All language subtitles for Alias S01 E01 (Bia2Movies)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian Download
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

.برای جن‌زده شدن، لازم نیست حتماً یک اتاق باشی .لازم نیست حتماً یک خانه باشی .ذهنِ انسان نیز راهروهایی دارد، فائق از دنیای مادی

.همین خودِ ما که پشتِ خود پنهان شده‌ایم، باید بیش از همه وحشت‌زده‌مان کند .چرا که قاتلی که در خانه‌مان پنهان شده، آن‌چنان وحشتناک نیست [ اِمیلی دیکن‌سون ]

خیلی به تمام چیزهایی که

درموردم می‌نویسن، فکر می‌کنم

که من یه زنِ شیطان‌صفت بی‌عاطفه‌م

یا که فقط قربانی معصومِ یه حروم‌زاده‌م

که بر خلاف خواسته‌م مجبورم کرده .و زندگیِ خودم رو برام خطرناک‌‍ کرده

که انقدر نادون بودم که نمی‌دونستم چطور رفتار کنم

که اعدامم، حکم و قتلِ قضایی محسوب میشه

که لباسِ خیلی مرتب و زیبایی هم به تن کردم

که لباس یه زنِ مُرده رو پوشیدم تا همچین ظاهری به خودم بدم

که یه آدم کج‌خلقم

.با روحیات جنگ‌طلبانه

که ظاهر شخصی رو دارم که

.نسبتاً بالاتر از روحیاتِ فروتنانه‌م‌‍ه

که من دختر خوبی‌ام که ذات انعطاف‌پذیری داره

و از من آسیبی به کسی نمی‌رسه

.که من آدمی منحرف و مکّارم

که شاید فردی شل‌مغز باشم و

فرق خاصی با یه احمق نداشته باشم

،و در عجبم

،چطور می‌تونم در آنِ واحد این همه چیزِ مختلف و متفاوت باشم؟

« AbG مترجـم: سـروش »

«« تـک مـووی، سیـنـمای تـک »» WwW.TakMovie.Co

-= www.OpenSubtitles.org =-

[ زندان کینگ‌اِستون، سال 1859 ]

15سالی می‌گذره که من توی زندان کینگ‌اِستون

.زندانی بودم

،وقتی کوچیک بودم محکوم به قتل شدم

.اگر چه، اون زمان به‌نظرم خانم بالغی بودم

.هر روز میارنم به خونه‌ی فرماندار

میگن که اینجام تا کارهای سبک خونه رو انجام بدم

.بیاید، بیاید، خانم‌ها

،اگر چه بیشتر اون‌جام تا براشون سوژه‌ای باشم .تا حس کنجکاوی‌شونُ ارضا کنن

،طوری نگاه می‌کنن که معلوم نشه، دکتر

.از زیرِ کلاه‌هاشون

دلیلی که می‌خوان ببیننم اینه که

من یه قاتله‌ی مشهورم

.یا حداقل این چیزی‌‍ه که تو روزنامه‌ها میگن

،وقتی که برای اولین چشمم بهش خورد، تعجب کردم

،"چون‌که معمولاً میگن، یه "خواننده‌ی مشهور

،"و "شاعره‌ی مشهور ."و یا "بازیگر مشهور

ولی خب چیِ یه قاتل می‌تونه مشهور و معروفش کنه؟

،با این‌که همه‌شون مثل همه‌ن

قاتله" صفت سنگینی‌‍ه که وصله‌ی تنت می‌کنن"

،یه بوهایی میده، اون کلمه

،مُشک‌بار و غمناک .مثل گل‌های پژمرده‌ی توی گلدون

گاهی‌اوقات، نصف‌شبا برای خودم .تو گوشم زمزمه‌ش می‌کنم

.قاتله، قاتله

مثل یه دامن مجلل و پُفی که روی زمین .کشیده میشه و خش‌خش می‌کنه

قاتله، کمی بی‌رحمانه‌ست

مثل چکش یا یه تیکه فلز می‌مونه

.صفت "قاتله" رو به "قاتل" ترجیح میدم [ .تفاوت در مؤنث و مذکر ]

