Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
قلب اسکارلت
Moon.Lovers.E10(PARADOX)
این سریال برداشتی تخیلی از تاریخ است
قسمت ۱۰ منو از خودت نرون
بهم نگو برو
نگو که بدبختی میارم نگو که مثه یه حیوونم
تو نمیتونی این کارو با من بکنی
تو آدم منی
من آدم شما نیستم
تو آدم منی
مال منی ، مال من
بدون اجازه من حق نداری ترکم کنی
حتی حق نداری بمیری
تو همه جوره مال منی
چی شده؟
امکان نداره
حتما اشتباه دیدی
منظورت چیه که کاخو ترک کرد؟
چطور تونست؟
من مطئنم ، مگه میشه نشناسمش؟
حتی با نگهبان دروازه هم چک کردم
چطور یه بانوی دربار میتونه قصرو ترک کنه؟
سو واقعا به این مسائل اهمیت میده؟
امکان داره به زور برده باشتش
اگه گیر بیوفتن هه سو ممکنه بمیره
همین الان بیا بریم پیداشون کنیم
بهم یه اسب بده و بزار
-همین جا بمون -چرا؟
برات خوب نیست که این وقت شب بری بیرون
برگرد به قصر من میرم پیداشون می کنم
ممنونم که به فکرمی ولی من نمیتونم هیچکاری نکنم
اگه همه بفهمن که هه سو قصرو ترک کرده
واقعا نمیتونم حدس برنم که چه بلایی سرش میاد
ما باید با هم پیداشون کنیم
درسته
من هنوز فکر میکردم بچه ای
معذرت میخوام
بهت اعتماد دارم
ازین ببعد هر اتفاقی ممکنه برامون بیوفته
پس، باید فرار کنیم؟
اگه تو بخوای این کارو میکنم
حتی اگه مجبور بشم که سونگاک و ترک کنم ، دوس داشتم بیارمت و اینجارو بهت نشون بدم
همیشه محبور میشدم که ازینجا برم
هنوزم نمیدونم که چرا مجبور به اینکار میشم
هیچوقت باعث بوجود اومدن بدبختی نشدم
هیچ حیوونی رو بخاطر تفریح نکشتم
شمشیرمو بی دلیل روی مردم نکشیدم
با این حال چرا بازم باید ازینجا برم؟
این یه رویاس
این فقط یه خیال و رویا میتونه باشه
من باید ترسمو کنار بزارم
و تلاش کنم جلوی آشفتگیشو بگیرم
من میخوام شما با آرامش قلبی زندگی کنین
حتی اگه هرجایی به غیر از قصر باشه
جایی که توش مشکل و خونریزی نباشه و بتونین با لبخند زندگی کنین
درسته ولی من اون زندگیو با تو میخوام
من یه بانوی قصرم
مجبورم تو قصر زندگی کنم
پس منم هیچ جا نمیرم
خب
من به یکی دیگه علاقه دارم
بک آ؟
نه اون نیست
خوبه تا جایی که شخص مورد علاقت بک آ نباشه
اگه مرد دیگه ای باشه احتمالا میکشمش
ها!
