Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
A.M.I.R:مترجم و زیرنویس از امیدوارم از این انیمه ی بسیار زیبا لذت ببرید
در طول جنگ جهانی دوم ، در فرانسه
محل اقامت برسون - حومه پاریس
لطفا مراقبش باش
بله
سلام...
بیا
بیا بریم
لطفا اون چیزی که ما دنبالشیم رو میشه به ما بدین
استاد برسون
من هیچ چیزی ندارم که به شما بدم
سگ های نازی!
ها
هام؟
هی !حالت خوبه
III لوپین
چند دهه بعد ، در پاریس
نمایشگاه تاریخی برسون
خانم ها و آقایان،
مهم ترین و بزرگترین رازی که پرفسور برسون تا الان به جا گذاشته
خاطرات پرفسور برسون " امروز در این مکان در مقابل چشمان شما نمایان می شود"
لطفا حواستون رو کامل جمع کنید
میگن اگه کسی اون چیزی که داخل خاطرات برسون هست رو بخونه
می تونی به هر چیزی که بخوای برسی که بهش میگن گنجینه ای عظیم
واقعا خیلی جالب و جذابه.... مگه نه
به نظر میرسه حتی نازی ها هم دنبالش بودن
خبر بد!!!!ا
همین چند لحظه پیش یه نامه ی هشدار از لوپن سوم به دستمون رسید
چی گفتی؟
من به زودی برای بردن خاطرات برسون مزاحمتون میشم
لوپن سوم
سریع خاطرات رو ببرید جای امن
خوب.حالا من
صبر کن.
آه؟
اون چهره
بازرس زنیگاتا.
فردی که به نظر میرسه لوپن سومه رو دستگیر کردم
لوپن!
تو بازداشتی!!!ا
به نظر میرسه شما اونقدر عرق نکردید به عنوان کسی که این همه راه رو دویده
اوه خدای من تو چه زن زرنگی هستی
بیا
هی وایسا ببینم
نمیزارم فرار کنی....لوپن!!ا
شلیک کنید!ا
بازم برمیگردم...تا بعد
برید دنبالش .....برید برید
لعنتی ، لوپین!
بازرس.....اول اینو جای امن بزاریم
لطفا!!!ا
هی تو...ایشون رو اسکورت کن
بله قربان!
لطفا از این ور
هام؟
متاسفم!
تو هم ... دزدی؟
من واقعاً متاسفم!
آه!
گرفتمش ...با عرض پوزش ، اما من اینو می برم
اما واقعا فکر نمی کردم تو هم کارت دزدیه ....
اوه!اوه اوه
تمومش کن. احمق! آروم باش
آه!
تو واقعا نمی دونی که این چه قدر با ارزشه؟میدونی
خیلی بیشتر از تو درباره اش می دونم
هوم؟
! اوه!
کار دزدی رو این قدر دست کم نگیر که انگار داری بهش توهین می کنی
تا بعد
متعجب؟
نمره ی کامل
لطفا! پسش بده
ببخشید خانم جوان .... من یک دزد واقعیم
به همین دلیل من این رو با خودم می برم.
چه؟
ممنون ، لوپین!
خب کارم رو اسون کردی..!!ا
فوجیکو ، تو...! همیشه همیشه .......
لوپین!
پیرمرد
دوباره بازم از پشت بهت خیانت شد
بگیریدش
!
مقاومت نکن
احمق ها!
اون اونجاست!
ببینید.اون دزد زن رو هم نزارید فرار کنه
هام؟
وایسا
واو...
آه؟
متاسفم ، پدر بزرگ! من شکست خوردم.
واقعا این کار برای من غیرممکنه
تو بی مصرف
کافیه.
پشتیبانمون کار رو انجام داد
به نظر می رسه قرارمون باطل شد.
چی...؟
استاد لمبرت
آره.
همه خوش حال باشید.
من همین الان خبری دریافت کردم که مهم ترین و عزیزترین ارزومون (خاطرات برسون) الان در دست ماست
با این حال...
همان طور که شما می دونید خاطرات برسون
توسط مکانیسم غیر قابل نفوذی محافظت میشه
ما باید از هر راهی که میشه اون سد نفوذ ناپذیر رو بشکنیم
رسیدش
اون زن اینجاست
گرالتو ساما
بیا بریم.
بله قربان!
خب اینجاست همون طور که قولش رو داده بودم
سرانجام...
در آخر. خیلی طول کشید
من-خیلی متاسفم
سلام ، در مورد قول شما...
برو اونجا وردارش
این سوراخ جای کلیده...
و این و این به هم وصل شده اند.
گرالتو ساما ، دقیقاً مانند تحقیقات منه .
هام؟
وایسا
می خوای با این چی کار کنی؟؟؟؟
تو می خواستی جلو تر گنجینه ی خاطرات برسون رو برای خودت ورداری؟؟
زنه دزد
اوه خدای من
هی پیرمرد
هر جور که فکر می کنی این زیاده روی نیست
تو این دفعه دیگه نمی تونی فرار کنی!
یک چیزی که حتی آرسن لوپن نتونست بدزده ،
خاطرات برسون...
دیگه جای تعجب نداره که حتی نوش هم نتونست اون رو بدزده
اوه یا خدای.... این جا دیگه کارم تمومه
مگه تو خواب ببینی
اومد.......... اومد.......... اومدش
اون ماشین بگیرید
بعدا میبینمت!
وایسا!!وایسا همون جا لوپپپپپپپپپپپپپپپپن
وا..وا.. چه خسته کننده ..وا وا واقعا چه بدبختیه
وا.واقعا چه بدبختیه که گیر افتادیم اهههههه
خیلی دیر کردید ، جیگن ، گویم.
از خدات باشه اومدیم کمکت ..باید یه تشکر هم بکنی
واقعا که... تو چه اشفته بازاری گیر کریدم
باز شدش..........
خب وقتشه که دوباره اماده بشیم
بریم خاطرات برسون رو پس بگیریم
تو فقط یه چیزی بگو ببینم
ما واقعا نمی دونیم واقعا گنجینه وجود داره یا نه حتی مکانش رو نمی دونیم
تو خودت تنهایی انجام بده
واقعا که چه ادمای خسته کننده ای
خوب این جوریه دیگه..فهمیدم
یه گنج خیلی بزرگ پیدا می کنم به شما بچه هم اصلا نمیدم
فه!
چه جور شده
چی شده مگه؟؟؟؟
نه ، این غیر ممکنه.
این قطعاً باید کلید دفتر خاطرات برسونه باشه...
