Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم تـــرجـمـه ساب چینو با افتخــار تقدیم میکند آدرس کانال تلگرام @SUBCHNO P.Gh :مترجم
همسرم
بیا بریم
تو خواجه یین نیستی
چرا هستم
من شوهر تو ام ،همسرم
بگیریدش
ولم کنید
ولم کنید
این قصر شاید خیلی بزرگ باشه
ولی تو نمی تونی از دست من پنهان شی
من تو را اذیت نمی کنم
منو گاز گرفتی
بانوی من ،لطفا منو سرزنش نکنید
اشکال نداره ،هر کاری می خواهی بکن
مرسی
منو می زنی
به زانو درش بیارید
فرمان امپراطور
امپراتور حكمی را صادر كردند
از امروز خواجه های قصر نمی توانند با خدمتکار های قصر ازدواج کنند
زوبروکا نام دیگه ی وانیله
زوبروکا علفی مقاوم به یخ زدگی و مقاوم به خشکیه
ریشه ها ، ساقه ها و برگ های آن عطر خوشایندی دارند
تا قرن بیستم ، روی میزهای افراد عادی قرار داشته
این برگ ها انواع مختلفی دارند
بعضی از انها رو توی نان استفاده می کنند
و روی حرارت قرار میدن تا سرخ بشه
طعم خیلی خوبی میده
این کارها برای کسایی که پول کافی برای خرید وانیل ندارن خیلی خوبه
چه طوره؟
خوشمزه ست؟
تو درست می گفتی
اتفاقات خوب همیشه تو زندگی انسان می افته
چون الان اتفاقات خیلی خوبی برای من افتاده
خواهرام بهم کمک کردند، تو من را نجات دادی
فکر می کردم باید با یه خواجه پیر ازدواج کنم
اما حکم امپراطور منو نجات داد
امپراطور ازدواج خواجه ها با خدمتکار ها قصر رو ممنوع کرد
فکر می کنی،این همه اتفاق تصادفیه؟
انگار خود امپراتور آمد و من رو نجات داد
شاید به خاطر اینکه جون تو ادم خوبی هستی بهشت ها تو رو نجات دادن
هر چی که هست خوبه که من نمردم
زندگی خیلی خوبه
به شونم تکیه بده و بخواب
مردا نباید زنارو لمس کنن
تو یه خواجه ای
و منم همچین قیافه ای دارم
چرا ما باید به این سنت های قدیمی توجه کنیم؟
بخواب
چه مرد مهربونی
اخه چرا خواجه شده
بلند شو
من باید برم
دیروز
بیا اینجا
من و تو توی مرگ و زندگی باهم اشنا شدیم
بیا به این چیزا اهمیت ندیم ، خودمون باشیم
دستهات سرده
متاسفم
اینجا خیلی سرده
وقتش که برم معشوقه ی سلطنتی یه نگاهی بندازم
تو بندازش
کیپ با ارزش 1+
و یه چیز دیگه
تو خیلی خوبی
بیا بریم
بعدازظهر
میشه برام بازم از این پیراشکی ها درست کنی
من بهت قول داده ام که برای همه عمرم واسه ی تو آشپزی کنم (فکر کنم یادش رفته تو بازیه)
بیا بریم
چرا قلبم انقدر می لرزه؟
امروز حال معشوقه یو خیلی خوب نیست
پس مزاحم استراحت اون نشید
برای همین امروز شما هر کاری که من می گم می کنید
چشم ، خواهر بزرگتر
صبح به این زودی امدی دیدن من
اما می گی من رو دوست نداری (ای بی حیا از هرچی معشوقه است بدم میاد)
امروز روز فرمان آسمانیه
من خیلی زود امدم
که زودترم بتونم برم
من فقط امدم ببینمت
اگه انقدر زود امدی
خوب، متونستی شب بیای؟
واقعاً
ژنرال
نمی تونن شب بیان
چه قدر خوب میشد اگه میتونستم جراحی پلاستیک کنم
اون پسر خوشتیپه به من اینو داده
نمی تونم این طوری بندازمش