ازون روزی که یون هوا داشت کتکت میزد من گفتم تو مال منی
از اون روز تو آدم من شدی
تو منو اونجوری که بودم دیدی
نیازی به توضیح یا بهانه نیست
گفتی از من میترسی؟ باورم نمیشه
تو تنها کسی هستی که بهش اعتماد دارم
پس بخاطر هیچ چیزی متاسف نیستم
نه بخاطر بوسیدنت
نه حتی بزور آوردنت به اینجا
همچنین
برای تهدید کردنت برای دوس نداشتن مردای دیگه
برای هیچکدوم اینا متاسف نیستم
بگیرش
خیلی وقته که میخوام همچین چیزیو بهت بدم
شاهزاده من فقط میخواستم به شما کمک کنم
من هیچوقت ازت نخواستم که قلبتو بروم باز کنی
سعی کن ازم فاصله بگیری
حتی همین رو هم اگه دوسش نداری میتونی دور بندازیش
هه سو
هه سو
کیا میدونن که شما تا اینجا اومدین؟
دارن تو قصر دنبال من میگردن؟
خداروشکر فقط منو ووک فهمیدیم
بقیه هم به زودی میفهمن
زود باش بریم
داری چیکار میکنی؟
من خودم اونو به اینجا آوردم خودم بر میگردونمش به قصر
اگه کسی ببینه شما دونفری دارین باهم برمیگردین
باعث میشه مردم پشت سرتون حرف بزنن
این مشکل بزرگتریه
هه سو
پادشاه اونو بمن داده
منم مسئولیتشو میپذیرم
هه سو رو به تو داده؟
اونو به تو بده؟
من با شاهزاده چهارم میرم
نگران نباش و برگرد
اون گفته که مسئولیتشو قبول میکنه، پس میتونی برگردی
تو با اون میری؟
بله
بهتره سر قولت بمونی
نمیتونی اجازه بدی که سو آسیب ببینه
منم اینو نمیخوام
ووک. تو نمیتونی بذاری که اونا برن
هیچ تضمینی نیست که سو بره به قصر
نمیذارم از زیرش در بره
چی؟
این آخرین باریه که دارم اینطوری دور میفرستمش
...بانوی دربار اوه، من
تقصیر من بود. اونو سرزنش نکن
داری قصر رو ترک میکنی؟
پادشاه از من کمک خواسته
باید برم
در هرحال اگه یکی از بانو های قصر رو ببری
نشونه مخالفته
پس میخواین که تنبیهش کنین؟
باید این کار رو بکنی؟- شما باید برگردین، سرورم-
باید یه کاری کنی که ما مجبور نشیم مدام برای بقیه توضیح بدیم
من به شما اعتماد میکنم، بانو اوه
کار کوچیک تو خیلی خوب قلب پرنس چهارم رو محاصره کرده
واسه همین گفتم که تو مناسب اینجا نیستی
نباید به هر کسی تو قصر روی خوش نشون بدی
باید با احتیاط عمل کنی انگار داری رو یه نخ نازک راه میری
این تنها راهیه
که بتونی از خودت محافظت کنی
چی کار...
باید بکنم؟
باید صبر کنی تا ببینی تکلیف احساسات پرنس چهارم چی میشه
به هدف خورد
به هدف خورد
به هدف خورد
تو هدف رو گم کردی. حالا میتونم همه چی رو ببینم
به روزایی مثل این واسه تمرین تیراندازی لازم دارم
قبل از پرتاب همیشه چهره یه نفر رو تجسم میکنم
کسی که به جای من قهرمان شد
اگه این تیر رو شکافنده ی یه قلب تصور کنم
کسی که من رو از اون جایگاه بیرون کرد
ابدا خطا نمیکنم
به هدف خورد
تو چطور؟
هدف تو کیه؟
من هیچوقت
با تصور کس دیگه ای تیراندازی نکردم
کسی که هدفش روشن نیس، بازنده اس
من سانگاک رو ترک میکنم
پادشاه میخواست من بمیرم، پس باید زنده برگردم
تو در امن و امان خواهی بود
البته. سالم برمیگردم
پس وقتی نیستم خوب فکر کن که
میخوای کی رو هدف قرار بدی؟
...من و تو
عقیده مشترک نداریم؟
زود برمیگردم
تا اون موقع خوب حساب و کتاب کن
من واسه بازگشت سالم تو صبر میکنم
بریم
عصبانی ای؟
فقط یه لحظه رفتم طلوع خورشیدو با شاهزاده تماشا کنم
نمیخواستم زحمتت بدم، واسه همین با پرنس چهارم برگشتم
عصبانی نیستم
فقط ناامیدم
همیشه نگرانت بودم واسه همین اینجا تو دامی ون ترکت کردم
پس همه شما رو بیرون کردم
اجازه امپراطور برای ازدواج با تو رو میگیرم
ازدواج؟
وقتی شنیدم ناپدید شدی