گفتم چی شده؟
اوه ، خب...
ما خیلی نزدیکم ، استاد گرالتو ساما.
واقعا این کلمات باعث میشه حالم به هم بخوره دیگه از این جمله استفاده نکن
تویه بی مصرف
تو هم دزدی؟؟؟
همانطور که گفتم...
تو برای این کار ساخته نشدی
چی
چی
شما... اوه!
چه طور اینجا رو پیدا کردی
اووی...
سلام الان ، ما اینجا چی داریم؟
هام؟
اوه ، این شگفت انگیز است
اینجا برای چی اومدی؟؟؟
تو هم اون گنج رو می خوای
گنج؟ منظورت چیه؟
اکلیپس...
وقتی ماه سد می کنه خورشید رو
آه؟
هی نگاه کن من یه درخششی تو چشمات می بینم
تو این پایان نامه رو نوشتی
هی تو
باستان شناسی ، ها؟
که این طور ...این کار توست
اره درسته...منو با خودت تو یه دسته نزار
باستان شناسی تنها راهیه که میشه
باهاش حقیقتی که در گذشته اتفاق افتاده رو فهمید
هی نگاه کن ما این جوری در زمان های گذشته با مردم صحبت می کردیم
واقعاچه قدر تحقیقات زیادی انجام دادی
اینها مانند نیمه ی دیگه ی از همون پازله هستند. (در واقع قفل دفتر خاطرات برسون یک کلید دو قسمتیه اینی که دسته لوپن نیمه ی دیگه ی اون کلیده)
چه طوری اون دسته تو هست
من آن را از پدر بزرگم به ارث بردم.
دزدی دیگه؟؟؟
الکی منو قضاوت نکن
حالا میشه به من بگی که؟؟
این کلید رو کجا دیدی؟؟؟؟
یه لحظه وایسا اروم باش
اول وایسا تا لباسام رو عوض کنم
زیرچشمی نگاه نکن!
اوه... پدر بزرگ؟
لوپین اومده اینجا
یه کلید داره ...مثل همون کلیدی که ما داریم
به نظر می رسه دو کلید وجود دارد.
پس این جوری بود!!!ا
خوب نگاه کن ، این آخرین فرصتته لتیشیا ،
اون یکی کلید رو همراه با لوپن رو با خودت بیار
ولی...
من نمی خوام با یه دزد کار کنم
اینطور است؟
اگر موفق بشی ، پس...
شاید یه بار دیگه به اون قولی که دادم فکر کنم
چه طوره یه معامله کنیم
من هرچی اطلاعات دارم رو به تو می گم
در عوض تو با من میای
تا ما راز خاطرات برسون رو گشف کنیم
و چرا باید با یک تازه کار مثل تو کار کنم؟؟؟
فراموشش کن.
من یک قطعه اطلاعات بیشتر دارم - دقیقا اینجا.
من راه های زیادی بلدم که تو رو به حرف بیارم
اوه هه هه!
واقعا این کار ها در مقام و شان شما نیستش
دزد کلاس جهانی.
بوسه ، بوسه!
خوب چه طوره؟ با هم کار کنیم
مثل برسون!
هام؟ این در مورد برسون چیست؟
به نظر می رسه برسون یه همکار داشته که اون تامین کننده ی مالی برای اکتشافات پرفسور بوده
منظورت هیتلر است؟
حرف های احمقانه نزن
برسون جان خودش رو فدا کرد تا از اکلیپس محافظت کنه
از افتادن به دست نازی ها!
دریافت کردم! که اینطور.
اما می دونی در همون موقع اطلاعات مهمی و مفصلی به جا گذاشت
به شکل خاطرات برسون
تعجب نمی کنی برای چی؟؟؟
میخواهم بدانم،
من می خوای تمام راز های اکلیپس رو بدونم
دریافت کردم.
بیا فعلا با هم همکاری کنیم
واقعاً؟
جیگن یا کسی دیگه ای نیست...
پس چه طوره سریع بریم سر کارمون ماجراجوی کوچولو
خانم جوان.
می توانی روی من حساب کنی!
اوه راستی...
لتیشیا
اسم من لتیشیاست
لتیشیا
واقعا این
ما رو پیش کلید می بره
اون مکان در اصل هیچ ادرسی نداره
فقط می دونم یک روز در هفته
با این کشتی پشتیان ملاقات می کنن
اوه کاری نمیشه کرد
لتیشیا یک نام مستعار است ، اینطور نیست؟
نام مستعار؟ منظورت چیه؟
پس این چیه؟
لتیشیا ، سالگرد عروسی
اون مادرته ، نه؟
در واقع نام مادرت لیتشیاست درسته؟؟؟.
اون لتیشیا است.
اسم من هم لتیشیاست
در خانواده ی ما.. رسم بر اینه که به همه دخترایی که در خانواده متولد میشن اسم لتیشیا داده میشه
خوب ، مادر و پدرم
وقتی بچه بودم هر دو تو تصادف مردن
حداقل . همه ی این ها از حدس و گمانه من از روی عکس هاست
اینجا وسط ناکجاآباد مگه چی هستش؟؟
وای!
بهت گفته بودم که..ادرس نداره
خاطرات برسون
به زودی باز خواهد شد
تمام اون چیزی که ما احتیاج داریم اون یکی کلیده
در اخر اینجا پنهان شده بود
تشکر.
خواهش میکنم.
این باید خیلی اسون باشه
برای دزد مشهور لوپین سوم!
اما البته!
چی ؟!
...
هوم... هوم ...
هوپ دی دوو
موفقیت بزرگ
واقعا برای خودت استادی
در آخر.
رویایی که پدربزرگ من هرگز بهش نرسیده بود.
هام؟
چی شده؟؟؟
نمی دونم چرا انگار حس می کنم قبلم اینو دیدم
به نظر میرسه من قبلا این کار انجام داده بود ..خیلی وقت پیش
لوپن ، عجله!
ما نمی تونیم از اینجا فرارکنیم تا وقتی این اقایون این جا اماده باش هستن
چی کار میشه کرد.بزار همین جا بازش کنیم
اره
هام؟
من فکر می کنم با ترکیب کردن این دو تا قطعه که یه جورایی مکمل همدیگه هستن در اخر به یه کلید تبدیل میشن
پس این جوری استفاده میشن
اما میدونی.....فقط با این بازش نمیشه کرد
به یک پسورد(رمز عبور) احتیاج داریم
رمزعبور؟
وقتی اینجا رو نگاه می کنی حروف هایی روش حک شده
مکانیزم باز شدن این دفترچه اینه که تو حتما باید وقتی کلید رو وارد می کنی به همراه کلید به یک رمز عبور صحیح احتیاج داری
این جا رو یه لحظه نگاه کن
وقتی این پین شلیک فعال بشه ، این منفجر میشه
محتویات داخل کتاب و هر کسی که کلید رو نگه داشته و اطرافون کلا از صفحه ی روزگار محو میشن.
