All language subtitles for The.Rebel.Princess.E03.AsianMoviee.ir

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

آسیامووی با افتخار تقدیم میکند

AsianMoviee.ir

مترجم : آناهیتا حکمت

شاهزاده

بانو خیلی وقته منتظرتونن

تان

مادر

حالت بهتره؟

بذار ببینم

خیلی بهترم مادر انقدر نگران نباش

اینبار فقط یه زخم معمولی بود

دفعه ی دیگه میکشتت

چقدر یه ادم میتونه سنگدل باشه

اون چطور الگویی برای خانماست؟

مادر شما از کجا میدونین که ملکه اینکارو کرده؟

فقط تو و خانواده ی شیه

میتونین قدرت و موقعیت ولیعهد اینده رو تهدید کنین

داشتم فکر میکردم شاید

مشکل بین تو و آوو اون رو خیلی ناراحت کرده

بعدا حواسم رو بیشتر جمع میکنم

هیچوقت نباید به کسی نقطه ضعف نشون داد

تو الان تحت حمایت و مراقبت پدرت ، امپراتوری

اما بعدا که ولیعهد امپراتور بشه

تمام قدرت به وانگ ها میرسه

هیچ جوره نمیذارن زنده بمونی

من هیچوقت به قدرت و ثروت اهمیت ندادم

اما این قضیه به اینده ی تو بستگی داره

هرچقدر هم سخت باشه باید برات یکاری بکنم

من خیلی پسر بدیم

ببخشید که انقدر به زحمت انداختمت مادر

والا حضرت

بله؟

شاهدخت همایونی وارد قصر شدن

میرم دیدنشون

بله

تان

هنوزم باید خیلی احتیاط کنی

یادم میمونه

من دیگه میرم

خواهر وانرو

از زیتان چه خبر؟

داروی تورو مصرف کرد

حالش خیلی بهتره

واقعا میخوام ببینمش

اما پدرش و خاله ...