زمانی رو یادم اومد که اومدی قصر تا با پادشاه ازدواج کنی
نمیدونی چقدر نگران بودم که ممکنه یه بار دیگه از دست بدمت
نمیخوام اون اشتباه رو دوباره تکرارکنم
...مثل همون وقت که بانو هائه گفت
من هیچ وقت نمی تونم خوب بخوام
توقعات از من زیاده و اینده ,منو نگران میکنه
حتی وقتی با ارامش به خواب میرم حس میکنم گناهی اتفاق افتاده
,برای ادمی مثل من
...کسی که تونسته خندمو برگردونه,شادی کردن
...و شعر
تو بودی
میخوام قصرو ترک کنم,برم به هوانگ جو ,و با خوشحالی باهات زندگی کنم
میخوام با دادن عشقی که به بانو هائه ندادم باهات زندگی کنم
سووو
همسر من میشی؟
عوض نمیشه
بهم اسیب نمیرسونه
میتونم باهاش خوشحال باشم
...اگه گوانگ جونگ بکشتش
دیگه نمیخوای با من باشی؟
نه,اینطوری نیستش
پس...به قولم نمی تونی اعتماد کنی؟
اینطوری نیست
پس میشه جوابمو بدی؟
باهام ازدواج میکنی؟
چه خبره اینجا؟
دختری که شاهزاده ها موقع حموم کردن مخفی میکردن تو بودی
ببخشید,بانو اوه
بانوی دربار,توضیح میدم
...اگه این ملاقات مخفیانه لو بره
فکر میکنی کی اول کشته میشه؟
اینجا به زودی بسته خواهد شد
کسانی که با بانوی دربار رابطه داشتن
به شدت تنبیه خواهند شد,بدون در نظر گرفتن مقامشون
اینو یادت باشه
بریم
ازت میخوام همراه من قصرو ترک کنی
چی؟
پزشک توصیه کرده که قصرو ترک کنم
برای بهبود سلامتیم
باهم بریم به زادگاهم,باشه؟
از رابطت با شاهزاده وانگ ووک میترسم
دوری ازش الان بهترین چیزه
هشتمین شاهزاده
ازم تقاضای ازدواج کرده,و من دارم به دادن جواب مثبت بهش فکر میکنم
به شاهزاده چهارم فکر کن
فکر میکنی میتونی بین دوتا شاهزاده زنده بمونی؟
اگه هرکدوم از اونا نظرش عوض شه,زندگیت به خطر میوفته
هشتمین شاهزاده فرق داره
اون هیچ وقت عوض نمیشه- نه-
قصر جایی که مردمو وادار میکنه
به تمام قولو قراراشون پشت کنن
اون ژنرال بی نامی که من قلبمو بهش دادم؟
بله
همونطور که باید حدس زده باشی,اون به تخت پادشاهی نشسته
یکبار میخواست با من ازدواج کنه,ولی باید از تخت پادشاهی حفاظت میکرد
خب,دختر سطح پایین یه فروشنده داروی گیاهی از یه شهر کوچیکو فراموش کرد
هنوزم,میخوام کنارش باشم
قول دادم به عنوان یه بانوی دربار زندگی کنم, نه یه زن
چای درست میکنم و موهاشو میشورم
لباساشو براش می پوشونم
معشوق سابقمو "اعلیحضرت" صدا میکنم
بدنای زنایی که قراره برای اون باشنو میشورم
سوو,یه قدم به عقب برو خوب دقت کن
میتونی تو خطر باشی اگر الان نری
شاهزاده هشتم ازم خواسته که قصرو ترک کنم و به هوانگ جو برم
تا زمانیکه حرصی برای تاج و تخت نداره
میدونم که میتونیم خوشحال باشیم
بهش اعتماد دارم
اومدم ببینم که حالت خوب باشه
با بانوی دربار اوه, صحبت میکنم
باید امروز استراحت کنی
عالیجناب
بیاید داخل
بهتون کمک میکنم
بخاطر این نیست که ازتون میترسم یا خوشم نمیاد
نگرانم
...بیشتر ادما
وقتی یکی تو لحظه های سخت کمکشون میکنه
خیلی عزیز نگه میدارنش
باور دارن که اون ادم تنها ادم طرفدارشونه
اون ادم
یه دوسته
چه رابطه دوستانه باشه چه عشق, همه ی محبت محبته
فرق داره,فرق داره
باور دارم که شما در مورد تفاوتا اشتباه کردید
خب,نگرانم
بجاش منم نگران تو هستم
من همه ی اون مدلای متفاوت محبتو ندارم
...حتی رابطه دوستانه باشه یا عشق
همشون برای من یه جورن
همشون یه چیزن
بنظر میاد داری سعی میکنی منو کنار بزنی
این روشا رو من اثر نداره
بهت گفتم که آماده باشی
نگران نباش
دیگه اون کارو هیچ وقت بدون اجازت انجام نمیدم
سوو
چام چام چام