برسون باید واقعاً می خواسته این راز رو مخفی نگه داره.
اما اون می خواسته که یه کسی اون رو باز کنه
مثلا .. بگو... یک نابغه در زمینه بازکردن قفل ها و صندوق ها
یه متخصص در رمزگشایی متون
و در اخر کسی که بیشتر از هر چیز گنج رو دوست داره
یعنی منظورت... خودت بودی
خب ما چه طور این حروف رو مرتب کنیم تا
تا بتونیم یه کلمه ی معنا دار درست کنیم تا این رو باز کنیم
ما در کل این جا 5 تا حروف داریم
اما وقتی اینجا رو نگاه می کنی می فهمی که ما به یه رمز عبور هشت حرفی احتیاج داریم
که این طور
سوال اینجاست که...این ها چی هستن
هی تو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ا
چی شد؟؟چه اتفاقی داره می افته
تایمر بمب فعال شد..... وقتی اینو می بینی
کمتر از یک دقیقه دیگه این منفجر میشه
باید قبلا این چیز ها رو باید می گفتی دیگه این اتفاق می افته
آه؟
اهههه
آرام باش!
آره...
یک کلمه ی هشت حرفی بساز؟ (A...E...I..L..T) با حروف
نمی دونم!اوه. من واقعا نمی دونم
یه کلمه که مربوط به خود برسون میشه
آه؟
نه ...غیر ممکنه
آه؟
نه ...وایسا...نمی تونه باشه
جوابو فهمیدی
چی کار میشه کرد بیا قمار کنیم
مطمئی می دونی ؟؟؟؟اگه واقعا می دونی
اگر اشتباه کنی همگی منفجر می شیم!
خب کاری نمیشه کرد....... حتی اگه کاری نکنیم همین جوری خودش منفجر میشه
ما یک فرصت داریم
واو...
حیرت آور...
پس درست بود
حیرت آور! تو شگفت انگیزی!
خب... پسورد چی بود؟
این یک داستان طولانی میشه.
اول ، اجازه بده داخلشو ببینیم .
"اکلیپس هدیه ای از تمدن باستانی است." (اکلیپس در معنای کلمه گرفتگی معنا میده)
خیلی عالیه تو واقعا می تونی این نوشته ها رو بخونی
این زبان عبری باستانی است. مرجع ویکی پدیا (زبان عِبْری یا عِبْرانی یکی از زبانهای سامی و زبان بومی در اسرائیل است که بیش از ۹ میلیون گویشور دارد. بهطور تاریخی، این زبان بهعنوان زبان بنیاسرائیل و فرزندان آنها در نظر گرفته میشود هرچند که در تنخ به آن اشاره نشدهاست)
هام؟
اگه اون از این زبان استفاده کرده
برسون می خواسته یه باستان شناس این رو باز کنه
این بار زبان سکایی است! (زبان سکایی میانه، یا زبان ختنی از زبانهای ایرانی میانه است) (زبانهای ایرانی میانه دربرگیرنده زبانهای ایرانی هند و اروپایی است که میان قرن چهارم پیش از میلاد و سده نهم پس از میلاد تکلم میشدهاست. )عنوان زبانهای ایرانی دوره میانه به زبانهایی اطلاق میشود، که پس از فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی (۳۰۳ پ. م) تا انقراض دودمان ساسانی (۶۵۱ م) و آغاز دوره اسلامی در مناطق مختلف متداول بودهاند.
"اگر شما از دریافت این هدیه شایسته نیستید..."
"دوباره آن را مهر کنید."
هدیه...
اکلیپس در واقع یه مولد انرژی نامحدود بوده!
کوده ، که در فرانسه به معنای "مکعب" است. ( اندازه گیری باستانی از طول ، تقریباً برابر با طول ساعد. به طور معمول حدود 18 اینچ یا 44 سانتی متر بود ، هر چند یک مکعب طولانی در حدود 21 اینچ یا 52 سانتی متر وجود داشت.)معنای مکعب
یک مکعب آن 0.444 میلی متر است
اوه ، 39.960... حدود 40 کیلومتر.
شهر خدایان؟
نمی تونی از این نقشه حدس بزنی
تئوتیئواکان ، در مکزیک! (تئوتیئواکاننام مکان باستانی بزرگیاست در حوزهٔ آبگیر مکزیک که بزرگترین هرمهایی که پیش از ورود اسپانیاها بدین سرزمین ساختهشدهاست در آن جای دارد)
تو واقعا شگفت انگیزی!
همانطور که گفتم ، این تخصص منه...
ها ها
این بار اکدیان است! (اَکِدیان قومی سامینژاد بود که در شمال خاک میانرودان و در حوالی بغداد کنونی، میزیست. این قوم ۲۵۰۰ سال ق.م. در نزاع با سومریان پیروز شدند. در دوره حکومت پادشاهی به نام سارگون از سال ۲۳۳۴ ق.م. تسلط خود را از کرمانشاهان تا شام و دریای مدیترانه گسترش دادند.)
برای رسیدن به اکلیپس...به نظر می رسه سه ازمون رو باید رد کنی تا بهش برسی.
اینجا به نظر میرسه گفته که چه جوری این ازمون ها رو باید شکست بدی
اوه ، پس که اینطور
اوه؟ چه اتفاقی می افتاده ، لتیشیا؟
متاسفم ، لوپین
کمی زودخ برای معذرت خواهی ،
خانم جوان.
بهت گفته بودم که .....دزدی کردن کاری اونقدر اسون نیست که شما تازه کار ها یه روزه یادش بگیرید
هی شما بچه دیگه مسخره بازیتون رو تموم کنید بیاید بیرون
خب بزاریم ما بیایم داخل
خب فهمیده بود که ما اینجاییم لوپن سوم؟؟؟؟؟
همون جور که می دونید این تنها راهی بود که من می تونستم بیام اینجا
خب.از این به بعد می خوای چی کار کنی؟؟؟؟
در این شرایط ، تو در نقطه ی ضعف قرار داری.