زیر بالش خیلی ضایعه اس
لی شیا! لی شیا! لی شیا
لی شیا
کجا رفتی؟
اگه بخواهم (استغفرالله)
بهم اجازه میدی؟
متاسفم،ژنرال،حواسم نبود (اره جون خودت)
اشکال نداره
لازم نیست بانوی من نگران این چیزا باشند
امپراطور امروز خیلی خوش قیافه به نظر میرسید
شاید به خاطر اینکه اون اشپز و دکتر کارشون خوب انجام دادن
به خاطر غذای خوبی که خوردم
خیلی خوب بود
اگه دارو نیست (لی شیا ست)
پس به خاطر معشوقه یو عه؟ (این چقدر خنگه)
لباس که پوشید کجاست؟
من می رم دنبالش بگردم
ولش کن مهم نیست
اما اون لباس خیلی با ارزش بود بیست ها بافتنده به مدت سه ماه ان رو گلدوزی کردن
اگه امپراطور اونو به
معشوقه یو دادند پس معشوقه یو خیلی خوشانسه
خفه شو
وگرنه زبونتو میبرم
ژنرال شی برگشته؟
به احتمال زیاد بزودی وارد قصر میشه
نمی دونستم امروز انقدر خوشانسم که
فن بو؟
فن بو ، تو اینجا چی کارمی کنی؟
لعنتی، این فن بو نیست که،حواسم نیست این جا بازیه
اوه ،اوه من الان رابطه ی این دوتا رو دیدم
ای وای چرا من یوهویی کور شدم
لعنتی چیزی رو دیدم که نباید می دیدم
دیر شده
من باید برم
ببخشید که خیلی مهمون نواز مبودم
لطفا ژنرال منو ببخشن
نه،نه
یه روز دیگه برای صرف چای می ام پیشتون
باید برم لباسامو عوض کنم
بانوی من
اگه با اون خواجه ازدواج کرده بود
الان مجبور نبودم همچین وضیعت رو تحمل کنم
لی شیا رو میگید؟
چیزی شنیده؟
بدتر از اون،اون منو دید
ممکنه اسممو لکه دار کنه
باید جلوی این دختر حال بهم زنو بگیرم
فهمیدم
دنبال یه راهی می گردم که از دستش راحت شیم
بهتر خودم بمیرم تا قبل از اینکه اون منو بکشه
متاسفم ، خوش تیپ من
ولی باید بمیرم
نمی تونم برات از اون نان ها درست کنم
نمیشه
خیلی درد می گیره
نه نه نه! خیلی غم انگیزه
نمیتونم دوباره تو اب بمیرم
به هر حال
من سه تا زندگی دارم
اگر بمیرم ، دوباره زنده میشم
اما اگه به زندگی برگردم دوباره باید برای معشوقه یو کار کنم
سه تا زندگیم برای کنار امدن با معشوقه یو کافی نیست
چه کار کنم؟
راستی
ولی معشوقه یو اونو از کجا می شناخت
که اونو ژنرال صدا می زد
اگه اون یه ژنراله پس چرا توی حرمسراس
هرگز فکر نمی کردم فنگ بو توی این لباس انقدر جذاب باشه
نه
لی شیا ، لی شیا
حواست کجاس؟
همه بلند شید
پیشکش به اسمان ها
زن به نام لی شیا با امپراطور یه سرنوشت سه گانه داره
بانوی من ،من همه چیز رو پنهان کردم
کسی تو رو ندید؟
نگران نباشید
الان ساعت چنده؟
چرا لی شیا برای تمیز کاری نیومده؟
لی شیا برای امپراطور برکت و قدرت به همراه میاره
لی شیا اجازه ی ورود میخواهد؟
وارد شو
دختر کثیف ، تو جرات کردی واقعا بیای
خودت گفتی
بگو
بگو گوشواره های منو کجا قایم کردی؟
بنده ی شما نمی دونه دارید درمورد چی حرف می زنید
خیلی خوب ادای احمق ها رو در می اری
بگو
کجا اونو قایم کردی
بانوی من ، شما با من عادلانه رفتار نمی کنید
باشه
حالا که نمی گی خودم می رم پیداش می کنم
اونو پیدا می کنم