اوه,بهتر شدی
باید خیلی احمق باشم که پیشرفت نکنم بعد از اون ضربه هایی که خوردم
چام چام چام
بله
الان,می تونی محکم منو بزنی
منو تنبیه میکنن اگر یکی ببینه که یه بانوی دربار داره شاهزاده رو میزنه
خیلی ترسیدم وقتی دیدم توسط چهارمین برادرم برده شدی
اسیب که ندیدی,دیدی؟
به هرحال کجا بردت ؟
منو برد تا اسب سواری کنم و یکم هوا بخورم
خیلی مسخرس
خب همیشه کارارو به روش خودش انجام میده
دوست ندارم
سعی کنید یکم بیشتر برادرتونو بشناسید
شما با یه عالم عشق بزرگ شدید,عالیجناب
برادرتون نه
اون هیچ فامیل نزدیکی نداره
دریافت محبت از مردم اسون نیست
همه اینا از طریق تلاشم بدست میاد
,از وقتی سو اومده به سونگاک مادر و یو هردو خیلی عوض شدن
شما که شاهزاده چهارمو مقصر نمیدونید,درسته؟
میدونم این فقط اشتباه سو نیست
اگه بخاطر سو نبود
نمیدونم چه مشکلی بین مادر و یو اتفاق میوفتاد
سوو,دلم برای قدیما خیلی تنگ شده
میدونی,وقتی هممون باهم بودیم
خنده های تو زیباترین بودن , زمانی که تو ووک بودی
منم یه موقعا بهش فکر میکنم
میخوام به عقب برگردم
چی گفتی ؟!!!
تو مراسم نهمین روز از ماه نهم قمری ،
از پادشاه میخوام اجازه ازدواج با هه سو رو بهم بده.
اگه به هه سو اجازه بدن قصر رو ترک کنه ، باهاش تو هوانگ جو زندگی میکنم.
میدونم خانواده ازم انتظار زیادی داره، ولی من تاج و تخت رو نمیخوام.
سیاست های قصر حالم رو به هم میزنه
دلم میخواد تو آرامش زندگی کنم
میخوای تاج و تخت رو تسلیمشون کنی؟
میخوای من و مادرو ول کنی که خودت بعنوان یه مرد عادی زندگی کنی؟
پس ما چی؟
کی از خاندان هوانگ بو محافظت کنه؟
راه های زیادی واسه محافظت از خودمون هست بدون اینکه من مجبور باشم پادشاه بشم
بهم اعتماد کن
تاحالا ، جلوتو واسه کاری که خواستی انجام بدی گرفتم؟
اگه از کاری که میخوای انجام بدی مطمئنی ، پس تا ته اش برو.
اون دختر رو مال خودت کن
هرچند ، کار آسونی نخواهد بود. باید خودتو کاملا آماده کنی واسش
سو خیلی ازتون ممنون خواهد بود ، مادر
باید جلوشو بگیرین. باید جلوشو بگیرین ، مادر
حتی منم از دنبال تاج و تخت بودن خسته شدم
فکر میکنی ووک چه حسی داره؟!!!
باری که روی دوش برادرته از چیزی که تو تصورشو میکنی خیلی سنگین تره
بیا اونو به حال خودش رها کنیم تا هرکاری که میخوادانجام بده.
شما تبعید شدین ، چون باعث سقط جنین ناخواسته ی بانوی درباری که ....
پادشاه عاشقش بود ، بودین
همین 10 سال پیش بود
همه میدونستن مقصر ملکه یوئه. ولی با اینحال هیچکس طرف مارو نگرفت
بانو کانگ ، بانو پارک
بانو هونگ بانو وانگ!
اگه نتونیم تاج و تخت رو بدست بیاریم اونا دوباره بهمون حمله میکنن
ولیعهد مو و پادشاه باهم فرق دارن
همینطور کشور هم فرق کرده.
بخاطر این ترسا و نگرانی های بی پایه و اساس استرس بخودت وارد نکن.
فکر کنم ...وقتشه از زیر سایه شما بیرون بیام مادر
یون هوا
از حالا من یه هدف جدید دارم
من دیگه دختر یا خواهر یه پادشاه نخواهم بود
من مثه یه خدا بالاتر پادشاه خواهم بود
نیازی نیست منو ببخشی
تیم ترجمه پارادوکس تقدیم میکند @paradox_persiansub برای دسترسی سریع به زیرنویس ها به کانال ما بپیوندید♥
سرورم ، پرنسس یون هوا برای دیدن شما اومدن
پرنسس یون هوا؟
بهم گفتین اگر داستان های جالب واسه تعریف کردن داشتم برای ملاقاتتون بیام
میخواستم امروز یکیشو واستون تعریف کنم
جدا؟
اگه انقد اصرار داری ، فکر کنم باید بهش گوش بدم
واسه شنیدش مشتاقم
شنیدم شخص جدیدی اینجاست که یه رقصنده ی تمام عیاره.