زیتان درک میکنه

شما دو تا

باید صبور تر باشید

همه چیز مرتب میشه

خواهر

روزی که دارم ازدواج میکنم

باید بیای من رو راهی کنی

من از خانواده ی شیه هستم

باید همراه زیتان باشم

برام مهم نیست

من تورو از خانواده ی مادرم میدونم

بعدا اگر زیتان منو اذیت کرد

نباید طرفشو بگیری ها

نگاش کنا

انگار الان عروس شده

حیا نمیکنی؟

نه

نمیکنی؟

نه

حیا نمیکنی؟

نه

نه؟

ابجی من

اگر خودتم یه روز

مرد رویاهات رو پیدا کردی

میفهمی حیا و خجالت چیه

چیشد؟

میگم چیشد؟

من دارم ازدواج میکنم

وقتی شنیدم هم به پسرم و هم به شاهدخت شانگیانگ حمله شده

کل شب رو نتونستم بخوابم

اخه اونایی که حمله کردن چقدر باید سنگدل باشن؟

واقعا خیلی عصبی ام

اگر بفهمم کی پشت اینکار بوده

تیکه تیکه ش میکنم

شاهدخت همایونی

ما هردو میدونیم که

اون دوتا خیلی زود بهم علاقه مند شدن

اینبار هم که بهشون حمله شد کنار هم بودن

در اینده جدایی ناپذیر تر هم میشن

بانو منظورتون چیه؟

این یه هدیه ی سلطنتی نبود

قبل ازینکه من وارد قصر بشم بود

مادرم بهم دادش

خیلی وقت بود که دلم میخواست

این رو بدم به همسر اینده ی زیتان

شاهدخت همایونی لطفا این رو از جانب من بدین به شاهدخت شانگ یانگ

شاهدخت همایونی

شما تو قصر زاده شدی

حتی یه هدیه ی گرون قیمت هم تو چشمتون کوچیکه

اما این معنی دیگه ای داره

امیدوارم قبولش کنین

شاهدخت همایونی ، شما میدونین

تو خانواده ی ما

بزرگترین پسر یا نوه خانواده تو کل زندگیش فقط یه همسر میگیره

اگر زیتان سعادت این رو داشته باشه که با شاهدخت شانگ یانگ ازدواج کنه

تا ابد پای ایشون میمونه

بانو ، از لطفتون خیلی ممنونم

جین مین هم همینطور احساس میکنه

اینبار من این درخواست رو از برادر همایونی میکنم

اگر مشکلی نداشته باشین

منم همراهتون میام

این عقد تو اسمونا بسته شده

عالیه

ازدواج میکنی؟

خب اینکه باید چیز خوشحال کننده ای باشه

با کی داری ازدواج میکنی؟

شیائو چی

دختر خانواده ی شیه

به طور ناگهانی با یه مرد از طبقه ی پایین ازدواج میکنه

خواهر من

درسته که شیائو چی خانواده ی نجیب نداره

اما اون قهرمان چنگ ماست

من فکر میکنم

اون از پسر خیلی از خانواده های نجیب زاده ی پایتخت بهتره

بابا هم گفت

پسر های نجیب زاده هم شمشیر به کمرشون دارن

اما یبار هم تو زندگیشون نجنگیدن

گفت با اینکه شیائو چی جوونه

اما جنگ ازش مرد ساخته

الانم قدرت نظامی تو دستای اونه

میگه حرف نداره

حق با ارباب شیه ست

فایده ی این بازار گرمی ها چیه

کسی که قراره باهاش ازدواج کنه منم

چند روزی با بابام دعوا داشتم

اما بابام گفت

بالا برم پایین بیام باید زنش شم

اگر قبول نکنم بزور میفرستم مراسم ازدواج

ابجی

تا حالا اون رو دیدی؟

من شنیدم که

اون یه مرد عجیب غریبه که سه تا دست و شش تا پا داره

منو نترسون

شوخی کردم بابا

منم تا حالا ندیدمش

پس فردا شیائو چی وارد قصر میشه

امپراتور میخواد بهش خوش آمد بگه

سه تا شاهزاده هم هستن

جدا؟

بریم باهم ی نگاه بندازیم؟

حتما

اما دیدن مراسم از دروازه

کاری نیست که ما دخترا باید بکنیم

کی این حرفو زده؟

من یه فکری دارم

شیطون

وانرو

تو اینجا چیکار میکنی

اقای وانگ

داداش

دو روز دیگه ژنرال نینگ شو برمیگرده پایتخت

امپراتور میخواد به نظامی ها پاداش بده

