Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آسیا مووی با افتخار تقدیم میکند مترجم:آیدا AsianMoviee.ir
شاهدخت یاغی
قسمت دوم
جین آر
بسه دیگه، دیگه بازی نمیکنم
کلی وقت گذاشتم، ولی نتونستم بگیرمش
حوصله م سر رفت
خواهر وان رو
اینجا چیکار میکنی؟
تو که از بازی داری لذت میبری
چرا عصبانی میشی؟
اینجا حوصله م تا حد مرگ سر رفته
میدونستم حوصله ت سر رفته
واسه همینم برات یکم کیک اوسمانتوس آودم
چقدر مهربونی تو
شاهدخت کوچیک
این همه؟
مگه واسه صد روز حبس خونگی نشدی؟
باید برات بیشتر تهیه میدیدم
تو هم میخوای منو عذاب بدی؟
من فقط به تو اهمیت میدم
واسه من
چون یه حکم امپراتوریه
حتی حبس خونگی شدن هم می ارزه
دستور قبلا داده شده
ولی شخص مناسبش یهو غیبش زد
درسته
مدتی از مراسم سنجاق سر گذشته
ولی عالیجناب شاهزاده سوم
هنوزم به دیدن شاهدخت ما نیومده
آره
همه چشمشون به پایتخته
زی دان داره میاد
ممکنه یکم مشکل باشه
وو، در واقع
الان میتونم شوهر آیندمو انتخاب کنم
و اگه اونو انتخاب نکنم
حسرت میخوره یا نه؟
حق با توعه، همینه
ممکنه حسرت بخوره و احساس پشیمونی کنه
ازدواج با تو بزرگترین آروزی زی دانه
خودش اینو بهت گفته؟
اون پسر خالمه
درست مثل مامانش
قلبش به روشنی آب زلال بهاره
واسه همه مشخصه
خواهر
ازت نخواست پیغامی بهم برسونی؟
مگه حرفای محرمانه بین شما دوتا
رو میتونه شخص سومی برسونه؟
پس فردا جشنواره فانوسه
خیابونا شلوغ و قشنگ میشه
اونوقت میتونیم تو خیابون قدم بزنیم و جشنواره فانوس رو جشن بگیریم
نمیتونیم بریم بیرون
یادته وقتی بچه بودیم
موقع جشنواره فانوس
من دم دیوار غربی با علامت چراغ بادبادکی
منتظرت میموندم
ژنرال
اربابم ژنرال شیائو رو به پایتخت دعوت کردن تا به دیدنمون بیان
روز جشنواره فانوس؟
ژنرال
از وقتی به پایتخت رسیدیم
یه کم عجیب نبوده؟
با جایگاهی که الان دارم
حتی اگه یکم عجیب و غیر عادی هم باشه
به هر حال باید برم
صدر اعظم
شما الان اجازه دادین و شیائو چی رو
به عنوان یه ارباب به رسمیت شناختین؟
این یه توافقی بین امپراتور و شیه یوان عه
حتی اگه من اجازه ندم یا به رسمیت نشناسم، مگه راه دیگه واسه عوض کردنش هم هست؟
اینکه یه مردک فقیر، ارباب بشه
واسه کشور مضر عه
سعی میکنم امپراتور رو راضی کنم تا نظرشو عوض کنه
امپراتور نباید اونو یه ارباب کنه
پیشگوی اعظم گو
تو زیادی نگرانی
گرچه شیائو چی دستاوردهای جنگی ارزشمندی کسب کرده
ولی تو دربار محبوب نیست
نمیتونه اونجا حرکتی بزنه
این بیچاره در هیچ موردی نمیتونه حرکتی بزنه
فکر کنم با افکار قدیمی خودت گمراه شدی
چرا خانواده شیه از شیائو چی طرفداری میکنن؟
سو ار
پدر
تو چی فکر میکنی؟
پدرت همین الان ازت پرسید