هیچکس نمیتونه بدون موافقت من یه رقصنده به حساب بیاد
بذا ببینم .... کدومه ...
کی اونجاست؟
حال و احوالت خوبه ، جونگ جاگی ؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
کی اجیرت کرده که دنبال من راه بیوفتی؟
تو کی هستی؟
من فقط اومدم اینجا تا واسه رقصنده ها موسیقی بزنم.
- چرا باید دنبال تو باشم؟!!! - واقعا؟
همیشه تو کسی بودی که دنبال من راه میافتادی جونگ جاگی
یادت نمیاد؟
خب نمیدونستم اینجا موسیقی میزنی
کاری نیس که از پسش برنیام. واسه همه فن حریفیم اصلن مشهورم.
نمیدونستم تو یه گیسانگی.
از طرز حرف زدنت فکر کردم یا بانوی اشرافی هستی
چه موسیقی میزنی چه نقاشی میکنی ، سرت به کار خودت باشه
عادت خیلی بدیه که مقام دیگرون روزیر سوال میبری.
از اونجایی که تاحالا سه بار هم دیگه رو دیده ایم بهتره خودمونو معرفی کنیم
اسمت چیه ؟ جونگ جاگی؟
- بوک سون - هی ، وو هی
باید همین الان برگردیم اتاقمون
اوه ، باشه
بوک سون
اون خیلی شیطونه ها.
وو هی . اون یکی گفت وو هی
نقشه ی زیراب زنیه ولیعهد و امپراطور
برعلیه سو تا چه حدی پیشرفتی داشته؟
ما باید پادشاه رو به این باور برسونیم که
شاهزاده ی چهارم رقیب ولیعهده
فقط تظاهر کنین که از شاهزاده چهارم حمایت میکنین
[پارک یانگ گیو] بعد بقیه ش رو بسپرین به من ، سرورم
من سند بدهکاریه داییٍ ولیعهد رو به شاهزاده چهارم دادم
به محض اینکه اون مدارک رو بشه ،ولیعهد نسبت به شاهزاده چهارم بدبین میشه
یو تو سکیونگ با وانگ شیک ریوم درحال ملاقاته
همه چیز رو رواله.
منم باید تو کارها رو جفت و جور کنم.
بریم
چرا ولیعهد داره خانواده مادرش رو ملاقات میکنه؟
اوه ، اون یه سری مسائل داره که باید حل وفصلش کنه
به روش نیار
بله ، ولی برادر ...
این حقیقت داره که تو سو رو از قصر بیرون بردی؟
سو یه بانوی درباره
اگه باهاش مثه یه دختر عادی رفتار کنی ، جفتتون تو دردسر میوفتین
نباید همه چیو واسش سخت کنی
من نمیخواستم چیزیو واسش سخت کنم.
قصدیم واسه سنگ انداختن جلوی پاش ندارم.
فقط ، یکم اشتباه کردم
نمیدونم چطور باید با مردم رفتار کنم.
باید بخاطر همچین چیزی سرزنش بشم؟
نمیدونستم انقد توجه ات به سو زیاده.
تو و سو تنها کسایی هستین که من تو کل این دنیا دارم
سرورم سرورم
قصر چوندوکجون الان تو محاصره ست
دارن به ولیعهد و خانواده ی مادریش به اتهام کوتاهی و فرار از مالیات اضافه
فشار میارن.
خیلی از خانواده های قدرتمند از اعلیحضرت میخوان ولیعهد رو برکنار کنن
[نخست وزیر دست چپ، پارک یونگ گیو] شما درمورد اختلاس چیزی نمی دونستید، ولیعهد مو؟
آیا شما همه ی این مدت از معامله های نادرست خانواده ی مادریتون بی خبر بودین؟
من تازگی باخبر شدم
این فقط یه اشتباه از طرف خانواده ی منه
برخلاف ادعاهای شما ،
هیچ نقشه ای واسه دزدی از شهروندان زحمت کش وجود نداشته
[پارک سولهی] دست از گمراهی بردارین.
