Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
."تحقیقات بیشتر در مورد "هیمیکو
...براساس یه افسانه، هیمیکو، اولین ملکهی ژاپن
جادوگری قدرتمند بود که با کمک جادوی سیاه بر سرزمینش حکمفرمایی میکرد
و با یک لمس جزیی دست مرگ و نابودی را گسترش میداد
فقط با یک اتفاق شانسی، جلویش گرفته شد
ارتشی از ژنرالهای خودش، او را دستگیر ...و به جزیرهای غیرمسکونی در
.میان دریای شیطان خیانتکار بردن
.و در آنجا، او زیر کوهها مدفون شد
در نقشهای قدیمی، نقطهای کشف کردم که هیچکس کشف نکرده بود
و اون اونجاست، منتظره تا از بند رها بشه
من باید زودتر از همه به اونجا برسم
...حتی اگه به معنی چیزی باشه که
اصلا دلم نمیخواد ترک کردن "لارا"یم
تو باید تصمیم بگیری لارا
تو باید یه کاری بکنی
اینکه بعد از ضربهش ضربه بزنی، فایدهای برات نداره
این مهارت رو نداری
"ممنون "تری - قابلی نداشت -
!بجنب لارا
اینقدر نرقص، شروع کن به مبارزه
!آره دختر
!بجنب
!خوب بود لارا! از پسش برمیای
تموم شد - !نه -
!پس تمومش کن
بجنب لارا! کارش رو بساز
نگو
دخلت رو آورد دختر. دخلت رو آورد
دخلم رو نیاورد - باشه. نیاورد -
لهت کرد
لهم کرد؟ اون یه ابرقهرمان نیست
...حقیقت اینه که من گذاشتم - مشکلی نداریم؟ -
نه. مشکلی نیست
!راستش خوش گذشت
ممنون
دفعهی بعد شکستت میدم
لهت میکنم
امروز زود میری خونه، نه؟
آره
بعدا میبینمت
تا بعد
هی! کی سیب من رو دزدید؟
باید میدونستم کار توئه
چرا باید چنین کاری انجام بدم؟
چون نمیتونی از پس خودت بربیای
فقط ببین که نتونستی از پس مخارجت بربیای
تری، ببین، پولش رو جور میکنم. قول میدم
جبران میکنم
یه کار پیدا کن لارا
فکر کردی محض خنده اینطوری لباس پوشیدم؟
...من دوستت دارم لارا. جدی میگم. اما
[یادتون باشه، پول ندهید، بازی بی بازی]
سلام - سلام -
روبراهی؟ - آره. یه روز عالی داشتم -
تو؟
آره - آره؟ -
باز هم ازش بخواه. دعوتش کن به شامی چیزی. بگو
بجنب
چیز دیگهای هست؟
نه، نه، نه
چته؟ چرا بهش نگفتی؟
پسر احمق
قضیه شکار روباه رو جور کردی "راگ"؟
آره، کمابیش
30تا سگ شکاری گیر آوردم حالا باید یه روباه گیر بیارم
یه زرنگش رو
یه فرزش رو میخوایم تا حسابی حال کنیم
آره. اگه سریع نباشه، حال نمیده
اما باید اونقدر خنگ باشه که فکر کنه برنده میشه
شما دو تا چه نقشهای میکشین؟
میخوایم بریم شکار روباه
چی؟ - خب، مثل یه مسابقهست -
بغیر از اینکه اول روباه فرار میکنه
یه رد با رنگ پشت دوچرخهش جا میذاره
تا سگهای واق واق کن دنبالش بیفتن
و اگه نتونن تا زمان پایان مسابقه اون رو گیر بندازن تمام پولها برای روباه میشه
چقدر پول؟
ششصدتا
فکر کنم یه روباه پیدا کردین
آه، داری جدی میگی؟
اونقدری که میخوای سریع یا خنگ نیستم؟
...نه، منظورم اینه که من
قبوله
"!مخفی شو روباه و همه به دنبالش"
آه، از شکسپیره؟
نمایشنامه هملت، نه؟
نمیدونم. فقط به ذهنم رسید
میدونی که از هملته
...و یه بار دیگه ازت میپرسم
چرا یه پیک دوچرخه سوار شدی؟
بخاطر تو، بروس
میخواستم بهت نزدیک باشم
!پنج، چهار، سه، دو، یک! برین
!هی
!ببخشید
!برین! برین! برین
اون کجاست داداش؟
زیاد طول نمیکشه عزیزم
!هی! نگاه کن کجا داری میری - !آینهت رو نگاه کن -
!برین! برین
جالبه که اینجا میبینمت
آنا
لازم نبود بیای
من دیگه نیاز به مراقب ندارم - واقعا؟ -
خونهت رو رنگ میکردی؟
خیلی وقته که ندیدمت
هیچوقت من رو ندیدی
ببخشید
ممنون که آمدی