چرا خانواده شیه از شیائو چی حمایت میکنه تا یه ارباب شه؟
آم، ا، هیچ فایده ای نداره، هیچ صبح زود بیدار شدنی در کار نیست
فکر کنم به دنبال قدرت نظامی
به دست
شیائو چی ن
خاندان شیه کنترل بودجه و حبوبات رو میون تموم اون سال ها بدست آوردن
ولی نیمی از رهبری نظامی به دست خاندان وانگه
تمامی حبوبات، بودجه یا گنجینه ها و قدرت نظامی عامل اصلی وجود و بقای یه کشوره
وانگ و شیه کمپ های جداگانه ای رو وا داشتن
و تو دربار با هم رقابت میکنن
این یه جور تعادلیه که سال ها امپراتور ازش استفاده کرده
این دفعه، به طور غیر منتظره ای با یه نیروی خارجی شکسته میشه
پیکر حکومت میتونه بدون خاندان وانگ
استوار بمونه؟
شاهدخت
الان ارباب و بانو خونه نیستن
میتونیم از در جلویی بریم
ولی برادر بزرگ و زن داداش تو حیاط جلویی هستن
وقتی از حیاط جلویی رد شیم، سوال جوابمون میکنن
و منم دوباره تبدیل میشم به کرسی سنگی کوچیک
کرسی سنگی کوچیک
لطفت یادم میمونه
هر دفعه دست به دامن این میشی - بیا ، بیا -
مراقب باش
شاهدخت
نیفتی ها
حواسم هست
اگه اتفاقی واست بیفته، من تنهایی زندگی نمیکنم
شنل، شنل رو بردار
نمیخوامش
مراقب باش
مراقب باش
شاهدخت
تو دیگه برگرد
شاهدخت
برادر زی دان
چطوریه که تویی؟
بایدم من باشم، نه کس دیگه
خواهر وان رو سر به سرم گذاشته
چرا خودت دعوتم نکردی بیرون؟
میخواستم سوپرایزت کنم
ولی در اصل، تو منو ترسوندی
قبلنا از این راه نیومده بودم پایین
پس چطوری اومدی پایین؟
مراسم بلوغ رو گذروندی
ولی هنوزم اینقدر بی خیالی
وقتی تو پیشم باشی
میتونم بگم که نمیفتم
پس، وقتی دور و برت نباشم چی؟
دور و برم نباشی؟
کجا میخوای بری؟
نباید جایی بری، من اجازه نمیدم
باشه
جایی نمیرم
هر روز اینجا پیشت میمونم، باشه؟
بیا بریم
جین ار
من خوبم
من میرم
خواهر، صبر کن منم بیام
آروم تر برو، و مراقب باش
آرومتر برو و مراقب باش
جشنواره فانوس
سال به سال شلوغ تر و سرزنده تر میشه
درسته
شاهدخت
جین ار، توقع نداشتم بتونی بیای
عالیجناب، شاهزاده سوم
شاهدخت
شبا سرده
باید مراقب باشی، سرما نخوری
جین ار، تو خیلی مهربونی، مرسی
مرسی، جین ار
جین ار، بهتره عجله کنی و برگردی
شاهدخت
آدمایی زیادی این دور و برن
باید مراقب باشی
نگران نباش، با خیال راحت برگرد
اگه پدرم بفهمه خونه نیستم
تو دردسر بزرگی میفتم
زود باش
عالیجناب شاهزاده سوم
اولیاحضرت، شاهدخت شانگ یانگ
من کی م؟
تو یه خرگوشی
فکر خوبیه، نه؟
هیچکس نمیتونه مارو بشناسه
آره. آووی من باهوش ترینه
برادر زی دان
از حالا به بعد
میشه لطفا واسه همه چی از دستور من اطاعت کنی؟
حتما
هر چی بهم بگی انجام میدم
کجا میری؟
دهاتی
خیله خب، خیله خب
دردسر درست نکن
