Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم تـــرجـمـه ساب چینو با افتخــار تقدیم میکند آدرس کانال تلگرام @SUBCHNO P.Gh :مترجم
اول باید بازی رو امتحان کنیم
لی شیا
توی بازی ما
یه دختر ساده به عنوان بازیکن بازی می کنه
خیلی سخت
من گرسنم
فردا با خواجه یین ازدواج میکنی
من اینجوری بازی نمی کنم
اگر از قبل می دونستم
این بازی رو انجام نمی دادم
با این که من صيغه امپراتورم ، اما همیشه در حرمسرام
بیش از یک ساله که اینجام،اما امپراطور فقط یبار بهم سر زده
بگو به بینم
به نظرت من به اندازه ی کافی خوشگل نیستم؟
شوانگ جیانگ
یه چیزی بگو؟
بانوی من
روزی که خدمتکار لی شیا
ظرف توالت روتون ریخت
لی شیا این عوضی کثیف
امپراتور ، دیروز تو آب بازی کردید؟
لباس من خیسه
من پادشاهم، وظیفه دارم هر کاری که انجام می دم به تو بگم
مطمئنید نباید درمورد مریض بودنت نباید نگران باشم،؟
چی کار می کنی اگه مریض شم؟
برام میری دارو درست می کنی؟
یا می تونم از پزشکان بخواهم براتون دارو درست کنن
دارو، بازم دارو
حالم از هرچی داروعه بهم خورده
دیگه چی؟
اگر شما دوست ندارید دارو هاتونو بخورید، نظرتون در مورد رژیم درمانی چیه؟
رحم کنید، امپراتور
منوی اصلی
توی انباری که پیداش نکردم
پس چه اتفاقی برای مورد هایی که توی دریاچه بود افتاد
از کجا می توانم او را پیدا کنم؟
این دشوارترین سطحه
پس سخت ترین قسمت در اتاق های معشوقه یو است
به هر قیمتی زنده میمونم
چقدر سخته
لی شیا ، عجب بازی خفنی ساختنی
لی شیا ، معشوقه می گه ظرف توالت اتاق را عوض کن
دارم میام
من ، نان تینگ ، با تموم توان خود به کشور و مردم کمک می کنم
و به دنبال خوشبختی مردم بودم
راهنمای بهشتی می گوید
قدرت کل دنیا در دست امپراتور متمرکز است
و این آخرین وصیت نامه امپراطور متوفی است
وزیران عزیز می خواهند به من تذکر دهند
که من تاج و تخت را می گیرم
فقط به خاطر "راهنمای آسمانی"؟
نه سرورم
وزیر لیو میخواست بگه شما مدت زمان زیادی نیست که روی تخت امپراطوری نشستید
و باید اتفاقاتی که برتی امپراطور پیشین افتاد رو به یاد داشته باشین
و از اونها عبرت بگیرید
بله ، امپراتور
مقامات عزیز می خواهند بگن که من جوان و بی تجربه هستم
و شما را جدی نمی گیرم؟
و نمی توانم امپراطور خوبی برای مردم بشم
وزیران عزیز
دارین الان به من توهین می کنید؟
پادشاه
وزیران عزیز همیشه دوست داشتن
که فرمانده کل ارتش ملی جی چینگ شو
بر روی تخت امپراطوری بشینه
بندگان شما جرات نمی کنند
بندگان شما جرات نمی کنند
لی شیا به دستور خانم معشوقه آمد
بیا تو
به چه زل زدی؟
من ... من جرات نمی کنم
جرات نمی کنی؟
بیا اینجا.
