Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
≡ ارائـه ای از تیـم ترجمـه پروموویـز ≡ = ProMovi.ir =
= Miss.s : ترجمه و زیرنویس =
اینجا
این موقعیت
صبح بخیر
و این مرد
با...بابا
تا همین چند روز پیش
فکرشم نمیکردم همچین اتفاقایی بیفته
[قسمت اول] [!من یه بابای جدید دارم که پنج سال از خودم بزرگتره]
اگه از همون اول
دائما یه قدم به جلو برنداری
~البته
میشه دوباره بگی حقوقش چقدر بود؟
ساعتی 8.600 وون
یا از مسیر منحرف میشی و یا متوقف
بیخیال بابا ... حقوقش خیلی کمه
چی؟
نزدیک 10.000 وونه ها
من نمیتونم با حداقل دستمزد کار کنم
خب چقدر میخوای؟
از هفت سال پیش که پدر و مادرم فوت کردن
زندگی روزمره ـَم سختتر شد
!...من حداقل
!خانوم آه یونگ
هستی؟
حداقل 9.600 وون میخوام
چی؟ 600 وون؟
!آره دیگه، 8.600 وون
نه، 9.600 وون - چی میگی؟ صداتو نمیشنوم -
گفتی 8.600 وون؟
!آه یونگ
!!نــه
!من واسه دستمزد کمتر از 9.600 وون کار نمیکنم
از چی حرف میزنی؟
!زود باش بیا بیرون
بعدش یه روز
یه اتفاق غیر منتظره افتاد
چرا جوابمو نمیدادی؟
داشتم با تلفن حرف میزدم
حالا ولش کن
تو تا آخر این هفته جابجا میشی، درسته؟
تصور کنین از خونه ای که سه سال توش زندگی کردین بیرون بندازنتون
...خب
فعلا جایی رو ندارم که برم
شما قول داده بودین بیشتر بهم وقت بدین
...نباید زیر حرفتون بزنین - آره، بابتش متاسفم -
بهت گفتم "هزینه تمیزکاری" رو در نظر نمیگیرم
سر و کله زدن با کسی که هم سن خودمه
و فکر میکنه با بخشیدن هزینه تمیزکاری داره بهم لطف میکنه، عدالته؟
فقط یک ماه
...تا اون موقع هزینه رهنُ آماده میکنم - ببین، من که خیریه ندارم -
درسته؟
تا آخر هفته تخلیه کن
گرفتی؟
ولی میدونستم اینم به عنوان بخشی از بدبختیام
بالاخره اتفاق میفته
[ماهی 500/600 وون] انگار خیلی از مدرسه دان بی دوره
!چرا نمیتونم بیام؟
!تو بابا نداری
چه اهمیتی داره؟
!منم میخوام بیام
بدون بابا چطوری میخوای بیای اردو؟
بعدشم، اصلا چادر داری؟
چادر ...؟
خب که چی؟
!دان بی
!اونی (اونی: خواهر بزرگتر)
اینجا چیکار میکنی؟
مگه نمیرفتی سر کار؟
چرا ولی صداتو شنیدم
چه خبر شده؟
این بچه ها نمیذارن باهاشون بگردم
بچه ها ~ باهم خوب بازی کنین
وقتی هیچی نداره، چطوری باهاش بازی کنیم؟
داریم میریم اردو ولی اون حتی چادر هم نداره
وقتی میشه بیرون بازی کنیم چادر میخوایم چیکار؟
!همگی ساکت باشین
دعوا نکنین
من برات
یه چادر میگیرم
جدی!؟
حالا هم دنبال خونه ام و هم چادر
آره
من دیگه باید برم
!ممنونم اونی
توی خونه میبینمت
اون نمیتونه بیاد چون ما قراره با باباهامون بریم
آره
چی؟
هه! چادر که اصلا مهم نیست
اون بابا نداره
اون بابا نداره
حتی وقتی خواهر یکی یه دونه م، دان بی
از طرف دوستاش تَرد میشد
الان چی گفتین!؟
بیا بریم
!هی کوچولوها
!کوچولوهای عوضی! برگردین اینجا
سعی کردم آدم بالغی باشم
چون من تنها بزرگترشم
