت تاجدار به رخت خواب رفتن
شاهدخت تاجدار گریه نکرد؟
شاهدخت تاجدار گریه نکرد
مدت طولانی با شاهزاده تاجدار
حرف زد
شاهزاده تاجدار بنظر مهربون میومد
عجب بچه احمقی
به مراسم عروسی خواهر وان رو نرفتم
چون نمیدونستم چطور باهاش رو به رو شم
صدای بلند تبل و دهل
شادی همه مردم زجر و عذابش بود
میدونم
عوض شده
همه چی عوض شده
ارباب هوان نظرت چیه؟
به قتل رسوندن زیتان و کشتن گو یونگ
باعث میشه خاندان شیه و وانگ به هم مشکوک شن
و براحتی برنامه های ازدواج
اون دو روباه پیر رو بر هم زد
سرشونو شکوندن بدون اینکه فکر کنن
اونی که واقعا دستش تو کاره
تویی، شاهزاده دوم
اینو به پدر امپراتورم مدیونم
هرگز بهم با تحقیر نگاه نکرد
خانواده شیه و وانگ باهام مثل آشغال رفتار میکنن
وانگ لین بنظر بی صبر و تحمل میومد
واسه قدم بعدی، عالیجناب نقشه تون چیه؟
عجله ای نیست
ارباب هوان اینجا پیشم بمون
بالای قله کوه بشین و جنگ بین ببر ها رو ببین
باید به کشورشون وفادار باشن
مردم باید به والدینشون احترام بزارن
کشور مردمو نگه میداره
وانگ لین
ماموریت قرن قدیمیه خاندان لانگ یا وانگ رو فراموش کردی؟
وانگ لین جرات فراموش کردنشو نداره
برادر
طبق نقشه
همه چی تو قصر حاضره
دیگه کسی نمیتونه تحملش کنه
آهو به دست کی میمیره؟
امشب میبینیم
ارباب
نسخه الان آماده ست
منتظر دستور اربابیم
این سالها با تظاهر به کر و لال بودن
خیلی زجر کشیدی
خاندان وانگ بد باهات رفتار نخواهد کرد
حاضرم هر کاری واسه خاندان وانگ بکنم حتی جونمو بدم
ارتش رو به دو قسمت تقسیم کن
بقیه بیان دنبال من
دایی
این
مهر یشم امپراتوری کشوره
این
این واقعا مهر عه
شنیده بودم که مهر یشم امپراتوری
وقتی داشتیم خونه مونو به جنوب منتقل میکردیم ناپدید شده
تو صد سال گذشته
نسل اندر نسل امپراتورها تموم سعیشونو کردن تا پیداش کنن، ولی موفق نشدن
چطور این؟
ما خاندان وانگ راه و روش خودمونو داریم
داییم توانا ترینه
میخوای پدرت رو خوشحال کنی؟
نه تنها میخوام
بلکه همینقدر هم توقع دارم
پدرم همیشه باهام خیلی سرد بوده
و با مساله شیه وان رو هم
با تحقیر بیشتری نگام میکنه
نمیدونستم که میتونم جایگاهم به عنوان شاهزاده تاجدار
نگهدارم یا نه
با این یکی
پدرت جور دیگه ای نگات مکینه
دایی
منظورت اینه که
میخوای پیشکش کردن مهر رو
به من ببخشی؟
من همین حالاشم صدر اعظمم
بالاترین مقام رسمی
دیگه به چه پاداشی نیاز دارم؟
این تویی
که بخاطر بحران ها
به این نیاز داری
دایی
زی لونگ برای تشکر به دایی تعظیم میکنه
فقط امشب
باید مهر رو به امپراتور تقدیم کنی
امپراتور حتما خوشحال میشه
و جایگاه شاهزادگی محفوظ میمونه
امشب؟
پدرم امشب پیش معشوقه شیه میمونه
مهم نیست کدوم گوریه
زمانی برای تاخیر نداریم
زی لونگ از حرف دایی پیروی میکنه
دایی هر کاری ازم بخوای رو انجام میدم
دیر وقت اومدی به دیدنم
موضوع چیه؟
دارایی خوبی رو به پدر پیشکش میکنم
این چیه؟
نمیتونستیم تا صبح صبر کنیم؟
اعلیحضرت همینکه ببینینش میفهمین
برای پیدا کردن این گنج
سال های زیادی صرف کردم
خدمتکار همین الان برام آوردش
جرات نکردم به تاخیر بندازمش
و فورا براتون آوردمش
این دیگه چیه؟
اعلیحضرت همینکه ببینینش میفهمین
این مهر یشم امپراتوریه
این خواست خداست
مهر یشم امپراتوری که سالها گم شده بود
به دست پدر برگرده
نشونه خوبیه
پدرم مطمعنا موفقیت های بزرگی برای چنگ بدست میاره
خیلی خوبه
مهر یشم امپراتوری سالها گم شده بوده
بر خلاف انتظارم