به کف نگاه کن
چی میبینی؟
گند کاریتو تمیزکن
باید اتاقهای من رو کامل تمیز کنی
منم کارای عروسیتو می کنم
چی هستی ، شیطان؟
ولش کن هر چه زود تر باید منو رو پیدا کنم
مطمئنید که امپراطور میاد؟
اره
اما ، بانوی من
اینکه بدون اطلاع قبلی اینجا
بهتر یه راهی رو پیدا کنی که من هر چه زودتر امپراطور رو ببینم نه اینکه جلوی دست و پام بگیری
امپراطور امد
سلام به امپراطور
برای چی امدی اینجا
امپراتور ، من براتون سوپی رو درست کردم
...و، میخوام
حالا کارتون به جایی رسیده که از صیغه ها برای دادن دارو به من استفاده می کنید
امپراتور ، من شنیدم که شما اشتهای خودتون رو از دست داید
...بعدشم
بیش از ده خدمتکار در آشپزخانه کار میکنن
اون وقت تو نگران اشتهای منی
می خواهی توی اشپزخونه کار کنی
من فقط نگران سلامتی شما هستم
افراد می گویندکه شما شب ها نمی تونید بخوابید
چه طور جرات می کنی شایعات کثیف رو بازگو کنی
این جرم بزرگیه
من جرات نمی کنم،امپراطور لطفا منو ببخشید
بانوی من،بلند شید
بانوی من
امپراطور امروز با وزیران بحث کردن
و حال خوشی ندارن
مواظب خودتون باشید
نه
یا می توانه روی تخت باشه؟
توی پتوعه؟؟
دختر لعنتی ، روی تخته من چی کار می کنی
همون جور که دستور دادید دارم اتاقتون رو تمیز کنم
بانوی من همون جور که دستور دادید
همه چیز رو برسی کردیم
توی اتاقاتون
هیچ چیز گم نشده بود
وجدانشون بیدار شده
مگه نباید همون چیزی که صیغه یو می خواهد رو بگن
بلندتر صحبت کن
نشنیدم چی گفتی
بانوی من اون هیچی ندزدیده
پس می گی من با اون ناعادلانه رفتارمی کنم
جرات نمی کنم
من ممنون این بچه هام ولی نمی خواهم به جام زجر بکشن
حالا که شما دخترا انقدرمهربانید منم فراموش می کنم این موضوع رو
امروز ظرف های توالت رو به جای این تمیز می کنید
متشکرم بانوی من
درمورد توهم
همین جوری زانو بزن
نامزدت خواجه ین فردا میرسه
امروز آخرین روزت در عمارت ارکید است
لذت ببر
بیا بریم
امروز باید این بازی را هک کنم
چه اتفاقی داره اونجا می افته؟
اول داخل جنگله،بعدش داخل دریاچه ست و اخر سرمداخل اتاق صیغه ها
مکانهایی برای نجات وجود داره
اما به دلایلی آنها کار نمی کنن
من دنبال دلیلش هستم
چه اتفاقی می افتد اگر لی شیا دوباره در داخل دریاچه بره؟
اتفاق بدی میوفته
لی شیا
به مغز ش آسیب می رسه
و احتمالا می ره تو کما
اررو ها رو درست کن من باید به یه جلسه برسم
سلام ، نام من شیائو نینگ است
شما به شرکت واحه خوش آمدید
هسته ی اصلی این بازی ها ماجراجویی و خلاقیته
و نکته اصلی این بازی اینکه تو میتونی هر کاری داخلش انجام بدی
برای اینکه بازیکن بتوانه حداکثر هیجان رو داخل بازی تجربه کنه
ما بازی "عشق و امپراتور" را ساختیم
این اولین بازی ست که توش میتونیدبه صورت رایگان یه ماجراجویی عاشقانه رو تجربه کنید
این بازی ها بسیار واقع بینانه
وبسیار شبیه به دنیای واقعی ساخته شده
تجربه های عاشقانه هایی که توی این بازی پیدا میکنیدتوی هیج ها پیدا نمی شه