خیلی بی تربیت
و مستی
دیگه تو قصر نیستی
اینجا همه مدل آدمی میبینی
خیلی روشون گیر سه پیچ نشو
بیا بریم
بیا بریم دیگه
زود باش
ژنرال شیائو
امپراتور فراخوندت
که تورو با عنوان ارباب پاداش بده
در اصل، میخوان قدرتتو قطع کنه
ژنرال، در این سال ها دستاوردهای بزرگی
کسب کردی
ولی قدرت نظامیت
امپراتور رو میترسونه
صدر اعظم، تو چی؟
نمیتونی شب ها بخوابی؟
ژنرال شیائو، تو مرد با هوشی هستی
میدونی که ما تو سختی و راحتی با همیم
گرچه دربار مثل مرز نیست که سربازا خشمگینانه با شمشیر و پیکان میجنگن
ولی میتونن بدون ریختن یه قطره خون بکشنت
ژنرال، گرچه به نترسی یه ببری
تو دربار به دام افتادی
راستشو بهت بگم
ژنرال، من برات ارزش قایلم
قدر استعداد ها رو میدونم
این دفعه به دیدنت اومدم
چون تصمیم گرفتم باهات متحد شم
عالیه
برادر
منظورت چیه؟
ژنرال شیائو با شاه هولان میجنگه
شگفت انگیزه
آفرین،آفرین
برادر زی دان
چرا ژنرال نینگ شو افسانه ای
سه تا سر و شش تا دست داره؟
ای خله
افراد عادی میخوان مهارت هاش رو برجسته کنن
واسه همینم اونو مردی با 3 سر و 6 دست کردن
خوبه
خوبه
لت و پارش کن
آفرین
نفهمیدم
سرمون شیره مالید
یا تهدیدمون کرد؟
چیزی که اون فکر میکنه مهم نیست
کلید اینه که من چی فکر میکنم
بیا
قدم بزنیم
یواشکی وارد پایتخت شدیم
هر چی آدم بیشتر باشه بیشتر میبیننمون
مگه افراد زیادی از پایتخت تو نینگ شو بودن؟
خوبه
خوبه
خوبه
خب، خب
شنیدم که
شیائو چی
سر شاه هولان رو از تنش جدا کرده
و سر رو به دربار فرستاده
بدون پلک زدن آدم میکشه
آره
بعد شنیدن چیزی که گفتی، یادم اومد که
شیائو چی چند روز دیگه میرسه اینجا
اگه فرصتشو داشته باشم، میخوام
همچین ژنرالی بزرگی رو ببینم
خوبه
دوستان
ژنرال شیائو چی قراره به پایتخت برگرده
امپراتور بهش دختری از
یه خانواده پولدار اعطا میکنه؟
مزخرفه
همچنین قهرمان بزرگی دومی نداره
من که فکر میکنم فقط شاهدخت شانگ یانگ بهش میخوره
تماشاخانه رو نگاه کنین
چرا درباره شاهدخت شانگ یانگ حرف میزنین؟
مردیکه ای که سه تا سر و 6 تا دست داره
شیائو چی، شیانگ چی (شطرنج) ، پر کپور
دختر کوچولو
حرفی که زدی خیلی ناخوشایند بود
آره
شهرت ژنرال شیائو همه جا پخش شده
چرا اینقدر بی ادبی؟
چه خبره؟ - مودب باش -
حتی اگه ژنرال شیائو هم اینجا باشه
بازم این حرفا رو میزنم
چون تو همینطوری درباره شاهدخت شانگ یانگ حرف زدی
ساکت
زیبایی شاهدخت شانگ یانگ به اندازه ای که
شهر ها رو بهم میریزه و کشور ها رو تباه میکنه
افراد عادی نباید بیهوده سعی کنن باهاش ازدواج کنن
فقط بهترین مرد دنیا
مناسبشه
دختر کوچولو، اصلا تا حالا شیائو چی رو دیدی؟
البته
همون مردیه که 3 سر داره و 6 دست