میشه ما دو تا رو ببری تا

مراسم رو نگاه کنیم؟

حالا مگه چی داره که میخواین ببینین؟

راستشو بگو

واقعا میخواین ژنرال نینگ شو رو ببینین

یا کسای دیگه ای رو؟

معلومه که ژنرال رو

شمشیر و اسب های جنگی کار مردونست

چرا همینارو تو ضیافت شبونه ی قصر نمیبینین؟

چیز دیدنی ای داره مگه ؟

ضیافت شبونه ی قصر

حتی ژنرال نینگ شو یی که هزارتا از دشمنارو کشته هم

نقاب میزنه

آوو دوست داره چی ببینه؟

بابا

نخست وزیر ، دایی جان

پدر

میخوام بدونم چی ژنرال ، قهرمان میدون جنگ رو

از باقی ژنرال هایی که وارد جنگ نشدن متمایز کرده

بنظر تو فرقش کجاست؟

خیلی از نجیب زاده های پایتخت به کمرشون شمشیر بستن

اما یبار هم تو عمرشون پاشون رو تو میدون جنگ نذاشتن

در عوض شیائو چی با اینکه جوونه

اما بار ها تو میدون جنگ بوده و مرد شده

برای همین میخوام بشناسمش

میخوام بدونم چه طور ادمیه

دختر خوب خانواده ی وانگ

حتی از اقایون هم مشتاق تری

پس ینی موافقت کردین بابا؟

با داداش بزرگت برو

برو قدرت نظامی ارباب یوجانگ رو ببین

ممنون پدر

دختر خانواده ی وانگ خیلی مشتاقه میبینی؟

اما تو که پسری

صبح تا شب خودتو میچسبونی به هنر های ادبی و ادبیات

با اینکارا فکر کردی میتونی شکوه و جلال به خانواده بیاری؟

میتونین برین

بیا

بیا یه نقاشی قشنگ از پدرت بکش عزیزم

بیا

داداش

اگر میتونستی مثل آوو باشی

خیالم خیلی راحت تر بود

داداش

چیزی که گفتین

خواسته ای آوو هم هست؟

عالیجناب

اونا جلوی شما بزرگ شدن

هیچکس بهتر از شما خواسته ی آوو رو نمیدونه

درسته ، حق با بانوی سلطنتیه

آوو دوست داره

با زیتان عزیزش ازدواج کنه

من همین یه دختر رو دارم

میخوام به هرچی که میخواد برسه

اگر این خواسته ی آوو

و شما دو نفر ، بانوی همایونی من و خواهرمه

پس مورد تایید منم هست

ازتون ممنونیم عالیجناب

هم من و هم فرزندم

هردو از شما ممنونیم عالیجناب

خب

پاشید دیگه

عزیزم

تو دیگه برو

من میخوام با خواهرم حرف بزنم

من میرم پس عالیجناب

جین رو

تو گذشته مادرمون ، ملکه ، تورو مجبور کرد که با وانگ ها وصلت کنی

ببخشید که باعث اذیت و ازارت شدم

نه عالیجناب من اصلا اذیت نشدم

اونموقه

من خیلی جوون بودم

هم دستور مادرمون بود

هم یه تصمیم خوب برای من

تو تمام این سال ها

تو شاهدخت همایونی و

همسر نخست وزیر ،

که یه نجیب زاده ست بودی

اما فقط من میدونم

که من و مادر

چقدر به تو بدهکاریم

تا وقتی که با دختر و پسرم

زندگی خوبی دارم و اونا هم خوشبختن

منم راضی و خوشنودم عالیجناب

شاهدخت همایونی

تو خیلی ساله که همسر وانگ لین هستی

اصلا اون رو شناختی؟

ما باهم فقط یه تخت رو شریک میشیم

خانواده وانگ قدرت زیاد و موقعیت والایی داره

تو این سال ها

وانگ لین تو دربار قدرت زیادی کسب کرده

باید بهش فکر کنم و خیلی حواسم بهش باشه

دارم فکر میکنم

که تو الان

خواهر منی

یا همسر نخست وزیر؟

داری میگی شاهدخت همایونی

و بانو شیه

رفتن دیدن امپراتور؟

بله

خیلی از افراد دربار دیدن

و

مثل اینکه بانو شیه تو راه

شاد و خرم با شاهدخت حرف میزدن

مهم نیست

هرچی به خودشون مطمئن تر باشن

موقع باخت درد بیشتری رو باید تحمل کنن

صبر میکنم ببینم

نه

مادر

من دیگه نمیتونم صبر کنم

اگر ما کنار وایسیم

آوو و زیتان ...