توی این بازی شما
خودتون عشق رو پیدا می کنید
این بازی به کمک سرویس ها کامپیوتر ابری ساخته شده
بنابراین بازی عشق و امپراتور یک بازی عاشقانه معمولی نیست
در این بازی زنان مجردی هستن
که از پرتگاه تنهایی
زندگی تازه یی رو تجربه می کنید
و لذت زیبای عشق رو بچشند
و خوشبختی رو احساس کنن
در فضایی از گرمای عشق زندگی کنند
آفرین
خوبه
متشکرم آقایان
من کیم؟
من کجام؟
من اینجا چیکار میکنم؟
درسته
من خدمتکار این عمارتم
خواهران ، شما ها برید. من بقیه ی کارا رو می کنم
بسه بسه
من باعث شدم شماها این کار ها رو بکنید
الان احساس گناه می کنم بزارید بقیه شو خودم بکنم
باشه، پس بقیه شو خودت بکن،ما میریم
توی حیاط که نبود
داخل اتاق صیغه یو هم که نبود
جای دیگه نمیمونه اخه کجاس پس
نکنه دوباره توی دریاچه ظاهر شه
لی شیا
بیا این نون رو بگیر
خواهران ، صبر کنید
چرا دارید به من نون می دید
چون دلمون سوخت
سرقت جرم بزرگیه
خواجه ین ، گرچه زننده است
اما بهتر با اون ازدواج کنی تا بمیری
خواهران
به هر حال من که میرم
اما قبل از رفتنم میشه یه چیزی بهم بگید
چرا معشوقه یی انقدر از من متنفره؟
چندسال پیش این اتفاق افتاد
وقتی داشتی پای معشوقه رو ماساژ میدادی
اتاق خیلی گرم بود
و تو شروع کردی به چرت زدن
همون لحظه معشوقه لی از خواب بلند شد
من هنوز نخوابیدام ، بعد تو می خوابی؟
بعد تو رو هل داد
تو هم روی ذغال های توی اتاق افتادی
شروع کردی به جیغ زدن
حتی گوش دادن بهشم دردناکه
اما من باید ازش متنفر باشم
چرا اون از من متنفره؟
خواهر بزرگ وسایلتو جمع کرد
بعدش تو رو انداخت بیرون
اون گفت:برو گمشو
تو هم در حالی که صورتتو پوشنده بودی شروع کردی گریه کردن
در آن لحظه امپراتور آمد
همه زانو زدن و فریاد زدن
عمر امپراتور طولانی باد
معشوقه بلافاصله جلوی امپراطور زانو زد
اما معشوقه انتظار نداشت که امپراطور اول صبحت کنه
صورت یه دختر زندگی اونه
تو به عنوان یه معشوقه باید الگو خدمتکارنت باشی نه اینکه
به اونها اسیب بزنی
من از این به بعد دیگه همسری مثل تو ندارم
بعد از اینکه این حرف زد از اونجا رفت
خواهر بزرگتر از معشوقه پرسید
"بانوی من ، چکار کنیم؟"
معشوقه با عصبانیت جواب داد
"چه کار می توانیم بکنیم؟"
من دیگه از این به بعد نمی تونم امپراطور رو ببینم
برای همین معشوقه نمی توانه تو بیرون بندازه
و نمی تونه تو رو بکشه
برای همین شروع کرد نقشه کشیدن
که چه جوری از دستت راحت بشه
بالاخره یه قهرمان پیدا شد که منو نجات بده
دیوانه شدی، تو زشتی؟
نه زیبایی ، نه ، نه
امپراتور خوش تیپ هست
امپراتور خوش تیپ هست یا نه؟
امپراتور یک مرد خیلی خوش تیپه
امپراتور فوق العاده و فوق العاده
اون می درخشه
اون قدر خوشگل که نمی تونی توصیفش کنی
عشق قبلی منم خوش تیپ بود
پس خود امپراطور چه قدر خوشتیپ می تونه باشه
ولش کن من که اون رو نمی بینم
ظاهراً باید بازی را بدون دیدن شخصیت اصلی تموم کنم