به نظر میرسه تنها انتخاب من در این لحظه اینه که مثل پسر خوب یه جا بشینم.
هانس!
بله قربان.
... اوه...
این همون چیزی بود که شما می خواستید پدربزرگ لمبرت
اوه ، پدر بزرگ ، ها؟
لتیشیا کارت خیلی خوب
شما ها فکر می کنید از اینجا به بعد خودتون تکی می تونید کاری کنید
مدت مدیدی هست که اطراف ورودی همین جوری اویزون شدید.
فقط به خاطر اینکه تو خوب می دونی چه طوری با پازل ها بازی کنی
من نمی خوام دیگه چیزی از اون دهن گشادت بشنوم
واقعا به عنوان کسی که حتی نتونست اون قفل خاطرات رو باز کنه خیلی رو داری
خفه شو....من یه زمانی.... به عنوان یکی از بنیان گذاران برجسته و سرشناس سازمان تحقیقاتی شناخته میشم
اهه..حالا شروع کرد به گفتن کارنامه ی درخشان گذشته اش
و چی گفتی؟
چه موسسه تحقیقاتی بود؟
اهه .. که اینطور انه اربه
انه اربه؟
خوب اگه اکلیپس رو بدست اوردی می خوای چی کار کنی
سکوت ، سکوت ، سکوت!
نقش تو در همین لحظه تمومه
هانس! این قارپاق دزد رو ببر!
بله قربان!
با لوپن می خواید چی کار کنید؟؟؟
نکنه تو به اون دزد وابسته شدی مگه نه؟؟؟؟
به هیچ وجه.
منظورمه اینکه اون فقط یه دزده
به هر حال...
من چیزی برای گفتن دارم.
درباره چی؟
همون طوری که شما گفتیم من عمل کردم
این کار... اولین و آخرین باری بود دیگه از این کار ها می کنم مگه نه؟؟
شما واقعاً سر قولتون هستید دیگه ، درست است؟
منظورت داستان دانشگاه بوستون است؟
اونجا معتبرترین موسسه باستان شناسی است. امثال شما...
من می خواهم به هر حال امتحان کنم!
در واقع ، آنها به من اجازه دادن تا من امتحان ورودی شرکت کنم...
چطور جرات میکنی! سر خود رفتی این کار ها رو کردی!
کی تو رو وقتی بچه بودی از اون یتیم خانه ی اسفناک بیرون اورد
و تا این جا بزرگت کرد
توی نمک نشناس
متاسفم!
من همه چی رو می دونم
من در این مورد هرچه قدر هم تشکر کنم بازم کمه
ولی...
من دیگه نمی خوام دزدی یا سر مردم کلاه بزارم
من واقعاً می خوام باستان شناس بشم.
من می خوام مثل برسون باستان شناس باشم!
تو واقعا
بزرگ شدی
بعد از اینکه کارمون تموم بشه
می تونی دانشگاه بوستون یا هر جای دیگه بری
واقعا ........واقعا
ممنون پدر بزرگ!
یاای
می ترسی .... از استعداد اون
منظورتون چیه؟؟؟
این مقاله که ما خیلی روش پافشاری و فخر فروشی می کردیم
به نظر می رسه این.... یه کپی کامل از اون پایان نامه ی اون دختره ی بدبخت بوده
استعدای که هم درباره اش می گن ...ارثی میشه
تو باید از اون دختر خیلی سپاس گذار باشی
پرفسور
همه فقط کارشون شده
منو احمق فرض کردن
اه سلام...فوجیکو چان
واقعا خیلی تعجب کردم تو رو همچین جایی می بینم
لوپین!
عاقبت کسایی که از پشت به من خیانت می کنن اینه
فقط خفه شو
هی دیگه حرف اضافی بسه...خفه شو
امروز تعداد نگهبانای خوشتیپ زیاد شده
چرا یه کم نزدیک تر نمیشی
هوی هوی.... خوشگلیت گفتن داره
ایول بابا
از وقتی لوپن اومده اینجا...........کل فضای اینجا آشفته بازار شده
می خوای منو تنها بزاری ...واقعا چه رفتار سردی داری اخه
اینجا.
چی
موفق باشی.
ای خدا یه کم نمی تونستی نزدیک تر بزاری؟؟؟؟؟؟؟؟
اوه...
اونجاست
من اینو با خودم می برم
ما اینو به گرالتو ساما چه جوری خبر بدیم؟؟؟؟
بگید موقع ناهار یه چرتی زدیم
لطفا اینو نگاه کنید
همانطور که فکر کردم.
اکلیپس یه سلاح با قدرت عظیمی است
حتی اینجا روش و راه چگونه استفاده کردن اکلیپس رو گفته
بد نیست ، لمبرت
وقتی ایشون اکلیپس رو به دست بیارن
واقعا تا چه قدر خوش حال میشن
اون آقا؟؟؟
غیرممکنه
رهبر هنوز زنده هستن
در آن روز ، در هنگام سقوط برلین...
حتماً شایعاتی رو مبنی بر فرار ایشون به آمریکای جنوبی شنیده ای.
علاحضرت تمام این مدت زنده بودن
این شواهد غیرقابل انکارشه.
باور نکردنی!
این عکس اخیراً در برزیل گرفته شده است.
علاحضرت و اکلیپس
وقتی که این دو با هم باشن ، احیای رایش سوم فقط یک رویا نیست...!
تو احمق. احیای آن یقین است.
هام؟
لتیشیا
تا کجاش رو شنیدی؟؟؟
گفتم چی شنیدی ؟!
چه خبره؟
از اکلیپس هم میشه به عنوان سلاح استفاده کرد
شما از همون اول می دونستید
"اگر شما از دریافت این هدیه شایسته نیستید..."
"دوباره ان را مهر کنید."
"روش زیر برای مهر کردن ان است."
آنه اربه
وقتی یه کمی تحقیق کردم
آنه اربه اسمه یه سازمانی تحقیقاتی که متعلق به نازی ها بوده
پدربزرگ ، شماها می خواید چی کار کنید؟
می خوای چی کار کنی
خودت این کثافت کاری رو تمیز کن.
این حس ساده ی عدالت...
تو در بزرگ کردن این بچه اشتباه کردی
اگه همین جوری ازادش بزایم بعدن مانعه کارمون میشه
می دونی دیگه
اگه واقعا وفاداری تو به علاحضرت واقعیه این کار رو باید انجام بدی پرفسور لمبرت
می تونی یا نه ...لمبرت
هنوز این دختر یه استفاده هایی داره
تو تا چه قدر می خوای یه مرد بی مصرف باشی
صبر کن!