چرا میخندی؟
خواهر کوچیکم
خیلی لجباز و احمقه، شما دوتا
بخاطر بی ادبیش ببخشینش
مهم نیست
بیا بریم
نمیام
بیا بریم دیگه
میخوام نگاه کنم
بیا بریم
این دوتا مثل خواهر و برادر نیستن
مثل یه جفت عاشقن
راستشو بگم
اگه 3 تا سر و 6 تا دست داشتم
خیلی عالی میشد
چه آرزویی کردی؟
جلوی یه ماه پریون آرزو کردم
نمیتونم بهت بگم
آرزو کردم
سال دیگه همین روز
....هنوزم بتونیم با هم
نه، نباید به زبون بیاریش
مادربزرگم بهم گفته که
اگه آرزو رو به زبون بیاری
برآورده نمیشه
پسر بد
چی میخوای؟
بهم ببندمشون
کاری کنم با هم بمونن
ببین
فانوس های جشنواره دارن برمیگردن
عالیه
ماه پریون با آرزوت
موافقت نمیکنه
برش گردوند و گذاشت یه آرزوی جدید کنی
میزنم تو صورتتا
داری چرت و پرت میگی
بجنب
برادر زی دان
پایتخت خیلی سرزنده ست
هیچوقت این همه آدم تو هوایین جز تو
میدان های جنگ نینگ شو، ندیدم
صدای چیه؟
برادر زیتان
برو
اونا اومدن
تویی
واقعا تو بازار خوش شانش بودم
چون شما دوتا جونمو نجات دادین
ولی اسم هاتونو نمیدونم
ما یه گشت موقت تو
پایتخت داریم میزنیم
فقط داشتیم رد میشدیم
فقط کاری که ازمون بر میومد رو انجام دادیم
ارزش یادآوری نداره
خدافظ
برادر
اگه روزی تونستیم دوباره همو ببینیم
محبتت رو جبران میکنم
لازم نیست
مشکلی نیست
نترس. چیزی نیست
متاسفم
خوب ازت محافظت نکردم
کی جرات کرد
بخواد بکشتت؟
شاهزاده همیشه واسه قدرت و جایگاه سر و دست میشکونن
ولی دلم نمیخواد ببینم که تو هم
گرفتار بشی
کلی خون ازت رفته
درد میکنه؟
درد میکنه
خیلی درد میکنه
تو
مهم نیست
باشه
شاهدخت ارشد
استاد گوانگ سی نمیتونه
چوب طالع بینی رو حل کنه
وقتی آوو دنیا اومد
ناهنجاری های اتفاق افتاد
دختر همایونی
تقدیر خاص خودشو داره
حتی واسه آوو درست تر هم هست
شاید واسه من، زیادی دور شدن به بدی عه زیادی دور نشدنه
شاهدخت، زیادی نگرانی
شاهدخت کوچولو از وقتی بچه بوده مورد لطف بوده
ولی اون نه مغروره و نه خیره سر
بهرحال
مقدر شده که زندگی خوبی داشته باشه
کاش اون یه
دختر تو یه خانواده معمولی بود
تو با من تو قصر بزرگ شدی
تو از بی ثباتی روابط انسانی تو قصر خبر داری
هر چقدر بالاتر باشی، احساس سرد تری میکنی
ملکه بودن
واسه بقیه دخترا یه شکوه چشمگیریه
ولی واسه آوو
ممکنه برای کل عمرش مانع باشه
تصمیم داشتم تورو برای خوش گذورنی ببرم بیرون
انتظار نداشتم این همه اتفاق بیفته
دیر وقته
زود برگرد و خوب استراحت کن
این سنجاق سر رو خودم برات درست کردم
باید تو مراسم سنجاق سر
رو سرت میزاشتمش
متاسفانه،فرصتشو نداشتم
خوشگله؟
خیلی خوشگله
بهتره زودتری برگردی و طبیب امپراتوری رو ببینی
کلی خون از دست دادی
میدونم
دیروقته
برو
جین ار
عمه
عمه