تا زنده م
میتونم مهر یشم امپراتوری رو در دست بگیرم
زی لونگ
کمک بزرگی به چنگ کردی
بهت پاداش میدم، خیلی بهت پاداش میدم
پدر
من نیازی به پاداش ندارم
تا زمانیکه اعلیحضرت شما خوشحال باشین،واسه من از همه چی بهتره
فردا بهت پاداش میدم
مرسی پدر
دیروقته
مزاحم استراحتتون نمیشم
اجازه مرخصی میخوام
معشوقه، برام شراب بیار
سریع باش، برای اعلیحضرت شراب بیار
مهر امپراتوری نزدیک به صد ساله که گمشده
با مهر امپراتوری
من دیگه یه امپراتور تخته سفید نیستم
اعلیحضرت، تبریک میگم
مبارکه، خواست خداست
خواست خداست
اعلیحضرت
خیلی خوشحالم
آرومتر
اعلیحضرت
اعلیحضرت
اعلیحضرت، اعلیحضرت
اعلیحضرت، اعلیحضرت، اعلیحضرت
اعلیحضرت، یکی بیاد
یکی بیاد، یکی زودی بیاد اینجا
بجنب، و طبیب رو صدا کن
وای، نه ،اعلیحضرت
یه اتفاقی افتاده، اعلیحضرت، یکی بیاد اینجا
یکی زود بیاد اینجا
ارباب
ارباب
تو قصر یه اتفاقی افتاده
به ملکه گزارش میدم
صدر اعظم
طبق بررسی من
اعلیحضرت با ریشه تاج الملوک مسموم شدن
بیشتر تو شهرستان چن و جاهای دیگه تولید میشه
خیلی سمی عه
گرچه به موقع حل شده
هیچ ترس آنی از جونشون نیست
ولی
اعلیحضرت نوشدارو خوردن
الان تو بدن اعلیحضرت در جریانه
پس به آرومی بر طرف میشه
برای حلش نمیشه اجبار و زوری وارد کرد
واسه همین نمیدونم کی بیدار میشن؟
شهرستان چن؟
واقعا کار معشوقه شیه بوده که سم رو تو شراب ریخته؟
....خب
حرف بزن
به ملکه گزارش میدم
این شراب
سمی نیست
چی؟ این شراب هیچ سمی نداره
پس مسمومیت امپراتور از کجا اومده؟
ولی این مهر یشم امپراتوری آغازگر دارویی داره
اگه با شراب باشه
شراب سمی نیست
انجمن طبابت امپراتوری برای توانایی تست سم مشهورن
پس
بیا
بهم جام شراب رو بده
مینوشمش
اگه مردم
طبیب پنگ
سی و نه تا از اعضای خانوادت باهام دفن میشن
اگه چیزیم نشد - صدر اعظم -
بهش پاداش بدین
صدر اعظم
الان، الان
از بی فکریم بود
این
شراب معشوقه شیه
چی؟
یه چیز بی رنگ و بی مزه توشه
بی رنگ و بی مزه
یه نوع سم عجیب
همون سم اعلیحضرته
طبیب پنگ
تو یه طبیب سلطنتی هستی
مسئولیت های حیاتی داری
اگه اینجور میگی
بهت اعتماد دارم
برو
فهمیدم
کار تو بوده
چطور ممکنه کار من باشه؟
شاهزاده تاجدار بود که مهر رو به امپراتور پیشکش کرد
چرت و پرت نگو
چطور ممکنه کار زی لونگ باشه؟
ملکه
الان دو تا گزینه برای انتخاب داری
اولا
به تموم وزرا بگی
که این سم توسط من، وانگ لین گذاشته شده
بعدش من و تو
و کل خاندان وانگم با امپراتور خاک میشیم
دوما
سم رو معشوقه شیه ریخته
امپراتور داره میمیره
شاهزاده تاجدار به دربار رسیدگی میکنه
من شاه کفیل عم
خاندان شیه مربوطه
همه باید به زندان انداخته و کشته شن
بعدش باید باهام همکاری کنی تا نشان ببر رو بگیریم
ارباب یوژانگ رو به کمپم دعوت کن
تا نیروی نظامی رو تحت کنترل خاندان وانگ، متمرکز کنیم
به زودی
بعد مرگ امپراتور
شاهزاده به تخت میشینه
ملکه
تو لطفا انتخاب کن
اعلیحضرت
دایی
دایی
دایی
دایی سلطنتی - آوو، آوو -
دایی
دایی، چی شده؟
دایی
کی بهم میگه دایی چش شده؟
پدرم دیشب حالش خوب بود
ولی امروز به این حال افتاده
بزار من بهت بگم
اعلیحضرت دیشب شراب سمی معشوقه شیه رو نوشیده
بیهوش شدن
خوشبختانه، معالجه دارویی به موقع رسید
و فعلا هیچ خطری جونشونو تهدید نمیکنه
نه، نه
غیر ممکنه
من مسمومش نکردم
من مسمومش نکردم
صدر اعظم، مادرم و امپراتور همیشه عاشق هم بودن
چطور ممکنه اون سم توش ریخته باشه؟