قضیه امروز چی بود؟
پول لازم داشتم
...نه، نداری. یه ارثیه
...منتظرته، اگه فقط یه قدم برای - برنمیدارم -
هفت سال شده لارا
پلیس توکیو 5 سال قبل دست از جستجو برای پدرت برداشت
کارآگاهان شخصی حتی دیگه دستمزد ما رو قبول نمیکنن
میدونم که قبول کردنش سخته
اما تو واقعا باید بیای و اون برگهها رو امضا کنی
همم. بخاطر همین اومدی
نه. من بخاطر تو اومدم
فقط فکر کن که چه کاری میتونی در دنیا بکنی
با قابلیتی که داری، با ثروتی که داری
.ثروت اون. نه من
ببین، خیلی سادست ...اگه اون برگهها رو امضا نکنی
اونوقت هرچیزی که پدرت بخاطرش کار کرده، فروخته میشه
فقط شرکت رو هم نمیگم
عمارت "کرافت" هم هست
میتونی تصور کنی که چه حسی میداشت اگه خونه رو از دست بدی؟
لارا، پدرت مُرده
ولی میتونی راهش رو دنبال کنی
این در خون توئه
متاسفم
من یه کرافت مثل اون نیستم
اما نمیخوام که بری، بابایی
زیاد طول نمیکشه، عزیزم
باید بفهمی
ما کرافتها، یه مسئولیتهایی داریم یه کارهایی داریم
اما دلم برات تنگ میشه
میدونم، منم دلم برات تنگ میشه
اما ممکنه یه راه حلی براش داشته باشم
این رو میبینی؟
این برای مادرت بود بهمین خاطر قدرتهای ویژهای داره
منظورت چیه؟
هروقت خواستی احساس کنی که به کسی نزدیکی
فقط در دستت بگیر و محکم نگهش دار
و به اون فرد فکر کن و اونا میفهمن
واقعا؟ - آره -
جادوییه
و یعنی ما همیشه با هم خواهیم بود مهم نیست من کجام
خب؟
قبل از اینکه بفهمی رفتم، برمیگردم
!آهای
پیکها از در پشتی میرن
آ، من پیک نیستم
خب، من هستم
درسته. در پشتی
من اومدم "آنا میلر" رو ببینم
خب، باید مثل بقیه مشخصاتت رو ثبت کنی
اسمت چیه؟
لارا - لارا -
کرافت
کاغذهایی که باید امضا کنی رو برای راحتی شما مشخص کردم
میخوای آقای "یاف" در خصوص موارد خاص توضیحاتی بدن؟
آمدم، امضا میکنم، بابا هم مُرده
میتونم تصور کنم که چقدر برات سخته
من هم دلم براش تنگ شده
اون برای بابا بود
بله خانم کرافت ...براساس وصیت ریچارد
در زمان مرگش، باید این رو به شما بدم
کاراکوری. پازل ژاپنی
و در اصل شما باید اول کاغذها رو امضا کنی
هیچوقت درک نکردم که چرا ذهن پدرت اینقدر درگیر اون چیزا بوده
باور نمیکنی که چند تا از اینا داخل خونه مون بود
حتما یه منظوری داشته
"اولین نامه (=حرف) از مقصد نهایی من"
اما اون نامهای از خودش باقی نذاشت
میشه من رو ببخشید - ...لارا، من -
به یاد لرد ریچارد کرافت بانو املیا
مقصد نهایی من
اولین حرف
...چی
بابا ... دنبال چی بودی؟
سلام کوچولوی من
میدونم که میتونم برای حل معمام بهت اعتماد کنم
متاسفانه، اگه داری این نوار رو میبینی
یعنی من حتما مُردم
...حتما تا حالا فهمیدی که
در زندگی چیزی بیش از عضویت در هیات مدیره و تجارت بودم
چیزایی که قبل از این نمیتونستم بهت بگم
وقتی مادرت مُرد، غم و غصهش تقریبا نابودم کرد
من شروع به جستجو در دنیا کردم
دربه در به دنبال نشانهای از دنیای دیگه تا ثابت بشه که ماوراطبیعه واقعیه
هرچیزی تا حس کنم، مادرت دوباره با منه
و این برام یه سرگرمی شد، کوچولوی من
حالا... ازت میخوام یه لطفی بهم کنی
میخوام که تمام تحقیقاتم درخصوص پروژهی هیمیکو رو بسوزونی
فقط همهش رو بسوزون
یادداشتها، نوارها، همه چی
این خیلی مهمه
...اگه به دست آدم اشتباهی بیفته
میتونه فاجعه بار بشه
بهمین خاطر خواهش میکنم بیدرنگ انجامش بده
میدونم که متنفری از اینکه کسی بهت بگه کاری بکنی