.خب اگه این‌ها تنها گزینه‌های انتخابیم بودن

شور و شوق زیادی راه افتاده بود

.که شما دارین میاین به کینگ‌استون، دکتر جُردن

،اون‌هایی که دوست داشتن تبرئه شدنم رو ببینن

باور داشتن که گزارشی از طرفِ شما .می‌تونه آزادم کنه

از شما نسبت به دکترهایی که تو تمام این سال‌ها

اومدن تا معاینه‌م کنن، تعریفِ بیشتری شده

."ثابت بشین،"گریس

دکتر اسمیت باید یه اندازه‌گیری درست و دقیق بکنه‌تت

لازم نیست از چیزی بترسی

بنظر اون‌ها شما می‌تونین ،جواب‌هایی رو کشف کنید

.که بقیه از پیدا کردن‌شون عاجز بودن

اگه من جات بودم، حواسمُ جمع می‌کردم

اون دو تا آدم رو خیلی بی‌رحمانه .و تو خون‌سردیِ کامل کشته

.دلیل داشته که کردنش این‌تو

صبحت بخیر، گریس

به اطلاعم رسیده که از دکترها وحشت داری

باید همین‌الان بهت بگم که .خودِ منم یه دکترم

،اسمم دکتر جُردن‌‍ه ."دکتر "سایمون جُردن

گمونم اومدی اینجا تا کله‌مُ اندازه‌گیری کنی

.اصلاً خیالشم به سرم نمیشه

اهل آمریکایی؟

،تو همون دکتری هستی که آوردنش .تا بهشون گزارش بده

بله

یه کیفِ پُر از چاقو و تیزی داری؟

نه

من یه دکتر معمولی نیستم

با چاقو و جراحی سرِ کار ندارم

ببینم از من می‌ترسی، گریس؟

.هنوز گفتنش زوده

این برای توئه

.من‌که سگ نیستم

.نه، گریس .می‌تونم ببینم که سگ نیستی

چی شده، گریس؟

عطر و بوی بیرون و هوای آزادُ میده

می‌تونی بهم بگی که چی تو دستت گرفتی؟

.یه سیب

و سیب تو رو یاد چه چیزی می‌ندازه؟

آخرش با کی ازدواج می‌کنیم؟

.عذر می‌خوام، آقا .ولی منظورتونُ متوجه نمیشم

بنظر منکه خیلی هم خوب متوجه میشی

.پایِ سیب

.آها، یه چیز خوردنی

خب، امیدوارم که شما هم همین‌کارُ .باهاش می‌کنین، قربان

سیب هم برای همین‌‍ه دیگه

سیبی هم هست که بهتره آدم نخورتش؟

.به گمونم، یه سیب فاسد شده

شما کشیش هستین؟

نه، من کشیش نیستم

من دکتری هستم که بجای تخصص داشتن ،تو حیطه‌ی بدن

.توی ذهن تخصص دارم

.بیماری‌های مغز و ذهن

.و اعصاب

نه

.دوباره به اون تیمارستان بر نمی‌گردم

انسان اونجا دووم نمیاره

به آدم زور میگن، آقا

منطق تو گوش‌شون نمیره، جناب

منم برای همین اومدم اینجا

که به حرف‌ها و منطق‌هات گوش بدم

،ولی اگه قرار باشه من بهت گوش بدم تو هم باید باهام صحبت کنی

حرفمُ که باور نمی‌کنید، جناب

در هر صورت که دیگه تصمیم‌ها گرفته شده

و حرفای منم قرار نیست تغییری ایجاد کنه

،بهتره برین از قاضی‌ها و وکیل وکلا

.و روزنامه نگارها بپرسین

انگاری اونا بهتر از من داستان زندگیمُ بلدن

در هر صورت، اصلاً من اون بخش از خاطراتم رو به کل فراموش کردم

حتماً اینُ به اطلاع‌تون رسوندن

من دوست دارم کمکت کنم، گریس

،من تو سعی کنی باهام حرف بزنی منم تلاش می‌کنم گوش به حرفات بدم

علایقم کاملاً علمی‌‍ه

نمی‌خوام فقط روی قتل‌ها متمرکز شیم

شاید، بهتون دروغ بگم

.شاید بگی

،شاید بدون قصد و نیت حتی دروغ بگی

شایدم عمداً بگی

شاید، اصلاً یه دروغ‌گو باشی

.اونائن که میگن من دروغ‌گواَم

خب بالاخره این ریسکی‌‍ه که باید به جون بخری

برم می‌گردونن به تیمارستان؟

!نه

،یا تو انفرادی نگه‌م می‌دارن

که چیزی هم بجز نون برای خوردن نداره؟

،بهت قول شرف میدم

،که تا موقعی که به حرف زدن‌هات با من ادامه بدی

،و رفتار خشنی هم ازت سر نزنه .همین‌جایی که هستی می‌مونی

.از فرماندار قول گرفتم

.پس تا فردا، فعلاً

،"سیبِ "درخت خرد [ .درخت موجود در بهشت و داستان آدم و حوا ]

.منظورت بود، دکتر جردن

خیر و شر، هر کسی می‌تونه بفهمتش

با خودم فکر می‌کردم، "حتماً می‌خواد ،بره خونه و با خودش بگه

،دستمُ کردم توش و ک‍*سشُ خونی کردم [ کنایه از بازیچه‌ی کسی شدن ]

".چه پسر خوبیم، من

ولی من عمراً بازیچه‌ی کسی بشم

الان دیگه شدی ج‍*نده‌ی دکتر، نه؟

گریس مارکس"؟"

ج‍*نده‌ی دکتر

!ساکت

،امروز که گریس رو معاینه کردی

چه چیزی دست‌گیرت شد؟

،من به دنبال کردن خاطرات

و خیال‌های احساسی و شهوانیِ بیمار اعتقاد دارم

این‌که اعتماد بیمار رو جلب کنی نکته‌ی بسیار مهمی‌‍ه

.و این اتفاق فقط تو یه جلسه نمیفته

،تعداد زیادی از ما

مخصوصاً اون‌هایی‌مون که توی هیئت بررسی

عفو خوردن به گریس مارکس، هستیم

مشتاقیم تا آزاد شدن گریس رو

به سرعت هر چه تمام‌تر ببینیم

،تو زمان اجرای حکمش

،با توجه به دختر جوون و آسیب‌پذیری که هست

مدت بیش از حدی رو توی زندان گذرونده .و ضعیف شده

گزارش‌تون تا کی برای هیئت بررسی آماده میشه؟

چندتا سؤال درمورد خود دادگاه هم دارم

،رفتم اون‌جا و وقتی برگشتم

دیدم که "مک‌درموت" داره "نانسی" رو .روی زمین حیاط می‌کشونه

و از آشپزخونه‌ی پشتی می‌بردش .سمت آشپزخونه‌ی جلویی

،وقتی که گریس رو بازداشت کردن

گفت که نمی‌دونسته نانسی کجاست

،ولی توی دادگاه

اونم گفت، بهتر بود زودتر کارشُ یه سره کنم

،بیا و در مخفی رو باز کن"