من؟

خب ، میخوای چیکار کنی؟

مامان

دلم برای آوو تنگ شده

میخوام ببینمش

باید بذارم بفهمه که

من تنها کسی هستم

که انقدر دوستش داره

آوو بهت اعتماد میکنه؟

من باید چیکار کنم؟

خیلی خوشحال بنظر میای

یه دستبنده دیگه حالا

تو عمارت نخست وزیر دستبند نداشتی؟

این یکی فرق داره

تو یبار بهم گفتی که

این دستبند با ارزش رو اجداد بانو شیه بهش دادن

و قراره بعدا برای همسر زیتان بشه

میگن دختر مال مردمه و باید شوهر کنه

تو هنوز ازدواج نکردی

اما انگار از الان مادر شوهرتو به مادرت ترجیح میدی

مادر

من تا ابد از صمیم قلبم عاشقت میمونم

و تو هم تنها کسی هستی که از همه منو بیشتر دوست داره

مگه نه؟

از دور صدای خندتونو شنیدم

خبری شده؟

چی تو دستته؟

مادر

این یه راز بین من و خودته

نذار بابا چیزی بفهمه

دخترک من

تا ازدواجت

خیلی نمونده

بابایی

من با شما حرف نمیزنم

آوو

از صمیم قلبش زیتان رو دوست داره

و با هیچکس جز اون ازدواج نمیکنه

امروز هم امپراتور ازدواجشون رو تایید کرد

زیتان ، اره؟

نظرت چیه عزیزم؟

حالا که امپراتور تصمیم گرفتن

با اینکه من پدرشم

اما نظرم دیگه کاریو از پیش نمیبره

موقع بررسی کردن پرونده ی مسابقه بیگانگان

گو یانگ دومین شاهزاده ی همایونی رو تو فاحشه خونه دیده

اون همیشه اینطوری خودشو خوشحال میکنه

ارباب من

ولیعهد و شاهزاده ی دوم تو راهن

بگو آوو بیاد اینجا

ارباب جنگو دایی ولیعهد هستن

و آوو و شاهزاده ی همایونی قراره ازدواج کنن

پس

ارباب جنگو پدر خانم ولیعهد میشن

در اینده

ولیعهد به تاج و تخت مینشینن

ارباب جنگو هم پدر خانم هستن و هم دایی

داداش زیلو

خیلی داری یاوه میگی

امپراتور موافقت کردن؟

آوو

ولیعهد هدیه اوردن

به اندازه کافی از ایشون تشکر نکردی

اگر چیز خاصی نداری چرا انقدر مشتاق بنظر میرسی؟

درست رفتار کن

خواهر آوو

خواهر آوو

میخوای ببینی

که چی واست اوردم؟

خواهر آوو

برای این لباس خود داداش زیلونگ

یک سمور رو کشت

و خیاط های قصر

به دقت دوختنش

خودشم تمام اندازه هارو گفت

باید بهت بخوره

چطوره امتحانش کنی؟

گفتین اندازمه

دیگه چرا باید امتحانش کنم؟

داداش زیلونگ

اینهمه سال گذشته

هنوز نمیدونی که

که من چی دوست دارم؟

من واقعا معذب شدم

دیگه میرم

آوو چی میگفت؟

جدی نگیر بابا

بده من

من میدمش به آوو

ولیعهد

دوست ندارین شکار کنین؟

چرا دوست دارم

یه خرگوش اهلی و

یه گوزن وحشی

شکار کدوم یکی جذاب تره؟

صد البته دومی

ممنونم که راه رو نشونم دادین

دستام

پارسال وقتی آوو رو بغل کردم این مرض رو گرفتم

ملکه

ملکه

ولیعهد برگشتن

چه خبرا؟

چیز خاصی بنظر نرسید

یه پیغام برام برسون

برای مهمونی شیائوچی واسه ارباب

آوو باید بیاد اینجا

بله

یه بچه از یه خانواده ی فقیر وارد شهر شده

و منم باید شخصا بهش خوش آمد بگم

چه ننگ بزرگی

یه ادم از طبقه ی پایین اومده

و از من نجیب زاده پیشی گرفته

قانون صدساله ی خونمون رو شکسته

بعد از مرگم

رو ندارم با اجدادم رو به رو بشم

قربان اینم چای

بذارش همینجا

اونجا دیگه نباید کسی باشه

زود از شرش خلاص شید

بله

نخست وزیر ، نخست وزیر

خیلی زود تشریف اوردین

نه به اندازه ی ارباب شیه

شنیدم ارباب شیه یه داماد خیلی خوب پیدا کردن