اما خواهش میکنم بهم قول بده
امیدوارم هرگز مجبور به دیدن این فیلم نشی
اما اگه شدی، تو شغل مخفی من رو کشف کردی
امیدوارم که برای خودت رو کشف کنی
بابا دوستت داره
[هیمیکو]
هیمیکو
5اکتبر
اونا ملکه هیمیکو رو "مادر مرگ" صدا میزدن
تمام داستانهایی که راجع بهش میگن با رودخانههایی سرخ از خون، تمام میشه
مردم افسون شده، ذهنهای کنترل شده
فقط با لمس دستش مرگ و نابودی رو گسترش میداد
این خون و خونریزی فقط وقتی تمام شد
که ژنرالهای خودش، او را زنده زنده در مقبرهای دفن کردن
و او را از دنیای بیرون دور نگه داشتن
در جزیرهای که هیچکس بهش دسترسی نداشت
و تمام تاریخ راجع به وجودش پاک شد
"جزیره گم شده "یاماتای
مطمئنم که اونجا همان جزیره ست
29جولای 2011
بالاخره ناخدایی پیدا کردم که قبول کرد که من رو به جزیره ببره
من باید اول از همه به اونجا برسم تا مطمئن بشم که قدرت اون به دست آدم اشتباهی نخواهد افتاد
20هزار دلار امریکا، اسکله لی گوان چاو وونگ چاک هنگ، ابردین، هنگ کنگ
[مغازه گروبرداری]
اون طلسم رو امپراتور "شوا" ژاپن به پدرم داده
...درسته. درسته. خب این ژاپنی نیست
درست میگی
..."نوهی امپراتور پیشین "مراتا (در هندوستان)
این رو به امپراتور شوا داده
مراتا؟ داری شوخی میکنه، نه؟
و اون هم، این را از "تیباو"، آخرین پادشاه برمه گرفته
وقتی که به هندوستان تبعید شده بود
به هندوستان تبعید شده بود
چه افسانهی جالبی
و تمام این تاریخچه رو داری از روی کاغذ میخونی، نه؟
"اگه مشخصات رسمیش رو داشتم که میرفتم حراج "کریستی نه؟
اما... آ... امروز روز شانس توئه
واقعا؟
آلن! راجع به لاس زدن با مشتریها چی بهت گفته بودم؟
لاس نمیزنم. من همینطوری آدم کاریزماتیکی هستم
لاس نمیزدم. ببخشید
لاس میزدم
یه نگاهی بنداز
خنده روی لب، بزرگ و قشنگ
...خب، بله، خوشحالم که بگم
ما میتونیم یه پیشنهادی به شما بدیم
ده تا
خواهش میکنم
فقط یه خرده بیشتر
اون تنها چیزیه که من رو به یاد پدرم میندازه
آه، پدرت مُرده
...مایهی تاسفه. اتفاق ناگواریه
که یه دختر جوان، پدرش رو از دست بده
بسیارخب. منصفانهست
9هزار تا
الان که گفتی 10 تا
خب، مردم میان اینجا و همهش راجع به اینکه باباشون مُرده خالی میبندن
و تو همهش گول این حرفشون رو میخوری
من همیشه گول نمیخورم
هفتهی قبل، دو بار گول خوردی
دو بار گول خوردم
این حقیقته
باشه. از بحث با شما خوشحال شدم
چون حالا قیمتش میشه 8 تا
باشه. تو بردی - آه، بالاخره -
ممنون، جدی میگم ممنون
دقیقا برای چنین مواقعیه
دقیقا برای چنین مواقعی
!من رو سوزوندی
خودت رو جمع کن آلن جدی میگم
قهوهی داغ بود
هنگ کنگ
ببخشید، شما انگلیسی بلدی؟
ببخشید، نه
نه؟ ممنون
ببخشید. عذر میخوام
شما "لو رن" میشناسی؟ لو رن؟
حتی یه ذره؟
انگلیسی بلدی؟ - خانم -
کمک میخواین؟
بله میخوام
من دنبال این آقا به اسم لو رن میگردم
...اون قرار بود که - قایق لو رن -
بله - اندورانس، اونطرف -
اندورانس"؟ کدومه؟"
!آهای
!صبرکنین
برین عقب
کیفو بهم بده
الان انعامت رو از دست دادی
تو هم الان زبونت رو از دست دادی
!لو! لو رن
!کمک! کمک
!فرار کنید! فرار کنید! دوباره مست کرده
ممنون
چی؟
گفتم روی قایقم چیکار میکنی؟
من با اونا نیستم
دنبال یه مرد به اسم لو رن ـم
بهت تبریک میگم، پیدام کردی، حالا گمشو
...خواهش میکنم، صبرکن، فقط گوش کن، من - بسیارخب، بریم -
اینجا نیومدم که دردسر درست کنم
راه بیفت
...میشه لطفا اسلحهت رو بگیری پایین و فقط