و اون دستایی که باهاش دزدی کردی رو قطع می کنم
امپراطور چی دیده؟
ژنرال ،به شما سلام میفرسته
من
امپراطور رفتار فرمانده کل قوا اصلا درست نیست
ما درحال انجام مراسم هستیم
و ایشون دیر کرده
و به مراسم امروز بی احترامی کرده
لطفا او را مجازات کنید
امپراطور این واقعا اشتباه غیر قابل قبولی ست
لطفا او را طبق قانون مجازات کنید
بگردید
چشم
اینجا قایمش کردم
پس کجاس؟
زباله های بی فایده گمشید
چشم
بی خاصیت
ایش،پیداش کرد
این چیه؟
شما ها دچار سوتفاهم شدید
من برادرم رو برای انجام امور دولتی فرستادم
تجارت ضروری بود و راه طولانی
بنابراین ... برادرم به تازگی بازگشته
سرورم من نتوستم به موقع برگردم
لطفا منرو ببخشید
بلند شو
من قبلاً پیام آسمانی دریافت کردم
می تونی بری
چشم
ژنرال برگ گلی روی شونت گیر کرده
دوست دارم بدونم (با زنت بوده)
امروز چه اتفاقی افتاد؟
متاسفم سرورم متوجه ی اون نشدم
لطفا من رو ببخشید
چیز های کوچیکی تپی این دنیا وجود داره که اهمیت زیاد ی دارن
امیدوارم ژنرال بدونه چه موقع لاید تمومش کنه (نکنه میدونی)
من فقط برادر کوچک شما نیستم
بلکه امپراطور تو هم هستم
می تونه به برادر کوچیکت اهمیت ندی
اما بی احترامی به امپراطور قابل قبول نیست
حرف بزن (حالا چرا بچمو میزنی)
کت رو از کجا گرفتی؟
اگه کت از ابریشم ساخته شده
پس شاید خوشتیب من اونو دزدیده؟
مجازات دزدی اعدامه،لعنتی
بانو از تو سوال پرسید
پیداش کردم
مزخرف نگو
از کجا می تونی چنین لباسی گران قیمتی رو پیدا کنی؟
لعنتی لعنتی
تو دزدی کردی
بهم تهمت نزن
از کجا دزدیدی؟
می خواهد دعوا راه بنداز؟
این دختر کثیف خیلی سرسخته
حالا که این طوره
وقت سر حرف های چرتش هدر ندید
امپراطور ، نمی خواهید از من بپرسید که چرا دیر کردم؟
اگر چیزی برای گفتن داری ،بگو
امروز روز خوبیه برای اینکه باهم حرف بزنیم
ما برادریم ، اما مدت زیادیه که باهم حرف نزدیم
من کار های زیادی دارم
بر خلاف تو، وقت برای شعر گفتن ندارم.
درسته، شما امپراطورید
اما برادر منم هستید
همیشه منو اژ خودتون دور می کنید
به من باور دارید؟
اگه بتونی وفاداریتو بهم ثابت کنی
ارتش رو برای دفاع از پایتخت
به من بده
اون وقت من باور می کنم
حالا می فهمم چرا نباید همین طوری ارزوی مرگ کرد
درد داره،درد داره
بانوی من ،ادامه بدم
معلومه
تا وقتی بمیره همین طور بزنش
چشم
تو نمیدونی
ولی من از این ضربه ها نمیمیرم
اما به طرزوحشتناکی درد می گیره
الان ساعت چنده؟
ساعت ۲ هستش
ژنرال کجاس؟
او قبلا رفته
بگو میز رو بیارن
میز غذا رو بیارید
امپراطور، در زمان فرمان آسمانی ، شما خیلی جذاب به نظرمی رسید (توچی؟گی؟)
من از سراشپز ها خواستم غذا های دارویی بیشتری براتون درست کنن
پنجه خرس
خیار دریایی و اینو ، بریز دور
بریزید دور
چشم
شنیدم ژنرال به مراسم نرسیده و توسط پادشاه سرزنش شدن
برای چی اینطوری مجازاتش می کنی؟
این دختر یک چیز گرانقیمت رو دزدیده
امروز روز فرمان آسمانی است.