".و منم می‌ندازمش توی زیرزمین

ادعا کرد که دیده که مک‌درموت

نانسی رو از مو گرفته و روی زمین می‌کشیده

و می‌نداختتش توی زیرزمین

نه بابا؟

یادم نمیاد

گفت... گفت که از مرگ نانسی متأسف‌‍ه

هر کسی ممکنه همچین حرفی بزنه

.آره گمونم

به‌علاوه، بیانیه‌ی مک‌درموت رو هم داریم

.که درست قبل از به دار آویخته شدنش، گفته

ادعا کرده بوده که گریس، نانسی رو

با روسریِ خودش خفه‌ش کرده

یارو از قبل هم چندین و چند

،سناریوی متفاوت تعریف کرده بود

و به‌علاوه، به دروغگویی هم مشهور بوده

!گریس مارکس مجبورم کرد، اون‌کارُ بکنم

اون یه فاحشه‌ست

!قاتل

...ممکنه تظاهر به دروغ کرده باشه

!اون زنُ اعدام کنید

،فقط بخاطر این‌که یه آدم معروف به دروغ‌گویی‌‍ه

به این معنا هم نیست که .همیشه دروغ میگه

این نوع بازجویی اذیت‌تون می‌کنه؟

نه، به هیچ وجه، دکتر جردن

ولی همه‌مون امیدواریم که گزارشی بنویسی که

به نفعِ گریس مارکس باشه

برای همین‌هم آوردیمت اینجا

بله، ازتون هم سپاس‌گذارم

خب، گزارش‌تون کی آماده میشه؟

اگه بتونم جلساتم با گریس رو جایی ترتیب بدم که

حسِ اعتماد بیشتری رو بهش القا کنه، خیلی کمک می‌کنه

قبلاً گفتین که انگار داشته توی خونه‌ی فرماندارِ زندان

نوعی خانه‌داری می‌کرده؟

چی شد، که این‌طور شد؟

رفتارش توی زندان، مثال‌زدنی بود

و همسر فرماندار هم بهش اجازه داد

تا دوران حبسش رو اونجا سپری کنه

ولی اخیراً کمی رفتار پرخاش‌گرانه‌ای داشت که

خونواده‌ی فرماندار رو وحشت‌زده کرد

ممکنه که دوباره متقاعدشون کرد که

اجازه بدن برگرده به خونه‌شون؟

می‌تونم قرارهای ملاقاتم رو اونجا باهاش بذارم

تلاشمُ می‌کنم

،همسر فرماندار از گریس خوشش میاد

،و بدون‌شک

از اینکه گریس حس کنجکاوی خانم‌های "دایره‌ی روحانی" رو [ گردهایی برای احضار روح ]