اوه، تورو به خدا
پدرم، ریچادر کرافت، سعی داشت ازت یه قایق بخره
نه، نه، از من نخریده
آره، خریده
اسمت لو رن ـه
این مالِ توئه
آره، اسمم رو میدونم، ممنون
اسمم مثل اسم پدرمه و اون اینو نوشته، نه من
خب، پس باید باهاش حرف بزنم
...تو و 100 نفر دیگه که بهش پول بدهکار بودین
کجاست؟ نمیدونم، خب؟
یک روز، با قایقش رفت
و دیگه ندیدمش، خب؟
هفت سال پیش نبود؟
فکر کنم بدونم پدرهامون کجا رفتن
رفتن ته دریا؟
داشتن به سمت یه جزیره بدون سکنه میرفتن
یه جایی در نزدیکی ساحل ژاپن
قبلاً یاماتای صداش میکردن
میخوام برم اونجا و بفهمم چه اتفاقی براشون افتاده
موفق باشی
حداقل 6000 جزیره در نزدیکی ساحل ژاپن هست
و خیلی از اونا بدون سکنه هستند
خب، یه نقشه میخوام
حالا، تنها کاری که باید بکنم اینه که بفهمم اینا چین
فکر کنم مختصاتن
موقعیت
اونا عقربههای ساعتن
عقربههای ساعت نیستن
...معلومه که عقربههای ساعت نیستن، اونا
عقربههای ساعت هستن
...سه
همینجاست
درست وسط دریای شیطانه
...بهتره که همین الان یه سنگ به پات ببندی
و خودتو پرت کنی تو دریا
یه ماجراجویی میشه
مُردن که ماجراجویی نیست
نمیخوای بدونی چه اتفاقی براشون افتاده؟
دیگه اهمیت نمیدم، باشه؟
،ببین، من سرم شلوغه کار و زندگی دارم
دیشب چقدر پول از دست دادی؟
چرا فکر میکنی چیزی از دست دادم؟
خب، بنظر میاد به این دلیل مشروب خوردی
که غم و غصههات رو از بین ببری، نه اینکه جشن بگیری
اگه کمکم کنی برم یاماتای میشه مال تو
که اون رو خرج چی کنم؟ تابوتم؟
پس منم میرم و با این پول دوتا قایق قراضه مثل این میگیرم
حتی اگه یک یا دوتا قایقم داشته باشی
قبل از اینکه بندرگاه رو ترک کنی، غرقشون میکنی
چیزی که نیاز داری یه کاپیتان با تجربهست
خب، توی اون یکی کفش چیه؟
23ژوئن
ممکنه تکه بعدی معما رو پیدا کرده باشم
نقاشیهای باستانی برای پیدا کردن مقبره
و یک در پیچیده که اون رو بسته نگه میداره
یه راهی پیدا کردم که اون رمزها رو کشف کنم
مطمئنم که میتونم بهش برسم
...وقایعنامههای "نیهونگی" باستانی میگه که در داخل مقبره (دومین کتاب تاریخ کلاسیک ژاپن)
یک نفر باید با "امتحان سخت هیمیکو" روبرو بشه
...گذشتن از پرتگاه ارواح
دعا کن که از روبرو شدن با چهرههای هیمیکو نجات پیدا کنی
در آنجا سپاه هزاران کنیز او را میبینی
که به استراحتگاه نهایی هیمیکو فرود می آیند
و مجازاتش را از بند رها میکنند
ششم جولای، دیگه متقاعد شدم
که پیشرفت تحقیقاتم رو زیر نظر دارن
...حالا دیگه اسمشون هم میدونم "محفل ترینیتی"
یک سازمان ستیزهجوی باستانی
که به دنبال چیزهای ماورائی هست
تا به سرنوشت بشر حکومت کنه
اگه "هیمیکو" اسلحهای باشه که "محفل ترینیتی" به دنبالشه چی؟
نمیتونی بخوابی؟
زیباست
تا جایی که میتونی ازش لذت ببر
داریم به سمت خطرناکترین قسمت آبی بین هنگ کنگ و کالیفرنیا میریم
پدرت حتما خوب میدونسته کجا بره تعطیلات
آره، ظاهراً برای روبرو شدن با غیر منتظرهها مهارت داشته
گرچه کم کم دارم فکر میکنم که دیوونه شده بوده
مثل اینکه فرق بین چیزهای واقعی و غیر واقعی رو تشخیص نمیداد
یه ملکه مرگ ژاپن باستان فکرش رو مشغول کرده بود
هی، بعضی مردها از زن خطرناک خوششون میاد
بعضی از مردها احمقن
چی؟
شب بخیر. لو رن. خوابهای خوب ببینی
هنوز به پای "ویلیام تل" نمیرسی اما داری بهش نزدیک میشی (قهرمان اسطورهای سوییس در قرن 14)
ویلیام تل یه افسانهست، بابا