مبارکه

خیلی خوب خدمت نخست وزیر رسوندن

حتی از مسائل خانوادگی من هم

خیلی خوب باخبرید

ارباب شیه با ژنرال مرزی همکاری کرد

ارباب اولمون با فامیلی دیگه تو چنگ

اون میشه داماد خانواده ی شیه

این هنوزم مسئله خانوادگی حساب میشه؟

حق با نخست وزیره

دو خانواده ی وانگ و شیه از خیلی وقت پیش

برای مسائل کشور ، تبدیل به یه خانواده شدن

شاهدخت امروز خیلی سرحالن

ینی میخوان امروز کی رو ملاقات کنن

ای دختر

بعدا به مادرت میگم زود شوهرت بده

نمیخوام هی تو گوشم حرف بزنی

بخاطر اینکه

میدونم امروز دارین میرین دیدن شاهزاده

خیلی براتون خوشحالم

من همیشه به فکرشم

از وقتی اسیب دیده

هنوز ندیدمش

شاهدخت

امروز خیلی خوشگل شدین

شاهزاده میخوان شمارو ببینن

باید خیلی خوشحال باشن

داداش

خیلی جدی نگیر

خانواده شیه تو شهر چن

یه سرباز رو برای همسری انتخاب کردن

کجای این افتخار داره؟

توام مثل گو یانگی

همتون خلید

خواهر وان رو

عجله کن

فکر کردی همه مثل خودتن؟

بخدا مثل میمون میمونی

صدتا پله ی بلندو

یه دختر نجیب زاده چطور میتونه بپر بپر بره بالا و به نفس نفس بیفته؟

ولش کن دیگه دنبالش نرو

بذار خودش بره

وقتی مادرم اون رو باردار بوده

اول فکر میکردن پسره

ظاهرش الان دخترونس اما خلق و خوش هنوزم مثل یه پسره

خیلی بی نمکی

پس چرا داری میخندی؟

زود میان اینجا

آوو

چرا نرسیدن هنوز؟

تو اومدی اینجا کیو ببینی؟

شیائو چی

میدونستم که بخاطر من نیومدی

خواهر خوبم

معلومه که قلبا دلم میخواسته همراهیت کنم

تا ژنرال شیائو رو ببینی

فقط اینکه

میخوام حالا که اینجام زیتان رو هم ببینم

اون چند روزه اسیب دیده

خیلی نگرانشم

من فکر میکنم اهمیت دادن تو

بهترین دوا برای اونه

اه نگاشون کن توروخدا

پشیمونم که اوردمتون اینجا

زیتان رو ببین

واقعا حسودیم میشه که تو و زیتان

باهم بزرگ شدین

هم همدیگه رو خیلی دوست دارین هم همو میشناسید

اون خواهر آوو نیست؟

نمیدونم شیائو چی چطور ادمیه

میگن اون یه قهرمان شکست ناپذیره

اگر زنش بشی

دیگه کسی حق نداره بگه بالا چشمت ابروعه

کی به مراقبت اون نیاز داشت؟

زودباشید

ما داریم یه دور کوچیک تو پایتخت میزنیم

همینطور گذری

من فقط دارم کاریو که میتونم انجام میدم

خیلی مطرح کردنی نیست

ژنرال شیائو لطفا بلند شو

اون حتی آداب اولیه ملاقات با امپراتور رو هم نمیدونه

تنها چیزی که بلده

جنگ و کشتاره

درست نمیتونم ببینم

اما فکر میکنم

قهرمانا همینطوری باید باشن

سربازان لطفا همتون بلند شید

ژنرال شو

لطفا همراه من بیا تا شهر رو ببینی

یه پسر از خانواده ی سطح پایین

شونه به شونه ی پدر راه میره

اون کیه؟

معلوم گو

از امپراتور محافظت کنین

عمو گو

حرومزاده ایالت رو داغون کردی

انگار با شیائو چی ه

فکری دربارش ندارم

داره هشدار مرگ میده

تو یه شاهدختی

فقط میخواستی ببینی که ژنرال وارد شهر میشه

همین

الان اینقدر ترسیدی

ببینم بازم میری بازیگوشی کنی یا نه

بابایی

مگه قرار نبود به شیائوچی لقب ارباب بدن؟

پس چرا عمو گو ...؟

آوو

بابا ازت پرسید

که تو خودت دیدی

چطوری گو پرید پایین؟

نه

ما دوتا فقط داشتیم ورود ارتش نینگ شو به شهر رو میدیدیم

حواسمون به بقیه نبود

خب ...