.قلقلک میده، لذت می‌بره

حس می‌کنم یکی داره میاد

منتظرت می‌مونیم، پسر عزیزم ویلیام

پس، من فردا تو خونه‌ی فرماندار

با گریس ملاقات می‌کنم؟

.مطمئناً می‌تونم ترتیبشُ بدم

و محل استقرارتون چطوره؟

واقعاً رضایت‌بخش‌‍ه

از تمام زحمات‌تون بسیار ممنونم، جناب کشیش

اطمینان داریم که این کار ارزش وقتی که میذاریمُ داره

فردا می‌بینم‌تون

خانم هام‌فری - شب‌تون بخیر -

براتون کمی چای آماده کردم

واقعاً لطف داشتین

شب بخیر، آقای جردن - شب خوش، جناب کشیش -

گریس، می‌بینم که یه عشق جدید پیدا کردی

!مشالا دکترم هست

ريالبه نفعش‌‍ه که حواسشُ خوب جمع کنه

وگرنه وِلوش می‌کنی رو زمین

آره، ولو توی زیرزمین

.پا برهنه و با یه گلوله توی قلبش

،اگه واقعاً همچین فکری درباره‌م می‌کنین

،باید حرفِ اون دهن‌های کثیف‌تونُ بفهمید

و گرنه یه شب میام، و

.از تو دهن‌تون می‌کشم‌شون، اونم از ریشه

و تازه به چاقو هم نیازی ندارم

فقط با دندونم می‌کشم‌شون .و از جا درشون میارم

و ممنون میشم اگه این دست‌های کثیف‌تونُ

.هم به من نزنید

افرادی هستن که از پریشانی

.هم‌نوع‌شون لذت می‌برن، دکتر

و مخصوصاً اگه فکر کنن که اون هم‌نوع

،مرتکب گناهی هم شده

.که یه چاشنی هم بهش میده

،ولی مگه به قول انجیل از بین ما کدوم‌مون مرتکب به گناهی نشدیم؟

باید واقعاً شرم کنم که

.همچین لذتی از دیدنِ رنج‌کشیدن دیگران می‌برم

حرف زدن برام سخت‌‍ه

تو 15 سال گذشته، حرف خاصی نزدم

.نمی‌دونم ازم می‌خواید که چی بگم

،موضوع این نیست که به من چی بگی

در اصل موضوعی که بهش علاقه‌مندم اینه که

چی داری که به خودت بگی

آخه همچین چیزی نمی‌خوام

اصلاً من تو جایگاهی نیستم که حرفی بزنم

از این پارچه‌ای که داری می‌دوزی برام تعریف کن

.برای "لیدیا"ست، دختر فرماندار

.پارچه‌ی خونه‌ چوبی‌‍ه

هر دختر جوونی باید یکی از این‌ها قبل از ازدواجش داشته باشه

،به معنای خونه‌ست

و وسطش، همیشه یه مربع قرمز هست

که نمادِ آتش‌دان یا شومینه‌ست

این یکی فقط یه پارچه‌ی عادی‌‍ه

اصلاً یه پر زرق و برقیِ .لحاف ازدواج نمیرسه

لحاف ازدواج چیه دیگه؟

،خب، طبق گفته‌های دوستم

سه نوع لحاف داریم که هر زنی باید با دست‌های خودش

قبل از ازدواجش، بدوزتشون

.درختِ بهشت

.سبد گل، و جعبه‌ی پاندورا

،گاهی‌اوقات، روزایی که وظیفه‌ی خدمتکاری دارم

،همه‌شونُ پشت‌سر هم آویزون می‌کنم

.تا بعد از شست‌وشو خشک بشن

.شبیه پرچم میشن

،مثل ارتشی که وقتی می‌خواد بره به جنگ آویزون‌شون می‌کنه

اون لحاف‌ها دیگه یاد چی می‌ندازنت؟

،خب، از اون موقع، با خودم فکر می‌کردم

چرا یه زن تصمیم گرفته تا" ،همچین پرچم‌هایی رو بدوزه

"و روی تخت‌خواب پهن‌شون کنه؟

برای اینکه طوری تخت‌خواب رو درست می‌کنن که برجسته و قابل‌توجه‌ترین چیز توی اتاق باشه

،و بعدش با خودم گفتم

"بخاطر هشدار دادن‌‍ه"

چونکه شاید با خودتون فکر کنید که ،تخت‌خواب یه جای آرامش‌بخش باشه، جناب

و برای شما حکمِ آرامش و راحتی رو داشته باشه

.و یه خواب شیرین

ولی برای همه این‌طور نیست

اتفاقات خیلی خطرناکی

.ممکنه روی تخت‌خواب رخ بده

،جایی‌‍ه که ما به دنیا میایم

و خب این اولین خطری‌‍ه که توی .زندگی باهاش مواجه میشیم

و جایی‌‍ه که خانم‌ها بچه‌شونُ به دنیا میارن

که اغلب آخرین بچه‌شون‌هم هست

و جایی که اون حرکتی بین

،زن و مرد صورت می‌گیره، جناب که بهش اشاره‌ی نمی‌کنم

ولی به گمونم خودتون می‌دونین چیه

،بعضی‌ها بهش میگن، عشق ،یک سری دیگه، یأس

صرفاً یه هتک آبروئه که باید باهاش بسوزن و بسازن

و بالاخره، تخت‌خواب جایی‌‍ه که توش می‌خوابیم

و خواب می‌بینیم

و اغلب جایی که توش می‌میریم

،ولی خب، تا قبل از اینکه برم زندان

همچین خیال‌پردازی‌هایی رو درموردِ لحاف‌ها نمی‌کردم

تو زندان وقت زیادی .برای فکر کردن داری

و همین‌طور کسی رو نداری که این خیالاتت رو براش تعریف کنی

پس برای خودت تعریف‌شون می‌کنی

پس، گریس، یعنی به‌نظر تو

تخت‌خواب مکان خطرناکی‌‍ه؟

منُ مسخره کردین، جناب؟

نه

خب، معلومه که هر دفعه که میرم روش بخوابم

حس نمی‌کنم جای خطرناکی باشه

فقط تو اون موقعیت‌هایی که براتون تعریف کردم، خطرناک‌‍ه

ببینم نخواسته بهت توهینی کردم؟ .هیچ... هیچ قصدی نداشتم

،پس حرف‌تونُ باور می‌کنم ،و بهتون اعتماد می‌کنم

و امیدوارم که در آینده هم برام جبران کنید

البته

می‌تونی بهم بگی این چیه، گریس؟

.چغندر

و تو رو یاد چیزی نمی‌ندازه؟

.گمونم، یاد غذای "کباب یکشنبه‌ای" می‌ندازه

همیشه بهتره که درست بعد از این‌که

.چغندرها رو از فر در میاری، پوست‌شونُ بکنی .نه قبلش

این‌طوری تمییز کردن‌شون خیلی سخت میشه

جغندرهای آب‌پز کلاً مزه‌شون فرق داره

سبزیجاتین که خیلی سخت میشه

لکه‌ای از روشون پاک کرد

اگه می‌خواستی یه لحاف برای خودت درست کنی

از کدوم طرح و الگو استفاده می‌کردی؟

نمی‌دونم، آقا

"شاید به طرحِ علف "شجره‌التسبیح

،درخت بهشتی

"یا شاید الگوی "پازل خدمتکارِ پیر

.چونکه منم یه خدمت‌کار پیرم دیگه این‌طور فکر نمی‌کنید، آقا؟

و تا دل‌تون هم بخواد پازلی شدم [ .آشفته و گیج ]