احمق ها!
اینگونه است که ما از زمان های قدیم با مردم صحبت می کردیم
دارم می افتم
ای ؟؟ نه نه نه
من دارم می افتم ؟!
چتر نجات چتر نجات چتر نجات...!
چتر نجات
سلام ، خانم جوان! ملاقات خنده دار در جای عجیب قریب.
لوپین!
دوست دارم که کمک کنم
اما بدون فکر پریدم.
این چه حرفیه که می زنی
هی ... لوپن کمک هی
لوپن!
می دونسم می تونم روت حساب کنم فوجیکو چان
شماها برای این کار مدیون من میشی
چه طوره من با بدنم پرداخت کنم
اههه واقعا که
عصبی شدی
لعنتی ... ول کن هم نیستن
محکم یه جا رو بگیرید......می خوایم جاشون بزاریما
لطفا با لطافت
لتیشیا
ایول شیر زن
ای وای!
خانم جوان ، بپر!
متشکرم!
خواهش میکنم.
چیه؟؟؟
هی-هی!
بگیرید منو
چی شد؟؟؟
لعنتی ، جیگن!
مگه کوری ... ماشین پر بود
دارن بر می گردن
رفتن دیگه
بله
خب چی شده شما بچه ها اینجایید
ار فوجیکو شنیدیم که تونستی خاطرات برسون رو باز کنی
فکر کردی ما می زاریم همشو خودت ورداری
نه نه نه نه نه!
واقع که .... چه ادم های خوشی گیرمون اومده
چی کار کنیم؟! اکلیپس از دستمون داره میره!
لوپن!
یه لحظه وایسا دارم فکر می کنم
چاره ای نیست جز اینکه از اون بخوایم که کمکمون کنه...
قصد داری چی کار کنی ، لوپن؟
تک تک جاهای دنیا ادم هایی وجود داره که به کمکمون میان
سلام؟
لوپن!
به نظر می رسه اون روز رسیده که تو تقاص کارهاتو رو بدی
با گزارش موقعیت مکانی خودت ، باید از به خوبی تشکر کنم!
من الان دستگیرت می کنم مثل پسر خوب یه جا وایسا
هوم ؟!
این دیگه چه کوفتیه؟!
لوپن!
اوههه خدا فهمیدش
لوپن!
وایسا لوپن
تا بعد پیرمرد
بازرس!
اینجا!
ها-ای!
لوپن!
برای کسی که در دهه 30 به دنیا آمده بد نیست!
(نه سال اول دوره نمایش ، 1934-1926)
چی شد تسلیم میشی
هوم...
باور کردن همه اش باید سخت باشه ، ها؟
نه. در واقع ، اینترپل
پیگیر همه حرکات آنه اربه بود.
در صورت وجود احیاء نازی ها ، یک کارگروه ویژه تشکیل میشه.
فکر نمی کنم داستان الکی باشه.
همین الان که داریم ما حرف می زنی
اونا دارن میرن یه سلاح خیلی خطرناکی رو پیدا کنن
خب بیا فعلا .... آتش بست اعلام کنیم
بیا دیگه! بیا دیگه! بیا دیگه!
ارگ! اگر من گفتم که همکاری نمی کنم ، پس نه!
از شما خواهش میکنم.
لطفا به ما اعتقاد داشته باشید
شما همکاری کامل من رو دارید
...چرا؟
ساحل اقیانوس اطلس ، روی سکوی نفتی
این رو در اسرع وقت سوخت گیری کنید.
بله قربان!
چی تو رو این قدر ناراحت کرد؟؟؟
تو این فکر بودم که من چه طوری تونستم به انه اربه کمک کنم
من حتی یه دزد شدم
چرا پدر بزرگ همچین کاری می کنه
آن پدربزرگ واقعیت نیست.
هه... مزخرفه
نمی دونم درباره ی چی حرف می زنی
وقتی یه بچه بودی تو توسط لمبرت به سرپرستی گرفته شدی
میدونی چرا؟
به خاطه اینکه من تنها خانواده اش هستم
تو وارث کلید بودی
و ابه احتمال زیاد تو رمز عبور رو می دونستی
لمبرت تو رو از یتیم خونه اورد بیرون
فقط تو رو بزرگت کرد به عنوان کسی که برده ی دستوراتش باشی تا هرکاری حتی کار های خیلی خطرناک رو انجام بدی
چی میگی تو؟
به سرت زده یا چیزی؟
اسم تو بود
چی...
L-A-E-T-I-T-I-A.
با پنج حرف یه کلمه ی هشت حرفی بساز
ل-تی-شی-آ.
رمز عبور اسم تو بود
می دونی اینه چه معنی میده
پدربزرگ واقعیت برسون بود.
منو باور نمی کنی؟؟؟؟
ولی ببین....پس چرا رمز عبور خاطرات برسون اسم توعه
واقعیت اینه که اسم تو قفل خاطرات برسون رو باز کرد
ولی...
مهمتر از همه ، اشتیاق تو به باستان شناسی اثباتشه.
مهم نیست که چطور تلاش کنی جلوش رو بگیری ، نمی تونی مگه نه.
فقط روز به روز زیادتر میشه
تو هم شبیه منی
کشش خون دروغ نمیگه
اینگونه است که ما در زمان های قدیم با مردم صحبت می کردیم.
این واقعاً درسته؟
واقعا...
واقعا من اینو باور کنم
بله حتی می تونی روش شرط ببندی.
من وقتی فرار می کردم این رو با خودم اوردم.
این در وهله اول برای تو بود.
واقع کل داستان این بود
در این صورت ، من کارهای وحشتناکی انجام دادم!
من آنقدر احمق بودم که دفتر خاطرات برسوند رو به اونا دادم.
خب خب خب!
از کی این همراه من بود
دو ساعت دیگه به تیوتیکان می رسیم
آن حرومزاده!
...
هنوز بازی تموم نشده
اما چرا پرفسور برسون-
چرا پدر بزرگ واقعیم اکلیپس رو خودش نابود نکرد
اون احتمالاً فکر کرده که یه روز ،
بشریت ارزش این رو داره که داشته باشدش.
یه رمانتیک واقعی
لوپن ...... اگه یه رمانتیک نباشی ،
نمی تونی یه باستان شناس بشی
یا یه دزد
هام؟
من چرا یه احساس اشنایی از این حس می کنم
مثل اینکه قبلا من این رو لمس کردم
بدن من قبلاً می دونست.