من توی این آزمایش شکست خوردم
امپراتور ، دوست دارید غذا بخورید یا استراحت کنید؟
اتفاقی امروز داخل قصر افتاده؟
دقیقا می خواهید درمورد چی بدونید؟
هیچ کدوم
از خدمه خودکشی نکرند؟
امپراتور ، خودکشی در کاخ جرم است
من رو نترسونید
لباسهات رو در بیار
امپراطور ، می تونم بعد از شام لباس هام رو در بیارم؟
ممنون
چطورعه؟
خوب
تا آنجا که من می بینم ، شیا شیا در حال تفریح و خوشگذرونی داخل قصره (ظرف توالت شستن تفریحه)
به نظر می رسه او خیلی سرسخته
عالیه
هر چه زودتر باگ های برنامه رو بگیر
طوری که دفعه ی دیگه بتونه از داخله دریاچه برگرده
قبل از تموم شدن تست "عشق و امپراتور"
می خواهم سه چیز رو به شما بگم
اول
"سرمایه گذاران جودیان" تصمیم به سرمایه گذاری روی ما کردن
ما خیلی زود بودجه لازم برای ادامه ی کارمون دریافت می کنیم
دوم
توی تی جی ا بازی ما به عنوان بیشترین جستجو
رتبه ی اول رو اورده
پاداش! پاداش! پاداش
سوم
برای تست بازی
ما مدت طولانی تصمیم گرفتیم
اولین بازیکنی که بازی ما رو انجام میده
لطفا لطفا
لی شیا
لی شیا
لی شیا ، حالا همه چیز به تو بستگی داره
اگر لی شیا با مشکلات روبرو نشه
این ازمایش زودتر تموم میشه
من می روم سطل آشغال را بیرون بندازم ، تو حواست به این باشه
خوب
برو
صبر کن
چرا لی شیا دوباره داخل دریاچه پرید ؟
کجاام من؟
چرا نمی تونم حرکت کنم؟
لعنتی
او داره می میره
مگه نگفتی داری باگ ها رو درست می کنی؟
گفتم دارم درست می کنم نه اینکه تمومش کردم
حالم بده
شیائو نینگ ، منو نجات بده
این خیلی بده باید بازی رو ری استارت کنیم
این جوری می تونیم لی شیا رو نجات بدیم
نه ، ریاستارت، نه
اگر بازی رو مجدداً راه اندازی کنی
آزمایش شکست می خوره
پس لی شیا چی؟
راه اندازی مجدد،نه (عجب عوضیه ای)
اگر من بمیرم ، برای همه بهتر میشه
به هر حال کسی که صدامو نمی شنوه
بیدار شو! بیدار شو
من دیروز با بدبختی جونتو نجات دادم
برای چی دوباره میخواهی بمیری
اگر دیر کرده بودم
تو حتما میمردی
چرا منو نجات دادی ؟
مگه من زشت نیستم؟
اشتباه من بود که نجاتت دادم
زمین سرده بیا کفش ها تو بپوش
مگه من چه اشتباهی کردم؟
چرا کسی منو نمی خواهد؟
چرا کسی به من فکر نمی کنه؟
خیلی تلاش کردم
من باید الان چه کار کنم؟
چرا زندگی اینقدر سخته؟
من از زندگی خسته شدم
همه مردم دنیا رنج می کشن
متاسفم،من امروز شام نخوردم
تو هم شام نخوردی
شاید شکلش خوب نباشه
ولی مزه ی خوبی داره ،اگه خوشت نیومد بده به خودم بخورم
ممنون تو دوبارجون منو نجات دادی
ولی باهات خوب رفتار نکردم
از من ناراحت نشو
چرا می خواستی بمیری؟
چه جوری بگم برات
اگه من تو دریاچه نمی پریدم
مجبور بودم با خواجه یین ازدواج کنم
پس تواز خواجه ها متنفری؟
چون تو را نجات دادم؟
منظورم این نبود
من خیلی زشتم
همچنین یک خدمتکار ساده ام
اما ازدواج مهمترین چیز در زندگیه
باید با کسی ازدواج کنی که دوسش داری
تو کسی رو داری؟
امشب کار داری؟
نه نه.