حتماً تو این همه سالی که

صرف کردی تا برای بقیه لحاف بدوزی

به این که از چه الگویی ،برای خودت استفاده کنی

.فکر کردی دیگه

به زبون آوردنِ خواسته‌ی حقیقی‌ت .بدشانسی میاره، جناب

و بعدشم دیگه اتفاق خوبی برات نمیفته

،کلاً باید مراقب خواسته‌هات باشی

.چونکه ممکنه بخاطرش تنبیه بشی

.این اتفاق برای "مری ویتنی" هم افتاد

مری ویتنی کیه؟ - .یه دوست -

و از کجا می‌شناسیش؟

.مربوط به گذشته‌ی دور میشه .اهمیت خاصی نداره

گریس، می‌تونی با من کاملاً صادق باشی

دلیلی ندارم که باهاتون صادق نباشم، جناب

،یه خانم خیلی چیزها رو مخفی می‌کنه

چونکه نگران از دست رفتن آبروش‌‍ه

ولی کار من دیگه از این حرف‌ها گذشته

می‌تونم هرچی بخوام بگم

یا اگه دلم نخواد، می‌تونم کلاً .حرفی به زبون نیارم

برات مهم نیست من درباره‌ت چه فکری بکنم، گریس؟

منُ قبلاً هم قضاوت کردن، آقا

،هر فکری که درموردم بکنید .فرقی نمی‌کنه

درست قضاوتت کردن، گریس؟

.حالا چه درست، چه غلط

،مردم دنبال یه آدم گناه‌کار می‌گردن

،اگه جنایتی رخ داده باشه می‌خوان بدونن که مسئولش کی بوده

دوست ندارن بی‌خبر بمونن

پس امیدت رو از دست دادی؟ - امیدِ به چی، جناب؟ -

خب، امید به آزادی

خب به‌نظرتون چرا بیان همچین کاری کنن، قربان؟

هر روز که نمی‌بینی یه قاتله جلوت ظاهر شه

امیدواری‌هام رو برای مسائل کوچیک‌تری نگه داشتم

امیدوارم که فردا صبحانه‌ی بهتری .از امروز بخورم

اون‌موقع گفتن که می‌خواستن .برای بقیه درس عبرت بشم

برای همینم برام حکمِ اعدام بریدن

.و بعدش حبس ابد

ولی خب درس عبرت، بعداً چه کمکی می‌کنه؟

دیگه موضوع تموم‌شده‌ست

چطوری قراره باقی‌مونده‌ی وقتتُ پُر کنی؟

حس نمی‌کنی رفتار ناعادلانه‌ای باهات داشتن؟

منظورتونُ متوجه نمیشم، جناب

.خب، راه‌های زیادی برای گربه‌کُشون هست [ .کنایه از: وجود راه‌های مختلفی برای انجام یک کار ]

.بنظرم از جمله‌ی عجیبی استفاده کردین، جناب منکه گربه نیستم

.نه خب، یادمه .نه گربه‌ای، نه سگ

عذر می‌خوام، قربان

بیا از اول شروع کنیم

اولِ چی، جناب؟ - .اولِ زندگی‌ت -

.منم عادی به دنیا اومده‌بودم، آقا .مثل بقیه‌ی آدم‌ها

اعترافاتت رو اینجا دارم

بذار بخونم توشون چی گفتی

اون واقعاً اعترافات من نیست

فقط ترکیبی از حرف‌هایی‌‍ه که وکیل‌ها وادارم کردن بزنم

و چیزهایی که روزنامه‌نگارها .از خودشون در آوردن

اولین باری که چشمام افتاد ،تو چشم یه روزنامه‌ناگر

با خودم گفتم، "خوبه دیگه، مامان‌جونتم این حرفاتُ شنیده"؟ [ کنایه به دروغگو بودن‌شون ]

حتی اگه حقیقت درست بیفته رو سرشون .بازم نمی‌فهمینش

گریس، مری ویتنی کیه؟

،زیر پورتره‌ی صورتت این اسمُ نوشته

تو صفحه‌ی اول اعترافاتت

"گریس مارکس، ملقب به مری ویتنی"

آها، آره، طراحی‌شم خیلی بهم شباهت نداره

و مری ویتنی؟ - این فقط یه اسمی بود که -

،وقتی مک‌درموت داشت از دستم فرار می‌کرد برای خودم گذاشتم

و همین‌طوری اولین اسمی که

به ذهنت خطور کرد و نوشتی؟

نه، قربان

مری ویتنی، یه زمانی دوست صمیمیِ من بود

تا اون زمان دیگه فوت کرده بود، آقا

،و منم فکر نمی‌کردم اگه از اسمش استفاده کنم

خیلی ناراحت بشه

.بعضی‌وقتا لباس‌هاشُ هم بهم قرض می‌داد

همیشه خیلی بهم لطف داشت

و بدون اونِ قصه‌ی زندگیم به کل تغییر می‌کرد

قصه‌ی زندگیتُ برام تعریف می‌کنی، گریس؟

چون همون‌طور که میگی

نسخه‌ی واقعیش رو توی اعترافاتت ننوشتن

برام تعریفش می‌کنی؟ - کدوم قسمتشُ، آقا؟ -

.از آغازش

چیزی که اولِ اعترافاتم گفته

به قدر کافی حقیقت داره

من واقعاً اهل شمال ایرلندم

البته حس ناعادلانه‌ای بهم دست داد

:وقتی توی اعتراف‌نامه نوشتن ،هر دوی متهمین"

"به تصدیق خودشان، اهل ایرلند هستند"

یه طوری جلوه‌ش میداد که انگار ،جرمی مرتکب شدیم

و منم فکر نمی‌کنم که اهل ایرلند بودن .جرم محسوب بشه

اگر چه دیدم که با این افراد، این‌طور رفتار می‌کنن

.ولی خانواده‌ی ما پروتستان بودن [ یک فرقه‌ی مسیحیت ]