عمه
چرا اینجایی؟
امروز آوو رو فرا خوندم
مادرت در جواب، نامه فرستاد
و گفت که مریضی
نگرانت بودم
پس با لباس های ساده از قصر زدم بیرون
و اومدم اینجا تو عمارت صدر اعظم به دیدنت
بر خلاف انتظار
کل شب منتظر بودم
عمه، آوو الان حالش خوبه
دیروقته
بدون همراهی یه خدمتکار یا یه نگهبان رفتی بیرون
کجا رفته بودی؟
به مادر و پدرم نگو
بیرون
دردسر درست کردی؟
نه
امروز جشنواره فانوسه
آوو یواشکی بیرون رفت
نمیتونی تصورشو کنی چقدر بیرون سرزنده و نشاط آور بود
از قصر خیلی جالب تر بود
بعضیا داشتن تندیس های گلی درست میکردن
بعضیا داشتن خیمه شب بازی میکردن
و بعضیا معماهای فانوس رو حدس میزدن
چطور جرات کردی اینکارو کنی؟
تو شاهدختی، چطور تونستی اینکارو کنی؟
حتی یه دختر از یه خانواده معمولی هم جرات اینکارو نداره
آوو
باید بهت سخت بگیرم
وگرنه خودتو به دردسر میندازی
بانوی عزیز
ملکه اومدن
الان تو عمارت شاهدخته
بهمون اجازه ورود نمیدن
ملکه؟
چرا اومده اینجا؟
ارباب کجان؟
ارباب برنگشتن
برای یه چیز بزرگ دیگه ای اومدم اینجا
میخوام به امپراتور بگی که
تو و شاهزاده همبازی های بی گناه هستین
و با همدیگه خوشحالین
و حاضری که باهاش ازدواج کنی
من و پدرت
خوب ترتیب همه چیو براتون میدیم
یه عروسی با شکوه برای آوو میگیرم
خوبه؟
چه خبره؟
میخوای ازم نافرمانی کنی؟
گرچه من عمه تم
ولی تو توی قصر بزرگ شدی
با تو مثل دختر خودم رفتار میکنم
خیلی دوست دارم
شاید
نمیخوای عروسم بشی؟
عمه
آوو واقعا میدونه
که شما آوو رو دوس دارین
شاهزاده هم
خوب باهام رفتار میکنه
ولی تو دلم
اون فقط برادر بزرگترمه
بین ما هیچ عشقی نیست
آوو
این دفعه دردسر بزرگی درست کردی
میخوام بهت کمک کنم
راستشو بگم
چه دوسش داشته باشی یا نه و چه حاضر باشی چه نه
فقط میتونی با شاهزاده ازدواج کنی
به عنوان دختر همایونی
از وقتی دنیا اومدی
مقدر شده که ملکه شی
من و تو
و مادربزرگت
و جدت، هممون یه سرنوشت داریم
نوشته شده
فقط میتونیم کنار امپراتور بایستیم
ولی آوو
فقط میخواد با مردی که عاشقشه بمونه
اونی که عاشقشی؟
این نشونه عشقه که توسط برادر زی دان
امروز عصر فرستاده شده
برای کل عمرم
هرگز از برادر زی دانم جدا نمیشم
هرگز
مزخرفه
آوو
میدونی که
اگه همچین کاری کنی
دیگه ما فامیل نخواهیم بود؟
دشمن هم میشیم
ملکه های متفاوتی تو خانواده همایونی هست
آوو غیر قابل جایگزین نیست
عمه
خوب میدونی که
به عنوان ملکه
متحمل کلی غصه میشی
چرا ازم میخوای همون مسیر منحوس رو برم؟
تو دختر خاندان وانگی
خون همایونی تو تنت در جریانه
باید هر کاری که لازمه بکنی
درست مثل من
برای جایگاه ملکه بخاطر
شاهزاده تاجدار و
بخاطر قدرت امپراتوری بجنگم
اصلا به اینا اهمیت نمیدم