منظورت چیه؟
واقعا این همه شایعه ی وحشتناک درباره ی بزرگ ترین شکست در دزدی همش دروغ بوده
کسی که این قفل رو برای این دفترچه ساخته لوپن اول بوده
یعنی پدر بزرگم.
هام؟
این گل لوپیناس. رو می بینی..
با نام خانوادگی لوپن ارتباط داره.
پس... شریک استاد برسون...
بله
لوپین لتیشیا
داریم میریما
شاید اینکه ما همدیگه رو دیدیم همش برنامه ی پدر بزرگهامون بوده
پس باید به انتظاراتشون جواب بدیم
چهل کیلومتری شمال تیوتیکان... مکزیک
این تصویر...
هیچ اشتباهی وجود ندارد
این پایگاه جایی که اکلیپس پنهان شده
هانس
تو جلو تر برو
این همه راه رو اومدیم دیگه چه ترسی وجود داره
کمک کمک
به نظر می رسه بدون خاطرات برسون نمی تونیم جلو تر از این بریم.
حالا می خوای چی کار کنی....... پرفسور لمبرت
E-Er...
در نهایت تونستیم دفترچه ی خاطرات برسون رو باز کنیم اما در نتیجه با یه تقلبی عوض کردن
یه اشتباه خیلی بزرگیه
اما اکلیپس در یه قدمیه ماست
همین الان دیدی که چی شد
واقعا فکر می کنی بدون خاطرات برسون می تونیم این تله ها رد بشیم
پس میگی چی کار کنیم؟؟؟؟
اونها دارن چی کار می کنن؟؟؟؟؟
به نظر میرسه اختلافی بینشون به وجود اومده
برای برگردوندن دفتر خاطرات برسون ،
آونها برمی گردن به همون جایی که شمشیر ماهی سقوط کرد.
(ظاهراً اسم اون دوباله ای که فوجیکو داشت خلبانی می کرد)
مدتی دیگه بر نمی گردن
منتظرش بودم
وای...
این...
پایگاه نگهداریه اکلیپسه .
وقتی بی هوا میری جلو باید انتظار این رو داشته باشی
"اولین آزمون."
"زبان این کلمات ارتباط نزدیکی با قانون سیاسی داره."
مگه این زبانه چیه؟؟
اکدیان
اکدیان به خاطر کد حمورابی مشهوره...
مثل اون قانونی که میگه "چشم برای چشم"؟
گیمون چی شده؟؟؟
به اون چشم نگاه کن؟؟؟
هام؟
اوه
یک طرفش فضای خالی وجود داره. (انگار یه طرفش تخم چشم نداره)
که این طور
من حدس می زنم یکی از این تخم چشم هایی که اینجا قرار دارن دقیقا هم اندازه و مکمل اون طرفی که خالیه است
هی شوخی دیگه بسه
پس وقتی کارتون تموم شد منو صدا کنید
هی هیهیهیهیهی
این دیگه چیه؟؟؟؟؟
اوهههههه
کسانی که اکلیپس رو ساخته ان می تونن نیروی جاذبه رو دستکاری کنن!
این هم نیست...
اونور چه طور؟؟؟
خوب نیست.
هام؟
هی، لوپن
حیرت آور...
هام؟ با سلام
هی هی ،این خیلی باحاله
اوه
چی شد؟؟؟
به نظر می رسه خلع سلاح شده
هوم...
این می تونه مفید باشه.
چی گفته؟؟؟؟
"پادشاه پنجم از نخستین سلسله اروك قبل از اینکه دوستش برسه ، خواب دید."
اون اورک چیه؟؟
اون که خیلی ساده است
اون معروف به پادشاه گیلگامشه.
اما این رویا در مورد یک دوست...
اوه؟
رویا در مورد ستاره هایی که خود به خود روی تو می افتن
یک ستاره؟ به خودیه خود روی تو می افته؟
معنیش چی میشه؟؟؟
آقای جیگن!
ستاره ای که به خودی خود رو تو می افتد...
شهاب سنگ؟ این یک شهاب سنگ نیست!
لوپین ، یک شهاب سنگ به من بده.
اه درسته... به فرما یه شهاب سنگ
فکر می کنی من مگه همچین چیز باحالی دارم و با خودم این ور اون ور می برم
اه خدا....تو همیشه یه تعداد.... آت اشغال همیشه با خودت داری که خیلی به درد می خوره
پس به این نتیجه می رسیم که ما اینجا گیر افتادیم
چی شده؟؟؟؟؟
تو عجیب رفتار می کنی؟؟؟
به من توجه نکنید
هه ، من فهمیدم.
زانتتسوکن تو یه شمشیر شهاب سنگیه... درسته؟؟؟
منظورت از این حرف چیه، ؟
شمشیر شهاب سنگ
شمشیریه که ساخته شده با استفاده از یه آهن که اون آهن از یه شهاب سنگ به دست اومده
درسته میگه گیمون
نمی دونم ..اگه درست هم باشه .. قبول نمی کنم
لطفا ، گویمون سان؟
میگم نمیدم پس نمیدم
اگه به زانتتسوکن صدمه وارد بشه چی کار کنم
نگاه کن
گیمون اخم نکن یه لحظه پشتت رو نگاه کن
دیدی؟
متشکرم.
هی گیمون ..........بیا بریم
من اینجا خواهم ماند
در مورد چی حرف میزنی؟ سریع بیا
واقعا فکر نمی کردم یه روز از زانتتسوکن اینجوری استفاده کنم
الان زمان وداعه .....حتما برمی گردم پیشت
این نمی تونه درست باشه
چی میگه؟
"آزمون نهایی."
"راهروی مرگ"
"با استفاده از تواناییهای بدنی خود به ان غلبه کنید."
لوپن می تونه این کار رو انجام بده ، درست است؟
"اگر بتوانید از آن عبور کنید و به ورودیه کلیسای جامع برسید
همه ی ازمون ها متوقف میشه . "
اوه خدا ........کاریش نمیشه کرد
برو بترکون
ن..ن..نن..نه
خب باشه فهمیدن ... فقط باید انجامش بدم دیگه
لوپن ، اون...
اون برای پدربزرگه مگه نه؟؟؟؟
هی تو!
وقتشه بزنیم مرحله اخر رو بترکونیم
حیرت آور...
اوه-چه-اوا!
اوه
پدر بزرگ...
پدربزرگ ، من بالاخره اینجا رسیدم.
آفرین.
شما واقعاً در حل این نوع معما ها خیلی خوب هستید.