و این متفاوت‌‍ه

بدون خبر از ایرلند گذاشتیم رفتیم

،پدرم انگلیسی بود

،و وقتی که توی ایرلند بودیم وارد شرکت

.یه "آرنج‌من" بدنام شد

و خونه‌ی یه آقای پروتستانی رو هم

که طرف کاتولیک‌ها رو گرفته بود

رو هم آتیش زدن

سوار شو، زود باش

و اون‌یکی رو هم درحالی که مغزش خورد و خاک‌شیر شده بود، پیدا کرده بودن

ما هم نسبتاً سریع از اونجا رفتیم

چرا خدا مجبورم کرد که با این

ایرلندی‌های کثافت و دزد، سر و کله بزنم؟

.این دنیا دیگه بهتون نیازی نداره

باید مثل یه گربه‌ی توی گونی

.توی دریاها، غرق و سر به نیست می‌شدین

!زنِ ابله

.مایکل، کلیر

.بدو، برش دار

اعتراف می‌کنم که فکر شومی به سرم زد

وقتی بچه‌ها رو دیدم که ،به صف شدن

با خودم گفتم، "شاید خوب باشه ،بزنم یکی دوتاشونُ بندازم تو دریا

بعدش دیگه نه بچه‌های زیادی ،بودن که بهشون غذا داد

".و نه لباسی برای شستن

با خودم گفتم شاید بتونم از دستِ زندگی‌کردن

با این مرد خلاص‌شون کنم

ولی اون فقط فکری بود که ،بدون شک

.شیطون تو سرم کاشته بود

،نه، به احتمال بیشتر، پدرم

،چونکه با اون سنم

هنوز داشتم برای ارضاء کردن نیازهاش .تلاش‌ می‌کردم

سه تا کلاغِ پشت سر هم، معنای مرگ میده

پام هیچ‌وقت دیگه به خشکی باز نمیشه

مادر، چرا همچین حرفی میزنی؟

تو گوشت و خونم حسش می‌کنم

و همین‌طور هم شد

پدرم بیشتر سفر رو

با مشروب مست بود

،توی طوفان‌ها و مریضی‌ها

.حتی به‌زور می‌دونستیم که اصلاً کجا هست

که فرقی هم نداشت

بدون حضورشم بیش‌از حد .سختی می‌کشیدیم

به یونسِ پیامبر که توی .شکم اون نهنگ‌‍ه بود فکر می‌کردم

ولی خب حداقل، اون فقط لازم بود که سه روزُ اون‌تو بگذرونه

ولی ما هشت هفته با این اوضاع .جلوی رومون داشتیم

و تازه اون توی شکم نهنگ‌‍ه تنها بود

و نمی‌خواست که همش به صدای

آه و ناله و استفراغ بقیه گوش بده

قصد توهینی بهتون نداشتم، آقا

،بالاخره، اون کشتی

فقط یه نوع محله‌ی فقیرنشینِ شناور بود

.البته بدون مِی‌خونه‌ای

و شنیدم که الان کشتی‌های بهتری ساختن

اگه می‌خواین پنجره رو باز کنید

،به این سمت بیا و آثار دستِ خداوند را تماشا کن"

،که چه توانایی‌های بی‌نظیری دارد

،اون اقیانوس را به خشکی تبدیل کرد

،تا که با پای پیاده از آب رد بشوند

"...آنجا بود که به وجد آمدیم"

