Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
اما فقط ...
متوجه شدم
که همه چیز اونطور که به نظر میاد نیست.
گرچه هربار که برنده میشدم، مادرم واقعا خوشحال میشد.
اما در یک رقابت...
من ناخواسته فهمیدم
مهارت های پاش خیلی شبیه لی یونونیو نیست
این قهرمان واقعی رو بدست آورد
چو یوان، چو یوان، چو یوان
نمی فهمم
چرا من با استعدادترین تازه وارد شناخته شدم ،
بعد از لی یونیو
اما مادرم خیلی ناراحت بود
تا شب قهرمانی دیگر
فهمیدم...
دلیل ناراحتی مادرمو
اون شب..؟
در روز مسابقه موسسه
انشیو مخفیانه از کره اومد تا منو پیدا کنه
اون موقع یه دختر کوچولو بود.
درست مثل اون موقع
فقط اون دوست داشت یکم بیشتر بخنده
اولین باری که انشیو رو دیدم
واقعا احساس نزدیکی کردم
آشنا بود
او بهم گفت
اون به تماشای رقابت من اومد
اون فکر کرد که پدر و من
من واقعا شبیه پدرش بود
خیلی خیلی شبیه
خیلی متاسفم...
نباید این سوالاتو میپرسیدم
فرقی نمیکنه
این چیزا...
من مدتهاست که پنهون کردم
گفتنش الان
منو آروم میکنه
در حقیقت...
این یه داستان سادس
اون و مادرم...
باهم در سونگ بای بزرگ شدیم.
اونا سالمند و نوجوان بودن
اون واقعا به یوان وو دائو اختصاص داشت
تا یک سال
اونا در اون زمان وارد موسسه مشهور شانگهای شدن
تونایی هایش واقعا زیاد بود
بنابراین اونو عقب نگه میداشت
اون هرگز دوباره برنگشت
بعد از اون...
اون با دختر استاد هال شانگهای ازدواج کرد
و مدل اصلی فنگ هی
رو به ارث برد
انشیو بهم گفت
در اون زمان
اون نمیدونست که بارداره
اگه میدونست...
اون ممکن بود چنین انتخابی نمیکرد
بعدش...
مادر من با پدر فعلی ازدواج کرد
همچنین استاد فعلی
پس...
برای اینکه خانم یو ناراحت نشه
تصمیم گرفتی از یوان وو دائو کناره گیری کنی
نمیدونم
شاید بخاطر مادرمه
شاید برای پدرم باشه
من امیدوار نیستم که اونا منو در صحنه رقابت ببینند
و اون شخصو به یاد بیارن
من میدوارم که با عقب نشینی ام
سایه های گذشته بتونن به آرومی از بین برن
زندگی اونا...
میتونه شاد و آروم باشه
درواقع فقط این نیست
وقتی همه چیزو فهمیدم
تموم جهانم فرو ریخت
من دیگه نمیخوام یوان وو دائو رو تمرین کنم، حتی نمیخوام مرحله رقابت یوان وو دائو رو ببینم.
برادر چو یوان...
رووبای درسته
من فراری ام
من حتی نمیدونم از چه چیزی میترسم
از چه چیزی مخفی شدم
پس...
تو پشیمون نیستی؟
من نمیدونم.
میخوای یونیو
اون شخص؟
من نیمدونم
پدر
این قارچای تازه کاترپیلاره
اونو بنوش تا داغه
این بار، تو قبلا به مدت سه ماه تعطیلات داشتی
اکه زود بیرون نیای
من شمارو فراموش میکنم
بهترین رقیب اردوی امسال،
هنوز شنهائو بود
پیروزی مرد بود
ولی...
من سه سال پیش گم شدم
رقابتی که نیگ هائو برنده شد
تینگ هائو ...
اون با یک هاله نجیب زاده متولد شده
به همه مخالفاش اجازه میده
توسط اون فتح شن
شن هائو...
اما اون
هنوزم کمی فاقده
پدر
یه دختر با استعداد پیدا کردم.
اسمش بای کائو کی
اون واقعا باهوشه
فردا میتونی ببینیش
شاید...
اون ممکنه قوی ترین رقیب من باشه
پدر
من فکر میکنم شما واقعا میتونی اونو به خوبی آموزش بدی
اون واقعا توانایی های زیادی داره
گاهی...
احساس تنهایی میکنم
اگه میتونستی بامن صحبت کنی...
خوب میشد
یا...
اگه من میتونستم یه برادر بزرگتر داشته باشم
با من میموند
یا شاید...
من میتونم حریف خودم باشم.
به این ترتیب میتونم حریفمو شکست بدم
نه. نمیخوام ببینمش
اما اگه واقعا نمیخوای منو ببینی
چرا این بار به شانگهای اومدی؟
اگه همو ببینیم چطوره؟
تو فردا اونو میبینی
مهم نیست که چی میشه
آموزه های اون درمورد یوان وو دائو
برتر از هرکسیه
اینکه بتونی از طریق او آموزش ببینی یه فرصت نادره
تو باید ازین فرصت استفاده خوبی کنی
فهمیدی؟
من امروز این لباسو پوشیدم چون...