شما خیلی زودتر از آن چیزی که فکر می کردم برگشتید.
جعبه ناهارتون رو فراموش کردید ببرید؟
من فقط یه تعداد از بچه ها رو گذاشته بودم حواسشون بهتون باشه
به هر حال به نظر میرسه شما دسته دزد های کوچولو باور کردید ما واقعا از اینجا رفتیم
ببخشید ، من بی احتیاطی کردم
اوه خداییییییییی
شماها واقعا چه طور جرات می کنید یه افسر اینترپل رو به زنجیر بکشید
به خاطر کارتون تقاص پس میدید
هی به من بگید اون گنجینه ای که اکلیپس بهش می گن
اون چیز عجیب غریبه
اره.
طلا و نقره ی من کو؟؟؟؟؟این اون چیزی نیست که تو گفتی؟؟
هامف!
اگر من فقط زانتتسوکن داشتم...
من با چنین تحقیری روبرو نمی شدم.
این ..
هدیه ای به علاحضرت از یک تمدن باستانی.
در نهایت تونستیم
سرانجام ، اکلیپس رو برای خودمون کردیم .
حالا لتیشیا ، خاطرات برسون به من بده.
چه کار می کنی؟
من دیگه برای شما کار نمی کنم.
استاد برسون
پدر بزرگ واقعی من ، و من تصمیم گرفتم كه فقط برای اون كار کنم.
به نظر می رسه همین الانش همه چی رو می دونی.
اما دیگه خیلی دیر شده
چی؟
تو خاطرات برسون رو دزدی
چه اتفاقی می افته که مردم اینو بدونن
شما منو مجبور کردید این کار رو بکنم
تو دیگه دستات به این کار آلوده شده
همه شواهد را نگه داشتم.
روزنامه ها و رادیو عاشق این هستند.
"نوه استاد برسون ، با یک دزد مشهور تبانی می کنه!"
و به جرم دزدین خاطرات برسون دستگیر می شود
آه! متوقف کن
تسلیم شو
تو هرگز یک باستان شناس مثل برسون نمیشی!
تو چاره ای جز این نداری که تمام عمرت برده ی دستورات من باشی!
تو هرگز فردی نمیشه که مرکز توجه قرار میگیره
این من خواهد بود!
اکلیپس دوباره احیا شده است!
اکنون بایست.
وای...
هی ، چه کار می کنید ؟!
ما رو ببرید
چی؟
هویییی
لعنتی ، من یه پدری ازشون دربیارم که کجاش رو دیدن!
زانتتسوکن ، زانتتسوکن ، زانتتسوکن ، زانتتسوکن
بنشین
هام؟ لعنتی!
الان میایم کمکت
لوپن! بچه ها!
راه درست استفاده کردن از زانتتسوکن رو نشونتون میدم
فوجیکو ،بگیر کنار! اونا می خوان یه کاری کنن!
فهمیدم!
به ما نشون بده
قدرت اکلیپس.
خوب الان نگاه کن
در این مکان و در این لحظه لوپن و افرادش از زمین پاک میشن
متوقفشکن! لطفن توقف کن!
نکن
نهههههههههههه
! لعنت بر همه!
این چیه لوپن؟؟؟؟؟
چیزیه که کل دنیار و تغییر میده.
من باید با اینترپل تماس بگیرم.
من از رادیو استفاده می کنم
لوپن! بچه ها!
این
این یک مولد سیاه چاله کوچیکه است
خوب ، استاد لمبرت.
شما جلال و شکوه سابق خود رو به عنوان یک دانشمند برگردوندین.
عنوان یک محقق؟
چقدر کسل کننده
با این همه قدرتی که در دست دارم ،
فکر می کنی من هنوز به چنین موارد پیش افتاده اهمیت میدم؟
چی گفتی؟
اینها چیز های جزئی و کوچیکه ادم رو محدود کرده
فکر می کنی الان چی کار کردی؟؟؟؟؟؟؟
الان اکلیپس کاملا در اختیار منه،
من دلیلی الان ندارم که به سازمان انه اربه وفادار باشم
عقلتو از دست دادی
هام؟
اون نگاه چیه؟؟؟
تو همه چیزت رو به من مدیونی بازم اونجوری به من نگاه می کنی
توی نمک نشناس
اشتباه می کنی.
تو فقط منو برای استفاده برای خودت بزرگ کردی
و الان اون چیزی که می خواستی رو به دست اوردی
و الان تمام اون چیزی که الان به دست اوردی خیالی و بی معنیه و به زودی از دست خواهی داد
چرا یه محقق نمی تونه تاریخ رو درک کنه
حداقل در اون زمان
وقتی منو از پرورشگاه بیرون اوردی
شما واقعا عاشق باستان شناسی بودید
اما شما تغییر کردید
خفه شو خفه شو
الان نگاه کن به این همه قدرتی که الان در اختیار دارم
اما بازم تو جرات میکنی منو مسخره کنی
تو تو چرا
چرا تو .......منو قبول نمی کنی
لتیشیا
حرف های تو باعث شد منو تحریک کنی تا جدی بشم
تو هر شب موقع خواب فریاد ها و جیغ های بیشماری رو خواهی شنید
و تا آخر عمرت هر لحظه زجر خواهی کشید
چه کار می کنی؟
دفتر مرکزی انه اربه
و برلین رو با خاک یکسان می کنم
تمام دنیا از ترس لرزید
و تسلیم من خواهد شد!
توی حرومزاده دیونه شدی
به نظرت تو با کی صحبت می کنی؟
من مردی هستم که پادشاه جهان خواهد شد!
عقلت رو از دست دادی
تنها کسی که به عنوان پادشاه جهان شناخته میشه
هیتلر ...علاحضرت خواهد بود
چه کار می کنی؟ متوقفش کن!
چی؟
چی؟!
پدر بزرگ!
چرا؟
نمی دونم.
فکر کردم...
تو فقط یه ابزاری هستی
پدر بزرگ!
واقعا در نهایت یه احمق تمام عیار بود
این آخرشه.
من در اینجا یک سیاه چاله میکرو فعال می کنم.
جاه طلبی های شما تمام شد!
چطور جرات میکنی!
به نظر می رسه تو نمی تونی دوباره در مدت زمان کوتاه ازش دوباره استفاده کنی!
دفتر مرکزی انه اربه به گرالتو ساما.
لطفاً اکلیپس را بگیرید و به سمت شعبه ی برزیل برید.