چطور ممکنه معشوقه داییم رو مسموم کرده باشه؟
آوو
بیا بیرون
بیا بیرون
ملکه
اینم مدرک شراب سمی
چطور باهاش برخورد کنیم؟
ملکه، لطفا فرمان صادر کنین
یکی بیاد
و معشوقه شیه رو به زندان بندازه
نه، نه
اولیاحضرت
این موضوع رو نمیشه الان مشخص کرد
پدرم هنوز بیهوشه
چطور میتونین اینقدر عجول باشین؟
عالیجناب
اعلیحضرت تو تخت بیهوش افتادن
و عمرشون نامعلومه
همچین موضوع مهمیه
فکر کردین شما دوتا
هیچ ربطی بهش ندارین؟
یکی بیاد
مادر و پسر شیه رو بگیره
اینکارو نکن
چطور جرات میکنی؟ - نه -
نه، نه
پدر
این موضوع مطمعنا هیچ ربطی به برادر زیتان نداره
امپراتور تازه با ازدواجمون موافقت کردن
همچین کار احمقانه ای اونم تو این زمان انجام نمیده
عمه
لطفا بزار برن
لطفا چیزی که الان گفتین رو پس بگیرین
عمه
معشوقه شیه و برادر زیتان، آدمای خوبی ن
عمه، التماست میکنم
بزار برن ، عمه
اولیاحضرت، لطفا مورد ملاحظه قرارش بدین
عمه
عمه
عمه
عمه، نمیتونم
عمه، باور نمیکنم که اونا سم بریزن
آوو
آوو
بلبشو راه ننداز
یکی بیاد
شاهدخت رو بفرستید خونه
چشم
شاهدخت، لطفا بفرمایین
نه
برادر زیتان
برادر زیتان - آوو -
دستاتونو از روم بکشین کنار
ول کنین، ول کنین
دستاتونو از روم بکشین کنار
....پسرمو ول کنین
آوو
ولم کنین
دستاتونو از روم بکشین کنار
ولم کنین
ملکه
به ملکه پاسخ میدم
ارباب یوژانگ میخوان ببینتتون
باشه
موافقت میشه
درود اولیاحضرت
ارباب یوژانگ
چرا بدون تاییده وارد قصر شدی؟
شنیدم که اعلیحضرت مریضن
فورا بدون تاییدیه اومدم
اولیاحضرت، عذر میخوام
باشه
این اتفاق یهویی افتاد
سرزنشت نمیکنم
اعلیحضرت چطورن؟
خطر فوری مرگ ندارن
متعجبم چرا اعلیحضرت اینجوری شدن
دیشب
کی اینجا به اعلیحضرت خدمت کرده؟
من کردم
عالیجناب، لطفا ببخشین
واقعا چیزی نمیدونم
عالیجناب
دیشب بلافاصله بعد اینکه اعلیحضرت وارد قصر شدن اتفاق افتاد
نمیدونیم اعلیحضرت چی خوردن و چی نوشیدن
اعلیحضرت وقتی اومدن خیلی دیر وقت بود
جز دو جام شراب
هیچی نخوردن
درسته
دیشب اعلیحضرت هیچی جز شراب سفید سالگردم رو نخوردن
ولی شراب خیلی وقته که تخمیر شده
اعلیحضرت هر وقت به عمارت من میان، یکم از اون شراب میخورن
صدر اعظم
شما رئیس خاندان وانگی
و سر همه وزرا
الان این موضوع کاملا مشخص نشده
عجله داری که شیه رو زندانی کنین
قصدت چیه؟
آره
مادر، دایی
الان باید تو فکر این باشیم که چطور پدر رو درمان کنیم
چطور پدر رو درمان کنیم
ارباب یوژانگ
تو زره محشر شدی
امکان داره که با شمشیرت به قصر اومده باشی؟
اعلیحضرت دستور ندادن
شیائو چی چطور جرات کنه ارتش رو به درون قصر هدایت کنه؟
فقط ما دوتا اومدیم
اگ واقعا قصر تو هرج و مرج باشه
صدر اعظم
دیست هزار سرباز نینگ شو
با جون و دل از اعلیحضرت محافظت میکنن
اینجوری
طبیعتا باید اینجا و الان
قضاوت کنم؟
قطعا
پس شاهزاده سوم و معشوقه شیه
رو به زندان بنداز
زود باش
برو! برو
زود برو
بجنب
بیرون
بلند شو
برو
بجنب
زودی، زو باش، برو
تو، سریع باش
نگاه نکن، برو
برو
مباشر ون
گفتی که حال امپراتور خوبه
چطور یهویی مریض شد؟
موضوع مهمیه. ارباب شیه کجاست؟
دیشب
به دست افراد وانگ شو دستگیر شد
مباشر ون
فکر میکنی
حقیقت داره که معشوقه شیه پدرمو مسموم کرده؟
این موضوع هنوز کاملا معلوم نشده
جرات حدس و گمان ندارم
ولی
ارباب یوژانگ رسیدن
ملکه و شاهزاده تاجدار رسیدن
تیم ترجمه آسیا مووی مترجم:آیدا AsianMoviee.ir
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.