این واقعا خوبه
این احترامتو نسبت به استاد اصلی نشون میده
لباس جدید
نترس و بذار تو رو به سمت پایین بکشه
بله
هر کلمه استاد رو به خاطر بسپار
به خصوص در مورد ضربه سه گانه گردباد
فهمیدی؟
فهمیدم
من بیرون میمونم
اگه چیزی خواستی منو پیدا کن
برو
بای کائو کی
برای در یافت آموزه های استاد اصلی یونیو اومدم
تو از موسسه سونگ بای آنیانگ اومدی
اینطوره؟
بله
به عنوان جایزه بهترین رقیب
من میتونم برای یک روز تدریس کنم
همین الان
تو میتونی تمام حرکات های پای خودتو یک بار انجام بدی
بله
وقتی اینارو فهمیدم
تمام جهانم فرو ریخت
من دیگه نیمخوام یوان وو دائو رو تمرین کنم، حتی نمیخوام مرحله رقابت های یوان وو دائو رو ببینم.
بعدش...
تو پشیمون نیستی؟
نیمدونم
میتونی قلبتو آروم کنی؟
من ...
هنگام تمرین پریشون میشی
بزرگترین قانون یوان وو دائوست
اما پاهات حرکت میکنه و قدرت
هنوزم خیلی خوب کنترل میشه
این به وضوح نشون میده که تو به طور عادی بسیار سخت تمرین میکنی
همچنین باهوش و غیر معمول تیز هوشی
اما دیدن قدرت تو...
تو با این بدن ایده آل متولد نشدی
اما دیدن حرکات پای تو
تو پیچ و تابشو اضافه کردی
چون به اندازه کافی پرش میکنی
سرعتت به اندازه کافی سریعه
پس...
پس میخوای یونیو رو ببینم
اون شخص؟
نمیدونم
استاد اصلی یونیو
من یه درخواستی از شما دارم
من حاضرم از تدریس امروز به عنوان مبادله استفاده کنم
چرا بیرون؟
چیزیو فراموش کردی؟ من اونو برات میارم
نیازی نیست
تموم شد
تموم شد
درحال حاضر تموم شد و من بیرون اومدم
چیکار میکنی برادر رووبای؟
زمان دیدار یک روز دیگه بود. این باید سوءتفاهم باشه
من میرم
اینطوری نیست برادر رووبای
- چیکار میکنی؟ - بهم اجازه بده میخوام چیزی بپرسم
نه
این محل سکونت خصوصی استاد یونیو است
بدون دعوت نمیتونی همینطور که دلت میخواد وارد شی
بدون اجازه استاد اصلی یونیو، هیچکس نزدیک اینجا نمیشه
باید توضیح بدین
استاد اصلی یونیو! من رووبای از موسسه سونگ بای ام.
شما قول دادید بای کائو رو برای یک روز آموزش بدید
اما
تو نمیتوین برای استاد یونیو مزاحمت ایجاد کنی
کافیه
شنگهائو بذار بیاد داخل
استاد یونیو
بای کائو کار اشتباهی انجام داده؟
یک روز بهش قول داده شده آموزش ببینه
بای کائو امروز خیلی خوب عمل کرد
بنابراین من مبادله اونو پذیرفتم
مرد جوان
نیازی به نگرانی نیست
استاد اصلی یونیو...
به نظر میاد واقعا مثل...
برادر چو یوان
چه اتفاقی افتاد بای کائو؟
من...
وقتی من استاد اصلی یونیو رو دیدم...
اشتباه کردم؟
ممنون بای کائو.
فقط...
من هنوز تصمیم نگرفتم
برادر رووبای
من اینو میدونم
رابطه شما با استاد اصلی یونیو
دلیل عقب نشینی از یوان وو دائو
اول تو میخواستی از یوان وو دائو جدا شی
سونگ بای رو ترک کنی
بدون هیچ توضیحی
من یک بار ازت متنفر شدم
تا امروز فهمیدم...
من تو رو اشتباه فهمیدم
متاسفم
برای نگرش گدشته ام نسبت به تو
معذرت میخوام
رووبای
شخصی که باید عذرخواهی کنه، منم.
این من بودم که بهت اجازه دادم بیش از حد تحت فشار قرار بگیری
از طرف رووبای که عاشق خندیدن بود
من تو رو تبدیل به شخص دیگه ای کردم
مهم نیست
این گره قلب...
چقدر میخوای بهش متعهد باشی؟
من در مسابقات شرکت نمیکنم...
چون پدر و مادرم نمیخوام...
و به چیزای ناراضی از گذشته فکر کنم
امیدوارم زندگی اونا شاد و ساکت باشه
- بدون ترس - فکر کردی که ترک کردن یوان وو دائو
زندگی اونا صلح آمیز و شاد میشه؟
چو یوان
هنوزم یادته بهت گفتم
اگه این انتخابیه که تو از ته قلبت کردی
حتی اگه تو دیگه یوان وو دائو رو دوست نداری
حتی اگه تو هرگز یوان وو دائو رو تمرین نکنی دوباره ، مهم نیست.