آوو همین الانشم خیلی ترسیده

نمیشه یه روز دیگه حرف بزنین؟

خب

اول اقدام به قتل شاهزاده شد

و چند روز بعد

یه وزیر جلوی من خودکشی کرد

امروز

باید به من یه توضیح بدید

عالیجناب

گو یانگ وزیری بود که من به عنوان معلم شاهزاده پیشنهاد کردم

اون این چندین سال خودش رو فدای مشکلات ایالت کرد

توقع نداشتم که همچین کاری کنه

ازتون خواهش میکنم دستورش رو صادر کنین

من خودم پرونده رو بررسی میکنم

دیگه کی تو خانواده ی اونه؟

پسرش جوون مرگ شد

و یه نوه ی دختر هم داره

اسمش گو سای وی هست

یه نوه ی پسر هم به اسم گو مین ون داره

تو وزارت خونه ی جانگ شو کار میکرد

حکم سلطنتی رو صادر کنین

بله

گو سای وی به عنوان شاهدخت بخش یان یائو لقب داده میشه

و گو مین ون هم جای پدرش رو میگیره

تا تابوت گو یانگ رو تا شهرش برای خاکسپاری ببره

و ظهر ، برمیگرده شهرش

بله

ممنون عالیجناب

عالیجناب

من گیج شدم و هیچی نمیدونم

گو انقدر شیائو چی رو دوست داشت که

تو صحنه بخاطرش خونریزی کرد؟

ارباب شیه

به نظر خیلی از صاحب مقام ها

گو یانگ داشت جونش رو برای

محافظت از خانواده ی نجیب زاده ی ما به خطر مینداخت

چقدر احمقانه

این عمارتیه که براتون تو پایتخت انتخاب کردم

امروز امپراتور

میخواستن تو قصر برای مراسم لقب گذاریتون ضیافت بگیرن

تا بهتون خوش آمد هم گفته باشن

توقع نداشتم که گو همچین کاری کنه

انگار این ضیافت سلطنتی چند روزی باید عقب بیفته

یه سوال ازتون داشتم

درباره ی این وزیر گو

تا حالا تو قصر ما سابقه نداشته یکی از یه خانواده ی سطح پایین ارباب لقب گذاری بشه

برای همین خیلی از وزرا با ارباب دونستن شما مشکل دارن

خصوصا گو یانگ

اون چندین بار جلوی امپراتور هشدار مرگ داده بود

توقع نداشتم که اون انقدر ...

اما نگران نباشید ژنرال

تا وقتی خانواده ی شیه

اینجا حضور دارن

مراسم لقب گذاری هم انجام میشه

شما دو نفر باید هرچه سریعتر از پایتخت بزنین بیرون

به سرباز ها هم بگید

بدون دستور من

هیچکس حق تکون خوردن نداره

نه ژنرال

من و هو یائو بار اوله اومدیم پایتخت

هنوز هیچ جاشو ندیدیم

مارو بیخیال شید

میتونین بعدا شهرو ببینین

ژنرال

این ضیافت یه ضیافت هانگمن؟ (ضیافتی که تو اون منطقه تو زمان سلسله ی چین به پا میشده )