ما محل اقامت علاحضرت رو پیدا کردیم
رهبر
عالیجناب هیتلر در واقع زنده است!
ایشون گفت دوست دارد بلافاصله اکلیپس را ببیند.
باور دارم!
همیشه اعتقاد داشتم!
انه اربه - شعبه برزیل
علاحضرت
واقعا شما علاحضرت هستید
واقعا شما گرالتوکون هستید
با تشکر از تلاش های شما ، می تونم بار دیگه نور آفتاب رو حس کنم.
من واقعا در مقابل سخنان شما بی ارزشم ...اما بسیار خوش حال شدم حرف های ما رو شنیدم
پس این همون اکلیپسه
با این ، احیای رایش سوم
مسلم است
عالی
شگفت انگیز ، آقای گرالتوکون.
اوه؟
اون اسلحه
چشم شما رو جلب کرد؟
اسلحه معروف رایش سوم ،
موزر نام دارد
چقدر خوب به یاد دارم...
راستی یک اسلحه خوب.
توی عوضی
این دختر کیه؟
نوه پرفسور برسون.
قصد دارید با این دنیا چه کاری کنید؟
خانم جوان.
من فقط می خواهم دنیایی زیبایی درست کنم برای
تعدادی از انسان ها که منتخب و خاص هستن
م-عذرخواهی من رو بپذیرید ، به خاطر این نمایش تحقیرامیز!
اون رو دور کنید و مجازاتش کنید.
هی شما ببریدش
اکلیپس...
به دستای شیاطین افتادش
خب ... سریع بریم سر اصل مطلب که ببینیم چه خبره
با اینها کنترل میشه
این قدرت خروجی است ، این فاصله رو تنظیم می کنه
من - اگر از اینجا استفاده کنید...
من الان نمی خوام استفاده کنم
خیلی خطرناک است
اگر من این کار کنم...
خب....که این طور
پاهای علاحضرت
چی؟
وووو
این یک معجزه است
...یا ؟
این چه قیافه ای که به خودت گرفتی ..لتیشیا
چی؟
آقای جیگن!
بچه ها
هنگامی که اکلیپس فعال شد ، اینترپل نیروهای خودش رو بسیج کرد.
بعد از اینکه ما این مکان را به دست گرفتیم ، به گرالتو یک پیام دروغین ارسال کردیم.
این طوری شد که ما زودتر اینجا رسیدیم
ما از همکاری شما تشکر می کنیم. لتیشیا نه...
خانم برسون
آره!
با استفاده از چتر نجات از جت پیاده شدیم
واقعا فکرش رو هم نمی کردم یه روز کنار بازرس مبارزه کنم
زندگی پر از عجایبه
در مورد لوپن چطور؟
غیر ممکنه تو
حالا که لو رفتنم دیگه کاریش نمیشه کرد
واقعا برات متاسفم
علاحضرت
علاحضرت کجاست
البته اون زنده نیست.
بهت تو مدرسه نگفتن
اون در سال 1945 مردش
پس این عکس چیه ؟!
خیلی متاسفم!
اینترپل چند تا عکس جعلی تهیه درست کرد و همه جا پخش کرد تا ببینه که کسی عکس العملی نشون میده یا نهر.
مرد ، واقعا بازی کثیفی بود..
من نمی تونم این رو باور کنم...!
چطور جرات میکنی رهبر رو مسخره کنی!
اوه ، ببخشید ، من زودتر گلوله ها رو ورداشته بودم.
هدفت چیه
البته برای نابود کردن این
و ممنون ازت که روش استفاده اش رو یاد دادی
اووی...
بمیر!
خیلی خوب نیست
اوه ، ترسناک ، ترسناک!
چرا
دزدی زپرتی مثل تو چرا تو کارمون دخالت می کنه؟
این ساده است
ما دزد فقط برای هیجان زندگی می کنیم.
میکشمت!
عاقبت دخالت تو کار ما مرگه؟؟؟؟
موفقیت بزرگ
لعنت به تو!
متوقف نمیشه! تو احمقی!
تو هم می خوای بمیری
یک چتر نجات! نمی زارم فرار کنی!
بعدا میبینمت!
حالا بمیر!
تو هم خواهی مرد
بعد از اینکه کشتمت بعدش بهش فکر می کنم
هوپ...
هام؟
علاحضرت
لعنت به تو!
... رهبر...
برو به جهنم ......اینو بگیر هردو تون برید به جهنم
(Meido: تقریباً به معنای پاکدامنی است)
بالاخره تمام شد ، پدر بزرگ
لوپن!
لوپن!
لوپن..!
به نظر می رسه که لوپین انجامش داد.
حالا من آزاد هستم که شما را دستگیر کنم ، و سپس...
هام؟
چرا ، شما...!
لوپین ، لوپین!
لوپین!
انجامش دادی ، لوپین!
اکلیپس از بین رفت. دیگه نیازی به نگرانی نیست.
این جوری بهتر شده دیگه
بله
بشریت هنوز اماده نیست که بهش برسه
لوپن
مثل همیشه ، فوجیکو چان.
من اینا رو از انبار کش رفتم
بعد از این همه بدبختی کشیدن
اگه دست خالی برم خیلی نامید کننده اس
خوب ، لوپین. می بینمت.
لوپین!
عجله پیرمرد داره میاد.
، آن مرد هرگز تسلیم نمیشه.
دیگه ایجا همه چی تمومه
منو با خودت نمی بری
تو دیگه پرنده ای تو قفس نیستی
می تونی هر کجا که بخوای بری
خوب نیستش با ادمایی مثل ما همراه بشی
لوپین...
دروغ گفتم
راستش من خسته و مریضم یه تازه کار فقط تو دست و پاه ادمه
خیلی نامردی
دوباره پنج سال بعد می بینمت
به یه زن خوب تبدیل شو
بله
آه ، درسته ، باید اینو بهت بدم
هام؟
نامه دعوت از دانشگاه بوستون؟
چرا این دست توعه
صبر کنید... نکنه تو زودتر پایان نامه ام رو براشون فرستادی؟
من اونو از اپارتمانت ورداشتم
می بینمت.
ما همیشه از افراد با استعداد استقبال می کنیم!
شما دزدای نابغه!
لوپین!
بله ، خانم جوان!
وایسا! همون جا وایسا ، لوپن!
چه...!
لوپن!
اوه پسر...
من می خوام مثل لوپن در انواع ماجراجویها در سراسر جهان ادامه بدم
ژوئیه 2017
مشت میمونی
امیدوارم از این انیمه لذت برده باشید
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.