اون تازگی باخبر شده
همچنین اینم غلطه که شما قادر به جلوگیری از فساد خانوادتون نبودین.
اعلیحضرت
ما میخوایم به ترک آینده ی این کشور ...
و فاسد بودن ولیعهد اعتراض کنیم
- لطفا به این درخواست رسیدگی کنید - لطفا به این درخواست رسیدگی کنید
پس ...
چه کسی رو به جای ولیعهد مو ترجیح میدین؟
اعلی .. اعلیحضرت؟
دارین میگین میخواین ولیعهد رو برکنار کنید؟
برای عزل اون به یه جانشین نیاز هست
این حرفو میزنم که شما اون شاهزده رو توصیه کنید
کسی که برای رهبری گوریو بهترین باشه
سرورم، من باور دارم شاهزاده ی چهارم بهترین انتخاب هستن
شاهزاده ی چهارم؟ منظورت وانگ سوئه؟
شاهزاده وانگ سو از همین الانشم به تصویب رسیده
اون هیچ خویشاوند مادری نداره که بعدا جلوشو بگیرن
بعلاوه، ایشون مراسم باران رو هم رهبری کردن
بنابراین، تونستن اعتماد خانواده ی سلطنتی و همه ی ملت رو به خودشون جلب کنن
من فکر میکنم ایشون بهترین گزینه برای ولیعهد بودن هستن
معذرت میخوام، ولیعهد
فکر نمی کردم همه چیز انقد بد پیش بره
منظورت چیه؟
من فقط نگران شما بودم برای همین به سو درموردش گفتم
فکر میکردم اون از همه بیشتر هوای شما رو داره
من فقط نوشته ای که دایی تون نوشته بود رو نشونش دادم
داری میگی برادر چهارممون درباره ی خانواده ی مادری من میدونسته؟
خودم بهش گفتم
مطمئنم اون میدونست
با این حال، نمی دونستم این موقعیت شمارو به خطر میندازه
لطفا جون منو بگیرین، ولیعهد
وقتشه برگردی شینجو
تو باید بعد از روز نهم ماه نهم قمری بری
مجبورم؟
کسایی هستن که آرزو میکنن تو رو ولیعهد کنن
مادرت ، ملکه یو پشتته
اون احتمالا میخواد با استفاده از تو به تاج و تخت برسه
من باهاشون هم نظر نیستم پس چرا باید برم؟
این منصفانه نیست
قلب یک انسان میتونه حیله گر باشه
شاید الان همچین حسی داشته باشی ولی اگه همینطور ادامه بدی میفهمی حست اشتباه بوده
خلوص نیتی که الان حس میکنی رو فراموش خواهی کرد
تو واسه هر تیر یا بدبختی که به سمتش میومد سپر بلاش میشدی
خبر نداشتی که پدرت این مهارتو بهت داده
برای شما، سرورم ...
احساسات واقعیه من اصلا مهم نیست
من میخواستم تورو واسه یه مدت طولانی کنارم داشته باشم
با این حال، چیکار میتونم بکنم؟
باید جوونه هارو قبل از اینکه قد بکشن قطع کنی
قصر اینطوری میچرخه
اون دختر باید اینو سرو کنه.
بله، بانوی من.
کاری که گفتین رو انجام دادم
ملکه یو نباید بفهمه چه دستوری بهت دادم
بله، پرنسس...
متوجه شدم.
فقط عذاب دادن من واست کافی نبود؟
کی دست از سرم برمیداری؟
مگه نگفتی میخوای امپراطور شی؟
من یه ملکه م پس باید کمک کنم آرزوهای پسرم حقیقت پیدا کنن
نگران نباش
اگه همه چیز طبق نقشه پیش بره تاج و تخت ماله تو میشه
این دروغاتو ادعاهات رو که همه ی کارات بخاطر منهرو تموم کن.
نمی دونم چی تو سرت میگذره ولی چیزی طبق نقشه ی تو پیش نخواهد رفت.
ولیعهد روز نهم ماه نهم قمری میمیره
من همین الانم یه فنجون چایی فرستادم که توش سم ریختن
ولیعهد مو عاشق چای نوشیدنه توام کاری از دستت برنمیاد.