خب، تمام افسانهها از واقعیت سرچشمه میگیرن
باید برم، کوچولوی من
اما تو که تازه برگشتی
...قبل از اینکه - ...بفهمم رفتی، برمیگردی -
آنا مواظبته
نیازی ندارم یکی از کارمندات ازم پرستاری کنه
میتونم از خودم مراقبت کنم
دخترم
لارا
هیچوقت فراموش نکن بابات چقدر دوست داره
میدونم
فکر میکردم ممکنه بیدارت کرده باشه
جزیرهت پیدامون کرد
یاماتای
همه کنترلمون رو از دست دادیم
باید کشتی رو ترک کنیم - چی؟ -
توی آب میمیریم
بیشتر از این دووم نمیاره
باید از این قایق بریم بیرون
صبرکن
!کاغذهای بابام
!بیخیالشون شو! لارا
!اوه
!لارا، بجنب
!لو
!قایق نجات
!مواظب باش
!لو
!لو
من کجام؟
آه، بیدار شد
داشتم نگرانت میشدم
یه صخره زیر آب باهاش برخورد کردین
خداروشکر پیدات کردم
بیشتر کسایی که سعی میکنن توی این جریان آب و هوایی بیان اینجا، کشته میشن
تقریباً غیرممکنه که بیای اینجا
حتی سختتر از اینکه بخوای از اینجا بری
...کیفم کجاست
اینجاست
اینجا چیکار میکنی... لارا؟
من دوتا دختر دارم
مومشکی مثل تو
خوشگل مثل تو
ببخشید. بی ادبی کردم
خیلی وقته که اینجا میزبان مهمونی نبودم
"اسم من "ماتایس ووگل
باید گرسنه باشی
...میدونی، قبلاً تصور میکردم
که ممکنه داخل یکی از اون کنسروها بالاخره یه گوش پیدا کنم
دیوونگی نیست؟
فکر کنم اینکه مدت زیادی در این جزیره باشی میتونه یه خرده دیوونهت کنه
تنها کسی که میتونم باهاش حرف بزنم
اونطرف این تلفنه
...و همیشه یه حرف رو میزنن
تا وقتی که کارم توی این جزیره تموم نشه، نمیتونم برم خونه
چه جور کاری انجام میدی؟
اوه، کارهای مختلف، به لطف کارفرمام
دنبال این میگردی؟
مکرهای سرنوشت همیشه منو شگفت زده میکنه
"دری به سوی هیمیکو"
ریچارد راه ورود رو بلد بوده
کلی وقت هدر رفت
چیزی رو برام آوردی که بیشتر از هر چیزی توی این دنیا میخواستم
ممنون
در مورد پدرم چی میدونی؟
حالا شباهتتون رو میبینم
از چهرهت هوشت رو میبینم
نترس بودنت
تنها کاری که پدرت باید میکرد همکاری کردن بود
البته چون ریچارد بود، پیشنهادم رو رد کرد
فکر میکرد داره دنیا رو نجات میده
کجاست؟
کجاست؟
.الان دیگه پیش خداست، من کشتمش
متاسفم که اینقدر رُک هستم. تمرین نداشتم
.هفت سال گذشته
هفت سال
بجنب
!بجنب، بجنب
بجنب، برو اون پایین
!اون پالتها رو تکون بدین
تکون بخور
!تکون بخور
!بریم
بردارش
!بجنب، برو
!ببندش
!بسیارخب، ببرش بالا
برگرد سر کارت
لارا کرافت
نباید میومدی اینجا
اما خوشحالم که اومدی
!همه چی رو جمع کنید، میریم به کمپ
!بسیارخب، همه چی رو جمع کنید - !بسیارخب، حرکت کنید -
!میریم به کمپ
!حرکت کنید! حرکت کن
حرکت کن، حرکت کن
!بردارش! بجنب، برو
این آدما کی هستن؟
بعضیهاشون ماهیگیرهایی هستن که کشتیشون غرق شده
و بعضیهاشون به قاچاقچیها پول دادن تا اونا رو به جای بهتری برای زندگی ببرن
.در عوض، آوردنشون اینجا
!بجنبید، عقب افتادیم. حرکت کنید
اون گفت پدرم رو کشته
پدر منم کشته
اونا دیدنش
با خونسردی اون رو کشته
متاسفم
متاسفم که آوردمت اینجا
خب، از یه ملوان مست سواستفاده کردی
!بجنبید، حرکت کنید
حداقل هنوز نمردیم
جدی
پایین تر. پایین تر بسیارخب. وایسا
این بالا یه خرده "سیال 20" نیاز دارم (مواد منفجره)
!بجنب، بریم
خوبی؟
بلندش کنید و همین الان برگردید سر کارتون
یه لحظه صبرکن
!همین الان - بذار استراحت کنه، ما کارشو انجام میدیم -
همین الان برش گردونین سر کار