مسافرها، ترکیبی از افراد

کاتولیک و پروتستان بودن

و با عقل سلیم و حالتی سلامت

،با همدیگه دعوا و مشاجره می‌کردن .که انگار عاطفه‌ای ندارند

یه سفر دریایی شاید تذکر خداوند به ما باشه

،که ما همگی انسانیم .و تمام انسان‌ها ضعیفند

گمونم نمیشه فقط رو یکی‌شون تمرکز کرد

،بنظر تا وقتی که رو دریاییم کسی جرعت اعتراض نداشته‌باشه

دلم، گریس

.وبا نداره

که این خیال ناخدا رو راحت می‌کنه

به احتمال زیاد تومور داشته باشه

تشخیصش بدون بریدن و باز کردن بدنش

و عمل جراحی روش، غیر ممکنه

.و اینم مطمئناً میکشتش

می‌تونیم برای هواخوری ببریم روی عرشه؟

حرکت‌دادنش اشتباه‌‍ه

هوای این پایین خیلی آلوده‌ست

من خودم دارم خفه میشم

بیا، بیا عزیزم

بیا، بیا

بیا یکم دارو بخور

اگه گریه کنی، برات خوبه‌ها دختر

الان دیگه به همراه فرشته‌های مبارک .توی بهشت‌‍ه

حتی با اینکه یه پروتستان بود

اُوه، پنجره رو باز نکردیم

تا روحش بتونه بره

...حالا شایدم

به ضرر مادرت نشد

این پایین پنجره باز کردن، قدغن‌‍ه

تا حالا گوشم به همچین .سنتی نخورده

بچه‌ها، مامانُ بوسِ خدافظی کنید

به این ترتیب، این بدن را به دریا می‌سپاریم

که به نابودی کشیده بشه

و به دنبال معاد جسمانی بگردد

و همین‌طور از طریق پروردگارمان، حضرت عیسی مسیح

.به دنبال زندگی‌ای تازه بگردد

کسی که هنگام برگشتش، این بدن پست را تغییر داده

،که شاید شبیه بدن مبارک خودشان شود

،زیرا که با توجه به اعمال باشکوه‌شان

.تواناییِ مطیع ساختن هر موجودی را دارا هستند

.اینُ باش

،حالا که جزر و مدها خوابیده

این قوریِ چایی‌ت می‌شکنه

درست قبل از رفتن‌مون، خاله "پائولین"اَم .بهمون دادش

حتماً وقتی یکی خواسته بدزدتش

.بازش کرده و شل شده، افتاده

،روح مادرم زندانی شده .چون‌که نتونستیم یه پنجره باز کنیم

درست همون‌طور که گفتی

.حالا دیگه تا اَبد اینجا گیر میکنه

،هی با کشتی میره و میاد

.توی این اقیانوسِ تاریک و مخوف

می‌بینی آدم ممکنه دچار چه فکرهای عجیب‌غریبی بشه؟

،ولی من اون موقع یه دختر خیلی جوون

و نادون بودم

میشه ادامه بدی، گریس؟

وقتی رسیدین، چی شد؟

."رسیدیم به "تورنتو

و ظاهراً مردم‌شون بخاطر تنوع زیاد

،خیلی مخلوط و مرکب بودن .با رنگِ پوست‌هایی رنگارنگ

.که خیلی برام تازگی داشت

و هیچ‌وقت معلوم نبود که قراره .چه‌جور حرفی بشنوین

.روی هم رفته، درست شبیه برج بابِل بود

پاشو صبحونه رو آماده کن دیگه، زنیکه‌ی جادوگر

متأسفانه، خیلی زود روشن شد که

حتی بدون حضور مادرم و عصبانی کردنش

شخصیت و اخلاق پدرم بهتر نشد

چرا انقدر طولش میدی؟

.زنیکه‌ی نفهمِ زشت

متأسفم، گریس

اون موقع، خودم نبودم

نمی‌دونم یه دفعه‌ای چی رفت تو جلدم

نمی‌خواستم دچار همچین

گناه بزرگ و کبیره‌ای بشم

اگر چه می‌ترسیدم که نکنه خشم بیش از حدی که

،توی قلبم بهش داشتم

.به این سمت هُلم بده

،وقتشه که بری اون بیرون

و نون در بیاری و حقوقتُ بفرستی برای من

زنیکه‌ی قدرنشناس، داری تمام دار و ندارمُ می‌خوری و میدی بالا

از صاحب‌خونه خواستم که برات یه کار پیدا کنه

پس کی حواسش به بچه‌ها باشه؟

.کیتی

کیتی؟

آره، حالا هم گم‌شو بیرون و یکم برام پول در بیار

قبل از اینکه یه‌طوری بزنم تو گوشت که

دیگه چیزی نشنوی

بهشون گفتم که بر می‌گردم سراغ‌شون

و، اون موقع، واقعاً گفتم

اگه منُ ببخشین جناب، یکم خسته‌م

آره، تعجبی‌هم نداره

دوباره فردا کارمونُ شروع می‌کنیم

،فقط قبل از اینکه برم میشه یکم بیشتر از

مری ویتنی برام تعریف کنی؟

قبل‌تر بهش یه اشاره‌ای کردی

خب، آقا، این‌طوری وارد

قسمت شادتری از قصه‌ی زندگیم میشیم

و متوجه میشین که چرا وقتی نیاز داشتم

از اسمِ اون استفاده کردم

صاحب‌خونه‌مون یه شغل خوب

تو یه خونه‌ی مجلل توی تورنتو .برام پیدا کرده بود

.تو باید گریس باشی، دختر جدیده

.من مری‌اَم

خوب نیست اینجا وایسی

.می‌برمت طرف ورودیِ خدمت‌کارها

حتماً سفرِ دور و درازی داشتی

این‌طرفا خیلی آقای .آلدرمن پارکین‌سون رو نمی‌بینی

ولی وقتی ببینش، ممکنه کور بشی

کلی سنجاق سینه‌ی طلا داره

و بسته‌های تنباکو و ساعت‌های طلا

،اگه ذوب میشد

میشد پنج تا گردن‌بند باهاش درست کرد

.تازه با گوشواره‌های ست

بیسکویت پنیری سِرو کنید، داغ‌داغ

و یکم هم بیشتر به این اتاق برسین

و حتماً حواس‌تون باشه که برای بعد از ناهار

چهار تا بطری شراب قرمزِ ناب آماده باشه

اون خانم پارکین‌سون بود

خودش باید جای آلدرمن می‌بود

.از اون مردتره

اینجا پذیرایی‌‍ه

،خانواده دو تا پسر داره

جفت‌شون رفتن آمریکا برای ادامه‌ی تحصیل

که خوش به سعادت‌شون

خانم هانی، آشپزمون

این گریس مارکس‌‍ه

حالا بریم تخت‌خوابتُ نشونت بدم

که با تخت خودم یکی‌‍ه

اَگنس، اِفی، این گریس مارکس‌‍ه

سلام

اِفی افسردگی داره

شوهر جوونشُ به جرم شورشی‌بودن