فکر میکنی با این اطلاعات هیچ کاری نمیتونم بکنم؟
میخوای بگی چجوری از قضیه ی سم باخبر شدی؟
میگی من بهت گفتم؟
اگه این کاریه که باید انجام بدم پس همینکارو میکنم
اینطوریاست؟
بعدش منم میگم کار من بوده تا تو رو پادشاه کنم
واسه اینکه تو رو پادشاه کنم ...
میگم کل خانواده مون توطئه کردن و ولیعهد رو مسموم کردن
من همین الانشم یه تعهد نامه که توش خواستم تو ولیعهد بعدی باشی درست کردم.
قصر همچین جاییه
همه به هم از پشت خنجر میزنن تا بتونن دووم بیارن.
اگه میتونی جلوی مسمویت رو بگیر
فقط طناب ور گردنتو تنگتر میکنی.
هیچی طبق خواسته ی تو پیش نمیره
پادشاه تو رو بیرون کرده هنوزم متوجه نیستی؟
اون بانوی دربار که چای رو سرو میکنه میمیره و ولیعهد هم از دنیا میره.
تو صاحب همه چیز میشی
چطور .. باید بهت اعتماد کنم؟
تو خودت گفتی
حتی اگه پادشاه بشی برادراتو نمی کشی
من بهت اعتماد دارم.
برای همین ازت حمایت میکنم
چرا ستاره ولیعهد داره محو میشه
بهت گفتم فقط یکم دیگه صبر کن
چرا میخواستی منو ببینی
عجله کن و یک روز برای شورش تعیین کن
من میخوام شکم اون دزد کله گنده(وانگ گون) رو سفره کنم.
اینجا قصر پادشاه گوریوئه
پیدا کردن لحظه ی مناسب راحت نیست
حتی به پیچیوندن کلک زدن من فکر نکن.
اگر کمکم نکنی پادشاه رو بکشم
کاری میکنم بازمانده های بکجی بفهمن قبل از فرار کردن از اونجا چی کار کردی
شک دارم بعد از اون زیاد زنده بمونی
وقتی کوچیک تر بودی خیلی بامزه بود منو عمو صدا میزدی
مهم نیست من باتو چیکار میکنم،تو بگو چی تو چنته داری؟
میدونستم هیچ کمکی نمیتونی بکنی.
به چه جرئتی با یه گیسانگ اینطوری رفتار میکنی
خودتو جمع کن وگرنه جیغ میزنم
یه نوازنده سلطنتی
خدمتکار گستاخ
چطور جرئت میکنی توجه من رو رد کنی گمشو
اون چرا اینجا بود؟
هی حالت خوبه؟
اگر میخوای یه ترسو باشی و خودتو بکشی عقب
حداقل همیشه اینجوری باش
بنظر میرسید خودت بلدی از پسش بر بیای
و خودت جربزه اشو داری.
تو گیوبنگ خوب دووم آوردی
این مال توعه اره
بنظر میرسه نمیخوای پسش بگیری
هر چی که بشی وقتی بعدن همو ببینیم
بدهی ای که بهت دارم رو هر گز فراموش نمیکنم بانو هه.
قولی که دادم رو فراموش نمیکنم
من همیشه عاشق هه سو میمونم.
لطفا مراقب ما باش
دستت رو بده به من و یه نوشیدنی بردار
این کاریه که کردی
پس برو
تو کیو انتخاب میکنی؟
عالیجناب حتی یه بار هم انتخاب نشدن
ممکنه بازم قصر در بره یا نه؟
بله کسی که با من میاد...
جانگ خوشحال میشم با تو نوشیدنی بخورم
من نمیخوام من یه مردم چرا باید با تو بیام
اگه بگی نه ....
خیلی بدشانسیه
اینجا
پس باید دوباره شروع کنیم
اول
یه عنچه زیبا روی درخت رشد میکنه
این مثل خوندن شعر های خارق العاده است
دوم
زرد خالص و کاملا معصوم
این رنگ زمینه
سوم
تا زود ریشه کنی و دیر غنچه بدی
این یه خصلت زیباست
چهارم
گلی که در برف غنچه میده نماد اتحاده
پنجم
پنجم.....پنجم....