ولی...
انتخاب واقعیت بود؟
تو پشیمون نیستی؟
من همیشه یادمه
چو یوان که هربار قهرمان میشد
جوونی بود که از خورشید درخشانتر لبخند میزد
در اون زمان خوشبختی اون ،
آلوده به کل سونگ بای بود
هرشخصی آنیانگ رو آلوده کرده
این خود واقعیته
چو یوان، من همیشه سخت تلاش کردم...
من میخواستم دوباره سونگ بای رو زنده کنم.
من میخواستم سونگ بای به زمان گذشته برگرده
نه برای شکوه گذشته
اما این برای زمان های گذشته است
سالن شادی استاد یو
خانم یو ، تو
و همه ما
پس ...
الان زمانش رسیده که گره قلبتو خنثی کنی
برادر رووبای
متاسفم
من این شانسو داشتم که توسط استاد اصلی یونیو آموزش ببینم.
من ناامیدت کردم.
برای جبرانش سخت تلاش میکنم.
تو واقعا کارت خوب بود
ممنون
تو واقعا فکر میکنی من باید چیکار کنم؟
مثل چیزی که برادر رووبای گفت
تو قلبت
واقعا چی میخوای؟
چی باعث میشه پشیمون نشی؟
وقتی بهش فکر میکنی؟
تا اینکه واقعا خوشحال باشی و مبارزه کنی
همه افرادی که بهت اهمیت میدن
استاد یو، خانم یو
و همچنین برادر رووبای
اونا فقط خوشحال میشن
بگو من کار اشتباهی کردم؟
من باید...
من باید اجازه میدادم حداقل یک بار برادر چو یوان پدر رو ببینه.
در حقیقت...
من میخوام اونارو ببینم
اما فقط...
من خیلی خودخواهم
اون باید پشیمون شه
اگه میتونست دوباره انتخاب کنه
اون قطعا نمیخواد اینجا بمونه
همچنین نمیخواد اینجا بمونه و با ما زندگی کنه
تولد منم نخواهد بود.
اون پدرته
اون باید
اون باید تو رو دوست داشته باشه
ولی...
من هرگز خوشحال ندیدمش
اون خیلی تنهاست
اون هرگز به منو مادر اجازه نمیده
وارد دنیایش بشیم
من همیشه فکر میکردم...
که اگه اون بتونه برادر چو یوان رو ببینه
قطعا خوشحال میشه
ولی
هیمن الان...
احساس ترس دارم.
میترسم
اگه برادر چو یوانو ببینه
کره رو ترک کنه
برگرده به شهر خودش
مادر و من...
چیکار باید کرد؟
سالهاست
مادرت... خوبه؟
اون واقعا خوبه
درمورد موسسه سونگ بای چطور؟
هنوزم خوبه؟
خیلی خوبه
و تو؟
به فکر برگشتی؟
اینا همه ریشه های قدیمی دارن
درحال حاضر من دیگه نمیتونم برگردم
من اون موقع رو یادمه
منو مادرت
شادترین زمان ما تمرین زیر درخت بزرگ بود.
لبخندش قشنگه
تا امروز،
خاطره من ازون زمان هنوز پر جنب و جوشه
فقط اون زمان...
ما جوان بودیم، من از پیروزی ناامید شدم.
من فقط دنبال سطوح بالاتر یوان وو دائو بودم
بنابراین...
من تصمیم گرفتم در موسسه شانگهای بمونم
و همه چیزو کنار بذارم
الان پشیمونی؟
پشیمون. پشیمونی؟
این سالهای گذشته
من فرصتی برای پشیمونی نداشتم
بلاخره فهمیدم
من یوان وو دائو رو گرفتم
اما من تمام افرادیو که دوست داشتم از دست دادم
به همین دلیل پنهان شدی
و در مسابقات شرکت نمیکنی؟
برای شرکت در مسابقات دوباره ...
نکته چیه؟
من فقط می خواستم برای سونگ بای
برای کشورم، مادرم
فقط بعد از پیروزی
و تماشای پرچم کشورم که بالا میرفت.
چو یوان
امیدوارم...
من امیدوار نیستم که منو پدر صدا بزنی
اما من امیدوارم که تو...
مثل من نباشی
اشتباهات غیر قابل برگشته
این...
یونیفرمی که من از آنیانگ با خودم آوردم.
درحال حاضر من میخوام اونو بهت بدم
چو یوان
تو باید چیزیو که واقعا میخوای درک کنی
اشتباهات گذشته من نذار
در زندگی تو منعکس شه
من فکر میکنم همه کاری که بتونم انجام بدم در کنار بای کائو باشه
فقط تماشای این کاره که انگار من کل دنیارو دارم
وضعیت فعلی قلبت خیلی بده
این زندگیتو تهدید میکنه
نمیدونم چقدر زمان دارم کنارش بمونم
بای کائو مستحق دنیای بهتریه
تو تنها کسی هستی که من دوست دارم
چو یوان قبلا به بای کائو اعتراف کرده
[مترجم : ~ NEGIN ~] *برای ادامه سریال کانال نماشای ما را دنبال کنید*
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.