تبعید کردن به استرالیا، و همون‌جا هم جون داد

و اِفی هم سعی کرد خودشُ

با بندِ پیش‌بندش دار بزنه، ولی بنده پاره شد

و نیمه خفه‌شده، و تو حالت دیوونگی .و پریشونی پیداش کردن

مجبور شدن زندانی‌ش کنن

چه شورشی؟ - چی شورشی"؟" -

حتماً تازه رسیدی اینجا

،شورشی بر علیه آقازاده‌ها بود کسایی که مملکتُ می‌گردونن

تما پول‌ها و زمین‌ها رو میذارن جیب خودشون

"آقای "ویلیام لیون مک‌کنزی .رهبر شورشی‌ها بود

،ولی شورش به سرانجام نرسید

اونم وسط برف و بارون با لباس زنونه

به سمت دریاچه و آخرم آمریکا فرار کرد

و بارها ممکن بود بهش خیانت بشه

ولی نشد، چون مرد خوبی بود

.چون طرفِ کشاورزای معمولی رو گرفت

بگذریم، بهتره که خیلی از سیاست حرفی نزنیم

بجز وقتایی که پیش دوستامونیم

،من‌که چیزی از سیاست سر در نمیارم

پس در هر صورت هم به ذهنم خطور نمی‌کنه که بخوام حرفی راجع‌بهش بزنم

تو افراطی‌گرایی؟

نباید به خانواده‌ی پارکین‌سون چیزی بگی‌ها

برای اونا داستان دیگه‌ای تعریف کردم

ولی پدرِ من مزرعه‌شُ از دست داد

،سربازهای دولت خونه‌ی چوبی‌ش رو که

،درحالی که با خرس‌ها هم سر و کله میزد با دستای خودش ساخته بود

رو به آتیش کشیدن

و بعدم موقعی که داشت از دست‌شون قایم میشد

.توی جنگل‌های سرد و یخی جون داد

.و مادرم هم از غم و غصه فوت مرد

،ولی زمانِ ما هم میرسه .انتقام‌مونُ می‌گیریم

،وقتی این حرفُ زد نگاه جدی و خشم‌ناکی داشت

گریس، وقتی حقوقتُ گرفتی

باید قایمش کنی

این‌جا توی تُشک یه جیب کوچولو .درست کردم

دستمزدم رو باید یه ضرب بفرستم برای پدرم

مگه نگفتی که پدرت اَلوات و خماره؟

نباید حقوقتُ بفرستی براش

ولی بچه‌ها چی میشن؟

چطور دووم بیارن؟

در هر صورت که به خواهر برادرات سودی نمی‌رسونه

هر چی بفرستی رو، خودش می‌خوره یه آبم روش

ازش می‌ترسم

،اینجا دستش بهت نمیرسه

،و اگرم تلاشی کرد

،با "جیم" که توی استبل کار می‌کنه حرف میزنم

.اون مرد قوی‌ای‌‍ه که رفیقِ گولاخم زیاد داره

...شاید جوون باشی، و خیلی ابله و نادون

ولی تو به تمییزی و براقیِ .یه سکه‌ی نویی، گریس مارکس

و فرق بین نادون و احمق اینه که

نادون می‌تونه یاد بگیره

فکر می‌کنم خوب با هم کنار میایم

فردا صبح میگم، خانم هانی ،جلو جلو حقوقتُ بده

تا بتونیم یه لباس درست‌حسابی برات جور کنیم

شرمنده‌م که مزاحم میشم، دکتر جردن

می‌خواستم ببینم می‌خواید براتون خوراکی‌ای، چیزی بیارم؟

نه، همین‌طوری خوبه، ممنونم

...داشتیم در مورد

ببخشید، دکتر، جلسه‌مون تموم نشده؟

آره، آره، البته

برای یه روز، خیلی هم زیاد بود

فردا دوباره ادامه بدیم؟

،رفتم اون‌جا و وقتی برگشتم

دیدم که "مک‌درموت" داره "نانسی" رو .روی زمین حیاط می‌کشونه

و از آشپزخونه‌ی پشتی می‌بردش .سمت آشپزخونه‌ی جلویی

،ساعت حدوداً 7 بود

یه مک‌درموت گفتم، "فکر نمی‌کردم

".همون موقع بخوای ترتیبشُ بدی

"اونم گفت، "بهتر بود زودتر کارشُ یه سره کنم

،توی دادگاه، و توی تیمارستان

،هر حرفی که به زبون میاوردم

انگار داشت روی کاغذی روش می‌نوشتن، حک میشد

:یکم بعدش، اومد پیشم و گفت

"در مخفی رو باز کن و منم می‌ندازمش تو زیرزمین"

،و موقعی که حرفی رو میزدم

.می‌دونستم که دیگه نمی‌تونستم پسش بگیرم

...که واقعیتی هم نداشتن

،یه تیکه پارچه‌ی سفید بهش دادم

و تا نزدیک در مخفی همراهش رفتم

،چون‌که هر حرفی که میزدم آخرش پیچونده و منحرف میشد

،حتی اگه اولش که تعریف کرده بودم .حقیقت محض بود

ولی الان احساس می‌کنم .هر حرفی که میزنم درسته

،تا موقعی که دو کلمه به زبونم بیارم .حالا هر چی

تو با لبخند یادداشتش می‌کنی

،وقتی نت‌برداری می‌کنی حس می‌کنم انگار داری روم نقاشی می‌کنی

روی پوستم با پرِ

یه قلمِ پر نقاشی می‌کنی

که انگار صدها پروانه روی صورتم نشسته‌ن

و دارن خیلی آروم بال‌هاشونُ باز و بسته می‌کنن

،و زیر اون، یه حسی دیگه‌ای هم هست

حس حواس‌جمع و کاملاً هشیار بودن

انگار یک‌دفعه نصفه‌شبی

درحالی که انگار یه دست روی صورتت‌‍ه، بیدار شی

،و درحالی‌هم که قلبت داره تند‌تند میزنه .پاشی بشینی

.ولی کسی پیشت نیست

،و زیرِ اون، بازم یه حس دیگه هست

.یه حس شکافتگی

،شکافتگی بدن انسان نه .در اون حد دردناک نیست

،بلکه مثل یه هلو

.و حتی شکافته و پاره‌شده هم نه

بلکه در حدی که انقدر رسیده و لِه باشه که .خودش بدون هیچ کمکی از هم باز میشه

.و داخل اون هلو هم، یه هسته‌ست

« AbG مترجـم: سـروش »

«« تـک مـووی، سیـنـمای تـک »» WwW.TakMovie.Co

« دانلود زیرنویس و نکات ریز مترجمی در کانال تلگرامیِ ما » ::. @AbG_Sub .::

« T.Me/Soroush_abg » «« Soroushabg@Yahoo.Com »»

« ☺ .امیدوارم از تماشای این قسمت لذت برده‌باشید »

-= www.OpenSubtitles.org =-

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.