پایتخت واقعا جای خطرناکیه

چرا همراه ما نمیاین خارج شهر؟

شما حواستون به خارج شهر باشه

من تو پایتخت در امانم

بله

نخست وزیر و ژنرال

با اینکه گو فقط ی نشون از خراش

روی گردنش داشت

اما از ساعت 7 تا 9 چهل و پنج دقیقه موکول شد

الان دو ساعت گذشته

زخم های روی بدن گو

عمیق و قرمز شدن

وقتی اونجاهارو فشار بدیم

هیچ تغییر رنگی رخ نمیده

که ینی

تمام خون توی بدنش

سرد شده

طبق محاسبات من

زمان مرگ ارباب گو میشه یه چیزی طرفای

چهار ساعت پیش

شوخی میکنین درسته؟

جسارت نمیکنم

جدا اینطوری بوده؟

من بیشتر از سی ساله که کالبد شکافی انجام میدم

این مشکل بزرگی نیست

محاسباتم مو لا درزشون نمیره

برو بیرون و هیچی نگو

برو

درسته که گو یانگ یه ادم تند خو بود

اما همیشه محتاط بود

معلومه که این چیزارو میفهمه

که حتی با خودکشیش هم

نمیتونست جلوی امپراتور رو بگیره

اگر صحت داشته باشه

قبل ازینکه پرت شده باشه پایین کشته بودنش

نظرت چیه؟

ممکنه کار کی بوده باشه؟

گو یانگ این اواخر

سرش به پرونده ی زیتان گرم بود

شاید به اون ربط نداشته باشه

چیا فهمیده بود؟

از همون چندین سال پیش که گو یانگ عضوی از خانواده ی وانگ شد

مسئول وزارتخونه ی نظامی بود

ارتش بخش رو کنترل میکرد

حالا که مرده

تو کنترل اوضاع نظامی تغییراتی بوجود میاد

اخیرا یه سری اتفاقات تو قصر رخ داده

اما درست همین موقع ها

امپراتور به شیائو چی دستور میده از سمت شمال برگرده پایتخت تا لقب گذاری انجام بشه

فکر میکنم مرگش بیشتر از یه اتفاق بوده باشه

اما داداش

اگر این قضیه

واقعا خانواده ی وانگ رو هدف گرفته باشه

باید از طرف نگهبانی سلطنتی

یه سری اقدامات انجام بدیم یا نه؟

ممکنه مردم همهمه درست کنن

باید زود برنامه بریزیم

خب

فقط حواست باشه

پیش ملکه حرفی نزنی

بله

شیائو چی چطور؟

باید بشینیم ببینیم داره داماد خانواده شیه میشه؟

من خودم یه سری هماهنگی ها انجام دادم

چه خبره؟

فهمیدم

اما این قضیه ی کوچیکی نیست

لطفا بازم بهش فکر کنین

فکرامو کردم

من یه کار واست درست کردم

چطور میتونی انقدر ناسپاس باشی؟

میخوای من رو ناراحت کنی؟

جراتشو ندارم

بلند شو

منم نمیخوام اینکارو کنم

شاهزاده عجله دارن

به عنوان مادرش

هیچ راهی جز نقشه کشیدن بخاطرش ندارم

نگران نباش

این از مسائل شخصی خانواده وانگه

وقتی که فاش بشه

من خودم حواسم به همه چیش هست

زیتان

دنیا داره عوض میشه

همین دو روز پیش عمو گو اومد دیدن دایی

حالا مرده

و این اتفاقا همشون اطراف ما رخ دادن

یادت میاد چی بهت گفتم؟

آوو کوچولو ی من

همیشه باید بخنده

من پیشتم

از هیچی نترس

محکم تر هل بده

طناب رو سفت کن

سفت بکش

طناب رو سفت کن

زود ببرش

وانگان

اینکار واسه چیه

شاهدخت

چرا درخت رو بریدی؟

ارباب خونه دستور دادن

منم نمیدونم چرا

بابا ازت خواسته؟

بله خانم

شاهدخت

زود ببریدش

بابا

سمت دیوار غربی حیاط پشتی ...

باشه

برگرد

دیروز دزد اومده بود خونمون

میدونستی؟

اگر میخواین خودتون رو از شر دزدا حفظ کنین

چطوره تمام درختای خونه رو ببریم؟

فکر بدی هم نیست

به هر حال گنج خانواده ی وانگ

نباید دست یه غریبه بیفته

وانگان

تبر هاتون رو بذارین زمین

پدر

حتی اگر سر تا پامو طلا بگیرین

و به شیائو چی هم لقب ارباب بدین

من بازم با اون غول بیابونی ازدواج نمیکنم

بس کن

زود باش باهام بیا تالار اصلی

بابا

ینی واقعا

به احساسات دخترت اهمیت نمیدی؟

شیائو چی یه ارتش قوی دستشه

اگر بتونیم ازش استفاده کنیم

تا ابد میتونه از ثروت خانوادگیمون مراقبت کنه

من دختر شمام

مهره شطرنجتون که نیستم

شیه ون رو گوش کن

تو باید با شیائو چی ازدواج کنی

بابا

بابا

جین ار زود باش شروع شد

زود باش

الان مراسم لقب گزاری شیائو چی شروع میشه

شاهزاده سوم رسیدن؟

باید اینجا باشه

شاهدخت

ملکه میخوان شمارو ببینن

میخوان منو ببینن؟

تو تالار بزرگ نیستن؟

نمیشه بعد از ضیافت برم؟

حالا که ایشون دستور دادن

بهتره اول برید اونجا

خب

پس منو ببر اونجا لطفا

ملکه دستور دادن

تنهایی برید اونجا

یه حرفی باهاتون دارن

ازین طرف

چرا آوو هنوز نیومده؟

امروز

روز ضیافت بزرگ امپراتور چنگ هست

به عقب که نگاه کنیم

وقتی شاهزاده جیانینگ سرزمین شمالی رو به صلح رسوند

سربازان رو برای اباد کردن زمین های لم یزرع رهبری کرد

ارتش توی نینگ شو مستقر شدن

بیست سال گذشته

کی فکرشو میکرد

که یه ارتش کوچیک از بیست سال پیش

الان بتونه یه ارتش موفق و قدرتمند بشه

و تو تمامی حملات دشمن به پیروزی برسه

ژنرال شو

شما از سومین نسل ژنرال ارتش نینگ شو هستی

شما بودی که دویصد هزار افسر

و سرباز ارتش نینگ شو رو رهبری کردی

تا پادشاه هولان رو بکشن

و از یه سرزمین عالی برای من محافظت کردی

دستور صادر بشه

ژنرال ارتش نینگ شو ، شیائو چی گوش به فرمان عالیجناب باشید

ژنرال ارتش نینگ شو ، شیائو چی

از سرزمین مراقبت کرده و

به دستاورد های بزرگ رسیده است

و هم اکنون به ارباب یوجانگ ، ملقب میشود.

آسیامووی با افتخار تقدیم میکند

AsianMoviee.ir

مترجم : آناهیتا حکمت

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.