اصلا به اینا اهمیت نمیدی؟
تو دختر همایونی هستی باید مسئول ملت باشی
میخوای
زی دان جایگاه شاهزاده رو بدست بیاره
و یه روزی به قدرت برسه؟
میخوای معشوقه سلطنتی شیه جای منو بگیره؟
آوو همچین منظوری نداشت
عمه
اگه بتونم با زی دان ازدواج کنم
ترجیح میدم بیخیال جایگاه دختر همایونی بشم
عوضی
ملکه
مادر
ملکه
سرزنشش نکن
ما اینقدر آوو رو دوس داریم
که برادر امپراتورم و مادر ملکه م
از وقتی بچه بوده اونو سرزنش نکردن
چه خبره؟
ملکه، میخواین تو عمارت صدر اعظمی من
آوو رو بزنین؟
من ملکه
و عمه آوو عم
چرا نتونم بچه برادرم رو تنبیه کنم؟
ملکه، منظورتون اینه که من مادر خوبی نیستم
چرا نمیزنین تو گوشم؟
امشب بیهوده اومدم اینجا
برادر
ملکه،شبانگاه از قصر اومدی بیرون
چرا اینقدر هیجان زده ای؟
برادر
چطور آروم باشم؟
اعلیحضرت، اگه قول ازدواج آوو روبا زی دان بده
بعد این همه سالی که داریم سخت تلاش میکنیم
میخوای لباس عروسی رو برای خانواده شیه درست کنی؟
تو سالهای گذشته
با امپراتور خوب کنار نمیومدم
امپراتور علیه خاندان وانگ احتیاط به خرج میده
یادش رفته که بعد ازدواج من باهاش بود
که تونست حمایت خاندان وانگ رو بدست بیاره
حالا که به تاج و تخت رسیده
و احساس امنیت میکنه
میخواد مارو دور بندازه
و خاندان شیه رو متحد کنه تا علیه خاندان وانگ ما بجنگن
فکرش کن
اگه آوو با شاهزاده تاجدار عروسی کنه
دربار امپراتوری و حرم
تحت کنترل خاندان وانگ در میاد
اونوقت امپراتور
راحت خوابش میبره؟
...تو
برای رفع سوظن امپراتور
و اینکه کاری کنی آووو با زی دان ازدواج کنه کاری کردی؟
امپراتور استاد شطرنجه
با راه های تطبیق و تعادل آشناست
ولی از آوو شکست خورد
عالیه
باهاش شطرنج بازی میکنم
اون موقع
فقط باید به حرف من گوش کنی
کی جرات داره از پشت به شاهزاده خنجر بزنه؟
مادر
کی میخواد به برادر زیتان صدمه بزنه؟
کی میتونه باشه جز ملکه؟
چطور میتونه اون باشه؟
جنگیدن برای جایگاه امپراتوری همیشه خطرناک بوده
ولی واقعا نباید
دخترمو درگیر میکرد
اعلیحضرت
اعلیحضرت، چیزی دارم که باید بهتون گزارش بدم
کی داره اونجا سر و صدا بپا میکنه؟ - اعلیحضرت -
کی داره دردسر درست میکنه؟
اعلیحضرت
معشوقه سلطنتی میخوان ببینتتون
اعلیحضرت
چرا؟
اعلیحضرت
همین الان یکی بهم گفت که
یه قاتل امشب به زی دان صدمه زده
کی اینقدر بی باک و بی ملاحظه ست؟
اعلیحضرت
میدونین که
من و زی دان دنبال شهرت و ثروت نیستیم
هرگز واسه قدرت و ثروت نمیجنگیم
فقط امیدوارم که بتونه یه شاه گماشته بشه
و یه زندگی آرومی داشته باشه
اعلیحضرت
باید شاهزاده رو برکت بدین
یکی میخواد شاهزاده رو بکشه
و تنها دلیلیش اینه که میخواد برای تاج و تخت بجنگه