اون مریضه، مرد. باید استراحت کنه
!برگردین سر کار
!شنیدید چی گفت، برگردید سر کارتون
هی، لارا
لارا، آماده باش
هی
!برو
!برو
!مواظب باش
!پخش بشید! پخش بشید
!بگیرش
بجنب
!بگیرش
توی رودخونهست، میخوای دنبالش بریم؟
نه
راکت" رو فرستادم تا دنبالش بره"
اگه زنده بمونه، برش میگردونه
واقعاً؟
آروم باش، آروم، میخوام برگردونمت به کمپ
!مقاومت نکن
!صبرکن
!نه، نه، نه، نه
دیوونه نیستم، دیوونه نیستم، دیوونه نیستم
فقط نادیده بگیرش، خودش میره
بابا؟
منم
بابا؟
.واقعی نیست. نادیده بگیرش خودش میره، همیشه همینجوری بوده
نه، منو نگاه کن، منو نگاه کن
خواهش میکنم
:اینو یادت میاد؟ یادت میاد
...قبلاً اینکارو
منم
لازا
کوچولوی من
تو اینجا چیکار میکنی؟
بابا، صدمه دیدم
چیزی نیست
این بیشتر واسه من دردناکه تا تو
چی؟
بسیارخب
خوب میشی، خوب میشی
بسیارخب
تموم شد
حالا استراحت کن
پیشم میمونی؟
من جایی نمیرم
!ووگل! پیداش کردیم، آره
!آره، بجنب، پیداش کردیم
پیداش کردم
یه وسیله نقلیه بفرست
فکر کردم مُردی
...معمولاً وقتی تورو توی این جزیره میبینم
این تویی که ناپدید شدی
بذار من اینکارو بکنم
بیا اینجا
خب، کوچولوی من، به کجا رسیدی؟
آکسفورد رفتی یا کمبریج؟
بجنب، کدومش؟
میدونی چیه، بابا؟
من دانشگاه نرفتم
،خب هنوزم وقت هست هنوزم یه بچهای
نه، وقتی من رو ترک کردی، یه بچه بودم
آه، مراقب باش
سخت ترین روز زندگیم زمانی بود که دست از تلاش برای برگشتن پیشت کشیدم
اما فهمیدم که اون زن هیچوقت نمیذاره از اینجا برم
چی داری میگی؟ اون زن کیه؟
هیمیکو
ترینیتی، ووگل رو فرستاد تا مقبره رو پیدا کنه
تا بتونه بیدارش کنه و قدرتش رو بگیره
باید جلوشون رو میگرفتم
درسته
ووگول نمیتونه بدون من مقبره رو پیدا کنه
...و از اونجایی که من مُردم ...و تو بقیه تحقیقاتم رو آتیش زدی
اون هرگز پیداش نمیکنه
... پس
.در مورد اون
کدوم بخش از "تحقیقاتم رو آتیش بزن" رو نفهمیدی؟
اگه اون برگهها رو میسوزوندم نمیتونستم پیدات کنم
تا جایی که میتونستم به مسیر اشتباه و غلط راهنماییشون میکردم
سالها میدیدم که مسیر رو اشتباه میرن
و الآن تو اونو دو دستی بهشون دادی
پس یه آدم روانی اسلحه به دست باقیماندهی یه جسد رو پیدا میکنه
خب که چی؟
اگه ووگول اون مقبره رو باز کنه
نفرین هیمیکو دنیا رو فرا میگیره
... بابا، گوش کن - اومدنت به اینجا اشتباه بود -
من اومدم اینجا که ببینم چه بلایی سرت اومده
تا زمانی که مقبره در امان بود
تو هم در امان بودی
سعی میکردم از تو محافظت کنم
... اما دست کم گرفته بودمش - چی رو؟ -
حماقتم رو، درسته؟ - نه -
.شجاعتت رو
باید این جزیره رو ترک کنیم
راه برگشتی وجود نداره، لارا
ووگول یه تلفن ماهوارهای داره
اگه به دستش بیاریم میتونیم کمک خبر کنیم
!ووگول یه ارتش داره
تو کسی بودی که بهم یاد داد هیچوقت تسلیم نشم
اون موقع فرق داشت
اون موقع من آدم دیگهای بودم
لارا - خب، من هنوز دختر اون مَردم -
!لارا
!بجنب
یه رمز دیگه رو امتحان کن
یکی دیگه و یکی دیگه
بجنب بجنب، رمز کوفتی رو بهم بده
هی. میخوایم دوباره منفجرش کنیم
یکی دیگه کار بذار
چشم، رئیس
.برو اونجا اینقدر حرف نزن
.اسلحه رو بردار من میرم تلفن ماهوارهی رو بگیرم
و یه راهی پیدا میکنم که همهمون رو از اینجا ببره
باید همینالآن بریم
!ووگل !دارن فرار میکنن
!برین
!بهشون شلیک کن
ببرشون یه جای امن - باشه -
.من پشتتون میام برو
لعنت
باید حرکت کنیم
من باید اینجا صبر کنم