نباید توی قصر امپراطور خونریزی راه بیوفته
ولی
پس همون چیزی که ژنرال میگن رو انجام بدید
افراد
بله
این دختر رو هر چه زودتر از این جا ببرید
چشم
نگاه کن بهش،کاملا مشخصه که برای امپراطور ساخته شدخ
چنین چیزی برای چی باید دست یه خدمتکار باشه
راستی
امروز توی مراسم
توستید فرمان بهشتی رو ببنید؟
نه
امپراتور به شما نگفت؟
دلیل ش چیه؟
تو برادر بزرگترشی
حتی اگر دیر کرده باشی ، اون باید برات صبر می کرد (الان این وسط تو زن کی؟)
و اگر صبر نکرد ، باید آنچه را كه بهشت به او گفت را بگه
این گیاهان به امپراتور کمک می کنه تا با آرامش بخوابند
به من گفته شد که زردآلو ، استراکس و
صبر کنید ، امپراتور
من یاد گرفتم که قبل از سوال جواب بدم
استراحت کنید ، امپراتور ،مرخص میشم
از شدت درد غش کردم یا
مردم دوباره زنده شدم
عجب شانسی
من هنوز نمردم
لعنتی! دیر کردم
موضوع چیه؟
به من بگو
چیزی رو از من پنهان میکنی؟
بگو دیگه
راستش ، من
خجالت نکش! از کجا این لباس را گرفتی؟
الان کجاست؟
معلومه معشوقه یو اونو از من گرفت
بخاطر همین کتک خوردی؟
چه کسی جرات کرد تو رو بزنه؟
ازت پرسیدم،از کجا اون لباس رو اوردی
معشوقه یو من رو نا امید کرد
سوءاستفاده از قدرت،اون باید مجازات بشه (دادش داری خودتو با این حرفا لو میدی)
یو فی من رو مجازات کرد
چون بهش نگفتم از کجا اون لباس رو اوردم
درسته منو کتک زدن - اما این یه چیز کوچیکه ، اما دزدی تو یک مسئله جدیه
من و تو ادمای قدرتمندی نیستیم که
که بتونیم جلوی بانو یو بایستیم
نه خودت رو سرزنش کن نه بانو یو رو
وگرنه تمام کتک هایی که خوردم بی نتیجه میشه
درد میکنه؟
قابل تحمل
بهم قول بده دیگه دزدی نمی کنی
خیلی وقته منتظر منی
چیه؟عصبانی؟
تقصیر من بود
منو ببخش
اشکال نداره
یه چیزی اوردم بخوری
خودت چی؟گرسنه نیستی؟
دفعه بعد
وقتی خواستی چیزی از اشپز خونه برداری
این خرچنگ ها ، خیارهای دریایی و گوشت خوک رو برندار
آنها خوشمزه نیستن
بهتر است بال مرغ یا پای گوسفند بیاری
من سرخشون می کنم ...اخ اخ
چرا چیزی نگفتی؟
باید به بانو یو می گفتی
که من اون شنل رو دزدیدم
تو دو بار من رو نجات دادی چجوری می تونم این کار را باهات بکنم
نترس ،کتک های اون منو نمی کشه
گند زدم
تو صدمه دیدی
بیشتر بخور
خودت اینو بخور
بخور
برای تو سرخش کردم (حالا چرا انقدر تعارف می کنید)
بخور
تو بیشتر بخور
اگه نخوری
دیگه باهات بازی نمی کنم
باشه
ممنون
پس همون احساسی که نقش زن اصلی به قهرمان داره
این خدمتکار توسط خود امپراطور نجات پیدا کرده
من می خواستم اونو به اون خواجه ی بو گندو بدم،ولی امپراطور نجاتش داد
حالاهم ژنرال شی نجاتش داد
به من بگو چرا؟
من فکر می کنم
که این تصادفی نیست
نمی دونم چه خبره
ولی باد هذ چه زودتر ازش سر در بیاریم
دفعه بعد ، یه کاری می کنم که حتی خدا هم نتونه نجاتت بده
بلند شو ، بلند شو. بلند شو
بلند شو! بلند شو
بلند شو! بلند شو! بلند شو! بلند شو
چون دیروز نبودم ،برای الان مشکل دارم
برای همین امروز زودتر می رم
پس من امشب برات دارو میارم
نمیخواهد
امشب نمی آی؟
می آیم
فقط میترسم دوباره دزدی کنی (منظورش دزدی دارو هاس)
دزدی نمی کنم
با این حال ، لازم نیست
نگران نباش حالم خوب شده
توی یه شب؟
دوباره گند زدم
ای راستی یادم رفت بپرسم ،برای کدوم قصر کار می کنی؟
چی؟
اخه ازت یه خواهش دارم
دارم گوش میدم
وقتی کار نمی کنم می تونی
بیای دیدنم
و جاهای دیگه ی قصر رو نشونم بدی
جاهای دیگه؟
می تونی
جاهای غیر عادی رو نشونم بدی؟ (واسه منو هه می خواهد)
جاهای غیر عادی؟
حالا که اونا بازی رو ری استارت نکردن
باید یه راه دیگه برای نجات خودم پیدا کنم
قول می دی؟
قول؟
این قول انگشتیه
مهر ش کن
باشه، پس من رفتم
اسمت چیه؟
لی شیا
تا شب
لی شیا
لی شیا ؟!
سرنوشت چیه؟
همیشه فکر می کردیم سرنوشت یعنی در نگاه اول عشق شدن
یا شادی که زمان ملاقات با اون بهمون دست میده
در واقع ، سرنوشت مربوط به دیدار ها وجدا شدن هاست
قدم زدن اطراف کسی که دوسش داری
لذت بردن از تک تک لحظه ها
منتظر ماندن برای همدیگه
و حقایق غم انگیز گذشته
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.