میخوای تا ابد همونطوری بمونی؟
آخ، دلم میخواد از این شهر فرار کنم
چرا فقط با باباها میشه رفت اردو؟
!باید یکی میزدم تو ماتحتشون - خوبی؟ -
من؟
آره، خوبم
نه منظورم اون بچه هاس
با اخلاقی که تو داری احتمالا یه آشوبی به پا میکردی
زندگی اخیرا برات راحت بوده؟
میخوای الان همینجا آشوب به پا کنم؟
شوخی کردم، سخت نگیر
...هعـی
من نه خونه دارم
نه چادر اصن چی دارم؟
یه چیزی داری
چی؟
منو داری
دوست صمیمیت که هشت ساله باهاشی
مگه نه؟
...خدایا
من امشب حواسم به مغازه هست زود برو خونه
جدی؟ میتونم برم؟
آره دیگه برو
خیلــــی ممنونم
تو واقعا بهترین دوست دنیایی
پس من رفتم
فردا خودم تنهایی مغازه رو میبندم
خب دان بی کجاست؟
...دان بی
امیدوارم یه گوشه در حال گریه نباشه
...خدایا
...ببخشید .. اونجا
!بچه جون
آره اگه همه چی روبراهه میتونی بری خونه
اونجا چیکار میکنی؟
فقط نگاه میکنم
داری مشتریامونُ میترسونی
مامان بابات کجان؟
مامان بابا ندارم
بهرحال، دست از نگاه کردن بردار و برو
وگرنه زنگ میزنم به پلیس
ببخشید، باید یه جای دیگه رو هم ببینم
به این کار تو میگن
مزاحمت در فروش - !ببخشید -
بله؟
مشکلی پیش اومده؟ من بزرگترشم
اوه ... خب
...این بچه مدتیه وایساده اینجا، برای همین
یکم کتلت گوشت خوک میخوای؟
[یون جون هو، یک هدیه و یک پیام فرستاده] با دان بی ازش لذت ببرین
لازم نبود اینکارو بکنی
واقعا متشکرم
خواهش میکنم
دان بی اومد خونه؟
هنوز نه
...ساعتو ببین
چرا هنوز نیومده خونه
من اومدم
!دان بی
میدونی ساعت چنده؟
میدونی چقدر نگرانت بودم؟
ببخشید
فقط یکم حالم گرفته بود
میخواستم یکم فکر کنم
!بیا مرغ بخوریم
جوهو برات خریده
!شروع کن
از طرف من ازش تشکر کن
ولی من گشنم نیس
چرا گشنه نیستی؟
چیزی خوردی؟
اممم... خب نه، فقط اشتها ندارم
عه ... جدی؟
...باورم نمیشه نمیخوری
اونی
تو بابا نمیخوای؟
چی شده یهو ؟ بابا؟
خب آره دیگه
دان بی
حرفای اون بچه هارو فراموش کن
خودم بعدا میبرمت اردو
نه ... قضیه اردو نیست
من دلم میخواد بابا داشته باشم
تو نمیخوای ...؟
شاید من براش کافی نبودم؟
وقتی خواهر هشت ساله ـَم
اونطوری تو چشام زُل زده بود
باید میگفتم
"نه، دلم نمیخواد، فقط دوس دارم لاتاری برنده بشم" "تا دیگه درمونده ی پول نباشم"
باید خودمو قوی نشون میدادم
چرا منم دلم میخواد
کاش یه بابا داشتیم
واقعا؟
شوخی نمیکنی؟
چی؟
...آره جدی
واقعا جدی هستی؟
توام بابا میخوای؟
میخوای آرزوتو برآورده کنم؟
حرفایی که اون روز بدون فکر زدم
خب فکر کنم جای اشتباهی اومدین
من میخوام پدرتون بشم
...از چی حرف میزنین
...خب بخوام دقیقتر بگم، من میخوام
پدر قانونی شما بشم
درست همینجوری، دوباره
یه اتفاق باورنکردنی، غیرقابل پیش بینی
و یهویی افتاد
≡ ترجمـه اختصاصـی پروموویـز ≡ = ProMovi.ir =
≡ ترجمـه اختصاصـی پروموویـز ≡ = ProMovi.ir =
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.