واقعا فکر می کنی
اون تو رو دوست داره
بیشتر شبیه به این می رسه که داره ازت استفاده می کنه
برام مهم نیست
ولی اون همچین ادمی نیست
ولی من این طور فکر نمی کنم
اون منو دوست داره
خود فکر کن اگه دوست داشت پول تاکسی تو میداد
یا پول اضافه کاریتو می داد
یا نمی زاشت انقدر اضافه کاری کنی
یکی بود
ولی حالا دیگه اونم نیست
قبلا فکر می کردم لیاقت اونو ندارم
اما حالا می فهمم
که اون اصلا به من به عنوان یه زن فکر نمی کرد
اینجوری نگاهم نکن
خجالت می کشم
نگاه هدیه ای از طبیعت است
زیبایی و زشتی توی این دنیا مهم نیست
مهم قلبته که زیبا باشه
تو آدم خوبی هستی
برای همین تو بزرگترین گنح رو که همون قلب مهربونه داری
خیلی دیر. وقتش نشده برگردی؟؟
پس تو
نگران نباش
من دیگه تو دریاچه نمی پرم
نمی خواهم دوباره مزاحمت بشم
من قدر زندگی مو از این به بعد می دونم
قبلا بهت گفتم
همه تو زندگیشون سختی هایی رو دارن
اما چه جوری مواجه شدن با این سختی هاست
که خوشبختی شون به همراه میاره
درسته
از این به بعد اگه خواستی چیزی بخوری
بیا پیش من
هر چی بخواهی برات درست می کنم
به هر حال ، اسمت چیه؟
فامیلی من یین
تو ، خواجه یین؟
من رو میشناسی
مگه نگفتن اون زشت و پیرعه،همش بوی الکل میده؟
و زناشو میزنه؟
هیچ چی
بعدا میبینمت
اینکه همسر یه خواجه ی پیر بشم ترسناکه
اما ازدواج با ناجی زندگیم
خیلی بهتره
امپراتور ، شما بازگشتید
دوباره تو اب پریدید
همین الان رییس محافظ های قصر رو برای من بیار
الان؟
شما نمی خورید ، نمی خوابید. از کجا اینهمه قدرت گرفتید؟
احمق
بانوی من شما خیلی با من مهربانید
من هرگز این لطف شما رو فراموش نخواهم کرد
زودتر از این جا برو
از این بعد، زندگی و مرگ این دختر
ربطی به عمارت ما نداره
متشکرم بانوی من
همسرم
بیا بریم
تو خواجه یین نیستی
چرا هستم
من شوهر تو هم
بگیرینش
ولم کنید
ولم کنید
شاید قصر خیلی بزرگ باشه
ولی تو نمی تونی جایی قایم شی
مشعوقه ی سلطنتی گفتن
دیگه زندگی و مرگ تو ربطی به این قصر نداره
اگر نمی خواهی زیاد رنج بکشی یه دختر مطیع باش
من تو را اذیت نمی کنم
منو گاز گرفتی
بانوی من شما منو سرزنش نمی کنید
به هیچ وجه
متشکرم
کاری کنید زانو بزنه
فرمان امپراطور
زندگی خیلی طولانیه
ما هرگز نمی توانیم پیش بینی کنیم
چه اتفاق هایی خواهد افتاد
چه قدر خیانت می بینم و یا فریب می خوریم
اما اون پسر خوشتیب درست میگفت
تا وقتی که من زندم باید خوشحال باشم
همیشه شخصی در زندگی وجود داره که بهت کمک کنه
با مهربانی و گرماش بهت ارامش بده
و به زندگیت ارزش و بها بده
امیدوارم از دیدن این قسمت لذت برده باشید آدرس کانال تلگرام @SUBCHNO P.Gh :مترجم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.