نمیخوام لارا رو تنها بذارم
زیباست، مگه نه ریچارد؟
ای کاش میدونستم که این همه سال زنده بودی
حداقل کسی رو داشتم که باهاش حرف بزنم
به کمکت نیاز دارم، ریچارد
در رو واسم باز کن
7سال شده
میخوام برم خونه و خانوادم رو ببینم
اگه اون مقبره رو باز کنم خانوادهای برات باقی نمیمونه
!بازش کن
!بازش کن
!بازش کن
!هرگز
هر جور مایلی
با تو یا بدون تو من وارد اون مقبره میشم
!بذارش زمین
بذارش زمین
فکر میکنی نمیتونم ماشه اسلحه رو بکشم قبل از اینکه با اون کمان منو بزنی؟
.بهش شلیک کن، لارا !بهش شلیک کن
یالا، اسلحهت رو بذار زمین
.بهش شلیک کن، لارا نمیتونیم بذاریم به هیمیکو دست پیدا کنه
تو که به این چرندیات اعتقادی نداری، مگه نه؟
به پدرت بگو در رو باز کنه وگرنه میکُشمش
تو میتونی راضیش کنی، لارا
وسیله نقلیه تو راهه
میتونیم همهمون از این جزیرهی لعنتی بریم
بذار بهم شلیک کنه
قربانیشدن یه آدم بهتر از کشته شدن میلیونها آدمه
تصمیمش با توئه
انگشت توئه که روی ماشهست
متاسفم - نه -
من این همه راه نیومدم که مُردنت رو ببینم
خودم انجامش میدم
خودم بازش میکنم
بالأخره یه کرافت عاقل پیدا شد
اول خانمها
راه رو نشون کن
هنوز داره نفس میکشه
یا شاید فقط تغییر فشار هواست
به راه رفتن ادامه بدین
...باید صورتت رو میدیدی
این طراحی نشده که مردم رو فراری بده
طراحی شده که مردم رو همینجا نگه داره
بابا؟
پرتگاه ارواح
بعدش تو برو
دعا کن که از روبرو شدن با چهرههای هیمیکو نجات پیدا کنی
داریم نزدیکتر میشیم
ملکهی مرگ روز رو به شب تبدیل میکنه"
"اون باید بمیره تا زندگی برگرده"
لعنت
!زمین - !لارا -
باید راهی واسه متوقف کردنش باشه
!اطرافتون رو بگردین
!بجنب! بجنب
ووگول، چه خبر شده؟
"دعا کن تا زنده بمونی"
.جای کلیدـه !به یه کلید نیاز داریم
!چرخهای دعا
!لارا
کار نمیکنه
اون یکی چرخ رو امتحان کن
!اینو امتحان کن
نه
صبرکن
یه پازل رنگیه
"ملکهی مرگ روز رو به شب تبدیل میکنه"
!سیاه - !سیاه! بیا -
!لعنت
!آبی
!نه
!بیا
کار نمیکنه
!لارا
!این آخریه !زرد
کار نمیکنه
همهشون رو امتحان کن، لعنتی
"ملکهی مرگ روز رو به شب تبدیل میکنه"
"اون باید بمیره تا زندگی برگرده"
"زندگی"
!بجنب
رنگ زندگی
!دارم میفتم
!سبز
همیشه تو باهوش خانواده بودی، کوچولوی من
خب، بیا بریم کوچولو
زمین کجاست؟
رفته
منور
بجنب لارا
من میرم دنبالش
منم باهات میام
بابات واسه ما جونش رو داد
ارتش هزاران کنیز هیمیکو
خودشون رو در آیین خودکشی قربانی کردن
تا در زندگی بعد از مرگ به ملکهشون خدمت کنن
دقیقا مثل نوشتههات
پیداش کردیم
.خیلیخب، بسه دیگه باید تمومش کنیم
واسه عوض کردن تصمیمت هنوز خیلی دیر نشده
... بین افسانه و واقعیت اختلاف زیادی وجود داره، ریچارد
چیزی که تو نمیتونی درک کنی
آقایون
بازش کن
دیدی؟ بهت که گفتم چیزی برای ترس وجود نداره
فقط... یه پیرزنه
آمادهش کنین برای انتقال
یه چیزی جور در نمیاد
توی هیچکدوم از این نقاشیها اون یه هیولا نیست
بنظر میاد خودش اومده اینجا
نه اینکه مجبورش کرده باشن
"ملکهی مرگ روز رو به شب تبدیل میکنه"
اون باید بمیره تا زندگی برگرده
"زندگی برگرده"
فقط با لمس دستش مرگ و نابودی رو گسترش میداد
بجنب
تمام افسانهها از واقعیت سرچشمه میگیرن
قربانیشدن یه آدم بهتر از کشته شدن میلیونها آدمه
!صبرکنین
اون خودش رو قربانی کرده
داشته از دنیا محافظت میکرده
دیدین؟
همش الکیه
.خیلیخب، بیاین ببریمش یالا