من هنوز در سلطنتم
کی جرات کرده بخواد پسرمو به قتل برسونه؟
چه جاه طلبی وحشیانه ای
نترس
من مسئوله زی دانم
شاهدخت
دارو رو فرستادی اونجا؟
آره
معشوقه سلطنتی ازم خواست که تشکرشو بهت ابراز کنم
وضعیت زخمش چی؟
چیز جدی نیست
معشوقه سلطنتی شیه گفتش که
بعد اینکه چند روز خوب استراحت کرد
حالش خوب میشه
تو پایتخت یکی جرات کرده
به شاهزاده سو قصد کنه
چقدر خشونت آمیز
رئیس نگهبانان پایتخت اون موقع چیکار میکرد؟
اعلیحضرت. وحشت کردم
شنیدم که شاهزاده سوم دیشب تو خطر افتاده
افرادیو فرستادم تا فورا رد قاتلا رو بگیرن
پیداشون کردی؟
سر صبحی
کارمندای بخش گردش پایتخت
از دریاچه شرقی دو تا جسد از آب گرفتن
مردای ماسک پوشیده با لباس های مشکی بودن
شاهزاده سوم تشخیص داد که
اونا قاتلا بودن
مردن؟
مردن
مرده ها که حرف نمیزنن
....آم
متاسفانه بعضی از قاتلا نمردن
رئیس نگهبانان پایتخت، اشتباها کشتیشون؟
اعلیحضرت. همچین جراتی ندارم
به جون شاهزاده سوم سو قصد شده
همین الان گفتی که همه قاتلا مردن
فکر کردی میتونی حقیقت را پنهان کنی؟
گو یونگ
بله، اینجام
باید قضیه رو مورد تحقیق قرار بدی
باید گزارشش رو بدی
از دستور پیروی میکنم
وانگ شو
تموم تلاشتو انجام ندادی
با کسر یه سال از حقوقت مجازات میشی
مرسی. اعلیحضرت
درود، اعلیحضرت
خیله خب
دیشب
کجا رفتی؟
دیروز شنیدم که آوو مریضه
نگرانش شدم
بعدش یه سر به عمارت صدر اعظم زدم
دیشب به جون زی دان سو قصد شده
یکی جرات کرده شاهزاده منو بکشه
ملکه
فکر میکنی کی میتونه اینقدر بی فکر باشه؟
من وزیر وزارت خونه دالی نیستم
من از کجا بدونم؟
واقعا نمیدونی؟
منظورتون چیه؟ اعلیحضرت
به من شک دارین؟
اگه کسی مصمم باشه که یکیو مجازات کنه راهشو پیدا میکنه
تو سال های گذشته
فقط لطفتو به معشوقه سلطنتی شیه ارزانی کردی
اشکالی نداره که با من کنار نمیای
امروز، میخوای
من و شاهزادم رو بخاطر اون بکشی
ارباب آن مینگ
خاندان شیه تون خیلی حیله گره
ننه غریبم بازی در میارین
واسه من مصیبت به بار آوردی
اگه واقعا میخواین به من ببندینش
باید بپرسی که ما خواستار اینیم یا نه
جراتشو ندارم
امپراتور پیشگوی اعظم گو رو منصوب کردن تا خوب این موضوع رو مورد تحقیق قرار بده
معتقدم همه چی معلوم میشه
پس صبر کنیم و ببینیم
ببینیم کی پشت پرده بازی در آورده
واقعا نمیتونم تصور کنم
که دیگه کی جز ملکه و خاندان وانگ
میتونه جرات
سو قصد به جون زی دان رو کنه
من 3 تا پسر دارم
زیلو مرد سر به راهیه
مادر گمنامی داره که زود مرد
هیچ بنیاد همایونی نداره
فقط زی دان مثل من و معشوقه سلطنتی خصوصیات خوبی داره
جاه طلب ترینه
میتونه با شاهزاده بجنگه
میدونم
به آوو قول میدم
یه کس دیگه ای احساس ناراحتی میکنه