پنجم
گلبرگی در شراب هدیه ای الهیه
این شعر نوشته ژونگ هویی راجب گل آلاله است
عالی بود وون
جانگ هنر خیلی خوبه ولی روی تحقیقاتت هم تنرکز کن
بله عالیجناب
مشکل چیه
اشتهاتون کم شده ولیعهد
شراب خیلی امروز بهم نمیسازه ببخشید که نگرانتون کردم
چرا کمی چای آلاله نخوریم
برای سلامتی مفیده
بانو اوه برو و براشون چای الاله بیار
چشم. طبق گفتتون عمل میکنم
ولیعهد چای الاله رو دوست خواهند داشت
صبر کن
سو میتونه به جای من چایی رو سرو کنه
کمی سرماخورده هستم
عذر میخوام
بانو اوه من رو از سرو کردن چایی برای شاهزاده منع کردن
فک کنم کاری نیست که بتونی انجام بدی
حالت خوبه
عجله کنید
ما دیر کردیم چون خیلی طول کشید که تو اماده بشی و پادشاه ناراحت میشه
یه جمله راجبش بود
تو قکر نمیکنی ما دیر کردیم چون من خوابیدم
چه بی شرم...
روزبخیر علیا حضرت
گفتم عجله کن
باید خوشامدگویی رو انجام بدی
-چی؟ -اگر انجامش ندی...
باید همونطور اونجوری بایسته
سرت رو بالا بگیر
نمیخوام اصلا ببینمت حالا بچرخ
بله
از حالا به من پشت به من باش هر وقت که من رو ملاقات میکنی
مفهومه
من حالم خوب نیست پس برمیگردم
میتونی دنبالم بیای یا نه
اگر خیلی اذیتت میکنه چرا همسر دومش نشدی
به اندازه کافی دوستش داری تا همچین کاریو بکنی
حواست بهش باشه
مطمین شو که الکی توی دعوایی شرکت نکنه
خیلی راحت میشه نظرشو عوض کرد پس نذار به هر کسی نزدیک شه
الان من همسرشم! تو نیازی نیست نگران اینا باشی
اول سلامت چای رو تست میکنیم
ولیعهد من باید به شما چیزی بگم
خب، بگو
حقیقتش....
خدمتکاری که چای رو سرو میکنه خواهد مرد
- و ولیعهد نجات پیدا میکنه - براتون چای بابونه اوردم
ممنون
خب، چی میخواستی بگی؟
بله
من اخیرا مایه نگرانی تون شدم
بعنوان برادرتون دوست دارم یه فنجان نوشیدنی برام بریزین
تا رابطه برادریمون رو استحکام ببخشیم
همم..خوبه
هرچند، این چایه، الکل نیست چکار کنیم؟
با وضعی که من امروز دارم فکر میکنم حتی چای هم مستم کنه
اینو بدین به شاهزاده چهارم
بله، سرورم
من خطای نابخشودنی انجام دادم
تقصیر من بود
بخاطر شیرینی که خوردم دستم چرب شده بود
یک فنجان جدید بیارید
اول، برای طول عمر شما مینوشم
دوم، برای اینکه به جنگیدن برای کشورمون ادامه بدین
پس برای موفقیتتون مینوشم
موفقیتتون توی جنگها
فنجان سمی نبود
چای رو مسموم کرده بودین?
من...
دارم چای سمی رو مینوشم که تو برام ریختی.
دراخر...
مهم نیست کی تلاش کنه که رابطه بین مارو با فریبکاری تخریب کنه
ارزوی من اینه که رابطمون هیچ وقت عوض نشه
از نگرانیت ممنونم
سرورم ، قلب برادرم رو دیدین؟
چطور میتونم از همچین برادری جدا بشم؟
لطفا دستورتون رو برای فرستادنش به شینجو لغو کنین
اب برای چای کم شده میرم اب بیارم
من یکم میرم بیرون
Bia2kore.biz
[قلب سرخ گوریو]
سم و یک گردنبند ارزشمند توی اتاق بانوی دربار ،سو،پیدا شده
هه سو از دامیوون دستگیر میشه
به جرم مسموم کردن شاهزاده.
چرا یه دختر بیگناه رو دستگیر میکنین
من فکر میکنم که اون میدونست کی پشت قضیه ست.
مجرم کی بوده که اون بخاطرش جونشو به خطر میندازه
بخاطر محافظت ازاون شخص?
من نمیذارم سو اونجا زجر بکشه.
من مدارک پیدا میکنم.
هه سو بخاطر مسموم کردن شاهزاده به دار اویخته میشه.
سووو!
تیم ترجمه پارادوکس تقدیم میکند @paradox_persiansub برای دسترسی سریع به زیرنویس ها به کانال ما بپیوندید♥
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.