اونا فکر میکردن جادو بوده
اون یه حامل بوده
و خودش در برابرش مصون بوده
یه مریضیه
.این چیزیه که محفل ترینیتی میخواد این منو به خونه میبره
اگه ببریمش بیرون به دنیا کُل دنیا میمیرن
فقط کافیه یه تیکهی کوچولو از تو بردارم
!برو! بگیرش !بگیرش
خب، این آخرشه، ریچارد
تنها کاری که مونده خروج از اینجاست
تو هیچجا نمیری
بیخیال، ریچارد
به دخترت فکر کن
بجنب
بجنب
بابا - لارا -
ووگل رفته
باید بری دنبالش - بجنب، بیا بریم -
نه، جلو نیا. جلو نیا - داری چی میگی؟ -
من کارم تمومه
مبتلا شدم
نه
.نباید بهم دست بزنی بهم دست نزن
باید جلوی ووگل رو بگیری و اینجا بری
و منم برای همیشه هیمیکو رو دفن میکنم
اما من تازه تو رو پیدا کردم
.بهم قول بده که جلوش رو میگیری بهم قول بده
باید یه راه دیگه هم باشه
لارا
تو یه دختر جوان خیلی خیلی باهوشی
راه دیگهای وجود نداره
من بهت نیاز دارم
.نه، نداری تو خیلی از من بهتری
گفتی به جادو اعتقادی نداری
خب، پس این چیه، عزیزم؟
... تمام مدت اینجا بودم ای کاش میتونستم بزرگ شدنت رو ببینم
نه
و الآن تو رو دارم
این یه معجزهست
شجاع باش، کوچولوی من
باید این کارو انجام بدی
!بجنب، برو
دیگه وقتی نمونده، لارا
!برو، بجنب
بابایی دوست داره
منم دوست دارم
واقعاً میخوای این کارو بکنی، دختر کوچولو؟
بیا فقط بریم خونه
.تو کسی رو نجات نمیدی محفل ترینیتی همهجا هست
آره؟
من بهش قول دادم
!نه. نه. نه
تو از اینجا بیرون نمیری
!نه !نه
وقتی ریچارد رو دیدی
سلام منو بهش برسون
خودت بهش برسون
با خانوادهی بدی در افتادی
!لارا
!لارا
لارا؟
... خب
هنوز نمردیم
جدی
.ووگل، ووگل، هلیکوپتر انتقال براوو 5 هستم تمام
ووگول، ووگول، صدام رو دریافت میکنی؟
رئیس
ما رو به خونه میبرین، خب؟
لندن
دوشیزه لارا کرافت
رسماً مُرده، مثل جادو
فکر نمیکنم مُرده باشه
شباهت زیادی از اون رو در تو میبینم - ممنون، آنا -
واقعاً میگم
الآن تو مسئولی، لارا
این لیست تمام داراییهامونه
ممنون
نه، فکر کنم بهتر باشه تو مسئول کارهای روزانه باشی، آنا
خب، هر جور مایلی
جلسههای هیئت مدیره و قراردادهای کاری
من از اونجور کرافتها نیستم
معلوم شد بابا هم اینطوری نبوده
تمام این شرکتها مال ماست؟
بله
... حالا با اسم میشناسمشون محفل ترینیتی
یک سازمان ستیزهجوی باستانی
که به دنبال چیزهای ماورائی هست
تا به سرنوشت بشر حکومت کنه
پاتنا خیلی محرمانه
چه جور کاری انجام میدی؟
اوه، کارهای مختلف، به لطف کارفرمام
تمام این شرکتها مال ماست؟
.تو کسی رو نجات نمیدی
محفل ترینیتی همهجا هست
میدونم که قبول کردنش سخته
اما تو واقعا باید بیای و اون برگهها رو امضا کنی
نه، فکر کنم بهتر باشه تو مسئول کارهای روزانه باشی، آنا
هر جور مایلی
تنها کسی که میتونم باهاش حرف بزنم
اونطرف این تلفنه
باید درک کنی
ما کرافتها، یه مسئولیتهایی داریم
یه کارهایی داریم
مهاجم مقبره
اوه. بازم تویی
واسه طلسم برگشتم
.حیف شد امیدوارم بودم فراموشت شده باشه
کلی میارزه
بهت که گفتم روز شانسته
آره، گفتی
دوباره شروع کردی، مگه نه، آلن؟ - نه، اینطور نیست -
نمیدونم متوجه شدی یا نه
ولی این روزا باید خیلی مواظب باشی
چون دنیا بدجوری زده به سرش
آره، ممنون آلن
چیزی که دستته یه کُلت اچ.کی 9میلی متری با خشاب بزرگتره
اسلحهی مورد علاقهی خودمم هست
خوشت اومد؟
آره ،خوبه
همم
دوتا میبرم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.