راستی
اون روز که بهت گفتم
از وان رو پرسیدی؟
اعلیحضرت
امروز وقتی برگردم ازش میپرسم
عالیجناب گو
هر دو مرد با شمشیری که گلوشون بریده، مردن
حتما کار یه اربابی بوده
خواسته بکشتشون تا دهنشونو بسته نگه داره
دیگه چی پیدا کردی؟
این دو تا مرد رو ببینید
با توجه به ظاهر و موهاشون، افرادی نیستن که تو دشت های مرکزیمون زندگی کنن
شبیه نژاد های بیگانه ن
نژاد های بیگانه؟
بررسیشون کن
چشم
تمام کسایی که داخلن، خوب به حرف من گوش بدن
به ما دستور داده شده که به شدت بررسی کنیم
هر کسی که نژاد بیگانه ای داشته باشه رو دستگیر میکنیم
افسر ارتشی
چی شده؟
شنیدم که نژاد های بیگانه ای اینجان
آره. دخترانی از نژادهای بیگانه اینجان
اونا هم از نژاد بیگانه ن
به ما دستور داده شده به شدت شما رو مورد بررسی قرا بدیم
افسر ارتشی
بیاین بیرون! همتون بیاین بیرون
بیاین بیرون
همتون بیاین بیرون
قربان. بیاین بریم
چرا اون اتاق
رو بررسی نکردی؟
جرات نکردم وارد اون اتاق بشم
چیکار میکنی؟
افسران ارتشی نمیتونن برن داخل
درو باز کن
نمیتونی بری داخل
اگه چیز شک برانگیزی پیدا کنم، نمیتونی مسئولیتشو به عهده بگیری. برو کنار
افسر ارتشی! نمیتونی بیای تو
افسر ارتشی! برو کنار
نمیخوای بررسیش کنم
پس باید امروز بررسیش کنم
صورتتو برگردون
چه خبره؟
میخوای خودم انجامش بدم؟
درود شاهزاده دوم
درود پدر
خیله خب
میخوام درباره موضوع مهمی باهات حرف بزنم
موضوع مهمی درباره من؟
امروز امپراتور حرف ازدواجتو باهام زد
برنامه ت چیه؟
الان تو فکر ازدواج نیستم
الان وقتشه که فکرشو کنی
امروز امپراتور اسم یه مردی رو آورد
فکر کنم انتخاب خوبی برات باشه
کیه؟
میدونی کی
قراره وارد پایتخت شه و بعد چند روز ازش تجلیل بشه؟
ژنرال نینگ شو، شیائو چی
خودشه
ولی ازم میخوای با یه دهاتی که
از یه خونه محقر میاد و مردمو مثل پشه میکشه، ازدواج کنم؟
حرف های سهل انگارانه نزن
ازدواج نمیکنم
به قصر میرم
و از معشوقه سلطنتی میخوام که حمایتم کنه
وان رو
امپراتور اینو با معشوقه سلطنتی در میون گذاشته
معشوقه سلطنتی هم خوشحاله که بهمون کمک کنه همچین هدفی رو به دست بیاریم
حالا که حرفشو زدین
چرا اومدین از من سوال میکنین؟
پدر، باید دست و پامو ببندین و اونجا ببرینم تا
فورا مراسم ازدواج رسمی رو با شیائو چی کامل کنم
وان رو
دمدمی مزاج نباش
وگرنه آینده عالی خاندان شیه ما رو به تاخیر میندازی
آینده عالی خاندان شیه ما چیه؟
تو خیلی جوونی
دربارش بهت نمیگم
خب
پس بیا درباره ازدواجمم هم
وقتی بتونم بفهممش حرف بزنیم
وان رو
وان رو
تیم ترجمه آسیا مووی مترجم:آیدا AsianMoviee.ir
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.